پاسخ مخاطب – بخش دوم

پاسخ مخاطب – بخش دوم

پنجشنبه 10 ژوئن 2010
/ / /

رسیدیم به اونجایی که من نوشتم Audio یک چیز Subjective هست و کسی که دوست داره وارد این فضا بشه میتونه شروع کنه به ارتباط برقرار کردن با صدا و کم کم چیزهایی رو یاد بگیره.

مقوله Audio به درک درست شنونده و ارتباطش با صدا برمیگرده و این ارتباط پیش فرضی مثل آهنگساز بودن و یا از الکترونیک دستگاه خبر داشتن نداره، اینکه ما بدونیم توی یک آمپلی فایر از چه توپولوژی و یا چه خازنی استفاده شده ربطی به اینکه بخواهیم در مورد صدای اون آمپلی فایر حرفی بزنیم نداره!

باید مرزهایی به این سادگی رو شناخت و موضوعات بی ربط به Audio رو از مقوله Audio جدا کرد!

درک و تحلیل صدا فقط و فقط به تجربه شنیداری شنونده و علاقه و استعداد شنونده مربوط میشه و بقول رومی خیلی کم هستند کسانی که وقتی صدایی رو میشنوند درست به صدا واکنش نشون میدن. ما بقول معروف شنونده Train شده خیلی کم داریم .

مقوله درک Subjective صدا قبلا هم گفتم از ماکرو شروع میشه تا به میکرو برسه و خیلی از تحلیل گران تو همون فضای ماکرو میمونند و بیشتر از حدی جلو نمیروند. مثلا Wes بنظر من جزو تحلیل گرانی هست که تو همون ماکرو مونده اما مایک بنظر من خیلی جلوتر از همه تحلیل گرانی هست که دیدم. از روی نظر و تحلیل یک شخص در مورد صدا دقیقا میشه فهمید طرف تو چه Level شنیداری قرار داره و برای همینه رومی میتونه از روی تحلیل یک تحلیل گر به شما بگه اون تحلیل گر تو چه موقعیتی قرار گرفته.

این بحث ها قبلا هم انجام شده و نیازی به تکرار اونها نیست و فقط باید بگم هر شنونده ای به یک شکل خاص به صدایی که میشنوه واکنش نشون میده، این واکنش دقیقا رابطه مستقیمی داره با درک شنیداری شنونده از صدا ، یکی وقتی صدایی میشنوه ایده ای نداره و فقط بین بهتر شدن یا بدتر شدن صدا نظری میده، یکی دیگه وقتی صدایی میشنوه درک عمیق تری از اتفاقی که داره میفته داره و خیلی واکنشش با اولی فرق میکنه.

منظور من از درک عمیق صدا به دو مساله برمیگرده یکی اینکه هر نوع ایده ای در ذهن شنونده فقط و فقط برخاسته از یک تجربه شنیداری باشه و نه اطلاعات و داده های بیرونی (اون اطلاعات بیرونی مثل سایت رومی میتونه کمک کننده باشه اما نقش اصلی رو باید تجربه شنیداری شنونده ایفاء کنه) و دوم اینکه تجربیات شنیداری شنونده بالاتر از یک حد مشخص باشه که تونسته باشه به یک درک بالا از صدا برسه.

نکته کلیدی اینه که بیشتر ماها بخش زیادی از نگرش مون رو تجربه شنیدن تشکیل نمیده و مغز ما داده هایی رو از جاهای دیگه میگیره (مثل مجلات، سایت ها، فروشندگان، Specificationها ، سایت رومی ، سایت مایک و …) که جدا از درست و اشتباه بودن اونها ما هیچ درک تجربی و عینی از اون موضوع نداریم و تا زمانی که ما نتونیم از روی تجربه شنیدن صدا درک خودمون رو بالا ببریم از نگاه رومی در اون دسته هایی که گفته قرار میگیریم. Moron از نگاه رومی یعنی کسی که آنچه یادگرفته مبنایی درست نداشته و اون اطلاعات از روی تجربه شنیداریش نبوده و خودش هم نمیدونه که این وضعیتش باید اصلاح بشه.

