یک معجزه DPOLS

یک معجزه DPOLS

چهارشنبه 5 نوامبر 2008
/ / /

دیشب من صدایی شنیدم که غیر قابل باور بود و یک تصور جدید از صدای استریو در من شکل گرفت و مقیاس تفاوت ها در ذهنم کاملا تغییر کرد و دلیل این مساله بیش از هر چیز جابجایی بلندگو در یک آکوستیک خوب بود.
چقدر دوست داشتم بقیه هم در درجه اول آکوستیک رو درست میکردند و هم به برق و گراند اهمیت میدادند و هم لرزش را از سیستم حذف میکردند و مهمتر از همه بهترین جای بلندگو رو پیدا می کردند.
اما متاسفانه اونجوری که من دوست دارم باشه نیست و کمتر کسی به این جور چیزها اهمیت میده ، بیشتر دوستان دنبال تغییر و ارتقا هستند تا بهینه سازی شرایط.
ایشان فضای آکوستیکی خیلی خوبی دارند، عرض اتاق نزدیک به 15 متر میشد (البته حدس میزنم) و کل سطوح سقف و دیوار پشت و دیوار روبرو و کف زمین از چوب بود. عملا از پشت سر بازگشتی حس نمیشد و من فقط کمی سقف رو به خودم نزدیک میدیدم و هیچ محدودیت دیگه ای از نظر آکوستیکی حس نمیشد. بلندگو ها رو از دیوار عقب به فاصله فکر کنم 1.5 متر به جلو آوردیم و مبلمانی که نزدیک به بلندگو بود را از بلندگو دور کردیم تا ما عملا نه بازگشت از سطوح کناری داشته باشیم و نه دیوار پشت تاثیری بر تصویر صدا بگذارد.
قبلا بلندگوها عقب تر بود و مبلمان فضای هال سمت چپ و راست هم به بلندگو کمی نزدیک بود.
آکوستیک قبلا هم خوب بود اما مبلهای نزدیک بلندگو و نزدیک بودن بلندگو به دیوار عقب روی صدا تاثیر منفی داشتند اما با جابجایی بلندگو و دور کردن مبل ها بطور کاملا اتفاقی صدا تبدیل به یک صدای رویایی شد.
وای ، بقول خارجی ها wow ، من این عبارت رو بارها تکرار کردم ، همش میگفتم چرا صدا اینجوری شد؟!!! ….
من که اون شب هوش از سرم پرید ، چراغها رو خاموش کردیم و چشم ها رو بستیم ، 4 ساعت موسیقی شنیدیم بدون اینکه حرفی بزنیم ، دلمون نمیخواست صحبت کنیم و فقط گاهی جامون رو عوض میکردیم تا لذت این صدا رو تقسیم کرده باشیم هر چند در هر جای این خونه صدایی رویایی شنیده میشد.
یادتون هست گفتم اگر بالای 1000 دلار خواستید خرج کنید اول آکوستیک رو درست کنید؟
باور کنید اون موقع که چنین چیزی رو مینوشتم حتی تصورش رو نمیکردم تاثیر آکوستیک تا این اندازه زیاد باشه اونم بر روی لذت شنیداری. شاید خریدن یک سیستم 100 هزار دلاری دقت صدا رو از یک سیستم 1000 دلاری خیلی بیشتر کنه اما آیا لذت شنیداری رو هم به همون نسبت زیاد میکنه؟
از نظر من نه و این رابطه قیمت با لذت شنیداری اصلا خطی نیست اما برای من جالب بود آکوستیک و Speaker Placement خوب در مقیاسی باور نکردنی لذت شنیداری رو همراه با دقت افزایش میداد.
من صدای دایانا کرال و پیانویی که میزد رو چنین رویایی و پر از احساس نشنیده بودم. Passion صدا خیلی خیلی بالا بود و تفاوت ایجاد شده در Musicality صدا غیر قابل باور بود ، غیر قابل باور بود ، غیر قابل باور بود.
