نگاه من به انتقادات دوست خوبمون مهندس پوینده عزیز

نگاه من به انتقادات دوست خوبمون مهندس پوینده عزیز

چهار شنبه 22 جولای 2009
/ / /

من تو این چند روز داشتم به نامه انتقادی دوست خوبم مهندس پوینده عزیز فکر میکردم و باید بگم ایشان یکی از عزیز ترین دوستان نزدیک من هستند و اگر انتقادی میشه هر چقدر هم تند اما کوچکترین تاثیری بر دوستی ما و علاقه زیاد من به ایشان نداره. اتفاقا بعد از خوندن نامه به ایشان زنگ زدم و کلی با هم به موضوع خندیدیم J

نامه کمی برای من غیر منتظره بود و فکر نمیکردم چنین اتفاقی بیفته چرا که قبل از این مساله، حتی تا چند روز پیش صحبتی در این مورد نشده بود. منو و مهندس پوینده عزیز همیشه در مورد مسائل ساعتها صحبت و بحث میکردیم و حتی در مورد مسائلی که تفاوت نظری بود ما در این حد اختلاف نظر نداشتیم و هیچوقت تو این سه سال من از ایشان اظهار نظری به این شکل ندیدم.

سعی کردم دنبال دلیلی برای این انتقاد باشم و بفهمم حرف دل این انتقاد چه بوده که بروزش تا این اندازه تند و صریح بود .

نوشته های اخیر من در سایت خصوصا بعد از زمانی که سایت رومی رو میخوندم کم کم ادبیات نوشتاریش تغییر کرد و به سمت ادبیاتی صریح تر و تندتر رفت و البته نگاهم در زمان این نوشته ها با نگاه قبل ام تفاوتی نداشت و فقط ادبیات نوشته ها تغییر کرد و فکر میکنم همون ادبیاتی که رومی در نوشته هاش داشته کمی روی ادبیات نوشته های من تاثیر گذاشت.

شاید چیزهایی رو نوشتم که قبلا هم بهشون معتقد بودم اما به این صراحت بیانشون نکرده بودم آنهم با لحنی نسبتا تند و بی تعارف.

نوشته های اخیر بنظر تاثیر بدی ایجاد کرد و مخاطب تو ذهنش نتیجه گرفت کسی که با این ادبیات دوست نداشتنی و با این لحن مجلات و Audiophile ها رو مورد خطاب قرار میده حتما یا خیلی به خودش مغروره و یا خیالاتی شده و فکر میکنه با جایگاهی که تو ذهنش برای خودش فرض کرده میتونه همه رو زیر سوال ببره.

فکر میکنم در پست “مخاطب کم هوش ” خیلی عصبانی نوشتم و مخاطب رو به کم هوشی متهم کردم که از نگاه خودم هم نباید به اون شکل مینوشتم و در پست معرفی Audio Physic هم ادبیات نوشتاریم خوب نبود. بقول آرمن عزیز اگه کسی تو رو از نزدیک ببینه میفهمه آدم Aggressive ای نیستی اما ادبیات نوشته هات ذهنیت دیگری از تو در مخاطب ایجاد میکنه.

از اونجایی که میدونم مخاطبم به صداقتم ایمان داره باید بگم در مطلب “مخاطب کم هوش” واقعا من شخص خاصی رو هدف نگرفتم و کس خاصی رو زیر سوال نبردم و فقط انتقادم از یک نوع نگاه ای بود که باید مورد انتقاد قرار میگرفت اما متاسفانه برخلاف انتظار من دوستانی از این نوشته ناراحت شدند.

نوشتن در این سایت برای من یک تفریح هست و هیچ سود مادی هم برام نداره (نمیدونید چه دردسرهایی هم داره!!!!!) بنابراین دلیلی هم نداره که کسی رو ناراحت کنم خصوصا مخاطبی که همیشه همراهم هست و اگر به هر دلیلی هر کسی رو در طول این سه سال آزرده کردم ازش عذرخواهی میکنم. میشه نتیجه گرفت وقتی اکبری شدید ترین انتقاد ممکن رو از خودش در سایتش میگذاره و ناراحت هم نمیشه که این کار رو کرده بنابراین اگر انتقادی کرده و چیزی نوشته قصدش آزرده کردن کسی و یا زیر سوال بردن کسی نبوده.

