صدای Wilson Audio Watt/Puppy System 8

نوشته شده در (تحلیل سیستمها Reviews) توسط امیر حسین در تاریخ ۳۰ تیر ۱۳۸۶

puppy.jpg

به نام خداوند بخشنده مهربان

روز جمعه سی ام تیر ماه ۱۳۸۶ مهمان جناب آقای رحمانی بودم و در شرکت ایشان یارامانا (Yaramana) صدای Wilson Audio Watt/Puppy System 8 دمو شد. اگر یادتان باشد در گذشته یکبار صدای ویلسون الکساندریا رو شنیدم، اما چون Setup بهینه نبود صدا گرفته نشد و نتوانستم تحلیل بنویسم ، اینبار برخلاف گذشته صدا خیلی خوب دمو شد (بالای ۸۰ درصد) و این امکان فراهم شد تا یک تحلیل Review از صدای ویلسون سیستم ۸ بنویسم.
سعی می‌کنم ابتدا یک تصویر کلی از آنچه شنیده ام را بطور خلاصه بنویسم تا کسانی که حوصله خواندن جزئیات را ندارند یک نمای کلی از صدا در ذهن داشته باشند و بعد از آن بشرح جزئیات می‌پردازم. در آینده مفهوم تحلیل (Review) را بیشتر شرح خواهم داد تا با هم نگاه بهتری به مساله تحلیل داشته باشیم و بدانیم هیچ وقت خواندن تحلیل‌ها، هر چند زیاد و دقیق (حتی اگه تحلیل‌گر انسان شریفی باشد و همه چیز را به دقت گزارش کند) هرگز نمی‌تواند جای تجربه شنیداری را بگیرد. این کار یک سرگرمی برای من هست و ممکنه شما هم مثل من تحلیل خواندن رو دوست داشته باشید .
در هر صورت اگر تمایل به خرید سیستمی دارید باید حتماً آن را در شرایط مناسب بشنوید. سیستم دمو بشرح زیر بود:

Krell Evolution 505 SACD/CD player ——————————– 10,000 $
Krell Current Tunnel (KCT) Preamplifier ————————– 8,500 $
Krell FPB 400cx Power Amplifier ————————————- 10,500 $
Wilson Audio Watt/Puppy System 8 ——————————— 30,000 $
Transparent Cable Reference Speaker Cable 3m —————— 8,000 $
CAST interconnect 1m from Source to PreAmplifier & over 20m from PreAmplifier to Power Amplifier
Shunyata Research Python Helix Powercord Two Set (each 2m) for Source & PreAmplifier ——————————- 1,000 $

عرض اتاق بیش از ۶ متر بود و بلندگوها در فاصله ۲٫۵ متری از هم در عرض چیده شده بودند. فاصله هر بلندگو از شنونده تقریباً ۳ متر بود و فاصله بلندگو از دیوار عقب نزدیک به ۱ متر و از دیوار مقابل نزدیک به ۴ متر. کمی بلندگوها را به عقب بردیم که Bass رزونانس بیشتری پیدا کرد و دوباره آنها را به جلو آوردیم. فضا برای تنفس بلندگو و ساختن تصویر Soundstage کافی نبود و به نظر می‌آمد اگر بلندگوها در طول چیده می‌شدند و بازگشت دیوار سمت چپ کنترل میشد صدا راحت تر نفس میکشید. پشت بلندگو پرده ای سنگین قرار داشت تا صدا را تا حدی کنترل کند اما دیوار مقابل هیچ کنترل اکوستیکی برای صدا نداشت و شلوغی نسبی اتاق (وجود انواع وسایل کوچک و بزرگ) مانع ایجاد یک فضای خوب برای صدا میشد. سطح زمین با یک موکت ضخیم پوشیده شده بود تا بازگشت از زمین را تا حدی کنترل کند. در ناحیه فرکانسهای پایین صدا رزونانس داشت و در ولوم‌های متوسط و بالا محدودیت اتاق کاملا مشخص بود. یک فضای مناسب شنیداری لذت شنیداری رو چند برابر می‌کنه و به سیستم اجازه می‌ده صدا بشکل شفاف‌تر و راحت تری در اتاق موجودیت پیدا کنه و نفس بکشه. سکوت صدا بیشتر میشه و سایه و انرژی اضافی صدا کم میشه و به اصطلاح صدا Pure تر و ملایم‌تر پخش میشه. بازگشت زیاد ، صدا را ناآرام و پریشان میکنه و صدا خوب به گوش نمی‌نشینه. آکوستیک بر روی جریان صدا ، SoundStage و Ambience تاثیر زیادی داشته و از نگاه من اکوستیک همانند بلندگو و یا CDPlayer یک جزء از اجزای سیستم هست. آکوستیک حلقه آخر صدا هست و تاثیر زیادی در شاخص‌های صدا دارد. تاثیر آکوستیک در سه بخش خطی بودن ـ پاسخ دامنه فرکانسی و پاسخ فاز مشهود هست. فراموش نکنیم آکوستیک همانند آمپلی فایر یا دیگر اجزاء یک کیفیت و یک شاخص دارد و صدای نهایی حاصل کیفیت و سازگاری همه اجزاست. من اعتقاد کمی به تصحیح پاسخ اتاق از طریق پردازشگرهای Room Correction مثل TACT دارم و پردازشگرهای دیجیتال برای تصحیح پاسخ اتاق تنها میتوانند بالانس فرکانسی را بهتر نموده و از رزونانس جلوگیری کنند. آنها تاثیری بر میزان خطی بودن رفتار اتاق و مساله بافت صدا ندارند. در این باره بعداً توضیح بیشتری خواهم داد. این روشها راه حل اساسی نبوده و تنها بشکل محدود بر پاسخ اتاق تاثیر می‌گذارند. من استفاده از فیلترهای دیجیتال را تنها برای کراس آور پیشنهاد میکنم. سعی کنیم به راه حل های اساسی فکر کنیم و مشکل آکوستیک را با کارهای دیگر حل نکنیم. ویلسون روشی برای Speaker Placement داره بنام WASP که بعداً برای شما آنرا کامل تشریح میکنم. همه اینها رو گفتم چون فکر میکنم سیستم ۸ در یک فضای خوب یک SoundStage‌ فوق‌العاده میسازه و یک فضای خوب میتونه اون حجم صدا (Scale) رو بخوبی تحویل شنونده بده.
برای دادن یک تصویر کلی از صدا به شما لازم هست اول یک عبارت رو تعریف کنم. همانطور که میدانید یک شنونده برای لذت بردن از موسیقی به خود موسیقی گوش میکنه نه به سیستم یعنی در زمان شنیدن موسیقی ما تمرکزمان روی خود موسیقی هست و نه پارامترهای سیستم. در اینحالت هنگام درک صدا ما یک حس نسبت به صدا داریم و نه چند حس و این حس در درازمدت یا راضی کننده هست و یا خیلی راضی کننده نیست. کل صدا یک تاثیر واحد بر ما دارد و اینگونه نیست که در لحظه شنیدن صدا هر شاخص صدا مثل ریتم یا بافت جدا جدا بر ما تاثیر بگذارند. یعنی با اینکه صدا اجزای مختلفی دارد اما در لحظه شنیدن، همه آنها به شکل یک حس خاص درک می‌شود من در مرحله اول سعی می‌کنم تاثیر صدای سیستم ۸ رو با همان یک حس تشریح کنم. این حس همان میزان پیوند شنونده با موسیقی است و سیستمی Musical تر است که این حس را بخوبی راضی کند و ما را بهتر به موسیقی پیوند دهد. همیشه می‌توانید گزارش این حس را از دیگر افراد خانواده بگیرید چون آنها بر خلاف شما که بیشتر به اجزای صدا دقت می‌کنید تنها به صدا گوش می‌دهند. اگر گفتند صدا رو کم کن بدونید یا موسیقی در حال پخش و کیفیتش به مذاق افراد خوش نیومده و یا سیستم شما به گوش آنها Musical نیست.
برای تشریح این حس من عبارت «بار صدا» یا به انگلیسی Load رو تعریف می‌کنم. در لحظه شنیدن یک Load بر روی گوش هست و می‌گوییم صدا در حال شنیدن است. این Load یا برگوش بخوبی می‌نشیند و انسان از موسیقی لذت می‌برد و یا به نسبتی موجب فشار بر گوش (منظورم کل سیستم شنیداری از گوش تا مغز هست) می‌شود و انسان از صدا لذت نمی‌برد. دلیل لذت بردن از خود موسیقی نسبت به اصوات غیر موسیقیایی هم همین هست که موسیقی به گوش می‌نشیند و انسان لذت می‌برد اما بوق ماشینها موجب آزار ما می‌گردند. صدای لامپ نرم و راحت بر گوش می‌نشیند اما صدای یک Tweeter بد گوش را آزار می‌دهد. هر چقدر Load صدا با سیستم شنیداری ما هم خوانی بیشتری داشته باشد می‌گوییم صدا بهتر بر گوش می‌نشیند و musical تر است. برای همخوانی صدا با سلیقه شنیداری باید آن صدا پارامترهایش با حساسیت شنیداری ما تناسب داشته و به گوش ما بالانس و متعادل باشد. به عبارتی پارامترهای صدا باید توزیعی متناسب با حساسیت شنیداری ما داشته باشند تا ما از صدا لذت ببریم. آن حس خاص که گفتم نتیجه این تناسب است و مفهوم بالانس را من اینجا به معنی متعادل و متناسب بودن پارامترهای صدا براساس حساسیت شنیداری تعریف می‌کنم. هر چقدر پارامترهای صدا براساس سلیقه شنیداری ما بالانس‌تر باشند Load صدا خوشایندتر است و خستگی شنیداری در دراز مدت کمتر است (دقت کنید نگفتم همه پارامترهای مهم باید خیلی عالی باشند ، تنها گفتم کل پارامترها نسبت به سلیقه شنیداری متناسب باشند و برای همین هست که سیستم Musical حتما گران و دور از دسترس نیست و حتی در قیمت های متوسط میتوان صدای خوبی شنید). دلیل اینکه لامپ‌ها با دقت کمتری که نسبت به ترانزیستور دارند خیلی طرفدار دارند بخاطر همان Load خوشایند است. خب برگردیم به اتاق یارامانا :

Load صدای کل سیستم به گوش من بشرح زیر بود:

