چند خبر

نوشته شده در (اخبار و رویدادها News) توسط امیر حسین در تاریخ ۲۸ آبان ۱۳۸۷

خبر اینکه Vitus داره آماده میشه اما ساختش بخاطر دست ساز بودن سه ماهی طول میکشه.

من از آقای چینی فروشان عزیز یاد گرفتم با Google Translator مطالب سایتهایی به زبان چینی و دانمارکی و سوئدی رو هم بخونم ، خیلی جالبه حتی در هنگ کنگ که بیشتر Audiophile ها اونجا جمع هستند از Vitus خیلی استقبال شده و حتی بالاتر از بهترین آمپلی فایرهای سوئیسی مثل FM Acoustics قرار گرفته. یکی هم ۴ سال مدل ۱۰۰ رو داشت که با هیچ آمپلی فایری جایگزینش نکرده بود.

King of Solidstate Amplifiers

هم آقای جورما از Vitus استفاده میکنند و هم آقای Vitus از Jorma استفاده میکنند و Matching جورما و ویتوس بی نظیره.

راستی ممکنه اون بلندگویی که من خیلی خیلی دوستش دارم (مدلی که من دوست دارم اسمش Black Pearl هست) به ایران بیاد و البته فکر کنم کاملا حدس بزنید اسم برندش چیه؟

رویای آن شب حقیقت داشت؟!

نوشته شده در (تحلیل سیستمها Reviews) توسط امیر حسین در تاریخ ۲۷ آبان ۱۳۸۷

امروز حول و حوش ساعت ۵ بود که با آقای آرمن الکساندریان صحبت میکردم ، ایشان از من دعوت کردند تا صدای سیستم ایشان را بشنوم. من بدلیل اینکه خیلی زیاد مزاحم ایشان میشوم کمی رفتم تو مد تعارف و مزاحم نمیشم و این جور حرفها که در دلم به خودم گفتم آخه کدوم آدم … ای وقتی به خانه ایشان دعوت میشه شروع به تعارف میکنه ، فکر میکنم خانه ایشان تنها جایی است که دوست دارم فقط موسیقی بشنوم (نه اینکه سیستم تست کنم) و در هر زمان و مکانی که باشم تحت هر شرایطی دوست دارم به دعوت ایشان پاسخ مثبت بدم چون تجربه شنیدن موسیقی در آنجا دنیایی دیگر هست.

چند روز پیش هم من آنجا بودم و ایشان خیلی تغییرات را تست کردند و به نتایج خیلی خوبی رسیدند، من فقط دلم میخواست صدا کمی بیشتر کار کنه تا به آن حالت پایدار از نظر انتقال انرژی برسه و صدا از نگاه من نیاز به هیچ چیز دیگری نداشت.

چند روز سیستم دائم کار کرد و به حالت خیلی راحت تر و ملایم تری رسید. امروز که من آنجا بودم تغییرات زیر داده شده بود:

· فاصله دو بلندگو و مکان شنونده و Toe-in بلندگو و فاصله بلندگو از دیوار عقب همگی در حد کمتر از ۲ سانتی متر تغییرات داشت و الحق و والانصاف اعتراف میکنم گوش ایشان خیلی خیلی خوب صدا رو در بهترین حالت تنظیم کرده بود. ارتفاع یونیت بالای بلندگوی ویلسون (قسمت سر بلندگو که اسمش Watt هست) نسبت به سطح افق هم تغییر کرده بود و بر اساس آکوستیک و مکان گوش شنونده کمی بالاتر برده شده بود که این تغییر بسیار بسیار به بهتر شدن تصویر کمک کرد.