امیدوارم لحن نوشته های من به چیزهایی مثل غرور و نگاه بالا به پایین هم ترجمه نشه چرا که واقعا چنین چیزی رو در خودم نمیبینم و معتقدم اگر کسی به اندازه خیلی کمی خودش رو بشناسه هیچوقت به دیگران نگاه مغرورانه و از بالا به پایین نخواهد داشت.

اما در مورد انتقادات :

من فکر میکنم ما به دو شکل میتونیم با آدمها و نظراتشون برخورد کنیم، در روش اول ما نظرمون رو بیان میکنیم و با منطق و دلایلی سعی میکنیم از نظرمون دفاع کنیم و در ادامه سعی میکنیم برای رسیدن به یک پل ارتباطی که ما رو به فضای تفاهم میرسونه نظرات مخالف رو نقد کنیم. منطق نقد نظر مخالف در جهت ایجاد تفاهم در فضایی دوستانه است و نه صرفا رد نظر مخالف.

اما در روش دوم ما سعی نمیکنیم از طریق انتقاد به فضای تفاهم و درک متقابل نزدیک بشیم، بلکه هدف اینه که ما نظر خودمون رو ثابت کنیم و نظر طرف مقابل رو رد کنیم. حالت دوم اکثر اوقات به تفاهم نمیرسه و انتهای مسیر هم خیلی حالت خوبی در اکثر اوقات نداره.

من سعی میکنم از در اول وارد بشم و به برخی سوالات پاسخ بدم تا راهی برای رسیدن به تفاهم پیدا بشه. سعی میکنم به موضوعاتی اشاره کنم که ایشان دلیل ای رو ذکر کردند چون برخی از انتقادات ایشان حالت کلی دارد و اشاره دقیقی ندارد.

اولین چیزی که بشکل واضحی زیر سوال رفت سطح آگاهی و درک من از صدا و موسیقی بود که بسیار ابتدایی و در حد بسیار پایین (تقریبا صفر J) فرض شد. این ادعا نظر دوست خوبمون بود و بیشتر یک جمله خبری بود تا انتقادی و من هم بدلیل خبری بودن جمله سعی نمیکنم پاسخی بهش بدم . بهر حال هر کس نظری داره و نظر هر کسی برای خودش محترمه.

پاسخ به برخی از انتقادات ایشون مثل بی ارزش شمردن مجلات های فای، در نوشته های قبلی ام هست و میتونید اونها رو بخونید. در مورد مجلات میتونید سایت آرتور و رومی رو هم بخونید، اونها دقیقا توضیح دادند چرا مجلات کارکردشون بیشتر برای بازار هست تا کاربر.

نکته ای که باید بگم اینه که من سواد آقای رابرت هارلی و ژان آتکینسون رو زیر سوال نبردم (اونها خیلی بیشتر از من و شما صدا شنیدند) و تنها به این مساله اشاره داشتم که بیشتر اینها در چهارچوب بازار حرکت میکنند. یکی از مثال های بارزش مصاحبه رابرت هارلی با آقای دیوید ویلسون هست که تو اون مصاحبه آقای ویلسون تاکید کرده با رفتن تو یکی از سالن های کنسرت به نتایجی رسیده و با تغییر در بلندگوی الگزاندرا مدل ایکس 2 رو بیرون داده. نمیگم ویلسون الگزاندریا ایکس 2 خوب نیست چون حتی آدم رادیکالی مثل رومی معتقده از ویلسون الگزاندریا میشه صدای خوبی شنید اما اگر کسی به اندازه دو کلاس از فیزیک پایه بدونه میفهمه آقای رابرت هارلی چه چیزهای خنده داری رو برای مخاطبش نقل کرده و چطور با خنگ فرض کردن مخاطبش سعی در به جریان انداختن بازار داره، یا اخیرا مایکل فرمر از یک آمپ 1000 واتی میوزیکال فیدالیته طوری تعریف کرده که دیگه این آمپ حتی شنوندگانی که از Single ended های لامپی کم توان استفاده میکنند رو هم راضی میکنه.

