اصطلاحات Glossary

Subjective Audio Glossary & Audio Reviewing بخش بیستم

پنجشنبه 15 می 2014
/ / /

حیف ام میاد این بخش رو تموم نکنم.

توضیح مفهوم Perspective :

perspective The soundstage depth information that is conveyed by layering.

تعریف استریو فایل اینه که میبینید، تصویر صدا میتونه لایه لایه حس بشه اگر سیستم و آکوستیک پتانسیل دادن اطلاعات دقیق تصویر صدا رو داشته باشند. این حالت تو بلندگوهای دایرکشنال تر تو ایران بیشتر حس میشه اونم بدلیل محدودیت آکوستیکی.

اگر بلندگو ها رو بیارید جلوتر و تصویر عمق بیشتری پیدا بکنه و سیستمتون هم خوب باشه این حالت پرسپکتیو (لایه لایه بودن) رو حس میکنید.

توضیح مفهوم Presence :

 presence A quality of realism and aliveness.

تعریف استریوفایل اینه که میبینید ، بنظر من وقتی صدایی تو اتاق شنیده میشه جدا از شاخص تصویر صدا ما خصوصیتی رو بنام سه بعدی بودن داریم که قبلا در موردش نوشتم. حتی با بهترین آکوستیک و بلندگو اگر آمپ و سورس و حتی کابلها خوب نباشند این حالت سه بعدی بوجود نمیاد و من با معدود آمپ هایی مثل آئودیو نت این وضعیت رو تجربه کردم .

مفهوم Presence فقط شامل سه بعدی بودن نمیشه و نکته دیگه اون شفافیت صدا هم هست که تو گروه ساند استیج طبقه بندی نمیشه.

به عبارتی مفهوم Presence یک مفهوم کلی تر از طبقه بندی های چهارگانه من بحساب میاد و هم شامل بحث شفافیت میشه هم بحث تصویر صدا.

توضیح مفهوم Load :

این اصطلاح رو خودم تعریف کردم اما خندم میگیره الان دارم فکر میکنم معنی اش چیه ، یادم افتاد توضیح میدم

…..

Subjective Audio Glossary & Audio Reviewing بخش چهاردهم

Subjective Audio Glossary & Audio Reviewing بخش پانزدهم

Subjective Audio Glossary & Audio Reviewing بخش شانزدهم

Subjective Audio Glossary & Audio Reviewing بخش هفدهم

Subjective Audio Glossary & Audio Reviewing بخش هجدهم مفهوم

Subjective Audio Glossary & Audio Reviewing بخش نوزدهم مفهوم

  • Presence of Sound in Space (Static) :

Imaging – Soundstage – Perspective – Presence – Load – Ambience – Layered – Air – Openness – Intimacy
Close – Forward – Congestion – Laidback – Focus – Light-up – Mono – Stereo – Pin Point – Big – Fat – Bloat – Narrow
Wide – 3d dimension – Body – Ease – Life – Aggressive – Deep – Blackness – Depth – Widths – Height – Scale
– There are here – You are there – Cohesive – Soundstage Curve – Stereophonic Reality
Immediacy – Palpability – Coherence – Vivid – Wholeness – Continues – Phase Coherent
Close over Head (Close Acoustics) – Ghost Like – Force – Stress – Fatigue (bad Acoustics) –
Cold and Anti Closed on Head– Spatial – Reality (Quad) – Breath – Source movement in stage
Disappear

  • Harmonic Structure (Static)
  • Dynamic Structure (Dynamic)
  • Transparency & Neutrality (Vertical Parameter)

 

http://www.hifi.ir/wp-content/uploads/2014/04/trev_274-hoeg.pdf

http://www.stereophile.com/reference/50/

http://www.hifi.ir/wp-content/uploads/2014/04/MY-AUDIO-PHILOSOPHY.pdf

http://audiofederation.com/blog/archives/727

Read More

بخش دوم Subjective Audio Glossary & Audio Reviewing

یکشنبه 7 دسامبر 2008
/ / /

نوشتم ما میتونیم با دیدی Subjective به صدا نگاه کنیم و آنرا برای دیگران شرح دهیم. مساله شرح دادن صدا و یا احساس خودمان هنگام شنیدن کار خیلی راحتی نیست و تحلیل گران کمی هستند که طوری صدا را شرح میدهند که خواننده را به درک عمیق تری از آنچه آنان تجربه کرده اند میرسانند. در بین تحلیل گران من تحلیل های رابرت هارلی را بیشتر از بقیه دوست دارم چون طوری تحلیل مینویسد که یک تصویر خوبی جلوی آدم قرار میدهد و از کلمات، خیلی خوب در نوشته اش استفاده میکند. تحلیل های مارتین کالمن رو بخاطر سلیقه شنیداری نزدیکم باهاش خیلی دوست دارم و در بین دیگران از جاناتان والین و روی گریگوری هم تا حدی خوشم میاد. قبلا هم گفتم روی تحلیل های هر تحلیل گری خیلی حساب باز نکنید چون هم بینشون بیسواد هست و هم کم تجربه و هم بازاری ، اینطور نیست که فکر کنید همه تحلیل گران درک عمیقی از صدا دارند نه.

هر کامپوننتی که خیلی جالب نیست رو در مجله به اون تحلیل گر کم تجربه تره میدن تا ازش بیشتر تعریف کنه و اصولا یک حرف خیلی جالبی دوست بسیار خوبم آقای چینی فروشان به من گفتند و آن این بود که خود خواننده باید به این مهارت برسه که با اطلاعات ای که داره بتونه از روی یک تحلیل، اطلاعات مفیدش رو استخراج کنه و خیلی احتمال داره یک خواننده معمولی وقتی یک تحلیل میخونه اسیر همون تاثیرات تبلیغاتی تحلیل بشه ، واقعا همین طوره و من کاملا با این مساله موافقم. ببینید مارتین کالمز چی میگه:

Two kinds of audio listener?

However the project did raise an important issue concerning how audiophiles and audio designers perceive sound, how they interpret music, and what qualities they value in both live musical performance and in sound reproduction.

Without wishing to appear excessively judgmental, the sound quality results from our team, when compared with the much more positive results reported by some other listeners seem to suggest fundamental differences in perception.

According to the first kind of listener: “I can hear clear sounds, the bass is powerful, solo instrument focus is highly defined. It drives my difficult speakers well, and, this amplifier is cool, clever, compact, convenient, ecological and good value.”

Conversely, the second kind says: “I want to tap my feet, I want to hear the life, expression and natural dynamics which help make it sound more like real music. I want the image to be stable, with deep three-dimensional perspectives; I want sparkling high resolution treble sounds which image in depth. I want a natural timbre and tonal balance.”

