بخش پنجم The “Dead Points of Live Sound” or DPOLS

نوشته شده در (آکوستیک Acoustic) توسط امیر حسین در تاریخ ۴ اردیبهشت ۱۳۸۸

مدتی هست که چیزی ننوشتم و البته دلیلش گرفتاری هام بوده ، قبل از پایان تعطیلات عید چند تا مطلب نوشتم که خیالم راحت باشه اگر نتونستم تا مدتی مطلب ننویسم سرعت میانگین نوشتن ام پایین نیومده باشه.

اوضاع خوب و مرتبه و من دارم روی بقیه مطالب Subjective Audio Reviewing کار میکنم و دوست دارم بدلیل اهمیت موضوع تا حد ممکن نوشته هام فکر شده باشه و برای همین خیلی عجله ای براش ندارم.

توضیح اصطلاحات های فای هم بعد از نوشتن چند مطلب شروع خواهد شد و من سعی خواهم کرد هم یک توضیح ای در مورد مفاهیم داده باشم و هم اگر بتونم یک روشی رو برای تشخیص پیشنهاد بدم.

زیبایی صدای Audio Note Ankoru تو خونه مهندس پوینده هم دلیلی شد تا در مورد اینکه چرا از نگاه Subjective من این صدا رو خیلی دوست دارم بنویسم و اینکه چرا با کمک لامپ ها میشه چنین صدای زیبایی رو شنید. خیلی از مجلات در مورد تفاوت لامپ و ترانزیستور نوشتند که بنظرم خیلی جاها خیلی نوشته شون خوب نبود و کلا نوشته هایی که تابحال خوندم اونقدر جالب نبود که راضی ام کنه ، سعی میکنم ایده هام رو شرح بدم. فعلا اینجا رو ببینید.

اما مطلب امروز مربوط به پاسخی هست که آقای Michael L. Davis (به نام Mike میشناسیمش) به نامه من دادند. آقای Mike صاحب سایت Audio Federation و مجله Spintricity هست و میشه روی نگاهش حساب باز کرد. من نوشته هاشو دوست دارم و همیشه به سایتش سر میزنم.

من از مایک در مورد تجربه DPOLS پرسیدم و پاسخ ایشان چنین بود:

Hi Amir,

Yeah, I think Romy has something here. It makes sense anyway. Romy posted this a long time ago, and we’ve had some time to mull over the idea.

Some of the issues I see:

* It gets more confusing when there are multiple people with multiple tastes involved. Some prefer a fuller sound on the bottom so that the overall freq response is flat [more like live music] – some prefer the best possible transparency, etc.

* It is very easy to keep moving the speaker so that it appears to get better and better with each move – yet overall the sound gets worse. I’ve seen this with hardware modders too. I think this has to do with each move improving one area of the sound inadvertently at the expense of another

* It is very easy to just give up after finding a local maxima [using simulated annealing as a model of speaker position optimization]. I.E. you find the best spot within a particular inch or two and particular orientation and you just want to sit down and listen to some music :-)

* The dpol changes if you change the amp, cd player, cables, power cords, etc. and probably when there are more people in the room. Some of these changes are minor – but dpol is all about minor changes having large impacts…

Anyway, as a store we change things all the time – and so DPOL is hard to maintain over time. We more or less just try to minimize any negative interactions with the room and be happy with that – though this is another approach to speaker placement in and of itself and it has paid off big time once in a while.

One thing I have not seen addressed is how to mark the position of speakers accurately. Tape on the floor is really horribly unhelpful when we start talking about positions more highly resolving than half an inch or so, and about, oh, 5 – 10 degrees of arc or so.

Happy to hear you all are getting good results. Have these results given you a deeper perspective on this subject that you would like to share?

Thanks,
Mike.

جالبه بدونید نظر آقای آرتور سالواتوره رو هم جویا شدم:

Dear Amir,
I’ve never met Romy, but we have communicated in the past, we have links to each other and I visit his website once a month or so.
I’m not sure about DPOLS, because I have never experienced a situation where 1/16 or 1/32 of an inch made such a huge difference, as described in the short essay, and I’ve heard many thousands of setups.
I obviously realize the critical importance of speaker positioning and room acoustics, and I have spent months, and sometimes even years, optimizing just one set-up (my own system of course), but not to the degree of an ultra tiny movement that I can not even see with my eyes or measure (for repeatability).
Sadly, most audiophiles are not even in “the optimum zone”, let alone the one perfect spot, and that should be addressed first before moving on to a goal which may not be feasible for most.
Best Regards,
Arthur Salvatore
www.high-endaudio.com

واقعا باید از رومی (www.goodsoundclub.com) تشکر کنیم بخاطر اون همه اطلاعات با ارزشی که در انجمنش میگذاره و سعی میکنه مسیر اشتباهی رو که خیلی از ماها رفتیم بهمون نشون بده.

بخش چهارم The “Dead Points of Live Sound” or DPOLS

نوشته شده در (آکوستیک Acoustic) توسط امیر حسین در تاریخ ۶ فروردین ۱۳۸۸

لازم شد در مورد تجربه آقای الکساندریان بنویسم در مورد نقطه DPOLS که این روزها هم من و هم دوستان در خانه بدنبال این گمشده میگردیم.

آقای الکساندریان چند روزی روی این مساله متمرکز بودند و جابجایی هایی روی بلندگو انجام دادند. چند شب پیش که من میهمان ایشان بودم با هم مشغول پیدا کردن نقطه مناسب بودیم که طی یک تغییر یک سانتی متری (عقب رفتن بلندگوی سمت چپ در راستای محور خودش) متوجه شدیم صدای بلندگوی سمت چپ خیلی خوب شده ، هم اصلا حالت فوروارد نداشتیم و هم انگار بلندگو تا حد زیادی disappear شده بود و صدا حتی وقتی گوش در فاصله ۳۰ سانتی متری بلندگو بود انگار از بلندگو شنیده نمیشد و از یک نقطه ای در فضا به گوش میرسید. خیلی تعجب کردیم و البته خوشحال شدیم و تصمیم بر این شد به بلندگوی سمت چپ دست نزنیم و شروع کنیم به جابجایی بلندگوی سمت راست (با همان فاصله از دیوار عقب و با همان میزان toe-in) در راستای خط واصل بین دو بلندگو . یعنی فقط بلندگوی سمت راست را از بلندگوی سمت چپ دور یا نزدیک میکردیم. ما برای اینکار از فواصل بیشتر از ۳ سانت استفاده کردیم، یعنی هر بار بلندگو را با گام های بزرگتر از ۳ سانت از بلندگوی سمت چپ دور و یا نزدیک میکردیم که نتیجه ای نگرفتیم.