این جور حرف ها نه نشان از خنگی مایکل فرمر داره بلکه نشان از خنگ فرض کردن مخاطبان Stereophile داره که هر ساله بر اساس این تحلیل ها پول هایی رو پرداخت میکنند و در مسیری حرکت میکنند که استریو فایل بهشون نشون میده.

یا یکی از رابرت هارلی میپرسهASL دارم میخوام Spectral بخرم، نظر شما چیه؟ اونم میگه خیلی Spectral شفافه و کسی نمیاد بگه آقای رابرت هارلی، درسته سوال کننده نمیدونه چی داره میگه اما شما چرا بهش نمیگی گودرز چه ربطی به شقایق داره؟!

اما تحلیل گرانی هم هستند از نگاه من درک و تجربشون به اندازه ای که باید نیست و میبینیم که در عین ناباوری یک تحلیل گر دو کامپوننت که استاندارد پین بالانس اونها فرق میکنه رو به شکل اشتباهی به هم میزنه و بعدش کلی از فوروارد بودن مینویسه و نمیدونه که پولاریته سیگنال عوض شده و یا برخی از اونها طوری مطلب مینویسند که کاملا مشخصه تسلط لازم رو ندارند (مثل تحلیل ای که استریو فایل از weiss medea کرد و یا بیشتر نوشته های wes philips).

من معتقدم کاربران در ایران و در دنیا بابت حرف های غلطی که فروشندگان بهشون میزنند و مسیر اشتباهی که مجلات بهشون نشون میدهند دارند ضررهای زیادی میدهند و از نظر من یک رسانه اگر به اعتماد مخاطبش پاسخ درستی نده قابل سرزنش هست. اگر در این مورد کمی تند مینویسم دلیلش اینه که دوست دارم کمی مخاطبم بیشتر به این موضوع دقت کنه و به سادگی به نوشته های مجلات اعتماد نکنه.

در مورد اینکه ایشون گفتند “من دچار یک توهم شدم که فکر میکنم هرچی میگم درسته” باید بگم هر آدمی با عقل سالم تا مطمئن نباشه نظرش رو اعلام نمیکنه، منم چیزهایی رو که فکر میکنم درسته میگم و اگر بعدا ببینم نظراتم تغییری داشته حتما بیانش میکنم.

در مورد ادبیات تند نوشتاری و استفاده از عباراتی مثل “در پیت” حتما تجدید نظر میکنم و سعی میکنم دیگه ازشون استفاده نکنم و احساس مخاطبم رو محترم بشمارم.

من فکر نمیکنم اطلاعات یک آدم از موسیقی کلاسیک و یا داشتن تجربه رفتن به کنسرت زنده کلاسیک یک شرط لازم برای درک صدای سیستم ها باشه هرچند قبول دارم داشتن یک رفرنس از اجرای زنده سازها و آگاهی بیشتر از موسیقی تا حدی میتونه کمک کنه در این مسیر بهتر جلو بریم اما از نگاه من شرط لازم نیست چون فضای درک صدا بیشتر Relative هست تا مطلق و وابسته به یک رفرنس.

این موضوع جای بحث خیلی بیشتری داره که تو ادامه بحث Subjective Audio Reviewing مطرحش خواهم کرد اما بطور خلاصه باید بگم من چیزهای مورد نظر مهندس رو شرط لازم برای درک صدا نمیبینم.