From personal experience I know that to be a member of the second group you need to have had experience, ideally on good quality familiar recordings, of how well these qualities can in fact be expressed in a well tuned and matched audio replay system.

Those who have not experienced these music performance qualities from reproduced audio may never know or understand what is possible. They probably run a system which has not been selected to reveal these qualities, and are therefore unlikely to be able to detect whether they are present or absent in any other component introduced into the system. The system becomes a self sustaining closed loop encompassing the listener.

It’s important that the audio system in which a product is evaluated has the potential to reveal most of the important parameters, both those helpful to listener involvement and those responsible for detail, bandwidth, power and spatial effects. Only then will the musical performance differences which we consider so important be sufficiently revealed.

It seems that the first listener group are more accepting of the balance of performance provided by Class D amplifiers, whereas those in the second group may appreciate certain aspects of Class D performance, but viewed as a whole find them dissatisfying at present.

We hope to explore this listener divide in future issues of HIFICRITIC.

من معتقدم تشریح یک صدا بر اساس اجزایش حتی به بهترین شکل برای کسی که اون صدا رو نشنیده دید عمیقی به خواننده نخواهد داد و من همیشه به تحلیل به شکل یک سرگرمی نگاه کردم و همیشه پیشنهاد کردم خود صدا شنیده و تجربه بشه و بعدش تحلیل خوانده بشه. یعنی ارزش تحلیل بیش از اینکه بخواد به ما دید درست و کاملی در مورد یک کامپوننت بده (قبل از تجربه شنیدن آن کامپوننت) به اینه که کمک کنه ما (بعد از شنیدن صدا و بعد خواندن تحلیل) تحلیل کردن رو یاد بگیریم و با شاخص های صدا آشنا شویم تا بهتر و با هزینه کمتر یک سیستمی رو بر اساس سلیقه مون Setup کنیم.

کلا صدا یک چیز هست و شرح یک کل بر اساس اجزایش رو من روش خوبی برای به تصویر کشیدن آن صدا (خصوصا برای دیگران ای که خیلی علاقه وارد شدن به جزئیات رو ندارند) نمیدانم و معتقدم بیشتر باید در مورد اثر صدا بر حس شنیداری (در سه دوره تجربه صدا خصوصا دوره درازمدت سوم) صحبت کرد چرا که صدا باید در نهایت در دراز مدت به گوش ما بالانس و Musical باشد و هرچقدر هم یک تحلیل گر در مورد اجزای صدا حرف بزند خیلی کار مفیدی انجام نداده است و باید در نهایت در مورد حس شنیداریش صحبت کند آن هم با مشخص کردن سلیقه شنیداریش.

تحلیل گر قبل از هرچیزی باید سلیقه شنیداریش رو برای مخاطب شرح بده و از صداهایی که شنیده و تجربیات گذشته اش تصویری درست به خوانند بده تا خواننده در جریان نگاه آن تحلیل گر و معیار ارزش گذاریش قرار بگیره. تحلیل گر باید اطلاعات لازم در مورد موسیقی هایی که بیشتر دوست داره و ببشتر میشنوه رو هم به خواننده بده و کلا خواننده باید درک خوبی از تحلیلگر داشته باشه.

شرایط دمو (از آکوستیک گرفته تا همه کامپوننت ها و رکوردها) و شکل Setup یک کامپوننت در سیستم باید مشخص باشه و هر کامپوننتی باید در سیستم Match خودش صدا بده چرا که هر کامپوننتی ممکنه تفاوتی که ایجاد میکنه در دو حالت Match و غیر Match خیلی زیاد باشه. مثلا Krell 505 تو حالت CAST وقتی کل سیستم Krell هست صدای خوبی داره اما وقتی سیستم از CAST خارج میشه و این سورس میره با یک ست دیگه جمع میشه ممکنه صدا رو از ایده ال دور کنه و همیشه ما یادمون میره Matching مهمتر از خود کامپوننت هاست. برای همینه حرف زدن در مورد یک کامپوننت تنها خیلی نمیتونه ایده خوبی باشه و اگر از صدای کامپوننتی تعریف کردیم باید حتما مشخص کنیم در چه حالتی Match میشه و با چه سیستم هایی Match نمیشه.

تحلیل گر میتونه از دو جهت به یک کامپوننت نگاه کنه یکی از جهت توانایی های آن کامپوننت و دیگری از جهت ضعف های آن کامپوننت و البته تا آنجایی که من میدانم تحلیل گران فقط از سمت توانایی ها نگاه میکنند. البته گاهی خجالت هم نمیکشند و از یک سورس دیجیتال 200 دلاری چنان تعریف میکنند که همون قدر از یک سورس آنالوگ 20 هزار دلاری خوب. یک تحلیل گر کم تجربه بخاطر نداشتن رفرنس های خوب در تجربه های قبلی نمیتونه بخوبی از محدودیت ها بگه اما یک تحلیل گری که تجربه های زیادی داره و صدا های خوبی شنیده خیلی بهتر از سمت محدودیت ها میتونه به صدا نگاه کنه.

من معتقدم یک تحلیل گر باید از شاخص هایی که بیشتر در نگاه اول به چشم میاد شروع کنه و برای تحلیل بر اساس اولویت مقیاس تفاوت ها جلو بره و کم کم وارد جزئیات کوچک تر بشه، یعنی طوری بنویسه که در وهله اول یک Overview خوب به خواننده بده و بعد کم کم خواننده رو درگیر جزئیات بیشتر بکنه. نویسنده نباید کاری کنه تحلیل حالت گنگ و سردرگم پیدا کنه و طوری بشه که خواننده نتونه تصور روشنی از صدا بدست بیاره.

مغز تحلیل گر خودش از لحظه ای که شروع به تمرکز روی صدا میکنه یک مسیری رو طی میکنه که اگر در همون مسیر صدا رو شرح بده بنظر من مسیر درستی هست چراکه مغز ما هم اول متوجه تفاوت های بارز تر میشه تا تفاوت های کوچک تر و به یک معنی از Macro شروع و به Micro میرسه.

همانطور که در بخش اول گفته شد ما با دو دسته مفاهیم سروکار داریم ، دسته اول مفاهیمی که به شاخص های صدا بر میگردد و در مورد اجزای تشکیل دهنده صدا صحبت میشود و در دسته دوم مفاهیمی که به تاثیر کل صدا بر روی حس شنیداری توجه دارد.

