یک شاهد بر ادعای من

یک شاهد بر ادعای من

شنبه 22 نوامبر 2008
/ / /

عصر پنج شنبه هفته گذشته ساعت 6 بود که من و جناب مهندس پوینده رفتیم به خانه آقای الکساندریان و چند ساعتی با هم صدا شنیدیم. آقای رحمانی هم به جمع ما پیوستند و همه با هم به موسیقی گوش میدادیم.

صدا در بدو ورود خوب بود و بنظرم مشکلی نداشت ، مهندس پوینده عزیز بیشتر کلاسیک گوش میکنند و چند تا کار کلاسیک گذاشتند که صدا بنظرم نسبتا خوب بود. البته من کلا کلاسیک گوش نمیکنم اما احساس میکردم کمی صدا در فرکانسهای بالاتر اون راحتی و تعریف و عمق رو نداشت و کمی حس dryness در صدا بود که تا حدی از لذت شنیداری کم میکرد. البته من گوشم به اون موسیقی آشنا نبود اما این حس بود که خیلی صدا اون rich texture و تعریف رو نداره اما من نظرم این بود سیستم باید کمی بیشتر کار میکرد و حدس میزدم ممکنه اگر Pre به مدار اضافه بشه و کابل Interconnect عوض بشه من صدای راحت تر و Rich تری داشته باشم.

من و آقای آرمن مهندس رو با موسیقی تنها گذاشتیم تا راحت تر موسیقی گوش کنند و در گوشه دیگر اتاق با هم در مورد dCS صحبت میکردیم. من گفتم هر چقدر بیشتر اینجا صدا میشنوم این احساس بیشتر هست که dCS کمتر از دیگر اجزا خودش رو در صدا نشون میده. یعنی میشه تا حدی گفت این شاخص هایی که در صدا هست مربوط به بلندگو و یا آمپلی فایر و یا کابل هست اما حس من میگه سورس دیجیتال dCS تو این حلقه انگار کمتر خودش رو نشون میده و صدای Neutral و خالص تری داره.

من قبلا دو بار dCS Elgar رو شنیده بودم یکی با Krell Evo One Two با بلندگوی Alexandria و یک بار هم با ست گریفون که در هر دوبار صدا خیلی analytical بود و شنونده احساس راحتی نداشت. هرچند دلیل اون صدا ها آکوستیک و Setup نا مناسب بود اما چون dCS اطلاعات زیادی رو بیرون میداد و این اطلاعات بیشتر از لذت بخش بودن کمی شنونده رو اذیت میکردند من تا حدی این حس رو داشتم که dCS کمی Analytical هست و باید با الکترونیک گرم و نرم تر جمع بشه و در اون Setup ها باید بجای dCS یک سورس Smooth تر و Laidback تر قرار بگیره. یک بار هم dCS Scarlatti رو شنیدم با Krell Evo one two که خیلی تعجب کردم و اونجا نظرم در مورد dCS خیلی عوض شد چون آنجا اون همه اطلاعات خیلی راحت و smooth شنیده میشد. الان هم خانه آقای آرمن dCS حرف های زیادی برای گفتن داره و صداش خیلی Revealing ، Transparent و راحت هست که اون اطلاعات زیاد صدا در یک فضای مناسب و با Setup عالی آقای آرمن خیلی دوست داشتنی و راحت شنیده میشه اما صدا جزو دسته Transparent ، Neutral و Real قرار میگیره و در صدای dCS من احساس Emotional بودن ندارم. بد نیست نظر Audio Federation رو اینجا ببینید :

http://www.audiofederation.com/catalog/digital/index.htm

برگشتیم به فضای شنیدن و چند تا آهنگ من گذاشتم که بنظرم خوب بود و من از صدای همایون شجریان در آهنگ دوم آلبوم “ناشکیبا” واقعا لذت بردم و از صدای نی استاد موسوی.