من دلم نمیخواد برای شما از مقیاس این تفاوت بگم و دوست دارم یه روزی بشه شما چنین تاثیری رو خودتون با شنیدن درک کنید چون گاهی اونقدر تفاوت زیاد هست که من دلم نمیخواد مساله مقایسه رو مطرح کنم. مثلا شما هیچ وقت نمیتونید دو چیز خیلی متفاوت رو با هم مقایسه کنید و به هرکدومشون یک امتیاز بدید چون وقتی میبینید این تفاوت اینهمه زیاد هست حتی دلتون نمیاد این دو رو کنار هم بگذارید.
صدایی که من اون شب شنیدم با همه صداهایی که شنیدم چنین تفاوتی داشت، دلیلش بیش از هر چیز دیگر آکوستیک و Speaker Placement بود.
هرچند دلم نمیخواد این صدا رو کنار صداهای دیگه ای که شنیدم بگذارم اما یک مقیاسی رو میگم تا شما یک دیدی داشته باشید.
کل صداهایی که شنیدم از Neutral ترینشون که dCS Scarlatti با Krell Evo One & Two بود ، از Emotional ترینشون که Audio Note Ankoru & M3 با Wilson Maxx بود و از Real ترینشون که Quad 2905 با Audio Note Ankoru بود و همه صداهای دیگه ای که شنیدم ارزش شنیداریشون رو من بین 0 تا 100 در نظر میگیرم و صدایی که اون شب شنیدم رو 1000 .
در یک آکوستیک معمولی (مثل خانه همه دوستانی که در آنجا صدا شنیدم و از جمله خانه خودم) من به صدای یک ضبط بی کیفیت 200 هزار تومنی امتیاز 1 میدم و به یک سیستم صوتی خیلی خوب مثلا 300 هزار دلاری نهایتا 100 امتیاز میدم و به صدای سیستمی که اون شب شنیدم هم در یک فضای معمولی امتیاز 75 .
میخواهید باور کنید یا نه اما من به صدای سیستم در آن شب بی نظیر امتیاز 750 میدهم و معتقدم اگر آن سیستمی که در یک آکوستیک معمولی امتیازش 100 بود و رفرنس بحساب می آمد در شرایط ایده ال اکوستیکی و جای مناسب بلندگو نهایتا میشه 1000 .
به تعبیر دیگر یک سیستم صوتی معمولی زیر 10 هزار دلار در یک آکوستیک ایده ال ممکنه تا 7 برابر ارزش شنیداری بیشتری از یک سیستم صوتی 500 هزار دلاری رفرنس در یک آکوستیک معمولی داشته باشه.
دوست دارید باور کنید ، دوست ندارید باور نکنید و به خرج کردن بیهوده برای خریدن سیستم های گران تر در همان آکوستیک معمولی ادامه دهید. اگر امکانش رو داشتید جای بلندگو رو پیدا کنید تا شاید به باور من برسید.
دقت کنید دارم در مورد لذت شنیداری و Musicality صحبت میکنم و این تفاوت در Fidelity نیست که بگیم خیلی ربطی به لذت بردن نداره بلکه این تفاوت دقیقا در لذت شنیداری هست و آکوستیک خوب یک جهش وحشتناک در Musicality و لذت شنیداری ایجاد میکنه.
من در گذشته هم خیلی روی مساله آکوستیک تاکید داشتم اما واقعا چنین مقیاسی رو خودم هم باور نداشتم و فکر نمیکردم تاثیر فضا بر لذت شنیداری خیلی خیلی بیشتر از ارتقا از یک سیستم 1000 دلاری به یک سیستم 500 هزار دلاری هست.
باید یک چیز رو اعتراف کنم ، من سیستمهای زیادی شنیدم و خیلی هاشون بالای 50 هزار دلار بودند ، همیشه دنبال لذتی (اون utopia که ذهن همه ما از یک صدای رویایی میسازه و شباهتی به این صداهای معمولی که حتی از سیستم های گران میشنویم نداره) بودم که در هیچ کدوم از صداها پیداش نکرده بودم و همیشه سعی کردم دلایلش رو پیدا کنم ، مثلا از مینی مالیست نوشتم ، از کابل ها نوشتم ، از نبودن برندهای خوب در ایران نوشتم ، از آکوستیک بد نوشتم ، از های فای گرفتگی نوشتم ، از سیاست های بازار نوشتم ، از Tune نوشتم ، از برق نوشتم و قرار هم هست از ضعف های Stereophonics بنویسم… من به همه نوشته هام عمیقا اعتقاد دارم اما امروز یک چیز دیگه رو هم اضافه میکنم اونم اینکه اگر یک فضای خوب داشته باشید لذت شنیداری اونقدر بالا هست که یک سیستم معمولی که در حد توان مالی اون رو بر اساس سلیقه شنیداریتون میخرید و بشکل درستی Setup اش میکنید برای شما راضی کننده باشه.
