خاطرات های فای بخش دوم

خاطرات های فای بخش دوم

یکشنبه 18 جولای 2010
/ / /

داشتم در مورد لذت از صدا و لذت از موسیقی مینوشتم

بگذارید مثال بزنم، از نگاه من موسیقی مثل روح هست و صدا مثل جسم و درسته که ما همیشه باید قالبی بنام جسم داشته باشیم و موسیقی فقط در قالب صدا شکل خارجی پیدا میکنه اما از نگاه من موسیقی ماهیتی مستقل برای خودش داره.

من به اندازه یک گردو هم از فلسفه بارم نیست اما یک نگاه فلسفی جالب هست که من ازش خوشم میاد.

این فلسفه، بخشی اش من درآوردی و بخشی از اون رو بقیه در آوردند، من فکر میکنم چیزی بنام یادگیری و آفرینش به معنای از نیست هست شدن وجود نداره و همه چیز قبلا وجود داشته و فقط ما چیزهایی رو بیاد می آوریم و یا چیزهایی رو از جایی به جای دیگه منتقل میکنیم.

ناخودآگاه ما که دنیای ناشناخته های ماست همه چیز رو در خودش جا داده و همه زیبایی ها و موسیقی ها و همه چیزهایی که هنوز خلق نشده رو در خودش داره و کسی که تلاش میکنه حالا چه تو حوزه علم و چه تو حوزه آفرینش هنری فقط و فقط بخشی از اون چیزها رو از ناخوداگاه میاره و در خودآگاه بهش شکل میده.

ما نمی اموزیم بلکه بخاطر می آوریم، بتهون سمفونی 8 رو خلق نکرد بلکه اونرو بیاد آورد…

با یک دانشجوی درست حسابی رشته ریاضیات که صحبت میکردم میگفت معتقده کل این ریاضیات بوده و فقط دانشمندانی تونستند بیانش کنند و تو کتاب بابک احمدی هم اینطور نوشته شده که آفرینش هنری بخش زیادی اش با ناخودآگاهی ارتباط داره که از دسترس درک بشر خارجه.

من میگم میشه فرض کرد سرچشمه همه چیزها در دنیای مادی (بقول مولانا که میگه هر نقش را که دیدی جنسش زلامکان هست) همون عالم بالا است و موسیقی هم از همون جا میاد و اگر بدل ما میشینه چون مارو بیاد اون جای خوب میاندازه و بعبارتی ما رو از خودآگاهمون جدا و به اون دنیای زیبا نزدیک میکنه و کمک میکنه که بیادش بیاریم.

موسیقی مثل روح با لایه های بالای ما در ارتباطه اما جسم اون یعنی صدا فقط یک کالبد هست.

کسی که وارد بازی صدا میشه کاملا یک فیلد محدود رو برای بازی انتخاب میکنه با عمق ارتباطی بسیار محدود اما کسی که میفهمه موسیقی ربط چندانی به این کالبد یعنی صدا نداره و به خود موسیقی توجه داره کاملا یک فیلد بزرگ و نامحدود رو برای لذت بردن و ارتباط انتخاب میکنه.

بعبارت دیگه بازی با صدا نمیتونه اون لذت و عمق ارتباطی رو که یک چیز مثل موسیقی داره ایجاد کنه و نمیشه انتظار داشت با لذت بردن از بهتر کردن صدا نتیجه خیلی عمیق و توپی عایدمون بشه.

اما من نمیخوام بگم صدای خوب چیز جالبی نیست و های فای یک چیز بی فایده هست، نه     من منظورم اینه ما دو مقوله جدا داریم و مبنای ارتباط، موسیقی هست و صدا در درجه اهمیت کمتر.

شکل و محتوا

جسم و روح

صدا و موسیقی

اینها نسبت هایی شبیه به هم دارند و با هم در ارتباطند اما کمتر کسی این دو نقش و ارتباطشون رو خوب میشناسه.

جون اکبری یه نگاه به خودتون بندازید، آیا غیر از این بوده که کلی وقت و پول و انرژی گذاشتید و آخرش خیلی در اصل ماجرا تفاوتی ایجاد نکردید؟

تازه چقدر هم تو این مسیر اذیت شدید و گیر کسانی افتادید که با راهنمایی هاشون بیشتر درجا زدید!   😀

اصل ماجرا چیز دیگری است، ما آدمها همیشه بخاطر تصورات اشتباه هزینه میدیم و قبل از درک درست موضوعی روی اون سرمایه گذاری میکینم، منم خیلی هزینه دادم مثل شما اما فکر میکنم باید روزی برای همه فرا برسه که هر حرکتی آگاهانه انجام بشه و نه با یک ایده غلط و چشم های بسته.

ببنید اصلا بازی های فای قراره چی به شما بده و بعد حرکت کنید. بقول رومی تا نمیدونی دقیقا صدا باید چگونه باشه بیخود وارد مد تغییر و ارتقاء نشو.

من فکر میکنم هر آدمی باید بین دو حالت “نتیجه گرا بودن” و “لذت لحظه ای بردن بدون نتیجه” یک تعادلی رو برقرار کنه که مساله “نتیجه گرا بودن” در اولویت قرار بگیره و مساله “لذت لحظه ای بردن بدون نتیجه” هم در درجه پایین تر باشه اما کنترل شده و محدود.

برای حالت “نتیجه گرا بودن” شما نیاز به آگاهی دارید و تا این آگاهی ایجاد نشده سعی نکنید دنبال یک سری Moron مثل تحلیل گران مجلات و یا فروشندگان راه بیفتید که بیشتر شما رو به عقب میبرند تا به جلو. اگر آگاهانه حرکت نکنید حتی اون بخش لذت لحظه ای هم خراب میشه چون نتیجه خیلی دور از انتظار از آب درمیاد.

های فای فقط یک مقوله خیلی کوچک هست، خیلی از ما آدمها کل زندیگمون مبنایی درست و آنالیز شده نداره، خیلی ها تصورشون از خوشبختی مثل تصور خیلی ها از دنیای صدای خوب کاملا غلط هست و کل زندیگشون تو مسیری صرف میشه که آخرش جهنم هست.

خب، چرا از خاطرات پریدم تو چیزهای دیگه؟

یک روز رفته بودم فروشکاه نکیسا و یک آقای خوش هیکلی اونجا بود که برای آقای جهانگیر و آقای جاوید کار میکرد (راستی اینم بگم فروشگاه نکیسا یکی از بهترین جاهایی است که میتونید ازشون خرید کنید اونم بخاطر سرویس های خوبشون هست که من ندیدم هیچ کدوم از دوستام از اونها ناراضی باشند، خود من بارها و بارها برای خرید یک کابل زنگ زدم اما هیچ وقت برخورد بدی ازشون ندیدم و همین جا از لطفی که به من داشتند تشکر میکنم)، ازش پرسیدم سی دی پلیر ها چه قیمتی دارند گفت تا چند میلیون هم داریم!

گفتم مثلا چند میلیون گفت سه میلیونی اش هم هست! من خیلی تعجب کردم و پیش خودم گفتم کدوم ….خلی  سه میلیون پول واسه یک سی دی پلیر میده؟!

اصلا باورم نمیشد خودم یک روز … بشم و نزدیک به 3 میلیون پول سورس آکوفیض رو بدم، راستش یکی از مشکلات های فای عادی شدن این قیمت های نجومی هست.

راستی هفته بعد شام قرار همبرگر دعوتم 😉

ادامه دارد…

Post a Comment

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*