درباره خودم My Profile

My High End Audio System

جمعه 18 فوریه 2011
/ / /

تعجب نکنید و فکر نکنید دارم شوخی میکنم ، سیستم صوتی بالا رو سال 1368 به قیمت 8300 تومن برام خریدند و باور میکنید یا نه این ضبط که فقط یک جا برای نوار داره موسیقی رو 100 برابر بهتر از سیستم صوتی 10 میلیونیم پخش میکنه.

این ضبط ساده بنظر کمتر از 10 وات توان داره و احتمالا دو طبقه مدار ترانزیستوری داخلش هست. فقط ولوم داره و یک تن کنترل ساده همین. روبروی این سیستم ساده یک کتابخونه نسبتا بزرگ هست که خیلی خوب کار دیفیوز رو انجام میده و مجموعا صدا تو اتاق و حتی تو سالن بی نظیره .

شما ممکنه باور نکنید اما این سیستم فوق العاده ساده و ارزان صداش میتونه از سیستم های چند صد هزار دلاری هم خیلی خیلی بهتر باشه .

تعجب نکنید ، صنعت های فای با ورود به دنیای دیجیتال اونم به شکلی اشتباه ، استفاده از فیدبک منفی و رفتن به سمت توان های بالا و پیچیده کردن و طولانی کردن مسیر سیگنال و استفاده از پردازشهای دیجیتال تو استودیو و … فقط وضعیت رو خراب کرد. از لحظه صدابرداری پیچیدگی شروع میشه ، سیگنال از 100 تا فیلتر دیجیتال رد میشه ، دینامیک 100 برابر کامپرس میشه ، جیتر بهش اضافه میشه ، بعد که اومد روی سی دی 16 بیت مشکل جیتر رو با خودش یدک میکشه ، ترنسپورت با خطا میخونه ، میره تو DAC اونجا هم کلی با فیلتر های دیجیتال سیگنال بالا پایین میشه ، بعد از عبور از یک متر کابل (که بقول مهندس باید یک باغ بزرگ رو بفروشیم بتونیم یک متر اینتر کانکت خوب بخریم) میره تو پری بعد اونجا مجبوره از چند طبقه عبور کنه و بعد دوباره از یک متر کابل میگذره و میرسه به پاور و اونجا هم 8 طبقه مدار رو با فیدبک منفی رد میکنه که (بعد از سه متر کابل بلندگو) برسه به کراس اور پیچیده بلندگو و …

تقریبا هر چی اطلاعات تو میکرو صدا هست از بین میره و میشه یک صدای درپیت که بیشتر جاها از جمله تو خونه خودتون میشنوید …

من صدای ووکال شجریان رو با این ضبط ساده حتی بهتر از سیستم های چند صد هزار دلاری تو ایران شنیدم و اگر میبینید هر چقدر پول میدید خیلی اون نتیجه دلخواه رو نمیگیرید یک بخشش بخاطر اینه که تو صنعت صدا از پایه خیلی چیزا ویران شده که من و شما نمیتونیم درستش کنیم.

خاک بر سر صنعت درپیت صدا کنن.

من که دارم با این سیستم حال میکنم و همین برام کافیه 😉

Read More

خاطرات های فای بخش سوم

سه شنبه 17 آگوست 2010
/ / /

اولین سیستمی که من گرفتم NAD بود هم سورس و هم آمپ و با بلندگوی Dynaudio 82 و با کابل های مانستر ، NAD و Dynaudio رو از آقای راد گرفتم و کابل ها رو از فروشگاه نکیسا و باور کنید صدای هدفون گوشی زیمنس بهتر از این سیستم من بود.

باور این موضوع خیلی راحت نبود چون فکر میکردیم پشت اونهمه تبلیغات مجلات و نظرات آئودیوفایل ها و تحلیلگرانی که برای این برندها تحلیل مینوشتند و نظر میدادند حتما باید یک چیز قابل اتکا و نتیجه بخشی باشه.

ماجرای اون خیاطی که رفت پیش پادشاه دانمارک یادتون هست؟ هانس کریستین دانمارکی داستانی نوشته به این مضموم که یک خیاطی رفت پیش پادشاهی گفت من یک لباس برات تهیه میکنم که فقط حلال زاده ها میتونند اون لباس رو ببینند و اگر کسی حروم زاده باشه نمیتونه اون لباس رو ببینه بعدش هم پادشاه رفت تو جمعیت و همه هورا میکشیدند که عجب لباس زیبایی شده و هیچکسی هم به روی مبارک نمی آورد که پادشاه رو داره لخت میبینه از ترس اینکه حروم زاده بحساب نیاد تا اینکه یک بچه اون وسط داد زد این که لخته و خلاصه ماجرا لو رفت.

من اون موقع خیلی به مجلات و تحلیل ها اعتماد داشتم، خیلی وقت گذاشتم تا یک انتخاب خوب داشته باشم اما خیلی طول کشید تا فریاد بزنم بابا این صداهایی که میشنویم خوب نیست، خوب نیست  خوب نیست (بقول مهندس پوینده که میگفتند هیچ وقت اون صدای ایده الی که تو ذهنشون داشتند رو جایی نشنیدند) ، متاسفانه ما هیچ منبع قابل اعتماد و درست حسابی ای نداشتیم، فروشندگان تو ایران نمیتونستند کمکی کنند و تنها منبع دسترسی اینترنت بود که اونم پر بود از اظهار نظرات مورونی که آدم رو بیشتر گمراه و گیج میکرد (طبق آماری که به تازگی منتشر شده اظهار نظرات فنی مورونی تو اینترنت در مورد های فای هر روز بیشتر و بیشتر میشه 😉 ).

تو اون دوران خیلی وقت برای تست میگذاشتم، این بلندگو رو وردار ببر اونجا تست کن، این آمپ رو ببر فلان جا تست کن و خلاصه همش داشتیم فکر میکردیم مشکل از کامپوننت هاست، یادتون هست گفتم اولین اشتباه مورونی اینه که فکر کردیم “صدای خوب یعنی لذت بیشتر از موسیقی” ، از نگاه من دومین اشتباه مورونی این بود که “فکر میکردیم تنها راه رسیدن به صدای خوب تعویض کامپوننت هاست اونم بر مبنای تحلیل مجلات و یا پیشنهاد فروشندگان”.

اشتباه دوم رو خیلی ها از جمله من مرتکب شدند و به هر حال کم کم نتایج به من میگفت تغییر کامپوننت به تنهایی راهی است که به ترکستان میره.

چیزی که برای من باعث تاسف هست اینه که هنوز هم عده ای بحث میکنند تکنولوژی یا برند X بهتر از Y هست، فلان برند شده Product of Year فلان مجله ، همون مورون بازی هایی که رومی خیلی خوب طبقه بندیشون کرده  و گفته باید از این نوع مورون ها ترسید.

داشتم میگفتم همه ذهن من اون موقع این شده بود که اگر یک آمپ و سورس بهتر از NAD بگیرم و یا بلندگوی مدل بالاتر Dynaudio رو بگیرم مشکل حل میشه و کلا ایده “حل مشکل با خرید سیستم گرانتر” بطور ناخودآگاه با کمک مجلات و فروشندگان تو ایران میرفت تو ذهن همه آئودیوفیل های بخت برگشته.

چه بحث های مورونی هم تو این فضا جریان داشت و …

اما با همه این مسائل اون روزها روزهای خوبی بود، خیلی ذوق و شوق داشتیم و امیدوار بودیم ، یک روز نمیدونم از روی اینترنت بود که یارامانا رو پیدا کردم و به آقای رحمانی زنگ زدم، گفتم من آمپلی فایری میخوام که بتونه بلندگوهام رو درایو کنه و گفت Krell 300 و 2250 موجوده و میتونیم بریم صداش رو بشنویم.

اون روز با محمد و رضا رفتیم یارامانا پاساژ علامه، یک سورس سونی و یک آمپ کرل 300 و کابل مانستر و بلندگوی Dynaudio 82 من، آقا باور نمیکنید عجب صدایی شنیدیم عجب صدایی شنیدیم، من و دوستان هوش از سرمون پریده بود، گفتیم آقای این Krell دیگه معجزه صداست و خلاصه رفتیم Krell 300il رو خریدیم. اومدیم خونه وصلش کردیم دیدم همچین بد نیست اما اصلا اون صدایی که تو یارامانا شنیدیم نبود.

قبل از شنیدن Krell تقریبا داشتم از صدابازی ناامید میشدم اما اون صدا کاملا مسیر های فای منو تغییر داد و باعث شد برخلاف دوستام این هابی رو ادامه بدم. کمی مورونی فکر کردم و دیدم که احتمالا بخاطر سورس سونی بوده که صدا اونجا خوب بود و بعدش هم رفتم سورس آکوفیض خریدم.

مورونی پشت مورونی …

نتیجه خوب نبود و صدا مثل اون روزی که پیش آقای  رحمانی بودیم نشد، گفتم حتما باید کابل ها رو هم عوض کنم ، بازم مورونی پشت مورونی و کابل ها هم عوض شد و کلی هم سیستم توییک کردیم اما نشد که نشد…

چقدر های فای پر از سوالات بی جواب بود …

سالها بعد با یک اتفاق فهمیدم مکان بلندگو و آکوستیک چه معجزه ای میتونه بکنه و این رو مدیون رومی هستم اما اون موقع واقعا فهمیدن این موضوع کار راحتی نبود. ای کاش آدمهای درست حسابی بیشتری مثل آرتور و مایک و رومی وجود داشتند و فضای های فای با نوشته های اونها شکل میگرفت نه با نوشته های مورون هایی که خودشون هم نمیدونند دارند چکار میکنند.

Read More

خاطرات های فای بخش دوم

یکشنبه 18 جولای 2010
/ / /

داشتم در مورد لذت از صدا و لذت از موسیقی مینوشتم

بگذارید مثال بزنم، از نگاه من موسیقی مثل روح هست و صدا مثل جسم و درسته که ما همیشه باید قالبی بنام جسم داشته باشیم و موسیقی فقط در قالب صدا شکل خارجی پیدا میکنه اما از نگاه من موسیقی ماهیتی مستقل برای خودش داره.

من به اندازه یک گردو هم از فلسفه بارم نیست اما یک نگاه فلسفی جالب هست که من ازش خوشم میاد.

این فلسفه، بخشی اش من درآوردی و بخشی از اون رو بقیه در آوردند، من فکر میکنم چیزی بنام یادگیری و آفرینش به معنای از نیست هست شدن وجود نداره و همه چیز قبلا وجود داشته و فقط ما چیزهایی رو بیاد می آوریم و یا چیزهایی رو از جایی به جای دیگه منتقل میکنیم.

ناخودآگاه ما که دنیای ناشناخته های ماست همه چیز رو در خودش جا داده و همه زیبایی ها و موسیقی ها و همه چیزهایی که هنوز خلق نشده رو در خودش داره و کسی که تلاش میکنه حالا چه تو حوزه علم و چه تو حوزه آفرینش هنری فقط و فقط بخشی از اون چیزها رو از ناخوداگاه میاره و در خودآگاه بهش شکل میده.

ما نمی اموزیم بلکه بخاطر می آوریم، بتهون سمفونی 8 رو خلق نکرد بلکه اونرو بیاد آورد…

با یک دانشجوی درست حسابی رشته ریاضیات که صحبت میکردم میگفت معتقده کل این ریاضیات بوده و فقط دانشمندانی تونستند بیانش کنند و تو کتاب بابک احمدی هم اینطور نوشته شده که آفرینش هنری بخش زیادی اش با ناخودآگاهی ارتباط داره که از دسترس درک بشر خارجه.

