شکل دادن صدا با کاراکتری خوشایند

نوشته شده در (شنونده و حس شنیداری Audiophile) توسط امیر حسین در تاریخ ۲۸ مرداد ۱۳۸۹

یک بحثی تو مقوله صدا هست که زیر مجموعه بحث آنالیز درست صدا قرار میگیره و من ترجیح میدم این موضوع رو الان مطرحش کنم.

تو بحث آنالیز درست صدا ما باید یاد بگیریم که چگونه تو برخورد با یک صدا بفهمیم ارزش اون صدا چقدر هست و چگونه صداهای Impressive و غیر طبیعی رو بشناسیم که من بعدا در موردش مینویسم.

چیزی که جالبه اینه که خیلی از کمپانی ها سعی میکنند تا صدا رو به نوعی شکل بدهند که کاربران از اون نوع صدا خوششون بیاد. مثلا میشه با کمی تاکید روی فرکانسهای بالا کمی صدا رو White تر کرد و یا کمی به صدا حالت Smooth و Round داد که این نوع تغییرات رو خیلی از طراحان دانسته اعمال میکنند و میدونند که خیلی از شنوندگان بدون اینکه بفهمند اون نوع صدا رو بیشتر دوست خواهند داشت.

کلا Audiophile ها با تجربه و هوش متوسط یک طیف توزیع شده رو تو خرید بوجود می آورند که همگرایی کمی بین انتخاب هاشون هست و من فکر میکنم پیشنهاد برند یا صدایی به اونها خیلی کار معقولی نیست. این دسته از علاقه مندان به صدا به یک نوع کاراکتر خاص علاقه نشون میدن و درک عمیقی از انچه باید باشد ندارند و خیلی هم خوشحالند از انتخابی که کردند. خیلی واضح میبینید که عده ای fan ترانزیستوری هستند و عده ای هم fan لامپ و عده ای fan هایبرید.

تو مواد خوراکی از این جور چیزها میبینیم، مثل چیپس با طعم گوجه فرنگی و یا با طعم های دیگه. چیزی که تو Audio هم مد میشه همون طعم هست ، مثلا برند لامپی Air Tight بنظر من مثل لامپ با طعم ترانزیستور هست و یا برعکس ترانزیستورهایی داریم که سعی میکنند صدای لامپ رو تداعی کنند و عده ای هم هیبرید میسازند که یه جورایی هر دو گروه رو جذب کنند. برخی سورس های دیجیتال سعی میکنند صدای آنالوگ رو تداعی کنند و بعضی کابل ها هم کاراکتری خوشایند اما غیر طبیعی دارند.

این نوع طراحی رو من نمیپسندم ولی بازار به این نوع طراحی گرایش داره چون سودش بیشتر تامین میشه ومن گاهی وقتی میفهمم یک کاربر چه نوع سلیقه ای داره بر مبنای همون بهش سیستم پیشنهاد میدم.

رومی بحث های جالبی تو این زمینه داره که تا حدی از روی اونها میشه دلیل خیلی از مخالفت هاش با صدای برندهایی رو فهمید که خیلی ها قبولشون دارند و چیزی که نگران کننده است اینه که کمتر شنونده ای قدرت تشخیص درست این نوع کاراکترها رو داره.

فکر میکنم میشه خیلی بیشتر روی این موضوع بحث کرد، شما هم بیشتر بهش فکر کنید،  البته اگر منو از دهکده های فای ننداخته بودند بیرون بیشتر با هم صحبت میکردیم ;-)

در جریان باشید هر همبرگر های فای قابلیت تولید ۳ تا ۴ تا مطلب در مورد های فای رو داره ;-)

مارتین کالمز هم لیستش رو آپدیت کرده و خیلی به dCS حال داده، مارتین هم دیگه داره بازاری میشه.

Subjective Audio Glossary & Audio Reviewing بخش هفدهم

نوشته شده در (شنونده و حس شنیداری Audiophile) توسط امیر حسین در تاریخ ۲۷ مرداد ۱۳۸۹

همبرگر داره آماده میشه ;-)

من تو نوشتن تنبل شدم و این موضوع رو خودم هم میدونم اما باید مطالب مونده از قبل رو بنویسم و سعی میکنم این نوشته هایی که تو دفاترم مونده رو اینجا بیارم.

بحث تحلیل صدا ناتمام مونده و الان بخش هفدهم اش رو مینویسم.

من سعی کردم قبل از توضیح مفاهیم صدا تو همون چهار دسته بندی که براتون نوشتم مثال هایی بزنم تا خود شنونده تا حدی یک پیش زمینه داشته باشه، حالا وقتش شده تا در مورد بخش اول مفاهیم یعنی حضور صدا در اتاق (Presence of Sound in Space – Static) عبارات رو شرح بدم.