من خیلی حال کردم و لذت بردیم از اینکه ایشان به این خوبی این تنظیمات رو با گوششون انجام داده بودند و من حتی نسبت به گذشته تصویر بسیار بسیار بهتری داشتم. هم یکپارچگی تصویر دو کانال صدا (بین بلندگوی چپ و راست) از عرض بین دو بلندگو عالی بود ، هم Openness و شفافیت کل نواحی فرکانسی خیلی بهتر شده بود(احساس میکردید در هیچ ناحیه فرکانسی کمترین ماسکی بر روی تصویر قرار نگرفته است) ، هم هر ساز بهتر از قبل در فضا جا گرفته بود (در نقطه درست تر از قبل) هم از نظر ارتفاع و هم از نظر عمق و عرض ، جداسازی سازها در فضا بهتر بود و بالانس فرکانسی هم متعادل تر بنظر میرسید و انگار صدا رویکردی مستقیم به شنونده داشت و بلندگو صدای سازها و صدای خواننده را در جهت روبرو و مستقیم به سمت گوش ما پخش میکرد یعنی احساس نمیکردید دایانا موقع خوندن کمی سرش رو به سمت بالا داده و داره میخونه و این حس بود که دایانا دقیقا روبروی شنونده هست و جهت حرکت موج صوتی صداش مستقیم به سمت گوش ماست. جداسازی ، عمق و Focus هم افزایش یافت و Air بین سازها کاملا حس میشد و کلا یک تصویر فوق العاده و باور نکردنی داشتیم.

تصویر بی نظیر بود بهتر از گذشته و شنونده کاملا در فضای استریویی قرار داشت، حالت ساراند صدا در آلبوم راجر واترز هوش از سر آدم میبرد، من گفتم حتی آقای ویلسون هم باید اینجا صدا بشنوه و فکر کنم صدا اینجا از کلیسای سن … که آقای ویلسون اونجا صدا میشنوه هم خیلی بهتره.

تو امریکا وقتی کسی ویلسون میخره یک آدم واردی از طرف شرکتش میاد و برای مشتری بلندگو رو setup میکنه ولی اینجا آقای آرمن طوری این بلندگو را در اتاق چیدند که من فکر نکنم خود آقای ویلسون هم بتونه چنین Placement ای رو انجام بده. دیگه مقیاس تغییر مکان بلندگو به زیر ۵ میلیمتر رسیده ؟!!!

آرمن جان مرسی ، دوستان نمیدونند که شما چندین سال قهرمان بدون چون و چرای مسابقات Race در ایران بودید اما الان فهمیدند شما در Race صداگرفتن هم همه رو جا گذاشتید ، واقعا مرسی امیدوارم بیشتر از شما یاد بگیرم و در مسیر شما حرکت کنم.

خوشحالم یک نفر در ایران پیدا شد که چنین زحماتی رو کشید و به اینجا رسید و بسیار بسیار واقع بینانه و با اتکا به گوش خودش مسیر درست رو پیدا کرد و در کمترین زمان به مقصد رسید. من باید از کسی که باعث شد آقای آرمن وارد دنیای های فای بشوند تشکر کنم و خیلی خوب شد چنین اتفاقی افتاد چون من ممکن بود هیچوقت چنین تجربه ای رو بدست نیارم.

باید اون صدا رو بشنوید تا باور کنید…

داشتم چی میگفتم که یادم رفت ؟؟؟ …. آها

داشتم از تغییرات میگفتم:

· میز جلوی شنونده که ابعادش تقریبا ۷۰ سانتی متر در ۷۰ سانتی متر و به ارتفاع ۴۰ بود برداشته شد که این تغییر باز هم به وضوح تصویر و مشخص بودن تصویر کمک کرد

· Rack دستگاه در حد تقریبا ۲۰ سانتی متر عقب رفت و باز هم تصویر بهتر شد

· میز شیشه ای فضای سمت چپ کمی عقب تر رفت

· سیستم بیشتر کار کرد و دمای dCS رسید به ۵۰ درجه که فقط ۳ درجه از زمان تابستان کمتر بود. صدا بسیار Lush تر و در میکرو بهتر از گذشته شد و جا افتاد تا لذت شنیداری و Passion صدا خیلی بیشتر بشه و هنوز هم در این شاخص جا برای بهتر شدن داره البته در مقیاسی کم

از آقای آرمن خواهش میکنم لیست کل تغییرات رو از ابتدا تا به این لحظه در اختیار من قرار دهند تا دوستان در جریان کامل این تغییرات و نحوه تاثیر آنها بر صدا قرار بگیرند. در ضمن من از آقای آرمن خواهش کردم نوشتن در مورد صدا رو در یک وبلاگ شروع کنند و امیدوارم هرچه زودتر این اتفاق بیفته و دوستان به یک منبع اطلاعات جدید دسترسی داشته باشند.