به شکلی میتوان این دو مفاهیم رو همان توجه به کل و توجه به اجزاء نامید و در در قسمت کل نگری یا همان توجه به تاثیر صدا بر حس شنیداری باید ببینیم هر سیستمی در انتقال چه حسی موفق تر است. مثلا Krell بخاطر ماکرو دینامیک و ریتم بهتر موسیقی های Rock را بهتر و با هیجان بیشتری رندر میکند، یعنی وقتی من به حس شنیداری خودم مراجعه میکنم میبینم Krell توانایی بیشتری برای ایجاد هیجان در من دارد اما در مقابل Audio Note یک موسیقی حسی در دستگاه دشتی رو خیلی Emotional پخش خواهد کرد که من نتیجه میگیرم صدای Krell هیجانی تر و Impressive کننده تر هست و صدای Audio Note حالت حسی و Emotional تری دارد. حتما این لینک را ببینید که Audio Federation سیستم ها را بر اساس نوع تاثیر صدای سیستم بر حس شنیداری تقسیم بندی کرده هست:

http://www.audiofederation.com/catalog/amps/

در تحلیل و ارزش یابی حتما از موسیقی هایی استفاده کنید که بیشتر آنها را میشنوید چرا که هر سیستمی در بخشی توانایی هایی دارد و بهتر است سیستمی که شما میخرید با موسیقی هایی که میشنوید ارزش یابی شده باشد.

من معتقدم اگر یک شنونده، خیلی حرفه ای نیست و نمیخواد درگیر جزئیات تحلیل صدا بشه بهتره برای تست یک سیستم به حس خودش اعتماد کنه و اون سیستم رو با موسیقی هایی که دوست داره بشنوه، اگر احساس درونی اش در مورد صدا خیلی خوب نبود حتی اگر قیمت سیستم 500 هزار دلار بود باید این اعتماد به نفس رو داشته باشه که دست نگه داره و خرید نکنه.

برای شنیدن در این مد بهتره اصلا به خود صدا دقت نکنید (باز هم تاکید میکنم روی خود صدا تمرکز نکنید) و چند ساعتی موسیقی بشنوید و در انتها ببینید آیا احساس خوبی دارید و دلتون میخواد بیشتر صدا بشنوید یا نه ، اگر دلتون نخواست بیشتر صدا بشنوید و احساس راحت و خوب نداشتید تصمیم به خرید نگیرید و صبر کنید.

حواستون باشه موقع تست صدا رو حتما در ولوم متوسط و پایین بشنوید و اصلا موقع شنیدن موسیقی ولوم صدا رو زیاد نکنید.

خیلی ساده هست و همه ما هم میتونیم براحتی این حس رو تشخیص بدیم با یک سوال از خودمون ، بعد از شنیدن 5 ساعت آیا دلمون میخواد باز هم به موسیقی هایی که دوست داریم گوش کنیم یا نه و آیا سیستم صوتی در این پنج ساعت اجازه داد ما در موسیقی غرق بشیم و سیستم رو فراموش کنیم؟

اگر جواب کاملا مثبت بود یعنی Passion صدا بالاست و اون سیستم صدای خوبی دارد اما اگر جواب پرسش منفی و یا حتی نه منفی و نه مثبت هست یعنی اون صدا برای ما مناسب نیست.

ممکنه شرایط آکوستیک و دمو اون passion رو از بین برده باشه اما به هر حال کسی که میخواد جنسش رو بفروشه باید بتونه از اون کامپوننت صدای خوب بگیره، اگر نتونست کاملا طبیعی هست که ما ازش کالا نخریم چون معلوم نیست وقتی هزینه کردیم اونوقت در خانه ما چه اتفاقی می افتد.

پول برای کامپوننتی که ارزشش برایتان مشخص نیست ندهید ، این کار خیلی بهتر از پول دادن و اشتباه خرید کردن هست، اگر فروشنده ای دمو نداد ازش خرید نکنید چون کارتن خریدن در نهایت نتیجه خوبی ندارد.

با این روش کم کم خود فروشندگان میفهمند باید هزینه کنند ، فضای آکوستیکی رو درست کنند و در شرایط مناسب صدا دمو بدهند، اگر شما آنها را به کارتن خریدن عادت دهید دیگر شانسی باقی نمی ماند.

تحلیل گر اول باید در مورد تاثیر صدا بر حس شنیداری بنویسد و بعد وارد جزئیات شود چون از نگاه من ممکنه یک صدایی خیلی اجزای خوبی نداشته باشه اما تاثیر ترکیبش (کل صدا) به گوش ما بالانس باشه اما در مقابل کامپوننتی اجزای بهتری داشته باشه اما ترکیب کل اش به گوش ما بالانس نباشه. مثلا ویلسون 8 نسبت به بعضی از بلندگوها ممکنه در شاخص هایی مانند Neutrality عقب تر باشه اما بالانس کل اش خیلی به گوش من عالی است و بقول مایکل فرمر Michael Fremer که میگه High-End is not about Neutrality, It’s about Balance . قبلا هم در مورد بالانس بودن و میوزیکال بودن در مبحث مینی مالیست صحبت کردم.

حتما برای شما هم پیش آمده که هنگام مواجهه با یک اثر هنری مثل چهره انسان گاهی از چهره ای بیشتر خوشتون میاد که اجزای صورتش به خوبی و زیبایی اجزای صورت نفر دوم نیست اما ترکیب اولی رو شما خیلی بیشتر میپسندید و در دراز مدت بیشتر از دیدن اولی لذت میبرید. چه مثالی زدما ؟!

مثلا نگاهی به این Fashion ها بندازید ، آیا در درازمدت میتونید تحملشون کنید؟! فقط برای چند لحظه وقتی روی سن میان شما رو تحت تاثیر قرار میدن اما چهره اونها اون چیزی رو که باید داشته باشه نداره (این مثال رو آقای فاطمی برام زدند که از همینجا بهشون سلام میکنم).

هارمونی ، بالانس ، زیبایی ، Musicality مفاهیمی پیچیده هستند که شاید هیچوقت نشه در چهارچوبی تعریفشون کرد و بهتره به احساسمون در مواجهه با یک ترکیب مانند صدا اعتماد کنیم و خودمون رو خیلی درگیر تعریف زیبایی و یا وارد شدن به اجزای ترکیب نکنیم. دنیای جالبی داریم ، ممکنه یک سیستم خیلی گران همه اجزایش عالی باشه اما شما لذت بیشتری از یک SET لامپی 3 واتی با 10 درصد دیستورشن با یک هدفون الکترواستاتیک ببرید. هر طراحی رو طراح ندونید چون کمتر کسی به درک زیبایی و Musicality میرسه و بیشتر طراحان درک درستی از مفهوم بالانس و Musicality ندارند. صنعت های فای بقول رابرت هارلی 100 سال مسیر رو اشتباه رفت و بجای لامپ چسبید به ترانزیستور اما بالاخره داره برمیگرده و با لامپ آشتی میکنه.