لیست زیر رو ببینید:

Imaging – Soundstage – Perspective – Presence – Load – Ambience – Layered – Air – Openness – Intimacy
Close – Forward – Congestion – Laidback – Focus – Light-up – Mono – Stereo – Pin Point – Big – Fat – Bloat – Narrow
Wide – 3d dimension – Body – Ease – Life – Aggressive – Deep – Blackness – Depth – Widths – Height – Scale
- There are here – You are there – Cohesive – Soundstage Curve – Stereophonic Reality
Immediacy – Palpability – Coherence – Vivid – Wholeness – Continues – Phase Coherent
Close over Head (Close Acoustics) – Ghost Like – Force – Stress – Fatigue (bad Acoustics) –
Cold and Anti Closed on Head– Spatial – Reality (Quad) – Breath – Source movement in stage
Disappear

این عباراتی که در بالا میبینید عباراتی است که برای توصیف نوع حضور صدا در اتاق توسط تحلیل گران صدا استفاده میشه و من سعی میکنم این عبارات رو شرح بدم، البته نوشته های بالا کم نیاز به ویرایش نهایی داره که سر فرصت این کار رو انجام میدم.

ممکنه اگر یکی کمک کنه این مفاهیم رو به انگللیسی برگردونم و برای مایک بفرستم تا تو مجله Spintricity چاپش کنه.

بدو بریم سراغ همبرگر …

پاسخ مخاطب – بخش دوم

نوشته شده در (شنونده و حس شنیداری Audiophile) توسط امیر حسین در تاریخ ۲۰ خرداد ۱۳۸۹

رسیدیم به اونجایی که من نوشتم Audio یک چیز Subjective هست و کسی که دوست داره وارد این فضا بشه میتونه شروع کنه به ارتباط برقرار کردن با صدا و کم کم چیزهایی رو یاد بگیره.

مقوله Audio به درک درست شنونده و ارتباطش با صدا برمیگرده و این ارتباط پیش فرضی مثل آهنگساز بودن و یا از الکترونیک دستگاه خبر داشتن نداره، اینکه ما بدونیم توی یک آمپلی فایر از چه توپولوژی و یا چه خازنی استفاده شده ربطی به اینکه بخواهیم در مورد صدای اون آمپلی فایر حرفی بزنیم نداره!

باید مرزهایی به این سادگی رو شناخت و موضوعات بی ربط به Audio رو از مقوله Audio جدا کرد!

درک و تحلیل صدا فقط و فقط به تجربه شنیداری شنونده و علاقه و استعداد شنونده مربوط میشه و بقول رومی خیلی کم هستند کسانی که وقتی صدایی رو میشنوند درست به صدا واکنش نشون میدن. ما بقول معروف شنونده Train شده خیلی کم داریم .

مقوله درک Subjective صدا قبلا هم گفتم از ماکرو شروع میشه تا به میکرو برسه و خیلی از تحلیل گران تو همون فضای ماکرو میمونند و بیشتر از حدی جلو نمیروند. مثلا Wes بنظر من جزو تحلیل گرانی هست که تو همون ماکرو مونده اما مایک بنظر من خیلی جلوتر از همه تحلیل گرانی هست که دیدم. از روی نظر و تحلیل یک شخص در مورد صدا دقیقا میشه فهمید طرف تو چه Level شنیداری قرار داره و برای همینه رومی میتونه از روی تحلیل یک تحلیل گر به شما بگه اون تحلیل گر تو چه موقعیتی قرار گرفته.

این بحث ها قبلا هم انجام شده و نیازی به تکرار اونها نیست و فقط باید بگم هر شنونده ای به یک شکل خاص به صدایی که میشنوه واکنش نشون میده، این واکنش دقیقا رابطه مستقیمی داره با درک شنیداری شنونده از صدا ، یکی وقتی صدایی میشنوه ایده ای نداره و فقط بین بهتر شدن یا بدتر شدن صدا نظری میده، یکی دیگه وقتی صدایی میشنوه درک عمیق تری از اتفاقی که داره میفته داره و خیلی واکنشش با اولی فرق میکنه.

منظور من از درک عمیق صدا به دو مساله برمیگرده یکی اینکه هر نوع ایده ای در ذهن شنونده فقط و فقط برخاسته از یک تجربه شنیداری باشه و نه اطلاعات و داده های بیرونی (اون اطلاعات بیرونی مثل سایت رومی میتونه کمک کننده باشه اما نقش اصلی رو باید تجربه شنیداری شنونده ایفاء کنه) و دوم اینکه تجربیات شنیداری شنونده بالاتر از یک حد مشخص باشه که تونسته باشه به یک درک بالا از صدا برسه.

