های فای در یک نگاه

نوشته شده در (آنچه باید بدانید Basic Information) توسط امیر حسین در تاریخ ۱۸ خرداد ۱۳۸۷

nervosa.jpg

دوستانی هستند که هنوز درگیر های فای و هزینه هاش نشدند سوالهایی میپرسند و من هم بجای تشویق کردن دلسردشون میکنم نه بخاطر اینکه های فای چیز بدی هست بلکه بخاطر اینکه فکر میکنم بدون آگاهی های فای تبدیل به یک مشکل خواهد شد.

لازم شد بطور خلاصه یک مطلب در مورد کل قضیه های فای نوشته بشه تا کسانی که دوست دارند وارد این دنیا بشوند از قبل آگاهی هایی پیدا کرده باشند و کسانی هم که هنوز با صدا مشکل دارند از تجربه ای که من در این سالها داشتم استفاده کنند.

من خیلی وقت و انرژی صرف کردم ، خیلی خیلی زیاد و شاید بیشتر از دوره مهندسی برق وقت برای صدا گذاشتم. شاید بقیه دوستان هم همین وضعیت رو داشتند و هنوز هم بیشتر ما از صدا راضی نیستیم و دقیقا نمیدونیم مشکل از کجاست. همیشه فکر میکنم چقدر خوب میشد این همه وقت و انرژی که صرف صدا کردم رو جای دیگه ای صرف میکردم و از تفریح دیگه ای لذت میبردم.

بهرحال من از برزخ اومدم بیرون و برای شما مینویسم تا با آگاهی بیشتر های فای برای شما یک تفریح لذتبخش باشه نه یک مشکل حل نشدنی. از نظر من این چهار مقوله کاملا باید درک بشه و در نظر گرفته بشه و بدون توجه به آنها های فای بجای لذت میشه دردسر.

برای لذت بردن از های فای باید چهار شاخص زیر رو در نظر داشته باشید:

۱٫ درک درستی از سه مفهوم زیر داشته باشید:

الف- مساله لذت شنیداری و سلیقه شنیداری که به ساختار ذهنی ما برمیگرده. ما باید درک خوبی از خودمون و سلیقه مون و مساله لذت شنیداری داشته باشیم بعلاوه اینکه بدونیم برای لذت بردن باید تعادل داشته باشیم. از نظر من آخرین حلقه مغز ماست که صدا در اون پردازش میشه و لذت شنیداری به شرایط مغز ما برمیگرده. اگر همیشه به های فای به این دید نگاه کنیم که ارزشش تنها به اندازه لذتش هست اقرار میکنیم که شنیدن صدای یک آهنگ از Enigma در جاده سرسبز شمال در کنار دوستان با یک ضبط خیلی معمولی ماشین خیلی لذتبخش تر از شنیدن صدا در یک خانه و به تنهایی هست آنهم با بهترین سیستم صوتی. منظورم اینه ملاک ارزش گذاری و هزینه برای های فای باید لذتش باشه و این مساله به درک درست ما از خودمون (ذهن ما) برمیگرده. خیلی ها فراموش میکنند های فای باید به ما لذت بده نه اینکه ما همش براش پول خرج کنیم. نهایتا آدمی که در زندگیش تعادل داره میتونه بر اساس درآمدش ببینه های فای چقدر ارزش هزینه کردن داره و چگونه از های فای لذت ببره بجای تو دردسر افتادن.

I think the purpose of good sound is to bring us closer to music. But it seems that the usual method of evaluation tends to get in the way of that goal. I have found myself listening for details of what my system is doing to the music, and wondered when one stops listening to the system and starts listening to the music instead. The common thought would seem to be “when the system is perfect”. However, since the perfect system is thought to be impossible to attain, this is the same as saying “never”.

Since perfection is impossible, what is needed instead is a sort of “peace of mind” about the system when you are listening to music. I’m not sure how this peace of mind is reached, but the usual practice of A/B testing, critical comparison of components, and constant upgrading seems like it would guarantee it never to happen. I think the important thing is to understand is that musical enjoyment can be independant of perfect sound. It seems to be the sort of thing you let happen, rather than make happen. I think the important thing is to understand is that musical enjoyment can be independant of perfect sound.

I’m not sure what happens after “peace of mind”. In fact, I suspect that like perfection it can only be pursued, and never acchieved. The difference as I see it is since peace of mind is an internal state, it may be easier to know what brings you closer or to hear what is getting in the way.