Balance, Easy ,Textured ==> musical

Load صدا به خوبی بر گوشم نشست ، خیلی راحت و مرا به موسیقی پیوند داد. صدا براحتی و مانند آب روان (Fluency) در یک جویبار بدون هیچ استرس و فشار و ناآرامی (با بهترین ریتم) رندر می‌شد و بافت Texture لطیف و گوش نوازی داشت. ویلسون ۸ و krell در انتقال حس موسیقی کاملاً موفق بودند. صدا دلنشین و راحت بود و جریان صدا حس و حال و لطف و زیبایی موسیقی را با خود داشت. چه تجربه خوبی بود ، میتونم بگم این شنیدنی ترین صدایی بود که تا بحال شنیدم. کل ماجرا همین بود ، صدا به گوش نشست و Musical رندر شد.
حالا می‌رویم سراغ جزئیات صدا:
سورس صدا دیجیتال بود اما صدا خصوصیت دیجیتال را در حد بسیار کمی با خود داشت و ۵۰۵ یکی از بهترین سورس‌هایی بود که شنیدم. krell‌ قبلاً یک مدل رفرنس بنام KPS-25Sc ساخته بود که خیلی سر و صدا کرده بود، اما بعد از آن تا سری Evolution سورس رفرنس نساخت. Evo 505 ‌حتی دیسک‌های کپی و یا کاهش کیفیت یافته Orginal رو خیلی خوب پخش می کرد، فوق العاده یکدست و راحت با بافت نرم. به نظرم هم Transport خوبی داره و هم DAC خوب. هم جریان صدا صاف و راحت (Open & Sweet) بود و هم بافت صدا با تغییر فرکانس تغییر مشخصه نداشت و بسمت dryness نمی‌رفت. صدا آنالوگ‌تر از سورس‌های معمول دیجیتال پخش میشد و اون air و body و Naturalness لازم رو داشت. صدای سورس جزئیات detail و وضوح Resolution بالایی داشت ، این جزئیات آزار دهنده ‍Clinical & Aggressive و forward نبود و lifelike و Liquid و راحت رندر میشد. ۵۰۵ ره یافت خوبی به شنونده میداد بدون اینکه حس و حال Emotion & Soul موسیقی رو تحت تاثیر قرار بده و از لطافت اون کم کند. بنظرم کابل PowerCord خیلی موثر بود. با برقی که ما در ایران داریم نیاز به Clean AC داریم و کابل برق Shunyata سهم زیادی در جدا کردن یک لایه الکترونیک و آزار دهنده از روی بافت صدا داشت. یادم هست قبلاً که پیش آقای کیوان ناهید صدا شنیده بودم بافت صدا در فرکانسهای Mid/High در دو حالت سورس دیجیتال و آنالوگ تفاوت زیادی نداشت و این نشون می‌ده با داشتن یک برق مناسب از طریق یک AC Generator و یک PowerCord خوب چقدر وضعیت خصوصاً در ناحیه وسط و بالا بهتر میشه. ممکن بود نبودن این کابل PowerCord نظر من رو نسبت به کل سیستم تا حدی عوض کند و لذت شنیداری رو تا حد قابل توجهی کاهش بده. برای همینه من تاکید زیادی بر روی پارامترهای جانبی دارم.
بافت صدا یکی از پارامترهای مهم هست که در دراز مدت تاثیر زیادی بر ما داره و خیلی مهم هست که سورس دیجیتال بافت Smooth و یکدستی داشته باشد. صدای سورس مثل همه کامپوننت‌های krell بسمت گرم warm متمایل نبود البته Neutrality بالایی داشت و مشخصه Cool داشت اما بدون بافت خشک و بی‌روح و در ناحیه وسط در Micro حالت Mechanical و کم طراوات نداشت. صدا Dynamic‌ و سرزنده بود با ریتم Timing، وزن Weight و جریان عالی. راستش من صدای Krell‌ رو دوست دارم اما بیشتر افراد Bloom‌، Richness و Warmness بیشتری میخواهند و بسمت صداهای گرم تر گرایش دارند. شاید یکی از دلایل این قضیه این است که اکثر رکورد ها بافتی خشک و حالتی Lean‌ دارند و در سیستمهای با Bloom‌ بیشتر بهتر جواب میدهند. من Warmness غیر طبیعی را دوست ندارم و و از صدای ریتمیک ، خنک و بدون کاراکتر بیشتر خوشم میاد و تنها در Micro علاقه مندم صدا لطافت ، روح و حس و حال خوب داشته باشد. از نگاه من لامپها گرما و خوش صدایی غیر طبیعی دارند و این مساله شاید برای حس شنیداری ما لذت بخش باشد اما من Reality‌ رو در صدا بیشتر دوست دارم. SolidState هایی هستند که بافت خوبی ندارند و من منظورم آنها نیست بلکه سیستمهایی است که در عین Neutrality‌ شفاف بوده و بافتی نرم و مخملی (Silky Smooth) دارند. یعنی در Macro اسکلت و استخوان دارند در حالی که در Micro شفاف و گوش نواز بوده و صدایی مخملی دارند. بهر حال هر کس سلیقه ای دارد و مهم اینست که هر کس صدای مورد علاقه اش را بشنود نه صدای مورد علاقه تحلیلگران را. رکوردهایی که بهتر بودند با بافت Texture خوب بهمان شکل پخش میشدند و رکورد هایی که خوب نبودند به هیچ وجه گوش آزار نبودند و تنها اون حس و حال لازم رو در خود نداشتند که این مساله به رکورد بر میگشت نه به سیستم. این مساله نشان میداد Krell بیشتر واقعیت گرا (More on Truth) هست و نه چیزی رو به صدا اضافه میکرد و نه چیزی رو از صدا کم میکرد. اگر رکوردهای خوب کم هستند مشکل از استودیوهاست نه از Krell و باید برای رسیدن به Bloom بیشتر از ترفندهایی استفاده نمود. مثلا استفاده از یک طبقه PreAmplifier لامپی مانند VTL و یا استفاده از کابلهای سازگار مانند Van Den Hul The Third. با این تغییرات میشود صدا را از حالت Lean خارج کرد هرچند ممکن است دقت و Neutrality را تا حدی از دست دهید. دقت کردید شنیدن رکوردهایی که با مدارات لامپی ضبط میشوند چه لذتی با سیستمهای Solid خوب دارند. مثل همیشه Krell در دینامیک و ریتمیک رندر کردن صدا در Dynamic Complex Music حرف اول را میزد و حتی در ولوم بالا (Loud) جریان صدا وزن و حس حرکتی فوق العاده ای (Tempo) داشت. صدا در ولوم بالا دینامیک را بشکل Mechanical به شنونده نمیداد و Krell در Macro اصلا Mechanical نبود. برخی صدای Mechanical و فوروارد را با صدای دینامیک اشتباه میگیرند.

خیلی جریان صدا به گوشم جالب و شنیدنی بود. تا بحال اینقدر صدا بدون اثر الکترونیک دستگاهها و راحت رندر نشده بود. مثل آب روان ، غیر فوروارد free ، easy ،airy ، sweet و open با جزئیات کافی رندر میشد. حتی نویز سفید هم جدا از موسیقی راحت پخش میشد و توزیع مناسبی داشت و اثرش برگوش ناراحت کننده نبود.
اکثر سیستم‌هایی که ساخت خوبی ندارند کاراکتر الکترونیک و حالت cheap رو در صدا دارند و اونهایی که در توانهای بالای ۱۰۰ وات کار می کنند یک grain در ناحیه Mid/High با خود دارند. Krell کاملاً از این مساله آزاد بود. صدای بدون grain خیلی راحت شنیده میشد و این امکان بود که بتوان صدا را در دراز مدت گوش داد. دیدم سیستمهایی که Cleanness و گسترش فرکانسی خوبی داشتند اما در ناحیه بالا Grain آنها گوش را آزار میداد. به این سیستمها به اصطلاح washed sound‌ و یا Clinical می‌گویند چرا که گسترش فرکانسی زیاد و resolution بالایی دارند اما در صدایشان grain حس شده و بافت گوش نوازی ندارند. Krell در CAST بدون grain کار می‌کرد.
جالب اینجا بود سورس کرل نه تنها SACD ‌رو خیلی آنالوگ و خوب رندر می‌کرد بلکه CD معمولی رو هم در کلاس خیلی بالایی پخش می کرد . صدا در طول زمان حالت پرش نداشت و یکدست و آرام (Safe) پخش می‌شد. من از ساعت ۱۱ صبح تا ۷٫۵ شب یکسره به موسیقی گوش دادم و اصلاً خسته نشدم. بعضی اثرات بر روی سیستم در طول زمان اتفاق می‌افتند مثل شبکه برق شهر که یک تابع نویز پیچیده دارد و ممکن است در ساعاتی که شما موسیقی می‌شنوید در لحظات خاصی پالسی نامطلوب را به سیستم القا کند که در آن لحظه شنونده نتواند تشخیص دهد اما تکرار این پالسها در طول زمان اثرش را بر گوش در دراز مدت خواهد گذاشت. برای روشنتر شدن مفهوم “پرش” فرض کنید ما به تلویزیون نگاه می‌کنیم و از هر ۱۰۰ فریم که در هر ثانیه در حال پخش هست در زمانهای متفاوت و غیرهماهنگ چند فریم خراب پخش شود. مطمئناً بیننده دقیقاً در هر لحظه پخش فریم خراب نمی‌تواند تصویر خراب را به دقت تشخیص دهد (چون زمان پخش یک فریم یک صدم ثانیه هست) اما چشم انسان در دراز مدت احساس خستگی را خواهد داشت. به عبارت دیگر هر چقدر تعداد فریم‌های خراب یا غیر شفاف در طول زمان بیشتر پخش شود اثر منفی آن بر بیننده بیشتر خواهد بود.
این نوع تاثیر منفی رو من پرش تعریف می‌کنم. اثر برق شهر هم تا حدی به این شکل هست و اثر لرزش سیستمها و کابل بر اثر Vibration در اتاق هم همینگونه هست و اثر jitter در سیستم دیجیتال. دقت کردید در بعضی ساعتها ما صدای بهتری میشنویم ، شاید دلیلش وضعیت برق باشد ، آقای رحمانی هم به این مساله اشاره داشتند که در ساعتهای خاصی صدا تفاوت دارد و آرام تر و شفا‌ف‌تر پخش می‌شود. تاثیر این پالسها بیشتر بر روی micro صدا هست و شنونده در مرحله اول خیلی پی به این مسائل نمی برد و گوشش تنها به macro توجه دارد. این نوع اثرات باعث عدم آرامش در صدا و تا حدی حالت پراکندگی و عدم تمرکز در مغز می‌شود.
پس از گذشت تقریباً ۸ ساعت اصلاً احساس خستگی نداشتم و با موسیقی در ارتباط بودم. صدا بعد از هشت ساعت کاملا گرم شده بود و فوق العاده گوش نواز و دوست داشتنی پخش میشد. جای همه دوستان خالی خصوصا لاکی ، رضا و چقدر هم جای علی نادری خالی بود که با هم صدای معین رو بشنویم. معین یه آهنگ جدید خونده :
پس از آن غروب رفتن اولین طلوع من باش
من رسیدم رو به آخر تو بیا شروع من باش