خلاصه اینکه احساس شما اشتباه نمیکنه و به شما در مورد زیبایی صدا دروغ نمیگه ، بهش اعتماد کنید و با شنیدن موسیقی ببینید چه حسی بعد از چند ساعت دارید. اجازه ندید اجزای صدا شما رو Impress کنه و سعی کنید همه تمرکزتون روی موسیقی باشه و نه اجزای صدا.

فراموش نکنیم در زیبایی شناسی هر انسانی سلیقه ای دارد مثلا من از کبری خانم بیشتر خوشم میاد و شما از پری خانم ؟!!

ادامه دارد …

Read More

بخش اول Subjective Audio Glossary & Audio Reviewing

جمعه 28 نوامبر 2008
/ / /

بنام خدا شروع میکنیم

اول باید ببینیم چه اتفاقی داره میفته و چه مکانیسمی وجود داره که ما در مورد صدا تحلیل مینویسیم.

به شکل زیر نگاه کنید :

در شکل بالا سه ساختار (قبلا ساختار را تعریف کردم و گفتم هر ساختاری از یک سری اجزاء تشکیل میشود) وجود دارد، یکی موسیقی و دیگری ساختار Sound Reproducing رکورد و بازسازی صدا (سیستم صوتی فقط یک بخش این ساختار هست) و دیگری مغز و ساختار شنیداری انسان.

ما از دو زاویه میتوانیم به این سه ساختار نگاه کنیم ، یکی نگاه Objective و دیگری نگاه Subjective ، در نگاه Objective ما یک نگاه فیزیکی در یک ساختار ریاضیات به مساله داریم. مثلا به موسیقی میتوان به این شکل نگاه کرد : مجموعه ای از نت ها که در زمانهای خاصی پشت سر هم اجرا میشوند و هر نت یک تابع خاص در فضای فرکانسی فوریه در دو شاخص دامنه و فاز دارد و مجموعه این نت های پشت سر هم یک موسیقی را تشکیل میدهد. مطالعه بر روی موسیقی از این دریچه میشود نگاه Objective به ساختار موسیقی. در دنیای واقعی ما با مطالعه تاثیرات یک ساختار آنرا مورد مطالعه قرار میدهیم و با ابزار ریاضیات آنرا بیان میکنیم.

به سیستم های صوتی هم از نگاه Objective میتوان نگاه کرد، مثلا مدلسازی مدارات یک آمپلی فایر و تحلیل پاسخ مدار همان نگاه Objective به مساله میباشد. وقتی مینویسیم این مدار 1% دیستورشن دارد و یا پاسخ فرکانسی آن تا 20 کیلوهرتز گسترش دارد یعنی آن سیستم را بر اساس پارامترهای مدل Objective شرح دادیم.

به مغز انسان هم میتوان نگاهی Objective داشت و با مدلسازی ریاضی سیستم شنوایی و درک صدا در مغز بر اساس پارامترهای فیزیکی مانند انتقال الکترون ها در رشته های عصبی و یا میزان وجود یک ماده خاص در مغز و یا نحوه رفتار یک سلول … به مطالعه در مورد آن پرداخت. این شاخه به فیزیولوژی پزشکی مربوط میشود و مطالعه بر روی انسان از دیدی فیزیکی و Objective انجام میگردد. مثلا در این نگاه ما به تاثیر لاله گوش در ایجاد تغییر بر روی پاسخ فرکانسی صدا و رابطه آن با نوع پردازش صدا در مغز بر اساس پارامترهای فیزیکی میپردازیم.

اصولا علم بر این اساس به جلو میرود و نگاه علمی نگاهی است که یک پدیده را بر اساس تاثیرش بر چیزهای قابل مشاهده و قابل اندازه گیری مورد بررسی قرار میدهد که برای همه قابل دسترس هست.

خب تا الان در نگاه Objective ما یک ساختار را بر اساس تاثیرش بر پارامترهای فیزیکی مورد مطالعه قرار میدادیم اما در نگاه Subjective ما یک ساختار را بر اساس تاثیرش بر یک ساختار دیگر یعنی مغز و همان احساس و از دید ناظری مورد مطالعه قرار میدهیم که مغزش صدا را درک میکند.

یعنی در حالت Subjective یک انسان وقتی به موسیقی گوش میکند به تاثیر آن موسیقی بر روح و روانش توجه میکند و آنرا از این منظر مورد توجه قرار میدهد. وقتی من صدای یک سیستمی رو مثلا A میشنوم و میگم این صدا لذت بخش تر از صدای سیستم B هست یعنی با در نظر گرفتن تاثیر صدا بر مغزم این حرف رو زدم و به این میگویند نگاه Subjective به یک پدیده خارجی بنام سیستم صوتی.

در حالت Subjective ما هم میتوانیم به ساختار صدا و پارامترهای آن مانند Timing نگاه کنیم و هم به پارامترهای سیستم صوتی مانند Transparency و هم به تاثیر صدا بر مغز مانند میزان Emotional بودن و یا احساس Natural بودن توجه کنیم.

من یک کادر دور موسیقی و فیلتر های فای کشیدم و اسمش رو صدا گذاشتم که نشون بدم کل آنچه شنیده میشود رو Sound در نظر بگیریم و آنچه در مغز درک میشود را حس شنیداری.

ساختار Sound در بیرون از مغز یک مشخصاتی دارد که مغز آنها را هنگام مقایسه با صداهای متفاوت درک میکند و این پارامترها همان شاخص های Subjective صدا میباشند مانند Transparency ، Soundstage ، Timing و … که توسط مغز درک میگردند.

تا زمانی که مغز ما تفاوت های صدا را تشخیص میدهد و میتواند بفهمد چه اجزایی از صدا تغییر کرده میتواند در مورد شاخص هایی که در صدا تغییر کرده بنویسد. ببینید شاخص های صدا فقط به سیستم صوتی مربوط نمیشود و به کل چیزهایی که در صدا تغییرات ایجاد میکنند مربوط میشود. بگذارید از لحظه اول تولید یک صدا شروع کنیم، صدا توسط یک ساز یا حنجره انسان و یا یک دستگاه تولید میگردد، صدای سازها با هم تفاوت دارد و هیچ دو سازی صدایشان یکی نیست ، مثلا صدای ساز سنتوری که استاد راسخ میسازد با صدای سنتوری که یک شخص دیگر میسازد متفاوت هست ، مثل تفاوت صدای دو آمپلی فایر .