اما در مورد صدای ویتوس :

من دلم میخواد شرایطی پیش بیاد که همه بتونند در شرایط خوب صدای ویتوس رو بشنوند چون در شرایط خوبه که ما میتونیم به درک مشترک نزدیک بشیم. من تلاش دارم اول از همه با تست هایی در صورت امکان مفهوم دقت رو تو ذهن این دوستمون به عبارات مشخص های فای ترجمه کنم و بعد بتونم دقیقا براشون توضیح بدم که این ایراد به کجا و کدوم بخش برمیگرده تا به یک تفاهم در مورد این اختلاف نظر برسیم. چون در حال حاضر امکان شنیدن صدا به طور مشترک آنهم در یک فضای خوب نیست مجبورم از یکسری دلایل کمک بگیرم تا نشون بدم این اظهار نظر نمیتونه درست باشه.

ایشان در مورد صدای ویتوس گفتند متوجه یک خطای فاحش در صدا شدند که نشون میداد این آمپلی فایر حتی در حد ابتدایی هم صدای خوبی نداره.

یک اظهار نظر تا این حد تند اونهم در مورد ویتوس ای که صداش قابل مقایسه حتی با همه آمپلی فایرهای Solidstate دیگه نیست این احتمال رو بالا میبره که منطقا شنونده چیزی رو با چیز دیگه اشتباه گرفته.

اجازه بدید نظر یک نوازنده رو اینجا بیاریم :

یک نوازنده حرفه ای ساز در جنوب شرق (آقای J. Lam) آسیا در مورد ویتوس گفته تنها آمپلی فایری که هر چهار نوع حس در صدا رو حتی بهتر از FM Acoustics و Burmester منتقل میکنه Vitus هست و حتی در مورد بازسازی صدای سه ساز گیتار، ویولن ، پیانو با ویتوس نظرش رو اینجا داده ببینید :

سیستم دمو Pre/Power ویتوس با بلندگوی Kharma بوده :

http://www.6moons.com/audioreviews/vitus/vitus_2.html

J. Lam comments on the SL100 from a musician’s point of view

With reference to Linnman’s review, much has already been said about the fact that the SL100 remains the preamp of complete fluency and articulation. Written notes fail to convey my feeling of indebtedness to the Vitus SL100. Hence I shall not even attempt to do it justice. The present SL100 is a pleasing gift because it reveals the players’ techniques and subsequently serves the emotional exchange between the listener and the performers. I believe this preamp reflects more than one level of musical appreciation. Let me share my feelings in accordance with different musical instruments.

Guitar

Some preamps are designed in such a way as to sound especially smooth and coherent in certain frequency regions but often compromise microdynamics with, for example, the distinct vibrations of different guitar strings. It is crucial for a guitar player like me to easily distinguish the tension of individual guitar strings because variation of tension amongst them requires not only different playing techniques but also carries the musical theme between the accompaniments and as intended by the performer. Notwithstanding the prestige of the FM Acoustics 268 linestage — heard during various occasions in Hong Kong — which rewarded me with an exciting HiFi experience characterized by thundering macrodynamics, it also inflated the tension of guitar strings, creating a very abnormal experience in turn. The current SL100 preamp not only transfers the guitar sound with the true tension of the strings intact but also conveys the accurate sound of the pickup in connection with the player’s technique. Frequency responses and sensitivity to resonances of any particular guitar are reflected honestly by the SL100.

Violin

As Linnman mentioned earlier, the SL100 provides for fantastic wooden resonances. I believe part of this stems from the correct refraction of the musician’s use of the bow. Essential techniques such as staccato (rapid movement of the bow), tenuto (long and soft extension of a single note), slur (slide from one note to the next on the same string), trill (continuous finger tap on fingerboard and string) and vibrato (energized sounds) are vividly revealed when listening to Michael Rabin’s interpretation of Paganini’s Violin Concerto No.1 in D Major [EMI Classics]. Composers often call for flageolet harmonics on stringed instruments. The most commonly executed is the 4th. This particular sound presents a difficult task for high-end audio because the fourth harmonic has four times the fundamental frequency and is thus two octaves higher. The SL100 correctly reproduced this special hollow flageolet sound without crowding out macro performance. In my own experience, Linnman’s previous Goldmund reference system couldn’t handle the reproduction of such harmonic decay as eloquently as the SL100.