من میگم میشه فرض کرد سرچشمه همه چیزها در دنیای مادی (بقول مولانا که میگه هر نقش را که دیدی جنسش زلامکان هست) همون عالم بالا است و موسیقی هم از همون جا میاد و اگر بدل ما میشینه چون مارو بیاد اون جای خوب میاندازه و بعبارتی ما رو از خودآگاهمون جدا و به اون دنیای زیبا نزدیک میکنه و کمک میکنه که بیادش بیاریم.

موسیقی مثل روح با لایه های بالای ما در ارتباطه اما جسم اون یعنی صدا فقط یک کالبد هست.

کسی که وارد بازی صدا میشه کاملا یک فیلد محدود رو برای بازی انتخاب میکنه با عمق ارتباطی بسیار محدود اما کسی که میفهمه موسیقی ربط چندانی به این کالبد یعنی صدا نداره و به خود موسیقی توجه داره کاملا یک فیلد بزرگ و نامحدود رو برای لذت بردن و ارتباط انتخاب میکنه.

بعبارت دیگه بازی با صدا نمیتونه اون لذت و عمق ارتباطی رو که یک چیز مثل موسیقی داره ایجاد کنه و نمیشه انتظار داشت با لذت بردن از بهتر کردن صدا نتیجه خیلی عمیق و توپی عایدمون بشه.

اما من نمیخوام بگم صدای خوب چیز جالبی نیست و های فای یک چیز بی فایده هست، نه     من منظورم اینه ما دو مقوله جدا داریم و مبنای ارتباط، موسیقی هست و صدا در درجه اهمیت کمتر.

شکل و محتوا

جسم و روح

صدا و موسیقی

اینها نسبت هایی شبیه به هم دارند و با هم در ارتباطند اما کمتر کسی این دو نقش و ارتباطشون رو خوب میشناسه.

جون اکبری یه نگاه به خودتون بندازید، آیا غیر از این بوده که کلی وقت و پول و انرژی گذاشتید و آخرش خیلی در اصل ماجرا تفاوتی ایجاد نکردید؟

تازه چقدر هم تو این مسیر اذیت شدید و گیر کسانی افتادید که با راهنمایی هاشون بیشتر درجا زدید!   😀

اصل ماجرا چیز دیگری است، ما آدمها همیشه بخاطر تصورات اشتباه هزینه میدیم و قبل از درک درست موضوعی روی اون سرمایه گذاری میکینم، منم خیلی هزینه دادم مثل شما اما فکر میکنم باید روزی برای همه فرا برسه که هر حرکتی آگاهانه انجام بشه و نه با یک ایده غلط و چشم های بسته.

ببنید اصلا بازی های فای قراره چی به شما بده و بعد حرکت کنید. بقول رومی تا نمیدونی دقیقا صدا باید چگونه باشه بیخود وارد مد تغییر و ارتقاء نشو.

من فکر میکنم هر آدمی باید بین دو حالت “نتیجه گرا بودن” و “لذت لحظه ای بردن بدون نتیجه” یک تعادلی رو برقرار کنه که مساله “نتیجه گرا بودن” در اولویت قرار بگیره و مساله “لذت لحظه ای بردن بدون نتیجه” هم در درجه پایین تر باشه اما کنترل شده و محدود.

برای حالت “نتیجه گرا بودن” شما نیاز به آگاهی دارید و تا این آگاهی ایجاد نشده سعی نکنید دنبال یک سری Moron مثل تحلیل گران مجلات و یا فروشندگان راه بیفتید که بیشتر شما رو به عقب میبرند تا به جلو. اگر آگاهانه حرکت نکنید حتی اون بخش لذت لحظه ای هم خراب میشه چون نتیجه خیلی دور از انتظار از آب درمیاد.

های فای فقط یک مقوله خیلی کوچک هست، خیلی از ما آدمها کل زندیگمون مبنایی درست و آنالیز شده نداره، خیلی ها تصورشون از خوشبختی مثل تصور خیلی ها از دنیای صدای خوب کاملا غلط هست و کل زندیگشون تو مسیری صرف میشه که آخرش جهنم هست.

خب، چرا از خاطرات پریدم تو چیزهای دیگه؟

یک روز رفته بودم فروشکاه نکیسا و یک آقای خوش هیکلی اونجا بود که برای آقای جهانگیر و آقای جاوید کار میکرد (راستی اینم بگم فروشگاه نکیسا یکی از بهترین جاهایی است که میتونید ازشون خرید کنید اونم بخاطر سرویس های خوبشون هست که من ندیدم هیچ کدوم از دوستام از اونها ناراضی باشند، خود من بارها و بارها برای خرید یک کابل زنگ زدم اما هیچ وقت برخورد بدی ازشون ندیدم و همین جا از لطفی که به من داشتند تشکر میکنم)، ازش پرسیدم سی دی پلیر ها چه قیمتی دارند گفت تا چند میلیون هم داریم!

گفتم مثلا چند میلیون گفت سه میلیونی اش هم هست! من خیلی تعجب کردم و پیش خودم گفتم کدوم ….خلی  سه میلیون پول واسه یک سی دی پلیر میده؟!

اصلا باورم نمیشد خودم یک روز … بشم و نزدیک به 3 میلیون پول سورس آکوفیض رو بدم، راستش یکی از مشکلات های فای عادی شدن این قیمت های نجومی هست.

راستی هفته بعد شام قرار همبرگر دعوتم 😉

ادامه دارد…

Read More

خاطرات های فای بخش اول

چهار شنبه 14 جولای 2010
/ / /

از اونجایی که ما رو از میکده های فای بیرون کردند به ذهنم رسید یه سری مطلب در مورد گذشته بنویسم که شاید برای خواننده جالب باشه.

شاید بهتر باشه از اولین جرقه های های فای شروع کنم، فروشگاه نکیسا

فروشگاه نکیسا دقیقا مابین مسیر خونه تا دانشگاه من بود و هر از چند گاهی که از دانشکده برق پیاده سهروردی رو میومدم پایین نگاهم به این آمپلی فایر ها و بلندگوهای فروشگاه نکیسا می افتاد.

یک روز رفتم پرسیدم این بلندگوها قیمتاش چنده، اونموقع فکر میکردم بد نیست یک آمپلی فایر خودم بسازم و بعد بلندگوش رو از جایی بخرم و برای همین از فروشگاه نکیسا قیمت گرفتم.

فکر کنم آقای جاوید بود که بهم گفت از 150 تومن به بالا هست و اون موقع جی بی ال بود و بی اند دبلیو و میشن و چند تا چیز دیگه.

تازه اینترنت هم اومده بود و تو دانشکده میتونستیم اطلاعاتی رو هم پیدا کنیم و کم کم این جریان شروع به شکل گیری کرد. اولش فکر میکردم قراره پولم رو یک جای خوب صرف کنم چون نتیجه اش رو لذت بردن بیشتر از موسیقی تصور میکردم اما نمیدونستم چقدر این تصور اشتباه و Moron ای بود.

همه ما Moron بدنیا میاییم، ولی خب به هر حال مهم اینه هزینه خروجمون از Moronای زیاد نباشه و وقت و عمر و پولهامون کمتر صرف اشتباهات Moron ای مون بشه.

بزرگترین اشتباه همون اولین تصور اشتباه بود، تئوری “صدای بهتر یعنی لذت بیشتر از موسیقی” اولین و بزرگترین اشتباهی است که هر Audiophile ای میکنه.

من با این تصور شروع کردم و کل اینترنت رو زیرو رو کردم تا رسیدم به این نتیجه که NAD چیز بسیار عالی باید باشه. قبلا به دوستی میگفتم کسی رو تو ایران نمیشناسم که برند NAD تو پاچه اش نرفته باشه و این برند تقریبا تو خونه همه یکبار رو رفته.

یادش به خیر چقدر اون روزی که سورس و آمپ NAD رو آوردم خونه چقدر ذوق زده بودم، به هر حال 3 چهار ماهی تحقیق و تفحص کرده بودم.

بعدش رفتیم سراغ بی اند دبلیو، مدل 603 رو دوست داشتم که قسمت شد Dynaudio 82 بگیریم با کابل های مانستر.

همیشه به دوستای دانشگاه میگفتم این گوشی زیمنس من صدای بهتری از این سیستم صوتی دو میلیونی داره و اونها هم میگفتند امکان نداره شاید مشکل از گوشهای تو هست!

اون موقع ها تو دانشگاه و یا تو دوستان کسی نبود که اصلا بدونه های فای چه چیزی هست و منم از بین Audiophile های ایران کسی رو نمیشناختم و با کسی نمیتونستم در مورد های فای صحبت کنم.

یک روز از روزهای دانشگاه تو سلف سرویس با چند تا از بچه های ورودی 76 نشسته بودم که دقیقا نمیدونم چه حرفی پیش کشیده شد که فهمیدم یکی از اونها بنام محمد لالی بی اند دبلیو داره و نمیدونید چقدر اونم حال کرد شنید من هم مثل خودش سر از جماعت …فیل درآوردم.

چه حالی داد این دوستی و چند سالی با این محمد و پسرعموش رضا که اونم سیستم صوتی داشت در مورد های فای با هم صحبت میکردیم و …

محمد یک 405 داشت که هنوز یادم نمیره چقدر با هم این سیستم های منو و اونو این ور اونور میبردیم برای صدا شنیدن و خیلی اون روزها برام خاطره انگیزه، مورون بودن هم حال خودش رو داشت، خوبیش این بود امیدوار بودیم به جاهای خوب برسیم و همین ذوق و شوق برامون کافی بود تا ساعتها در مورد های فای بحث کنیم و براش انرژی بگذاریم.

یادم نمیره 15 دقیقه مونده به دفاع پروژه لیسانسم ول کن ماجرا نبودم و داشتم بجای مرور کردن حرف هایی که باید جلوی اساتید میزدم داشتم با محمد در مورد های فای صحبت میکردم، خیلی …خل بودم. اون روزها تو دفترهایی که داشتم نوشتن در مورد صدا رو شروع کردم و دو سه تا سررسید پر شد از نوشته هام که شاید بخشی از اونها رو اینجا بیارم.

های فای بازی جذابی بود وقتی نمیدونستم لذت بردن از صدا با لذت بردن از موسیقی دو چیز مجزاست و وقتی نمیدونستم صدای خوب چه مسیر ناهمواری داره.

لذت بردن از صدا یک مقوله مجزاست و عمق محدودی داره بعلاوه اینکه دنبال صدای بهتر بودن بدون درک درست مقوله لذت شنیداری میتونه آدم رو وارد یک مسیر بی پایان غلط کنه.