نکته کلیدی اینه که بیشتر ماها بخش زیادی از نگرش مون رو تجربه شنیدن تشکیل نمیده و مغز ما داده هایی رو از جاهای دیگه میگیره (مثل مجلات، سایت ها، فروشندگان، Specificationها ، سایت رومی ، سایت مایک و …) که جدا از درست و اشتباه بودن اونها ما هیچ درک تجربی و عینی از اون موضوع نداریم و تا زمانی که ما نتونیم از روی تجربه شنیدن صدا درک خودمون رو بالا ببریم از نگاه رومی در اون دسته هایی که گفته قرار میگیریم. Moron از نگاه رومی یعنی کسی که آنچه یادگرفته مبنایی درست نداشته و اون اطلاعات از روی تجربه شنیداریش نبوده و خودش هم نمیدونه که این وضعیتش باید اصلاح بشه.

وقتی رومی میگه اکثر تحلیل گران، بیشتر طراحان سیستم صوتی و ۹۵% علاقه مندان به DIY نمیدونند دقیقا دارند چکار میکنند منظورش اینه خیلی کم هستند کسانی که درک درست و عمیقی از مقوله صدا پیدا کردند، یعنی بیشترشون از راه درستش وارد نشدند.

علت اظهار نظر رومی اینه که هر طراح و یا یک علاقه مند بهDIY قبل از اینکه بخواد کاری رو انجام بده باید اول از همه بدونه چه صدایی رو باید از اون کامپوننت بشنوه (یا بهتره بگم چه صدایی نباید از اون کامپوننت شنیده بشه) چون اگر اینطور نباشه طبیعتا نتیجه کار یک طراح و یا یک علاقه مند به DIY چیزی که باید از آب درنمیاد. خیلی از طراحان مثل طراح Audio Research نتیجه کارشون اون چیزی نیست که باید باشه (شاید خودشون هم میدونند اما برای مارکت کامپوننت میسازند!!) و همه ماجرا همینه که نتیجه اصلی کار یک طراح و یا یک علاقه مند به DIY وابسته هست به درک اون شخص از صدا.

یکی از طراحان سیستم صوتی که آمپلی فایر لامپی میسازه تو انجمنی گفته بود چند تا علاقه مند به DIY رو میشناسه که با کمک نقشه رومی و ایده های رومی تونستند نتیجه خیلی خوبی بگیرند و این نشون میده نتیجه گرفتن حالتی اتفاقی نداره بقول خارجی ها Quality is not accident .و ما یا باید خودمون دقیقا بفهمیم به چه سمتی باید حرکت کنیم و یا باید دنباله رو کس دیگری باشیم که در حالت دوم تو بهترین حالتش ما یک نتیجه رو از ایده دیگری گرفتیم و نمیتونیم این نتیجه رو خودمون ارتقاء بدیم و باید دنباله رو همون آدم باشیم.

من معتقدم درک و دریافت بیشتر Audiophile ها و تحلیل گران و طراحان و علاقه مندان به DIY از صدا وابسته به تجربه هاشون نیست و اگر هم هست این تجربیات به اندازه کافی نیست (فراموش نکنید تجربه صدای یک کامپوننت شرایط مناسبی رو هم میطلبه). همین دو نکته دلیل خیلی از اظهار نظرات متناقض در فضای Audio هست که بیشتر مواقع به تنش کشیده میشه.

اگر من با موضوع لامپ به این شکلی که مطرح شده مخالفت میکنم بخاطر این نیست که من مخالف لامپ یا موافق ترانزیستور هستم (من بارها نوشتم Audio Note لامپی از بهترین Solidstate ای که میشناسم صدای بهتری داره اگر بلندگویی که انتخاب میکنید درست انتخاب شده باشه) بلکه نوع مطرح شدن موضوع و بحث در مورد یک مقوله اگر بر مبنای همون تجربه شنیداری نباشه میشه وضعیتی که میبینیم و من میدونم چنین حرکتی نتیجه ای مطلوب نخواهد داد مگر اینکه بفهمیم لامپ چه پتانسیل هایی داره و چگونه باید از این پتانسیل ها استفاده کرد، وقتی تو ایران یکی میاد میگه “باید تکلیف رو مشخص کنیم و همه به سمت لامپ حرکت کنیم” من با حرکت به سمت لامپ مخالفتی ندارم و اگر ابتدا دنبال بلندگوی مناسب برای اون باشیم این حرکت خیلی حرکت جالب و درستی هم میشه (خصوصا تو قیمت های معقول و منطقی میتونه پاسخ خیلی خوبی رو به ما بده) اما با این مخالفم که ما حرفی رو بر مبنای تجربه شنیداری نزنیم و طبیعتا رومی خیلی خوب این دسته ها رو طبقه بندی کرده و نشون داده که این نوع اظهار نظرات مال طبقه ای است که بقول خودش Moron نامیده میشه. وقتی ما نفهمیم خیلی از آمپلی فایرهای لامپی میتونند صدای بدی بدهند و نفهمیم لامپ با توان کم نیاز به بلندگوی مناسب داره حتی یک حرکت مثبت رو بشکلی اشتباه به جلو میبریم که نتیجه نهایی اون جالب نخواهد بود.