Paul

اینجا رو ببینید http://www.hifi.ir/?p=271

ب- مفهوم Matching رو کاملا درک کرده باشیم و در انتخاب هامون همیشه اون رو در نظر بگیریم تا صدای نهایی به آن نقطه مطلوب و بالانسی که گوش ما میپسنده برسد. Matching بینهایت مهم هست و ما همیشه بجای توجه به اون به کامپوننتها توجه میکنیم. Matching در همه اجزا باید رعایت بشه هم از نظر انتقال انرژی و هم از نظر شاخص صدا.

ج- درک مفهوم مینی مالیستی و تاثیر آن بر مساله صدا. من فکر میکنم باید این شاخص رو همیشه در نظر داشته باشیم و همیشه ساده گی رو به پیچیدگی ترجیح بدیم .

۲٫ بعد از موارد بالا باید برای صدای خوب شرایط انتقال انرژی رو فراهم کنیم که آن هم شامل سه بخش هست:

الف- آکوستیک اتاق که از نظر من در ایران کمتر از همه بهش توجه میشه اما از نگاه من بدون آکوستیک لذت بردن از صدا امکان نداره (تاکید میکنم امکان نداره نداره نداره) و مهمترین بخش تاثیر گذار بر صداست. اگر من یک آکوستیک خوب میداشتم باور کنید ممکن بود یک سوم این هزینه هایی که دادم رو نمیدادم. آکوستیک بد صدای یک سیستم ۳۰۰ میلیونی رو خیلی پایین تر از یک سیستم ۱ میلیونی در فضای خوب قرار میده. بدون آکوستیک هزینه هایی که میکنید هیچ ارزش شنیداری ایجاد نخواهد کرد.

ب- برق دستگاه و گراند سیستم و درست Setup کردن سیستم برای بهترین انتقال انرژی AC و نداشتن Ground Loop در سیستم. انتقال انرژی درست الکتریکی هم به تمیز بودن برق برمیگرده و هم گراند درست و هم از بین بردن نویز RF و هم شیلد مسیر سیگنال و هم جریان دهی راحت برق خانه و …

ج- حذف لرزش که همان Mechanical Grounding هست و باید Rack سیستم ضد لرزش باشه و کلا همه کامپوننتها لرزش نداشته باشند حتی کابلها.

۳٫ بعد از ۱ و ۲ میرسیم به مرحله انتخاب سیستم. اول باید بلندگو رو انتخاب کنید و بعد الکترونیک رو با اون Match کنید. سورس هم خیلی مهم هست اما بخاطر محدودیت مدیا شاید مجبور باشیم دیجیتال بگیریم اما یادمون باشه یک سورس دیجیتال ۱۰۰ هزار دلاری هم نمیتونه صدای یک سورس آنالوگ خوب رو داشته باشه. یادتون نره کابلها خیلی خیلی مهم هستند و تاثیر اونها بر صدا خیلی خیلی زیاد هست. هم کوتاه (کوتاه ترین طول ممکن) انتخاب کنید و هم برای کابل هزینه کنید.

۴٫ مرحله آخر Tune سیستم هست تا ما از ۹۰% به ۹۹% Performance واقعی سیستم برسیم. Break-in یادمون نره و حداقل ۳۰۰ ساعت رو فراموش نکنیم. درست Setup کردن بلندگو در اتاق برای بهترین تصویر صدا. ثابت موندن کابلها و توجه به کانکتورها ، اکسیژن کافی در محیط شنیداری ، تیون کردن Analog (آنالوگ کلی تیون داره) و …