هرچند سیستم بازی ممکنه تموم نشه اما حداقل اینه که صدا آزار دهنده نیست چون بهترین سیستمها هم در یک فضای آکوستیکی نامناسب یا ارزش شنیداری ندارند و یا آزار دهنده هستند.
من قبلا صدا Review کردم و در مورد شاخص های صدا نوشتم اما در مورد صدای اون شب باید از لذت شنیداری بنویسم چون واقعا خود سیستم رو کاملا فراموش کردم.
گاهی به خودم میگفتم ای کاش امکانات لازم رو میداشتم که از همه تجربه هام برای گرفتن صدا استفاده کنم ، یک فضای مجزا رو خودم آکوستیک کنم و هزینه خرید سیستمی که دوستش دارم رو میتونستم بدم تا به اون Utopia میرسیدم و به همه میگفتم های فای ارزشش رو داره اما چون خودم چنین امکانی نداشتم و از بقیه کسانی هم که در ایران به های فای علاقه مندند و امکانات مالی خوبی هم دارند ناامید شده بودم فکر نمیکردم یک روز اون صدا رو بشنوم.
صدای اون شب این نوید رو داد که های فای ارزش خیلی زیادی داره به این شرط که اصولش رو خوب یاد بگیریم.
اگر شما آرزوی داشتن یک سیستم صوتی عالی رو دارید من برعکس شما دلم میخواد یک فضای خوب شنیداری داشته باشم و در اون از شنیدن صدا لذت ببرم. من به شنیدن صدای یک سیستم صوتی خوب (نمیگم خیلی معمولی یا خیلی عالی) در یک فضای عالی شنیداری خیلی خیلی علاقه مند ترم تا به شنیدن صدای یک سیستم خیلی عالی 500 هزار دلاری صوتی در یک فضای آکوستیکی معمولی.
اما در مورد تفاوت های صدا:
اول اینکه تمام رکوردهایی که قبلا جاهای دیگه شنیده بودم حتی تو سیستمهای خیلی خوب کاملا متفاوت از قبل پخش میشدند.
صدای ناحیه Midrange و خصوصا فرکانسهای بالاتر کاملا تغییر ماهیت و تغییر شاخص (Timbre) داشت.
در فرکانسهای پایین هم تغییرات کاملا زیاد بود و صدا بالانس تر ، کنترل شده تر و شفاف تر و مشخص تر پخش میشد.
تصویر صدا هیچ محدودیتی از نظر عرض ، ارتفاع و عمق نداشت و وقتی چشم بسته بود کاملا بلندگو ها Disapear بودند یعنی از فضا صدا شنیده میشد و نه از بلندگوها.
وارد یک تعامل کاملا متفاوت با موسیقی شدم ، صدایی بسیار شفاف با جداسازی کامل ، بسیار بسیار Airy و راحت و بسیار Open و Transparent .
صدا و سیستم صوتی (بلندگو و کابل و سورس دیجیتال و … همه و همه از ذهن شسته شد و رفت و جایش موسیقی نشست) کاملا فراموش شد و فقط و فقط موسیقی در فضا حضور پیدا کرد و همه تمرکز ذهن متوجه موسیقی شد ، من هوش از سرم رفت و غرق موسیقی شدم…
اصلا در این حالت موسیقی حتی مجال نمیداد که به سیستم فکر کنم و یا شروع به حرف زدن کنم ، من در فضایی جدید با موسیقی در ارتباطی عمیق بودم.
فضای استریویی بسیار مطبوع و گوش نواز ساخته میشد که تمام سازها مثل حریری نرم و راحت گوش رو نوازش میکردند
، در اون فضا فقط موسیقی بود و لذت شنیداری و نه چیز دیگری.