من فکر میکنم هر شنونده ای تا زمانی که ایده ای از صدا نداره بهتره همینجوری اظهار نظر نکنه و اگر خواستیم یاد بگیریم تنها راهش شنیدن و درک صداست و نه مجله خوندن و یا به سایت رومی سرزدن. تنها راه حرکت رو به جلو شنیدن و تجربه هست ، اگر کسی بدون تجربه کردن عینی ایده هایی که در موردش مطالعه کرده (مانند خوندن سایت رومی و یا کل مطالب بارارزشی که تو اینترنت در مورد های فای نوشته شده) شروع به افزایش اطلاعاتش بکنه اون شخص مبنای درستی رو برای یادگیری انتخاب نکرده و فقط یک سری اطلاعات به ذهنش اضافه شده، صدا مقوله ای Subjective هست که همه نوشته های دیگران فقط میتونه کمک کنه که ما بهتر حرکت کنیم و این حرکت نه وابسته به اون ایده ها بلکه وابسته به خود ماست که بتونیم از ایده های دیگران کمک بگیریم برای درک خودمون از صدا نه اینکه ایده های دیگران رو حفظ کنیم و برای دیگران تعریف کنیم.

من فکر میکنم میشه دلیل خیلی از اختلافات رو تو همین دو نکته دید، یکی اینکه ما بیشتر اوقات بر مبنای تجاربمون با هم گفتگو نمیکنیم و ایده های ما رو تجربه هامون (تو شرایط درست) تشکیل نداده بلکه داده هایی تشکیل داده که از بیرون وام گرفتیم بدون اینکه درست اونها رو فهمیده باشیم و دوم اینکه این تجربه هایی که داریم هم در شرایط مناسبی نبوده و هم این تجربیات محدود و کم بوده.

اگر هر کسی میفهمید که برای درک درست یک موضوع اول باید متد یادگیری اش رو درست انتخاب کنه و میفهمید که باید تنها به اندازه آنچه درک کرده سخن بگوید آنهم با انتخاب زبان مناسب اش الان حجم اظهارنظرات و نوشته هایی که تو دنیا بود خیلی کمتر از این بود.

اگر ما از راه درست مقوله صدا وارد بشیم دیگه اظهار نظرات پوپولیستی هیچ رسانه ای نمیتونه مارو وارد مسیر اشتباه کنه و یا ذهن مارو مشغول بحث های اشتباه X بهتر از Y هست بکنه. کسی که مسیر رو اشتباه بره همیشه وارد بحث هایی با دیگران میشه که هم خودش رو خسته میکنه و هم دیگران رو (این موضوع تو بحث های فلسفی هم هست).

هر چقدر ما تلاش بیشتری تو مسیردرست درک Audio بکنیم میبینیم به فضایی میرسیم که کم کم همگرایی نظرات بیشتر میشه و اون جمعی که مثل ما این مسیر رو طی کرده همشون توافق نظرات خیلی بیشتری دارند و کم کم احساس میکنه واقعا دنیای صدا نسبی و سلیقه ای نیست بلکه چهارچوب و ساختار مشخص ای داره.

ریشه بسیاری از این اختلافات و بحث های سطح پایین در Audio ریشه در عدم درک شنونده از انتخاب درست مسیر درک صدا داره.

من معتقدم تلاش هر Audiophile و یا هر طراحی جای خودش ارزش داره و من دلم نمیخواد ارزش هیچ تلاش و زحمتی رو پایین بیارم اما فکر میکنم اینجور نقد ها میتونه کمک کنه ما فضای روشن تری داشته باشیم و به نتایج بهتری برسیم. میدونم ممکنه این نقد من در فضای های فای ایران دوباره یک نوع تخریب تلقی بشه اما من اینطور فکر نمیکنم و این جور بحث ها رو مفید میدونم. اگر ما علاقه مند به پیشرفت هستیم طبیعتا باید از نقد دیگران استقبال کنیم.

خوش باشید

پاسخ مخاطب – بخش اول

نوشته شده در (شنونده و حس شنیداری Audiophile) توسط امیر حسین در تاریخ ۱۶ خرداد ۱۳۸۹

همه ما آدمها با آنچه در عالم بیرون هست به شکلی ارتباط برقرار میکنیم. این ارتباط یک بعد و یک شکل نداره، میتونه حسی باشه ، میتونه عقلی و منطقی باشه و … قبلا ساختار رو تعریف کردم و مساله تاثیر ساختارها رو بر ذهن آدمی.

تو کتاب حقیقت و زیبایی بابک احمدی بحثی در مورد دیدگاه برخی از فلاسفه در مورد برداشت مخاطب از اثر وجود داره که پیشنهاد میکنم بخونیدش . ذهن انسان نه تنها با هنر بلکه همیشه با خیلی از واقعیت های دیگری که در بیرون وجود داره در ارتباط هست.