در شب بعدی تصمیم گرفتیم حداکثر گام حرکت رو یک سانتی متر در نظر بگیریم و بلندگوی سمت راست رو از دورترین فاصله ممکن با گام های یک سانت یک سانت به بلندگوی سمت چپ نزدیک کنیم. ۹ سانت رو در ۹ گام اومدیم به سمت چپ که تغییر مثبتی مشاهده نشد اما در دهمین سانت یک دفعه صدا فرق کرد و از اونجا شروع به تغییر با گام ۳ میلی متر کردیم و در یک نقطه ای توقف کردیم.

الان صدا به اندازه بلندگوی سمت چپ خوب نیست اما خیلی وضعیت بهتری داره. من بر گشتم خونه و امروز به آقای الکساندریان زنگ زدم که ایشان به من در مورد تجربه امروز صبحشون گفتند.

آقای الکساندریان امروز صبح که ساعتی در خانه کسی نبود شروع به شنیدن یک قطعه موسیقی کردند و بعد از چند دقیقه احساس کردند انگار موسیقی داره ایشون رودر خودش غرق میکنه. هر چی بیشتر میگذشت این احساس بیشتر بود که کشش موسیقی خیلی بیشتر شده و مغز از حالت توجه به پارامترهای صدا مانند Soundstage و Timing و … کاملا خارج شده و مغز داره کاملا جذب موسیقی میشه.

انگار صدای Vocal کشش خیلی بالایی داشت که کاملا مغز رو در یک حالت غرق شدن در موسیقی و فراموش کردن هر چیزی غیر از لذت شنیداری قرار میداد. یک نوع از خود بیخود شدن و یکی شدن با موسیقی ، بقول خودشون absorb شدن.

انگار صدا در نقطه خوب یک دفعه مثل روشن شدن چراغ آدم رو متوجه نمیکنه و این موسیقی هست که بعد از مدت نیم ساعت شروع به کشیدن مغز و غرق کردنش در موسیقی میکنه.

شنونده بعد از دقایقی حس کشش بیشتر و غرق شدن پیدا میکنه و نه در لحظه اولی که سیستم رو Play میکنه.

خیلی جالبه ، موسیقی در این حالت تبدیل میشه به یک چیز سرمست کننده مثل آب شنگولی و شنونده دلش نمیخواد موسیقی به پایان برسه.

بخش سوم The “Dead Points of Live Sound” or DPOLS

نوشته شده در (آکوستیک Acoustic) توسط امیر حسین در تاریخ ۲ فروردین ۱۳۸۸

در مورد مکان بلندگو یک مساله ای رو تجربه کردم که رومی هم بهش اینجا اشاره کرده بود و لازم شد در موردش بنویسم. من یکبار دیگه دو جمله از رومی مینویسم تا کسانی که هنوز اهمیت نقطه قرار گیری بلندگو رو خیلی جدی نگرفتند نگاهی دوباره به این مساله مهم داشته باشند:

Generally ANY properly Macro-Positioned speakers should over perform in musical scale ANY improperly Macro-Positioned inhalation. Yes, a cheep but good consumer amplifier with a inexpensive old JBL monitor, properly Macro-Positioned, will literally destroy a performance of $250.000.00 high-end installation of the installation is … against the interests of the room. Do I have to pump you up more?

معنی جمله بالا اینه یک سیستم خیلی خیلی ارزان در نقطه DPOLS صدای خیلی خیلی بهتری از یک سیستم ۲۵۰ هزار دلاری در نقطه غیر بهینه داره.

I can assure you that if you are not a Moron™ and each time you heard any more or less interesting sound from any playbacks then the loudspeakers, in one way or other and in most of cases completely accidentally, were near the AEZ.

معنی جمله بالا اینه رومی به ما اطمینان میده هربار که یک صدای تاثیرگذار شنیدید حتما بلندگو در آن زمان در نزدیکی نقطه ایده ال بوده.

اما جالبه بدونید من چند وقت گذشته که مهمان مهندس پوینده عزیز بودم و چند ساعتی برای پیدا کردن یک نقطه نسبتا خوب وقت صرف شد هم من و هم مهندس متوجه شدیم انگار ولوم صدای بلندگوی سمت راست (فکر کنم بلندگو سمت راستیه بود) بیشتر از بلندگوی سمت چپ هست که باعث شد کمی مهندس نگران بشه. من از روی Preamp بالانس بین دو کانال رو کمی تغییر دادم تا صدا درست بشه . اون موقع ما حدس زدیم ممکنه دو تا کانال آمپلی فایر Gain متفاوتی دارند و یا یک مشکلی در مدار هست که به کابل کربنی گیر دادیم و چون میدونستیم جدیدا کابل های Van Den Hul در ایران Terminate میشوند قرار شد این Interconnect ها با مدل Terminate شده در هلند تعویض شوند.

تجربه دیگر خانه آقای سماوات بود که بعد از پیدا کردن یک نقطه خوب من حس کردم ولوم صدای بلندگوی سمت چپ بیشتر از بلندگوی سمت راست هست و فکر کردم شاید مشکل از آمپلی فایر هست و به بایاسش گیر دادم که امکان تنظیمش نبود.

دیروز در خانه خودم کمی روی مکان بلندگو وقت گذاشتم که به یک نقطه نسبتا قابل قبول رسیدم و باز دیدم ولوم بلندگوی سمت راست از سمت چپ بیشتر هست و با Pre Krell با یک درجه تغییر دو کانال رو بالانس کردم. چون مطمئن بودم Krell ام مشکلی از این بابت نداره حدس زدم میتونه این مساله نتیجه مکان جدید بلندگو باشه که اتفاقا وقتی امروز مقاله رومی رو در خونه میخوندم به این مساله برخوردم.

اینجا رو ببینید ، رومی میگه در نقطه مناسب ممکنه Gain کل که حاصل جمع Gain سیستم با Gain اتاق هست برای یک بلندگو بیشتر بشه و این مساله اصلا مهم نیست و باید با تغییر در Gain سیستم اونرو بالانس کرد.