اما ببینید کمپانی ها و فروشندگان و مجلات این وسط چکار میکنند. هیچکدومشون به دو مقوله اول نمیپردازند و تاثیر اصلی اونها در قسمت سوم یعنی خرید کامپوننتهاست. دلیلش هم واضح هست در دنیا همه دعواها بر سر پول هست که باعث میشه تاکید روی قضیه به کدوم کمپانی پول بدهیم باشه. فضای بازار و بیشتر مجلات کاربر رو میندازه تو چاه های فای که وقت و انرژی و سرمایه اش رو ازش میگیره اما چیزی بهش پس نمیده. رقم ها اولش بالاست اما بعد زمانی شنیدن ۵۰ میلیون برای یک آمپلی فایر تقریبا عادی میشه و هیچوقت هم بعد همه هزینه ها به یک صدای خوب نمیرسیم. مقوله چهارم که Tune هست هم زیاد مورد توجه نیست چون خیلی سودی برای کمپانی ها نداره. هیچوقت کسی به ما نمیگه ارزش هزار تا تحلیل Review خوندن یک هزارم شنیدن صدا در شرایط خوب نیست و تصمیم گیری باید بر اساس شنیدن باشه و نه Review خوندن. کسی به ما نمیگه بدون آکوستیک خوب حتی ۱ میلیون هزینه کردن هم برای های فای اشتباه هست . کسی به ما نگفته ممکنه سیستمی ۳۰۰ میلیون قیمتش باشه اما صداش ارزش یک ساعت شنیدن هم نداشته باشه.
امیدوارم انرژی های شما در مسیر صحیحی صرف بشه و های فای برای شما یک لذت باشه نه یک مشکل.

کریس دی برگ در تهران Chris de Burgh in Tehran

نوشته شده در (اخبار و رویدادها News) توسط امیر حسین در تاریخ ۹ خرداد ۱۳۸۷

chris-de-burgh.jpg

الان چند روزی میشه خواننده محبوب من کریس دی برگ در تهران هست. با گروه آریان قراره برنامه داشته باشند. اگر مجوز بگیره میتونیم صدای کریس دی برگ رو از نزدیک بشنویم. من که خوشحالم این اتفاق افتاده. غیر از صدای دوست داشتنی این خواننده مضمون شعرهایی که خونده برام خیلی جذاب هست.

عکس بالا رو خانم سارا ساسانی برای خبرگزاری مهر تهیه کرده اند. لینک ها اینجاست:

http://hamshahrionline.ir/News/?id=56308
http://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=691671

یه آهنگ داره بنام Last Night از آلبوم In to the light که شنیدنش خالی از لطف نیست و یه آهنگ هم داره بنام Border Line که متنش اینجاست :

I’m standing in the station,
I am waiting for a train,
To take me to the border,
And my loved one far away,
I watched a bunch of soldiers heading for the war,
I could hardly even bear to see them go;

 

Rolling through the countryside,
Tears are in my eyes,
We’re coming to the borderline,
I’m ready with my lies,
And in the early morning rain, I see her there,
And I know I’ll have to say goodbye again;

 

And it’s breaking my heart, I know what I must do,
I hear my country call me, but I want to be with you,
I’m taking my side, one of us will lose,
Don’t let go, I want to know,
That you will wait for me until the day,
There’s no borderline, no borderline;

 

Walking past the border guards,
Reaching for her hand,
Showing no emotion,
I want to break into a run,
But these are only boys, and I will never know,
How men can see the wisdom in a war…

 

And it’s breaking my heart, I know what I must do,
I hear my country call me, but I want to be with you,
I’m taking my side, one of us will lose,
Don’t let go, I want to know,
That you will wait for me until the day,
There’s no borderline, no borderline,
No borderline, no borderline…

تحلیل صدای Quad 2905 با آمپلی فایر Audio Note Ankoru – بخش سوم

نوشته شده در (تحلیل سیستمها Reviews) توسط امیر حسین در تاریخ ۳ خرداد ۱۳۸۷

ankoru.jpg

یکی از تفاوتهایی که بلندگوهای درایوری با بلندگوهای الکترواستاتیک دارند به همین مساله انرژی مبهم برمیگردد. صدای بلندگوهای الکترواستاتیک اون حالت Bloat رو نداره و احساس خالص بودن صدا بیشتر هست اما این خلوص ، بیشتر اوقات حساسیت رو به انتخاب Upstream افزایش میده و من فکر میکنم صدایی که از Quad شنیدم وابسته به سازگاری خوب با صدای آمپلی فایر دوست داشتنی Audio Note بود. البته همیشه صدای خوب از Matching خوب میاد و بنظر من مساله Matching مهمتر از خود کامپوننت هست و آقای فاطمی Setup خوبی را برای دمو فراهم کرده بودند.