حتی رکوردهای بی کیفیت هم اگر چه بافت خوبی نداشتند اما در دراز مدت خستگی شنیداری Fatigue هم نداشتند و صدا اصلاً نه در macro و نه در micro حالت mechanical نداشت. Solidity صدای کرل Krell رو همیشه دوست داشتم اما بافت صدای سیستم ای که Upstream آن Krell هست با هر بلندگویی خوب جمع نمیشه و چون بسمت Cold گرایش داره باید بتوانید با آن یک بلندگوی Match (بلندگویی که بیشتر به Beauty متمایل باشه تا Truth) پیدا کنید. برخی از سورس‌های نرم تر با بلندگوهایی با Texture خوب استفاده می‌کنند و برخی هم کل سیستم را CAST‌ بسته اما در انتخاب کابل بلندگو ، بلندگو و جنس مواد اکوستیکی دقت می‌کنند. بهر حال همانطور که قبلاً گفتم ما نمی‌توانیم بر روی کامپونت‌ها بر چسب خوب و بد بزنیم بلکه باید صدای آنها را بفهمیم و آنها را در سیستم‌ای match جمع کنیم تا به یک بالانس خوب برسیم. من کل ذهنیاتم از صدای krell با شنیدن CAST و سیستم ۸ تغییر کرد. خیلی از تحلیل گران و مجلات بطور خودآگاه یا ناخودآگاه در بوجود آوردن یک ذهنیت غلط نقش دارند و من همیشه پیشنهاد می‌کنم باید هر صدایی را در سیستم سازگار خودش بشنوید. حتی سیستم‌های گران وقتی خوب Match نشوند شنونده اون حس خوب رو نداره و اگر سیستم‌های ارزان خوب Match شوند صدا لذتبخش خواهد بود.
یکی از دوستان که در جمع حاضر بودند اشاره داشتند به اینکه میشه صدا رو با جایگزینی Mark Levinson No.32 Pre Amplifier بجایKCT بهتر کرد ، من کاملاً با ایشان موافق بودم و پذیرفتم ML No.32 بافت گوش نوازتری داره اما این صدا برای گوش من کاملا کافی بود و در مقابل ممکن بود با از CAST خارج شدن سیستم ما اون راحتی صدا و سکوت رو نداشته باشیم. ویلسون با کرل صدا رو بسمت خوبی برد که نتیجه‌اش این تحلیل شد.

صداهای گرمی که تا بحال شنیدم یا ساختار هارمونیکی صدا رو دستکاری کرده بودند و یا دینامیک صدا رو کم کرده بودند و صدا اون سرزندگی Vibrancy ، Liveness و Sharp Edge رو نداشت. صداهای Cold ای که تا بحال شنیدم برخی به سمت حالت Lean تمایل داشتند و صدا رو با بافتی خشک و با جزئیات بالا پخش میکردند. عده ای هم این حالت را نداشتند و کاملا Neutral و راحت صدا را رندر میکردند. Solidstate های ارزان بیشتر بسمت Lean و شفافیت کم متمایلند اما Solidstate های خوب این مساله را یا ندارند و یا در مقیاس خیلی کوچکی دارند. مثلا آمپلی فایرهای Linn Solo 500 و McCormack DNA-500 (بر اساس آنچه در تحلیلها خواندم) جزو کامپوننت های Solidstate ای هستند که هم شفافیت (Directness و Reality) خوبی دارند و هم بافت خوبی و صدا رو با جزئیات زیاد پخش میکنند.
Krell بسمت Neutralidy تمایل داشت تا صدای خشک dry ، lean و mechanical . بهتر است ذهنمون رو از اینجور چیزها پاک کنیم و به صدا گوش دهیم و یاد بگیریم چگونه کامپوننت‌ها رو با هم match کنیم. بالانس صدا درنهایت باید با گوش و سلیقه شنیداری شما جور در بیاد. بیشترین بحثی که در بین Audiophile ها و dealer ها در ایران هست اینه که چه کامپوننتی خوب و چی کامپوننتی بد هست و آیا این کامپوننت دیگری رو outclass میکنه یا نه و از این جور بحث‌ها. من اینجور بحث‌ها را اصلاً دوست ندارم.
تناسب پارامترهای مهم برای حس شنیداری در هر کلاس قیمتی اهمیت خودشون رو دارند و حتی اگر شما بالای ۵۰۰k دلار سیستم جمع کنید شاخص‌هایی مثل texture و شفافیت directness صدا و coherence و ambience صدا ممکنه اون جوری که باید نباشند و شما صدای بالانس ای نشنوید و از صدا لذت نبرید.
بهتر است قبل از پرداختن به صدای بلندگو کمی در مورد محدودیت‌هایی که در سیستم وجود داشت و اجاره نمی‌داد سیستم در ۱۰۰% کارایی خودش کار کنه صحبت کنم. کابل CAST که بین pre و power بود بالای ۲۰ متر طول داشت و کابل بلندگو هم بنظر خیلی با سیستم جور نبود (سه متر برای کابل بلندگو خیلی زیاد هست). در مورد محدودیت اکوستیکی صحبت کردم و اینکه صدا میتونست (Scale) حجم و اندازه بیشتری داشته باشد و راحت‌تر در اتاق نفس بکشه . صدا میتوانست Presence و Ambience و شفافیت بیشتری داشته باشد اگر اکوستیک بهتر می‌بود. در مورد کابل CAST باید بگم هر چند krell اومده سیگنال رو از طریق یک منبع جریان در بافر خروجی pre به بافر ورودی power که امپدانس نزدیک به صفری داشته منتقل کرده و این انتقال خیلی بهتر و راحت‌تر از انتقال از طریق ولتاژ صورت پذیرفته اما حتی با طول کابل خیلی بلندتر CAST هرگز نمی‌توانیم بگوییم کابل CAST تاثیری بر صدا ندارد. شرکت Krell طول CAST رو تا ۳۰ متر مجاز دانسته ، با این امکان میتوان کامپوننت ها را با فاصله و بشکل دلخواه در اتاق چید. از نگاه من کابل CAST هم باید تا می‌تواند کوتاه انتخاب شود و خود krell هم در توضیح CAST به چنین چیزی اشاره کرده است. همینکه CAST با ۲۰ متر طول اینهمه Fidelity‌ رو حفظ کرده جای تقدیر داره. بهر حال طول بلند بر روی پارامترهای صدا تاثیر گذاشته بود. بنظر من حتی کابل CAST هم باید زیر ۲ متر انتخاب شود و بدور از کابلهای PowerCord و Speaker Cable قرار گیرد. از نگاه من کابل بلند CAST و تا حدی کابل ۳ متری بلندگو با جبران ساز این اثرات رو بر صدا داشتند. اولین چیز به نظر من پاسخ ناحیه پایین bass بود که بلندگوی سیستم ۸ً خوب کنترل نمی‌شد و ریتم صدا در Double Bass Line کاهش می یافت. وقتی انرژی bass مهار نمیشه درایورهای بلندگو حرکت زیادی دارند و صدا از ریتم می‌افتد و گوش نمی‌تونه حتی روی ناحیه mid تمرکز لازم رو داشته باشه.
صدای مهار نشده ناحیه پایین رزونانس بدتری در اتاق داره به نسبت یک bass مهار شده. قبلاً در همین اتاق با Setup ای نزدیک همین setup بلندگوی MAXX با کابل Fadel Art Coherence ‌به همین FPB-400cx وصل بود و صدای ناحیه پایین فوق العاده رندر میشد. کاملاً تحت کنترل با گسترش زیاد و شفافیت فوق العاده و کاملا physical. درسته MAXX در ناحیه پایین از سیتسم ۸ پاسخ بهتری داره اما این مساله ربطی به کنترل سیستم ۸ روی ناحیه پایین نداشت و فوروارد شدن ناحیه پایین و حرکت کردن درایورهای ویلسون نشان از Cabling بد بود چرا که همه می‌دانیم هم ویلسون باس خوبی داره و هم بد درایوترین بلندگوها با krell به آرامش می‌رسند. از من چشم بسته قبول کنید که کابلها تحت هر شرایطی باید کوتاه انتخاب شوند. CAST باید زیر ۲ متر انتخاب می شد و بهتر بود کابل بلندگوی Transparent سه متری میشد کابل ۱ متری Fadel Art Coherence Duo البته با دو تا مونوی Krell FPB-350Mcx .
مساله بعدی Resolution و شفافیت صدا بود که تا حدی تحت تاثیر این دو کابل بود. می‌توانید در خانه امتحان کنید و یک کابل معمولی را به سیستم زده و طول آن را نصف و در مرحله بعد یک چهارم کنید تا تاثیر آن را بر صدا بشنوید. اینکارها را من بارها انجام داده‌ام. یکی از پارامترهایی که از دست می‌رود شفافیت و حس نزدیکی صداست . صدا می‌توانست شفاف‌تر ، نزدیکتر با حالت کریستالی بهتر و جزئیات بیشتری پخش بشود. صدا میتوانست فضای بهتر میداشت و با Air بیشتری صدا را رندر میکرد. هم ناحیه بالا کمی dark شده بود و هم ناحیه پایین محدود. کابلها بر تصویر صدا Soundstage هم تاثیر زیادی دارند و کابلهای بد ابعاد تصویر و حالت layered‌ بودن آن را تغییر داده و صدا را Flat ‌تر می‌کنند. اگر CAST‌ کوتاهتر بود و کابل بلندگو بهتر ، صدایی با ابعاد بزرگتر و تصویری layered تر و در کل Ambience بهتری با Air بیشتر داشتیم. با افزایش طول کابل نویز زمینه زیادتر میشه و از سکوت پس زمینه صدا کاسته میشه. صدا نیاز به tune‌ داشت هر چند حتی در اینحالت صدای خیلی خوبی داشتی.م کوتاه شدن CAST به ۱ متر و تغییر کابل بلندگو ‌به Fadel می‌توانست تغییرات زیادی ایجاد کند.
این چیزهایی که گفتم بهتر می‌شود کاملاً به کابل مربوط بود و ربطی به کرل یا ویلسون نداشت چون تجربه‌های قبلی هم نشان می‌داد این سیستم تنها CAST کوتاه و کابل بلندگوی خوب نیاز داشت. اینها را فراموش کنید چرا که صدا حتی در همین حالت هم شما را به موسیقی پیوند می‌داد.

