دیشب در یارامانا با Pass Labs X350.5 و Audio Research CD7

دیشب در یارامانا با Pass Labs X350.5 و Audio Research CD7

چهار شنبه 17 سپتامبر 2008
/ / /
pass-labs.jpg

دیشب آمپلی فایر Pass Labs X350.5 و سورس دیجیتال Audio Research CD7 رو با آقای رحمانی از جعبه بیرون آوردیم و قرار شده در یارامانا دمو بشوند. Pass Labs رو باید هر چه زودتر warm-up کنیم ببینیم چه صدایی میده. Pass Labs خوشگله و سنگین و ساخت خوبی هم داره. نلسون طراح Pass Labs مقاله زیاد داده باید ببینم صداش کجا می ایسته.

Audio Research CD 7 هم خیلی سروصدا کرده باید صداش رو بشنویم. دوباره داره بساط review جور میشه و من منتظرم سیستم break-in و setup بشه تا ببینم بلندگوی دوست داشتنی Wilson 8 با Pass Labs چه صدایی میده. نکته جالب اینه روی کاغذ نوشته بود این کامپوننت 600 ساعت به warm-up نیاز داره. خوشم اومد چرا که بیشتر کمپانی ها به مساله warm-up اشاره ای ندارند و یا میترسند بنویسند مثلا 300 ساعت دوره warm-up نیاز داره. آمپلی فایر Integrated رو هم آوردیم بیرون و آماده دمو شده.

تست کردن بلندگو با upstream های متفاوت خیلی میتونه کمک کنه تا هم بلندگو رو بیشتر بشناسیم و هم بفهمیم با چه upstream ای بهتر match میشه.

دیشب صدای Duette شنیده شد و دارم یک تحلیل رو آماده میکنم ، این بلندگوی کوچک برخلاف بلندگوهای دیگه ویلسون چابک تر و پرانرژی تر صدا رو رندر میکنه. اگر رفتید اونجا از آقای رحمانی بخواهید آلبوم The Wall پینک فلوید رو براتون بگذاره. Presense صدا Live و تصویر سه بعدی و بزرگ صدا حضور هلی کوپتر رو خیلی خوب در فضا بازسازی میکرد.

چشماتون رو موقع شنیدن صدای پینک فلوید حتما ببندید و سیستم رو فراموش کنید.

هیچ چیزی برای خوب صدا دادن بلندگو جای فضای بزرگ و خوب رو نمیگیره؛ هر کسی نمیدونست فکر میکرد صدای Duette از Wilson 8 عمق و تصویر واید تری داره اما این تفاوت به آکوستیک برمیگشت نه به بلندگو و Duette جزو معدود (شایدم تنها) بلندگوی Flexible ای است که میتونید با تغییراتی آنرا با محیط سازگار کنید.

Duette بخاطر 2way بودن در فضاهای ما بهتر جواب میده و حساسیت کمتری به آکوستیک نشون میده و صدای پرانرژی اون در موسیقی های دینامیک بسیار خوب شنونده رو راضی نگه میداره.

Duette بخاطر گسترش محدود تر ناحیه پایین در مقایسه با یک بلندگوی Full Range صداش در اتاق هام و رزونانس ایجاد نمیکرد و باعث سردرد نمیشد. وقتی صدا رزونانس و هام نداره آدم راحت موسیقی گوش میکنه و duette صدای خیلی راحت و Dynamic ای داشت.

تحلیل کامل رو آماده میکنم و در سایت مینویسم.

11 Comments

  1. سینا چهار شنبه 17 سپتامبر 2008 20:41

    .
    یکی از دلایل مهمتر داشتن صدای خوش بافت و نرم در بلندگوهای با درایور کمتر در اتاقی که از لحاظ آکوستیکی مهار نشده هست یا ابعاد مناسبی نداره و به اصطلاح Sound stage به صورت Wide نیست بحث Sound image یا تصویر ایجاد شده ء صدا در اتاق هست .

    ……….

    به عبارتی هر درایور یک تصویر مستقیم و یک تصویر منعکس شده از صدای اولیه را ایجاد میکند که میشود 2 تصویر ! حال در نظر بگیریم بلندگو 4 درایوری هست میشود 8 تصویر از صدا !

    اما همان موسیقی و سورس اگر با یک 2 درایوری شنیده شود صدا تصویر یک دست تر و یکپارچه تری دارد .

    دلیل دلنشینی صدای بلندگوهای الکتروستاتیک یا بلندگوهای Full range یا پنل ها همین میباشد که فقط با یک چشمه صدا و نهایتا 2 تصویر صدا شنیده میشود و بافت دلنشین تری دارد .