نکته جالبی بود که گفتم بد نباشه شما هم بدونید و هر وقت یک مکان مناسب پیدا کردید و دیدید ولوم صدای دو بلندگو با هم فرق میکنه نگران نباشید.

مساله بعدی اینه اگر یک نقطه خوب برای بلندگو پیدا کردید و بعدش تغییراتی در آکوستیک و یا سیستم ایجاد کردید (مثلا یک پنل جاذب پشت بلندگو قرار دادید و یا کابل ای رو در سیستم عوض کردید) ممکنه دوباره مجبور شوید کمی روی مکان بلندگو کار کنید.

این مساله رو من تجربه نکردم اما رومی اعتقاد داره تغییر شرایط (چه آکوستیک و چه کامپوننت) میتونه روی مکان نقطه بهینه تاثیر بگذاره.

چند تجربه خوب در زمینه Speaker Placement

نوشته شده در (آکوستیک Acoustic) توسط امیر حسین در تاریخ ۱۶ اسفند ۱۳۸۷

wilsonmaxx1

خب ، این روزها هر جا میرم ، وقتی برای Speaker Placement میگذارم و سعی میکنم یک نقطه خوب برای بلندگو در خانه دوستان پیدا کنم.

هفته پیش مهمان دوست بسیار خوبم جناب مهندس پوینده عزیز بودم که به تازگی از امریکا برگشتند. سیستم ایشان متشکل از ویلسون مکس ، آودیو نت آنکورو با پری ام ۳ و سورس دیجیتال آکوفیض و کابلهای کربنی ون دن هول هست.

مثل همیشه آودیو نت به زیباترین شکل ممکن موسیقی رو روایت میکنه و منو به این فکر فرو میبره که آیا ممکنه اون زیبایی و حسی که در صدای این آمپلی فایر هست رو جای دیگه ای تجربه کنم؟!

من و مهندس پوینده عزیز سه ساعتی مشغول جابجایی بلندگو بودیم و در انتها یک نقطه خوب برای بلندگو پیدا کردیم ، نکته جالب اینجا بود که بلندگو حتی با کمتر از یک سانتی متر جابجایی از اون نقطه صداش کاملا فرق میکرد و اصلا میشد یک چیز دیگه.

آقای مارتین کالمز میگویند چندین نقطه خوب برای بلندگو (Neutral zone) در اتاق وجود داره که در هر نقطه یک سری فرکانسها بهتر و یکسری غیر دقیق تر پخش میشوند و هر نقطه ای خوبیها و ضعف های خودش رو داره و ما اون روز فقط یک نقطه رو پیدا کردیم و علامت گذاری کردیم و سعی نکردیم نقاط دیگری رو هم پیدا کنیم. در اون نقطه ای که ما پیداش کردیم هم bass جریان راحت تری داشت و هم Mid و mid/high خوب بود اما بنظر من high کاملا راضی کننده نبود.

پیدا کردن یک نقطه دیگر بنظرم حداقل یکی دو ساعتی وقت میبرد که در اون جلسه امکانش نبود و به همون نقطه اکتفا کردیم.

من از مهندس پوینده عزیز بخاطر این تجربه خوب تشکر میکنم و امیدوارم بشه در اون فضا روزی به DPOLS برسیم هرچند کار خیلی راحتی نیست.

تجربه دیگه خانه دوست خوبمون جناب آقای سماوات بود که من گزارشی از صدا نوشتم و در پست بعدی قرارش میدم . اون تجربه هم جالب بود اما اجازه بدید در پست بعدی در موردش بنویسم.

دیشب هم یکی از دوستان بتازگی ویلسون مکس خریدند و از من دعوت کردند تا صدای سیستم شان را با مارک لوینسون بشنوم. اگر قبلا یادتان باشد من صدای مارک لوینسون با ویلسون سوفیا را جایی دیگر شنیده بودم و نوشته بودم دوست دارم بجای سوفیا بلندگویی دینامیک تر خصوصا در میکرو رو با مارک لوینسون بشنوم. چقدر خوب شد این اتفاق افتاد و من ویلسون مکس رو با مارک لوینسون مدل ۳۸۳ و سورس ۳۹۰s شنیدم.

این دوست عزیز تا بحال مدلهای ویلسون کاب ، دوئت ، سوفیا ، وات پاپی ۷ رو هم در گذشته تجربه کرده بودند و الان از ویلسون وات پاپی هفت به ویلسون مکس سیستمشون رو ارتقا دادند.

الیته باید بگم ایشان یک فضای کاملا اختصاصی برای شنیدن تدارک دیدند و قرار است بعد از عید اتاق رو کاملا آکوستیک کنند تا بلندگوی مکس که ابعاد بزرگتری در مقایسه با وات پاپی ۷ دارد در یک فضای بهینه و مناسب Setup شود و من از این بابت خیلی خوشحالم چون برای بلندگویی مانند مکس باید فضایی مناسب تدارک دید.

wilson-maxx-3

نکته جالب تلفیق بلندگوی دینامیک مکس با مارک لوینسون بود که صدا رو به همون سمتی که باید شیفت داد و صدا اون سرزندگی و Presence زنده رو با تلفیق مکس و مارک لوینسون پیدا کرد. مارک لوینسون با سوفیا صدایی slow داشت اما مکس خیلی خوب با مارک لوینسون Match شد و صداش در مقایسه با سوفیا Live up شد.

حتی ویلسون وات پاپی هفت هم تفاوت صداش با مکس زیاد بود ، این مقیاس تفاوت برای من جالب بود چرا که غیر از Stage بزرگ تر با عمق ، عرض و ارتفاع بیشتر ما شفافیت و وضوح بیشتری رو در صدا تجربه میکردیم. وات پاپی تا زمانی که صدا روی مکس سوئیچ نمیشد راضی کننده و خوب بود اما وقتی صدا روی مکس سوئیچ میشد تفاوت اونقدر بود که دلمون نخواد به سیستم ۷ برگردیم.

ویلسون مکس کاملا bass متفاوتی داره و واقعا گسترش فرکانسی ناحیه پایینش با وات پاپی (چه ۷ و چه ۸ سری وات پاپی) قابل قیاس نیست اما مساله جالب برای من غیر از تصویر بزرگتر مساله Low distortion بودنش در مقایسه با ویلسون هفت بود. انگار صدا refine تر شد با خلوص و transparency بیشتری که ره یافت بیشتری به شنونده میداد تا اون low level Information صدا رو بدون از دست دادن کنترل در Micro صدا بشنویم.

