چند خبر

چند خبر

چهار شنبه 1 اکتبر 2008
/ / /

اول از همه عید رو تبریک میگم به همه کسانی که مثل من اعتقاداتی دارند .

گالری عکسها رو آپدیت کردم ، میتونید عکس های جدید رو در آدرس زیر ببینید :

Hi-Fi Photo Gallery

آقای شهریار سوال جالبی رو در انجمن در آدرس زیر مطرح کردند که خیلی سوال خوبی ایست و من دوست دارم نظر دوستان رو هم بدونم :

Live Music vs Audio Systems Sound

این روزها در فکر مبحث ادبیات های فای هستم، یعنی دارم فکر میکنم بشکلی قابل فهم و ساده و در عین حال کامل مفاهیم فضای Subjective رو از نگاه خودم تشریح کنم. این جوری هم خواننده به درک مفاهیم نزدیک تر میشه و هم میتونه شنونده بهتری باشه. من فکر میکنم تنها راه اثر گذاری بیشتر این سایت اینه بتونم کاری کنم شنوندگان خودشون بتونند بهتر و دقیق تر قضاوت کنند و تفاوت ها رو خودشون بفهمند بجای اینکه منتظر باشند تا نظر من و دیگران رو بدونند. هر کاری میکنم میبینم باز سوالاتی که دوستان مطرح میکنند نشون دهنده این قضیه هست که با نوشتن و خواندن اون دید من به مسائل خوب منتقل نمیشه و باز ممکنه مثل مجلات تاثیر مثبت خیلی زیادی نداشته باشه برای همینه فکر میکنم بجای اینکه من خیلی دقیق بنویسم تا شما بخونید اونقدر ایده خوبی نیست که مسیری رو در پیش بگیرم که شما توانایی بیشتری در تحلیل و درک صدا داشته باشید.

البته این کار از نگاه من در عمل فقط با نوشتن بشکل خوبی به هدفش نمیرسه و باید براش یک سری کلاس آموزشی گذاشت اما فعلا من فقط میتونم بنویسم و شما بعد شنیدن صدا ببینید میتونید صدا رو تحلیل کنید یا نه. برای شنونده بهتری شدن بیشتر از هر چیزی نیاز به حوصله ، تست و شنیدن صدا و بعد خوندن تحلیل داریم.

هرچقدر بیشتر بشنویم زودتر میتونیم صدا رو در چارچوب عباراتی مثل Soundstage ، Timing و … درک کنیم و هرچقدر تجربه ما بیشتر بشه بهتر به سمتی که دوست داریم حرکت میکنیم. کسی که تجربه کافی نداره و درک خوبی از سلیقه شنیداریش نداره همیشه بین نظرات دیگران سرگردان هست. مثلا من بلندگوی 8 رو دوست دارم و کسی ممکنه سلیقه اش با من فرق کنه و مثلا Quad دوست داشته باشه اما تا زمانی که توجهش به نظرات دیگران هست دچار یک سردرگمی میشه و هیچ وقت نمیتونه بر اساس سلیقه اش انتخاب کنه و به جلو بره. منم اگر زیاد روی چیزهایی که دوست دارم تاکید کنم سایت اثر تبلیغاتی پیدا میکنه و فروشندگان شاکی میشن. الان اش هم فروشندگان در ایران نگران تاثیر این سایت هستند، البته حق هم دارند و من دوست ندارم برای کسی مشکلی ایجاد بشه و تنها راه معقول اینه که هر کسی بجای خوندن این سایت یا مجلات به درک بهتری از صدا و سلیقه خودش برسه.

پس باید کاری کنیم شنونده بهتری باشیم و این مساله اتفاق نمیفته جز با تلاش خودمون ، با بیشتر شنیدن ، با دقت بیشتری داشتن و …

از فروشندگان نباید زیاد انتظار داشته باشید چراکه اونها هم نمیتونند خیلی کمکتون کنند و باید خودتون دست به کار شوید.

داشتم فکر میکردم اونقدری که من در زمینه های فای مطالعه کردم، روی صدای سیستم ها متمرکز بودم، برای نوشتن در سایت وقت گذاشتم و کلا وقت و انرژی ام رو برای این مساله گذاشتم به خود موسیقی توجه داشتم و از شنیدن موسیقی لذت بردم؟!

این همون چیزیه که همه ما وقتی درگیر این مقوله میشیم فراموشش میکنیم.

21 Comments

  1. سینا چهار شنبه 1 اکتبر 2008 15:39

    خیلی خوبه که تازه به این نتیجه رسیدی .

    این خیلی خوبه که از یک دیدگاه مفهومی گنگ که تعریف مشخصی هم نداشت به یک دیدگاه تعریفی قابل رصد جابجا شدی . تا زمانی که مفاهیم ذهنی و شخصی تبدیل به تعریف نشوند , عملا شما نمیتونید یک تحلیل بنویسید که برای دیگران قابل فهم باشه , به این جمله خودتون دقت کنید :

    ” این روزها در فکر مبحث ادبیات های فای هستم، یعنی دارم فکر میکنم بشکلی قابل فهم و ساده و در عین حال کامل مفاهیم فضای Subjective رو از نگاه خودم تشریح کنم. این جوری هم خواننده به درک مفاهیم نزدیک تر میشه و هم میتونه شنونده بهتری باشه ”

    یعنی مفاهیم ذهنی باید تبدیل به یک مفهوم عینی و قابل لمس و شناخته شده ( Objective ) بشود تا در یک تحلیل و تعریف بشه دیگران را با صدای شنیده شده سهیم کرد !

    این همون چیزی هست که من شدیدا بهش اعتقاد دارم و مثال هایی در یادداشت های قبلی که فکر کنم مربوط به شنیدن صدای Duette بود بیان کردم که البته یادداشت آخر بی جواب موند !

    بدون تعریف , تحلیل نوشتن مثل این میمونه که از فرکانس پایین یک بلندگو تعریف و تمجید کنیم اما مخاطب ما ندونه که فرکانس پایین یعنی چی و چه صدایی را تولید میکنه , این یعنی این که حلقه اتصال ذهن خواننده به مطالب را حذف کنیم !!

    در مورد سوال شهریار در فروم جواب را می نویسم . البته یکی از دلایل مهمش را که میدونم .

  2. امیر حسین چهار شنبه 1 اکتبر 2008 19:05

    چقدر لحن شما دوستانه است؟!

    اول اینکه تازه به این نتیجه نرسیدم و در گذشته در مورد مفاهیم صدا چیزهایی نوشتم به این آدرس:
    http://www.hifi.ir/?cat=21
    دلیل ادامه ندادنش وقت و حوصله ای بود که باید مینشستم و فکر میکردم چگونه در مورد یک عبارت توضیحی پیدا کنم که قابل درک باشه برای مخاطب و این کار حوصله و وقت زیادی میبرد بعلاوه اینکه اصولا شنوندگان با زیاد شنیدن و تحلیل خوندن خودشون به درک این تعاریف میرسند. مثلا مارتین کالمن و یا هر تحلیل گر دیگه ای نمیاد قبل از هر چیزی Audio Glossary رو به همه توضیح بده چون چنین چیزی تا حدودی استاندارد شده و اگر مفهوم جدیدی مانند action تعریف بشه اون رو توضیح میدهند. یعنی همه تحلیل گران وقتی از عبارت “ریتم” استفاده میکنند دقیقا به یک چیز اشاره دارند و هیچ کدومشون دوباره از اول عبارت تعریف نمیکنند. یک مثال ساده ترش یا شیرین بودن هست. هر کسی که میخواد در مورد طعمی نظر بده از این عبارات استفاده میکنه و این عبارات برای همه مشخص هست.
    توضیح مفاهیم ادبیات های فای کار سختی نیست اما اگر بخواهم با تجربه ای که بدست آوردم اونها رو طوری دسته بندی و تعریف کنم که خواننده سریعتر و بهتر بفهمه و یک دید کلی تری نیز داشته باشه اون وقت مجبورم بیشتر وقت بگذارم و اینکه نوشتم میخوام این کار رو انجام بدم به این معنی نبود تابحال نمیدونستم چنین کاری باید انجام بشه بلکه شکل ارائه اون برام مهم بود.

    شما نوشتید:
    “این خیلی خوبه که از یک دیدگاه مفهومی گنگ که تعریف مشخصی هم نداشت به یک دیدگاه تعریفی قابل رصد جابجا شدی”
    این جمله شما کاملا خنده دار هست چرا که مفاهیم ای مانند soundstage کاملا تعریف شده و مشخص هست و من در تحلیل ها از اونها استفاده میکنم و هیچ چیز گنگ و مبهمی هم در کار نیست و اگر یک خواننده نمیدونه soundstage چیه معنی اش این نیست که soundstage یک چیز نامشخص هست بلکه باید بره بخونه ببینه معنی soundstage چیه و خودش این مفهوم رو درک کنه.

    دوم اینکه اگر مفهوم مینی مالیست رو درست خونده بودید معنی Objective و Subjective رو درست میفهمیدید.
    مفاهیم Objective به آنالیز سیستم بر اساس مدل ریاضی میپردازه و مفاهیم Subjective به نوع درک ما از صدا و این دو، دو چیز کاملا متفاوت هستند که از لحاظ مفهومی ربطی به هم ندارند اما بین پارامترهای دو فضا مانند “ریتم” و “negative feedback” روابطی وجود داره.