    من تصور میکنم دلیل کاهش رزونانس این بلندگو , بافت آکوستیکی محل شنیدن موسیقی هست . چون بلندگوهای بزرگتر و با درایور بیشتر در اتاق نمایش یارامانا به دلیل Sound image حاصل از درایور ها رزونانس بیتشری را ایجاد میکند , این بلندگوی 2 درایوری خیلی خودش را نشون داده … که البته در صورت ایجاد شرایط آکوستیکی مناسب در یک اتاق , قاعدتا” بلندگوهای با درایور بیشتر با کنترل Sound image توسط بافت آکوستیکی اتاق , صدای بسیار بهتری از خود به نمایش میذارند و البته صدای Duette هم در شرایط آکوستیکال مناسب , شنیدنی تر میشه !

    .

  2. امیر حسین جمعه 19 سپتامبر 2008 11:43

    در مورد تعداد درایور (البته منظورتون احتمالا تعداد فرکانسهای قطع کراس آور هم هست) کاملا با شما موافقم و 3way ها نسبت به 2way ها حساسیت بیشتری به آکوستیک دارند هم به دلایلی که ذکر کردید و هم به طراحی کراس آور و خصوصیات هر درایور.

    در مورد بافت صدا خیلی نمیتونیم به یکپارچه بودن ربطش بدیم البته اگر منظور شما از بافت صدا همون چیزی باشه که تو ذهن من هست.

    کاهش رزونانس بیشتر بدلیل extended نبودن در فرکانسهای پایین هست و Duette نسبت به 8 یا MAxx در ناحیه پایین محدود تر هست.

  3. سینا جمعه 19 سپتامبر 2008 17:36

    یک نکته جالب بیان شد … شما گفتید : ” … البته اگر منظور شما از بافت صدا همون چیزی باشه که تو ذهن من هست ” این به این خاطر هست که هنوز در ایران استاندارد مشخصی برای مفاهیم وجود نداره و هر لغت میتونه در هر ذهن معانی مختلفی ایجاد بکنه . این موضوعی هست که من مدتی دارم در موردش کار و ترجمه میکنم … و دلیل دیر آپدیت شدن سایت من هم همین هست … حجم مقالات بسیار بالاست زمان کم و من هم دست تنها .
    اما مجموعه ارزشمندی در حال تهییه هست که به نوعی مفاهیم را روشن میکنه در حد بضاعت خودش.

    منظورم از بافت را توضیح میدم :

    ” هر جا , چه در موسیقی چه در هر مبحثی , عموما بافت , به در هم پیچیدگی و قانون کنار هم قرار گیری عناصر سازنده یک مفهوم اتلاق میشه , در موسیقی هم به نظم کنار هم قرارگیری اصوات تلاقی میشه که اصطلاحا به هارمونیک بودن اصوات معروف هست . همان قانونی که صداها را به موسیقی تبدیل میکنه .

    عوامل مختلف تاثیر گذار روی بافت صدا میزان انرژی دریافتی فرکانسها, سرعت انتشار صدا , شدت صدا ,میزان تخریب صدا ( distortion) و تداخل امواج در محیط شنود و … میباشد .

    در صورت عدم وجود جز آکوستیک اتاق , وقتی تعداد درایور بیشتری داریم , بازگشتها و Reflex های نا موزون و نا هماهنگی هم به دنبال خواهیم داشت که در بازگشت و انعکاس صدا دچار تداخل و ترکیب امواج با موجهای منتشره از بلندگو میشوند و نتیجه چیزی میشه که نیاز به تعریف نداره … !!!

    بافت صدا به نوع ترکیب صداهای مختلف در کنار یکدیگر اتلاق میشه . اگر از لحاظ سطح انرژی , سرعت صدا , میزان تخریب و … در سطح مطلوب باشه خوش بافت است , در غیر اینصورت آدم احساس میکنه صداهای تولید شده توسط هر یونیت و درایور هیچ ربطی به هم نداره .

    کل سیستم در ترکیب کردن متناسب صداهای هر درایور و ایجاد بافت صدا موثر هستند .