Read More

Romy The Cat’s new Listening Room

یکشنبه 16 می 2010
/ / /

http://www.goodsoundclub.com/Forums/ShowPost.aspx?PageIndex=8&postID=13520

همیشه این سوال هست که آیا ممکنه ما با خریدن یک سیستم گران تر و یا جایگزینی آنالوگ با دیجیتال و یا جایگزینی لامپ با ترانزیستور و یا توجه به tune ها به اون صدایی که دوست داریم برسیم؟ همیشه یک کاربر پول و وقتش رو خرج میکنه و بعد از شش ماه تحقیق و ارتقاء و … دوباره ذهنش درگیره اینه که این صدا باید بهتره بشه و اون چیزی نیست که باید باشه. این چرخه همینطور ادامه داره و من ندیدم کسی به این شکل جلو رفتن به نتیجه دلخواهش برسه حتی با 500 میلیون پول دادن ، استفاده از لامپ و یا توجه به Tune ها و … بحث های X بهتر از Y هست و یا توجه به Specification ها و خیلی چیزهای دیگه ای که ما یاد میگیریم هم شاید در ابتدا موثر بنظر برسه و فکر کنیم افتادیم تو مسیر درست اما واقعیت اینه صدای خوب از خیلی از این چیزهایی که تصور میکنیم فاصله داره. خوشبینی یک Audiophile در این مسیر نشانه مبتدی بودن اون هست و شاید خیلی زمان صرف بشه تا بفهمه نگاهش چقدر از واقعیت فاصله داشته.

من فکر میکنم اگر کسی دقیقا بفهمه صدای خوب چیه مطمئنا خواهد دانست رسیدن به صدای خوب مسیر خیلی هموار و راحتی نیست و برای همینه من همیشه به هر کسی که ایمیل میزنه و میخواد وارد این دنیای های فای بشه یه جوابی بهش میدم که طرف بیشتر دلسرد میشه تا دلگرم، البته شما در صورتی میتونید با من هم نظر باشید که بفهمید صدای خوب یعنی چه و اگر دقیقا نمیدونید صدای خوب چه صدایی هست مطمئنا با من هم عقیده نخواهید بود.

من همیشه گفتم رسیدن به صدای خوب کار راحتی نیست و خودم هم تقریبا بیخیالش شدم و منتظرم یک فضای آکوستیکی مناسب در اختیارم قرار بگیره که اون موقع ممکنه دوباره برگردم به های فای. های فای میتونه تفریح جذابی باشه اما برای من تا وقتی مطمئن هستم بدون عناصر لازم پاسخ مطلوب رو نداره به سمتش نمیرم و ترجیح میدم بجای بازی کردن با کامپوننت ها و پول و انرژی بیهوده صرف کردن وقتم رو صرف چیز بهتری کنم.

رومی رو ببینید که تو اتاق جدیدش داره تلاش میکنه به نتایجی برسه و ببینید که یک آدم حرفه ای مثل اون چقدر داره انرژی میگذاره و هنوز از ایده الش فاصله داره. ممکنه یک بلندگوی دیگه بسازه تا تو این اتاق جدیده پاسخ بهتری بگیره، من واقعا به دوستان پیشنهاد میکنم تا دقیقا نمیدونند دنبال چه هستند پولهاشون رو بیهوده دور نریزند و اگر فقط بازی های فای براشون جذابه من دخالتی نمیکنم اما اگر نتیجه براشون مهم هست موضوع رو خیلی ساده فرض نکنند چون حتی یکی مثل رومی هم با اون همه تجربه خیلی خیلی داره انرژی برای این کار میگذاره.

اگر من برگردم به های فای مطمئنا اون روز روزی خواهد بود که هم وقت کافی خواهم داشت و هم یک فضای آکوستیکی مناسب در اختیارم خواهد بود.

ببینید رومی چی گفته :

Posted By: Romy the Cat in Audio Discussions
Subject: Stop!
=========================
OK, I decided to stop today to do what I do as it does not feel like me anymore. For a month as I live in here and have the playback up my playback is a source of great pain and I do not like it. I am accustomed that I turn the thing on and USE it. I did many experiments and had weeks or month playback in bad shape but I know what is going on and I had no problem with it. Now, in new house I for some reasons constantly fight with playback and practical do not USE it as I would like to. The audio experiments I fine, I like them but today I convinced myself the unit I have a dictated midbass channel I will not get the sound I would like to get. So, what people do after they have a strike of revelation? Right, they begin to re-read my site.
So, I look at my comments in the Audio For Dummies section: do not pursue full-range without being ready, do not go for lower bass without being ready and I asked myself – what I am doing?

So, I took everything from my listing room out (I have a tone of the speakers I have in there, trying to imitate the midbass) and connected just two woofers to Milq’s bass channels. As the result I got the same Macondo as I had only the LF section runs at few dab doe and well underdeveloped for this room. So, I have no bass but I have nice balanced and peaceful sound from 60 Hz and up. I will keep it for a while until I will do something radical with midbass – I am not ready to move in there now.

The sound as it is not bad. I rolled of HF and there is not bass. The LF section (the dose lower upperbass in effect) is time aligned and the Macondo got some imaging back. The MF tone is partials back. So, the Macondo works now in monitor mode, but it is OK for now. At least today playing my playback I did not have the feeling that I need to spend a night with an ex-girlfriend who you dumped because you did not like sex with her.
Back to the normality.

Rgs, Romy the caT
=========================

The thread located at:
http://www.goodsoundclub.com/TreeItem.aspx?PostID=13519

Thanks,
GoodSoundClub Admin

Read More

بازگشت

شنبه 6 مارس 2010
/ / /

ist2_2303770-direction-signs

سال 1379 بود که من وارد دنیای های فای شدم، اون موقع که عاشقش شدم نمیدونستم چه اتفاقاتی قرار بیفته همونجوری که خیلی از دوستان دیگه هم که درگیرش شدند نمیدونستند های فای اونها رو به کجا خواهد برد. خوشبختانه من پول زیادی برخلاف خیلی از دوستان براش ندادم و از سه سال پیش که سایت رو شروع کردم بجای پول، براش وقت برای یادگیری صرف کردم اما چی بگم که این عشق تمومی نداره و میتونه وقت و انرژی زیادی رو از آدم بگیره.

بعد از این همه مدت انگار های فای بخشی از زندگی من شد درست مثل اعتیاد، بنظرم هیچ چیزی اونقدر نباید درگیر ات کنه که نتونی فراموشش کنی اما گاهی این اتفاق میفته و من هر جوری شده باید فکری برای این قضیه میکردم.

تو این سالها آشنایی های زیادی با افراد مختلف علاقه مند به های فای برام ایجاد شد و ارتباطات زیادی بشکل گاهی کوتاه و گاهی پایدار و بلند مدت شکل گرفت و میشه گفت بخش خیلی زیادی از وقت من صرف این ارتباطات شد و کم کم دامنه اون اونقدر زیاد شد که حتی روی کار و بقیه مسائل زندگی ام هم تاثیر گذاشت.

با توجه به اینکه خود من خیلی سعی نکردم همه روابطم رو نگه دارم (که البته در عمل هم برام ناممکن بود) و خیلی از اونها در طول زمان کم رنگ تر شد اما حتی در این شرایط هم این اواخر دیگه وضعیت از حد نرمال خارج شد و انجمن دوستداران صدا هم این اواخر به این موضوع اضافه شده بود. البته این روابط فقط یک بخش ماجرا بود و بخش دیگه وقتی که برای سایت میگذاشتم و نوشتن مطلب در اون بود که همه این مسائل نشون میداد وضعیت داره از کنترل من خارج میشه و واقعا نمیتونم هم به کارهای معمولم برسم و هم سایت رو ادامه بدم و هم انجمن رو و هم روابطی که داشتم رو به جلو هدایت کنم.

من همیشه افراط رو دوست داشتم و از این بابت پشیمون نیستم تا الان که بهم خوش گذشت اما مجبور شدم فعلا برای مدتی کمی روی کار و بقیه مسائل زندگیم متمرکز بشم (یه وقت فکر نکنید یکی زده تو سرم … شدم دارم میرم ازدواج کنم 🙂 ) و کمی این جریان رو آروم تر به پیش ببرم.

تصمیمی مبنی بر ادامه دادن یا ندادن ندارم و فکر میکنم باید زمان بگذره تا مسیر جدیدم رو پیدا کنم، مطمئنا زمان اجازه خواهد داد بازبینی دقیق تری نسبت به گذشته داشته باشم تا آینده رو بهتر برنامه ریزی کنم.

فعلا که مشکلی نیست و سایت هم برقراره و خبر جدید اینکه احتمال داره سایت رو از حالت وبلاگ وردپرس دربیارم و بجای وردپرس از جوملا استفاده کنم و امیدوارم تو این انتقال مجبور نباشم همه مطالبم رو یکی یکی تو ادیتور جدید کپی کنم چون در اینصورت خیلی وقت گیر خواهد بود.

در ضمن منتظر سوپرمی هم هستم که بیاد، طبیعتا از هر چه بگذریم از سوپرمی و ویتوس نمیگذریم 🙂

خوش بگذره

Read More

بحث ارتباط با نویسنده و مساله نقد

جمعه 18 سپتامبر 2009
/ / /

گاهی چیزهایی میشنوم که برام جالبه و گاهی هم مسائلی مطرح میشه که برام خیلی عجیبه، منظورم اظهار نظرات آدمهاست در مورد مسائل های فای و خصوصا در مورد سایت و نوشته هام.

ما آدم ها هر کدوم تجرباتی داریم، مطالعاتی داشتیم و داریم در مسیر خودمون به سمت اونچه که دوست داریم حرکت میکنیم. این تجربیات و مطالعات طی فرایندی تصویری از مسائل به ما میده که باعث میشه نگرش ما به آن مسائل شکل بگیره.

هر آدمی با دید خودش به مسائل نگاه میکنه و طبیعتا در مورد هر موضوعی نظراتی داره.

چیزی که مفهوم ارتباط رو معنی دار میکنه اینه که تقابل این دیدگاه ها و اظهار نظرات در یک فضای ارتباطی بین افراد باعث بشه تا هر یک از اعضا از تجربیات دیگران و دیدگاه های اونها برای خودش و در مسیر حرکتش استفاده کنه.

یعنی هدف از گفتگو و ارتباط اینه که هر آدمی در مسیر خودش و با استقلال فکری خودش بهتر بتونه به جلو بره و در این حرکت رو به جلو از ارتباط با دیگران چیزهایی یاد بگیره.

از نگاه من گفتگو و ارتباط یک ساختاری داره و متاسفانه گاهی ما اصلا فراموش میکنیم گفتگو چه هدفی باید داشته باشه.

دلیل نوشتن این مساله اینه که من گاهی با اظهار نظراتی مواجه میشم که مشخصا به دو چیز اشاره داره:

یکی اینکه شخص ای که در مورد سایت و یا موضوعی خطاب به من نظری میده و سعی میکنه با نظرم مخالفت کنه در بیشتر اوقات نظرات منو درست نخونده و با دقت دنبال نکرده.

دوم اینکه شخص انتقاد کننده اصلا خیلی از مسائل مطرح شده رو درست نفهمیده و بعد شروع به انتقاد کرده.

اولا باید بگم اعتقاد من اینه که سایت من هدفش فروکردن عقایدم تو ذهن دیگران نیست و گرچه گاه گاهی تند نظر میدم اما دلیل اونها آگاه سازی مخاطب هست (شایدم یه جور علاقه به تند نوشتن هست، نمیدونم!) و نه تاکید و فشار برای اینکه اون مخاطب مثل من فکر کنه. من اعتقاد دارم هر کسی حق داره نظراتش رو بیان کنه و در فضای گفتگو هم به نقد نظرات دیگران بپردازه و هم خودش رو محک بزنه اما نهایتا هر شخصی در فضای ارتباط باید دو چیز رو مد نظر داشته باشه :

یکی اینکه استقلال فکری خودش رو حفظ کنه و وقتی با نظرات کسی مواجه میشه که بنظر با تجربه تر میاد، تنها به صرف آگاهی  و تجربه اون شخص نظراتش رو قبول نکنه. خیلی مهم هست که ما اگر فکر میکنیم نظرات کسی خیلی احتمال داره درست باشه بجای پذیرش اون دیدگاه و با عینک اون آدم به مسائل نگاه کردن سعی کنیم با دید خودمون به جلو بریم و با تجربه و تست و مطالعه ببینیم آیا اون دیدگاه درست بوده یا نه.