ایشان برعکس من که به Solidstate بیشتر توجه داشتم به لامپ ها علاقه خیلی بیشتری دارند و من فکر میکنم نگاه ایشان میتواند کمک زیادی به دوستان کند تا در مسیری بهتر به سمت جلو حرکت کنند چرا که کسانی که به صدای لامپ علاقه بیشتری دارند و سلیقه شنیداریشان به ایشان نزدیک است با نوشته های ایشان بهتر ارتباط برقرار خواهند کرد.

درسته من همیشه روی سلیقه شنیداری تاکید داشتم و انتخاب صدا رو به عهده خواننده گذاشتم اما بهر حال از صداهایی که دوست داشتم بیشتر نوشتم و تاکید بیشتری روی آنها داشتم و این مساله طبیعتا میتونه مخاطبان ای رو که با من هم سلیقه ترند بیشتر جذب کنه و نه همه افراد رو اما وقتی یک شخص دیگه و با سلیقه ای متفاوت مطلب بنویسه طبیعتا فضا تغییر خواهد داشت و مخاطبانی که سلیقه آنها به آقای آرمن شباهت بیشتری دارد لذت بیشتری خواهند برد.

امیدوارم این اتفاق بیفته و ایشان حوصله نوشتن در سایت رو داشته باشند ، واقعا دارم امیدوار میشم اتفاقات خیلی خوبی داره میفته و روزهای خوبی در پیش خواهد بود.

صدا بجای ۱۰۰۰ شد ۱۱۰۰ البته من فکر میکنم قبلا اشتباه کردم و باید میگفتم صدای سیستم های دیگه بین ۱ تا ۱۰۰ هست و صدای این سیستم رو باید بجای ۱۰۰۰ میگفتم ۱۰۰۰۰ ، هرچند ممکنه کمی خواننده من تعجب کنه و منم نمیتونم با نوشتن چیزی رو ثابت کنم اما امیدوارم روزی شما اون صدا رو بشنوید تا باور کنید چقدر کارهایی که آقای آرمن انجام دادند و نیز مساله آکوستیک مهم هست.

ببینید من حرفم اینه دقت دستگاه ها خیلی میتونه با هم فرق داشته باشه ، مثلا حتی دو تا آمپلی فایر خیلی خوب ۵۰ هزار دلاری هم واقعا میتونند تفاوت صدای زیادی داشته باشند خصوصا اگر گوش شنونده خیلی به صدا حساس باشه اما فرق زیاد در Fidelity به معنای همون مقیاس تفاوت در لذت شنیداری نیست. چیزی که باعث شده من این همه بخاطر آکوستیک سروصدا کنم و وقت شما رو بگیرم بخاطر اون مقیاس زیاد تفاوت در لذت شنیداری هست و این تفاوت طوری هست که اصلا نگاه شما رو به های فای عوض میکنه.

رابرت هارلی میگفت وقتی من کاملا آکوستیک رو از پایه درست کردم خیلی از طراحان بلندگو و آمپلی فایر که خودشون دستگاه رو ساخته بودند و برای review به من داده بودند وقتی صدای سیستمشون رو در خانه من میشنیدند کاملا تعجب میکردند.

وقتی در یک فضای خوب صدا میشنوید باور میکنید آکوستیک بد و حتی معمولی مثل خانه های ما مثل فیلتری عمل میکنه که همه چیزهای خوب رو از صدا میگیره و لذت شنیداری رو میاره زیر ۱۰۰ درحالی که ممکنه پتانسیل سیستم شما در یک فضای خوب ۱۰۰۰ باشه. درسته یک ضبط بی کیفیت حتی در یک فضای ایده ال نمیتونه این همه شنونده رو Involve کنه اما یک سیستم خوب هم در یک فضای معمولی فرق چندانی با همون ضبط بی کیفیت نداره.

راستی دوستان با اینکه من اینهمه به آکوستیک گیر دادم باز از من پرسیدند سیستم دمو چی بود؟!!!

باید بگم سورس دیجیتال dCS Elgar بود با کلاک مجزا ، سورس dCS بدون Pre Amplifier از طریق کابل یک متری Transparent مستقیما دایرکت شده بود به Power Amplifier لامپی مدل ۱۴۰ شرکت Conrad-Johnson با کابل بلندگوی بسیار کوتاه ۱٫۲ متری Shunyata research و بلندگوی همیشه دوست داشتنی Watt/Puppy سری ۷ . کابل های برق هم Transparent بودند.