نوع واکنش ما به پدیده ها بنظر من خیلی خیلی وابسته با ساختار خود ماست و البته هم ساختار پیام و هم ساختار ارتباط هر کدوم در جای خودش قابل تامل هست اما چیزی که من دوست دارم در موردش بنویسم نتیجه تاثیر یک اثر بر مبنای ساختار گیرنده پیام یعنی مخاطب هست.

من مدتی به این فکر میکردم که میشه خیلی از مسائل گنگ رو با این دید بررسی کرد و بجای اینکه ما فقط به خود پیام و یا فرستنده پیام فکر کنیم با درک ساختار مخاطب بدنبال پیدا کردن پاسخ بگردیم.

یکی از مطالبی که قبلا مرتبط با این موضوع نوشتم مساله Level های شنیداری بود و اونجا اومدم شنونده ها رو طبقه بندی کردم و بعد شروع به نقد موضوع کردم و همون طبقه بندی بعد ها هم به کمکم اومد تا بتونم با نقد وضعیت مخاطب  پاسخ برخی ابهامات رو پیدا کنم.

موضوع دریافت مخاطب رو میشه از ابعاد زیادی دید، مثلا میشه تو بخش هنر موسیقی به بررسی مخاطب موسیقی بپردازیم، طبیعتا میپذیریم درک و دریافت یک شنونده که خودش درک بالایی از موسیقی داره با یکی مثل من خیلی فرق داره. وقتی شما یک اثر با ارزش هنری رو برای یک شنونده معمولی میگذارید طبیعتا نباید منتظر باشید از شنیدن اون همون واکنشی رو نشون بده که یک موسیقی دان حرفه ای.

اصلا قصد ندارم وارد ارزش گذاری بشم و فقط الان میخوام بگم نوع تاثیر یک اثر بر مخاطبان متفاوت کاملا وابسته به ساختار گیرنده پیام هست.

یادمه یکی از چیزهایی که همیشه من تو ذهنم بهش انتقاد میکردم این بود که چه دبیرستانی ها و چه دانشگاهی هایی که دیدم  کمتر کسی وقتی با یک موضوع علمی روبرو میشد درست بهش واکنش نشون میداد. منظورم اینه تقریبا ۹۹ درصد کسانی که میشناختم وقتی فیزیک ۲ پاس میکردند بدون اینکه دقیقا بفهمند موضوع چی بود میرفتند به دوره بعدی و البته ممکن بود نمره خیلی خوبی هم بگیرند.

کاری به سیستم آموزشی ایران ندارم چون خودش جای بحث زیادی داره اما میخوام بگم کمتر کسی رو دیدم که وقتی با یک موضوع علمی روبرو میشد سعی میکرد دقیقا بفهمه چگونه باید با اون موضوع برخورد کنه. باور کنید خیلی ها تو دانشگاه ما حتی دکترای مهندسی برق میگرفتند اما ذهن اونها فقط یک انبار اطلاعات بود که تو یک فیلد محدود پردازش ای روی اون اطلاعات انجام میداد. خیلی از استادانی که تو دانشگاه الکترومغناطیس چنگ رو درس میدن خودشون دقیقا نمیفهمن چی رو دارند به دیگران یاد میدهند.

البته میفهمم نمیشه انتظار داشت یک دانشجو خیلی پایه ای و اساسی بخواد وارد آنالیز مسائل بشه اما حداقل چیزی که میشه گفت اینه که خیلی ها ممکنه موضوعی رو در ظاهر یاد بگیرند و با نمره خوبی هم اون درس رو پاس کنند اما هیچ درک ای از اون موضوع پیدا نکنند.

اما عده ای هم میتونند درست انالیز کنند و دقیقا همین افراد هستند که فکرشون چیزی رو به علم اضافه میکنه، اگر یک ریاضی دان مساله ای رو حل میکنه که قبلا حل نشده بود و یا یک فیزیک دان یک تئوری رو جایگزین تئوری قبلی میکنه مطمئنا این حرکت رو به جلو نتیجه درک درست و دقیق موضوع بوده و برای همینه از هزاران هزار فارغ التحصیل رشته ریاضی تعداد انگشت شماری هستند که میتونند کاری بکنند که قبلا انجام نشده.

در مورد مسائل ساده زندگی هم همینطوره، خیلی از موضوعات رو خود من خیلی سطحی و احمقانه (بیشتر اوقات احساساتی) میفهمم و اصلا توجه نمیکنم این نوع واکنش به یک پدیده خارجی میتونه باعث بشه من تصمیمات اشتباهی رو بگیرم و خیلی از ما آدم ها آنالیز نشده با موضوعات برخورد میکنیم.