لذت یادگیری در قبول کردن یک نظر از شخصی در جایگاه بالاتر نیست بلکه فهمیدن اینه که اون آدم چی گفته. ما تنها به اندازه فهمیدن بیشتر به جلو میریم و نه به اندازه قبول کردن بی چون و چرای نظرات آدم های متخصص.

من خودم همیشه وابسته به دیدگاه خودم بودم و فقط از تجربیات خودم نوشتم و هیچوقت ذهنم وابسته به دیدگاهی نشد اما سعی کردم اگر یک آدمی که تجربه بالایی داشته و نظری داده اون نظر رو به حافظه ام بسپارم و ببینم در آینده من هم به اون نظر میرسم و یا نه خلافش بهم ثابت میشه.

من دنیا رو با دید خودم تصویر میکنم حتی اگر وسعت دید من خیلی کمتر از کسانی باشه که بیشتر از من تجربه داشتند و اگر با نظری روبرو بشم که برام عجیب و دور از ذهن میاد بجای پذیرش اون نظر سعی میکنم با تست و تجربه و بازبینی مجدد بفهمم منظور اون آدم چی بوده، اگر نفهمم که خوب دیگه کاری به اون نظر ندارم و تنها به حافظه میسپارمش تا شاید روزی امکان نقد اون نظر برام فراهم بشه ام اگر بفهمم چی گفته که هم به آگاهی ام اضافه شده و هم میتونم نقدش کنم.

نکته دومی که باید بهش اشاره کنم اینه که هر خواننده ای قبل از نقد نظرات دیگران و مخالفت و یا موافقت با نظر نویسنده باید خودش دقیقا نظرات طرف رو خونده باشه و کاملا فهمیده باشه که نویسنده چی گفته.

چیزی که برام من بارها پیش اومده اینه که کسی در مورد نظرات من نظری داده که حتی نوشته منو درست نخونده و از جایی بشکل تغییر یافته نظرم رو فقط  شنیده و گاهی هم نظر رو خونده اما خیلی از چیزهاشو درست نفهمیده.

وقتی ما نمیتونیم بفهمیم نویسنده دقیقا چی گفته لزومی نداره بهش گیر بدیم و خودمون رو درگیرش کنیم، در این حالت اظهار نظر چه بصورت موافقت و چه بصورت مخالفت فایده ای برای انتقاد کننده و انتقاد شونده نداره.

ارتباط موقعی معنا پیدا میکنه که ما اول بفهمیم طرف چی گفته و بعد شروع به نقدش کنیم و نظر خودمون رو بیان کنیم.

بنظر من بدترین چیز اینه که ما بدون فهمیدن درست یک نظر به اون نظر اعتقاد پیدا کنیم و بهش عمل کنیم و یا برعکس باهاش مخالفت کنیم. من وقتی میگم کابل کربنی تو این شاخص ها خوبه خواننده حق نداره فرض کنه کابل کربنی چیز کاملا خوبیه و باید بره براش پول بده و برعکس تا وقتی نفهمیده من دقیقا به چه شاخص هایی اشاره دارم نباید با من مخالفت کنه و بگه کابل کربنی خوب نیست.

تاثیر کور بدترین نوع تاثیر هست و من قبلا هم نوشتم خیلی بدم میاد خواننده فقط از نوشته ها  دنبال این باشه که چی از نظر من خوبه و چی بده و بر این اساس به جلو بره.

نظرات من مال خودم هست و نظرات هر کسی مربوط به خودش هست و یک ارتباط خوب وقتی معنا پیدا میکنه که ما با درک نظرات هم شروع به موافقت و یا مخالفت کنیم.

دوباره تاکید میکنم من هیچ علاقه ای به تغییر نظرات دیگران به این شکلی که گفتم ندارم و امیدوارم کسانی که این سایت رو میخونند بشکل اشتباه تحت تاثیر این سایت قرار نگیرند چون دوست دارم هر کدوم از ما استقلال فکری خودمون رو داشته باشیم و هم بدون آگاهی درست شروع به نقد و مخالفت نکنیم.

کسی که کابل کربنی رو تست میکنه و نتیجه براش مثبت نیست میتونه نتیجه بگیره این کابل کابل خوبی نیست و همه جا نظرش رو اعلام کنه که من این کابل رو تست کردم اما خوب نبود اما نمیتونه بدون اینکه درست فهمیده باشه من چه نظری دارم و چرا روی این کابل تاکید دارم بیاد بگه اکبری اشتباه میکنه.

میتونه بگه من نظرم اینه اما تا زمانی که نفهمیده چرا من روی کابل کربنی تاکید دارم نمیتونه بگه اکبری اشتباه میکنه.

در مورد ویتوس هم همینه، شما میرید صداش رو میشنوید و با احتمال زیاد با این شرایط دمو میگید صدا خوب نبود اما حق ندارید تا زمانی که درست متوجه نظرات من در مورد ویتوس نشدید بگید اکبری اشتباه میکنه.

شما حس کردید ویتوس صدای خوب نداره، خب کاملا طبیعی است که نظرتون رو عنوان کنید همونجوری که آقای راد نوشتند در نمایشگاه صدای اتاق ای که ویتوس توش بود خوب نبود اما آقای راد نیومد بگه اکبری داره اشتباه میکنه. آقای راد نظر خودش رو در مورد صدایی که از ویتوس شنید گفت و من هم ازشون تشکر کردم.

نظر من با نظر آقای راد در مورد ویتوس متفاوت شد اما نه من گفتم آقای راد اشتباه میکنه و نه آقای راد نظر من رواشتباه قلمداد کرد. نظرات همه ما میتونه کاملا مخالف هم باشه اما کسی حق داره بگه دیگری اشتباه میکنه که اولا بفهمه دقیقا اون آدم چی گفته و دوما بتونه نظر طرف مقابلش رو نقد کنه نه اینکه همینجوری مخالفت کنه.

من دنبال همگرایی نظرات نیستم و ذهنم درگیر این نیست که نظر من درسته و بقیه باید همینجوری فکر کنند نه، چیزی که برای من جذابه اینه که اگر انتقادی از من میشه اون انتقاد از طرف کسی باشه که هم فهمیده دقیقا من چی دارم میگم و هم بتونه با نقد روشن راهی رو برای تفاهم باز کنه.

چیزی که برام اصلا جذاب نیست اینه که من با اظهار نظرات موافقان و مخالفان ای روبرو بشم که هنوز درست نفهمیدند من چی گفتم.

من دیروز از نوشته آقای چینی فروشان خیلی خوشم اومد با اینکه نظر ایشان درست بود و من قبلا نظر دیگری داشتم اما وقتی دیدم مخاطبم فهمیده دارم چی میگم خیلی خوشم اومد.

امیدوارم همه ما قبل از نقد نظرات دیگران و موافقت و مخالفت با اونها اول درست بفهمیم طرف مقابل چی گفته و بعد نقدش کنیم.

Read More

پاسخ به نامه مهندس پوینده عزیز – بخش سوم

سه شنبه 25 آگوست 2009
/ / /

متن زیر بخش سوم از پاسخ من به انتقاد مهندس پوینده عزیز هست :

نقد پارامتر Precision و ارتباط آن با شرایط دمو و نقد نگاه ایشان به Vitus :
به نظر من دنیای های فای و درک صدا خیلی دنیای ساده ای نیست و در شرایط امروزی یک شنونده مسیر نسبتا طولانی رو طی خواهد کرد که به درک عمیقی از صدا برسه.

همه شاخص های صدا برای حس شنیداری خصوصا در درازمدت ارزش یکسانی ندارند و نکته بسیار مهمی که یک شنونده باید بدونه اینه که شاخص های ماکرو که توسط شنوندگانی که در ابتدای Level1A هستند درک میشه ارزششون برای حس شنیداری در مقایسه با پارامترهای میکرو که در سطوح بالاتری درک میشه تفاوت دارد.

مفهوم Precision در ذهن ایشان از تاثیر برخی از پارامترهای ماکرو  مانند Extension, Cleanness, Openness, Speed in macro dynamic, Separation in parallel processing, Solidity بوجود می آید و این شاخص ها در صدا گرچه بی اهمیت نیستند اما برای حس شنیداری در درازمدت به اندازه شاخص های میکرو اهمیت ندارند.

از نگاه من اگر سیستمی First Character صداش تداعی کنند این حس (Precision) باشد در 90 درصد موارد نه Musical بحساب می آید و نه در درازمدت اجازه میدهد شنونده از موسیقی لذت کافی ببرد.
نمونه چنین نگاهی را در طراحی بیشتر طراحان  Objectivist مانند طراح FM Acoustics و Goldmund و Soulution Audio و نیز سلیقه شنیداری خیلی از مهندسان صدا در استودیوها مشاهده میکنیم.
صدای آمپلی فایری مانند Goldmund با بلندگوی خودش و یا FM Acoustics با بلندگویی مانند YG Acoustics در لحظه اول شنیدن بسیار بسیار دقیق، راحت، Smooth و خوشایند هست اما بخاطر نداشتن هارمونیک های ظریف صدا در دراز مدت اجازه اون Emotional Connection رو به شنونده نمیده و شاخص اصلی لذت شنیداری رو کمرنگ میکنه.

شاید در یک دمو یک ساعته شنوندگان Level1A و Level0 صدای Impressive ای مثل FM Acoustics رو ترجیح بدهند اما در درازمدت متوجه میشنوند شنیدن موسیقی در طولانی مدت تابع شاخص هایی است که ویتوس در اون شاخص ها خیلی بهتره.

اما آیا دقت در صدا چیز بدی است؟
از نظر من اصلا اینطور نیست و دقت در صدا لازم است اما به دو شرط خوب است:

– یکی اینکه شاخص های اصلی میوزیکال صدا که شاخص های میکرو هستند رو فدای خودش نکنه

– دوم اینکه یک بالانسی (در مورد بالانس در ادامه توضیح میدم) در صدا باشه که هیچ شاخصی در صدا بشکل Exaggerated شنیده نشه و اون تجزیه ناپذیری و Integrity لازم در صدا حفظ بشه.

هر سیستمی به نوعی یک Compromise هست و در بیشتر موارد ما به ازای بدست آوردن چیزی یک چیز دیگر را از دست میدهیم و من تا این لحظه همه سیستمهایی که First Character شون تداعی کننده مفهوم Precision در مغز بود رو که شنیدم احساس کردم یا بیشتر اونها اطلاعات میوزیکال (میکرو) صدا رو تا حدی از بین برده بودند و یا در القاء حس دقت حالتی Exaggerated داشتند. برای همین اگر یادتان باشد نوشتم با اینکه ویلسون 8 وضوح و Neutrality خیلی کمتری از B&W Prestige دارد من ویلسون 8 رو ترجیح میدم چرا که صدای B&W Prestige بنظر من به اندازه ویلسون بالانس نبود و اون حس دقت در صداش کمی Exaggerated بود و یا صدای Audio Note رو  به Air Tight ترجیح میدم چون صدای Air Tight اون هارمونیک های میکرو رو حذف میکنه و زیبایی صدا رو فدای حس دقت و پازرامترهای ماکرو میکنه.