  4. امیر حسین جمعه 19 سپتامبر 2008 19:05

    توضیح دادن مفاهیم برای دیگرانی که زیاد صدا نشنیدند و تحلیل نخوندند کار راحتی نیست.
    حداقل خود من نمیتونم براحتی یک مفهوم رو که خودم در صدا حس کردم برای دیگران توضیح بدم. کار راحتی نیست و برای همینه من زیاد مفاهیم رو در سایت توضیح ندادم.
    باید خود شخص دنبالش باشه تا درک کنه بعلاوه اینکه audio glossary در اینترنت هست و من هم بجای معادل پیدا کردن از همون ها استفاده میکنم.
    http://stereophile.com/reference/50/

    توضیحاتتون در مورد بافت کلی و برای من تا حدی نا مفهوم هست بعلاوه اینکه شما دارید Objective تعریف میکنید در حالی که مفاهیم های فای کاملا Subjective هستند.

    مفاهیم های فای Subjective هستند که گاهی سعی میکنیم بفهمیم رابطه اونها با بردارهای Objective چیه.

    منظور تون از بافت طبیعتا چیزی نیست که من در ذهن دارم و بنظرم خیلی کلی است تا مشخص کننده یک چیز مشخص در صدا.

  5. سینا شنبه 20 سپتامبر 2008 02:56

    اصلا اینطور نیست … !

    اگر بر فرض مثال ( عددها را برای مثال گفتم و دقیق نیست ) صدای یک طبل فرکانسی بین 5 هرتز تا مثلا 250 هرتز میباشد … و شما در سیستم صوتی خودتان قابلیت شنیدن بین 20 تا 250 هرتز از این صدای طبل را دارید … این دامنه دیگه ذهنی و خیالی و مفهومی نیست … سیستم شما عینا” در حال تولید فرکانسی بین 20 تا 250 هست ….

    بافت صدای دستگاه شما خوب و مناسب است چون قابلیت تولید فرکانس پایین را دارد …

    بافت صدا بیانگر شیوه چیدمان اصوات موسیقی کنار همدیگر در زمان پخش هست .

    بگذارید یک مثال بزنم … اگر عناصر صدا را به تار و پود تشبیه کنیم … قرار گیری این عناصر کنار همدیگر یک بافت را ایجاد میکند … در نظر بگیرید مثلا انرژی صوت , Rise Time , timing در تار قرار بگیرند و Distortion , وجود تمام فرکانس های قابل شنیدن , آکوستیک مناسب اتاق و میزان نویز برق در پود قرار بگیرند … این ویژگی ها بافت صدا را میسازند و هر کدام به اندازه خود در بافت صدا تاثیر میگذارند …

    اگر Distortion بالا باشد یا Rise time خیلی پایین باشد بافت صدا را شبیه یک پارچه نخ کش شده میکند که یک چیزی کم دارد … چطور هست که صدای Audio note با 2905 از quad دلچسب و به قول خودمانی همه چیز تمام است … این به خاطر داشتن بافت صدایی تقریبا کامل و بی عیب و نقص آن سیستم یا هر دستگاه دیگری هست که صدای درست و حسابی دارد ….

    صدای خوب به زعم همه افراد خوب هست . هر چند فاکتور های اکتسابی ذهنی شنونده تاثیر گذار میباشد …
    همانطور که صدای ایده آل ما نسبت به گذشته تغییر کرده و بهتر شده و این به دلیل اکتساب هست .
    اما مثلا کمپانی ویلسون نمیتواند ادعا کند فلان محصولش با امپلی فایر Lamm , بافت صدای خوبی دارد , بعد در ویژگی محصول تولید شده اش بگوید : خوب در ذهن آقای ویلسون , ترکیب این محصول خوش بافت است چون به نوعی باید تعریف Subjective ارایه کند و نمیتوان تعریف عینی داد و برای خوش بافتی دلیل آورد …. این چنین نیست !

    ویلسون مثلا میگوید Thor’s Hammer از نسل ساب های خطی هست … پس مسما این دستگاه با کلاس A یا AB که Linearity خوبی دارند بهتر صدا میده و بافت کامل تری داره و صدا نخ کش نمیشه !!

    صدای خوب تعریف داره ( بهتر بگم, تعاریف داره ) مثلا در صدای خوب , Hi-freq تا مادامی که در ولوم های مختلف از +3db و -3db تجاوز نکند آرام و شنیدنی است … داشتن انرژی نهایتا” تا 100 الی 110 db برای hi-freq مناسب است بیشتر شدن انرژی حس فرو رفتن سوزن درون گوش را میدهد … برای هر دامنه فرکانس تعاریفی از این قبیل دارد …

    صدای خوب مثلا Distortion≤0.02% دارد … صدای خوب Low-freq 10 هرتز را هم به همراه دارد با وجود اینکه گوش آنرا نمیشنود و توسط اعصاب پوستی به مغز مخابره میشه …