    درک روابط بین این دو فضا برای یک Audiophile خیلی فایده ای نداره و فقط بدرد یک طراح سیستم صوتی میخوره.
    شنونده باید درک خوبی از پارامترهای فضای Subjective داشته باشه تا بتونه ماهیت صدا رو خوب درک کنه .

  3. امیر حسین چهار شنبه 1 اکتبر 2008 19:08

    در مورد فضای Objective هم توضیحاتی قبلا در آدرس زیر داده بودم:
    http://www.hifi.ir/?cat=3

  4. سینا پنجشنبه 2 اکتبر 2008 00:44

    گذشته از یک تحلیل گر خوب , ادبیات نوشتاری مناسبی هم دارید !

    اول اینکه کلا لحن من نا دوستانه نبود . اگر به جای اینکه بنویسم : خیلی خوبه که تازه به این نتیجه رسیدید , نوشتم : خیلی خوبه که تازه به این نتیجه رسیدی , حمل بر نا دوستانه بودن نیست بیش از یک سال هست که همراه وب سایت شما هستم و خودتان میتونید قضاوت کنید مطلب کم در سایت شما ننوشتم , چه از معرفی آلبوم چه از مطالبی که بلد بودم ! در هر صورت از بابت دیدی که نسبت به نوشته من پیدا کردید تعجب میکنم !

    بله , من هم موافقم خیلی از تعاریف مشخص هست . اما شما خودتان خوب میدانید که به زبان فارسی تحلیل مینویسید و باید مفاهیم را با جملاتی مفهوم و معیین شده یادداشت کنید , اینکه در یک متن تحلیلی بیش از 30 یا 40 لغت به کار ببرید که حتی با مراجعه به دیکشنری دیدگاه و مفهوم مشخصی به خواننده نمیدهد اصلا درست نیست !

    شما میدانید که rise time یعنی چه و چه تاثیری در کیفیت صدا دارد . در سایت های مرجع انگلیسی هم مفهومش آورده شده ! اما یک منبع فارسی معرفی کنید که به راحتی و به دور از اصطلاحات ناشناس , حتی با وجود کلمات انگلیسی معنای قابل فهم آنرا بیان کرده باشد ! ( از این دست کلمات زیاد داریم Rise time به عنوان مثال بود )

    شما میدانید , تازه کارهایی مثل من هم میدانند ! از سایت های خارجی هم میشه در آورد .

    اما یه بنده خدا که تازه شروع به تحلیل خوندن میکنه همانطور که قبلا هم گفتم بدون داشتن تعریف از مفاهیم گفته شده , حلقه ارتباطش با مطلب را گم میکنه !

    اگر قصد شما این هست که ذهن من را با صدای یک سیستم آشــنا بکنید که باید قبلا وقت بذارید و مفاهیم به کار گرفته شده در یک تحلیل را مشخص کنید . نه اینکه بگویید : ” توضیح مفاهیم ادبیات های فای کار سختی نیست اما اگر بخواهم با تجربه ای که بدست آوردم اونها رو طوری دسته بندی و تعریف کنم که خواننده سریعتر و بهتر بفهمه و یک دید کلی تری نیز داشته باشه اون وقت مجبورم بیشتر وقت بگذارم ”

    شما از طریق سایت باید مفاهیم را منتقل کنید نه اینکه فقط تحلیل بنویسید ( هر چند تحلیل های شما را همیشه میخونم ) وظیفه دنیای سایبر همین هست .

    یک توضیح کوتاه در مورد Obective میدهم : هر چیز را که تعریف کنید که شنونده بتواند آنرا ارزیابی کند آن مطلب را Objective کرده اید .

    مفاهیم تا زمانی که در ذهن هستند subjective هستند , به محض تعریف شدن ( آن هم تعریف ایجاد کننده یک تصور برای خواننده ) تبدیل به یک مفهوم Objective میشوند . چون برای تعریف کردنش باید شاخص و پارامتر بیار و هر نوشته یا کلامی که صاحب شاخص و پارامتر باشه Objective هست . توضیح اینکه موقع لذت بردن از HI FI ذهن ما درگیر مقوله subjective هست تا اینجا کاملا با شما موافقم . اما وقتی می خواهیم این تعاریف را بیان کنیم ناگزیر از آوردن پارامتر هستیم که آنرا تبدیل به objective میکند .

    آگر فکر میکنید تا به امروز Subjective نوشتید , پس انگار کنید که هیچ چیز ننوشته اید .
    subject در ذهن شماست … و همان جا هم باقی می ماند !

    ببینید من بحثم این هست که درست است مثلا آرتور سالواتوره نمیاد دوباره تعلریف را بگه ! برای اینکه تعاریف با زبان انگلیسی وجود دارد و قابل دسترس! اما در فارسی چون تا به امروز این کار نشده ! پس باید قبلا تعاریف را بیان کرد .

    وقتی میگویید صدا Dark یا صدا گرم بود من نیز با وجود اینکه منابع مختلفی خوانده ام نمیفهمم گرم یعنی چی ؟!

    جایی گفتید که ” اینکه نوشتم میخوام این کار رو انجام بدم به این معنی نبود تابحال نمیدونستم چنین کاری باید انجام بشه بلکه شکل ارائه اون برام مهم بود.” من هرگز نمیگم که شما نمی دونستید میگم خیلی خوشحالم که از دیدگاه ذهنی خودتان که برای دیگران نامفهوم بود به این دیدگاه تغییر حالت دادید که مطالب را با پارامتر و شاخص تعریف کنید … لا اقل برخی اصطلاحات شخصی شما را را هم بشناسیم چون برخی مطالب حالت experiential دارد .

    به این جمله من در یادداشت قبلی دقت کنید : ” تا زمانی که مفاهیم ذهنی و شخصی تبدیل به تعریف نشوند , عملا شما نمیتونید یک تحلیل بنویسید که برای دیگران قابل فهم باشه ”

    تا اینجا که من حرفی بر نا آگاهی یا نا دانستن شما نزدم !

    گفتید : ” دوم اینکه اگر مفهوم مینی مالیست رو درست خونده بودید معنی Objective و Subjective رو درست میفهمیدید.مفاهیم Objective به آنالیز سیستم بر اساس مدل ریاضی میپردازه و مفاهیم Subjective به نوع درک ما از صدا ”

    این مفاهیم را جایی به کار ببرید که از شما خواسته شده مینی مال به موسیقی نگاه کنید !

    مینی مال یک انتخاب هست نه یک اجبار . در دیدگاه مینی مال این چیزی که گفتید درست !

    اما هیچ الزامی برای ورود یک تئوری همه جانبه در تحلیل های های فای وجود ندارد .
    تئوری مینی مالیستی از جنگ جهانی دوم شروع شد و در خیلی زمینه ها من جمله موسیقی وارد شده ! موسیقی و دستگاه میتونند مینی مال باشند اما تحلیل مینی مال دیگه یک کمی عجیبه , کما اینکه اصلا تحلیل های شما مینی مال نیست که بخواهید برای نوشته هاتون مصداق مینی مالیستی بیارید . اصل مینی مالیستی بر سادگی بنا نهاده شده در صورتی که تحلیل های شما اصلا ساده نیست و گاهی برای فهمیدن برخی قسمت ها باید وقت بسیار زیادی گذاشت ! من در تعجبم کسانی که تازه کارند چطوری می خواهند مفاهیم را از بین این تعاریف غیر مینی مال , به تئوری مینی مالیسم برسونند ! ( نه اینکه تعاریف شما صحیح نباشه , این بحث دوباره سوئ تفاهم پیش نیاره !!!) اما نوشته های شما به هیچ وجه نمیتونه مدعی دیدگاه مینی مالیستی باشه چون بسیار پیچیده هست و اصولا اصل قضییه را زیر سوال میــبره !

    این را هم گفتید که : این جمله شما کاملا خنده دار هست …

    منظورم از گنگ نه اینکه مطالب شما الکی باشه , اما اگر مرجع ذهن خواننده باشه مطالب شما گنگ هست , منظورم این بود !

    در یادداشت بعدی چند تعریف از مینی مالیست مینویسم .

  5. سینا پنجشنبه 2 اکتبر 2008 01:13

    هنر مینیمال شاخه ای از هنرهای مختلف – بخصوص نقاشی و موسیقی – است که حدودآ از دهه 1960 بطور رسمی پای به عرصه هستی نهاد. در این سبک هنری، المانهای سازنده اثر تا حد ممکن به سمت المانهای پایه ای تنزل پیدا میکنند.

    ” ( آقای اکبری تحلیل های شما اصلا” پایه ای نیست و ساده گویی ندارد ) ”

    در نظر داریم راجع به این سبک هنری در موسیقی صحبتی داشته باشیم اما برای درک بهتر، پیش از بحث ورود به بحث موسیقی، نگاهی داریم به این موضوع در سایر رشته های هنری.

    هنر مینیمال از مهمترین حرکتهای هنری پس از جنگ جهانی دوم بشمار می آید که در آمریکا شکل گرفت و تاثیر بسیار زیادی در فعالیت های طراحان، معماران، موسیقیدانان، نقاشان، نویسندگان و … گذارد.

    موسیقی مینیمال
    قرنها بود که بسیاری از موسیقیدانان سرکش و جسور از نحوه حرکت و جهت پیشرفت موسیقی احساس نارضایتی می کردند. آنها معتقد بودند که هنر موسیقی نباید به سمتی برود که در آن تکنیک های غیر ضروری – یا بقول آنها آرتیستیک – بر نفس موسیقی غلبه کند.