وقتی رومی میگه اکثر تحلیل گران، بیشتر طراحان سیستم صوتی و 95% علاقه مندان به DIY نمیدونند دقیقا دارند چکار میکنند منظورش اینه خیلی کم هستند کسانی که درک درست و عمیقی از مقوله صدا پیدا کردند، یعنی بیشترشون از راه درستش وارد نشدند.

علت اظهار نظر رومی اینه که هر طراح و یا یک علاقه مند بهDIY قبل از اینکه بخواد کاری رو انجام بده باید اول از همه بدونه چه صدایی رو باید از اون کامپوننت بشنوه (یا بهتره بگم چه صدایی نباید از اون کامپوننت شنیده بشه) چون اگر اینطور نباشه طبیعتا نتیجه کار یک طراح و یا یک علاقه مند به DIY چیزی که باید از آب درنمیاد. خیلی از طراحان مثل طراح Audio Research نتیجه کارشون اون چیزی نیست که باید باشه (شاید خودشون هم میدونند اما برای مارکت کامپوننت میسازند!!) و همه ماجرا همینه که نتیجه اصلی کار یک طراح و یا یک علاقه مند به DIY وابسته هست به درک اون شخص از صدا.

یکی از طراحان سیستم صوتی که آمپلی فایر لامپی میسازه تو انجمنی گفته بود چند تا علاقه مند به DIY رو میشناسه که با کمک نقشه رومی و ایده های رومی تونستند نتیجه خیلی خوبی بگیرند و این نشون میده نتیجه گرفتن حالتی اتفاقی نداره بقول خارجی ها Quality is not accident .و ما یا باید خودمون دقیقا بفهمیم به چه سمتی باید حرکت کنیم و یا باید دنباله رو کس دیگری باشیم که در حالت دوم تو بهترین حالتش ما یک نتیجه رو از ایده دیگری گرفتیم و نمیتونیم این نتیجه رو خودمون ارتقاء بدیم و باید دنباله رو همون آدم باشیم.

من معتقدم درک و دریافت بیشتر Audiophile ها و تحلیل گران و طراحان و علاقه مندان به DIY از صدا وابسته به تجربه هاشون نیست و اگر هم هست این تجربیات به اندازه کافی نیست (فراموش نکنید تجربه صدای یک کامپوننت شرایط مناسبی رو هم میطلبه). همین دو نکته دلیل خیلی از اظهار نظرات متناقض در فضای Audio هست که بیشتر مواقع به تنش کشیده میشه.

اگر من با موضوع لامپ به این شکلی که مطرح شده مخالفت میکنم بخاطر این نیست که من مخالف لامپ یا موافق ترانزیستور هستم (من بارها نوشتم Audio Note لامپی از بهترین Solidstate ای که میشناسم صدای بهتری داره اگر بلندگویی که انتخاب میکنید درست انتخاب شده باشه) بلکه نوع مطرح شدن موضوع و بحث در مورد یک مقوله اگر بر مبنای همون تجربه شنیداری نباشه میشه وضعیتی که میبینیم و من میدونم چنین حرکتی نتیجه ای مطلوب نخواهد داد مگر اینکه بفهمیم لامپ چه پتانسیل هایی داره و چگونه باید از این پتانسیل ها استفاده کرد، وقتی تو ایران یکی میاد میگه “باید تکلیف رو مشخص کنیم و همه به سمت لامپ حرکت کنیم” من با حرکت به سمت لامپ مخالفتی ندارم و اگر ابتدا دنبال بلندگوی مناسب برای اون باشیم این حرکت خیلی حرکت جالب و درستی هم میشه (خصوصا تو قیمت های معقول و منطقی میتونه پاسخ خیلی خوبی رو به ما بده) اما با این مخالفم که ما حرفی رو بر مبنای تجربه شنیداری نزنیم و طبیعتا رومی خیلی خوب این دسته ها رو طبقه بندی کرده و نشون داده که این نوع اظهار نظرات مال طبقه ای است که بقول خودش Moron نامیده میشه. وقتی ما نفهمیم خیلی از آمپلی فایرهای لامپی میتونند صدای بدی بدهند و نفهمیم لامپ با توان کم نیاز به بلندگوی مناسب داره حتی یک حرکت مثبت رو بشکلی اشتباه به جلو میبریم که نتیجه نهایی اون جالب نخواهد بود.