همین طور یکی یکی آلبوم ها رو تست میکردیم و من از موسیقی هایی که دوست داشتم لذت میبردم، آقای آرمن یک تست اون وسط گرفتند به این شکل که چهار تا بطری آب معدنی تقریبا پر را از روی dCS برداشتند تا تفاوت صدا رو ما بشنویم. من واقعا تعجب کردم انگار بدون بطری آب صدا در فرکانسهای بالاتر کاملا اون تعریف، Focus ، وضوح و Solidity رو از دست داد و بجای آن صدایی مبهم تر ، Cheap تر با گسترش فرکانسی کمتر در فرکانسهای بالاتر پخش میشد. شاید بطری آب لرزش رو تا حدی در محور z کنترل میکرد ، شایدم باعث میشد کابل Interconnect که به elgar وصل بود کمتر لرزش بهش منتقل بشه ، نمیدونم اما صدا واقعا فرق کرد.

چیزی که بیش از هر چیزی در خانه ایشان با صداهای دیگر تفاوت داره غیر از تصویر فوق العاده و Inphase مساله Revealing بودن هست و اینکه یک تغییر حتی کوچک خیلی راحت اثرش مشخص میشه و مقیاس این تغییر خیلی زیاد هست. اگر بر روی یک سیستم خیلی معمولی یک بطری روی سورس بگذاریم و یا حتی زیر کامپوننت ها لرزه گیر بگذاریم طبیعتا تفاوت ایجاد شده رو باید با دقت بیشتر در صدا بفهمیم و این طور نیست که همون لحظه اونقدر مقیاس تغییر زیاد باشه که سریعا مغز تشخیص بده در کمتر از چند ثانیه چه اتفاقی افتاده.

من یادم هست خانه ایشان زیر کابل بلندگو یک چوب گذاشتند و کاملا صدا فرق کرد ، صدا تعریف بهتری پیدا کرد و Color صدا بیشتر شد و من در خانه خودم این تست رو انجام داده بودم که چیزی رو زیر کابل میگذاشتم و برمیداشتم اما مقیاس تفاوت واقعا در این حد نبود. این نشون میده هرچقدر سیستم ای Transparent تر باشه و در شرایط بهتر آکوستیکی و بشکل درست تری Setup میشه از یک جایی به بعد با Tune و Tweak باید شروع به ایجاد تغییرات کرد. من قبول دارم Tune کردن سیستمی که در مقیاس خیلی بزرگ مشکل آکوستیک یا برق داره و یا سیستم break-in نشده هست خیلی تفاوت ایجاد نمیکنه و اگر هم تفاوتش شنیده بشه چیزی به لذت شنیداری اضافه نمیکنه اما Tune کردن سیستمی که در یک فضای خوب مثل خانه آقای آرمن و بشکلی بسیار خوب Setup شده خیلی تاثیر متفاوتی داره و هم صدا Enhance میشه و هم لذت شنیداری بیشتر میشه.

قبلا هم گفتم هر وقت به 90 درصد Performance رسیدیم آنوقت با Tune اون رو به 100 درصد نزدیک میکنیم.

خلاصه اینکه آقای آرمن تقریبا محال هست کامپوننتی رو به اشتباه به سیستمشون اضافه کنند و یا ممکن نیست تغییری اشتباه بدهند چرا که هر تغییری چه کوچک و چه بزرگ بشکل کاملا مشخص و واضحی تاثیراتش قابل درک هست و خیلی راحت میشه گفت این تغییر آیا صدا رو در مسیری درست و musical به نقطه بهتر هدایت کرده یا نه. برخلاف بقیه که در شرایط بد آکوستیکی تغییراتی میدهند و حتی ممکنه دچار اشتباه هم بشوند چرا که برخی تغییرات چیزهایی رو بهتر و چیزهایی رو بدتر میکنه و ممکنه نشه در یک شرایط مطلوب ما تشخیص درستی بدیم.

مساله دیگه اینکه در فضای خانه ایشان واقعا موسیقی آدم رو Involve میکنه و این لذت باعث میشه مساله سیستم بازی تا حد خیلی زیادی فراموش بشه چرا که وقتی ما از موسیقی لذت نمیبریم سعی میکنیم حتی در شرایط نامناسب مالی خودمون رو مجبور به دادن پول برای های فای کنیم و دوباره در اون چاه های فای بیشتر فرو بریم اما وقتی در یک شرایط مناسب صدا خوب هست هر وقت پولش بود و خودمون دوست داشتیم هزینه میکنیم و بشکلی درست به جلو میریم.