صدا با کارکرد بیشتر و ثابت ماندن کابل ها و همه اجزاء گرم تر خواهد شد ، به پایداری حرارتی خواهد رسید ، در مقیاس کمی Lush تر هم خواهد شد و در میکرو کمی Vibrant تر و Emotional تر هم خواهد شد و من اگر بتونم همه شما ها رو اونجا جمع خواهم کرد و البته پول بلیطش برای هر یک نفر میشه ۳۰۰ هزار تومن برای فقط یک ساعت روی صندلی راننده. البته با گرم شدن بیشتر سیستم این قیمت افزایش صعودی هم خواهد داشت و فکر میکنم به ۱ میلیون تومن هم برسه .

متقاضیان میتوانند برای ثبت نام از طریق ایمیل آمادگی خود را اعلام دارند.

فقط ۱۰% و نه بیشتر

نوشته شده در (تحلیل سیستمها Reviews) توسط امیر حسین در تاریخ ۲۳ آبان ۱۳۸۷

گزارش لحظه به لحظه از صدایی که ارزشش ۱۰۰۰ هست

یک بار دیگر خانه دوست عزیز آقای آرمن صدا شنیدم. در خانه آقای آرمن تفاوت ها بسیار بسیار راحت شنیده میشه و سیستم ایشان صدایی Revealing داره که در یک فضای خوب تمام تحرکات صدا در مقیاس میکرو لمس میشه. مفهوم Revealing رو میشه اینجور درک کرد که تفاوت رکوردها با هم خیلی زیاد و صدا خیلی نزدیک و با تمام جزئیات ریزش پخش میشه. نباید Revealing بودن رو با صدایی که گسترش فرکانسی زیادی داره (خصوصا اطلاعاتی که در فرکانسهای بالای صدا بشکل غیر طبیعی هست) و دیستورشن کمی داره اشتباه گرفت. مفهوم Revealing یعنی اطلاعات خیلی ریز صدا که مربوط به Texture ، Ambience و Emotional بودن صدا میشه رو براحتی بشنویم.

در خانه آقای آرمن اطلاعات خیلی زیادی از صدا بشکلی Smooth و Musical رندر میشه و شنونده مفهوم Revealing رو بخوبی اونجا درک میکنه.

Start

پخش صدا شروع شد و من منتظر یک Presence عالی بودم اما بعد از گذشت چند لحظه احساس کردم صدا با من حرف نمیزنه و اون کشش Passion رو نداره. اول فکر کردم باید دستگاه بیشتر کار کنه تا گرم تر بشه و در این بین مشغول گفتگو بشیم. فکر کردم باید آروم آروم اون زیبایی گذشته خودش رو نشون بده و صدا بالا (یعنی صدا به حالت خوب برسه) بیاد. گفتم شاید حتی غیر از خود سیستم گوش ما هم باید وارد فضای موسیقی بشه تا به صدا عادت کنه. البته من روی صندلی راننده نبودم و کل تصویر رو بخوبی صندلی راننده حس نمیکردم اما قضاوت نکردم و سعی کردم صبر کنم ببینم صدا به کجا میرسه.

من رکوردهایی رو آوردم که دفعه پیش نیاورده بودم و بنظرم این مساله و مساله دور بودن از صندلی راننده کمی زمان درک تغییرات رو در من افزایش داد. یک چیز کاملا مشخص بود اونم اینکه من هیچ رکوردی رو تا آخر گوش ندادم و نرسیده تا آخر سیستم رو Stop کردم. این مساله نشون میده صدا Musical نیست و شنونده Involve نمیشه.

باز هم صبر کردم تا صدا بیشتر جا بیفته ، مشکل این بود دمای هوای اتاق نسبت به هفته پیش حداقل ۱۵ درجه تغییر داشت و فضای اتاق خیلی سردتر از گذشته بود. نکته دیگه اینکه آمپلی فایر Conrad-Johnson چند روز پیش بخاطر یک تست مدتی از برق جدا شده بود و وقتی ما صداش رو شنیدیدم مدت زیادی نبود که به برق وصل شده بود. حدس زدم کاهش زیاد دما هم روی بلندگو تاثیر داشته و هم روی الکترونیک و خصوصا کریستال کلاک دیجیتال و سرد بودن سیستم باعث چنین فاصله ای از حالت ایده ال شده.