من فکر میکنم هر شنونده ای تا زمانی که ایده ای از صدا نداره بهتره همینجوری اظهار نظر نکنه و اگر خواستیم یاد بگیریم تنها راهش شنیدن و درک صداست و نه مجله خوندن و یا به سایت رومی سرزدن. تنها راه حرکت رو به جلو شنیدن و تجربه هست ، اگر کسی بدون تجربه کردن عینی ایده هایی که در موردش مطالعه کرده (مانند خوندن سایت رومی و یا کل مطالب بارارزشی که تو اینترنت در مورد های فای نوشته شده) شروع به افزایش اطلاعاتش بکنه اون شخص مبنای درستی رو برای یادگیری انتخاب نکرده و فقط یک سری اطلاعات به ذهنش اضافه شده، صدا مقوله ای Subjective هست که همه نوشته های دیگران فقط میتونه کمک کنه که ما بهتر حرکت کنیم و این حرکت نه وابسته به اون ایده ها بلکه وابسته به خود ماست که بتونیم از ایده های دیگران کمک بگیریم برای درک خودمون از صدا نه اینکه ایده های دیگران رو حفظ کنیم و برای دیگران تعریف کنیم.

من فکر میکنم میشه دلیل خیلی از اختلافات رو تو همین دو نکته دید، یکی اینکه ما بیشتر اوقات بر مبنای تجاربمون با هم گفتگو نمیکنیم و ایده های ما رو تجربه هامون (تو شرایط درست) تشکیل نداده بلکه داده هایی تشکیل داده که از بیرون وام گرفتیم بدون اینکه درست اونها رو فهمیده باشیم و دوم اینکه این تجربه هایی که داریم هم در شرایط مناسبی نبوده و هم این تجربیات محدود و کم بوده.

اگر هر کسی میفهمید که برای درک درست یک موضوع اول باید متد یادگیری اش رو درست انتخاب کنه و میفهمید که باید تنها به اندازه آنچه درک کرده سخن بگوید آنهم با انتخاب زبان مناسب اش الان حجم اظهارنظرات و نوشته هایی که تو دنیا بود خیلی کمتر از این بود.

اگر ما از راه درست مقوله صدا وارد بشیم دیگه اظهار نظرات پوپولیستی هیچ رسانه ای نمیتونه مارو وارد مسیر اشتباه کنه و یا ذهن مارو مشغول بحث های اشتباه X بهتر از Y هست بکنه. کسی که مسیر رو اشتباه بره همیشه وارد بحث هایی با دیگران میشه که هم خودش رو خسته میکنه و هم دیگران رو (این موضوع تو بحث های فلسفی هم هست).

هر چقدر ما تلاش بیشتری تو مسیردرست درک Audio بکنیم میبینیم به فضایی میرسیم که کم کم همگرایی نظرات بیشتر میشه و اون جمعی که مثل ما این مسیر رو طی کرده همشون توافق نظرات خیلی بیشتری دارند و کم کم احساس میکنه واقعا دنیای صدا نسبی و سلیقه ای نیست بلکه چهارچوب و ساختار مشخص ای داره.

ریشه بسیاری از این اختلافات و بحث های سطح پایین در Audio ریشه در عدم درک شنونده از انتخاب درست مسیر درک صدا داره.

من معتقدم تلاش هر Audiophile و یا هر طراحی جای خودش ارزش داره و من دلم نمیخواد ارزش هیچ تلاش و زحمتی رو پایین بیارم اما فکر میکنم اینجور نقد ها میتونه کمک کنه ما فضای روشن تری داشته باشیم و به نتایج بهتری برسیم. میدونم ممکنه این نقد من در فضای های فای ایران دوباره یک نوع تخریب تلقی بشه اما من اینطور فکر نمیکنم و این جور بحث ها رو مفید میدونم. اگر ما علاقه مند به پیشرفت هستیم طبیعتا باید از نقد دیگران استقبال کنیم.