Piano

With reference to the Magic of Horowitz [DGG disc 2, track 3 “K511 Rondo by Mozart”], the SL100 enables me to thoroughly understand the fingering techniques of this legendary pianist. In his 1932 interview, Horowitz once said that “The finger must have a consciousness of the movement which makes the singing melody.” I think what he meant was to connect the melodic note to the hand whilst every finger must feel its tone. The SL100 reproduces those crucial decisions to transcribe for the audience a lyrical experience of a highly percussion instrument in an expressive manner of stunning realism. Horowitz’s skills of staccato (lifting the finger up as soon as it has struck the key) and legato (a smooth transition which is done by keeping down the first key until the next is depressed so that the strings vibrate sweetly into one another) are flawlessly revealed. The clear prolongation of the piano sounds and the accurate vibrational portrayal of the piano’s strings combine for a very non-standard piano performance whose aural aesthetics are beautifully sculpted by the artist. The SL100 pays serious attention to the harmony of a musician’s soul and his craft via its astonishing transparency that operates alongside vivid portrayals of microdynamics. It’s all in the service of recreating numerous monumental recordings of legendary performers of the past.

Nautrally, product reviews are mere tokens of critiques or appreciation. More often than not they fall short of conveying the full extent of gratitude experienced. I believe many audiophiles know the price of HiFi but not the value of it. Linnman, you are correct – the SL100 is for real and mature music lovers.

فراموش نکنید که این نظر، نظر یک تحلیل گر صدا نیست بلکه نظر یک نوازنده حرفه ایست که با موسیقی بشکل حرفه ای آشناست.

من معتقدم وقتی یک کامپوننت در شرایط خوب دمو نمیشه، اظهار نظر در مورد محدودیت های اون کامپوننت راحت نیست و تنها میشه یک حدس هایی زد و من تابحال ندیدم هیچ تحلیلگری در شرایط خیلی بد دمو به شکلی رادیکال در مورد محدودیت های یک کامپوننت نظر بده، اونم کامپوننت neutral ای مثل ویتوس.

حتی آقای مایک (Audio Federation) وقتی ازشون در مورد ویتوس پرسیدم گفته بودند این آمپلی فایر به راحتی خودش رو تو خیلی از Setup هایی که تو نمایشگاه ها شنیده نشون نمیده و معنی این جمله اینه ویتوس اونقدر Neutral هست که به سادگی نشه محدودیتی براش قائل شد چه برسه به اینکه تو یک شرایط خیلی بد دمو بخواهیم ازش خطایی به این بزرگی بگیریم.

فکر میکنم نگرانی من از اظهار نظر دیگران در مورد صدای ویتوس در اون شرایط دمو بیجا نبود چرا که تو تحلیل صدای ویتوس همون ابتدا توضیحاتی در مورد با احتیاط اظهار نظر کردن دادم.

بارها تاکید کردم که اکثر شنوندگان صدای خوب رو مساوی کامپوننت خوب و صدای بد رو مساوی کامپوننت بد فرض میکنند و این باور تبدیل به اظهار نظراتی میشه که از نگاه من قابل اطمینان نیست.

من معتقدم نه تنها دوست خوبمون مهندس پوینده عزیز بلکه بیشتر کاربران در ایران هنوز نه با نوع تاثیر آکوستیک بر صدا آشنا هستند و نه باور دارند آکوستیک میتونه تا چه اندازه صدا رو خراب کنه و برای همینه من فکر نمیکنم بتونم تا شرایط دموی خوب فراهم نشه به کسی بقبولانم آنچه میشنود تا حد زیادی نتیجه آکوستیک هست.

شب خوش

Post a Comment

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*