شاید وقت و حوصله انسان امروز با هجوم این همه اطلاعات و داشتن مشغله های زیاد اجازه درست واکنش نشون دادن رو نده و ما ادعا کنیم باید مثلا برای درک موضوعی بجای اینکه ما فکرمون رو بکار بندازیم یک طبقه روشنفکر تعریف کنیم که اونها بجای ما فکر کنند و نتیجه تفکراتشون رو در اختیار ما بگذارند.

من نمیخوام در مورد این جور چیزها بحث کنم و فقط میخوام اشاره کنم به اینکه خیلی از آدمها موضوعات رو دقیق نمیبینند و واکنش هر کسی بر مبنای ساختاری که داره با دیگری فرق میکنه.

میشه دلیل خیلی از پرسش ها رو ما از بررسی همین موضوع بدست بیاریم، مثلا نوشته های سایت من تاثیرش روی هر مخاطبی به یک شکل خاص هست و ممکنه این تاثیر مطلوب و مثبت و یا کاملا منفی باشه.

من فکر میکنم نمیشه به دیدگاه مخاطبان و واکنش اونها توجه کرد بدون اینکه من ساختار دریافت رو بشناسم، اگر من همه مخاطبان رو مثل خودم فرض کنم طبیعتا نمیتونم دلیل خیلی از واکنش ها رو بفهمم و باید برای فهمیدن تاثیر سایت ام بفهمم مخاطبم با چه ساختاری با این نوشته ها ارتباط برقرار کرده.

در مورد همه پدیده های دیگه هم همینطوره، مثلا خیلی از اشعار فارسی برای هر کسی به شکلی تعبیر میشه، یکی حافظ رو اهل حال میدونه ، یکی برعکس نگرشی عرفانی بهش داره.

میشه از روی تعبیر هر کس نشانه ای از نوع ساختار گیرنده پیام دریافت کرد و ره یافتی داشت به شناخت گیرنده پیام.

تو بحث انالیز سیستم های خطی میگفتند یک سیگنال پله به یک سیستم بده ببین پاسخ خروجی اش چیه و بعد میتونی بفهمی اون سیستم چه پاسخی داره به هر نوع ورودی دیگه.

چیزی که جالبه اینه که دنیا یک شکل داره اما عده ای کاملا بهش منفی نگاه میکنند و عده ای بهش مثبت، عده ای به پوچی میرسن و عده ای مثل مولانا روی زمین بند نمیشن و وقتی مذهبی در زمان خودش ظهور میکنه خیلی ها انکارش میکنند و عده ای هم باور.

نمیشه فقط چسبید به اینکه خود مذهب چه جور چیزی هست و یا اینکه اون مذهب چه جوری داره ارتباط برقرار میکنه بلکه باید برای درک تاثیر پدیده ای مثل مذهب ببینیم دریافت کنند این پیام چه نوع ساختاری داره.

چیزی که به بحث ما در های فای مربوط میشه اختلاف دیدگاه هاست، من فکر میکنم ما میتونیم دلیل خیلی از اختلافات رو نه در خود اثر بلکه در شناخت گیرنده گان پیام جستجو کنیم که از نظرات اونها آگاهیم.

بقول رومی که میگفت من از روی اثر میفهمم آهنگساز چه چیزی در ذهن داشته وآیا حرفی برای گفتن داره یا نه منم فکر میکنم میشه از روی اظهار نظر کسی در مورد پدیده ای تا حدی فهمید خود نظر دهنده چه نوع ساختاری داره و شناخت اون ساختار میتونه کمک کنه تا فضای روشن تری رو برای نقد بوجود بیاریم.

اما بریم سر اصل موضوع:

من از این بحث میخوام نتیجه هایی رو در مورد دیدگاه ها و تعبیرات علاقه مندان به های فای بگیرم.

من فکر میکنم باید به های فای از دید Subjective نگاه کرد چون صدای خوب بیشتر مثل هنر و مذهب میمونه تا یه چیزی مثل فیزیک و شیمی. دلیل این موضوع واضحه شما با ریاضیات و فیزیک قراره موشکی بسازید که اون ور دنیا با تقریب ۵ متر به هدف بخوره یعنی نتیجه کار یک چیز مشخص هست و با اطلاعاتی که از فیزیک دارید چنین موشکی رو طراحی میکنید. اما هنر چی؟ آیا هنر قراره یک شاخص Objective رو تغییر بده؟ مطمئنا نه و هنر روی سخنش با انسان هست همونجوری که موسیقی هم قراره با انسان ارتباط برقرار کنه و صدای خوب هم قراره به گوش شنونده برسه نه اینکه زیر اسیلوسکوپ رصد بشه.

بنابراین منطقی است در قدم اول بفهمیم با یک پدیده مثل Audio باید چگونه برخورد کنیم، های فای رو باید Subjective دید و برای درک مسائل های فای اولین قدم درک همین نکته هست.