اما لازمه مفهوم بالانس رو در صدا تعریف کنم، از نگاه من صدایی بالانس هست که نشه در مورد شاخص های صداش براحتی حرف زد و وقتی ما به اون صدا گوش میکنیم توجه مون اصلا به پارامترهای صدا جلب نشه.

مایکل فرمر میگه High-End Audio is not about Neutrality, It’s about Balance
اگر شاخصی در صدا توجه ما رو به خودش جلب کنه اون صدا از بالانس بودن فاصله میگیره، رابرت هارلی میگه من وقتی تو کنسرت زنده صدا میشنوم اصلا نمیتونم صدا رو به شاخص های اون تجزیه کنم و هیچکدوم از این عبارات های فای برای توصیف صدای زنده به ذهنم نمیرسه.

در مورد صدای سیستمها هم همینطوره و اگر سیستمی به شکل غیر بالانس به ایده ال نزدیک بشه برخی از شاخص های صداش بخاطر Exaggerate بودن زودتر به چشم میاد و تحلیلگر کم تجربه خوب بودن اون شاخص Exaggerated رو یک امتیاز مثبت در نظر میگره، مثلا کابلی که انرژی فرکانسهای بالاش بیشتر هست اما texture درستی نداره و high اش به mid پیوسته نیست رو اینطور توصیف میکنه که این کابل گسترش فرکانسی خوبی در ناحیه بالا داره و یا وقتی که آمپلی فایر Denon به بلندگو لگد میزنه شنونده احساس میکنه دینامیک صدای Denon بهتر از بقیه آمپ هاست.
یا وقتی با سورس دیجیتال بد صدا Lean و بدون هارمونی و Decay هست اما detail زیادی رو به مغز القاء میکنه شنونده کم تجربه این حالت رو به حساب Resolution بالای سیستم میگذاره و مثل این تحلیل گران خنگ در دنیا کلی از وضوح بالای سیستم تعریف میکنه.

بخش پایانی مقاله طراح Audio Note رو در مورد Detail and Resolution اینجا بخونید:
http://www.audionote.co.uk/articles/art_audio_hell.shtml

برای همینه که آقای مایک مفهوم Illusion of neutrality و یا Illusion of resolution رو تعریف میکنه و میگه اگر در یک شاخص خاص مغز ما احساس بهتر بودن رو داشته باشه و اون شاخص به چشم بیاد یعنی اون صدا بالانس نیست و اون شاخص حالت Exaggerated پیدا کرده چرا که صدای واقعی که ما در سالن کنسرت میشنویم چنین حالتهایی رو در مغز تداعی نمیکنه.

من در مورد ویتوس نوشتم مهمترین شاخص ای که صداش داره اینه که صدا تجزیه پذیر رفتار نمیکنه و خیلی طبیعی هست که شنونده کم تجربه تر وقتی FM Acoustics رو بگذاره کنار ویتوس میگه ببینید بنظر من صدای FM Acoustics دقیق تر از Vitus بنظر میرسه اما نمیدونه صدای FM یک صدای غیر بالانس تر هست که نه تنها Integrity ویتوس رو نداره بلکه اون اطلاعات میکرو صدا رو هم تا حدی خراب میکنه و تنها یک بعد رو بهتر به ذهن القا کردن در کامپوننت غیر بالانس نمیتونه دلیل دقت نداشتن کامپوننت بالانس یعنی ویتوس باشه.

منظور من اینه ما اگر دو کامپوننت رو که یکی بالانس هست مثل Audio Note و یا ویتوس با یک کامپوننت که مثل Air Tight غیر بالانس هست مقایسه کنیم ممکنه بخاطر عدم حالت Exaggerated در شاخص دقت در صدای ویتوس احساس کنیم صدایی که کمی در بعد دقت Exaggerated شده دقت بیشتری داره.
اگر سیستمی بخاطر تجزیه ناپذیر رفتار کردن (مثل صدای زنده) کاراکتری رو در ذهن در اولین لحظات شنیدن تداعی نکنه، نمیشه گفت اون صدا دقیق نیست و یا یک خطای فاحش داره چرا که یک سیستم میتونه خیلی دقیق باشه اما شنونده کم تجربه نتونه این وضعیت رو بخاطر تجزیه ناپذیر بودن صدا تشخیص بده. آیا کسی میتونه بگه صدایی که از یک اجرای زنده میشنوه دقیق نیست؟!
بنظر من یک صدای واقعی و زنده موقع شنیدن کاراکتر دقت رو به ذهن القاء نمیکنه و شنونده نمیتونه بگه صدای زنده دقت کمی داره و باید بدونه این Exaggeration در یک شاخص هست که مغز رو به اشتباه میندازه.
در بین آمپلی فایرهای SolidState که من شنیدم ویتوس بهترین Integrity رو داشت و من ندیدم هیچ آمپلی فایر Solidstate ای مثل ویتوس صدا بده، من واقعا عاشق این آمپلی فایر شدم.
این موضوع رو نوشتم تا مخاطب قبل از اظهار نظر کمی دقت کنه ببینه صدایی که بنظرش دقیق تر میاد آیا واقعا دقیقتره و یا مغزش در لحظات اولیه شنیدن چنین Illusion ای داشته.

من مطمئن هستم اگر مهندس عزیز در شرایط مناسب و یکسان Accuphase A-50v و Krell Evo 403 و Air Tight 211 رو با Vitus مقایسه کنند خودشان این تشخیص رو خواهند داشت که ویتوس صداش قابل قیاس با این کامپوننت ها نیست اما اگر شرایطی پیش بیاد که یک سیستم دقیق تر (دقت به مفهومی که مهندس در ذهن دارند) مثل Goldmund رو در کنار ویتوس بشنوند احتمالا  صدای Goldmund رو دقیق تر از ویتوس تشخیص دهند چرا که Goldmund نسبت به Vitus در لحظات اول کمی اون حس دقت رو بیشتر تداعی میکنه و صدای Vitus بخاطر Integrated بودنش در این شاخص بنظر عقب تر می ایسته اما اگر شنونده کمی بیشتر به صدا گوش بده میفهمه Goldmund داره اون اطلاعات میکرو صدا رو حذف میکنه و صدا رو غیر بالانس پخش میکنه و اون احساس دقتی که در صدای Goldmund هست در درازمدت ارزشی برای حس شنیداری نخواهد داشت.

من ادعا نمیکنم Vitus در همه شاخص ها از همه آمپلی فایرهای Solidstate دنیا بهتره اما فکر میکنم اگر آمپلی فایری در شاخص هایی بهتر از ویتوس بنظر میاد اول باید اون شاخص ها واقعا بهتر شده باشند دوم اینکه بالانس و Integrity صدا حفظ شده باشه.

واقعیت اینه من تابحال هیچ آمپلی فایر Solidstate رو در حد و اندازه های ویتوس در ایران نشنیدم که هم خیلی Neutral به معنای شاخص های ماکرو باشه و هم صداش تا این حد Integrity داشته باشه. راستش با تحقیقاتی که من کردم بعید هست هیچ آمپلی فایر Solidstate ای الان در دنیا باشه که بتونه روی دست ویتوس بیاد و هم شاخص های ماکرو بهتری داشته باشه و هم شاخص های میکرو بهتری.

نکته دیگری که در مورد پارامترهای ماکرو صدا باید بدونیم اینه که اصولا بیشتر این پارامترها (خصوصا شاخص Separation بین سازها و صداهای پس زمینه) رو با بهینه کردن شرایط و Matching کامپوننت ها به یک حد بالا میرسانند و کلا کامپوننت ها رو بر مبنای توانایی اونها در میکرو انتخاب میکنند چرا که اگر سیستمی در میکرو اطلاعاتی رو حذف کنه (مثل یک Solidstate با توان بالا) نمیتونیم با Matching و یا Tune تغییری در وضعیت بوجود بیاریم و اطلاعات میکرو از دست رفته قابل احیا نخواهند بود اما اگر سیستمی مثل Audio Note Ankoru در میکرو اون اطلاعات رو حذف نکنه میتونیم با Matching اون با یک بلندگوی هورن و کمتر جریان کشیدن از اون آمپلی فایر به یک دیستورشن پایین و پاسخ دامنه فرکانسی هموار در بار کامل برسیم و شاخص دقت صدا رو به استاندارد بالایی برسونیم. در این حالت هم همه سازها تفکیک شده تر بگوش میرسند و هم اون حالت خوشایند Neutral بودن بیشتر حس میشه البته بدون از دست رفتن Emotion و Integrity در صدا.

مفهوم دقت در صدا هم با تعریفی که مهندس برای خودشون دارند تا حد زیادی وابسته به شرایط و Matching هست و من فکر میکنم اگر یک آمپلی فایر مثل ویتوس Break-in نشده باشه و در شرایط برق بد، آکوستیک بد و کابلهای نامتناسب و با بلندگویی Break-in نشده دمو بشه طبیعتا نمیشه انتظار داشت صدا خیلی اون احساس دقت و جداسازی رو منتقل کنه و این شنونده هست که باید بتونه تشخیص بده این محدودیت های ماکرو به ویتوس برنمیگرده و به شرایط دمو برمیگرده.

مساله Common Ground ها :
مساله دیگری که جای تامل داره اینه که هر دیدگاهی باید یک اشتراکاتی در بیرون داشته باشه، من از مهندس پوینده عزیز میخوام این نظراتشون رو در مورد خطای فاحش در صدای ویتوس و دقیق تر بودن صدای Air Tight 211 برای کسانی که از نگاه خودشون مثل رابرت هارلی تجربه ای دارند ایمیل کنند و یا در انجمن ها بنویسند و ببینند آیا در کل این دنیا حتی یک نفر پیدا میشه که فقط 5 درصد نظرات ایشون رو تایید کنه؟!

اصولا تجربه به من میگه اگر از چیزی زیاد تعریف کنی در بین دیگران ایجاد حساسیت میکنه و جبهه گیری هایی انجام میشه اما من دوباره تاکید میکنم اگر خواستید در ایران Solidstate بخرید (در رنج قیمتی بالای 5 میلیون تومن) فقط به دو گزینه فکر کنید Vitus و ASR Emitter و اگر دنبال لامپ بودید از نگاه من  Audio Note UK آقای فاطمی تنها آمپلی فایر لامپی هست که اگر توان خریدش بود باید بهش توجه کنید.

مثل همیشه اضافه کنم، لذت بردن از موسیقی ربط چندانی به صدای خوب نداره، صدای خوب ربط چندانی به سیستم صوتی خوب نداره و امیدوارم وقتی در سایتم در مورد این کامپوننت های گران مینویسم این ذهنیت القاء نشه که لذت بردن از موسیقی تابع بیشتر پول دادن هست.

Vitus و ASR و Audio Note در بین کامپوننت هایی که در ایران هست جایگاه بالایی دارند اما صدای خوب از نگاه من 90 درصدش به Acoustic System که شامل آکوستیک اتاق، سازگاری بلندگو با اتاق و مکان بلندگو هست برمیگرده.