گوش ما تفاوت صدای سازها را میفهمد و میتواند در مورد شاخص های صدای هر ساز تحلیل بنویسد ، مثلا بگوید صدای سنتور آقای راسخ نسبت به صدای فلان ساز Coherence بیشتری دارد و صدای هر نت آن Weight بیشتری دارد و یا جعبه آن طوری ساخته شده که احساس خفه بودن صدا خیلی کمتر است و یا زنگ صدای هر نتش بیشتر از سازهای دیگر هست …

هر سازی مثل یک کامپوننت مشخصات خودش را دارد و ممکن است نوازنده چند تا ساز داشته باشد که برای هر اجرایی یکی از آنها را انتخاب کند. به صدای سنتور آقای پشنگ کامکار در آلبوم “بیاد عارف” اثر استاد شجریان دقت کنید ببینید چقدر صدای اون ساز با سنتورهای دیگه فرق داره.

خب میرسیم به نوازنده ساز ، طبیعتا همه نوازنده ها وقتی یک قطعه را با یک ساز اجرا میکنند آنچه شنیده میشود با هم تفاوت دارد و این تفاوت به گوش شنونده ای حرفه ای بیشتر است. مثلا سبک نوازندگی استاد مشکاتیان با نوازندگی استاد پایور متفاوت هست و میشه در مورد تفاوت اجرای هر کدام یک تحلیل بنویسیم. مثلا میشه گفت timing در نوازندگی فلان نوازنده از timing نوازنده دیگر بهتر است و یا نوازنده A از نوازنده B نت ها را دقیق تر اجرا میکند و …

حالا میرسیم به رکورد صدا ، طبیعتا هر استودیوی ضبط ای مشخصات آکوستیکی خودش را دارد و یا هر سالن کنسرتی یک آکوستیک خاص دارد که هر سازی هنگام اجرا در آن فضا صدایش شکل خاصی دارد و همان ساز در یک فضای آکوستیکی دیگر به شکلی دیگر شنیده میشود و ما میتوانیم بر اساس تفاوت های این دو فضا تحلیل بنویسیم.

مثلا بگوییم reverb صدا در محیط A کمتر اما حس Liveness صدا در محیط B بیشتر است و …

این وضعیت رو میشه در مورد تجهیزات استودیویی و آنالوگ یا دیجیتال بودن رکورد و خلاصه سیستم صوتی خانه ما و آکوستیک خانه ما ادامه داد چرا که همه این اجزا بر روی صدا تاثیر میگذارند و میشود در مورد تاثیر همه آنها تحلیل بنویسیم.

در نهایت بعد از گذشتن صدا از همه مراحل مغز ما یک صدایی را میشنود و میتواند در مورد شاخص هایش با توجه به تفاوت ها نظر دهد.

شاخص هایی که مربوط به خود صدا میشود و توسط مغز درک میگردد را من “شاخص های Subjective صدا” و یا به اختصار “شاخص های صدا” مینامم.

تحلیل گران دنیا با درک شاخص های صدا، هر صدایی را در ساختار مشخص Subjective تحلیل مینمایند و این شاخص ها به گوش تحلیل گران مشخص بوده و یک مفهوم واحد میباشد. به این معنی که وقتی دو تحلیل گر در مورد Soundstage مینویسند منظور هر دوی آنها دقیقا یک چیز هست و شاخص های Subjective صدا همانند لغات و عبارات یک زبان یک چیز مشخص هستند هرچند توضیح دادن آن مفاهیم برای کسانی که در دنیای های فای نیستند خیلی دشوار و گاهی نا ممکن هست و ممکن است هرگز نتوان یک مفهوم های فای را برای یک شخصی که صدا نشنیده و یا روی تفاوت صداها دقیق نبوده توضیح داد. توضیح برخی از مفاهیم هم نیاز به سیستم صوتی رفرنس دارد چرا که برخی از شاخص های صدا در مقیاس میکرو فقط توسط سیستمهای دقیق بازسازی میشوند.

رسیدن به درک مشترک با یک تحلیلگر و فهمیدن عبارات های فای مانند Timing نیاز به شنیدن زیاد صدا ، درک تفاوت ها در صدا و درک زبانی است که تحلیل گران از آن برای شرح این تفاوت ها استفاده میکنند.

من نتیجه میگیرم هر صدایی شاخص هایی دارد که از آنها برای تحلیل یک صدا استفاده میکنیم مثلا میگوییم این صدا Transparency خوب دارد اما Macro Dynamic خوبی ندارد و …

خب، این شاخص های subjective مربوط به صدا ها میباشد که مغز ما آنها را درک میکند اما فراموش نکنیم هر انسانی یک حس شنیداری دارد که از موسیقی تاثیر می پذیرد و میتوان اثر یک موسیقی را بر روی مغز (حس شنیداری) مورد مطالعه از دید Subjective قرار داد.

یک مثال میزنم، من میگویم آمپلی فایر Audio Note بافت صدای خوبی دارد و presence صدایش بسیار Immediate و 3D هست و … و در مقابل آمپلی فایر Krell صدایی dynamic و ریتمیک تر دارد. تا اینجا فقط در مورد شاخص های صدای دو کامپوننت حرف زدم و حرفی در مورد حس شنیداری خودم نزدم. حالا من میگویم وقتی در دراز مدت به Audio note گوش میدهم با موسیقی های حسی تر من احساس بهتری دارم و بنظرم صدا Emotional تر هست و وقتی در درازمدت به صدای Krell گوش میکنم با موسیقی های دینامیک تر احساس رهایی بیشتری دارم و صدا یک حس خاص رو در من بوجود میاره.

در حالت دوم من در مورد تاثیر صدای یک کامپوننت بر روی حس شنیداری خودم حرف زدم و در حالت اول فقط در مورد پارامترهای Subjective دو صدا صحبت کردم.

نتیجه میگیرم مغز ما (بخش حس شنیداری) که موسیقی در آن پردازش و درک میشود ساختاری دارد که میتوان بشکل Subjective به آن نگاه کرد و در مورد تفاوت احساسات مان وقتی به یک صدا گوش میکنیم بنویسیم.

عباراتی مانند Emotional ، Impressive ، Passionate ، Ease ، Sweet عباراتی هستند که ما آنها را هنگام حس کردن یک صدا بکار میبریم و کاری به اجزای صدا نداریم و در این حالت تاثیر کل یک صدا بر حس شنیداری ما مورد مطالعه و توجه قرار میگیرد.