میرسیم به صدای ویلسون
آیا دوست دارید تنها یک جمله در مورد ویلسون بشنوید؟
در یک جمله می‌توانم بگویم :

Analog, Textured & Balance

صدای ویلسون یک صدای خاص هست با Texture عالی که خیلی به گوش من راحت نشست. اصلاً اثری از حالت Mechanical و ناراحت نه در مقیاس macro و نه در مقیاس micro نبود و حالتی real و آنالوگ داشت. Body & Emotion در صدا کاملا حس میشد. ویلسون ابعاد SoundStage بزرگی دارد و هم عرض و هم عمق صدا زیاد است. این تصویر بزرگ فضایی دلپذیر در اتاق می‌سازد که شنیدن صدا را لذتبخش می‌کند. استرینگ‌ها (منظور از String همان صدای تک تک سازها و Vocal هست) راحت و بی‌دخالت بلندگو در این فضا رندر می‌شدند با سرعت و حالتی طبیعی و Liquid. پترن ویلسون فوق العاده است ، با حرکت در عرض و طول اتاق متوجه می‌شوید این بلندگو Sweet Spot عریضی دارد و در هر نقطه از فضا مکان هر ساز حالتی ثابت با تونالیتی بدون تغییر داشت. تمرکز Focus و Sharpness صدا در مقایسه با بلندگوهای درایوری خوب و Coherence صدا در Complex Music راضی کننده بود.
موسیقی ملایم آرام و راحت و لذتبخش و با طراوت juicy رندر می‌شود و موسیقی سریع و دینامیک مثل Heavy Metal با انرژی (Energetic) و تحرک Liveness کامل پخش می‌شود. نه حالت تنبلی و رومانتیک (Softness زیاد) در صدا داریم و نه حالت Mechanical و عدم کنترل. در هیچ بخش صدا حالت Exaggerated مشاهده و حس نمیشد و صدا بالانس و طبیعی بود. Openness صدا خوب و Coherence بلندگو هنگام انتقال از فرکانس های کرآس آور خوب و راحت بود. صدایی با احساس Free ، با Air و Emotion و بافتی یکدست و مخملی گوش را نوازش میکرد. صدا هیچ اهرمی نداشت که به گوش فشار بیاورد و یا انرژی مثبت موسیقی را از بین ببرد یا بشکلی کاهش دهد در عین حال که جزئیات زیاد صدا سانسور نمیشد.
یکی از خصوصیات یک بلندگوی خوب این است که شما با شنیدن صدا احساس نکنید دو تا بلندگو در حال پخش صدا هستند بلکه احساس کنید صدا در اتاق شما بدون وجود سیستم موجودیت دارد. به این مشخصه میگویند Disappear سیستم. ویلسون ۸ این کار را بخوبی انجام داده و این حس بود که صدا بدون حضور سیستم در اتاق موجودیت پیدا کرده است. صدای سازها هر کدام بسیار راحت و طبیعی با ریتمی عالی و کنترل شده و بافتی لطیف در یک فضای استریویی خوب نفس می‌کشیدند. واقعا سیستم ۸ یک جهش بود. صدا در micro فوق العاده بود و Texture ای فوق العاده داشت که لذت موسیقی را در ناحیه وسط دو چندان می‌کرد. در ناحیه وسط ویلسون حرفهای زیادی برای گفتن داشت ، شما باید صدا را بشنوید چرا که با نوشته های من اون حس به شما منتقل نخواهد شد. این حس خوب در صدا به شنونده حس رهایی Free می داد. صدایvocal تا بحال اینگونه Real و Analog در برابرم رندر نشده بود. صدا Reality، Emotion و body خاصی داشت و صدای خواننده جاز در فضای یارامانا به اوج رسیده بود. کشش موسیقی Passion بالا بود و شنیدن موسیقی در طول ساعتها یک حس رهایی و آزادی به شنونده می‌داد. اجازه دهید در مورد حس رهایی Freeness صحبت کنم. وقتی سیستمها رو در ساعتهای متوالی می‌شنویم در انتها دو حس میشه داشت یکی احساس در تنگنا بودن (حالت Compress) و خستگی در ذهن که سیستم به تدریج با افزایش خستگی این حس رو تقویت می‌کنه. در این حالت بعد از شنیدن صدا خیلی حس راحت نداریم اما در حالت دوم سیستم انسان را به سمت یک خستگی و حالت فشار هدایت نمی‌کنه و بیشتر به اون حس رهایی ، لذت و آرامش می‌ده. یه جورایی میشه گفت حس تعالی و انبساط خاطر. ویلسون شنونده رو به سمت رهایی برد و این حس باعث میشد موسیقی را پشت سر هم (بقول خارجی ها Disc After Disc) بشنویم. چیزی در صدا نبود که حتی در طول ساعتها خستگی ایجاد کند و من فکر می‌کنم سیستم CAST‌ در Krell و بافت فوق العاده شنیدنی ویلسون بیش از سایر پارامترها باعث این حس خوب شده بود. یه جورایی Truth در Krell با Beauty در ویلسون جور شده بود تا به ما یک سیستم Match بدهد. یاد کابل VDH The Third افتادم. ویلسون در مقایسه با بلندگو ها چنین حالتی رو در صدا تداعی میکنه و در بین بلندگوهای درایوری که تابحال شنیدم در یک نقطه خوب بین دو جریان Truth و Beauty قرار داره. نه خیلی بسمت رمانتیک میره و نه خیلی بسمت دینامیک و خشک و هم شاخص Macro خوبی داره و هم شاخص Micro خوبی. خیلی مهم هست یک بلندگو اون حس موسیقیایی رو به شنونده منتقل کنه بدون اینکه جزئیات صدا رو سانسور کنه و یا از دینامیک صدا کم کنه. شاید بشه گفت بلندگویی مابین Sonus Faber و Dynaudio . نه خیلی Resolution دوست و Sharp مثل Dynaudio و نه خیلی Soft و راحت مثل Sonus .البته همانطور که گفتم صدای خوب از Setup خوب می آید نه از کامپوننت و هر بلندگویی را باید بشکلی درست در سیستمی سازگار Match نمود. تعجب نکنید اگر شرکتی درایور ساز باشد اما بلندگوساز خوبی نباشد و شرکتی درایور ساز نباشد اما بلندگو ساز خوبی باشد. هر کاری تخصص خودش را میخواهد. ویلسون درایور ساز نیست اما از نگاه من بلندگو ساز خوبی است و بنظر میرسد در طراحی به گوش و حس انسان بیشتر متکی است تا به پارامترهای الکترو آکوستیکی سیستم آنهم زیر ذره بین دستگاه های اندازه گیر الکترونیکی. ویلسون هم سریع event ها رو رندر میکرد و هم لطافت صدا رو زیر سوال نمیبرد. این وضعیت برای من خیلی خوشایند هست چون هم سروصدا کردن دوست دارم و هم شنیدن موسیقی های ملایم و Sensual رو. صدا در آهنگ ۱۷ موسیقی فیلم گلادیاتور فضایی آرام داشت با صدایی دینامیک و کنترل شده و ریتمی عالی که نه هیجان اضافی (خیلی ها هیجان اضافه و حالت Boom و Bang در صدا رو با دینامیک اشتباه میگیرند و گاهی هم آرامش و سکوت در صدا رو با Softness عوضی میگیرند) داشت و نه بی حالی و بی حسی. صدایی شناور که احساس نمیکردید سیستمی پیش روی شماست و انرژی مثبت فوق العاده در صدا رو براحتی به شنونده منتقل میکرد. احساس عدم پیوستگی و Grain در نواحی فرکانس کراس آور نبود (حتی در ولوم های بالا که کراس آور تحت فشار هست) و صدا Coherence خوبی داشت و اگر کابل CAST یک متر میبود احتمالا حالت Ghost ای در تصویر صدا بوجود می آمد. Coherence و Openness صدا در نواحی فرکانس کراس آور خیلی برای بلندگوهای درایوری ۳way و ۴way مهم هست.
کنترل بلندگو بر روی صدا خوب و سکوت صدا مناسب بود. احساس نمی‌کردید همراه صدا یک سایه و انرژی اضافی وجود دارد البته کابل CAST‌ می‌توانست این بخش را بهتر کند. ویلسون در micro جزئیات detail خوبی داشت اما شنونده بشکل مناسب در جریان جزئیات قرار می‌گرفت و بافت ‌صدا گوش را اصلاً آزار نمی داد. فکر می‌کنم بیشترین تاثیر ۸ بر من قابلیتهای آن در micro بود بدون کمترین تاثیری بر macro و از دست دادن جزئیات. یعنی صدا با سانسور جزئیات و یا کاهش دینامیک بشما صدای نرم و راحت نمی‌داد بلکه در عین dynamic بودن و Resolution بالا داشتن صدا را بخوبی رندر می‌کرد. CAST‌ خیلی اجازه نمی‌داد Start/Stop های background material (صدای سازهایی که در پس زمینه قرار دارند و ولوم کمتری نسبت به صداهای جلوتر دارند) را بخوبی و راحتی بشنویم اما این مساله از لذت شنیداری نمی‌کاست . ویلسون در Parallel Processing (رندر کردن صداهایی که ناحیه مشترک فرکانسی دارند و تعداد آنها زیاد هست) هیچ مشکلی نداشت حتی هنگامی که Load موسیقی (کشیدن انرژی زیاد از سیستم بخاطر دینامیک زیاد صداها) زیاد میشد. Tweeter این بلندگو شاید بهترین tweeter ای بود که من تا به حال در یک سیستم match شنیدم. سیستم فرکانسهای بالا را بدون حالت فوروارد و با عمق و تصویر خوب بشکلی راحت رندر میکرد. صدا در ناحیه بالا هم شفاف و تمیز بود و هم نسبت به مشخصه ناحیه وسط کاراکتر یا تغییر حالت نداشت. حتی هنگامی که انرژی زیادی در ناحیه بالا Load میشد صدا کنترل و آرامش را از دست نمی‌داد و به شکل طبیعی و راحت در مکان stage بدون فوروراد شدن پخش میشد.
Purity و راحتی صدا در ناحیه بالا به گوش کمک می‌کرد تا در دراز مدت احساس خستگی نکند. احساس Air در اطراف سازها و Ambience صدا در اتاق وجود داشت و Tweeter صدا را راحت و طبیعی رندر می‌کرد.
دینامیک رنج بلندگو هم خوب بود و صدا هم در ولوم پایین محو و گم نمی‌شد و از حس و حال نمی‌افتاد و هم در ولوم بالا راحت و بدون حالت Compress و بدون خراب کردن احساس خوب Sweetness پخش می‌شد. بلندگو در ولوم پایین نباید غیر خطی رفتار کند و صدا از حالت Rich و Sweet خارج شود. اگر آلبوم شب سکوت کویر استاد شجریان را داشته باشید حتماً آهنگ طرقه را در آن شنیده‌اید که با سه تار اجرا شده است. صدا کشش Passion فوق العاده ای در این آهنگ داشت و همون حس رهایی که توضیح دادم رو در شنونده بوجود می‌آورد. آهنگ دوم (Nine Million Bicycles) از آلبوم Piece By Piece ‌با صدای Katie Melua جریانی راحت و کشش فوق العاده ای‌ هنگام شنیدن داشت. یه جورایی از صدا سرمست شدم و ذوق زده.
در ناحیه پایین صدا بخاطر کابل CAST بلند کنترل نداشت اما تا آنجایی که یادم هست بلندگوی System 7 در ناحیه پایین خوب بود و گسترش و کنترل لازم برای یک اتاق با اندازه متوسط را داشت. نتیجه اینکه ناحیه پایین سیستم ۸ هم خوب و راحت بود. البته ویلسون MAXX در این ناحیه یک کلاس بالاتر می‌ایسته و سیستم ۸ در کلاس خودش پاسخ خوبی داره.
صدا در ناحیه پایین اگر گسترش MAXX رو نداره، کاملاً راحت و خوب و Physical رندر میشه و با صدای ناحیه وسط هم خوانی و پیوستگی لازم رو داره. صدای ویلسون در ناحیه پایین کمی نسبت به دیگر بلندگوها نرم تر ، big تر و round‌ تر هست. برای بهتر پیوند دادن ناحیه پایین با mid‌ میشه مکان شنونده و ارتفاع ضلع عقب watt رو تنظیم کرد. اگر شما بلندگوی بزرگ دارید حتما میدانید برای رسیدن به یک تصویر خوب و یکدست نیاز به فضا و اکوستیک خوب دارید و البته Speaker Placement خوب.
ویلسون box فوق العاده‌ای داره ، همه سری‌های اون از سوفیا گرفته تا الکساندریا رو که من شنیدم هرگز اثری از صدای box ندیدم. اگر box خوب نباشد صدا حالت کیپ impact و شفاف رو از دست میده و اکوستیک بد هم مزید بر علت میشه. در ولوم‌های بالا مساله box بد خیلی بدتر میشه و صدا رو کاملاً خراب میکنه. Box خوب به خلوص purity و شفافیت و سکوت صدا کمک می‌کنه و تاثیر زیادی در کنترل ناحیه پایین داره. فکر می‌کنم خیلی احساساتی شدم و از ویلسون تعریف کردم جای شما خالی بود فکر می‌کنم دلیل علاقه من به صدای ویلسون این بود که این بلندگو پارامترهایی که خیلی گوش به آنها حساسیت نداشت و یا حساسیت گوش متوسط بود را در حد انتظار بر آورده می‌کرد و در پارامترهایی که گوش حساسیت بیشتری داشت توانایی‌های بیشتری در خود داشت این تناسب باعث می‌شه شما لذت ببرید. ویلسون presence خیلی خوبی داشت و توجه شنونده رو به خودش جلب نمی‌کرد و CAST هم صدایی کاملاً راحت و جاری رو تحویل شنونده می‌داد. میدانم قیمت ویلسون گران هست و من اینجا احساساتم را بیان نکردم تا شما را تحریک یا تشویق به خرید کنم. اگر امکان خرید بلندگویی را در این کلاس قیمتی ندارید خیلی به سر و صدای مجلات و از جمله تحلیل های من توجه نکنید و اگر هزینه ۳۰k برای شما مشکل ایجاد نمی‌کند پیشنهاد می‌کنم حتماً صدای ویلسون را بشنوید. با شنیدن صدای یک سیستم می‌توانید بدور از سر و صداها و نوشته‌ها براساس ارزش شنیداری یک کامپوننت با توجه به قیمت‌اش تصمیم بگیرید. HiFi.ir دوست دارد شما چه در تشخیص صدا و چه در خرید به خود متکی باشید و نه به حرفهای دیگران.
در مورد krell‌ یک پیشنهاد دارم ، اگر صدای krell‌ را دوست دارید حتماً بسمت CAST بروید و یا قبل از خرید حتماً سیستم را در حالت CAST ‌بشنوید. طول کابلCAST را زیر ۲ متر انتخاب کنید و سعی نمایید انرژی ناحیه پایین اتاق را با مواد اکوستیکی مناسب مهار نمایید.