خوش باشید

Read More

پاسخ به نامه مهندس پوینده عزیز – بخش دوم

یکشنبه 23 آگوست 2009
/ / /

این نوشته بخش دوم پاسخ من به نامه آقای پوینده هست.

درک مفهوم دقت در نگاه ایشان :
فکر میکنم من به درک مفهوم دقت Precision از نگاه ایشان نزدیک شدم و میفهمم چرا نظراتشان به این شکل هست.
فراموش نکنیم مفهوم Precision در ذهن ایشان یک پارامتر صدا مثل Timing و یا Texture نیست و این مفهوم یک برداشت ذهنی از نوعی تاثیر بر ذهن هست و برای ترجمه این مفهوم باید به مجموعه شاخص هایی در صدا که این حالت رو در مغز تداعی میکنه اشاره کنم.
مفهوم دقت از نگاه ایشون به تاثیر پارامتر های ماکرو صدا برمیگرده و در های فای به شکل های زیر درک میشه:

Extension, Cleanness, Openness, Neutrality, Speed in macro dynamic, Separation in parallel processing, Solidity

تعجب نکنید، این همه عبارت با هم تجزیه همان مفهومی است که به مغز القاء میشه، من بعدا در توضیح مفاهیم های فای خواهم گفت که یک شاخص Subjective مثل Precision در ذهن چگونه میتونه به چند عبارت ترجمه بشه، فعلا فقط با من جلو بیایید.

خب چه سیستمی این شاخص ها رو بهتر و دقیق تر پخش میکنه :
سیستمی که پاسخ دامنه فرکانسی هموارتری در بار کامل (بار کامل یعنی در شرایط واقعی ازش جریان کشیده بشه) داشته باشه و هم بتونه خیلی سریع انرژی رو منتقل کنه (بین آمپلی فایر و بلندگو و بین اجرای دیگر) و هم پاسخ دامنه فرکانسیش در این انتقال هموار بمونه و هم این انرژی رو با دیستورشن خیلی پایین منتقل بکنه.
یعنی یک سیستم با دیستورشن پایین، پاسخ دامنه هموار بهمراه Slew rate بالا در بار کامل.
چیزی که خیلی از آمپلی فایر سازها مثل Goldmund و FM Acoustics و Spectral دنبالش هستند و جزو اولین شاخص های ماکرو هست که هر شنونده ای حتی کاملا مبتدی در ابتدای Level1 و یا حتی در Level0 میتونه در موردش نظر بده.

اما چطور فهمیدم معنی Precision تو ذهنشون چیه؟
اول اینکه من صدای B&W Prestige رو شنیده بودم که ایشون معتقدند اون صدا خیلی خیلی دقیق بود. پیشنهاد میکنم حتما تحلیل من از صدای B&W Prestige رو بخونید. چیزی که در صدای این بلندگو بیش از هر چیز دیگری در مقایسه با دیگر بلندگو ها به چشم میومد neutrality بالا ، Openness ، Cleanness ، Solidity ، Separation ، پاسخ دامنه هموار ، دیستورشن بسیار پایین و سرعت بالا بود.

http://www.hifi.ir/?p=226

مساله دیگری که منو به درک مفهوم Precision در ذهن ایشان نزدیک کرد نظرشان در مورد صدای منگر بود. بلندگوی منگر از نظر Openness و Separation in Complex parallel Processing دقیقا نقطه مقابل B&W Prestige هست یعنی با اینکه Solidity خوبی داره اما چون اون Openness و جداسازی رو نداره و هم اینکه بخاطر عدم هموار بودن پاسخ دامنه کمی روی Timbre صدا تاثیر داره نتونست توجه مهندس رو جلب کنه.

حتما این دو تحلیل منو از صدای منگر بخونید:

http://www.hifi.ir/?p=403

http://www.hifi.ir/?p=348

ایشان به دلایلی که گفتم به بلندگویی بیشتر علاقه نشان میدهند که Openness بیشتر، جداسازی و پاسخ دامنه هموارتری داشته باشه و این خصوصیت در منگر ضعیف تر و در B&W Prestige بسیار قوی تر بود و در ویلسون مکس و کلا بلندگوهای 3way و 4way که جداسازی بیشتری دارند بهتر هست اما در بین همه بلندگوهای درایوری که من شنیدم B&W Prestige جداسازی بسیار بالایی داشت.

مساله مهم در مورد B&W Prestige اینه که این بلندگو Sealed Box هست و برای جذب انرژی درایور که به پشت تابش داره میاد از Transmission line استفاده میکنه که خیلی بنظر موثر تر از راه حل های معمول در طراحی جعبه برای بلندگو هست و این مساله باعث میشه انرژی ناخواسته در صدا کمتر، صدا Clean تر (بخاطر دیستورشن پایین تر) ، سرعت رندر بیشتر و Bloat کمتر (با فرض استفاده از درایورهای سریعتر) و مهمتر از همه تاثیرش از بد بودن آکوستیک کمتر بشه.

یعنی در یک آکوستیک معمولی بلندگوی B&W Prestige بخاطر نوع خاص طراحی Sealed Box اش صداش کمتر تحت تاثیر وضعیت بد آکوستیک هست و نکته دیگه اینه که این بلندگو 4way هست و بنظر من Flat ترین پاسخ دامنه فرکانسی رو در بین بلندگوها داشت.

این Flat بودن دامنه هم به Timbre Accuracy کمک میکنه و هم Openness رو بالا میبره و دیستورشن کم درایورها و جدا بودن کراس آور از بلندگو و نیز سریع پاسخ دادن درایورها کمک بزرگی هست به پایین آوردن دیستورشن که باعث میشه جداسازی در یک موسیقی پیچیده کلاسیک که چندین ساز با هم نواخته میشن خیلی بهتر باشه.

ما از چهار کانال آکوفیض صدا میگیریم و هر کانال آمپلی فایر بجای دیدن امپدانس 8 اهم تقریبا یک چهارم این امپدانس رو میبینه که باعث میشه رفتار خطی تری داشته باشه و دیستورشن بیاد پایین. یعنی آکوفیض اگر صدای نسبتا خوبی میداد بخاطر این بود که جریان کمی از هر کانالش بلندگو رو تغذیه میکرد و عملا کار آمپلی فایر تو این حالت خیلی راحت تر میشه و در موسیقی شلوغ کمتر به هم میریزه.

اون صدای خوب 90 درصدش به B&W برمیگشت و نه به Accuphase هرچند اون پشت آکوفیض صدایی با دیستورشن پایین ، ملایم و Sweet تحویل میداد و من تا اونجایی که فهمیدم چون کاراکتر دومی که مهندس ازش خوشش میاد Sweetness هست دیگه اون صدا که از جمع شدن Neutrality بالای بلندگو با Sweetness آکوفیض پخش میشد براشون خیلی عالی بنظر می اومد.
نقطه مقابل این دیدگاه بلندگوی منگر هست که از یک درایور MSW استفاده میکنه و تنها یک درایور تقریبا کل ناحیه فرکانسی رو پوشش میده. طبیعتا یک درایور نمیتونه پاسخ دامنه همواری مثل یک بلندگوی 4way یا 3way داشته باشه و هم روی Timbre صدا تاثیر میگذاره و هم نمیتونه به خوبی یک 4Way اون Openness و جداسازی رو در Complex Music ارائه بده.

مساله دیگری که باعث شد بفهمم منظورشون از دقت چیه صدای Pre Air tight و کلا مشخصه صدای Air tight 211 هست.

Pre Airtight در مقایسه با Pre Audio Note دقیقا همون شاخص های ماکرو مثل Separation, Macro Dynamic, Cleanness,  Solidity رو بهتر میکرد و البته 211 چون خیلی با مکس دیستورشنش بالا بود خیلی این حالت رو تداعی نمیکرد اما از روی تحلیل استریوفایل از Air tight 211 میشه فهمید مدل 211 هم دقیقا صداش چنین خصوصیتی داره، اینجا رو ببینید:

http://www.stereophile.com/tubepoweramps/687/

تحلیل گر استریو فایل میگه با شنیدن این آمپ نظرتون در مورد محدودیت های لامپ عوض میشه و صدای این آمپ در ماکرو به یک Solidstate نزدیک میشه. همه میدونیم Solidstate ها در برخی شاخص های ماکرو دقیق ترند و همون شاخص هایی که در بالا آوردم برای تشریح صداشون بکار میره.

مطمئنا ایشان مد پنتود رو به ترایود در آمپ ها ترجیح خواهند داد چون در مد پنتود صدا در شاخص هایی که برای ایشان مهم است وضعیت بهتری دارد.
الان تقریبا مطمئن هستم که منظور ایشون از مفهوم Precision چیه و میشه حدس زد از چه صداهایی ممکنه خیلی خوششون بیاد. لیست زیر اسامی سیستم هایی است که بنظرم توجه مهندس رو جلب خواهند کرد:

Goldmund Complete System with Digital Room Correction
B&W Prestige 4way with 4 Air Tight 211
Wilson Alexandria X2 (just this model) with Halcro pre/power
Gryphon Trident & Poseidon with with ASR Emitter II
Dynaudio Evidence and Confidence 3way Series with Audio Research Reference 3 Pre/ 610 Power
Kharma Top Series with Audio Research Reference 3 Pre/ 610 Power

فکر میکنم بیشترین دقت رو تو صدا سیستم کامل Goldmund به ایشون بده البته این سیستم در ایران نیست، چرا که هم از فیلتر تصحیح اتاق استفاده میکنه و هم بلندگوهاش 4Way و Low Distortion هستند و کلا اساس طراحیش با توجه به همین شاخص های ماکرو هست.

حالا میرم سراغ نقد نظراتشون در مورد صداها و تناقضاتی که در نظراتشون هست:
اول اینکه با توجه به نظرات ایشون و توضیحاتی که دادم میشه فهمید ایشان وقتی به یک صدایی گوش میکنند نمیتوانند تشخیص بدهند نقاط قوت و ضعف اون صدا دقیقا به کدوم بخش ها و به چه نسبتی برمیگرده. مثلا دقت صدای B&W رو به حساب Accuphase گذاشتند و تو ذهنشون از آکوفیض یک پدیده عالی ساختند در حالی که خودشون دیدند صدای Accuphase A-50v تو خونشون با ویلسون MAXX خیلی از صدای B&W Prestige فاصله داشت.

در مورد پخته تر بودن صدای Krell 403 در اتاق یارامانا در مقایسه با ویتوس نتونستند تشخیص بدهند آن پخته تر بودن صدا ربطی به آمپلی فایر نداشت و به Break-in نشدن ویتوس و بلندگو و نیز مشکل عدم سازگاری بلندگوی مکس با اون شرایط آکوستیکی برمیگشت.
ویتوس با ویلسون مکس (که در عرض اتاق بود) دمو شده بود و krell با ویلسون 8 وقتی در طول اتاق چیده شده بود. هیچ کسی با هر نوع سلیقه و نگاهی نمیتونه باور کنه اون krell 403 سه کاناله 400 واتی صدای پخته تر و دقیق تری از ویتوس داره. به شما قول میدم این اظهار نظر هیچ ربطی به بهتر بودن Krell نداره، شاید یارامانا یک تست اونجا براتون بگیره تا ببینید صدای ویتوس بعد از Break-in قابل قیاس با Krell 403 نیست.