موسیقی Enigma منو به گذشته ها برد و حسی عمیق رو در من بیدار میکرد ، صدای دایانا کرال در Broken Dreams رویایی بود و هیچ شباهتی به صدای دایانا در سیستمهای صوتی دیگر نداشت ، از اون معتاد کننده تر صدای پیانوی دایانا بود که با من حرف میزد.
آیا من خواب بودم ؟ آیا این رویا حقیقت داشت؟
دوباره میخوام اون صدا رو بشنوم ببینم آیا من قبلا خواب ندیدم؟!
آیا های فای دروغ نبود؟ آری دروغ نبود و ندانستن های ما چهره زیبای موسیقی رو پنهان کرده بود.
آیا محدودیت های سیستم صوتی را نمیشد حس کرد؟ چرا ، اما لذت شنیداری اونقدر بالا بود که حتی برای یک گوش حساس به تفاوت ها اصلا نه جلب توجه میکرد و نه اهمیتی داشت. مغز ما دنبال رفرنس نیست و دنبال ارتباط برقرار کردن با صداست و این صدا کاملا با مغز من در ارتباط بود. حتی ذهن کسی که خیلی دنبال تحلیل کردن و دقت در محدودیت های صداست هم شیفته موسیقی میشد و روی خود موسیقی تمرکز میکرد.
آیا یک شنونده به چیزی بیشتر از این نیاز دارد؟ از نگاه من نه …
آیا من حتی در این شرایط سیستم ارتقا خواهم داد؟ اگر دنبال موسیقی گوش کردن باشم نه اما اگر دنبال سیستم بازی باشم چرا.
گاهی در آهنگ هایی که قبلا در سیستم من یک هیجان غیر طبیعی در صدا بود و به شنونده به نوعی اون هیجان رو القا میکرد در خانه آرمن بخاطر تغییر ماهیت صدا آن هیجان ها نبود و موسیقی بشکل دیگری پخش میشد و گاهی هم آهنگ هایی که من قبلا خیلی دوستشان نداشتم خیلی دوست داشتنی و شنیدنی پخش میشد و من دیگه نمیتونستم چنین چیزی رو باور کنم که حتی لذت شنیداری هر آهنگ هم یه جورایی دچار تغییر شده بود.
این نشون میده قبلا من چیزهایی که در سیستم خودم و در خانه ام شنیده بودم به کل یک چیز دیگر بود و با آنچه در آن شب پخش میشد ارتباطی نداشت.
آیا من در خونه خودم موسیقی میشنیدم ؟ نه ، فکر کنم بیشتر صدا میشنیدم تا موسیقی …
مقیاس تغییر باور کردنی نبود و در همه شاخص ها ما با یک تغییر غیر قابل باور روبرو بودیم.
چه تصویری Soundstage داشتیم ، از زاویه 30 درجه بین محور بین دو گوش شنونده با محور راستای عمود بر خط واصل بلندگو ها صدایی از حول و حوش 7 متری به گوش میرسید و در همان حال بدون کوچکترین تداخلی صدای Vocal از روبرو بین دو بلندگو در فاصله 5 متری شنونده شنیده میشد، یک فضای بزرگ ، عمیق که تمام صداها با شفافیت کامل هرکدام در جای خود شنیده میشدند.
من باور نمیکردم اینهمه Information در یک رکورد معمولی ذخیره شده باشه چرا که تمام effect های صدا ، Ambience رکورد سازها ، بهمراه تمامی صداهای پس زمینه با وضوحی باور نکردنی سرجای خودشون و با بافتی مخملی گوش رو نوازش میکردند و اون هارمونیکهای کوچک و دوست داشتنی چه خوب شنیده میشد.
ما در Time Domain وارد یک مقیاس میکروسکپی شده بودیم چرا که همه تحرکات خیلی ضعیف پس زمینه صدا هم براحتی و بدون انرژی مبهم شنیده میشد و من رو غرق خودش کرده بود.
صدا نفس میکشید و در Stage خیلی طبیعی حرکت میکرد با Air و عمق و حجم زیاد که انگار کنسرت رو کاملا روبروی شما مجسم میکرد.
آیا دیسک 16 بیت دیجیتال که من اینهمه زدم تو سرش اینهمه اطلاعات در خودش داشت؟ وای ، باید بگم برای من هنوز غیر قابل باور هست.
