بخش اول Subjective Audio Glossary & Audio Reviewing

بخش اول Subjective Audio Glossary & Audio Reviewing

جمعه 28 نوامبر 2008
/ / /

بنام خدا شروع میکنیم

اول باید ببینیم چه اتفاقی داره میفته و چه مکانیسمی وجود داره که ما در مورد صدا تحلیل مینویسیم.

به شکل زیر نگاه کنید :

در شکل بالا سه ساختار (قبلا ساختار را تعریف کردم و گفتم هر ساختاری از یک سری اجزاء تشکیل میشود) وجود دارد، یکی موسیقی و دیگری ساختار Sound Reproducing رکورد و بازسازی صدا (سیستم صوتی فقط یک بخش این ساختار هست) و دیگری مغز و ساختار شنیداری انسان.

ما از دو زاویه میتوانیم به این سه ساختار نگاه کنیم ، یکی نگاه Objective و دیگری نگاه Subjective ، در نگاه Objective ما یک نگاه فیزیکی در یک ساختار ریاضیات به مساله داریم. مثلا به موسیقی میتوان به این شکل نگاه کرد : مجموعه ای از نت ها که در زمانهای خاصی پشت سر هم اجرا میشوند و هر نت یک تابع خاص در فضای فرکانسی فوریه در دو شاخص دامنه و فاز دارد و مجموعه این نت های پشت سر هم یک موسیقی را تشکیل میدهد. مطالعه بر روی موسیقی از این دریچه میشود نگاه Objective به ساختار موسیقی. در دنیای واقعی ما با مطالعه تاثیرات یک ساختار آنرا مورد مطالعه قرار میدهیم و با ابزار ریاضیات آنرا بیان میکنیم.

به سیستم های صوتی هم از نگاه Objective میتوان نگاه کرد، مثلا مدلسازی مدارات یک آمپلی فایر و تحلیل پاسخ مدار همان نگاه Objective به مساله میباشد. وقتی مینویسیم این مدار 1% دیستورشن دارد و یا پاسخ فرکانسی آن تا 20 کیلوهرتز گسترش دارد یعنی آن سیستم را بر اساس پارامترهای مدل Objective شرح دادیم.

به مغز انسان هم میتوان نگاهی Objective داشت و با مدلسازی ریاضی سیستم شنوایی و درک صدا در مغز بر اساس پارامترهای فیزیکی مانند انتقال الکترون ها در رشته های عصبی و یا میزان وجود یک ماده خاص در مغز و یا نحوه رفتار یک سلول … به مطالعه در مورد آن پرداخت. این شاخه به فیزیولوژی پزشکی مربوط میشود و مطالعه بر روی انسان از دیدی فیزیکی و Objective انجام میگردد. مثلا در این نگاه ما به تاثیر لاله گوش در ایجاد تغییر بر روی پاسخ فرکانسی صدا و رابطه آن با نوع پردازش صدا در مغز بر اساس پارامترهای فیزیکی میپردازیم.

اصولا علم بر این اساس به جلو میرود و نگاه علمی نگاهی است که یک پدیده را بر اساس تاثیرش بر چیزهای قابل مشاهده و قابل اندازه گیری مورد بررسی قرار میدهد که برای همه قابل دسترس هست.

خب تا الان در نگاه Objective ما یک ساختار را بر اساس تاثیرش بر پارامترهای فیزیکی مورد مطالعه قرار میدادیم اما در نگاه Subjective ما یک ساختار را بر اساس تاثیرش بر یک ساختار دیگر یعنی مغز و همان احساس و از دید ناظری مورد مطالعه قرار میدهیم که مغزش صدا را درک میکند.

یعنی در حالت Subjective یک انسان وقتی به موسیقی گوش میکند به تاثیر آن موسیقی بر روح و روانش توجه میکند و آنرا از این منظر مورد توجه قرار میدهد. وقتی من صدای یک سیستمی رو مثلا A میشنوم و میگم این صدا لذت بخش تر از صدای سیستم B هست یعنی با در نظر گرفتن تاثیر صدا بر مغزم این حرف رو زدم و به این میگویند نگاه Subjective به یک پدیده خارجی بنام سیستم صوتی.

در حالت Subjective ما هم میتوانیم به ساختار صدا و پارامترهای آن مانند Timing نگاه کنیم و هم به پارامترهای سیستم صوتی مانند Transparency و هم به تاثیر صدا بر مغز مانند میزان Emotional بودن و یا احساس Natural بودن توجه کنیم.

من یک کادر دور موسیقی و فیلتر های فای کشیدم و اسمش رو صدا گذاشتم که نشون بدم کل آنچه شنیده میشود رو Sound در نظر بگیریم و آنچه در مغز درک میشود را حس شنیداری.

ساختار Sound در بیرون از مغز یک مشخصاتی دارد که مغز آنها را هنگام مقایسه با صداهای متفاوت درک میکند و این پارامترها همان شاخص های Subjective صدا میباشند مانند Transparency ، Soundstage ، Timing و … که توسط مغز درک میگردند.