ایشان صدای بلندگوی مکس را هم در خانه خودشان فوروارد توصیف کردند و حتی در انجمنی Forum پرسیدند مشکل از کجاست که بیشتر کاربران مشکل را به مکان بلندگو ربط دادند و یکیشون هم حرف جالبی زد و گفت:

You can’t judge a system until the speakers are properly set

از نظر من بلندگوی مکس یک بلندگوی فوروارد نیست و کلا حالت Lean بودن و فورواردنس در صدای یک بلندگو خیلی خیلی به مکان بلندگو و آکوستیک مربوط میشود. از آنجایی که شرایط آکوستیکی خانه ایشان بسیار نامطلوب است و بلندگو هم در مکان مناسبی قرار نگرفته و مهمتر اینکه بلندگوی بزرگ و Ported ای مانند مکس خیلی به آکوستیک حساس هست میشود نتیجه گرفت که تشخیص ایشان در مورد فوروارد بودن صدای مکس به آکوستیک سیستم برمیگردد و نه به بلندگو.

در خانه آقای الکساندریان در دو نقطه بلندگو دو صدای کاملا متفاوت میدهد ، در یک نقطه صدا Lean و Forward و Analytical هست و در نقطه دیگر صدا با Bloom ، راحت و عمیق.

این تناقضات نشون میده ایشان نمیتوانند درست تشخیص دهند ایرادات و نقاط قوت در صدا به کدام بخش ها و به چه نسبتی برمیگردد و هنوز فکر میکنند با خریدن آکوفیض صدا در خانه شان همانند صدای B&W Prestige خوب خواهد شد.

ایشان صدای کابل کربنی Van Den Hul رو فوروارد و با رزولوشن بالا توصیف کردند و این مساله نشون میده ایشان درکشان از مفاهیمی مثل Resolution هم درست نیست. کابل van den hul کربنی تو شاخص Resolution بخاطر عدم توانایی در سریع منتقل کردن انرژی و پهنای باند محدودتر Resolution پایین تری در هنگام انتقال جریان داره و تنها چیزی که در صدای کابل کربنی نیست حالت فورواردنس هست و فقط کمی عمق صداش کمتر از کابل های فلزی است.
این نوع اظهار نظرات و عدم توانایی ایشان در توصیف صدا بر اساس مفاهیم های فای نشان میدهد اگر بخواهم ایشان را با توجه به Level های شنیداری نقد کنم باید بگویم ایشان در ابتدای مسیر Level1A قرار دارند و بیشتر آنچه از صدا درک کرده اند مربوط به پارامترهای ماکرو صدا میشود.

سوال من اینست : یک اظهار نظر تند در مورد وجود یک خطای بزرگ در صدای آمپلی فایری مانند ویتوس که در شرایط بسیار بدی دمو شده از کسی که در ابتدای Level1A قرار دارد و هنوز راه زیادی تا Level1B دارد و نمیتواند درست تشخیص دهد ایراد صدا به کجا برمیگردد چقدر میتواند قابل اطمینان باشد؟!
البته من نظر کسی رو بخاطر اینکه فکر میکنم اون آدم سطح تجربیاتش در Level1A و یا هر Level دیگری هست 100 درصد اشتباه فرض نمیکنم چون ما حق نداریم فقط به صرف کم تجربه بودن یک شنونده نظرات اون شنونده رو اشتباه فرض کنیم و در فضای نقد باید هر کسی بتونه با دلیل و منطق با نظرات دیگران برخورد کنه. اگر در مورد Level شنیداری نوشتم برای این بود که به مهندس عزیز بگویم کسی که در Level1A هست با احتمال خیلی کمی ممکنه نظر درستی در مورد صدای یک کامپوننت در شرایط بد دمو بده و بهتره ایشان از این به بعد کمی محتاط تر در مورد صدای کامپوننت ها اظهار نظر کنند.

در نامه بعدی به نقد نظرات ایشان خواهم پرداخت.

ادامه دارد …

Read More

پاسخ به نامه مهندس پوینده عزیز – بخش اول

شنبه 22 آگوست 2009
/ / /

پاسخ من به نامه مهندس پوینده عزیز کمی طولانی شد و مجبور شدم آنرا در چند بخش در سایت قرار دهم. نوشته زیر بخش اول پاسخ من هست :

قبل از پاسخ به نامه مهندس پوینده عزیز یک مطلب کوتاه رو دوست دارم مطرح کنم چون بعد از نامه اول مهندس که خیلی تند بود اتفاقاتی افتاد و به طور غیر مستقیم از سوی برخی اظهار نظراتی شد که حتی خود مهندس پوینده عزیز هم دلشون نمیخواست عده ای این وسط از این انتقاد سوء استفاده کنند.
گرچه تفریح های فای برای من خیلی لذتبخش هست اما نوشتن در سایت برای من دردسر و هزینه هایی هم داره و بخاطر حفظ صداقت و صراحت نوشته هام که همیشه باعث دلخور شدن برخی از فروشندگان میشه من با برخوردهایی روبرو میشم که برای من خوشایند نیست.
من از این نوع فروشندگان توقع زیادی ندارم، به هرحال متاسفم که گاهی نوشته هام برخلاف میل قلبی ام باعث ضررهایی برای اونها میشه اما چقدر خوبه اونها و برخی از مشتریانشون بجای جبهه گرفتن و بطور غیر مستقیم انتقاد کردن حرفشون رو مستقیما بزنند تا پاسخ منو بشنوند.
اگر کسی واقعا حرفی برای گفتن داره باید این جسارت رو داشته باشه که انتقادشو علنی کنه تا پاسخ من و دیگر دوستان رو در سایت بشنوه اما اگر فقط قصدش جبهه گیری و کوبیدن این سایت هست باید بگم با این نوع برخوردها و حرف ها اتفاق مثبتی رخ نخواهد داد.

برمیگردم به پاسخم به مهندس پوینده عزیز :
مهندس پوینده عزیز از دوستان خوب و دوست داشتنی من هستند و مطمئن هستم ایشان هم مثل من این حس رو دارند که هیچ چیزی نمیتونه اعتمادی که در این دوستی هست رو تحت تاثیر قرار بده.
مهندس عزیز در نامه اول خیلی صریح و تند نوشتند و در نامه دوم هم بدون تغییر مواضعشون به مواردی پاسخ دادند.
باید اعتراف کنم من قلبا انتظار دیگری از برخورد ایشان داشتم و نامه اول ایشان خیلی برای من عجیب و دور از ذهن بود و نتونستم براش دلیل موجه ای پیدا کنم. به خودم گفتم ممکنه نوشته های من تند بوده و به ایشان به نوعی برخورده که چنین نامه ای نوشتند و برای همین سعی کردم در پاسخ اولم به نامه اول ایشان خیلی راحت برخورد کنم و بخاطر نوع ادبیاتم عذرخواهی کنم.
نامه اول ایشان کمی آزارم داد هم بخاطر بی ارزش فرض شدن نوشته ها و زحماتم و هم بخاطر تناقضاتی که در برخورد ایشان بود. ایشان تو این سالها به گفته خودشان روزی دوبار به سایتم سرمیزدند و مطالب رو میخوندند و همیشه در این سه سال از من حمایت کردند و حتی بارها از من بعنوان کسی که بیشترین اطلاعات رو در های فای داره یاد کردند اما بعد یک دفعه همه چیز رو زیر سوال بردند آنهم نه با دلایلی روشن و منطقی؟!!
با این حال به خودم گفتم گاهی اتفاقاتی میفته که درکش از منطق من خارجه و بهتره موضوع رو فراموش کنم و شاید بهتر باشه خیلی سخت نگیرم و با قضیه راحت برخورد کنم.
در نامه دوم مهندس احساس کردم تغییری در ماجرا بوجود نیومد و ایشان با همون منطق در پی دفاع از نظراتشون هستند، این بار احساس کردم اگر نظراتم رو به شکلی صریح و بی تعارف ننویسم خیالم راحت نمیشه و برای همین با ایشان تماس گرفتم و از ایشان این اجازه رو گرفتم که نظراتم رو بی تعارف در سایت بیان کنم.
از مهندس پوینده عزیز میخوام به من حق بدهند چون واقعا برای آگاهی دادن به مخاطب سایت و پیدا کردن برندهایی چون ویتوس و ASR وقت گذاشتم و نمیتونم ببینم کسی ادعایی به این شکل بکنه و من ساکت بشینم. امیدوارم صراحت پاسخ ام به چیزی غیر از روشن شدن موضوع تعبیر نشه و این ظرفیت در همه ما باشه که نظراتمون رو بی تعارف بشنویم.
در این نوشته من سعی میکنم مرحله به مرحله و به شکلی مشخص موضوع رو دنبال کنم تا ذهن مخاطب براحتی با آنچه مورد نظر من هست ارتباط برقرار کنه.
من برای نقد نظرات ایشان به ایشان زنگ زدم و سوالاتی پرسیدم که کمکم کنه تا با توجه به نظرات خود ایشان ره یافتی به کلید این نوع اظهار نظرات داشته باشم. دلیل این مساله این بود که با توجه به نامه دوم ایشان من متوجه شدم نمیشود از منابع و مراجع دیگری برای نقد نظرات ایشان استفاده کرد. همانطور که خودشان توضیح دادند ایشان ملاک را فقط نظر خودشان میدانند و دلیل آنرا تجربیاتی میدانند که خودشان با ساعتها شنیدن در مد آنالیتیکال بدست آورده اند(جمله زیر). بنابراین تنها راه نزدیک شدن به تفاهم استفاده از اظهار نظرات خود ایشان بود.

as long as I have acquired enough experience and knowledge and have done hours of critical listening I am entitled to judge.

اولین اصلی که هر منتقدی باید بدونه اینه که هر نقد تند و رادیکالی باید پشتوانه ای منطقی و قوی داشته باشه و برای هر ادعای بزرگ و در ظاهر نامعقولی باید دلایلی روشن، منطقی و محکم ارائه بده.

در نامه اول ایشان نظرات من بشکل روشن و مشخصی نقد نشد و دلایلی که بی هیچ توضیح حتی کوتاه و روشنی مبنی بر ناآگاهی و مبتدی بودن من آورده شد عبارت بود از:

–    اطلاعاتم از موسیقی محدود و تجربیاتم از اجرای زنده سازها کم هست
–    زیر سوال بردن خیلی از علاقه مندان به های فای در ایران و حتی نادان فرض کردن بسیاری از تحلیل گران، مجلات و طراحان سیستم صوتی در خارج از کشور
–    نظرات اشتباه در مورد کامپوننت ها و سیستم های صوتی از جمله ویتوس

در نامه اول برای دلیل اولشون چنین نوشتند :

In my opinion, and as I have said it before,  Amir Hossein ‘s   knowledge and experience in  fundamental of music and  high end  is   primitive,  limited and on many occasions wrong. His experience and  knowledge   still needs to improve and develop . As long as his vision in music  is limited to Moeein and Diana krawl  , knowing the  fact that he hardly , if ever , has attended a decent classical concert in his life , statements of this sort are  irresponsible , emotional and destructive .  WHERE HAS HE EXPERIENCED THE TRUE TIMBRE ACCUARCY of a violin, oboe, viola or cello?  In his last article on HIFI.