    سرآغاز انقلاب و پیدایش این تفکر در موسیقی با مدرنیسم آغاز شد. پیر بولز (Pierre Boulez , 1925) و کارلهینز اشتوکهاوزن (Karlheinz Stockhausen , 1928) از جمله هنرمندان فرانسوی و آلمانی بودند که سبک خاصی از موسیقی که سریالیسم (Serialism) نامیده می شد را پایه گذاری کردند، موسیقی ای که پایه و اساس آن تکرار بود.

    از دیگر موسیقیدانان مدرن جسور می توان به جان کیج (John Cage) اشاره کرد که معتقد بود موسیقی می تواند بر اساس اتفاق یا شانس نیز ساخته شود. در این سبک از موسیقی که Aleatory Music نامیده می شود بسیاری از پارامترها هنگام اجرا به بخت و اقبال واگذار می شود.

    پس از آن به دنبال بوجود آمدن حرکتهای هنری مینیمال در دهه 60 گروهی از موسیقیدانان جوان تصمیم گرفتند تا در ساخته هایشان، استفاده از پیچیدگی در فرم ها و فرمول های هارمونی و ملودی را کنار بگذارند و موسیقی هایی ساده تولید کنند. آنها از الگوها و قوانین ساده ای که قبل از سالهای 1600 میلادی استفاده می شد، برای اینکار سود جستند.

    تکرار و ماندن بیش از حد در یک ریتم، یک ملودی یا موتیف، یک آکورد، یک تمپوی ثابت و … بدون کوچکترین تغییری برای مدت طولانی از جمله ویژگی کارهای این موسیقیدانان بود.

    نتیجه چیزی نبود جز تاکید بر صدای حاصله از موسیقی (نه ریتم یا ملودی و …)

    مونت یانگ (La Monte Young)، تری رایلی (Terry Riley)، استیو ریچ (Steve Reich) و فیلیپ گلس (Philip Glass) از جمله موسیقیدانان آمریکایی پیرو این سبک هنری هستند که بین سالهای 1935 و 1937 بدنیا آمده اند.

    موسیقی مینی مال، چکیده ی یک ایده ی کوتاه و مؤکد است. موسیقی مینی مالیستی بیشتر مورد توجه مخاطبان عام بوده و شاید هم به همین دلیل قابل درک تر است، زیرا به دلیل نگرش غیر غربی در مورد زمان، حسی شگفت انگیز را القا می کند. ( کلا ایده مینی مال ساده و قابل فهم هست , تعریف داره : تکرار و ماندن بیش از حد در یک ریتم، یک ملودی یا موتیف، یک آکورد، یک تمپوی ثابت و … بدون کوچکترین تغییری برای مدت طولانی از جمله ویژگی کارهای این موسیقیدانان بود. ” ذهنی نیست !!! ” )

    فیلیپ گلاس تأکیدش را بر اوزان ریتمی موسیقی هند، راک، ملودی، روش حضور و غیاب صوت (که به عنوان بی صدایی از آن یاد می کند) و گسترش هارمونی ساده استوار می کند.

    این یعنی اینکه در مینی مالیست هر چیزی تعریف داره … ذهنی و بدون تعریف نیست ! از وقتی هم تعریفش میکنی و از ذهن خارج میشه کاملا Objective میشه !

  6. سینا پنجشنبه 2 اکتبر 2008 01:18

    اگر دوست داشته باشید خوشحال میشم یه جلسه حضوری بگذاریم با جمعی از دوستان در باره این موارد بحث کنیم و کمی هم موسیقی گوش کنیم

    موافقید ؟!

  7. سینا پنجشنبه 2 اکتبر 2008 02:04

    من در یادداشت بالا فقط موسیقی را مثال زدم و قسمت های دیگه را پاک کردم چون داشت طولانی میشد ! اگر خواستید در اختیار میذارم .

  8. امیر حسین پنجشنبه 2 اکتبر 2008 09:12

    اول اینکه قبول دارم هر کسی نمیتونه از تحلیل های من سر دربیاره و باید قبلش بدونه مفاهیم های فای چه معنی ای دارند و دوم اینکه من بیشتر اوقات عین عبارت انگلیسی مثل dark رو بکار بردم بجای “تاریک” و اگر جایی عبارت فارسی رو نوشتم عین ترجمه لغت بود مثل “بافت” که انگلیسی اون Texture هست. باز هم میگم audio glossary تو اینترنت هست و از نگاه من درک مفاهیم های فای بدون شنیدن صدا ممکن نیست. خود من 3 سال فقط review خوندم اما فقط از لحظه ای که صدا شنیدم مفاهیم رو درک کردم و برای آموزش مفاهیم باید اولا یک سیستم خیلی خوب صوتی داشته باشم و برای آموزش یک کلاس بگذارم و همه شرکت کنند. با نوشتن براحتی نمیشه اون مفاهیم رو منتقل کرد و حتی چیزهایی رو که قبلا نوشتم فکر نمیکنم خیلی کسی سردرآورده باشه.

    برای تشریح یک صدا یا باید در فضای subjective باشیم و یا در فضای Objective و من فکر میکنم منظور شما از Objective اونی نیست که باید باشه. Objective یعنی بگیم این سیستم چقدر دیستورشن داره ، پاسخ فرکانسی اون چقدر هست یا مثل اینه که بگیم این غذا چند درصد نمک داره، چقدر پروتئین داره و … اما فضای Subjective اینه طعم اون غذا رو شرح بدیم و مثلا بگیم چقدر شور یا بی نمک هست و در مورد صدا بگیم ریتمش خوب یا بد هست و …

    بهتره قبل از اینکه مطلبی بنویسی کمی دقیق تر مطالب رو بخونی.

    در مورد مینی مالیستی باید بگم نمیدونم چرا این مفهوم رو وصلش کردید به نوشته های من و من ندیدم در مورد تحلیل نوشتن کسی سعی کنه مینیمال تحلیل بنویسه. برعکس تحلیل نوشتن باید تا میتونه اجزای صدا رو بیشتر شرح بده و باز دوباره میگم تحلیل رو همه بر اساس یک سری عبارات مینویسند و من نمیتونم از خودم یک چیزی دربیارم تا تحلیل ساده بشه.
    اما همیشه من سعی میکنم قبل از نوشتن تحلیل یک overview به خواننده بدم تا اگر نخواهد درگیر جزئیات بشه یک دورنما از صدا داشته باشه. البته یه ایده هایی دارم تا کلا یک سبک خاص در تحلیل نوشتن رو ارائه بدم.

    شما یک چیزهایی رو به هم ربط میدید که برام عجیبه، من فکر میکنم لازمه بیشتر مطالعه کنید.

    تا الان سه بار هست که دارم میگم Subjective چیه و قبلا در مینی مالیست نوشتم اما شما نه اونرو دقیق خوندید و نه تو اینترنت مطلبی میخونید و بعد به خودتون اجازه میدید اظهار نظر کنید و اظهار گلایه میکنید چرا من پاسخی ندادم.

  9. سینا پنجشنبه 2 اکتبر 2008 21:29

    لطفا یادداشت را تایید کن و بگذار دیگران به یک نتیجه منطقی برسند . در ضمن من هیچ کدورتی در این بین نمیبینم .

    موفق باشی عزیزم .

  10. سینا پنجشنبه 2 اکتبر 2008 21:33

    جالبه … ! بیش از 20 یادداشت در سایت شما نوشتم … خیلی جاها لطف میکردید تایید میکردید گاهی منت میذاشتید تشکر میکردید , حالا که 2 کلمه انتقاد کردم شدم بیسواد !!

    نوشتید که : اگر مفهوم مینی مالیست رو درست خونده بودید معنی Objective و Subjective رو درست میفهمیدید.

    دوست عزیز … بحث ما سر بکار گرفته شدن مفهوم و معنای این دو واژه مشکل ساز Objective و Subjective در تحلیل های شما هست .

    اگر از تئوری مینی مال ها برای دریافت مفهوم این دو واژه استفاده میکنید , که رسما دارید با ادبیات مینی مالیسم مطلب مینویسید و کار شما استفاده از مفاهیم این تئوری در نوشتن مطالب هست .

    مشکل هم از همین جا شروع میشه چون همان زمان که هفت یادداشت از مینی مالیست نوشتید من خوندمشون … تو هیچ کدوم هم معنای بافت را بیان نکردی معنای روشنی هم از مینی مالیست بیان نشد !.

    مهندس , من معنی Subjective را می دونم , معنی Objective را هم میدونم , معنی مینی مالیست را هم میدونم … وقت هم گذاشتم تمام مطالبت را خوندم مطالب و کتاب های مختلفی هم خوندم … من میگم مفهوم Objective را به جای خودش باید به کار برد … بحثی با شما سر معنی اش ندارم !

    شما وقتی تحلیل می نویسی عملا داری یک گزارش تحویل مردم میدی … گزارش یک متنی هست برای بیان ویژگی های یک چیز ( مثلا یک سیستم صوتی ) . گزارش باید واضح باشه همراه یک سری پارامتر معیین که این پارامتر ها شناخته شده هست ! ونتیجه این نوشته برای خواننده مفهوم باشه !

    دوست عزیز متون زیادی را خوندم و مفاهیم را میدونم … اما وقتی مینویسی بافت ( که ترجمه texture هست ) باید تعریف بافت را قبلا گفته باشی , چون این کار قبلا انجام نشده وگرنه خود کلمه بافت چیزی را منتقل نمیکنه !