همین سیستمی که من میشنوم در شاخص هایی میتونه بهتر باشه و با سلیقه من صدایی دوست داشتنی تر داشته باشه اما من وقتی میبینم موقع شنیدن صدا این همه لذت میبرم واقعا سیستم بازی و یا بهتر کردن صدا از ذهنم میره و جالبه اونجا تنها جایی است که دوست دارم موسیقی بشنوم و نه اینکه سیستم تست کنم.

با همه تاکیدی که من روی آکوستیک دارم بازهم ممکنه دوستانی فکر کنند اون سیستم ای که اونجاست دیگه آخر صداست اما از نظر من اون صدا میتونه با تغییر کامپوننت ها با سلیقه من بهتر هم بشه یعنی محدودیت های کامپوننت ها در این سیستم قابل درک هست اما من فکر میکنم آکوستیک خوب و Matching سیستم و Tune هایی که آقای آرمن انجام دادند صدا رو به نقطه ای رسوند که صدا من رو کاملا Involve میکنه و همین کافیست تا شنونده همه کامپوننت ها رو فراموش کنه و به موسیقی گوش کنه.

برگردیم به صدا

مهندس پوینده اعتقاد داشتند این صدا در شاخص هایی مانند Soundstage و شفافیت خوبه اما در شاخص هایی هم مانند Texture صدا آنطور که اکبری نمره 1000 داده عالی نیست و این حس رو داشتند که صدا بخاطر اون Transparency عالی منو ذوق زده و Impress کرده اما من نظرم این بود این صدا 1000 هست اما فاصله ما با اون Passion که با تغییر صدا در میکرو و Texture صدا ایجاد میشه خیلی کم و یا تغییراتی قابل انجام هست. من همین صدایی که در حال پخش بود رو هم 1000 فرض میکردم چون نه با کلاسیک اما با موسیقی هایی که خودم گوش میکردم خیلی لذت بخش بود و دلیل Involve نشدن در موسیقی کلاسیک رو تا حدی به کیفیت رکورد، نبودن Pre و یا کار کرد سیستم و برق ربط میدادم و نه به خود سیستم.

من فکر میکنم گوش من به تاثیراتی که آکوستیک روی صدا داره (اطلاعات فاز سیگنال) حساس باشه و مغز من در شرایط آکوستیک خوب خیلی احساس بهتری داره. مهندس به Texture صدا اهمیت بیشتری میدهند و براشون این شاخص مهم هست خصوصا در موسیقی کلاسیک بخاطر داشتن انرژی زیاد در فرکانسهای بالاتر ما با سورس دیجیتال باید سیستمی با Texture نرم Smooth و مخملی داشته باشیم که بتونیم در دراز مدت صدا رو بشنویم و Involve بشیم اما من موسیقی هایی که گوش میکنم بیشتر در ناحیه وسط تاکید دارند و برای همینه حتی در لحظه های اول شنیدن صدا من از موسیقی هایی که میشنیدم لذت بیشتری میبردم و مهندس از موسیقی کلاسیک ای که میشنیدند لذت خیلی زیادی نمیبردند.

خلاصه دنیای صدا پر از چیزهای جالب هست و برای من برخورد با نظرات دیگران خیلی جالب هست و این تعامل لذت بخش و آموزنده هست.

شد وقت شام و اون وسط ها هم موقعی که دوستان پذیرایی میشدند و با هم صحبت میکردند من خیلی علاقه ای به حرف زدن نداشتم و سریع مینشستم روی صندلی راننده. داشتم فکر میکردم حتی یک لحظه هم خانه آقای الکساندریان صدا شنیدن ارزشمند هست و نباید آن یک لحظه رو با حرف زدن و پذیرایی شدن از دست بدم.

یک آلبوم از سه نوازی و تک نوازی پشنگ کامکار و جمشید عندلیبی گذاشتم و چه حالی میداد این موسیقی ، صدای شجریان در البوم آستان جانان هم برای خودش صدایی بود ، کم کم وقت شام شد و دور هم شامی صرف شد. کلا اونجا خیلی خوش میگذره و نه تنها موسیقی بلکه پذیرایی خوب هم برای من لذتبخش هست در بین کسانی که مثل من عاشق های فای هستند.