دریچه بزرگتری از صدا در تمام نواحی فرکانسی (این شاخص در ناحیه mid خیلی مهم هست) بروی شنونده باز میشه و سکوت زیاد زمینه و دقت در کنترل میکرو دینامیک صدایی راحت اما با وضوح بالا به ما میده که decay های صدا براحتی تا پایان ای که محو میشوند شنیده میشه.

فقط دیستورشن پایین مهم نیست چرا که بلندگوهایی در دنیا هستند که خیلی Clean و Low distortion هستند اما Texture صداشون اون حالت راحت و Natural رو نداره اما ویلسون مکس در مقایسه با وات پاپی ۷ در عین دادن جزئیات و وضوح بیشتر صدایی راحت و کنترل شده با Texture بی آزار داشت.

بنظر من ویلسون در مدل دوئت دینامیک هست اما کمی دینامیک رو به شکل Exaggerated ارائه میده و در مدل سوفیا بیشتر حالت Slow و Soft داره و به وات پاپی ۸ که میرسه یک تعادل خوب بین دینامیک و راحتی ایجاد میکنه اما در مدل مکس صدا سرعت و وضوح بیشتری داره اما بدون از دست دادن Texture که برای من خیلی جالبه. برای صدا گرفتن از هر کدوم از این بلندگوها باید در پیدا کردن یک Upstream Match دقت کنیم و مثلا سوفیا رو به یک آمپلی فایر خیلی Soft و round نزنیم تا بتونیم نتیجه خوبی بگیریم. من تو این مدلهای ویلسون از کاب هم خیلی خوشم میاد که از طرح DAppolito استفاده میکنه و صدایی خوب داره.

نکته دیگه اینه ووفرهای مید و توییتر بلندگوی مکس هم به شکل D’Appolito Array (این طرح مال آقای Dr. Joseph D’Appolito طراح Snell هست) چیده شده که حسایتش رو به آکوستیک در یک محور میاره پایین. اگر دقت کرده باشید سری های بالای بلندگوهایی چون Tidal ، Kharma ، Dynaudio و Marten Design هم این نوع array هست.

Properly implemented, a D’Appolito array can produce a horizontal radiation pattern of widely dispersed sound while minimizing the music-blurring first reflections of soundwaves off the floor and ceiling

زیاد شلوغ کردم ، یک وقت باور نکنید من ویلسون هشت رو فراموش کردم ، نه ویلسون هشت رو دقیقا اندازه گذشته دوست دارم و شنیدن مکس نمیتونه تغییری در نظرم بده چون وات پاپی ۸ یک بلندگویی است که خیلی خوب یک بالانسی در شاخص های صدا داره.

خب این اظهار نظرات در شرایطی بود که چند ساعتی صدا شنیده شد آنهم نه در شرایط مناسب. حرف زدن در مورد قابلیتهای میکرو یک بلندگو نیاز به شرایط مناسب تر و شنیدن دراز مدت تر داره. هر چقدر ما در شرایط مناسب تری و با کامپوننت های رفرنس تری از ویلسون مکس صدا بشنویم به درک بهتر و عمیق تری از توانایی های این بلندگو میرسیم.

wilsonmaxx2

بحث سر جابجایی بلندگو بود که به مقایسه وات پاپی با مکس کشیده شد. خب اونجا هم من و این دوست عزیز کمی روی placement کار کردیم و به نتایج جالبی رسیدیم. اون مکان هنوز هیچ کاری از نظر آکوستیک روش انجام نشده بود و قرار بود بعد عید درست بشه اما در همان فضا که تمامی سطوح سنگ و گچ بود بدون هیچ جاذب یا دیفیوزری یک صدای قابل قبول از مکس شنیده شد البته در نقطه ای که پیدا شد.

من دیدم بلندگوی سمت راست کمی صداش استرس بیشتری از سمت چپ داره و برای همین اول (اتاق هیچ تقارن و حالت مربع مستطیل ای به نسبت مکان بلندگو نداشت) بلندگوی سمت راست رو کمی جابجا کردم و سعی کردم بیارمش در نقطه ای که محور مستقیم موج صوتی هم در عقب و هم در جلو به یک شکستگی (تقاطع دو دیوار) منتهی میشد ، با تعجب دیدم صدای بلندگوی سمت راست خیلی راحت تر و آرام تر شد و دیگه اون استرس قبل رو نداشت.

یک نقطه خوب برای این بلندگو با جابجایی در مقیاس کوچک تر پیدا کردم و رفتم سراغ بلندگوی سمت چپ و اون رو بر اساس زاویه toe in و محور بلندگوی سمت راست با در نظر گرفتن نقطه شکست جابجا کردم. وسایل اندازه گیری دقیق در دسترس نبود تا فواصل رو دقیق تر تنظیم کنیم اما با کمی ور رفتن با بلندگو در مقیاس کوچک بلندگوی سمت چپ هم به یک نقطه خوب رسید.

وضعیت خیلی بهبود پیدا کرد و صدای کتی میولا در فضا بلند شد ، صدا وقتی بلندگو در جای خوبی هست چون استرس نداره میشه بهش خیلی ولوم داد بدون اینکه شنونده از صدا آزرده بشه.

خلاصه تو هر جلسه ای میشه با دو سه ساعت وقت یک نقطه خوب پیدا کرد و وقتی نتیجه خوب میشه آدم لذت میبره.

wilson-maxx-4

از این دوست خوبمون هم تشکر میکنم و بهشون بابت خرید ویلسون مکس تبریک میگم.

خوش بگذره

بخش دوم The “Dead Points of Live Sound” or DPOLS

نوشته شده در (آکوستیک Acoustic) توسط امیر حسین در تاریخ ۱۳ اسفند ۱۳۸۷

خیلی جالبه ، فکر نمیکردم یکی مثل رومی پیدا بشه چنین حرفی بزنه :

Yes, a cheep but good consumer amplifier with a inexpensive old JBL monitor, properly macro-Positioned, will literally destroy a performance of $250.000.00 high-end installation of the installation is … against the interests of the room. Do I have to pump you up more?