تا زمانی که مغز ما تفاوت های صدا را تشخیص میدهد و میتواند بفهمد چه اجزایی از صدا تغییر کرده میتواند در مورد شاخص هایی که در صدا تغییر کرده بنویسد. ببینید شاخص های صدا فقط به سیستم صوتی مربوط نمیشود و به کل چیزهایی که در صدا تغییرات ایجاد میکنند مربوط میشود. بگذارید از لحظه اول تولید یک صدا شروع کنیم، صدا توسط یک ساز یا حنجره انسان و یا یک دستگاه تولید میگردد، صدای سازها با هم تفاوت دارد و هیچ دو سازی صدایشان یکی نیست ، مثلا صدای ساز سنتوری که استاد راسخ میسازد با صدای سنتوری که یک شخص دیگر میسازد متفاوت هست ، مثل تفاوت صدای دو آمپلی فایر .

گوش ما تفاوت صدای سازها را میفهمد و میتواند در مورد شاخص های صدای هر ساز تحلیل بنویسد ، مثلا بگوید صدای سنتور آقای راسخ نسبت به صدای فلان ساز Coherence بیشتری دارد و صدای هر نت آن Weight بیشتری دارد و یا جعبه آن طوری ساخته شده که احساس خفه بودن صدا خیلی کمتر است و یا زنگ صدای هر نتش بیشتر از سازهای دیگر هست …

هر سازی مثل یک کامپوننت مشخصات خودش را دارد و ممکن است نوازنده چند تا ساز داشته باشد که برای هر اجرایی یکی از آنها را انتخاب کند. به صدای سنتور آقای پشنگ کامکار در آلبوم “بیاد عارف” اثر استاد شجریان دقت کنید ببینید چقدر صدای اون ساز با سنتورهای دیگه فرق داره.

خب میرسیم به نوازنده ساز ، طبیعتا همه نوازنده ها وقتی یک قطعه را با یک ساز اجرا میکنند آنچه شنیده میشود با هم تفاوت دارد و این تفاوت به گوش شنونده ای حرفه ای بیشتر است. مثلا سبک نوازندگی استاد مشکاتیان با نوازندگی استاد پایور متفاوت هست و میشه در مورد تفاوت اجرای هر کدام یک تحلیل بنویسیم. مثلا میشه گفت timing در نوازندگی فلان نوازنده از timing نوازنده دیگر بهتر است و یا نوازنده A از نوازنده B نت ها را دقیق تر اجرا میکند و …

حالا میرسیم به رکورد صدا ، طبیعتا هر استودیوی ضبط ای مشخصات آکوستیکی خودش را دارد و یا هر سالن کنسرتی یک آکوستیک خاص دارد که هر سازی هنگام اجرا در آن فضا صدایش شکل خاصی دارد و همان ساز در یک فضای آکوستیکی دیگر به شکلی دیگر شنیده میشود و ما میتوانیم بر اساس تفاوت های این دو فضا تحلیل بنویسیم.

مثلا بگوییم reverb صدا در محیط A کمتر اما حس Liveness صدا در محیط B بیشتر است و …

این وضعیت رو میشه در مورد تجهیزات استودیویی و آنالوگ یا دیجیتال بودن رکورد و خلاصه سیستم صوتی خانه ما و آکوستیک خانه ما ادامه داد چرا که همه این اجزا بر روی صدا تاثیر میگذارند و میشود در مورد تاثیر همه آنها تحلیل بنویسیم.

در نهایت بعد از گذشتن صدا از همه مراحل مغز ما یک صدایی را میشنود و میتواند در مورد شاخص هایش با توجه به تفاوت ها نظر دهد.

شاخص هایی که مربوط به خود صدا میشود و توسط مغز درک میگردد را من “شاخص های Subjective صدا” و یا به اختصار “شاخص های صدا” مینامم.

تحلیل گران دنیا با درک شاخص های صدا، هر صدایی را در ساختار مشخص Subjective تحلیل مینمایند و این شاخص ها به گوش تحلیل گران مشخص بوده و یک مفهوم واحد میباشد. به این معنی که وقتی دو تحلیل گر در مورد Soundstage مینویسند منظور هر دوی آنها دقیقا یک چیز هست و شاخص های Subjective صدا همانند لغات و عبارات یک زبان یک چیز مشخص هستند هرچند توضیح دادن آن مفاهیم برای کسانی که در دنیای های فای نیستند خیلی دشوار و گاهی نا ممکن هست و ممکن است هرگز نتوان یک مفهوم های فای را برای یک شخصی که صدا نشنیده و یا روی تفاوت صداها دقیق نبوده توضیح داد. توضیح برخی از مفاهیم هم نیاز به سیستم صوتی رفرنس دارد چرا که برخی از شاخص های صدا در مقیاس میکرو فقط توسط سیستمهای دقیق بازسازی میشوند.

رسیدن به درک مشترک با یک تحلیلگر و فهمیدن عبارات های فای مانند Timing نیاز به شنیدن زیاد صدا ، درک تفاوت ها در صدا و درک زبانی است که تحلیل گران از آن برای شرح این تفاوت ها استفاده میکنند.