اگر کسی مثل Goldmund بگه ما همه چیز رو Objective میبینیم و صدای خوب یعنی دیستورشن کمتر مطمئنا از پایه به راهی رفته که کاملا اشتباه هست. شنونده ای که مسائل رو از روی Specification میبینه هم به همون راهی میره که Goldmund رفته و کسی که در مورد های فای حرف میزنه باید اول از همه بدونه  Audio یک چیز Objective مثل فیزیک و شیمی نیست بلکه یک چیز Subjective هست.

اما دید Subjective یکی از جالب ترین و گاهی هم اعصاب خورد کن ترین فضا ها رو میسازه که همگرایی رو خیلی مشکل میکنه. تو مسائل Objective یکی مثل انیشتین نظریه ای رو میده و اون نظریه رو یه جورایی آزمایش میکنند تا همه ببینند و خیال همه راحت میشه انیشتین درست گفته اما تو حوزه Subjective وضعیت خیلی مشکل تر میشه و درک خیلی از مسائل در این فضا براحتی فضای Objective نیست.

اما آیا میشه دلیل خیلی از مسائل رو در های فای با شناخت کسی که اظهار نظری میکنه پیدا کرد؟

بنظر من آره و رومی هم تو بخشی از مطالبش سعی کرده تا حدی این کار رو بکنه.

من الان باید برم خونه و خسته ام، فردا این بحث رو ادامه میدم.

Subjective Audio Glossary & Audio Reviewing بخش شانزدهم

نوشته شده در (شنونده و حس شنیداری Audiophile) توسط امیر حسین در تاریخ ۲۸ اردیبهشت ۱۳۸۹

تو بخش قبلی مثالهایی رو از حضور صدا در فضا زدم که مربوط به یک اجرای زنده بود و به صدای بازسازی شده مربوط نمیشد. الان میخوام در مورد Presence صدای بازسازی شده بنویسم و همانطور که میدونید برای بازسازی این فضا ما روشهای مختلفی رو مانند Monaural Recording ، Stereophonic ، Dolby 5.1 ، Binaural و Ambiophonics داریم که هر کدوم اینها به شکلی سعی میکنند یک فضایی رو برای حضور صدا بازسازی کنند.

هر کدوم اینها رو میتونید بشنوید و تجربه کنید، جالبترین اونها Binaural هست که شنیدنش با هدفون خیلی جالبه. شما با شنیدن هر کدوم اینها میتونید روی نوع بازسازی صدا در فضا دقیق بشید و ببینید هر کدوم از اونها چه خصوصیتی دارند.

با جابجایی بلندگوها هم در اتاق میتونید روی تغییرات صدا دقت کنید و ببنید چه اتفاقی برای صدا میفته و یا از بین دو بلندگو (نقطه Sweet Spot) بلند شوید و به اتاق دیگری بروید و ببنید حضور صدا به چه شکلی تغییر داشته.

استریو بخاطر مشکل Crosstalk نمیتونه مثل Binaural صدا رو بازسازی کنه و برای همینه استریو رو دارند با Ambiophonics جایگزین میکنند و به عبارتی استریو بجای بازسازی دقیق یک Event در فضا یک تصویر مجازی به شنونده ارائه میده.

یکی از چیزهایی که در مورد مکان بلندگو و آکوستیک مطرحه اینه که تو یک آکوستیک خوب و در شرایطی که بلندگوها درست Place شدند ما اطلاعات مربوط به فضای اجرا رو خیلی شفاف میشنویم، مثلا رکورد Amused to Death رو که جاهای مختلف میشنوید میبینید چقدر یک آکوستیک بد اطلاعات Presence صدا رو خراب میکنه و چقدر در یک آکوستیک خوب اطلاعات مربوط به Presence صدا راحت و شفاف شنیده میشه.

حتی یک لیوان روی میز و یا بقول جیم اسمیت که میگفت حتی یک صندلی که تا حدی رزونانس ایجاد میکرد میتونه روی حضور صدا در اتاق تاثیر بگذاره و هم نوع صدابرداری ، هم نوع رکورد از نظر مونو یا استریو بودن و هم آکوستیک سیستم همگی روی این بخش تاثیر گذارند. یادمه تو یارامانا که نشسته بودیم آقای محرابی اومدند و من اون موقع که ویلسون ۸ دمو شده بود به آقای محرابی گفتم بهتره فقط شما روی صندلی بشینید و من میرم اون طرف تر دورتر چرا که نشستن چند تا آدم کنار هم باعث تغییر شرایط میشه و گاهی اوقات این تغییر کاملا توسط گوش قابل درک هست.

یکی دیگه از مثالها رکورد های IsoMike با مدیریت آقای Ray Kimber طراح کابل Kimber هست که اگر رکوردهای این آدم رو بشنوید بخاطر نوع صدابرداری خیلی احساس حضور در فضای کنسرت رو دارید. حتما اگر براتون ممکن بود رکوردهای این آدم رو بشنوید چون خالی از لطف نیست.