    در انگلیسی هست ! اما در تعریف و ادبیات نوشتاری فارسی , برای بافت در ادبیات های فای هیچ چیز آورده نشده !

    اصلا یک سوال :

    * مگر هدف شما آشنا تر کردن مردم با مفاهیم hi fi نیست ؟!؟!

    – اگر هست , که باید بگم تا الان مقدار خیلی کمی این کار را انجام دادید. ونیاز به بیان بسیار بیشتر مفاهیم هست . اگر انگلیسی زبان بودیم درست بود حرف شما , ولی چون نیستیم و مفاهیم های فای هنوز به صورت یک مجموعه glossary فارسی بیان نشده این کار حتما باید انجام بشه !

    – اگر هم هدف شما این نیست که بنده عذر خواهی میکنم این همه وقتت را گرفتم !

    من اصلا” نیاز ندارم برای من تعریف کنید که : subjective در معنای مینی مالیستی چی هست , و در ادبیات معمولی چی هست !

    فقط بدانید وقتی دارید تحلیل مینویسید ( گزارش می نویسید ) نوشته شما ارث بری از هیچ تئوری نباید داشته باشد ! باید گزارش نویس باشید ! نه ادیب …

    گزارش نباید تاثیر از مفاهیم یک کلاس نویسندگی داشته باشه ,چون گزارش نویسی به زبان ساده هست چون مفاهیم از ذهن خواننده دور میشه مگر اینکه مفاهیم آن کلاس را قبلا تو ضیح داده باشید که ندادید این هم لینکی که خودتون اعتراف کردید !!! :

    http://www.hifi.ir/?p=382

    1. این هم یادداشتی که نوشتید : حق با شماست ، من باید اول از همه مفاهیم رو توضیح بدم و بعد از این عبارات استفاده کنم اما قول میدم زودتر در مورد اونها در سایت بنویسم

    این لینک را هم ببین :
    http://www.hifi.ir/?p=396#comments

    این هم یادداشتی که گذاشتید :

    1. مرسی از مطلبی که گذاشتی ، خیلی جالب بود
    من به شخصه عاشق موسیقی سنتی هستم اما متاسفانه از سرمایه های ما که یکیش موسیقی هست هیچ حمایتی نمیشه.
    بازهم مرسی

    حالا نمیدونم چی شد که ما یک دفعه بیشواد شدیم و نا آگاه هر چند ادعایی ندارم.

    لحن من مثل اینکه مغرضانه تلقی شد ! در صورتی که دوست دارم سایت شما بهتر از قبل باشه !

    اگر میگم مفایهم را تعریف کنید نه اینکه من نمیدونم چی هست و چی نیست , به این خاطر میگم که شما نقش یک گزارشگر را بازی می کنی و گزارش های شما باید واضح باشه !

    کجای حرف من عجیب غریب هست
    یه جا گفتی تعریف بافت مفهومی هست و واضح نیست ! از stereophile مثال زدید , در صورتی که خود stereophile تعریف نسبتا روشنی از بافت ارایه کرده !

    در هر صورت قضاوت به عهده دیگران … همین که وقت میگذاری و نوشته من را میخونی برای من ارزشمند هست دوست عزیز .

  11. امیر حسین جمعه 3 اکتبر 2008 15:56

    کامنت شما بخاطر تغییر ip ثبت نشده بود و من جلوی ثبتش رو نگرفتم و الان هم نوشته شما ثبت شده.
    من خواهش میکنم بجای استفاده از عبارات محبت آمیز مثل “دوست عزیزم” لطف کنید و فقط من رو آقای اکبری و یا “شما” خطاب کنید. این جوری احساس بهتری دارم.
    فکر میکنم جدا از مساله بحث ای که پیش اومده شما باید یه چیزهایی رو در رابطه با ارتباط متقابل یاد بگیرید، مثلا اگر سوالی پرسیدید یا درخواستی داشتید باید منتظر بمونید مخاطب شما به شما پاسخ بده ، شخص متقابل لزوما اجباری به پاسخ گویی نداره و اگر دوست داشت پاسخ میده و ارتباط رو ادامه میده و اگر تمایلی نداشت ارتباط قطع میشه. من یک ایمیل برای یکی از تحلیل گران میفرستم و ازش توضیحی در مورد یک review میخوام و اون آدم جوابی نمیده. معنی پاسخ ندادنش هرچی باشه من حق ندارم دوباره با ایمیل زدن یا گیر دادن مجبورش کنم به اینکه پاسخ بده.
    شما نظرتون رو نوشتید و من در دو پست قبلی به بحث ادامه ندادم اما در پست بعدی اظهار گلایه کردید و در پست آخر دوباره مطلبتون رو عنوان کردید. فکر نمیکنید این نوع برخورد کمی نامناسب باشه؟
    این نوع رفتار قبلا وقتی انجمنی راه انداختید از سوی شما تکرار شده بود و چند بار ایمیل زدید تا در انجمن شما عضو باشم و من پاسخی ندادم اما چند بار دیگه ایمیل زدید تا مطابق میل شما رفتار کنم. من هم لینک سایت شما رو گذاشتم و از همه دعوت کردم به سایت شما سر بزنند اما تمایلی به اینکه در انجمن شما عضو باشم نداشتم. رفتارهای شما و نوشته های شما از نظر من اصلا خوشایند نیست و من حس خوبی در مورد نوشته هاتون ندارم.
    من قصد کوچک کردن کسی رو و یا بیسواد خوندن کسی رو ندارم و از بحث هایی که باعث بشه چیزی یاد بگیرم خوشم میاد و اگر دلم نخواد به مطلبی پاسخ بدم این کار رو نمیکینم . بهتره بجای گیر دادن مطلبتون رو تو انجمن عنوان کنید و نظرات دیگران را بدونید و یا به سایت های خارجی سربزنید شاید پاسختون رو بگیرید. من لزوما اجباری به پاسخ گویی به نظرات یا انتقادات شما نمیبینم.
    بهتره از این به بعد اجازه بدید هر کسی کاری که دوست داره رو انجام بده، یک ارتباط پویا و خوب دو طرفه هست و نه یک طرفه و اجباری.
    من به هیچ وجه نظرات کسی رو سانسور یا پاک نمیکنم و اگر مستقیما تو سایت بنویسید مطالبی که مینویسم ارزشی نداره باز هم مطلب شما رو پاک یا سانسور نمیکنم اما در مقابل این حق رو دارم که به انتقاد شما پاسخ ندم.
    اما در مورد بحثی که پیش اومده :
    اول بهتره ببینیم بحث از کجا به اینجا کشیده شد. من در مورد بافت نوشتم و گفتم “اگر منظور شما از بافت همونی باشه که تو ذهن من هست” و شما نوشتید:
    “این به این خاطر هست که هنوز در ایران استاندارد مشخصی برای مفاهیم وجود نداره و هر لغت میتونه در هر ذهن معانی مختلفی ایجاد بکنه”
    و نوشتید دارم روی این مساله کار میکنم.
    از نگاه من مشکل اینه که عبارات های فای یک چیز مشخص و استاندارد شده هستند و شما معتقدید این مساله استاندارد نشده. ما تنها کاری که نهایتا بکنیم اینه که برای هر عبارت انگلیسی یک معادل فارسی پیدا کنیم و براشون توضیحی بدیم وگرنه خود مفهوم مشخص هست و نمیشه چیز جدید درآورد. من سعی کردم عین عبارت رو بکار ببرم مثل Texture و درک مفهوم Texture رو به خود خواننده واگذار کردم. برای من کار راحتی هست برم عین عبارات stereophile audio glossary رو ترجمه و بگم اینم معنی و مفهوم عبارات های فای. این کار برای من خوشایند نیست و من همیشه سعی کردم بر اساس درک خودم یک عبارت رو طوری شرح بدم که مخاطب متوجه بشه. اما مشکل من اینه که درک عبارات های فای با نوشتن ممکن نیست و حداقل برای کسی که خیلی تجربه شنیدن صدا نداره خیلی دور از دسترس هست.
    من سه سال تحلیل خوندم و صدایی اونقدر نشنیدم و شاید از کل یک تحلیل فقط 10 درصدش رو میفهمیدم و هرچقدر هم روی audio glossary ها دقیق میشدم خیلی به درک خوبی نمیرسیدم تا اینکه بیشتر صدا شنیدم و در کنار صدا شنیدن شروع به تحلیل خوندن کردم. سیستم ها رو تست میکردم و تفاوت هاشون رو از نگاه خودم روی کاغذ مینوشتم و بعد با تحلیل ها اونها رور مقایسه میکردم تا کم کم بیشتر مفاهیم رو فهمیدم. البته مشکل دیگه این بود که بعضی مفاهیم مانند ambience و action رو نمیشه با شنیدن صدای سیستم های معمولی درک کرد و اگر دقت کرده باشید وقتی یک بلندگوی متوسط و یا پایین review میشه از همون عباراتی استفاده نمیشه که برای تحلیل یک بلندگوی خیلی خوب استفاده میشه. البته منظورم اینه برخی از عبارات رو ما بر اساس توانایی اون سیستم بکار میبریم و ممکنه یک سیستم به اون استانداردی نرسه که ما عبارت مثلا ambience رو در موردش بکار ببریم.
    نتیجه اینکه از نگاه من درک عبارات های فای بیشتر وابسته به خود ما ، تلاشمون و بیشتر تست کردن و شنیدن هست تا اینکه فکر کنیم با یک سری توضیح تونستیم به یکی بفهمونیم Timing معنی اش چیه.
    مساله دیگه اینه که کی گفته همه خوانندگان باید بتونند کاملا یک تحلیل رو بفهمند، من همیشه پیشنهاد کردم بجای درگیر شدن با یک سری کلمات خودشون صدا بشنوند چرا که review غیر از مساله دشوار بودن درکش نواقص دیگری هم داره.
    اما من سعی میکنم به نوعی کمک کنم تا هم عبارات بهتر درک بشه و هم قدرت تشخیص کاربر بره بالا و این به این معنی نیست که من قراره فقط در مورد عبارات توضیحی بدم.
    شما در همون کامنت texture رو بر اساس پارامترهای فیزیکی شرح دادید یعنی برای شرح یک پارامتر ذهنی Subjective اومدید از عبارات فضای objective استفاده کردید. نه شما بلکه حتی stereophile هم از نظر من اشتباه میکنه که چنین کاری رو میکنه.
    برای درک یک مفهوم مثل texture باید بشینید کنار یک شنونده حرفه ای و اون با تست هایی و سوالاتی از شما، شما رو به درک مفهوم texture نزدیک کنه.
    شما دوباره سعی کردید با یک سری پارامتر فیزیکی مفهوم بافت رو توضیح بدید و یک چیزهایی نوشتید که برام واقعا خسته کننده بود.
    وقتی در فضای subjective بحث میکنیم باید با همون عبارات صدا رو تشریح کنیم و یا اگر در فضای Objective (تحلیل ریاضی الکترونیک مدار) هستیم نباید پارامترهای دو فضا رو با هم قاطی کنیم . (تا الان من این مطلب رو 3 بار نوشتم )
    اگر فکر میکنید نظر خودتون درسته یه ایمیل به رابرت هارلی یا مارتین کالمن بزنید ببینید اونها چی میگن.
    شما چیزهایی تو همون پست نوشتید که ساخته ذهن خودتون بود مثلا نوشتید:
    “من به شخصه اول دامنه های مختلف صدا را تست میکنم … وضوح و یک سری خواص قابل رصد دستگاه را تست میکنم … بعد از گرفتن این Data ها , گوشم را به دنیای مفهوم می سپارم و موزیک گوش میدم و لذت میبرم و دیگه کاری به محاسبه ندارم
    مثلا سعی میکنم ابتدا phase adjustment را با فرکانس های تست که در اختیار دارم بسنجم
    سپس room adjustment و یک سری از ویژگی هایی اینچنینی .
    به نوعی توانایی دستگاه در تولید هر دامنه صدا را میشنوم بعد از آن موسیقی گوش میدهم ..
    …” .