بنابراین ما با دو گروه از اصطلاحات روبرو هستیم ، اصطلاحاتی که برای تحلیل اجزای صدا بکار میبریم و اصطلاحاتی که برای توصیف تاثیر کل صدا بر حس شنیداریمان بکار میبریم.

ادامه دارد …

Read More

Subjective Audio Glossary & Audio Reviewing

دوشنبه 24 نوامبر 2008
/ / /

مدتی بود که روی مفاهیم های فای و کلا مساله تحلیل نوشتن کار میکردم. مطالبی آماده شده که کم کم تایپ خواهد شد.

هدف اینه دوستان با این مقوله بیشتر آشنا شوند هرچند معتقدم بدون شنیدن صدا در کنار یک تحلیل گر نمیشه براحتی به درک مفاهیم رسید.

به هرحال سعی میکنم به شکلی مناسب و قابل فهم تر این مفاهیم رو شرح بدم.

هدف من از این نوشته ها اینه خواننده من بتونه شنونده حرفه ای تری بشه و بتونه بهتر از قبل صدا رو بشناسه هرچند معتقدم نوشتن تنها خیلی کمک بزرگی نیست و این فرایند بیشتر نیاز به شنیدن در کنار یک شنونده حرفه ای داره.

به هر حال فکر میکنم نوشته ها براتون جالب باشه و امیدوارم تاثیر مثبتی داشته باشه.

چند تا که چه عرض کنم کلی مطلب تایپ نشده هم دارم که امیدوارم زمانی برای تایپش پیدا بشه.

خبر خاصی هم ندارم و همه چیز روبراه هست

خوش باشید

Read More

مفهوم صدای Forward یا Forwardness در صدا

جمعه 15 سپتامبر 2006
/ / /

حالتی در صدا که احساس میکنید صدا بجای آرامش در Stage و راحت پخش شدن از فضای بین دو بلندگو بشکلی گوش آزار پخش میشه بطوری که صدا با فشار به گوش شنیده میشه. این مشکل برای سیستمها بیشتر در فرکانسهای وسط و بالا هست و صدای بجای شنیده شدن در فضای Stage بشکلی تیز فوروارد میشه و البته در فرکانسهای پایین هم صدا در صورت فوروارد شدن از حالت طبیعی خارج میشه. فوروارد شدن باعث میشه صدا از حالت موسیقی به یک انرژی نا مفهوم تبدیل بشه. اگه میخواهید این حالت رو بهتر درک کنید کافیه ولوم صدا رو اونقدر بالا ببرید که آمپلی فایر از حالت خطی خارج بشه و شروع به برش سیگنال بکنه ، در این حالت صدا از فضای بین دو اسپیکر خارج شده و تابش موج صوتی بصورت ناخوشایندی صورت میگیره. گوش احساس میکنه صدا رو با فشار دریافت میکنه و این حالت اجازه نمیده در دراز مدت شنونده احساس راحتی کنه. صدای SolidState ها نسبت به Tube ها نسبتا فورواردتر هست. عبارت مقابل Forwardness میشه Laidback که به معنای عقب رفتگی صداست.بازهم میگم ، نمیشه قانون نوشت اما با در نظر گرفتن اونچه تا بحال شنیدم میتونم بگم صدای آمپلی فایرهای Class A/B نسبت به Class A فورواردتر هست و SolidState ها نسبت به Single Ended Triodes و Tube ها فوروارد تر هستند. سیستم موقعی که کار نکرده و سرد هست صداش فورواردتر از زمانیست که گرم شده. بنظر میرسه خطی بودن و نوع هارمونیکهای اعوجاج و نیز شکل جریان دهی یک کامپوننت بیشترین تاثیر رو در این پارامتر داره.

Read More

مفهوم Detail

جمعه 15 سپتامبر 2006
/ / /

فکر میکنم مفهوم عبارت در معنی آن باشد و به فارسی میشه جزئیات صدا. هرچقدر صدایی که میشنویم کوچکترین تغییرات رو به ما گزارش کنه میگیم Detail صدا بالاست. برای امتحان کافیه از اتاقی که سیستم در اون هست به یک اتاق دیگه بروید، جزئیات صدا کم و کل اطلاعاتی که از صدا شنیده میشه کمتر میشه (با فرض یک اتاق معمولی بدون ابزار جذب صدا) و میتونید از یک کابل معمولی بجای کابل خوب استفاده کنید تا محو شدن نسبی جزئیات صدا رو درک کنید. سیستمها برای انتقال کامل جزئیات صدا باید از قطعات خوب الکترونیکی استفاده کنند و پهنای باند زیاد و پاسخ فاز مناسب داشته باشند و Power Supply اونها هم خوب طراحی شده باشه. مساله مهمی که در مورد این پارامتر وجود داره اینه که گوش انسان در حالت عادی نیازی به جزئیات زیاد نداره و میتونه به صدای یک سیستم با detail متوسط عادت کنه و زیاد نبودن detail گوش رو در دراز مدت آزار نمیده. اما بعضی از پارامترهای صدا برای گوش مهمترند مانند timing صدا و هنر یک طراح الکترونیک و یا یک بلندگوساز در این هست که کل هزینه ای که برای طراحی سیستم در نظر میگیره رو بر اساس اولویتهای گوش انسان تقسیم کنه نه بر اساس پاسخ سیستم در آزمایشگاه.  سیستمی که تمام جزئیات صدا رو پخش کنه اما فرکانسهای بالای اون بخاطر طراحی غیر Optimum مشکل داشته باشه ارزش Musicality نداره. شاید عبارت های forced detail و یا washed sound رو شنیده باشید. مفهوم این دو به این مساله برمیگرده که ممکنه یه سیستمی جزئیات صدا رو خیلی خوب پخش کنه اما خود صدا حالت آرام نداشته باشه. ممکنه دلیل این مساله jitter یک سورس باشه شایدم طراحی بد Power Supply و یا … در نهایت باید بگم جزئیات صدا یک مساله مهم هست که کم بودن اون گوش رو آزار نمیده هرچند لذت شنیداری رو کم میکنه.

Read More

عبارت High-End

جمعه 15 سپتامبر 2006
/ / /

این عبارت برای توصیف سیستمهای خیلی خوب و البته بیشتر موارد گران قیمت بکار میرود و اکثر فروشندگان با بکار بردن آن سعی در القای خوب بودن کالا به مشتری مینمایند. بنظر من این عبارت یک چیز اضافی در اصطلاحات های فای هست. معتقدم انتهایی وجود نداره و همیشه هر سیستمی هر چقدر خوب از حالت ایده ال فاصله داره و هیچ سیستمی کاملا ایده ال نیست. بخصوص با شنیدن سیستمهای خیلی گران به این نتیجه میرسید همه اونها بر روی صدا اثر گذارند و هیچ کدام کاملا Neutral نیستند. بنظرم بهتره توانایی سیستم شنوایی و مغز انسان رو high end بنامیم چون توانایی اون در درک تغییرات بسیار بالاست و هیچ سیستمی نمیتونه اثرش رو بر روی صدا از گوش من و شما پنهان کنه. باید گفت ساخته های دست بشر همیشه تو کلاس HiFi قرار میگیره نه High-End .