پیشنهاد میکنم حتما از اطلاعات فوق العاده با ارزش رومی در سایتش (http://www.goodsoundclub.com) استفاده بکنید چون باید اعتراف کنم رومی تنها کسی بود که چیزی رو به من یاد داد که ممکن نبود هیچوقت با تجربه بدستش بیارم. سایت رومی برعکس بقیه منابع که همه تمرکزشون روی بد و خوب بودن کامپوننت هاست به اصول صدا گرفتن و نقد های فای میپردازه و بشکل خیلی خوبی راه حل ارائه میده ، من ازش خیلی ممنونم چون خیلی نوشته هاش کمکم میکنه. حتما حتما به سایتش سر بزنید چون خیلی با ارزش هست.

خب رومی برعکس من که خیلی تاکید روی خوب بودن آکوستیک دارم بیشتر روی مکان بلندگو تاکید داره و معتقد هست باید هرکسی تو همون آکوستیک معمولی هم نقطه بهینه برای بلندگو رو پیدا کنه و به صدای بهتری برسه.

من معتقدم در یک آکوستیک بد مثل خانه های ما هیچوقت حتی در بهترین نقطه یعنی DPOLS هم صدا بهتر از یک حدی نمیشه و دلیلش اینه هم در خانه خودم و هم در سه چهار جای دیگه که آکوستیک معمولی بود خیلی برای Placement بلندگو وقت گذاشتم اما نتیجه یه چیزی بین بد و بدتر بود. من با تجربه ای که تا الان بدست آوردم باور ندارم در یک آکوستیک معمولی بشه به اون نقطه ۱۰۰۰ ای که گقتم برسیم اما رومی نظرش اینه صدا در نقطه DPOLS حتی در شرایط معمولی خیلی بهتر میشه.

نکته جالب اینه که در چند وقت اخیر که من خیلی بیشتر روی Placement بلندگو در چند جا کار کردم و بالای ۳ ساعت در هر بار وقت گذاشتم صدا به یک نقطه نسبتا خوبی میرسید اما هنوز اون مشکل اساسی رو داشت و ذهن با شنیدن صدا بعد از مدتی خسته میشد، مثلا وقتی بلندگو در جای بدی بود ذهن بعد از ۱۰ دقیقه خسته میشد و وقتی بلندگو در جای خوب بود بعد از مثلا یک ساعت ذهن خسته میشد و ما تغییر اساسی در صدا نداشتیم.

نکته جالب در Placement اینه که حتی در خانه آقای الکساندریان که آکوستیک خیلی خوب هست وقتی شما از نقطه بهینه به اندازه فقط یک سانتی متر یک بلندگو رو به شنونده نزدیک میکنید و به بلندگوی دوم دست نمیزنید صدا خیلی فرق میکنه و خصوصا فرکانسهای بالا خیلی حالت متالیک پیدا میکنند. حتی در آکوستیک معمولی هم این مساله هست که حتی یک سانتی متر دو بلندگو به هم نزدیک و یا دور میشوند صدا به هم میریزه و کلا بدست آوردن یک نقطه خیلی خوب کار خیلی سختی هست.

من فکر میکنم در یک آکوستیک خوب در زمان کمتری میشه به نقطه مطلوب رسید و در یک آکوستیک نامطلوب کار سخت تر میشه هرچند من پیشنهاد میکنم حتی اگر ساعتها برای این قضیه وقت بگذارید و به نتیجه نرسید اما نباید ناامید بشید و باید ادامه بدید البته میتونید این کار رو در چند جلسه ۳ ساعته انجام بدید. فقط وقتی به یک نقطه نسبتا خوب رسیدید اونجا رو علامت گذاری کنید تا اگر خواستید باز وضعیت رو بهتر کنید اون جای خوب اول رو از دست نداده باشید.

فکر میکنم Placement بلندگو کار خیلی راحتی نیست و انرژی زیادی از آدم میگیره اما به نظر میرسه باید این کار رو انجام داد چون ارزشش رو داره. همین حالا دست به کار شوید …

مشخصه صدای خوب در صورت بهتر شدن مکان بلندگو بشرح زیر هست هرچند توقع نداشته باشید در یک آکوستیک معمولی به همه این شرایط دست پیدا کنید اما به هر حال نوشته های زیر میتونه ایده ای بده در مورد بهتر شدن:

صدا در فرکانسهای بالا آزار دهنده نباشه در حالی که اطلاعات استریویی تصویر رو کامل داشته باشیم

صدا در همه جای اتاق خوب باشه و احساس نکنیم بلندگویی وجود داره و این حس باشه که صدا در فضا حضور داره و نه اینکه از یک نقطه ای به سمت ما میاد

حتی وقتی به بلندگوی مثلا سمت راست خیلی نزدیکیم و از بلندگوی سمت چپ دور باز هم باید گوش با هر دو لینک باشه و این حس نباشه که صدا بیشتر از بلندگوی سمت راست میاد

فرکانسهای وسط تا بالا حالت راحت ، airy و open داشته باشه و صدا حجم داشته باشه نه اینکه حالت flat و forward داشته باشه ، حتی وقتی یک پالس با انرژی زیاد در فرکانسهای بالا load میشه مغز کاملا باید احساس راحتی داشته باشه و صدا از فضا بیاد نه اینکه با حالتی فوروارد مغز رو آزار بده.

جریان fluency صدا باید خیلی حالت light و راحت داشته باشه و مغز کاملا احساس ease و راحتی داشته باشه

تصویر در فرکانسهای خیلی بالا هم عمق و تعریف و حجم داشته باشه و کمترین استرسی برای شنونده ایجاد نکنه

صدا همه فرکانسها رو بهتر پخش کنه و در صدا یک حالت درخشش و باز بودن باشه بدون احساس خفگی و damp در نت ها

تصویر صدا خیلی بهتر و با حالت سه بعدی تری ساخته میشه و اطلاعات مربوط به ambience و soundstage خیلی شفافتر و بهتر شنیده میشه و یک حس زیبا در صدا بوجود میاد

مغز دوست داشته باشه خیلی بیشتر صدا بشنوه و صدا emotional باشه بشکلی که بعد از چند ساعت شنونده Involve بشه

حتی تنفس صدای خواننده باید حس بشه و احساس کنید تو همین اتاق داره نفس میکشه بدون اینکه این اطلاعات زیاد کمتری آزاری برای شنونده ایجاد کنه

صدا باید یک حس به هم پیوستگی در کل اطلاعات و detail ای که به شنونده میده داشته باشه و صدا نباید استرس و ناراحتی به شنونده القا کنه ، و خود شنونده باید دوست داشته باشه اون جزئیات رو با مغز track کنه

صدا باید با گذشت زمان بقول دوستان فاز بده و شنونده رو بیشتر با انرژی مثبتی که میده تشویق به شنیدن کنه

تصویر صدا خیلی بازتر و درست تر میشه خصوصا در فرکانسهای بالاتر و اون ابهام در تصویر از بین میره

پاسخ ناحیه پایین بهتر بشه و اون بوم و استرس از بین بره و انرژی فرکانسهای پایین حالت متعادل پیدا کنه

سیستم فراموش میشه و لذت بردن از موسیقی آغاز میشه

باور کنید رومی درست میگه چون من یک سیستم ۳۰۰ میلیونی رو در شرایط بد شنیدم و بعد از یک ساعت وقتی میومدم بیرون سردرد گرفتم و رومی میگه یک سیستم زیر ۲۵۰۰ دلاری در نقطه DPOLS میتونه کاملا صدای یک سیستم ۲۵۰۰۰۰ دلاری رو Outclass کنه.