    اینها تماما” مفاهیم عینی و قابل لمس هست که ذهن بعدا” آنها را به subjective و مفهومی تبدیل میکند … آخه به ساختار دهن هم رجوع کنیم ذهنیت از عینیت ایجاد میشه .. تا چیز عینی وجود نداشته باشه , چه جوری میشه ازش ذهنیت داشت !؟

    صدای ساز آکاردئون عموما از موسقی های شاد بر می آید … فرکانس هایی که با ریتمی خاص و پریود هایی معین و انرژی خاصی تولید میشه و بافت صدا در صورت اصولی بودن و متناسب بودن یک تصویر شاد را ایجاد میکند … همین فرکانس ها با انرژی دیگری و ریتم متفاوتی در صدای ساز ماندولین یا صدای ساز بالابان ( ساز بادی آذربایجانی که در بعضی قطعات موسقی فیلم گلادیتور صداش شنیده میشد ) تصویری متفاوت و محزون میسازد…

    بافت صدا ارث میبرد … و وارث میشود …

    ارث از انرژی , ریتم , سرعت , ساخت موسیقی و کیفیت ضبط و کیفیت پخش و عناصر سازنده صدا میبرد …. بافت را میسازد … ( حال ممکن است به دلیل نقص هر عنصر, زمان ضبط یا پخش, خوش بافت نباشد , در نظر بگیرید شنیدن صدای یک MP3 را …)

    حالا که بافت صدا ساخته شد … موضوع Subjective میشود و ذهن از این بافت صدا تصویر میسازد …. هر چه صدا خوش بافت تر باشد …. تصویر زیبا تر و تکمیل تر است ….

    به نظر من بحث موسیقی و صدای سیستم های صوتی یک بحث Object Oriented هست که بعد از تاثیر پذیرفتن از عناصر , وتشکیل بافت و شنیده شدن .. تبدیل به subjective میشود …

    فکر کنم بحث قشنگی بشه ….

  6. سینا شنبه 20 سپتامبر 2008 03:01

    منظورم از Rise time پایین , عدد بزرگ تر rise time هست که سرعت دستگاه را پایین میاره !.

  7. سینا شنبه 20 سپتامبر 2008 03:12

    ببینید , بدون وجود Object ها , هیچوقت subject ساخته نمیشود … همانطور که تا data نباشد information ساخته نمیشود .

    مفاهیم ذهنی به طرز پیچیده ای وابسته به عینیات دریافت های خام هست که با هم ترکیب میشه …

    شاید من در اشتباهم … تعصبی روی مطالب ندارم …. اما پیگیری این بحث زیبا از آب در میاد

  8. سینا شنبه 20 سپتامبر 2008 03:17

    بافت صدا مرحله ای قبل از subjective شدن هست و به نوعی به صورت عینی , عناصرش تحلیل میشود …

    بحث subjective در های فای به مرحله دریافت در ذهن و زیبا شناختی بر میگرده … من فکر نمیکنم بافت صدا در مرحله زیبا شناختی بررسی بشه …. !

    درضمن عذرخواهی میکنم که یادداشتم چند تکه شد .

  9. امیر حسین شنبه 20 سپتامبر 2008 06:59

    فکر کنم منظورم رو از Subjective درست متوجه نشدید
    مفهوم مینی مالیست رو در سایت بخونید یه چیزهایی در مورد Subjective نوشتم و در اینترنت هم در مورد Subjective صحبت شده.
    http://www.hifi.ir/index.php?s=%D9%85%D9%81%D9%87%D9%88%D9%85+%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%B3%D8%AA+%D8%AF%D8%B1+%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AD%DB%8C

    در مورد تعریفتون بازهم میگم تعریفی که شما از بافت دارید کاملا کلی و ساخته ذهن خودتون هست و به یک چیز مشخص اشاره نداره مثل این میمونه که من کل اجزای یک ترکیب رو بافت بنامم.

  10. سینا شنبه 20 سپتامبر 2008 14:18

    خب , من هفت مقاله سایت شما را در مورد مینیمالیست خونده بودم … باز هم خوندم …

    فقط در 3 مقاله اول از بافت اسم بردید … مثلا گفتید فلان سیستم 2 واحد بافت را اضافه میکنه یا 3 واحد بافت را کم میکنه … اما تعریف معینی از بافت ندیدم در سایت شما … اگر تعریف معینی از بافت دارید لطفا بنویسید …

    ببینید … وقتی از خواص ماکروسکوپی صدا صحبت میکنیم ( همان عناصر صدا مثل timing , شفافیت و … ) یعنی هنوز وارد مرحله دریافت نشدیم و در مرحله بررسی هستیم و اجزا را یک به یک می سنجیم …