بعد از شام قرار شد کابل Van Den Hul The First تمام کربنی رو تست کنیم ببینیم نتیجه تغییرات چگونه هست. کابل ای که من خیلی بهش اعتقاد دارم اونجا کاملا فرکانسهای بالا و پایین رو گرفت و در ناحیه وسط هم با حالتی Veil و گرفته صدا رو پخش میکرد و مقیاس تفاوتش با Transparent خیلی زیاد بود. صدا یه جورایی مرد و هر چیز دوست داشتنی که در صدا بود رو از بین برد. ناحیه پایین بوم پخش میکرد ، تصویر صدا اون عمق و حالت 3D رو از دست داد، فرکانسهای بالا سانسور شد ، خیلی از جزئیات زیبای صدا از بین رفت ، اون درخشش ، شفافیت ، Clarity و تلالو صدا و حالت زنده در صدا محو شد و …

من برخلاف بقیه معتقد بودم این کابل باید کامل Break-in بشه و مقیاس تفاوتش تا این حد نیست و از نگاه من midrange این کابل چیزهایی رو داره که ممکنه کابل های فلزی دیگه نداشته باشند اما دوستان تغییر صدا رو با break-in باور داشتند اما فکر میکردند صدا حتی بعد از break-in کامل هم نمیتونه اونقدر خوب بشه که ما کابل رو عوض کنیم اما من نظرم چیز دیگه ای بود.

چه دنیای جالبی هست خانه آقای آرمن !!!!

کابل First یه جورایی ناامید کننده ظاهر شد چون خیلی از کابل کربنی تعریف کرده بودم اما هنوز هم معتقدم شاید در یک سیستم Fullrange و خیلی Revealing ما انتخاب دیگه ای داشته باشیم اما در یک سیستم محدود تر از نظر پهنای باند در ناحیه وسط چیزهایی داره که دیگران ندارند البته یه نکته هست اونم اینکه کابلهای کربنی در جریان دهی خیلی خوب عمل نمیکنند و مثل آمپلی فایر های SET باید حواسمون بهشون باشه.

تو این سیستم The First بین سورس و Power بود و باید جریان رو منتقل میکرد اما بنظر خیلی از عهده این کار بر نمیومد.

کابل Transparent دوباره برگشت سر جای اولش تا Transparency و گسترش فرکانسی بیاد سر جای اولش.

تا این لحظه صدا با رکوردهایی که من میشنیدم بنظر من خوب اما بنظر مهندس پوینده با رکوردهای کلاسیک خیلی خوب نبود اما بعد از اینکه کابل Transparent دوباره برگشت من حس کردم صدای دایانا کرال انگار حتی بهتر از قبل شده البته فکر کردم دارم اشتباه میکنم. یک آهنگ دیگه گذاشته شد که در فرکانسهای بالا خیلی راحت و Integrated صداش رندر میشد و من گفتم انگار صدا بهتر شد. کمی دقت کردیم دیدیم واقعا صدا فرق کرد البته آقای آرمن گفتند اتصال کانکتور RCA کابل Transparent قبل از تعویض با The First کمی Fix نبود (در حد کم) اما با وصل مجدد کابل Transparent اون اتصال کاملا Fix شد.

صدا واقعا فرق کرد و من حدس زدم احتمالا یک لوپ گراند قبلا داشتیم که با این تعویض و جابجایی از بین رفت و این احتمال هم بود که اون اتصال غیر Fix به سریع تر جمع شدن انرژی ناآرام در حلقه لوپ کمک کرده و در نهایت صدا قبلا کمی حالت ناآرام خصوصا در فرکانسهای بالاتر داشت.

خوشحال شدم و از مهندس خواستم همون Track کلاسیک رو که اول شنیدند دوباره بشنوند و خب مثل اینکه نظر مهندس کاملا در مورد صدا عوض شد و لذت بردن از صدا شروع شد. چند تا آهنگ دیگه هم گذاشته شد که بنظر میرسید مهندس پوینده عزیز کاملا Involve شدند و همون اتفاقی که اون شب برای من افتاد برای مهندس رخ داد.