 

In The Name of God

Demo Started at 11:10 am in Yaramana Showroom and Finished at 8 pm. Nine hour Continous Listening Session helped me to write about sound of system. I was familiar with sound of Wilson loudspeakers and Krell amplifiers like Sophia, System 7, MAXX, FPB 750MCX , …
I know good review need long listening sessions and ideal condition but I spend all of my experience to write carefully about what I heard. I think system was installed over it’s 80% real performance and if acoustic was not ideal but there was no critical problem for listening.
Widths of room was more than 6m and distance between speakers was near 2.5m. Listener ear distance to each speaker was 3m and speakers were 1m far from back wall. Length of room was 5m.
Wilson System 8 needed larger and better acoustic space to expand it’s soundstage and fill the room with breathing strings. Wilson gives you an integrated sound in near field and there is no need to place 3way speakers over 3m from your ear for accessing integrated sound. It’s near you and friend of your ears.
We know sound has elements that audiophiles and reviewers speak about them like Transparency, Immediately, Coherence, Texture and … Reviewers user these terms to describe sound of system and each term refer to one element of sound. I think when I listen to music through an audio system, I forget the system and have one special sense during listening that it’s result of system ability to satisfy my hearing sense. System ability in joining listener to music and satisfying him means system musicality. I want to speak about this unique sense at first then describe elements of sound. Some reviewers write more about elements and less about this sense but I think this sense is so important in long listening session and I listen to music for enjoying not analyzing the sound. If all elements of sound be in high level of fidelity but the sound dose not satisfy me I prefer less fidelity with more musicality. Satisfying this unique sense is result of compatibility of sound with our hearing sense. System designer knowledge and experience about human hearing is most important factor in designing components for reaching maximum musicality. Our ear is more sensitive to some parameters like midrange texture and less sensitive to some like frequency extension. This sensitivity vary with type of music but this variation scale is not very large and our hearing has a taste that tell us about it’s priority of sound parameters.
When system played over 8 hours I had no sense of fatigue and I listened disc after disc with greet sense of relaxation. Ultra natural fluency of sound gave me sense of “freedom”. It’s not easy but I try tell you about this sense with words. I listened to “Tourghe” in “night, Silence, desert”(Shajarian music album) and music lift me to an special space that I forget life. Sense of deliverance, exhilaration was result of joining me to beauty of music. I never forget moments I spend with Wilson though it was short. Freedom is word I select to tell you system left me alone with music and music showed me all of it’s beauty and charm. Wilson never destroyed or modified music delicateness in relation of me and music.
Now I try to write about sound by short expressions to give you an overall view. Upstream was neutral and pure with ultra natural fluency. Liquidity with Great sense of ease and power was evident in upstream sound and Wilson rendered this sound with greet sense of analogy, openness and silky smooth texture.
One of parameters that was different in this system was sound fluency, I sensed no stress and no force in sound and it was very quiet and safe to my ears. Sound helped me to imagine fluency of stream in my mind. I wanted to analyse and review the sound but system lifted me to hearing music. Passion of music was high and I listened to many records. Listening to “Rain of Love” (Naser Chashm Azar) , the sound in Track 5 (Passion of Love) was a new experience to me because Wilson rendered this track with passion. Midrange texture was good and ability of system in micro scale helped listener to enjoy more in listening sessions. System rendered music with soul , delicateness and naturalness. Wilson was a winner in capturing music magic and krell supported it with it’s neutrality and natural fluency. Do I need more? NO.
You may want to know more detail about sound of Krell/Wilson and I recommend you to listen to Wilson before reading my review. I believe reviews are poor in describing our sense about sound though many of us enjoy reading reviews.
Digital Source was Krell EVO-505 and I it had not digital signature of most CD players and was more close to analog. Evo 505 rendered both low and high quality records very smooth and easy on my ear. Sound was open, extended and sweet with no sense of forwardness or compress. Timbre of strings never changed in higher frequency and there was no sense of dryness or hardness in skin of sound at higher frequency. Sound was more on analog side and had scale in mid/high frequency as like as low frequency with sense of air around strings. Like all good digital players EVO 505 had enough detail and resolution in both CD and SACD mode but these details were not in face of listener. There was no sense of force and stress in sound of krell EVO 505, it was liquid, natural and lifelike with no drawing listener attention to him. Good AC power is so important for digital playback and Shunyata helped EVO 505 to be more kind and friendly in rendering music. I think in high resolution playback AC Power is a critical element and it has so effect on texture and smoothness of sound. Long listening sessions shows importance of good AC Power for audio systems. Good AC power help digital to be more close to analog in rendering music.
Krell upstream was not on warm side and it was very neutral and revealing but it don’t mean krell have hardness in micro or remove soul of music, no it was neutral and natural in both micro and macro but
more on macro in comparison with other solidstate designs. Krell never shifted elegance texture of midrange to thickness though it had not richness and euphony of single ended tubes. It was more on truth rather than beauty. Krell was not mechanical in micro and macro dynamics. It was neutral with greet sense of timing, control and low frequency power. Krell CAST System had no electronic character and rendered music with ultra sense of ease and natural fluency. CAST helped the sound to be more free from system . Transparency, Palpability and immediately were acceptable but for reaching maximum potential of system we needed shorter and better cabling. I think one of most important factor in listening enjoyment is sense of music closeness to us that we describe it with Palpability and immediately. Tubes have simple and shorter signal path that help them to render music with better sense of Palpability and immediately but high power solidstates with more amplification stage and more complex circuit need more attention in system matching in this area. I think short cables help better sense of Palpability and immediately in powerful solidstate designs. when one designer try to give better sound in macro we should be careful in setup and matching it for getting best micro. I like sense of reality in sound and I never liked exaggeration in euphony and warmness. I like solidity, bone and dynamic in macro scale with natural and delicate texture in micro with sense of vibrancy and reality. Poor solidstate designs destroy micro for macro but good solidstate designs in matched setups protect music in low level information and harmonic richness with full control on macro. I like krell but we should be careful in matching it with other components for balancing sound parameters. Bad records never sounded fatigue and forward and just had not soul and elegance of good records. Good records rendered delicate with lifelike vibrancy. If you need more bloom and warmness you can setup krell with a warmer preamplifier like VTL but I prefer krell in CAST mode with entire krell upstream because the CAST system have superb neutrality, awesome timing, dead silent background, ultra sense of dynamic and control with just very little in reduction of Palpability and immediately in sound. I like CAST more in rendering complex music in loud, Very stable with great sense of ease with no loss of openness, timing and control. Cables restricted ability of system in some area like transparency, air and depth of soundstage. I think CAST Interconnects should be less than 2m and speaker cables in this setup should be less that 1.5m.

