بخش چهارم The “Dead Points of Live Sound” or DPOLS

بخش چهارم The “Dead Points of Live Sound” or DPOLS

پنجشنبه 26 مارس 2009
/ / /

لازم شد در مورد تجربه آقای الکساندریان بنویسم در مورد نقطه DPOLS که این روزها هم من و هم دوستان در خانه بدنبال این گمشده میگردیم.

آقای الکساندریان چند روزی روی این مساله متمرکز بودند و جابجایی هایی روی بلندگو انجام دادند. چند شب پیش که من میهمان ایشان بودم با هم مشغول پیدا کردن نقطه مناسب بودیم که طی یک تغییر یک سانتی متری (عقب رفتن بلندگوی سمت چپ در راستای محور خودش) متوجه شدیم صدای بلندگوی سمت چپ خیلی خوب شده ، هم اصلا حالت فوروارد نداشتیم و هم انگار بلندگو تا حد زیادی disappear شده بود و صدا حتی وقتی گوش در فاصله 30 سانتی متری بلندگو بود انگار از بلندگو شنیده نمیشد و از یک نقطه ای در فضا به گوش میرسید. خیلی تعجب کردیم و البته خوشحال شدیم و تصمیم بر این شد به بلندگوی سمت چپ دست نزنیم و شروع کنیم به جابجایی بلندگوی سمت راست (با همان فاصله از دیوار عقب و با همان میزان toe-in) در راستای خط واصل بین دو بلندگو . یعنی فقط بلندگوی سمت راست را از بلندگوی سمت چپ دور یا نزدیک میکردیم. ما برای اینکار از فواصل بیشتر از 3 سانت استفاده کردیم، یعنی هر بار بلندگو را با گام های بزرگتر از 3 سانت از بلندگوی سمت چپ دور و یا نزدیک میکردیم که نتیجه ای نگرفتیم.

در شب بعدی تصمیم گرفتیم حداکثر گام حرکت رو یک سانتی متر در نظر بگیریم و بلندگوی سمت راست رو از دورترین فاصله ممکن با گام های یک سانت یک سانت به بلندگوی سمت چپ نزدیک کنیم. 9 سانت رو در 9 گام اومدیم به سمت چپ که تغییر مثبتی مشاهده نشد اما در دهمین سانت یک دفعه صدا فرق کرد و از اونجا شروع به تغییر با گام 3 میلی متر کردیم و در یک نقطه ای توقف کردیم.

الان صدا به اندازه بلندگوی سمت چپ خوب نیست اما خیلی وضعیت بهتری داره. من بر گشتم خونه و امروز به آقای الکساندریان زنگ زدم که ایشان به من در مورد تجربه امروز صبحشون گفتند.

آقای الکساندریان امروز صبح که ساعتی در خانه کسی نبود شروع به شنیدن یک قطعه موسیقی کردند و بعد از چند دقیقه احساس کردند انگار موسیقی داره ایشون رودر خودش غرق میکنه. هر چی بیشتر میگذشت این احساس بیشتر بود که کشش موسیقی خیلی بیشتر شده و مغز از حالت توجه به پارامترهای صدا مانند Soundstage و Timing و … کاملا خارج شده و مغز داره کاملا جذب موسیقی میشه.

انگار صدای Vocal کشش خیلی بالایی داشت که کاملا مغز رو در یک حالت غرق شدن در موسیقی و فراموش کردن هر چیزی غیر از لذت شنیداری قرار میداد. یک نوع از خود بیخود شدن و یکی شدن با موسیقی ، بقول خودشون absorb شدن.

انگار صدا در نقطه خوب یک دفعه مثل روشن شدن چراغ آدم رو متوجه نمیکنه و این موسیقی هست که بعد از مدت نیم ساعت شروع به کشیدن مغز و غرق کردنش در موسیقی میکنه.

شنونده بعد از دقایقی حس کشش بیشتر و غرق شدن پیدا میکنه و نه در لحظه اولی که سیستم رو Play میکنه.

خیلی جالبه ، موسیقی در این حالت تبدیل میشه به یک چیز سرمست کننده مثل آب شنگولی و شنونده دلش نمیخواد موسیقی به پایان برسه.

Post a Comment

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*