خیالم راحت شد از اینکه مهندس همون چیزی رو شنید که من اون شب شنیده بودم و بیشتر از این خوشحال شدم که نظرشون هم مثل من کاملا مثبت بود.

سری پیش که با مهندس پوینده در خانه آقای آرمن صدا شنیدیم و فرش اون زیر بود ، مهندس اصلا Involve نشده بودند و یه جورایی به من گفتند اکبری کجای این صدا 1000 بود؟!!

اما این بار کاملا قضیه فرق کرد و صدایی شنیده شد که مهندس در موردش گفت: این صدا بسیار Real و شفاف بود بطوری که اصلا احساس نمیکردم بلندگویی در اتاق هست و صدایی تا این اندازه نزدیک به واقعیت تا بحال نشنیدم.

بقول ایشان: “صدا بینظیر بود”

خب ، من خیالم راحت شد و خیلی خوشحال شدم یک شاهد بر این ادعای بزرگم پیدا کردم. من هیچوقت محافظه کارانه رفتار نکردم و اگر چیزی خیلی خوب بود نگفتم “خوبه” و گفتم “خیلی خوبه” و نگران هم نبودم دیگران در مورد نظرات من چی فکر میکنند.

تو ایران ممکنه کاربران یک کامپوننت رو که من خیلی بهش اعتقاد دارم در شرایط بد Setup کنند و اونوقت نظرشون 180 درجه با نظر من فرق کنه ، برای من مهم نیست کی چی فکر میکنه و مهم اینه دقیقا آنچه حس کردم را بنویسم هرچند نظرم با همه کاملا فرق داشته باشه.

به هر حال خوشحالم مهندس پوینده عزیز با من در مورد صدا هم عقیده هستند و من دلم میخواد دوستان این نتایج رو جدی بگیرند و برای آکوستیک اقدامی انجام دهند.

صدا در حالت جدید کاملا آرام ، Fluid ، Liquid و در فرکانسهای وسط و بالا یک Harmonic Integrity عالی داشت، انگار قبلا اجزای صدا در فرکانسهای بالاتر از هم جدا بودند و صدا آرامش و یکپارچگی لازم رو نداشت.

بقول آقای رحمانی صدا هدفونی شده بود و یک گرمای مطبوع همراه صدا در میکرو حس میشد. صدا نرم و گرم اما دینامیک و زنده بود با شفافیت بسیار بالا.

deeply involving listening experience

من همین جا باید از آقای الکساندریان عزیز تشکر کنم چون انگار همه وقت و انرژی هایی که برای های فای گذاشتم بی نتیجه نموند و من اون صدای رویایی رو شنیدم که تقریبا مطمئن شده بودم در ایران امکان شنیدنش رو نخواهم داشت.

این اتفاق در زندگی من یک تغییر اساسی در نگاهم ایجاد کرد و بیشتر از گذشته باور کردم تاثیر آکوستیک بر صدا خیلی خیلی زیاد هست.

آرمن جان مرسی، امیدوارم همه ما در همین مسیر حرکت کنیم.

مهندس پوینده عزیز فردای اونروز به من گفت اکبری دارم یه تغییراتی در فضا میدم؟!!!!!!

خیلی خوشحالم …

2 Comments

  1. نيما یکشنبه 23 نوامبر 2008 20:54

    سلام
    آقاي اكبري من خيلي گيج شدم
    من اصلا متوجه نميشم چرا با گذاشتن بطري آب بروي CD Player صدا بهتر ميشود مگر يك پلير از قطعات الكترونيك تشكيل نشده لرزش در خروجي يك چيپ چه تاثيري دارد؟
    شما من را راهنماي كنيد لطفا
    بسيار سپاسگزارم

  2. امیر حسین دوشنبه 24 نوامبر 2008 09:04

    اثر میکروفونی در مودارات باعث میشه لرزش مکانیکی باعث ایجاد نویز بشه و خلوص صدا رو کم کنه.
    سری به سایت Goldmund بزنید ببینید چقدر این شرکت روی mechanical grounding تاکید داره.

    البته باز هم میگم این سیستم تونست براحتی تفاوت ها رو نشون بده و هر سیستمی در هر شرایطی طبیعتا نمیتونه به این وضوح فرق رو نشون بده.

Post a Comment

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*