اولین دلیل از این سه دلیل (دلیل اول که مربوط به آگاهی کم از موسیقی و اجرای زنده بود) رو خود ایشان در نامه دوم زیر سوال بردند و در کمال تعجب اظهار کردند که معتقدند دوستانی که سالهاست با موسیقی کلاسیک آشنا هستند و نوازنده و آهنگساز هستند فرق دو سیستم یکی خیلی خوب و یکی متوسط رو هم نمیتونند تشخیص بدهند. در نامه دوم چنین نوشتند :

I have musician friends that can hardly differentiate between a very mediocre and mid fi sound system with a high end top notch audio gear  but  they are good musicians.

خب، اگر یک آهنگساز و نوازنده که سالهای سال به درک عمیقی از موسیقی کلاسیک رسیده و در اجراهای زنده حضور داشته هنوز نمیتونه فرق الف رو از ب در صدا تشخیص بده پس چرا ایشون یکی از دلایل نااگاهی منو عدم آشنایی من با موسیقی کلاسیک و نرفتن به اجرای زنده فرض کردند؟!
برای دلیل دومشون که مربوط میشد به انتقاد من از مجلات و تحلیل گران هیچ توضیح ای ندادند و فقط اظهار داشتند این نوع اظهار نظرات رو کسانی میکنند که خودشون اطلاعات خیلی کمی از صدا دارند:

A typical trap for  those enthusiasts  who have  limited  knowledge on   a subject but a mouthful of irrelevant words and statements which  eventually  leads to their destruction  and ignorance !!

من در مورد نگاهم به تحلیل گران و مجلات توضیح دادم و اگر لازم باشه بیشتر از گذشته توضیح خواهم داد اما فکر میکنم باید مهندس عزیز به این سوال من پاسخ بدهند که آیا کسی را میشناسند (از جمله خود ایشان) که با اعتماد به توصیه های مجلات و خواندن Stereophile حتی با دادن میلیون ها تومن پول به 50% آنچه که دوست داشته رسیده باشد؟!

سومین دلیل ای که بر ناآگاهی من آورده شد و به ایشان کاملا اثبات کرد که من مبتدی هستم این بود که احساس کردند نظرات من در مورد صداهایی که بطور مشترک شنیدیم مانند ویتوس و یا Air Tight 211 و یا Accuphase اشتباه هست.

I have recently found his  views and reviews on  high end equipment , either intentionally or unintentionally,   inaccurate, irrational and one sided. He has  tangled himself in  this illusion that whatever he recommends or reviews  is  perfect and flawless  .

آیا نمیشد بجای به این شکل انتقاد کردن از من بپرسند چرا نظراتم با ایشان فرق دارد؟! و یا نمیشد بجای اشتباه فرض کردن نظرات من و حمله به اونها نظرات منو با دلایلی روشن و مشخص نقد میکردند؟!  فقط نوشتند ویتوس یک خطای فاحش در صداش بود، همین ؟!

In his latest review of Vitus Integrated amplifier which I auditioned for three hours  I noticed a big flaw in his judgment which again proved to me that he does not know the basics of a good amplifier .  Vitus lacks  precision in rendering music which  is the most important feature of a good amplifier!

با این منطق خودشون رو بردند در جایگاه کسی که تجربه کافی داره و منو در جایگاه مبتدی قرار دادند، آیا درسته ما بدون گفتگو و شنیدن دلایل آدم ها اونها رو محکوم کنیم و حکم به ندانستن اونها بدیم؟!
آیا این نوع قضاوت اسمش قضاوت یک طرفه نیست؟!
آیا کسی که خودش رو با تجربه میدونه و بعد نظرات تندی در مورد ویتوس میده نباید بتونه عبارت Precision رو برای مخاطبش بر اساس مفاهیم صدا توضیح بده و حداقل توضیح کوتاه و روشنی از آنچه که مورد نظرش بوده بده؟!

مجبور شدم برای ادامه مسیر تفاهم و نقد نظرات ایشان سوالاتی از ایشان بپرسم تا بفهمم منظورشان از عبارت Precision چیست چون خودشان نمیتوانستند این عبارت را بر اساس عبارات های فای توضیح بدهند؟!

تکرار میکنم، هدف از تاکید و تلاش من در این نوشته تغییر نظرات ایشان نیست چون بنا به دلایلی که در بحث Level های شنیداری آوردم ممکن است چنین چیزی در حال حاضر با توجه به تجربیات ایشان از صدا ممکن نباشد و آنچه من از این نقد بدنبالش هستم اینست که به ایشان نشان دهم مواردی هست که نشان میدهد آنچه ایشان در ذهنشان ساخته اند همه آن چیزی نیست که حقیقت را شکل میدهد.

من سه بخش برای پاسخ به انتقاد ایشان دارم :
–    ترجمه مفهوم Precision در ذهن ایشان بر اساس مفاهیم های فای
–    نقد نظرات ایشان در مورد کامپوننت ها و نقد جایگاه ایشان بر مبنای Level های شنیداری
–    ارزش گذاری پارامتر Precision و ارتباط آن با شرایط دمو و نقد نگاه ایشان به ویتوس
–     توجه به common Ground ها

من نظرات ایشان رو در مورد صداهایی که شنیدند و تجربیاتشون در خانه ایشان جویا شدم، ایشان بیشتر در خانه خودشان صدا شنیدند و چند جایی هم به طور محدود در شرکت وارد کنندگان و یا خانه برخی از دوستان صدا شنیدند.

بنظر ایشان بهترین صدایی که شنیدند صدای B&W Prestige حلزونی بود با سری کامل Accuphase در پاساژی واقع در نزدیکی پارک ساعی. این صدا از نظر ایشان فوق العاده دقیق، طبیعی و لذتبخش بود. ایشان توضیح دادند با اینکه صدای آن سیستم را در یک آکوستیک معمولی شنیدند اما صدا خیلی دقیق بود و اینطور نتیجه گرفتند حتی در آکوستیک بد میشه در مورد صدا قضاوت کرد و سیستم خوب خودشو تو آکوستیک بد هم نشون میده. آن صدا باعث شد تا نظر خیلی مثبتی به آکوفیض پیدا کنند و فکر کنند آکوفیض آمپلی فایرهای دقیقی میسازد که بسیاری از کمپانی های دیگر نمیتوانند چنین کاری کنند.

نظرشون رو در مورد ویلسون MAXX پرسیدم که گفتند به نظر ایشان ویلسون مکس صدای دقیق و درستی دارد و صدای سازها در آن به صدای ساز در اجرای زنده نزدیک است و موسیقی اجرا شده توسط ارکستر در آن دقیق است. توضیح دادند چون مکس رو با خیلی از آمپ ها در خانه خودشان شنیدند مطمئن هستند که مکس صدای درستی دارد و فقط صدای آن کمی فوروارد هست و حالت liquid ندارد.

در مورد آکوفیض هم خیلی اعتقاد به صدای آکوفیض دارند و معتقدند آکوفیض صدای خیلی دقیقی دارد البته یک جمله هم همیشه اضافه میکنند که آکوفیض های قدیمی مثل A-100 (سال ساخت 1991) مثل لکسس هستند و آکوفیض های جدید مثل تویوتا و خرید krell و تعویض آکوفیض 800 رو یکی از اشتباهاتشون قلمداد میکردند. الان هم اگر یک Accuphase A-100 پیدا کنند حتما اونرو میخرند چون فکر میکنند یکی از معدود آمپلی فایرهایی هست که دقیق ترین صدا رو داره و میتونه ایشان رو به اون صدای دقیقی که میخواهند نزدیک کنه.
برای همین به تازگی دوباره به آکوفیض روی آوردند و دارند Pre Accuphase رو با Power A-50v Accuphase تست میکنند.

از ایشون در مورد صدای ASR Emitter II با Manger Zerobox 103 که در آوین آوا دمو شده بود پرسیدم. ایشان همین ست رو نه تنها در آوین آوا بلکه در خانه یکی دیگر از دوستانشون که هم محیط رو آکوستیک کرده بودند و هم به چیزهای دیگه Setup رسیده بودند شنیدند آنهم با سورس آنالوگ.
ایشان در مورد صدای منگر با ASR Emitter II در هر دو جایی که شنیدند گفتند صدا فاجعه بود و بقدری صدا غیر دقیق بود که حتی بنظر ایشان صدای تلویزیون خانه ایشان صدای دقیقتری از آن مجموعه داشت.
البته توضیح دادند با ASR صدا بهتر از شانلینگ بود اما در هر دو حالت صدا فاجعه بود و توضیح دادند ممکن بود گوش ایشان با شنیدن بیشتر آسیب ببیند.

در همه این اظهار نظرات ایشان به همان پارامتر دقت (با تعریف ذهنی خودشون) توجه داشتند و توضیح دادند از نظر ایشان این تجربه ها باعث شده تا بفهمند آمپلی فایرهای خیلی کمی هستند که صدایشان دقیق است.

در مورد FPB 600 گفتند فکر میکنند صدای دقیقی دارد (75 امتیاز دادند از 100) اما چون Pre Krell مشکل داشت و صدایش خوب نبود آن دو را فروختند و به Accuphase A-50v (به این مدل آکوفیض از 100 امتیاز 95 امتیاز دادند) روی آوردند.

در مورد Air Tight ATM3 که یک آمپلی فایر پرقدرت لامپی پوش پول هست گفتند صدای دقیقی ندارد که بنظرشان اشکال از لامپ ها بود اما صدای Air tight 211 که یک سینگل اندد هست رو تایید کردند و گفتند صدای خیلی دقیقی دارد و فقط اشکالش اینست نمیتواند بلندگوی مکس را درایو کند.

از نظر ایشان Audio Note M3/Ankoru هم دقت زیادی ندارد و در موسیقی های شلوغ دقتش را از دست میدهد اما Air tight Pre و یا Air tight 211 آن دقت لازم را دارد و بسیار دقیق تر از Audio Note هست.
منظورشون هم از دقیق بودن برای من بر اساس مفاهیم های فای توضیح ندادند و تنها گفتند دقیق بودن یعنی اینکه وقتی بری تو کنسرت زنده میفهمی یعنی چه و هم اینکه ویولن باید صدای ویولن بده (Timbre Accuracy) و هم وقتی موسیقی شلوغ شد صدا به هم نریزه و قاطی پخش نشه. البته گفتند برای توضیح این مفهوم بر اساس مفاهیم های فای باید سری به کتاب رابرت هارلی بزنند ببینند میتونند این مفهوم رو با کمک نوشته های رابرت هارلی توضیح بدهند یا نه.

تو صداهایی که در یارامانا شنیدند صدای Krell 403 (آمپلی فایر سه کاناله نقره ای 400 واتی) رو پخته تر از ویتوس تشریح کردند و گفتند کرل 403 صدای دقیق تر و پخته تری از ویتوس داشت. اون موقع ای که ایشان کرل 403 رو شنیدند بلندگوی ویلسون 8 دمو شده بود و آکوستیک اونجا یه حداقل هایی مثل موکت و پرده داشت و مهمتر اینکه ویلسون 8 در طول چیده شده بود.
سری آخری که ویتوس رو شنیدند با بلندگوی مکس بود و بلندگوی مکس در عرض چیده شده بود و بلندگو حتی 50 ساعت هم Break-in نشده بود.
ایشان در مورد صدای ست کامل گریفون هم یک تجربه داشتند که میگفتند اون صدا هم فاجعه بود.
در مورد صدای کابل کربنی Van den Hul هم نظرشون اینه Resolution بالایی داره اما کمی فوروارد هست.

ادامه دارد…

Read More