Read More

مفهوم Transparency

جمعه 15 سپتامبر 2006
/ / /

خود عبارت تا حد زیادی بیان کننده مفهوم Transparency هست و به سیستمی Transparent میگن که صدای شفافی داشته باشه و شما پوسته Skin صدا رو بخوبی لمس کنید. هر چقدر شفافیت بیشتر باشه احساس میکنید به صدا نزدیک تر هستید و اون رو به شکل واقعی اش در نزدیکی خودتون حس میکنید. هر چقدر طراحی مدار ساده تر و تعداد طبقات مدار یک کامپوننت کمتر باشد صدا شفاف تر هست و در حالت کلی لامپها مدار ساده تری نسبت به ترانزیستورها دارند. وقتی DAC هایی که ولوم کنترل دارند رو بدون استفاده از Pre به Power Amp وصل میکنیم (بصورت مستقیم) شفافیت صدا بیشتر میشه. کابلها هم هر چقدر کوتاهتر باشند کمتر بر روی شفافیت اثر گذارند. بلندگوها خیلی بر روی این پارامتر تاثیر دارند و هر چقدر بهتر طراحی و ساخته شده باشند تصویر شفاف تری میدهند. شفافیت یک پارامتر مهم حتی در سیستمهای گران هست و مساله Matching هم بر روی آن تاثیر دارد. مثلا اگه یک Pre Amplifier لامپی با امپدانس خروجی بالا داشته باشیم و از یک کابل با ظرفیت سلف و خازنی زیاد استفاده کنیم با یک Power که امپدانس ورودی اون پایین هست صدا شفافیتش کم میشه. استفاده از قطعات خوب هم شفافیت رو افزایش میده و در مجموع شفافیت بالا یعنی چیزی بین شما و صدا نباشه که این پارامتر به خیلی از پارامترهای پایه دیگه برمیگرده. اگه سیستم گران قیمتی دارید و صدا شفافیت خیلی زیادی نداره به سه چیز توجه کنید : یکی وضعیت آکوستیک اتاق، دوم کابلها، سوم برق دستگاه.

Read More

مفهوم توان و فیدبک منفی Negative Feedback

جمعه 15 سپتامبر 2006
/ / /

حتما در مورد درایو شدن یک بلندگو شنیدید. مثلا میگن این بلندگو به حداقل 100 وات نیاز داره تا صداش در بیاد و یا این بلندگو بد درایو هست و توان بیشتری میخواد. ببینید یک بلندگو یک منحنی امپدانسی در حوزه فرکانس داره و به ازای هر فرکانس یک امپدانس با یک دامنه و یک فاز. معنی این جمله اینه که اگر ما در فرکانس f یک ولتاژ با شکل موج سینوسی و دامنه 1 ولت به دو سر بلندگو اعمال کنیم، این بلندگو جریانی با دامنه Y با تابع سینوسی در همان فرکانس f میکشه. البته این تابع سینوسی جریان یک اختلاف فاز آلفا نیز خواهد داشت. ما به اندازه عکس Y میگیم امپدانس بلندگو در فرکانس f و به زاویه منفی آلفا میگیم فاز امپدانس در فرکانس f. عبارت Z همان امپدانس هست (Z=1/Y) که عکس ادمیتانس بوده و در رابطه V=I*Z صدق میکند. (حاصل ضرب امپدانس در جریان میشه ولتاژ) خلاصه اینکه رفتار یک بلندگو در کشیدن جریان در فرکانسهای مختلف فرق میکنه و عموما در فرکانسهای پایین بلندگو جریان بیشتری میکشه تا در فرکانسهای بالاتر. مفهوم توان یعنی حاصلضرب جریان در ولتاژ و وقتی یک بلندگو در فرکانسهای مختلف جریانهای غیر یکسانی از آمپلی فایر میکشه معنیش اینه توانی که آمپلی فایر به بلندگو میده بر حسب فرکانس متغییر هست. یک بلندگوی بد درایو بلندگویی نیست که فقط اندازه امپدانس آن کم باشد بلکه به بلندگویی میگیم که تغییرات دامنه و فاز امپدانس آن در نواحی فرکانسی، زیاد باشد. هر چقدر این تغییرات بیشتر باشه کار آمپلی فایر سخت تر میشه. مثلا اگه بلندگویی بین 8 اهم و 4 اهم تغییرات داشته باشه باید به آمپلی فایری وصل بشه که هم بتونه به 8 اهم  جریان بده و هم به 4 اهم البته دوبرابر. یعنی اگه آمپلی فایر به 8 اهم 100 وات میده باید بتونه به 4 اهم تو حالت ایده ال 200 وات بده تا سیگنال صوتی خراب نشه. حتی اگه یک آمپلی فایر بتونه 1000 وات به 8 اهم بده ولی نتونه به 4 اهم بیشتر از 1200 وات بده نمیشه گفت اون آمپلی فایر میتونه بلندگو رو درایو کنه. پس وات یک آمپلی فایر برای 8 اهم مهم نیست بلکه قابلیت اون آمپلی فایر در دو برابر کردن توان به ازای نصف شدن امپدانس مهم هست. مفهوم فیدبک منفی رو به زبان ساده میشه اینجوری توضیح داد که هر چقدر فیدبک منفی کمتر باشد قابلیت آمپلی فایر در دوبرابر کردن توان به ازای نصف شدن امپدانس بیشتر هست. مثلا آمپلی فایر Mark Levinson مدل 33H توانی معادل 260 وات به 8 اهم میده و آمپلی فایر NAD C370 به 8 اهم 180 وات میده ولی همه میدونیم NAD حتی نمیتونه یه بلندگوی نسبتا بد درایو رو درست درایو کنه اما مارک لوینسون بد درایو ترین بلندگو هارو براحتی درایو میکنه. نه به این دلیل که 260 بیشتر از 180 هست بلکه به این دلیل که NAD نمیتونه بیشتر از 200 وات به 4 اهم بده اما مارک لوینسون تا 1000 وات به 2 اهم میده. تو مجله Stereophile در بخش آخر اندازه گیری ها برای یک Power Amp آین مساله نشون داده میشه. نتیجه اینکه یک آمپلی فایر با توان 10 وات برای 8 اهم و 20 وات برای 4 اهم و 40 وات برای 2 اهم خیلی بهتر از یک آمپلی فایر با توان 1000 وات برای 8 اهم و 1100 وات برای 4 اهم و 900 وات برای 2 اهم هست. منظور از توان به یک امپدانس میزان توانیست که آمپلی فایر با THD حداکثر 1% به بلندگو میدهد.