 

Sound of Wilson Audio Watt/Puppy System 8 :
Analog, Textured, kind and honest with large scale soundstage.
Wilson had big and free floaty soundstage and this large space sound creation make music more listenable. More sense of live music is the result of Wilson large soundstaging. Wilson filled room with lifelike presence of strings and projected strings in very wide sweet spot in room. Sense of breathing of strings in room was very delightful. Each string had his place in soundstage with no sense of coming from two loudspeakers. Wilson Speed, punch, macro dynamic and sharpness in macro scale with sensual and emotional Sound in micro scale helped me to listen to wide range of music. Persian classic music and rock music both rendered lifelike and listenable. Wilson never lost excitement of rock music with softening or reducing punch and dynamic of strings. Dynamic and energetic strings rendered live and energetic and sensual vocal rendered emotional and sweet. Some loudspeakers have more dynamic in macro but less musicality in micro and some have less dynamic in macro but more musicality in micro, I think Wilson system 8 balanced this parameter to my taste and rendered music very good at both micro and macro scale. I think the truth in krell CAST matched with beauty in Wilson. In my idea matching is the most important factor in Hi-Fi. There was no sense of exaggeration in sound of Wilson in
every respect and Wilson was quite suitable in long listening sessions. Wilson system 8 is a 3way dynamic driver design but It’s hard for professional listener to guess Wilson crossover frequency because the sound of each driver is fully compatible and coherent with sound of other drivers and there is no sense of discontinuous in sound of Wilson at crossover frequency regions. I like continuous ambience field of single driver loudspeakers and this parameter is so important in designing 3way dynamic drivers. Wilson was the most coherent loudspeaker I have ever heard in 3way dynamic driver designs. Three parameters are important in coherency of sound in 3way dynamic drivers design, first is the evenness of soundstage shape and dimension in drivers, second is evenness of tonality and timbre of strings in drivers and third is smoothness of sound in transition from crossover frequency region. Listener should not sense sound come from 3 different source and soundstage should be coherent and pinpoint. Wilson is as coherent as my ear expect from a loudspeaker. Coherency plus large sweet spot have a key role in enjoying music in room. Go near then go far or move in right or left, you still hear same strings with no change in place or tonality and this is result of large sweet spot that let you enjoy more. Wilson have good ability in disappearing and let music come to your room without sense of projecting from two loudspeakers. Solidity, purity and openness of Wilson system 8 tweeter sound was very evident and strings at high frequency even at loud rendered very easy , stable in soundstage and natural. Separation of strings in complex music was as good as my ear expected from a 3way loudspeaker and sense of breathing each string in it’s location was so enjoyable to me. Sound was analog, natural and textured with no thing that force listener to turn down the volume or left the ribbon chair. Passion of music was on high and sense of freedom was the ultimate result of listening to music with Wilson krell CAST. Music was deeply connected to me and I had no sense of fatigue after 8 hours. I think Mr. Dave Wilson design approach is based more on listening experience and less on electronics measurements (more subjective) and if no thing is ideal we can be in a good location from ideal. Balancing sound parameters to our hearing sensitivities is the art of a loudspeaker designer. Wilson is not perfect as no component is perfect but in my taste Wilson system 8 is the most musical 3way dynamic driver loudspeaker I have ever heard. Hifi parameters were as good as my ears expected and musical parameters like midrange texture were near ideal and overall sense of hearing music with Wilson system 8/ krell CAST fully satisfied me. Wilson in comparison with my loudspeaker (Dynaudio) in midrange reminded me The van den hul “The Third” speaker cable (Full Carbon) in comparison with other speaker cables. I listen more to vocals like shajarian albums and Wilson ability in rendering midrange texture of vocal strings was high. Wilson soundstage was a little rounded and bigger than others like dynaudio and in bass area it’s less extended, fast and transparent than it’s bigger brother Wilson MAXX. Wilson have zero box effect and it’s soundstage is so stable with great silence. Wilson dynamic range was good and background materials never blured by foreground material in low level volumes. Sound in low level volumes had dynamic and vibrancy with so little sense of decreasing in harmonic richness. At high level volumes Wilson managed dynamic strings very good and listenable with no sense of stress. I think crossover circuit was superior because in high level sound I detect no decrease in sense of sound solidity. About restriction of this system I should say system could have alittle more Palpability and immediately with greater bass extension but Wilson system 8 is not a cost no object product. I have one recommendation to Mr. Dave Wilson and it’s giving external crossover option for their loudspeakers. I think Using crossover in low energy domain (Analog crossover between pre and power or Digital crossover on DSP) and using monoblocks with short speaker cable will increase sense of Palpability and immediately in sound. Special Thanks to Yaramana managing director Mr. Daryoush Rahmani and Dr. Reza Banaeian for help and support.

Edge of Darkness

نوشته شده در (معرفی آلبوم موسیقی Music Albums) توسط امیر حسین در تاریخ ۱۲ تیر ۱۳۸۶

edge.jpg

 

موسیقی متن فیلم لبه تاریکی ساخته اریک کلاپتون یکی از آلبوم های مورد علاقه من هست. در ایران شرکتی این آلبوم را بشکل CD با کیفیتی فوق العاده پایین عرضه نموده و من پیشنهاد میکنم یا CD اصل و یا Vinyl آنرا تهیه نمایید. سریال لبه تاریکی ساخته BBC است که برای ساخت موسیقی آن اریک کلاپتون و Michael Kamen با هم همکاری داشته اند. موسیقی در آهنگ لبه تاریکی حس ای خاص با خود دارد.

Audience در ایران

نوشته شده در (اخبار و رویدادها News) توسط امیر حسین در تاریخ ۱۰ تیر ۱۳۸۶

407.jpg

هم اکنون جناب آقای فاطمی نمایندگی شرکت Audience را در اختیار گرفتند (برای من خبر خیلی جالبی بود). این شرکت سازنده انواع کابل (کابل بلندگو و Interconnect و کابل Power Cord) و Line Conditioner (فیلتر برای مقابله با نویز برق شهر) میباشد. از نگاه تحلیل گران و کاربرانی که من در دنیا میشناسم این شرکت یکی از بهترین سازندگان کابل در رنج قیمتی خودش هست. قبل از خرید کابل هایم به این شرکت ایمیل زده بودم اما در ایران نمایندگی نداشت و این امکان برایم وجود نداشت آنرا بشکل مستقیم وارد کنم. خیلی از دوستان به من مدل Audience Au 24 رو پیشنهاد کرده بودند اما این اتفاق نیفتاد ولی الان شما این امکان را دارید تا صدایش را بشنوید. بنظر من فیلتر برق در ایران مهم میباشد و اگر کاربر از AC Generator استفاده کند خیلی ایده ال میشود البته برای طبقات کم توان مانند Pre Amplifier. یکی از دلایل اهمیت کاهش نویز برق بخاطر اثرات آن در فرکانسهای بالاست که در صورت کمتر شدن نویز خستگی شنیداری در دراز مدت کمتر میگردد. هم کابلها وهم فیلتر برق این شرکت مورد توجه مجلات هست که لیست تحلیلها را اینجا آورده ام :

 

 

Audience Adept Response Power Conditioner Stereophile (2007-04)

Audience adeptResponse Line Conditioner Positive Feedback (2005-11)

Audience adeptResponse Line Conditioner Positive Feedback (2007)

Audience adeptResponse Line Conditioner Ultra Audio (2005-06)

Audience Au24 Interconnects and Speaker Cable Positive Feedback (2005-05)

Audience powerChord AC Cord Positive Feedback (2005-04)

Audience adeptResponse Line Conditioner Positive Feedback (2005-04)

Audience adeptResponse Line Conditioner 6moons (2005)

Audience Conductor Interconnects and Speaker Cables, powerChord AC Cords GoodSound (2005-02)

Audience Au24 S/PDIF Digital Cable SoundStage (2004-12)

Audience powerChord, HAL-O Vacuum Tube Dampers, Herbie Way Excellent Turntable Mat and Tube Research Labs Digital Modification 6moons (2004-12)

Audience Maestro Interconnects and powerChord Cable 6moons (2004-10)

Audience Maestro and Axiom Audio Speaker Cables Audioholics (2004-08)

Audience Au24 Interconnect and Speaker Cables 6moons (2004-06)

Power Conditioning TweeKGeeK

 

سایت نمایندگی این شرکت در ایران به آدرس http://www.iranhifi.com میباشد.