آیا نگاه شنوندگان غیر حرفه ای به سیستم ها که همیشه آنها را در شرایط غیر بهینه و در یک فضای نا مناسب میشنوند میتواند خیلی خیلی از حقیقت فاصله داشته باشد؟
از نظر من آری و برای نظر دادن در مورد کامپوننت ها باید بسیار دقت کرد.
قبول کنید من حق داشتم وقتی میپرسیدید نظرت راجع به فلان دستگاه چیست من میگفتم من اون رو در شرایط خوب نشنیدم و چیزی برای گفتن ندارم.
تازه میخواستم به Stereophonic گیر بدم و بگم بهتره از Ambiophonics استفاده بشه ، چرا ؟ شاید چون تابحال چنین تصویر صدایی نشنیده بودم… طبیعتا الان وقتی بخوام از Stereophonic حرف بزنم خیلی نمیزنم تو سرش .
این صدا منو به هم ریخت ، باورتون نمیشه تفاوت رکورد ها، هم خیلی خیلی زیاد بود و هم هر کدومشون انگار یک جور دیگه پخش میشدند و انگار یک دریچه بزرگ و متفاوت به روی شنونده باز شد که خیلی چیزها در آن شنیده میشد و اطلاعات زیادی از صدا به گوش شنونده میرسید.
تصویر صدا Airy و فوق العاده شناور بود که اصلا احساس نمیکردید بلندگویی این وسط هست و مهم تر از همه صدا خیلی خیلی بخاطر اون Air و فضا راحت پخش میشد ، منو یاد کنسرت زنده دف انداخت که تو اون هیچ بلندگویی نبود و مستقیما صدای دف شنیده میشد.
سازها در این فضا حضور داشتند و چه راحت حرکت میکردند و سیستم بخاطر مینی مال بودن (لامپ و اتصال مستقیم dCS به Power) صدایی زنده ، Immediate و Musical میداد که هوش از سر آدم میبرد.
انگار های فای Game Over شده بود و من اصلا فکر بهتر شدن این صدا هم به ذهنم خطور نمیکرد.
تصویر صدا خیلی باز Open و شفاف بود و در فرکانسهای وسط صدای Vocal موجودیتی باور نکردنی داشت و در فرکانسهای بالاتر نه تنها شفافیت و Air افزایش چشمگیری داشت بلکه جنس صدا و Texture هم یک حالت کاملا مخملی ، طبیعی و زنده پیدا کرد.
صدا چه راحت جریان پیدا میکنه و اون انرژی مثبت رو به مغز تزریق میکنه (صدا بقول دوستان خیلی فاز میداد و خیلی به مغز حال میداد) ، کم کم تو صندلی فرو میرید و همه چیز رو فراموش میکنید.
صدا در فرکانسهای پایین دیگه اون حالت Hang و مبهم رو نداره و حالت طبیعی تری داره.
صدا اصلا حالت در هم رفتگی ، مبهم و مه آلود ، گم و قاطی ، فوروارد و ناراحت رو نداره و بسیار شفاف و راحت هست و البته فوق العاده Musical و دوست داشتنی.
فرض کنید روبروی یک کنسرت زنده نشسته اید و صداها از هر طرف و با هر فاصله ای از شما با شفافیت و راحت شنیده میشوند و جریانی طبیعی و راحت دارند، صدا در آن شب هم همینگونه بود و اصلا محدودیت تصویر حس نمیشد.
اگر رفتید آنجا حتما آلبوم Amused To death آقای راجر واترز رو بشنوید که با ایجاد یک سری افکت (با پردازش های خاص دیجیتال روی اطلاعات سیگنال صدا) یک تصویر 180 درجه به شما میده. محال ممکن هست شما چنین تصویری رو در یک فضای معمولی بگیرید و ازش لذت ببرید.
حرکت موجی و زنده صدای ابر از راست به چپ بین دو بلندگو واقعا شنیدنی هست و کاملا احساس حضور واقعی رو تداعی میکرد.

One Comment

  1. navid پنج‌شنبه 6 نوامبر 2008 07:43

    آقاي امير حسين باز روزنامه نگاري تيتر مي نويسيد. ما منتظريم.