به رومی حق میدم چون من تغییر بنیادی و انقلابی رو در طول این سالها فقط با آکوستیک خوب و Placement خوب تجربه کردم و نه با شنیدن سیستم های ۳۰۰ هزار دلاری.

متن زیر رو رومی در سایتش آورده :

۱) When the loudspeakers are placed into the DPoLS then all characteristics of sound improving very strongly: imaging, space localization, transient, dynamic range, space presentation, tonal contrast and many other. Even the tonal imperfections of reproduction become way less notable and less prominent. What is characteristic that the improving takes abruptly, very expeditiously and swiftly.

2) The strongest improvement takes place in the subjective domain, reflecting the emotion and spiritual content of recording. The DPoLS highlights the energy of performance; boosts the ethical load of the musical content, highlight the intonations and the timbre connections of the musical phrases. Starting with a certain level of capacity of the rest reproduction chain it is possible to talk about not “reproduction” but about the reinstating and resurrection of the “original energy of live”.

۳) A conversion from a regula-audio sound to the “alive sound” takes place very rapidly when the speakers enter the DPoLS. This conversion is greatly catalyzed by an ability of a playback to handle LF.

4) DPoLS exist for mono and stereo installations. In case of stereo the DPoLS is a correlation of both DPoLS for each channel. The DPoLS spots for the individual left and right channel might not have the same location when the system operates in stereo mode.

5) The relation between the towing-in and excursion the loudspeaker into the room, when the loudspeaker is located in DPoLS, is very high. In DPoLS this relation is way higher when in a satiation when the loudspeakers are juts positioned on the “optimum zone” of a given listening room.

6) The correction of “quietly of Sound” by moving loudspeaker within DPoLS is imposable. Any deviation from the DPoLS is worsening sound. Since the loudspeaker is in the DPoLS then the room/system operate in its absolute maximum capacity.

7) When the loudspeakers are in the DPoLS then the “sweat spot” increase very dramatically and in many cases it might spread across the entire room. If the output from one loudspeaker would be even blocked then it be less significantly impact sound compare to the impact if the loudspeaker were not in the DPoLS.

8) The sensitively of loudspeakers from the minute arrangements made in playback system become very high. The loudspeakers begin to act as a very strong magnifying glass that highlights everything. However, this emphasize, if it emphasizes the negative properties do not necessary have a negative impact to the listening experience. I would say that that if you system slightly off the mark after the “highlight” then the subjective affect of this emphasize would be very different then if the loudspeakers would be not in the DPoLS.

9) When the loudspeakers are installed into the DPoLS (disregarding the cost and typology of the loudspeakers) then listener is far sooner get “hypnotized” by sound. The playback become to sound “significant”, “important”, demonstrating the “playback pomposity” and some pretentious. The process of listening perceived by a listener at the very different level and it is practically imposable to do the “casual listening”. The carelessness and the inattentiveness of listening become practically imposable. Sound become not juts a “Sound in the room” but an absolute dominating and demanding force in the room

10) The sensitively of the loudspeakers installed into the DPoLS to the effect of Absolute Phase become incredibly strong. Flipping the Absolute Phase in the DPoLS does not just change the structure of bass removes the fog from the lower midrange and settle down the HF but kind of turn the entire room upside down. To discover the DPoLS is imposable if the system is not set in the correct acoustical and electrical Absolute Phase.

اینجا رو هم ببینید :

http://www.goodsoundclub.com/GetPost.aspx?PostID=4421

شاید جالب باشه بدونید من در این مورد با آقای مارتین کالمز تماس گرفتم و ایشان در انجمن شون نظرشون رو اینگونه مطرح کردند :

Amir

I have read the material. Generally I agree, but with subjectivity you may become hyper focused about small differences, which may seem to become very large.

There are dead zones or points but they are never perfect , simply grouped compromises of lower coupled room activity. with some frequency dependency.

Wilson has used the method for decades to optimise sound quality in rooms and I first reported on it years ago in my textbook High Performance Loudspeakers.
You are right to maintain our attention on the matter since vigilance in aligning speaker in rooms , and tuning the room in general can have great benefits in sound quality, often much more than upgrading expensive audio components

regards
Martin

بخش اول The “Dead Points of Live Sound” or DPOLS

نوشته شده در (آکوستیک Acoustic) توسط امیر حسین در تاریخ ۶ اسفند ۱۳۸۷

یک مساله ای بود که برای من حل نشده بود اما من همیشه یک پاسخی براش جور میکردم تا خودم رو قانع کنم .

مساله این بود که من در گذشته (حدود ۴ یا ۵ سال پیش) در همه مدتی که جاهای مختلف صدا شنیدم یک بار صدای خیلی خاصی شنیدم که باورم نمیشد اون صدا از بلندگوی من داره میاد بیرون و همیشه دنبال دلیل خوب بودن اون صدایی که شنیدم بودم.

فکر کنم سال ۱۳۸۲ یا ۱۳۸۳ بود که من بلندگوی Dynaudio 82 خودم رو با دوستان خوبم (رضا و محمد) به یارامانا بردیم و با یک Krell 300i و یک سورس سونی و کابلهای خیلی معمولی مانستر صدا گرفتیم. اونجا صدا چند مشخصه داشت که هنوز یادم نرفته:

صدا در همه اتاق حضور داشت و در هر نقطه ای من صدای نسبتا خوبی میشنیدم و حتی وقتی تلفنم زنگ خورد و من رفتم بیرون شرکت وقتی برمیگشتم در جلوی درب ورودی هم صدا خوب بود.