مهندس بابک فرد

نوشته شده در (معرفی سایت Websites) توسط امیر حسین در تاریخ ۸ تیر ۱۳۸۶

bobb.jpg

چندی پیش از طریق دوست خوبم دکتر بنائیان با جناب آقای مهندس بابک فرد آشنا شدم. ایشان دوست قدیمی و صمیمی دکتر بنائیان هستند و هم اکنون در امریکا بسر میبرند. ایشان تا دوره دیپلم را در ایران بودند و از آن پس برای ادامه تحصیل در رشته مهندسی برق به امریکا مهاجرت نمودند. در دوران قبل از مهاجرت یعنی در سنین نوجوانی به دو چیز علاقه وافر داشتند یکی اتوموبیل رانی و دیگری های فای و ساخت دستگاه های صوتی. البته هنوز هم به مساله ساخت سیستم صوتی علاقه مندند و دیدن کارهای ایشان در سایتشان برای من خیلی جالب بود. ساخت یک Pre Amplifier از روی شرکت Pass Labs و یک بلندگو از روی شرکت ویلسون توجه ام را جلب کرد. بد نیست شما هم سری به سایت ایشان بزنید. جدا از توانایی و استعداد ایشان در ساخت کامپوننت های های فای چیزی که برای من جالب بود قیمت تمام شده کامپوننتها بود و اینکه واقعا قیمت های نجومی بیشتر شرکتها نتیجه تحقیقیات زیاد و طراحی های فوق العاده نیست بلکه بشکلی ممکن است تابع سیاست های فروش بر اساس حداکثر سود باشد. واقعیت اینه که هرچقدر هم شما واقعیت ها رو از نزدیک تجربه کرده باشید باز هم سیاستهای فروش شرکتها مثل بالا نگه داشتن قیمت بر مخاطب تاثیر گذار هست مثلا الان شرکت Kharma بلندگویی با قیمت یک میلیون دلار تولید کرده که هر کسی این عدد رو بشنوه فکر میکنه چه چیز فوق العاده ای باید باشه و این مساله بطور ناخود آگاه بر مخاطب تاثیر میگذاره. من فکر میکنم خیلی نباید به این قیمت ها توجه کرد و اگر نتوانم به شما ثابت کنم این قیمت ها واقعی نیست حداقل میتوانم پیشنهاد کنم قبل از هزینه کردن صدای سیستم را بشنوید و به اندازه ای که هر کامپوننت ارزش شنیداری داره برایش هزینه کنید. فکر میکنم باید باور کنیم بازار (منظورم همه شرکتها نیست اما اکثرا اینگونه اند) بیشتر در پی افزایش سود هست تا بیشتر کردن لذت شنیداری ما. در مورد بازار و وضعیت آن در ایران بعدها خواهم نوشت.

تغییر و حرکت – بخش دوم

نوشته شده در (شنونده و حس شنیداری Audiophile) توسط امیر حسین در تاریخ ۱ تیر ۱۳۸۶

در بخش اول نگاهی کلی داشتیم به فرایند تجربه در انسان و الان وقت آن شده در مورد یک موضوع خاص یعنی تجربه صدای سیستم های صوتی تاملی داشته باشیم. کاربران Audiophile ها در دوره شنیدن و تجربه سیستمها سه مرحله را طی میکنند. هر کدام به نوعی موسیقی علاقه مندند و هر کدام بر اساس شرایطی به موسیقی گوش میدهند و هر کدام با شنیدن موسیقی بدنبال چیزی هستند. طبیعتا هم نگاه افراد و هم شرایطشان با هم متفاوت هست و هر یک تجربه ای خاص در شنیدن موسیقی از طریق سیستمهای صوتی دارند. با فرض متفاوت بودن سلیقه ها و شرایط افراد در برخورد با مساله شنیدن صدا در حالت کلی به این مساله میپردازم. از نظر من شنیدن موسیقی در دراز مدت به منظور به آرامش رسیدن و به یک احساس خوب رسیدن است. یک موسیقی پرسروصدا شاید برای ساعاتی هیجان آور باشد اما من نمیتوانم در طولانی مدت به یک نوع موسیقی مانند متال گوش دهم. بنابراین در دراز مدت موسیقی ای را انتخاب میکنم که با شنیدنش به آرامش برسم. اگر شرایط مناسب باشد زمان بیشتری صرف شنیدن موسیقی میکنم و فکر میکنم برای شنیدن موسیقی در طولانی مدت نیاز به یک سیستم صوتی Musical خوب دارم. بر اساس نوع موسیقی ای که بیشتر گوش میدهم و بر اساس سلیقه شنیداری خودم سعی میکنم سیستمی انتخاب کنم که در دراز مدت (دوره پایدار) و با شنیدن زیاد موسیقی بیشترین لذت شنیداری را به من بدهد البته با توجه به شرایط و توان اقتصادی ام. یک سیستم صوتی خوب Musical از نظر شنونده ای که زیاد به موسیقی گوش میدهد باید به گونه ای باشد که سلیقه شنیداری اش را در درازمدت (مرحله سوم مثلا بعد از سالها) راضی نگه دارد و شنونده با شنیدن صدا بعد از مدتی احساس نامطلوب مانند خستگی نداشته باشد (بقول خارجی ها احساس Fatigue). یک سیستم صوتی با اثر گذاری بر روی صدا موسیقی را به شکلی خاص پخش میکند و این اثری که بر روی صدا گذاشته شده نباید شنونده را در درازمدت آزار دهد. صدا پارامترهای متفاوتی چون ریتم و بافت دارد و هر سیستمی به شکلی خاص این پارامترها را دستکاری میکند. هر انسانی یک سلیقه شنیداری دارد و ساختار شنیداریش به پارامترهایی از صدا حساس تر و به پارامترهایی حساسیت کمتری دارد. مثلا گوش من آنقدر به گسترش فرکانسی (پهنای باند) حساس نیست که به ریتم Timing صدا حساس هست و من سیستمی با پهنای باند کمتر و ریتم بهتر را ترجیح میدهم به سیستمی که پهنای باند بیشتری دارد اما ریتم صدایش مشکل دارد. ممکن است سلیقه شنیداری شما متفاوت با من باشد و هر کس خودش باید بر اساس شرایطش و سلیقه شنیداریش انتخاب کند ، البته با در نظر گرفتن اثر واقعی سیستم صوتی که با شنیدن در درازمدت مشخص میشود. آقای دکتر روحانی که از دوستان خوب من است و من با ایشان از طریق استودیوی آوین آوا آشنا شدم طی سمیناری مطالب جالبی در مورد نحوه درک صدا در مغز بر اساس مطالعات یک علم جدید ارائه دادند. در این علم به بررسی نحوه درک صدا در مغز میپردازند و ساختار شنیداری انسان را مورد مطالعه قرار میدهند. ایشان اشاره داشتند به اینکه بر اساس مطالعات انجام شده حس شنیداری انسان به خطی بودن سیستم در ناحیه وسط Midrange حساسیت بیشتری دارد تا به نواحی پایین Bass و بالا High . یعنی بخش بیشتر لذت شنیداری به Midrange صدا بر میگردد نه به نواحی خیلی بالا یا پایین. در بخشی دیگر اشاره داشتند به اینکه هر چقدر انرژی زائد در صدا کمتر باشد و سیستم پاسخ Time Domain (پاسخ فاز) بهتری داشته باشد لذت شنیداری بیشتر و خستگی ذهن در درازمدت کمتر است.

با تجربه ای که من داشتم اکثر کاربران با تجربه سیستم در کوتاه مدت نمیتوانند به یک تصمیم دقیق برسند و برای یک انتخاب باید هم سلیقه خود را بخوبی بشناسند و هم صدای یک سیستم را زیاد بشنوند. هرچند در طول زمان ممکن است سلیقه شنیداری ما هم تغییراتی داشته باشد اما این تغییرات در طول زمان آنقدر زیاد نیست که ما را مجبور به تغییر سیستم در زمانهای کم بکند و اگر کاربر درست انتخاب کند میتواند مدتها با یک سیستم صوتی از صدا لذت ببرد. برای قضاوت در مورد Musicality یک سیستم و سازگاری آن با سلیقه شنیداری خودمان نیاز به زمان داریم و قضاوت سریع اصلا درست نیست. یکی از ایرادهایی که من به تحلیل ها میگیرم تا حدی به این مساله بر میگردد که اثر صدا بر تحلیل گر باید در دراز مدت مشخص گردد و هرچند یک تحلیل گر سریع تر از یک شنونده غیر حرفه ای به دوره پایدار میرسد اما در هر صورت این زمان باید طی شود تا تحلیل گر در مورد Musicality و سازگاری آن سیستم با سلیقه خودش قضاوت کند. بارها شده که شنیدن یک صدا در یک ساعت اول برای شنونده ای بسیار جذاب بوده اما آن صدا در درازمدت خسته اش کرده و شده زمانی که ما صدایی شنیدیم که خیلی در نگاه اول معمولی بوده و نظر مان را جلب نکرده اما در درازمدت اثر بهتری بر ما داشته است. اینکه چرا این دوره (طی سه دوره و رسیدن به حالت پایدار) کوتاه نیست و در یک ساعت شنیدن ما به حالت پایدار نمیرسیم به عملکرد مغز ، تجربیات شنیداری گذشته و شکل ارتباط وابسته است که من اطلاعات کمی از آن دارم و باید از آقای دکتر روحانی بخواهیم برایمان توضیح دهد.
هرچقدر بیشتر بشنوید بهتر انتخاب خواهید کرد.