ادامه دارد…

Subjective Audio Glossary & Audio Reviewing بخش پانزدهم

نوشته شده در (شنونده و حس شنیداری Audiophile) توسط امیر حسین در تاریخ ۲۵ فروردین ۱۳۸۹

در ادامه بحث تحلیل صدا به دسته بندی زیر رسیدم :

  • Presence of Sound in Space (Static)
  • Harmonic Structure (Static)
  • Dynamic Structure (Dynamic)
  • Transparency & Neutrality (Vertical Parameter)

من قبل از توضیح موارد جزء جزء در هر بخش سعی میکنم یک نمای کلی از هر بخش ارائه بدم تا یک شروع بهتر داشته باشیم.

اولین بخش به شکل حضور صدا در فضا برمیگرده و من اسمش رو Presence of Sound in Space گذاشتم و سعی میکنم با مثال هایی این بخش رو بهتر مشخص کنم.

ببینید من چند تا مثال میزنم و سعی میکنم این دسته بندی رو توضیح بدم اما باید بدونیم هر شنونده ای خودش باید در این تفاوت ها دقیق بشه و کم کم بفهمه چی به چیه و درک شاخص های صدا مثل آموزش زبان نیست که همه بتونند خیلی راحت بفهمند بلکه درک صدا نیاز به تمرین و استعداد خود شنونده داره. اگر هنوز هم کسی کل درکش از صدا به باس و تریبل محدود شده حتما استعدادش بیشتر جواب نداده و یا خودش خیلی تو صدا دقیق نشده ، به هر حال شروع میکنیم :

ببینید اصلا کاری به سیستم صوتی استریو نداشته باشید، دقت کنید ببینید یک منبع صدا در اطرافتون چه خصوصیاتی داره، مثلا سیستم شنیداری ما میتونه جهت صدا رو تشخیص بده و بگه صدا از کدوم طرف شنیده میشه و یا این سیستم شنیداری میتونه بگه ابعاد سورس صدا چقدر هست و چه حجمی داره و حتی میتونه تا حدودی فاصله سورس صدا رو از ما به ما بگه. بد نیست از شرکت آوین آوا مقاله منگر رو در مورد چگونگی درک صدا توسط شنونده بگیرید و یا به کتاب ها و مقالات ای که در مورد سیستم شنیداری هست رجوع کنید. ما با دو گیرنده یعنی دو گوشمون و شکل فیزیکی گوش و ساختار داخلی ای که داره خصوصیاتی رو از شکل حضور صدا در محیط درک کنیم.

باید دقت کنید ببیند صداهای زنده اطراف ما بعد از انتشار در محیط و تحت تاثیر آکوستیک قرار گرفتن چه خصوصیاتی رو از خودشون بروز میدن و با تغییر شرایط آکوستیک و یا مکان سورس صدا و یا مکان شنونده صدا چه تغییراتی خواهد داشت. دقت در این شاخص ها میتونه درک من و شما رو از مفهوم “حضور صدا در اتاق” نزدیک کنه.

این حضور صدا به سه چیز وابسته هست ، یکی مشخصات فیزیکی منبع تولید صوت، دیگری آکوستیک انتشار موج صوتی و سوم موقعیت شنونده و خصوصیات شنیداری شنونده.

فرض کنید رفتید استخر کمی دقت کنید ببنید چقدر صدا اونجا حتی با اینکه سروصدا زیاد نیست اما آزار دهنده و ناراحت پخش میشه و یا تو برج آرین میرداماد نشستید و اون حوض اش چقدر صدای آب رو بد برای شما پخش میکنه و یا بر عکس بالای کوه از فاصله خیلی دور هم چقدر صداهای آروم از فاصله دور راحت و باحال شنیده میشه. تو اتاق های مختلف صدای ساز سنتور و یا هر ساز دیگری متفاوت هست و تو شرایط خوب آکوستیکی انگار آرامشی در صدا هست که در آکوستیک بد نیست.

یکی از چیزهای جالب برای تغییر شرایط آکوستیکی اینه که در اتاق رو ببندید، مثلا تو آوین آوا وقتی در پشت سر شنونده بسته میشه صدا کاملا با وقتی که در پشت سر شنونده باز هست فرق میکنه و یا حتی یک میز جلوی شنونده شکل حضور صدا رو در اتاق تغییر میده هر چند ممکنه درکش برای شنونده عادی خیلی راحت نباشه.

رومی هم این روزها در مورد پاسخ اتاقش حرف میزنه و این نشون میده مغز این آدم میتونه بفهمه اتاق چه نوع تاثیری روی صدا داره، صدا رو تو اتاق های بزرگ و کوچک بشنوید و با هم مقایسه کنید، من گاهی وقتی کسی تو خونه راه میره حرف میزنه دقت میکنم ببینم تغییر خصوصیات صدا به چه شکلی هست.

الان باید برم و از شما خداحافظی میکنم

ادامه دارد…



ابر برچسب‎ها