صدا خیلی خیلی جریان Fluid و راحتی داشت که من چنین حالتی رو قبلش تجربه نکرده بودم و حتی تنفس صدای خواننده خیلی راحت حس میشد و یک راحتی Ease در جریان Flow صدا بود که باور کردنی نبود از بلندگوی من چنین صدایی میاد بیرون.

حتی رکورد های معمولی جزئیات زیادی رو خیلی راحت و با جریانی بی آزار و شفافیتی بالا پخش میکردند که برام جالب بود.

فرقی بین Krell 300i با Pre Power مدل Krell 280p 2250 نبود (قیمت دومی پنج برابر اولی هست) و فقط احساس میکردید کمی با ۲۲۵۰ میشه بیشتر به صدا ولوم داد که اونم اصلا بنظر مهم نمی اومد.

صدا حسی تر از گذشته بود و حس و حال آهنگ پنجم باران عشق آقای چشم آذر خیلی تاثیر گذار بود و دوست داشتم به صدا بیشتر گوش کنم.

صدا خیلی راحت ولوم پیدا میکرد و اصلا حتی در ولوم های خیلی بالا صدا آزاری نداشت و اون حس lightness در flow صدا بود.

نه کابل ها خوب بودند و نه بلندگوی من بلندگوی خوبی بود و نه سورس ۵۰۰ دلاری سونی خیلی سورس خوبی بود و نه krell 300i یک آمپ فوق العاده بود ، همه چیز زیر حد متوسط بود اما صدا در مقایسه با صداهای دیگه ای که اون موقع شنیده بودم خیلی خیلی بهتر بود و همون دمو باعث شد من بیفتم تو این مسیر تموم نشدنی های فای و اگر اون صدا رو نمیشنیدم احتمالا الان چنین سایتی وجود نداشت و منم این همه برای های فای وقت نمیگذاشتم.

ما دفعات دیگه ای تو یارامانا از بلندگوی خودم صدا شنیدیم حتی با کابل خیلی بهتر و سورس رفرنس و آمپ خیلی بهتر اما بلندگوی من هیچ وقت اونجا دیگه اون صدای گذشته رو نمیداد و هیچ وقت هم من دلیل موجهی برای این موضوع پیدا نکردم.

بلندگوی من هیچ جای دیگه ای هم صدای خوبی نداد و هرجایی که برای تست میبردمش صدا خیلی از اون صدای خوب فاصله داشت و همیشه این علامت سوال تو ذهنم بود که چرا نتیجه اینه و اون موقع ها همیشه ذهن من دنبال پاسخ در بین کامپوننت ها میگشت، مثلا فکر میکردم دلیل خوب بودن صدا krell بوده که برای همین رفتم krell خریدم (۲ میلیون و سیصد) و مدتی دنبال سورس سونی بودم که پیداش نکردم و بجاش آکوفیض خریدم (دو میلیون و ششصد) و همه کابل ها رو عوض کردم (یک و نیم میلیون) اما ۴ سال پیش نمیدونستم دلیل خوبی اون صدا به کامپوننت ها برنمیگشت. حتی در خانه خودم هم هرچقدر روی مکان بلندگو کار کردم به یک پاسخ خوب نرسیدم و فقط به یک نقطه ای رسیدم که صدا در اونجا کمترین آزار رو داشت .

دوستان به من میگفتند تو سالها پیش تجربه الان رو نداشتی و اون چیزی که اون موقع شنیدی به نسبت زمان اون موقع Impress شدی و اگر همون صدا رو الان بشنوی میگی این صدا خیلی معمولی هست اما من خودم بین باور و عدم باور این پاسخ هیچ وقت به یک جواب قطعی نرسیدم.

مسیر های فای خیلی پیچ و خم داشت و هیچ کسی هم در ایران نمیتونست جواب هیچ کدوم از این تناقضات در ذهن من رو بده و کاربران در این فضا همیشه در یک حلقه معیوب فقط سیستم ارتقا میدن و هیچ وقت هم دلیل خیلی از چیز ها رو نمیفهمند. این وسط وقتی کاربران نمیدونند چگونه باید صدای بهتری بگیرند به سمت ارتقا و خرید سیستم های گران تر میروند.

این وسط پول ، وقت و انرژی من و شماست که به هدر میره و چقدر خوب میشد های فای در ایران وضعیت بهتری میداشت و این همه وقت و پول و انرژی بیهوده از من گرفته نمیشد.

اجازه بدید صدای دومی که شنیدم و خیلی تاثیر گذار بود رو شرح بدم و در کل نظرم رو در مورد خوب بودن این دو صدا بیان کنم.

من شاید تا این لحظه بیشتر از ۲۰ جلسه مهمان آقای الکساندریان بودم و در این قرار ها همیشه چیزهای مختلفی تست و بررسی میشد. تاثیر کابل مستقیم برق ، تاثیر کابلهای بهتر ، جابجایی مکان بلندگو ، تاثیر دایرکت شدن سورس ، تاثیر لرزه گیر ، صدای آمپلی فایر های مختلف ، تاثیر AC Conditioner ، تاثیر چوب و وزنه روی اجزا ، تاثیر نور ، تاثیر دی مگنتایز شدن دیسک و خیلی چیزهای دیگر در این تست ها بررسی میشد و روی هر تغییری بحث و گفتگو میشد که هم خیلی جذاب و آموزنده بود و هم خیلی سرگرم کننده.

در طول این جلسات تست، اطراف بلندگو مبلمان ای بود که یک شب (اولین شبی که من خیلی Impress شدم) آقای الکساندریان مبل ها رو برداشتند و به نقطه دورتری از بلندگو ها منتقل کردند و بلندگو ها رو هم در نقطه جلوتری از قبل قرار دادند. در شب های دیگه بیشتر اوقات مبلمان نزدیک به بلندگو بود (برای به هم نخوردن نظم و دکوراسیون خانه) و مکان بلندگو هم بر اساس این نزدیکی و یا تغییر کامپوننت ها تغییر میکرد و کلا همیشه بلندگو خیلی یک جای ثابت نداشت و از یک شب تا شب دیگه مکانش فرق میکرد.