Read More

مفهوم Timing در صدا

جمعه 15 سپتامبر 2006
/ / /

اگر دقت کرده باشید هر قطعه موسیقی از مجموعه نت هایی تشکیل شده که نوازنده باید آنها را در طول زمان و با فواصل زمانی معین اجرا کند. هر نت به یک فرکانس خاص اشاره دارد و شکل نت (چنگ، دولا چنگ و …) فاصله زمانی را معین میکند که نت بعدی باید نواخته شود. میزان فاصله زمانی یک نت را بر اساس ضرب آهنگهای یک دستگاه بنام مترونوم مشخص میکنند. مثلا میگویند برای این قطعه، اندازه زمانی یک نت مانند چنگ برابر 60 تقسیم بر 110 هست با دیمانسیون ثانیه. و به دنبال آن کشش زمانی نت دو لاچنگ میشه نصف این زمان و …. چیزی که مهم هست اینه که اگه کل زمان اجرای قطعه تغییر کنه نسبت فواصل زمانی نتها تغییر نمیکنه و شما یک پیوستگی رو در ضرب آهنگها حس میکنید. رعایت فاصله نت ها در نواختن درست یک ساز خیلی مهم هست و ممکنه به این مساله برخورد کرده باشید که حتی یک قطعه ساده موسیقی رو استاد بهتر از شاگرد اجرا میکنه. ظاهرا هردو با شمارش اون قطعه رو اجرا میکنند ولی بخاطر دقیق تر بودن ضرب آهنگهای استاد در انتها احساس میکنید قطعه توسط استاد بهتر اجرا شده. اما ربط این مساله به یک سیستم صوتی چیه؟ سیستم صوتی باید بتونه بدون بر هم زدن پیوستگی فواصل زمانی، استرینگ های صدا رو بدقت پخش کنه. کمی توضیح مفهوم Timing با کلمات سخت هست اما میتونید یه تستی انجام بدید. حساس ترین قسمت یک سیستم صوتی برای اثر گذاری بر روی Timing صدا سازگاری Power Amplifier با بلندگو از نظر جریان دهی هست. هر چقدر فیدبک منفی آمپلی فایر کمتر باشه و بهتر به امپدانسهای متغییر جریان بده صدا ریتم و Timing بهتری داره. برای تست کافیه دو آمپلی فایر رو که یکی بهتر از دیگری جریان میده به یک بلندگوی بد درایو مثل Dynaudio وصل کنید. بیشترین چیزی که در نگاه اول تغییر میکنه از کنترل خارج شدن صدا و از دست رفتن Timing در صداست. احساس میکنید استرینگ های صدا براحتی در طول زمان render نمیشوند و یک احساس ناپایداری و بهم خوردگی در جریان صدا بوجود میاد. صدایی که ریتم نداره گوش رو خسته میکنه و شنونده رو آزار میده. هرچقدر سرعت سیستم در جریان دهی بیشتر باشه و فیدبک منفی اون کمتر ، صدا Timing بهتری داره و استرینگ های صدا راحت تر پخش میشوند. به عبارت خودمونی صدا بهتر و راحت تر نفس میکشه. باید بگم مهمترین دلیل انتخاب Krell برای سیستم خودم همین مساله بود. تو رنج قیمتی این آمپلی فایر نتونستم چیزی پیدا کنم که بتونه بلندگوی Dynaudio رو جمع کنه و Timing صدا رو خراب نکنه. شاید گوش شما به Texture صدا و لطافت صدا در ناحیه وسط حساس تر باشه اما گوش من به مساله Timing حساس هست و دوست دارم جریان صدا تو این قسمت مشکل نداشته باشه.

Read More

مفهوم Jitter

جمعه 15 سپتامبر 2006
/ / /

در سیستمهای دیجیتال کل تغییرات بر اساس یک زمانبندی مشخص صورت میگیرد. به این شکل که سیستم دیجیتال در لحظه T1 تا T2 بدون تغییر میماند ولی با اعمال سیگنال Clock در لحظه T2 کل خروجی های سیستم (صفرها و یک ها) بر اساس ورودیهای آن تغییر میکند و سیستم بعد از لحظه T2 تا اعمال سیگنال Clock بعدی ،(لحظه T4) بدون تغییر هست تا اینکه سیگنال Clock در لحظه T4 برسد و تغییرات جدیدی ایجاد شود. این روند ادامه داشته و سیستم دیجیتال تغییراتش دقیقا در زمانهای اعمال سیگنال Clock صورت میگیرد. به سیگنال Clock سیگنال ساعت گفته میشود. اطلاعات بیشتر در کتاب های مدار منطقی هست. چون سیگنال صوتی در طول زمان برای شنونده پخش میشود و هرگونه تاخیر یا تقدم باعث اعوجاج سیگنال میشود باید سیستم دیجیتالی که اطلاعات صوتی را با خود دارد بتواند  بطور دقیقی شکل موج آنالوگ را بازسازی کند. برای این کار اگر فرض کنیم سیستم تبدیل آنالوگ به دیجیتال بعد از صدا برداری از یک Clock دقیق و رفرنس استفاده کرده باید سیستم تبدیل دیجیتال به آنالوگ (DAC) هم از یک Clock دقیق استفاده کند تا شکل موج بدون اعوجاج بازسازی شود. منظور از دقیق بودن Clock یا همان ساعت سیستم اینست که فاصله های زمانی اعمال سیگنال ساعت باید یک مقدار ثابت باشد و در طول زمان بر اثر عوامل فیزیکی مثل دما یا … تغییرات نداشته باشد. به عدم دقت در این مقدار Jitter میگویند که یک پارامتر زمانیست. هر چقدر اندازه متوسط آماری تغییرات بیشتر باشد اعوجاج سیگنال آنالوگ خروجی بیشتر است. سیستمهای دقیق تغییراتی بین 100 تا 300 پیکو ثانیه دارند. یعنی اگه فاصله زمانی Clock یک میکرو ثانیه باشد این سیستم در بدترین حالت 300 پیکو ثانیه بعد از زمان رسیدن Clock تاخیر یا تقدم دارد. سایت dCS در بخش Technical Papers اطلاعات جالبی در این زمینه دارد.

Read More