    کمی تحقیق کنید ببینید کجای دنیا چنین چیزی رو مینویسند و قبل از شما آیا استانداردی تعریف شده یا نشده. وقتی از خودتون چیزی رو ابداع میکنید ببینید قبلش دیگران چه کار کردند و شما باید از کجا شروع کنید. در دنیا یک سری cd تست هست که برای شاخص های مختلف صدا مثل Texture ، Transparency ، Soundstage و … ازشون استفاده میشه و تحلیل گران با استفاده از این cd ها خیلی سریع تر و راحت تر از رکوردهای معمولی میتونند نظر شون رو دقیق تر بیان کنند.
    توانایی های یک دستگاه را یا با اسیلوسکوپ میسنجند و یا با شنیدن و مثلا نمیایند یک sweep tone پخش کنند و به تن گوش کنند ببینند در چه فرکانسهایی بطور غیر معمول دامنه کم یا زیاد میشه.
    بعد هم نوشتید “این خیلی خوبه که از یک دیدگاه مفهومی گنگ که تعریف مشخصی هم نداشت به یک دیدگاه تعریفی قابل رصد جابجا شدی . تا زمانی که مفاهیم ذهنی و شخصی تبدیل به تعریف نشوند , عملا شما نمیتونید یک تحلیل بنویسید که برای دیگران قابل فهم باشه”
    و دوباره حرفهای قبلی رو تکرار کردید.
    بعد در مورد مینی مالیستی نوشتید و گفتید :

    “این مفاهیم را جایی به کار ببرید که از شما خواسته شده مینی مال به موسیقی نگاه کنید !
    مینی مال یک انتخاب هست نه یک اجبار . در دیدگاه مینی مال این چیزی که گفتید درست !
    اما هیچ الزامی برای ورود یک تئوری همه جانبه در تحلیل های های فای وجود ندارد .
    تئوری مینی مالیستی از جنگ جهانی دوم شروع شد و در خیلی زمینه ها من جمله موسیقی وارد شده ! موسیقی و دستگاه میتونند مینی مال باشند اما تحلیل مینی مال دیگه یک کمی عجیبه , کما اینکه اصلا تحلیل های شما مینی مال نیست که بخواهید برای نوشته هاتون مصداق مینی مالیستی بیارید . اصل مینی مالیستی بر سادگی بنا نهاده شده در صورتی که تحلیل های شما اصلا ساده نیست و گاهی برای فهمیدن برخی قسمت ها باید وقت بسیار زیادی گذاشت ! من در تعجبم کسانی که تازه کارند چطوری می خواهند مفاهیم را از بین این تعاریف غیر مینی مال , به تئوری مینی مالیسم برسونند ! ( نه اینکه تعاریف شما صحیح نباشه , این بحث دوباره سوئ تفاهم پیش نیاره !!!) اما نوشته های شما به هیچ وجه نمیتونه مدعی دیدگاه مینی مالیستی باشه چون بسیار پیچیده هست و اصولا اصل قضییه را زیر سوال میــبره !”

    منظور من از “مفهوم مینی مالیست” پست هایی با عنوان مینی مالیست بود که در اونها در دو بخش اول در مورد objective و subjective صحبت کردم نه خود مفهوم مینی مالیست.
    اینجا هم مفهوم مینی مالیست رو همینجوری به نوشته های من ربط دادید. من مقاله ام در مورد مفهوم مینی مالیست در طراحی یک سیستم صوتی بود و این موضوع اصلا ربطی به نگاه من در تحلیل نوشتن نداره. من نمیدونم چرا این دو مساله رو با هم قاطی کردید.
    بعد کلی در مورد مینی مالیست توضیح دادید که اصلا ربطی به مفهوم مینی مالیست در طراحی سیستم صوتی نداشت.
    بعد نوشتید:
    “شما وقتی تحلیل می نویسی عملا داری یک گزارش تحویل مردم میدی … گزارش یک متنی هست برای بیان ویژگی های یک چیز ( مثلا یک سیستم صوتی ) . گزارش باید واضح باشه همراه یک سری پارامتر معیین که این پارامتر ها شناخته شده هست ! ونتیجه این نوشته برای خواننده مفهوم باشه !”

    چند بار باید توضیح بدم تو همه دنیا وقتی تحلیل مینویسیم داریم در فضای subjective مینویسیم و این فضا پارامترهای خودش رو داره که درک اون پارامترها با یک توضیح ساده امکان نداره و باید براش کلاس گذاشت، وقت گذاشت در کنار یک شنونده حرفه ای صدا بشنویم و اونم با سیستم های خوب و امکان تست کامپوننت های مختلف.
    چند سال پیش به ژان آتکینسون ایمیل زدم و پرسیدم چه جوری میشه یکی یک reviewer میشه بهم جواب داد هیچ کلاس آکادمیکی نداره و راهش فقط صدا شنیدن، تست کردن ، در کنار یک شنونده حرفه ای بودن و مطالعه هست.
    اونوقت شما انتظار داری با خوندن مطالب من تبدیل به یک تحلیل گر بشی و سر از همه مفاهیم دربیاری و من در این سایت فقط با نوشتن بتونم کاری کنم همتون یک شنونده حرفه ای بشوید.

    بعد نوشتید “* مگر هدف شما آشنا تر کردن مردم با مفاهیم hi fi نیست ؟!؟!
    – اگر هست , که باید بگم تا الان مقدار خیلی کمی این کار را انجام دادید. ونیاز به بیان بسیار بیشتر مفاهیم هست . اگر انگلیسی زبان بودیم درست بود حرف شما , ولی چون نیستیم و مفاهیم های فای هنوز به صورت یک مجموعه glossary فارسی بیان نشده این کار حتما باید انجام بشه !
    – اگر هم هدف شما این نیست که بنده عذر خواهی میکنم این همه وقتت را گرفتم ! ”

    اول اینکه هدف من فقط توضیح عبارات های فای نبوده و کلا کمک به کابرانی بوده که وارد این مقوله شدند و من تعجب میکنم از اینکه شما از دید خودتون برای سایت من هدف تعریف میکنید و بعد قضاوت میکنید. در کل حجم مطالب سایت کمتر روی تحلیل متمرکز بوده و کلا اگر 200 مطلب نوشتم کمتر از 20 تای اونها تحلیل بوده.
    اگر سایت من به شما کمکی در درک بیشتر این مقوله نکرده و در راستای اهداف تعریف شده شما نبوده بهتره دیگه به این سایت سر نزنید.
    اینم در نظر داشته باشید برای نوشتن پاسخ شما یک ساعتی پای کامپیوتر معطل شدم.

  12. سینا جمعه 3 اکتبر 2008 16:53

    مرسی که یک ساعت معطل شدی .