هر چقدر بلندگویی سریعتر باشه با Resolution بیشتر نیاز به Upstream بهتری داره تا بتونه اونهمه جزئیات صدا رو با ملایمت و بشکلی طبیعی رندر کنه. سیستمهای high resolution اما analytical که لذتی به شنونده نمیدهند در دنیا زیاد پیدا میشه و به اونها میگویند hifi . اصولا سیستمها یک Trade off روی دو شاخص Smoothness و Resolution دارند و به سیستمهایی Musical میگویند که در کلاس قیمتی شون Resolution خوبی دارند اما اون آرامش و Smoothness صدا رو از بین نمیبرند.

بنظر من خیلی منطقی نیست ما به کامپوننتها برچسب خوب و بد بزنیم و خود ما باید بتونیم از یک بلندگو یک صدای خوب بگیریم. من از بلندگوهای متعددی تعریف کردم و این ذهنیت پیش اومد که چرا اکبری نظرش در مورد بیشتر بلندگو ها مثبت هست. واقعیت اینه که من با تجربه ای که داشتم فکر نمیکنم همه کامپوننتها رو میشه به دو دسته کاملا خوب و یا کاملا بد دسته بندی کرد و یا حتی ما تنها یک بعدی یک کامپوننت رو ارزش گذاری کنیم هر چند فروشندگان شدیدا سعی دارند این حس رو القا کنند که برندهایی که خودشون وارد میکنند بسیار خوب و دیگر برند ها اصلا خوب نیستند و این نگاه تک بعدی کاملا خوب یا کاملا بد روی خیلی از کاربران تاثیر گذاشته. بازار همیشه دنبال سود هست و برای بیشتر فروختن سعی میکنه با تبلیغات و تاکید و فشار جنس خودش رو بهتر جلوه بده تا فروش بیشتر بشه. بازار هیچ رفاقتی با حقیقت نداره و تنها سود براش مهم هست. همیشه هم سعی در پررنگ تر کردن یک تکنولوژی و یا ایجاد هیجان داره تا کاربر فکر کنه چه اتفاق عجیبی افتاده و الان دیگه سیستم جدید چه صدایی بده؟!

مساله اینجاست در ایران ما در گرفتن صدای خوب ضعف داریم و این ضعف رو به حساب کامپوننتها میگذاریم. اکثر اوقات صدا زیر ۵۰ درصد کارایی دمو میشه و در این شرایط واقعا نمیشه در مورد محدودیت های یک سیستم حرف زد.

فرض کنید بلندگوی Quad که صدای خیلی خوبی داره با یک Upstream ناسازگار جمع میشد و صدای خوبی در مجموع نمیداد. آیا من باید مینوشتم Quad صدای خوبی نداره؟!

خیلی از دوستانی که منگر رو شنیدند این حس رو داشتند که صدا Analytical هست اما ASR نظر دوستان رو تا حد زیادی تغییر داد. آیا من باید مینوشتم صدای Manger خوب نبود؟!

هر سیستمی که خوب Match بشه صدای خوب ای خواهد داشت هرچند ممکنه ما اون صدا رو دوست نداشته باشیم.

بلندگوی B&W Prestige در بین بلندگوهای درایوری خیلی خیلی Neutral بود با Separation عالی اما کمی ناحیه وسط و بالا اون Texture طبیعی رو نداشت که از نظر من میتونست با تغییراتی بهتر بشه. آیا باید مینوشتم این صدا خوب نبود؟!

اولین باری که Wilson 8 شنیده شد خیلی در ناحیه پایین رزونانس داشتیم و صدا اون حس نزدیکی لازم رو نداشت، آیا باید مینوشتم صدا خوب نبود؟!

خیلی طبیعی است هر کدام ما از یک صدایی خوشمون بیاد و هر کدوم سلیقه ای داشته باشیم اما من وقتی میبینم سیستمها در همه شاخص ها همدیگر رو Outclass نمیکنند نمیتونم کاملا بگم کدوم بهتر یا کدوم بدتر هست و تنها حق دارم سلیقه ام رو و انتخاب خودم رو به شما بگویم.

مثلا مهندس پوینده از صدای B&W Prestige خوشش میاد و من از صدای ویلسون ۸ و هر دوی ما میدونیم این بلندگوها با هم تفاوت صدا دارند و در شاخص هایی ویلسون بهتره و در شاخص هایی B&W و سلیقه من و مهندس هم با هم فرق داره.

هیچ وقت در یک فضای آکوستیکی ایده ال صدا نشنیدم اما آیا باید این محدودیت رو به صدای سیستم نسبت بدهم؟!