تغییر و حرکت – بخش یک

نوشته شده در (شنونده و حس شنیداری Audiophile) توسط امیر حسین در تاریخ ۱ تیر ۱۳۸۶

در بحث تفاوت ها مفهوم ساختار را تعریف و سعی کردیم به دنیای بیرون نگاهی ساده داشته باشیم. اولین چیزی که در عالم توجه انسان را جلب میکند تفاوت هست و دومین چیزی که قابل درک هست تغییر هست. از نگاه من آنچه در اطراف من وجود دارد تغییر میکند و بنظر میرسد همه آنچه که ما حس میکنیم (چه مستقیم و چه از روی آثار آنها) در این عالم در حال تغییرند. بعبارت دیگر همه چیز در حال حرکت و تغییر است و از همین جاست که انسان مفهوم زمان را برای درک تغییرات تعریف نمود. حرکت برگی که از درختی بر زمین می افتد ، طلوع و غروب خورشید ، امواجی که خود را به ساحل میرسانند ، حرکت ابرهایی که آسمان را با کمک نور خورشید نقاشی میکنند ، تولد و رشد کودک ، تغییر نگاه ما به زندگی ، اندیشیدن و ره یافتی به یک مساله یافتن ، تکامل و رشد در جانداران ، پیشرفت علم و تکنولوژی و … همه و همه مثالهایی است از حرکت و تغییر ساختارها در عالم. تغییر و حرکت در عالم مفهوم ارتباط بین ساختارها را برای انسان تداعی میکند به این معنی که عقل انسان اساس تغییرات را بر مبنای اثرگذاری دو ساختار یا ساختار ها بر هم بشکلی خاص فرض میکند. مثلا نیوتن افتادن سیب را دلیلی برای وجود اثری بنام جاذبه زمین دانست و سعی کرد شکل این اثر گذاری (جاذبه) را با زبان ریاضی بیان کند. یعنی تغییرات نتیجه اثر گذاری دو ساختار بر هم هست و این اثرگذاری شکلی خاص دارد که ممکن است بتوان آنرا با زبانی شرح داد. هر جا تغییراتی باشد میتوان درباره اش تحقیق نمود که نتیجه آن میشود علم. بنظر میرسد مغز انسان هم همواره در حال تغییر است و اندیشیدن خود فرایندی است که مغز در طول آن تغییر میکند و نتیجه اش میشود آگاهی بیشتر. برای همین است حتی میتوان به فرایند اندیشیدن و آگاهی یافتن در مغز فکر کرد و آنرا بررسی نمود. آنچه توجه من را جلب کرده فرایند تغییرات در انسان است در مواجهه با ساختارهای بیرون.
انسان دارای ساختاری است و همواره در حال تغییر است. انسان با دنیای بیرون در ارتباط بوده و هم از آن تاثیر میپذیرد و هم بر آن تاثیر میگذارد. آنچه برای من جالب است دانستن در مورد چگونگی تغییر نگاه و درک ما در برخورد با مسائل (ساختارها) است. ما در شرایطی خاص با ساختاری ارتباط برقرار میکنیم و از آن تاثیر میپذیریم و این تاثیرپذیری در یک فرایند زمانی اتفاق می افتد که در نهایت تغییراتی در نگاه ما بوجود می آورد. مثلا شنیدن یک قطعه موسیقی میتواند بر انسان اثرگذار باشد و انسان با شنیدن آن قطعه تغییراتی در مغزش بوجود می آید. این تغییر در مغز ما موضوع جالبی برای مطالعه هست و من سعی کردم نگاهی داشته باشم به این مساله (تاثیر صدای سیستمهای صوتی بر انسان در دراز مدت) البته تنها با دقت بر روی تغییرات ذهن خودم. من فکر میکنم یک ساختار در طول زمان در سه دوره زمانی بر انسان تاثیر میگذارد بعبارت دیگر انسان در طول تاثیر پذیری و تجربه یک پدیده سه دوره را طی میکند و میتوان فرایند تجربه و درک را به سه دوره تقسیم نمود. سه مرحله با تعریف من عبارتند از:
- دوره عدم تجربه مستقیم و ذهنیت سازی از طریق ارتباط با دیگر ساختارها
- دوره اولیه و گذرای تجربه مستقیم
- دوره تجربه مستقیم دراز مدت
بهتر است ابتدا یک مثال بزنم ، فرض کنید من یک شنونده کاملا مبتدی و غیر حرفه ای هستم که نمیدانم سیستم صوتیLinn چه صدایی دارد و تنها از دور چیزهایی در موردش شنیده ام. مثلا چند تا Review در مجلات خواندم و به حرفهای فروشنده آن سیستم گوش دادم و در مجلات و سایتها تبلیغاتی از آن سیستم دیدم. با دوستانی صحبت کردم تا بیشتر بدانم و همه این اطلاعات باعث شد تصویری از کیفیت این سیستم در ذهن من شکل بگیرد. این فرایند همان مرحله اول است که ما از نزدیک صدایی نشنیدیم و تنها از دور با عینک دیگران نگاه کردیم و ذهنیتی از صدای Linn ساختیم. در مرحله بعد یک فروشنده حرفه ای در شرایطی ایده ال صدایی از Linn برای ما میگیرد و ما در طول چند ساعت صدای این سیستم را میشنویم و به موسیقی هایی که دوست داریم گوش میدهیم. با فرض خرید سیستم آنرا در خانه آورده و صدایش را هر روز میشنویم. فرض میکنیم تا پایان ماه دوم ۳۰۰ ساعت از شنیدن سیستم گذشته است (البته فرض شده سیستم قبل از خرید Break-in شده است). این ۳۰۰ ساعت اولیه تاثیری خاص بر انسان دارد و دوره تجربه اولیه و گذرا بحساب می آید. در این دوره ما قضاوتی خاص در مورد صدا داریم و ممکن هست یک Review هم از صدا بنویسیم. در این دوره صدا به حد کافی شنیده نمیشود و با گذشت زمان قضاوت ما در مورد Musicality صدا همچنان تغییر میکند. دوره سوم دوره ایست که ما در درازمدت و به اندازه کافی صدا را تجربه کرده و یک نگاه ثابت در مورد صدا در ما شکل میگیرد. این مرحله مرحله آخر است که کاملا صدای سیستم توسط ما درک شده و ما به یک حالت پایدار در تجربه صدا میرسیم. نگاه ما به صدای سیستم در حالت پایدار با حالت گذرا (مرحله دوم) تفاوت دارد و تاثیر کامل صدا بر ما تنها در مرحله سوم صورت میپذیرد لذا ممکن است هر قضاوتی در مرحله دوم در مورد Musicality (دقت کنید نگفتم قضاوت در مورد Fidelity) صدا اشتباه یا متفاوت با قضاوت نهایی ما باشد.
این مثال به دنیای های فای بر میگشت و بد نیست مثالی دیگر بیاورم. مثلا تجربه ارتباط با جنس مخالف. در دوره اول که تنها احساسات حاکم است شخص ممکن است عاشق شود و از دور بدون داشتن آگاهی تصویری ذهنی برای خودش بسازد. این تصویر خوب باعث میشود شخص بسمت ارتباط کشیده شود و ارتباطی را با طرف مقابل شروع کند. با شروع ارتباط وارد مرحله دوم میشود و از نزدیک در دوره ای کوتاه با آنکه دوست میدارد آشنا میگردد. در این دوره کوتاه احساس و آگاهی شخص کم کم نسبت به دوره اول تغییر میکند. با افزایش ارتباط و طولانی شدن دوره ، شخص به یک حالت پایدار میرسد که نگاهش با گذشته (مرحله یک و دو) تفاوت دارد و دیگر اثری از هیجانات گذشته در خود نمیبیند. برای همین هست که میگویند هیجانات دوره اولیه قابل اتکا برای قضاوت در مورد نتیجه نهایی ارتباط نیست. فکر کنم این جمله نیچه هست که میگه ازدواج قلعه ایست که کسانی که خارج آن هستند دوست دارند وارد آن شوند و آنهایی که داخل قلعه هستند دوست دارند از آن خارج شوند.
در ارتباط که از نگاه من سه دوره دارد مساله شرایط هم مطرح هست به این معنی که شرایط ای که دو ساختار در آن قرار دارند و بر هم تاثیر میگذارند چگونه است. مثلا در مورد شنیدن صدا یکی از شرایط اینست که شنونده کلا چقدر در روز موسیقی گوش میدهد و به چه نوع موسیقی گوش میدهد. در مورد ارتباط با آدمها نوع ارتباط مهم هست و هر نوع ارتباطی (مانند ارتباط کاری) شکل و شرایط خاص خودش را دارد. در نتیجه انسان در شرایطی خاص با یک ساختار ارتباط برقرار میکند و در فرایند ارتباط سه مرحله را تجربه میکند.
خب حالا میرسیم به مفهوم بردار حرکت یا همان جهت تغییرات در انسان و مفهوم سازگاری. این دو مفهوم را یک یک شرح میدهم. هنگامی که در یک ارتباط انسان با تاثیرپذیری از یک ساختار تغییر میکند این تغییر شکلی خاص دارد ، یعنی هر انسانی (مثلا با شنیدن موسیقی به یک احساس خاص میرسد) در جهتی خاص حرکت کرده و این جهت خاص را من بردار حرکت می نامم. مهم اینست بعد از تاثیر پذیری در طی فرایند تغییر انسان به جایگاهی که دوست دارد نزدیک شود. مثلا من دوست دارم بعد از کار روزانه با شنیدن موسیقی به آرامش برسم و سیستمی را انتخاب میکنم که در دراز مدت اجازه دهد موسیقی به من آرامش دهد و این وسط مانع لذت شنیداری من نشود. بنابراین هر ساختاری بشکلی خاص و در جهتی معین شخص را تغییر میدهد و در نهایت او را به موقعیتی رهنمون میشود. هر کس ساختاری خاص دارد (من با شما فرق میکنم) و با تاثیر پذیری از یک ساختار به سمتی حرکت میکند و معنی سازگاری اینست که آن شخص بعد از تغییر به جایگاهی که دوست دارد برسد. ممکن است موسیقی سنتی به من آرامش دهد و به شما موسیقی جاز ، ممکن است صدای سیستم x به من اجازه دهد از صدا لذت ببرم و به شما صدای سیستم y و چون ما با هم فرق داریم برای اینکه هر یک به آنجایی که دوست داریم برسیم انتخابهای متفاوتی خواهیم داشت. هر کس باید بفهمد وجودش با چه چیزهایی سازگاتر است و باید بداند بهتر است در چه جهتی حرکت کند. تجربیات کمک میکند تا ما دور تکراری و اشتباه را دوباره تجربه نکنیم و با تامل در گذشته انتخاب بهتری داشته باشیم و چقدر خوب است هر کس وضع حال خویش را دریابد.



ابر برچسب‎ها