    شما یک بحث ساده که میتونست در حد همون بحث پیش بره را , به بد بینی خودتان تبدیل به یک جنگ لفظی کردی .

    من اون موقع که به شما ایمیل زدم گفتم بیای عضو انجمن بشی فکر کردم دارم کمک به این قضییه میکنم که زودتر انجمن شکل بگیره , چون دیدم خودت مدتها نتونستی این کار را انجام بدی … اما اینگار شما از همون روز اول با این که کس دیگری هم در اینترنت فارسی بنویسه مخالف بودی و میخواستی فقط خودت باشی .

    این هم نوشتت :

    ” این نوع رفتار قبلا وقتی انجمنی راه انداختید از سوی شما تکرار شده بود و چند بار ایمیل زدید تا در انجمن شما عضو باشم و من پاسخی ندادم اما چند بار دیگه ایمیل زدید تا مطابق میل شما رفتار کنم. من هم لینک سایت شما رو گذاشتم و از همه دعوت کردم به سایت شما سر بزنند اما تمایلی به اینکه در انجمن شما عضو باشم نداشتم. رفتارهای شما و نوشته های شما از نظر من اصلا خوشایند نیست و من حس خوبی در مورد نوشته هاتون ندارم ”

    حالا چرا تمایلی به اینکه در انجمن کس دیگری عضو بشی نداشتی را خودت میدونی !

    من از روی پیگیری چند بار ایمیل زدم .. نه هیچ چیز دیگه

    همون اول که با من حال نکردی و به قول خودت چند بار ایمیل زدم یه نــــه ! میگیفتی این همه هم انرژی تلف نمی کردیم .

    قرار نیست کسی شنونده حرفه ای بشه ! با هیچ سایت هم نیمشه ! اما قراره لا اقل مسایل Basic را تا حدی دریافت کنه !

    ولی در عجبم اول از Stereophile حرف میزنی و لینک میزاری بعدش می بریش زیر سوال !

    گفتی : ” بعد کلی در مورد مینی مالیست توضیح دادید که اصلا ربطی به مفهوم مینی مالیست در طراحی سیستم صوتی نداشت. ”

    که من بعد آن یادداشت نوشتم که مطلب داشت طولانی میشد و من فقط موسیقی را نوشتم که تئوری مینی مالیست با مثالی از موسیقی , مفهوم خودش را نشان بده ! مینی مال یک تئوری ثابت هست که در زمینه های مختلف رشد کرده . اگر از موسیقی مثال زدم خواستم با یک مثال آشنا برای خواننده های سایت , مینی مال را , کوتاه تعریف کرده باشم .

    در ضمن اصلا دوست ندارم تحلیل گر بشم ! چون مجبوری همش از محصولات یک کمپانی وارد کننده تعریف کنی وگرنه دفعه تحویلت نمیگیرن .

    اگر زیاد پیگیری کردم عذر خواهی میکنم , چون شما هم مثل خیلی های دیگه کاملا ایرانیزه هستی و از این که کسی پیگیر باشه بدت میاد !

    خب فقط میخوام جواب این حرفت را بگیری چون سخت در اشتباهی :

    کمی تحقیق کنید ببینید کجای دنیا چنین چیزی رو مینویسند و قبل از شما آیا استانداردی تعریف شده یا نشده. وقتی از خودتون چیزی رو ابداع میکنید ببینید قبلش دیگران چه کار کردند و شما باید از کجا شروع کنید. در دنیا یک سری cd تست هست که برای شاخص های مختلف صدا مثل Texture ، Transparency ، Soundstage و … ازشون استفاده میشه و تحلیل گران با استفاده از این cd ها خیلی سریع تر و راحت تر از رکوردهای معمولی میتونند نظر شون رو دقیق تر بیان کنند.
    توانایی های یک دستگاه را یا با اسیلوسکوپ میسنجند و یا با شنیدن و مثلا نمیایند یک sweep tone پخش کنند و به تن گوش کنند ببینند در چه فرکانسهایی بطور غیر معمول دامنه کم یا زیاد میشه.

    من اون مجموعه Record هایی که دارم اصلا موسیقی نیست . ( حاضرم برات بفرستم گوش کنی ! نمیدونی من چی تست کردم همینجوری محکومم میکنی ! )
    انها یک سری صدا هست .. مثلا room adjustment را با یک ترک که صدایی فرکانس پایین دارد و به آرامی قوی و ضعیف میشه تحلیل میکنم . همینجور صداهای دیگر .

    دستم میاد که هر طبقه از صدا توی چه سطحی هست .

    بعد یک CD تست موسیقی میذارم که البته اونهم کمی متفاوت هست … موسیقی های تستی که برای این کار ساخته شدند ! سپس که جایگاه صدای دستگاه برام تا حدی معیین شد , راحت میشینم موزیک گوش میدم .

    من نمیگم به هدفت نرسیدی ! میگم که باید تلاش بیشتری کنی که گزارش ها بهتر بشه و درک بیشتری را برای خواننده نوشته هات , از شنیده هات ایجاد کنی .

    این را هم لطفا رعایت کن … جواب ندادن به دیگران , افراد را معلق و بلا تکلیف نگه میداره .. من بارها فکر کردم ایمیل های من به دست شما نمیرسه . اگر به کاری تمایل نداری راحت بگو نـــــــه .

    جواب ندادن هیچ وجه جالبی نداره !

    من تازه داشتم از سایت شما لذت می بردم که قشنگ با بد بینی هات خرابش کردی .

    من همچنان به پیشرفت سایت شما خوش بینم و این را رک میگم .. اما شما به من بد بینی !

    محدودیت انتقال مفاهیم در نوشته ها باعث شده ما دو نفر دچار سوء تفاهم بشیم !

  13. سینا جمعه 3 اکتبر 2008 17:00

    اگر اجازه میدی من با شما تماس بگیرم با هم صحبت کنیم .

    به دور از بد بینی با هم صحبت کنیم .

    اگر من اشتباه کرده باشم توی وب سایت خودم مینوسیم و لینک میکنم که همه بخونند و اشتباه منو تکرار نکنند !

    اگر هم نظرات ما وجه مشترک داشت که مینویسم که دیگران چیز هایی یاد بگیرند.

    یا جواب شما به این درخواست آره هست یا نــــه .

    مرسی از توجهت آقای اکبری .

  14. امیر حسین جمعه 3 اکتبر 2008 20:37

    من سکوت کردم اما خود شما خواستید این بحث به اینجا برسه، الان هم میتونید تمومش کنید.
    در مورد انجمن اگر نمیتونستم انجمن راه بندازم تو سایت اعلام نمیکردم و یا از کسی کمک میخواستم. من از شما کمک نخواسته بودم.
    اینکه دوست ندارم در انجمن کس دیگه ای عضو بشم یک حس درونی هست و دلیلی نمیبینم برای شما توضیح بدم.
    بهتره کمی منطقی تر باشی، اگر نمیخواستم کس دیگه ای در این فضا مطرح بشه یک پست جدا برای معرفی سایت شما نمیگذاشتم و به همه اعلام نمیکردم و تشویقت هم نمیکردم. کل بینندگان سایت من سایت شما رو هم دیدند. الان هم اگر لازم بشه و مطلب جالبی در سایتت بگذاری حتما لینک میدم.
    در مورد مسائل basic میتونید به سایت های دیگه سری بزنید، من به شکلی که دوست دارم مطلب مینویسم.
    جمله شما در مورد تحلیل نوشتن و تحویل نگرفتن وارد کننده کاملا خنده دار و البته مغرضانه هست. اگر از مثلا سیستم 8 زیاد تعریف کردم هیچوقت از سوفیا یا duette تعریف نکردم و فکر میکنم بهتره در مورد مسائلی نظر بدی که در موردشون آگاهی داری.
    فکر کنم یک آدم خنگ هم بتونه تشخیص بده تا الان من بخاطر حفظ رابطه با فروشندگان از چیزی به گزاف تعریف نکردم و البته فکر میکنم این حرفی که زدید حرف شما نبود بلکه این حرف رو از یک فروشنده مغرض شنیدید.
    از اینکه منو ایرانیزه لقب دادید ممنونم و به شما پیشنهاد میکنم دوستان خودتون رو از بین غیر ایرانیزه ها انتخاب کنید.
    در مورد تست محکومت نکردم اما پیشنهاد میکنم روش سیستم تست کردنت رو در سایت خودت شرح بدی.
    من سعی میکنم سایت به سمت خوبی پیش بره و شما هم سعی کن قبل از انتقاد کردن کمی فکر کنی و بیشتر متوجه مخاطبت باشی.
    در مورد جواب ندادن فکر میکنم همه آدم ها دیگه معنی جواب ندادن رو بدونند. معنی اش اینه جواب منفی هست.
    الان هم میتونید از سایت لذت ببرید البته فراموش نکنید این سایت متعلق به یک آدم ایرانیزه هست که حقیقت براش مهم نیست و برای اینکه فروشندگان تحویلش بگیرند فقط از کامپوننت ها تعریف میکنه.

    من واقعا متاسفم ، فکر میکنم بهتر بود بحث جلوی چشم همه به اینجا نمیرسید. از اینکه مجبور شدم چیزهایی رو بنویسم که دلم نمیخواست متاسفم.
    در مورد حضور شما در سایتم باید بگم من مشکلی با کسی ندارم ، میتونید مثل همیشه نظراتتون رو بگید و در گفتگو ها شرکت کنید.
    دلیلی هم نمیبینم به این بحث بشکل تلفنی ادامه بدم چون حرفی با شما برای گفتن ندارم.