در طول این شب ها اون شب اولی که من خیلی Impress شدم فکر کردم دلیلش جلو آمدن بلندگو و دور شدن مبل بود و از اون به بعد همیشه بلندگو یک فاصله مناسبی از دیوار عقب داشت و گاهی هم مبل ها رو جابجا میکردیم اما واقعیت این بود من این حس رو داشتم که صدایی که شب اول شنیدم دیگه تکرار نشد هرچند در شب های دیگه صدا راضی کننده بود و گاهی هم خیلی خوب (مثل بار دومی که مهندس پوینده عزیز صدا شنیدند و صدا خوب بود) اما اون شب اول رو من هیچوقت فراموش نکردم. این تناقض دقیقا مثل تناقض چهار سال پیش بود و هم من و هم آقای الکساندریان برای خودمون دلیل می آوردیم که مثلا اون شب اول چون بلندگو آومد جلو و خیلی صدا فرق کرد برای بار اول ما خیلی Impress شدیم و الان همون صدا رو میشنویم و کمی برامون عادی شده ، یا دلیل می آوردیم که اون شب خودمون خیلی حس شنیدن موسیقی داشتیم و کسی هم خونه نبود و یا برق اون ساعت خوب بود و یا هزار و یک دلیل دیگه ای که خودمون هم کاملا مطمئن نبودیم.

من گفتم یک چیز رو قبول میکنم اونم اینه میپذیرم Impress شدن توسط شاخص های ماکرو بعد یک مدت عادی میشه و اگر من الان از صدایی Impress بشم و بارها همین صدا رو بشنوم کم کم برام اون صدا عادی میشه اما یک پارامتر هست که میشه روی حافظه شنیداری مون تکیه کنیم و اونم Emotionally Involving هست. به این معنی که میزان Satisfy شدن و کشش (Passion) صدا که تابعی از ارتباط حسی (Emotionally Involving) با صداست چیزی نیست که از حافظه فراموش بشه و چیزی نیست که زیاد اتفاق بیفته و میشه با دقت روی این شاخص موقعیت صدا رو به حافظه بسپاریم و در آینده روی اون حساب باز کنیم.

از نگاه من صدا در شب های بعد با تغییراتی که در طول این مدت آقای الکساندریان میدادند حتی Impressive تر هم شد و شب هایی صدا خیلی وضعیت بهتری از لحاظ Fidelity داشت (مثلا تصویر عمق بیشتری پیدا کرد ، bass بهتر شد ، focus تصویر و سکوت زمینه بیشتر شد ، وضوح افزایش یافت ، تصویر در فرکانسهای خیلی بالا هم بعد و air پیدا کرد و …) اما اون حسی که در صدای دایانا کرال بود و اون کشش موسیقی برای شنیدن دیگه در اون مقیاس تکرار نشد.

آیا من اشتباه میکنم؟!

چه پاسخی میشه داد؟!

آیا بهتر نیست خودمون رو قانع کنیم که امیر حسین داره اشتباه میکنه و صدای اون شب اول خیلی فرقی با شب های دیگه نداشت و حتی در شب های بعدی صدا بهتر هم شد!

من اون شب نوشتم مقیاس Musicality صدا از ۰ تا ۱۰۰ شد از ۰ تا ۱۰۰۰ و این ادعایی بزرگ بود که باورش برای خیلی ها خیلی سخته و بقول آرمن عزیز خود ما که این صدا رو شنیدیم هنوز یک ناباوری و عدم قطعیت رو در خودمون حس میکنیم چه برسه به دیگرانی که اون صدا رو نشنیدند.

من سعی کردم در اینترنت چنین تجربه مشترکی رو پیدا کنم و به منابع ای هم سر زدم اما هیچ کسی چیزی شبیه به این مساله رو تجربه نکرده بود (حداقل من کسی رو پیدا نکردم) غیر از یک نفر که اسمش Romy The Cat هست.

من این احتمال رو دادم که میشه این مساله رو به تجربه رومی ربط داد و نتیجه گرفت اگر یک بلندگو در یک فضای آکوستیکی مناسب در نقطه ای (DPOLS به معنی Dead Points of Live Sound) خاص قرار بگیره صدا بجای ۲۰ تا ۳۰ درصد تغییر ۳۰۰ درصد یعنی ۱۰ برابر تغییر کنه.

لینک مطلب رومی اینجاست :

http://www.goodsoundclub.com/Forums/ShowPost.aspx?postID=9719#9719

چیزهایی که رومی میگه (با توجه به مشخصاتی که در مورد تغییر صدا در اون نقطه بیان میکنه) خیلی این احتمال رو تقویت میکنه که در اون شب ما خیلی به نقطه DPOLS نزدیک بودیم و یا شایدم همون جا بودیم هرچند خود رومی معتقده این نقطه بطور شانسی پیدا نمیشه.

رومی میگه ما دو ناحیه داریم یکی ناحیه بزرگتر و یکی هم ناحیه کوچکتر که ناحیه کوچکتر داخل ناحیه بزرگتر قرار داره و اگر بلندگو ها درست Place بشوند و در ناحیه بزرگتر قرار بگیرند صدا تا ۳۰ درصد بهتر میشه و اگر در ناحیه کوچکتر قرار بگیرند حتی تا ۳۰۰ درصد ما پاسخ بهتری خواهیم گرفت و صدا اونقدر Emotional و Communicative خواهد شد که اصلا مغز شنونده نمیتونه روی شاخص های ماکرو تمرکز کنه و جای آنالیز در مغز رو لذت شنیداری میگیره.

بنظر من ما در شب های دیگه یا در ناحیه بزرگتر بودیم و نزدیک بهش و در شب اول به ناحیه کوچکتر خیلی نزدیک بودیم چون در شب اول اون حسی بودن صدا و فراموش کردن سیستم در مغز خیلی مشهود بود.

ممکنه اون بار اولی که بلندگوهام پیش آقای رحمانی صدای خوبی میداد مکان قرار گیری اونها در ناحیه بزرگتره بود؟!

نمیدونم؟!

http://twogoodears.blogspot.com/2008/08/dpols-or-dead-points-of-live-sound.html

http://translate.google.com/translate?hl=en&sl=ru&u=http://soundex.ru/forums/lofiversion/index.php%3Ft9487.html&ei=-LGjSZWIK-TGjAehwZ2-BQ&sa=X&oi=translate&resnum=4&ct=result&prev=/search%3Fq%3DA.Polakov%2B%2BDead%2BPoints%2Bof%2BLive%2BSound%26hl%3Den%26rlz%3D1B3GGGL_enIR245IR309

ادامه دارد…



ابر برچسب‎ها