خوش باشید

2 Comments

  1. ميلاد جمعه 11 ژوئن 2010 07:30

    سلام
    برداشت سابجكتيو نسبت به يك پديده در كل (منظورم نسبت به تجربه شنيداري نيست) بر ميگرده به برداشت شخص يعني تجربيات هر كس تو فضاي سابجكتيو ميتونه با ديگري متفاوت باشه و يا حتي دور از واقئيت باشه يعني دو تا خصوصيت داره نه قابل آزمايش و اندازه گيريه و نه تكرار پذير. اين داستان تكرار پذير نبودن توي تجربه شنيداري رو خودم كاملا حس كردم و فكر ميكنم عوامل شخصي و محيط ميتونه توي اون موثر باشه . آيا ديد سابجكتيو در صدا  به همين طوره؟
    با تشكر
     
     

  2. امیر حسین جمعه 11 ژوئن 2010 16:56

    برداشت سابجیکتیو مخاطبان تو شرایطی که ما خود پیام و شرایط دریافت پیام رو برای همه مخاطبان یکی فرض کنیم میتونه نتایج جالبی داشته باشه و ما هم همگرایی هایی رو ببینیم و هم تفاوت هایی رو اما چیزی که مشخصه اینه که گر چه در ابتدا برداشت ها میتونه همگرایی کمتری داشته باشه اما این همگرایی از نگاه من با افزایش تجربه شنیداری مخاطبان بیشتر میشه. مثلا اگر ما 10 نفر علاقه مند به صدا رو که هیچ تجربه ای در ابتدا ندارند کنار هم جمع کنیم و نظرشون رو در مورد صدایی بپرسیم با یک دسته جواب با همگرایی کم روبرو میشیم اما فرض کنید همین شنوندگان رو تو شرایطی قرار بدیم که تجربه های زیادی رو در شرایط یکسان و درست بدست بیاورند کم کم متوجه میشویم اظهار نظرات داره همگرایی بیشتری پیدا میکنه و اگر فرض کنیم استعداد هر ده نفر در درک و ارتباط با صداهایی که میشنوند یکی باشه بعد از یک دوره طولانی نتیجه اظهار نظرات اونها خیلی همگرایی بیشتری پیدا میکنه.
    مثلا شما تو شنوندگان با تجربه تر مثل رومی و مایک و آرتور سالواتوره همگرایی خیلی زیادی رو در مورد مسائل میبینید اما شنوندگان مبتدی حتی تو چیزهای ساده هم میتونند اتفاق نظر نداشته باشند و این موضوع کاملا وابسته به استعداد و تجربه شنیداری شخص هست.
    درسته ما تو اینترنت و یا بین همین علاقه مندان به صدا تو ایران همگرایی خیلی خیلی کمی در مورد مسائل داریم اما من این عدم همگرایی رو به این ربط نمیدم که درک سابجکتیو ساختار صدا یک چیز سلیقه ای و کاملا شخصی است بلکه از نگاه من درک و ارتباط با صدا ساختاری داره که مغز یک شنونده در طول زمان با تجربیاتی که بدست میاره بیشتر از اون سر در میاره و این ساختار یک چیز مشخص هست و نه یک چیز وابسته به شخص.
    ببینید ما تو عرفان هم همین مساله رو داریم، کسانی که به درجات بالای عرفانی میرسند مانند مولوی و سنایی و عطار همه اونها با هم اتفاق نظر دارند اما کسانی که در سطح پایین تری هستند همیشه درگیر اختلاف نظرهایی هستند که آخرش موضوع رو با این جمله “هر کسی یک نظری داره و همه چیز نسبی هست” تموم میکنند.
    نه رومی و نه مایک و نه آرتور هیچ کدومشون به این شکل که علاقه مندان به صدا در ایران در مورد پدیده ای بحث میکنند وارد بحث نمیشوند.
    حافظ میگه : وصف رخساره خورشید زخفاش مپرس ، میشه اینطور گفت که حقیقت وجود داره اما هر کسی قابل به دیدن اون نیست. یا سعدی میگه “گفتندم نبینی روی دوست عاقبت معلوم کردم که اندر آن سیماب داشت”.
    این بحث خیلی شبیه به بحث های اعتقادی هست، من معتقدم درک و دریافت مخاطبان میتونه کاملا متفاوت باشه اما حقیقت ساختاری مشخص داشته باشه و من حقیقت رو نسبی نمیبینم بلکه تفاوت ساختار گیرنده پیام رو متفاوت میبینم.

Post a Comment

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*