من فکر میکنم ما آدمها بجای تک بعدی نگاه کردن باید سعی کنیم خودمون به درک عمیق تری از صدای کامپوننتها برسیم بدون اینکه به نظرات دیگران توجه کنیم. من همیشه اصرار داشتم به اینکه نوشته ها هیچ وقت جای شنیدن رو نمیگیره و هیچ کسی نباید نوشته های من و دیگران رو ملاک قرار بده.

من فکر میکنم هر بلندگویی و هر سیستمی نقاط قوت و ضعف خودش رو داره و ما باید صدای اونها رو بفهمیم و طوری اونها رو جمع کنیم که به یک نقطه بالانس برسیم و به خودمون اجازه ندیم در مورد سیستمها همینجوری با سواد و تجربه محدودمون حرف بزنیم.

مطمئنا برای یکی مثل من خیلی راحته فقط از صداها انتقاد کنم و سعی کنم این حس رو القا کنم که این صداها منو راضی نمیکنه . یکی از دلایلی که نگاه منو در مورد نظرات آقای سالواتوره تغییر داد نگاه تند ایشان به برخی برند ها بود.

ما همیشه از دو سمت میتونیم نگاه کنیم یکی از سمت توانایی های یک سیستم و یکی از سمت محدودیت ها . از سمت محدودیتها نگاه کردن و نوشتن کار راحتی نیست چون هم نیاز به سیستم رفرنس Match داریم و هم تجربه شنیداری بالا و واقعیت اینه من نه در ایران بلکه حتی در مقیاس وسیعتری در انجمن های معروف دنیا نظراتی رو میبینم که با واقعیت فاصله دارند و البته در ایران اظهار نظرات خیلی خیلی عجیب غریب تر و بطور آشکاری غیر دوستانه و بازاری هست.

بگذریم ،

آکوستیک اتاق دو دیوار موازی رو نداشت و این حس بود که Load صدا بخاطر آکوستیک اون استرس رو نداره و در جایی که شنونده مینشست تاثیر آکوستیک به نسبت اتاق های معمولی کمتر بود. البته کمی احساس بالانس نبودن تصویر صدا بین دو بلندگو بود و در موسیقی های دینامیک تر و شلوغ تر محدودیت فضا بیشتر مشخص میشد. شاید فضا اون Openness و شفافیت رو کمی تحت تاثیر قرار داده بود و کمی هم تصویر صدا رو Diffuse میکرد.

یکی از دلایل علاقه من به Audio Note مساله stable بودن تصویر و جریان صدا بود. آمپلی فایرهای لامپی در مقایسه با Solidstate ها خیلی در این شاخص قابل رقابت با Solidstate ها نیستند و خیلی مهم هست یک آمپلی فایر لامپی بدون خطای ریتم ، بدون احساس گم شدگی در ضربات و فوروارد شدن بلندگو رو کامل تحت کنترل داشته باشه. در شاخص Stable بودن فکر نمیکنم آمپلی فایری در دنیا توانایی Krell Evo One رو داشته باشه چون من یادمه این سیستم تقریبا هیچ استرسی هنگام رندر کردن ضربات و موسیقی های شلوغ نداشت.

صدا در مقایسه با Krell CAST/Wilson W/P8 اون Fluency رو در مقیاس macro نداشت اما در Micro اون زیبایی و لطف صدا رو خیلی خوب حفظ میکرد در حالی که حس زنده بودن صدا رو با خودش داشت. من فکر میکنم Audio Note یکی از بهترین آمپلی فایرهایی است که تا بحال شنیدم چرا که این آمپلی فایر کمک میکرد Quad خیلی خوب اون Pleasure رو به شنونده بده و در عین حال زنده و Sharp صدا پخش بشه.

من فکر میکنم Wilson W/P 8 نسبت به Quad صدای ملیح تری داره اما Audio Note کمک میکنه تا Quad اون ملاحت (Human Like Texture) رو در حد لازم به شنونده بده و در مقابل Krell هم در حالت CAST اون دینامیک و Fluency رو به Wilson میداد تا صدای نهایی از Quad عقب نمونه. واقعا چیزی جای Matching رو نمیگیره و همیشه ما فراموش میکنیم هر کامپوننتی در سیستم Match صدای خوبی میده.