    خیلی از Audiophile ها قبل از شنیدن موسیقی یک دستگاه, به بررسی جزییات و عینیات می پردازند … مثلا یک صدای های فرکانس را گوش میدهند که بی معنی هم هست .. مثل وز وز … یا صدای میانی و پایین را با سی دی دمو , جداگانه میسنجند تا جایگاه هر عنصر از بافت را بدست بیاورند … سپس مجموعه این عناصر که جداگانه شنیده شدند , یک سطحی از صدا را میسازند که بافت صدا هست … خود بافت صدا دستگاه سنجش ندارد … نمیشود گفت بافت این دستگاه 5 است یا 6 … اما عناصر سازنده بافت را میسنجیم بافت را از روی عناصرش تعریف میکنیم. مثلا میگوییم بافت صدای این دستگاه دارای این دامنه فرکانس این distortion و … هست .

    بافت هر سیستم منحصر به فرد هست و با صفت به کار برده میشود … مثلا خوب یا بد …

    اما چیزی که باعث خوب بودن یا بد بودن بافت میشه , ویژگی های قابل رصد عناصر صدا هست …. !

    کلا در های فای موقعی که موسیقی گوش میدهیم و لذت میبریم و از دنیا محاسبات خارج شدیم, فقط گوش میدهیم , جایی هستیم که همان دنیای Subjective هست که شما اشاره کردید . اما آن چیزی که صدای یک دستگاه را به معنای های فای تبدیل میکنه ویژگی های قابل رصد صدا هست که دنیای objective را میسازد .

    نمیدونم شاید این تفاوت در نحوه گوش سپردن ما به صدا هست !

    من به شخصه اول دامنه های مختلف صدا را تست میکنم … وضوح و یک سری خواص قابل رصد دستگاه را تست میکنم … بعد از گرفتن این Data ها , گوشم را به دنیای مفهوم می سپارم و موزیک گوش میدم و لذت میبرم و دیگه کاری به محاسبه ندارم…

    مثلا سعی میکنم ابتدا phase adjustment را با فرکانس های تست که در اختیار دارم بسنجم

    سپس room adjustment و یک سری از ویژگی هایی اینچنینی .

    به نوعی توانایی دستگاه در تولید هر دامنه صدا را میشنوم بعد از آن موسیقی گوش میدهم ..

    اول صدا و جایگاه آن – سپس موسیقی.
    اما فکر میکنم شما اول موسیقی میشنوید سپس به بررسی می پردازید ..

    هر کس شیوه خودش را دارد .

    اما فکر میکنم اگر بخواهیم اول موسیقی گوش بدهیم و سپس تحلیل جزییات و توانایی های دستگاه را بکنیم باعث عدم تمرکز روی فضای هارمونیک موسیقی میشود , موسیقی در حال پخش است و ما دنبال فلان فرکانس و فلان ویژگی در میان صداهای مختلف میگردیم . کار بسیار سختی هست و شاید لذت را تحت تاثیر بذاره !

    لطفا تعریف دقیق خود را از بافت بنویسید و اشاره کنید به کدام عبارت بافت میگید … قدر مسلم تعابیر افراد از مفاهیم هیچ وقت یکسان نیست !

  11. سینا شنبه 20 سپتامبر 2008 15:47

    شما اشاره به Glossary ها کردید و از مجله stereophile مثال زدید .

    این لینک را ببینید در مورد texture – بالای صفحه توضیح آورده:

    http://stereophile.com/reference/50/index8.html

    متن آن این است :

    texture, texturing A perceptible pattern or structure in reproduced sound, even if random in nature. Texturing gives the impression that the energy continuum of the sound is composed of discrete particles, like the grain of a photograph.

    ترجمه آن این است :

    بافت , خصوصیات و الگوی قابل درک یا ساختار تکثیر صداست , حتی اگر خواص تصادفی و اتفاقی باشد .بافت بیانگر اثر انرژی صدا ست که ترکیب شده از قسمت های مجزا میباشد , شبیه لایه های عکس.

    توضیح اینکه در عکس لایه های متفاوتی داریم . مثل نور , رنگ , زاویه , وضوح و …. که هر کدام با میزانی قابل سنجش , با یکدیگر ترکیب میشوند و بافت عکس را میسازند .

    این دقیقا هوان تعریفی است که من میگم … نمیدونم کجاش برای شما کلی و نامفهومه …

    stereophile هم که داره همینو میگه !!!!

Post a Comment

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*