من نتیجه میگیرم هر صدایی شاخص هایی دارد که از آنها برای تحلیل یک صدا استفاده میکنیم مثلا میگوییم این صدا Transparency خوب دارد اما Macro Dynamic خوبی ندارد و …

خب، این شاخص های subjective مربوط به صدا ها میباشد که مغز ما آنها را درک میکند اما فراموش نکنیم هر انسانی یک حس شنیداری دارد که از موسیقی تاثیر می پذیرد و میتوان اثر یک موسیقی را بر روی مغز (حس شنیداری) مورد مطالعه از دید Subjective قرار داد.

یک مثال میزنم، من میگویم آمپلی فایر Audio Note بافت صدای خوبی دارد و presence صدایش بسیار Immediate و 3D هست و … و در مقابل آمپلی فایر Krell صدایی dynamic و ریتمیک تر دارد. تا اینجا فقط در مورد شاخص های صدای دو کامپوننت حرف زدم و حرفی در مورد حس شنیداری خودم نزدم. حالا من میگویم وقتی در دراز مدت به Audio note گوش میدهم با موسیقی های حسی تر من احساس بهتری دارم و بنظرم صدا Emotional تر هست و وقتی در درازمدت به صدای Krell گوش میکنم با موسیقی های دینامیک تر احساس رهایی بیشتری دارم و صدا یک حس خاص رو در من بوجود میاره.

در حالت دوم من در مورد تاثیر صدای یک کامپوننت بر روی حس شنیداری خودم حرف زدم و در حالت اول فقط در مورد پارامترهای Subjective دو صدا صحبت کردم.

نتیجه میگیرم مغز ما (بخش حس شنیداری) که موسیقی در آن پردازش و درک میشود ساختاری دارد که میتوان بشکل Subjective به آن نگاه کرد و در مورد تفاوت احساسات مان وقتی به یک صدا گوش میکنیم بنویسیم.

عباراتی مانند Emotional ، Impressive ، Passionate ، Ease ، Sweet عباراتی هستند که ما آنها را هنگام حس کردن یک صدا بکار میبریم و کاری به اجزای صدا نداریم و در این حالت تاثیر کل یک صدا بر حس شنیداری ما مورد مطالعه و توجه قرار میگیرد.

بنابراین ما با دو گروه از اصطلاحات روبرو هستیم ، اصطلاحاتی که برای تحلیل اجزای صدا بکار میبریم و اصطلاحاتی که برای توصیف تاثیر کل صدا بر حس شنیداریمان بکار میبریم.

ادامه دارد …

4 Comments

  1. پارسا شنبه 29 نوامبر 2008 22:37

    سلام
    من یاد روز اول مهر افتادم .

  2. navid یکشنبه 30 نوامبر 2008 11:55

    سلام
    من به شخصه بسيار لذت بردم از اين مبحث. تشكر فراوان از شما آقاي امير حسين كه زحمت مي كشيد.

  3. navid دوشنبه 1 دسامبر 2008 09:07

    زماني كه صدا تحت تاثير فيلترهاي ضبط قرار مي گيرد (در زمان ضبط) چطور بازهم مي شود به دنبال صداي واقعي ساز بود در حيطه پخش؟
    يا مثلا در مورد سازهاي چون سنتور و تار يا پيانو مي توان گفت صدا بايد به اصل نزديك باشد اما در مورد سازهايي چون گيتار بيس و … يا موسيقي هاي الكترونيك كه تماما با نرم افزارهاي كامپيوتري چون FL Studio ساخته مي شود بايد به چه چيزي نزديك شد؟

  4. امیر حسین چهار شنبه 3 دسامبر 2008 09:59

    به پارسا:
    درسته ، نوشته آدم رو یاد معلم تو دبستان میندازه، راستش خودم هم نمیدونم چرا اینجوری شروع کردم به نوشتن، منو ببخشید بخاطر این ادبیات عجیب

    به نوید:
    این بحث مفصل هست و دارم ادامه میدم، دوستان دیگر هم استقبال کردند و بنظر میرسه خیلی ها دوست داشتند این موضوع کاملا شرح داده بشه ، امیدوارم بتونم خوب به پیش برم.

    خیلی خیلی سوال خوبی پرسیدید و شاید این سوال اساسی ترین سوالی است که هر audiophile ای باید جوابشو خیلی خوب بدونه. این سوال به مبحث Musicality برمیگرده و لذت شنیداری در مغز.
    جواب مفصلش رو تو ادامه بحث Audio Reviewing خواهم نوشت اما همین قدر بگم که مغز ما هنگام شنیدن صدا رو با رفرنسی مقایسه نمیکنه و سعی میکنه با همون صدا ارتباط برقرار کنه و حتی ممکنه گاهی از Coloration خاصی هم که یک سیستم به صدا اضافه میکنه خوشش بیاد . البته اجازه بدید این موضوع رو مفصل در آینده شرح بدم.
    فعلا اینجا رو میتونید مطالعه کنید :
    http://www.goodsoundclub.com/Playback/MyPlayback.aspx

Post a Comment

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*