حالا فرض کنید Quad رو با Krell جمع کنیم و Wilson رو با Audio Note ، من فکر میکنم صدا در هر دو سیستم از اون چیزی که من دوست دارم فاصله میگیره و هم صدای Quad کمی خشک میشه و هم صدای Wilson کمی Soft و هر دو اینها برای من خوشایند نیست.

صدای Quad کمی حتی بعد از گرم شدن کمی حالت Dark رو تداعی میکرد البته منظورم از Dark کاهش انرژی فرکانسهای بالا نیست بلکه منظورم اینه صدا کمی اون درخشش و تلالوء رو نداشت و در حد خیلی کمی خصوصا در ناحیه وسط تیره بود که میتونست دلایل مختلفی داشته باشه. یکی میتونه به Warm up نشدن سیستم برگرده و یکی هم به کابل ها. من فکر نمیکنم سورس Ayre (چرا که وقتی سورس آنالوگ پخش میشد همین تیرگی محسوس بود) این حالت رو تداعی میکرد و فکر هم نمیکنم این مساله به Quad برگرده (البته شاید پنل روی بلندگو بی تاثیر نبود) و من حدسم بیشتر روی کابل بود. کابلها بنظرم در کلاس این سیستم نبودند و بنظر میرسید تا حد زیادی صدا رو تحت تاثیر قرار داده بودند. شاید برق سیستم شایدم پنل بلندگو شایدم عوامل دیگه و من که فقط ۴ ساعت صدا شنیدم واقعا نمیتونم روی حدس هایی که میزنم مطمئن باشم.

Quad با Audio Note بعد از Krell CAST با Wilson W/P 8 بهترین صدایی بود که من شنیدم هرچند سیستم نیاز به Tune هایی داشت تا به بهترین حالت خودش برسه. البته Quad در کلاس قیمتی خودش واقعا بینظیره و من فکر میکنم نمیتونم بلندگوی درایوری رو پیدا کنم که در این کلاس قیمتی چنین صدایی به من بده. بیشترین توانایی Quad به اون Wholeness و حس زنده بودن صداش برمیگرده تصویری شفاف و دقیق. صدای ویلسون Lushness بیشتری داره و Fluid تر هست و بیشتر به گوش میشینه هرچند اون Wholeness و یکپارچگی در تصویر رو نداره. صدای ویلسون Texture فوق العاده ای داره که یک حس Pleasure به شنونده میده و صدا خیلی راحت به گوش میشینه و شنونده رو غرق خودش میکنه در مقابل Quad سازها رو به اتاق میاره و خیلی زنده و شفاف سازها رو در اتاق میچینه. ویلسون Dynamic و Fluency بهتری به شنونده میده و Quad Vibrancy و Sharpness بیشتری. Emotion صدای ویلسون بیشتره و در مقابل Quad صدایی Phase Coherent و شاداب داره. تصویر صدای ویلسون بزرگ تر و عمیق تر بنظر میومد اما تصویر صدای Quad واقعی تر و Coherent تر. من فکر میکنم کمی بی انصافی است ما این دو سیستم رو با رکوردهایی مقایسه کنیم که مهندس صدای اونها هنگام تدوین از یک بلندگوی درایوری استفاده کرده باشه. بنظر من اگر رکوردی رو هنگام ویرایش در استودیو با بلندگوی الکترواستاتیک بشنویم و بر اساس اون صدا رو تدوین کنیم کمی نظرمون در مورد مقایسه صدای دو بلندگو (خصوصا در مورد مشخصات Soundstage) تغییر خواهد کرد. Quad در ولوم های خیلی پایین هم خوب بود و نسبت به دیگر بلندگوها در این شاخص بسیار خوب و راحت بود.

حس نزدیکی صدا و نداشتن انرژی مبهم و Bloat در Quad شنونده رو به واقعیت Realness نزدیک میکرد و Bloom آمپلی فایر Audio Note صدایی Smooth و طبیعی رو به شنونده میداد. Timbre صدا همانند کابل Third کمی نسبت به نوع ساز حساس بود به این معنی که سازهایی که صداشون زخمه ای بودند و در لحظه هایی سیستم باید dynamic Range بالایی داشته باشه کمی تفاوت شاخص داشت.

لذت بردم و باید از آقای فاطمی تشکر کنم که چنین امکانی رو برای من فراهم کردند.



ابر برچسب‎ها