  15. سینا شنبه 4 اکتبر 2008 00:14

    من هر چی خود داری میکنم که حرف ناشایستی نگم … شما هر چی از دهنت در میاد بار من میکنی…

    کدوم فروشنده مغرض ؟! چی داری میگی !!؟؟

    من پیش خیلی ها رفتم و صدا شنیدم … اسم 3 تا از کمپانی هم که من رفتم در سایتت هست … شما بفرما کی مد نظرت هست تا من از اشتباه درت بیارم.

    من هر چی سعی میکنم آرامش حاکم کنم شما میزنی به بیراهه !!

    چه ربطی به 8 داره ؟!

    چه ربطی به Duette داره …

    چرا بیراه میگی ؟!

    دیگه حد و حدود خودت را نگه دار !!

    خیلی بیراه گفتی …

    من چه صنمی دارم با تو و امثال تو و اون فروشنده هایی که هیچ کدومشونو قبول ندارم که بخوام گوشمو به کسی بسپرم .

    چوب را بردیم بالا شما در رفتی …

    خیلی هم خیال برت نداره … از سایت تو , من 37 بازدید بیشتر نداشتم … میتونم Counter monitoring سایت را بزنم همه بیان ببینن !

    آقا شما سر جنگ داری با من .

    جای دیگه عصبانی شدی داری سر یه بحث ساده تو سر من می کوبیش .. یه مشت حرف بیراه هم به من زدی

    منم اصلا حال نمیکنم بگی هر آدم خنگی میفهمه و بعد بخوای به حرف من ربطش بدی .

    واقعا بچه گانه فکر میکنی …

    دوست داری یه مشت حرف موهوم و گنگ در مورد محصولات بزنی و ملت هم بیان بگن به به چه چه …

    یه شبه هم منو شستی گذاشتی کنار و هر حرف بی ربطی دوست داشتی زدی به من .

    شما به خودت شک داری !! از خیلی از محصولات خیلی تعریف کردی … ایرادی در زیاد تعریف کردن نیست … حتما تعریف داشته که زیاد نوشتی !

    از system 8 گفتی
    از Quad گفتی
    از manger گفتی
    از Accuphase گفتی
    از B&W گفتی
    از کابل های مختلف گفتی
    از خیلی محصولات دیگه خیلی نوشتی …

    چه ربطی به محصولات یک کمپانی داره ؟! چرا اسم محصولات یک شرکت را می کشی وسط.

    بحث من و شما چه ربطی به دیگران داره که بهشون اشاره میکنی ؟ همین حرکات شما هست که اعتراض وارد کنندگان را ایجاد میکنه !؟

    در مورد اینکه فقط نقاط قوت را تعریف میکنی و زیاد به نقاط ضعف نمی پردازی که اصلا شک ندارم .. مثال میزنم , اما اسم نمی برم مثل شما.

    محصول یکی از کمپانی های بلندگو سازی که خیلی براش تعریف و تمجید کردی بدلیل ضعف در مقابل لرزش و جریان دهی بالا دچار آسیب جدی شده ! خوش صداست اما در مقابل ولوم های متوسط به بالا کاملا آسیب پذیر است و دچار مشکل میشه …

    این را هر آدم ” با هوشی ” وقتی Review های مختلف را می خونه می فهمه که نباید به این بلندگو صدای بالا بده و صدای میانی مناسب این وسیله هست .

    اما شما , با هوش زیادی که داری هنرمندانه این را از دید خواننده تحلیل هات پنهان کردی چون این ترس را داشتی که دیگه نتوانی محصولات آن کمپانی را بشنوی ! یا این را از تو خواسته بودند یا خودت ترسیدی !

    لطف کن به جای سر و کله زدن با من برو به آرتور سالواتوره یا ژان آتکینسون یا هر کس دیگه ای که دوست داری ایمیل بزن بپرس که آیا با سانسور نقاط ضعف محصولات در نوشته هایم بنده تحلیل گر خوبی میشم !؟!؟

    اگر بهت گفتن آره من رسما میام اینجا از بابت این که به قول تو , بحث جلوی چشم همه به اینجا رسید … از همه خواننده ها عذر خواهی میکنم !

    قضاوت با مردم ….

    تا یادداشت سیزدهم من آرام با شما برخورد کردم و دعوت به آرامش کردم , اما شما تند برخورد کردی .

    چه جوری با این عصبی بودن تحلیل می نویسی خدا میدونه !؟

    شما اگر در کارت ایرادی وجود نداشت اینقدر عصبانی نمیشدی …

    شما متاسفانه می ترسی نقاط ضعف خیلی دستگاه ها رابیان کنی …

    یا خیلی خوش بینی یا خیلی محافظه کاری !!

    مدل نوشته های تو به جایی رسیده که یکی از بیرون بیاد فکر میکنه که اگه بیست میلیون تومان هزینه نکنه به جایی نمیرسه … !!

    هیچ موقع در مورد صدای ر یل بحث نکردی … هیچ موقع از گرام و LP نیومدی بحث کنی … از لامپ چیز زیادی نگفتی … فقط از Solidstate گفتی و گفتی و گفتی …

    بعد مدام از تجربه خودت میگی … و خودت را تحلیل گر میدونی !!!!

    شما که تجربه ات فقط روی Solidstate ها متمرکز شده اونهم روی 1-2 تا کلاس این نوع امپلی فایر لطفا تجربه ات را به رخ دیگران نکش !

    در همین Solid ها نیومدی توصیف کنی چرا به چند دسته تقسیم میشن !
    ویژگی هر دسته چیه … هر دسته به درد چه کاری میخوره … فقط نوشتی … بی انصافی نمیکنم اما یه جاهایی هم آدم را به نتیجه رسوندی و کارت خوب بوده … ولی بیشتر از راهنما بودن Brand معرفی کردی !

    بعد همه عالم و آدم را به نادونی متهم می کنی …

    اتفاقا از این به بعد, بسیار دقیق تر سایتت را میخونم !!

    من وقتی می بینم چیزی در نوشته ها گنگ هست … نا مفهومه … یا بدتر از همه پنهان شده … حس بدی بهم دست میده …! احساس میکنم به بازی گرفته شده ام.

    اوایل در مورد این قضییه در سایت تو شک داشتم .. اما این یک ماه اخیر با این نوشته ها دیدم کامل باز شد … !

    اگر حرف های من بیخود و بی ربط بود این همه وقت نمیذاشتی بیای جواب بدی !

    جواب میدی چون نیاز داری خودت را توجیه کنی !

    دوست داشتم بتونیم با هم همکاری کنیم … اما رسما شما زدی تو قضییه !

    کلا حرف ها رو واسه خودت یه جوره دیگه معنی میکنی .

    نوشتی : ” اینکه دوست ندارم در انجمن کس دیگه ای عضو بشم یک حس درونی هست و دلیلی نمیبینم برای شما توضیح بدم. ”

    این در صورتی هست که من نوشته بودم : ” حالا چرا تمایلی به اینکه در انجمن کس دیگری عضو بشی نداشتی را خودت میدونی ! ”

    برای من جالب هم نبود بدونم !

    گفتی : ” در مورد انجمن اگر نمیتونستم انجمن راه بندازم تو سایت اعلام نمیکردم و یا از کسی کمک میخواستم. من از شما کمک نخواسته بودم ”

    منم نگفتم از من کمک خواستی , من اون موقع دیدم نسبت به شما خیلی خیلی + بود و نوشته هات را دوست داشتم و میخواستم از این طریق خودم به شما کمک کرده باشم !

    اما ظاهرا اشتباه کردم … اگه میدونستم دیدگاهت اینجوریه اصلا اون کار را نمیکردم .

    ولی جالبه یه بحث ساده hi fi را با غرور بیش از حد به کجا رسوندی …

    مردم یادداشت های اخیر را بخونند و قضاوت کنند !

    هیچ ایرادی هم نمیبینم هر کسی دوست داره بیاد اینجا به من انتقاد کنه یا به نوشته هام .

  16. سینا شنبه 4 اکتبر 2008 02:09

    راستی در یادداشت شماره 11 نوشتی که :

    ” برای من کار راحتی هست برم عین عبارات stereophile audio glossary رو ترجمه و بگم اینم معنی و مفهوم عبارات های فای. این کار برای من خوشایند نیست و من همیشه سعی کردم “بـــــر اســــاس درک خــــــــودم” یـک عبارت رو طوری شرح بدم که مخاطب متوجه بشه ”

    پس این شمایی که داری نو آوری میکنی !!

    لطفا شما برو مطالعه کن ببین کدامیک از تحلیل گران بزرگ دنیا بر اساس ذهن خودشان مفاهیم را بیان میکنند …

    از یه طرف میگی که این مفاهیم استاندارد شده و مشخص است .. از یه طرف از ذهنت واسه مردم می نویسی … ببخشید اشتباهات فوق اعاده فاحشت را اینجوری بی پرده میگم !

  17. پارسا شنبه 4 اکتبر 2008 17:55

    طلا که پاک چه منتش به خاک

    آقا سینای عزیز ، جواب کسی که بدون هیچ پاداشی بیش از 500 پست در مورد hifi نوشته و فقط سعی کرده که به افرادی مانند من آگاهی بده این نیست .
    ما در جایی زندگی می کنیم که پر هست از دروغ و چاپلوسی و هر کسی به فکر خودش و جیبش هست .
    حالا در همچین جامعه ای مقوله ای مطرح میشه بنام hifi که برای ما ایرانیها نیست و ما با آن غریب هستیم و نا آشنا شاید خودت بارها دیده باشی کسانی را که بلند گوهایی که ما در سیستمهای خود استفاده می کنیم دیده باشند و فقط این جمله را می گویند : خیلی صداش بلند میشه یا چقدر قدرت داره ؟

    ودیگر هیچ . . . . . . . . .

    حالا در همچین جامعه کسانی هستند که می خواهند از این نا آگاهی افرادی مانند من استفاده کنند و جیبشان را پر کنند. آیا ایرادی دارد که کسی مانند آقای مهندس امیر حسین اکبری پیدا بشه و به امثال من آگاهی بده ؟

    به راستی ما داریم به کجا میریم ؟

  18. سینا دوشنبه 6 اکتبر 2008 11:34

    مرسی پارسای عزیز

    حرف شما کاملا درست هست و من هیچ مخالفتی با حرف شما ندارم . اوضاع های فای در ایران خیلی گنگ و نامناسب هست .

    یادداشت های من را از مدت ها قبل در وب سایت بخوانید. در حد بضاعتم سعی در کمک کردن به سایت داشتم چه از نظر بیان مطلب چه همراهی های دیگر .. اما جور دیگری برداشت شد.

    من یادداشت های سایت را دوست دارم و دیدم نسبت به سایت مثبت هست .. اما نقاط ضعفی در سایت میبینم که بیان میکنم …

    سعی من انتقادی در لفافه و مبتنی بر احترام بود !

    اما وقتی انتقاد کردم بیسواد تلقی شدم !
    نا آگاه تلقی شدم !
    بی خبر تلقی شدم !
    و هرحرفی که شایسته آن نبودم به من زده شد .

    ایشان به من گفتند نا آگاه … من هم در مورد یکی از سیستم هایی که ایشان تحلیل کرده بودند مطلبی نوشتم که البته نام سیستم را نبردم !

    قضاوت را بعهده ذهن آگاه و عادل بازدید کنندگان می سپارم و از ضد و نقیض گفتن و تهمت زدن و کلی گویی بیزارم !

    سابقه سایت سابقه خوبی هست … اما مدتی هست دچار یک سری مشکلات کوچک قابل رفع شده و من آنچیزی را که دیدم بیان کردم !

    های فای فقط تعلق یه قیمت های بسیار بالا ندارد ! با توجه به شرایط ایران( هم صداقت بازار هم اوضاع اقتصادی ) باید در هر رنج قیمتی تحلیل نوشت.

    توضیحات واضح و و روشن بر توضیحات کلی و ذهنی ارجح هستند .

    تحلیل, فقط معرفی برند نیست . بلکه بیان facility دستگاه ها , در کنار آمدن آنها با سیستم های مختلف بسیار جذاب تر و خواندن آن بسیار لذت بخش تر است .

    من از آقای اکبری درخواست یک مصاحبت کردم که ایشان این بار خوشبختانه راحت گفتند نــه !

    هدف من بر طرف کردن سوء تفاهم بود .. اما کلا” حضور من جور دیگری تلقی شد . حالا شما بگویید من چه کنم .

    امیدوارم آقای اکبری را در سطح تحلیل گران بزرگ دنیا ببینیم .

    من هیچ کدام از مطالب را از روی غرض ورزی نگفتم … این را از سابقه نوشته هایم دریافت کنید .

    به هیچ عنوان قصد تخریب سایت را ندارم اما عموما آدم رک و بی تعارفی هستم . و مطالبم را بیان میکنم.

    های فای یک عشق هست … نه یک دعوا یا منفعت طلبی یا کاسبی یا هر چیز دیگر . باید به فضای این عشق احترام بگذاریم .

    من بر می گردم .. !!

  19. علیرضا بنی اسد جمعه 10 اکتبر 2008 12:56

    دوستان عزیز ، اصولا در فن مباحثه ، زمانی که موضوع بحث( به سحو یا به عمد ) به بیراهه کشیده شد ، بهترین راه پایان دادن به اونه . ما هر کدام حق داریم به یک موسیقی خاص ، یک نوع صدای خاص و حتی یک برند خاص علاقه داشته باشیم . از اون تعریف و یا حمایت کنیم . اما در یک سایت فنی و تخصصی داستان فرق میکنه . به عنوان یک متخصص و تحلیلگر نباید ابراز سلیقه شخصی تا حدی پیش بره که حقیقتی رو کتمان کنه . البته من شخصا در حد بضاعت سواد و درک خودم در مورد تحلیلهای آقای اکبری چنین احساسی رو نداشتم .این رو هم قبول دارم که ایشان این سایت رو با این زهنیت ایجاد کردن که بازدید کنندگان از مفاهیم اولیه hifi آگاهی دارند و شاید لزومی به توضیح بعضی واژه ها و عبارات نباشه . هر چند که شاید اضافه کردن بخشی بعنوان audio glossary بد نباشه . اصلا اگر آقای اکبری موافق باشند چرا بجای این بحثهای بی نتیجه یکی از دوستان راه اندازی این بخش رو به عهده نگیره ؟ چرا بجای غلط گرفتن از دیکته دیگران خودمون حرکتی نمی کنیم ؟
    من شخصا از آقای اکبری برای ایجاد چنین فضایی و وقتی که همه روزه برای رشد دادن این سایت و بازدیدکنندگانش میگذارند واقعا سپاسگذارم . و به همه دوستان دیگر و نظراتشون هم احترام میگذارم .
    بیایید همگی ، با احترام به عقاید یکدیگر و به دور از حساسیت به موسیقی گوش گنیم و از صدای خوب لذت ببریم .
    موفق باشید

  20. امیر حسین جمعه 10 اکتبر 2008 19:50

    به علیرضا:
    مرسی از توجهت
    من دارم روی این قضیه کار میکنم و در آینده این کار رو انجام خواهم داد اما قبول کنید شرح مفاهیم Subjective کار راحتی نیست و حتی ژان آتکینسون (به گفته دوست خوبم جناب آقای فاطمی) 8 سال پیش قول داده بود یک شرح کامل از Audio Subjective Glossary بنویسه اما هیچ وقت این کار رو نکرد.
    همه میدونند حتی اگر کسی خیلی وقت بگذاره و این کار رو به بهترین شکل انجام بده تا دیگران کمی درک بهتری پیدا کنند بازهم این کار نمیتونه کمک زیادی باشه.
    درک مفاهیم های فای سیستم خوب میخواد و باید در کنار یک آدم حرفه ای بشینید تا اون براتون با تست هایی تغییراتی رو بوجود بیاره و بر اون اساس به شما مفاهیم رو یاد بده.
    خود من همین حالا چون مفهوم دقیق برخی از مفاهیم رو نمیدونم هیچ وقت از اونها استفاده نمیکنم و فقط از عباراتی استفاده میکنم که به درکشون رسیدم.
    مساله دیگه اینه که عبارات رو کامپوننت ها تعریف میکنند و تا شما مثلا صدای Quad رو نشنوید مفهوم Wholeness رو درک نخواهید کرد. آیا ممکنه من بتونم با یک سری کلمات برای شما مفهوم Wholeness رو شرح بدم؟!
    آقای رابرت هارلی از 600 صفحه ای که نوشته فقط 20 صفحه در مورد مفاهیم نوشته که اونها هم کاملا کلی است و نمیشه از روی اونها به درک مفاهیم رسید.
    قول نمیدم اما سعی میکنم شرح مفاهیم رو بنویسم اما مطمئن باشید خیلی کار مفیدی به نسبت وقتی که از من میگیره نخواهد بود.

  21. سینا جمعه 10 اکتبر 2008 20:57

    بسیار خب …. !

    آقای اکبری من یادداشت شماره 20 شما را چندین بار خوندم .

    من یک چیز را در این بین نمیفهمم …

    در یادداشت شماره 2 نوشتید :

    ” مفاهیم ای مانند soundstage کاملا تعریف شده و مشخص هست و من در تحلیل ها از اونها استفاده میکنم و هیچ چیز گنگ و مبهمی هم در کار نیست و اگر یک خواننده نمیدونه soundstage چیه معنی اش این نیست که soundstage یک چیز نامشخص هست بلکه باید بره بخونه ببینه معنی soundstage چیه و خودش این مفهوم رو درک کنه. ”

    اما در یادداشت 20 این مطلب هم آورده شد :

    ” آقای رابرت هارلی از ۶۰۰ صفحه ای که نوشته فقط ۲۰ صفحه در مورد مفاهیم نوشته که اونها هم کاملا کلی است و نمیشه از روی اونها به درک مفاهیم رسید. ”

    در یادداشت دوم کاملا تاکید بر مشخص بودن و تعریف شده بودن مفاهیم داشتید .
    اما در یادداشت 20 بر کلی بودن و عدم درک مفهوم تاکید شد .

    آیا در یادداشت شماره 2 مفاهیمی که واضح و مشخص بودند , در دسته خاصی قرار می گرفتند یا هر دو دسته ( مفاهیم یادداشت 2 و 20 ) از یک جنس هستند ؟!

    یک سوال هم برای شما ایمیل کردم , اگر دوست داشتید جواب بدید !

Post a Comment

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*