البته دوستانی هم به من گفتند اون شب که خیلی از صدا تعریف کردی و گفتی هوش از سرت رفت شاید بقول معروف “عرقش خوب بوده” اما من به خنده به دوستان گفتم اکبری یه اعتقاداتی داره و محال ممکنه لب به آب شنگولی بزنه و هم به گوشش اعتماد داره و هم بعد این سالها محال ممکنه یک صدایی به سادگی Impress اش کنه.

باید معجزه آکوستیک رو باور کرد و از نگاه من چاره ای جز این نیست. من معتقدم اگر Musical ترین سیستم صوتی (با هر قیمتی حتی بالای ۱ میلیون دلار) رو در خانه تان بشکلی عالی Setup کنید و به همه نکات هم توجه کنید حداکثر از ۱۰% کارایی و Musicality سیستمتون صدا خواهید گرفت.

برگردیم به خانه آقای آرمن که صدا در حال پخش بود و من تمام تمرکزم روی صدا بود ببینیم تا مشکل از کجاست. صدا حس و حال نداشت و اطلاعات میکرو صدا حذف شده بود و تا حدی هم شنونده رو پس میزد و اجازه لذت بردن نمیداد.

با افزایش فرکانس بافت صدا خشک تر و حالت راحت و طبیعی صدا کم میشد بعلاوه اینکه صدا جذاب و شنیدنی نبود. کمی اعصابم به هم ریخت چون بیش از یک ساعت بود که صدا به حالت گذشته برنمیگشت و حتی نزدیک هم نمیشد. صدایی که من قبلا شنیده بودم کشش وصف ناپذیری داشت اما این صدا نه تنها کششی ایجاد نمیکرد بلکه شنونده رو اذیت هم میکرد. چه تناقض بزرگی؟!

باید بگم وقتی میبینی مقیاس تغییر خیلی زیاد میشه و هرچی فکر میکنی میبینی چیزی تغییر نکرده اعصابت به هم میریزه.

من هنوز روی صندلی راننده ننشسته بودم و روی صندلی بغل به صدا گوش میدادم. من تجربه سرد شدن سیستم و تاثیرش رو روی صدا داشتم و میدونم یک دستگاه با کاهش زیاد دما و از برق جدا بودن اون حالت راحت و اون Lushness رو از دست میده اما صدا فقط مشکل Lushness نداشت بلکه اعصاب خورد کن پخش میشد.

جالبه بدونید dCS یک نشانگر دمای داخلی داره که دمای داخل dCS رو نشون میده، برام خیلی جذاب بود و تابحال ندیده بودم دستگاهی دمای داخلش رو نشون بده و دمای dCS نسبت به گذشته تغییر داشت.

کمی برای دوستان در مورد تاثیر سرما سخنرانی کردم اما واقعا اعصابم خورد بود و خودم این مقیاس رو باور نداشتم. از اونجایی که در خانه جناب آرمن قبلا یک معجزه رخ داده بود گفتم شاید بازم یک معجزه دیگه در حال اتفاق هست.

کمی وضعیت خودم رو چک کردم، اون شب من خیلی سرحال بودم و کیفم کوک بود و خیلی هم حوصله شنیدن داشتم اما صدا بجای اینکه منو دعوت به شنیدن بیشتر کنه منو پس میزد.

بافت صدا اون حالت مخملی و حریر مانند رو نداشت ، در ولوم های بالاتر کاملا شنونده رو اذیت میکرد و اصلا نمیشد به صدا ولوم داد، در پس زمینه آرامش شنونده رو به هم میریخت و نه از اون Low Level Information خبری بود و نه از Harmonic Richness و نه از اون حالت Layered بودن تصویر و نه از شفافیت و Musicality گذشته و نه از اون Depth و air و حس و حال.

صدا از ۱۰۰۰ اومد زیر ۱۰۰ و شد مثل سیستمهایی که ما تو خونمون دارم.

هم حالت ۳D در تصویر هر ساز رفت و هم صدا اون decay رو نداشت. انگار چشممون رو میبستیم احساس میکردیم یک Solidstate بد داره صدا رو بشکلی mechanical پخش میکنه و به شنونده بد و بیراه میگه.

تفاوت رکوردهای خوب با بد خیلی کمتر شد و انگار یک ماسکی به صدا زدند که تمام زیبائیهاش رو گرفت و اعصاب منو به هم ریخت.

خدایا چرا اینجوری شد؟ دختری زیبا شد پیرزنی …

صدا قبلا منو نوازش میکرد و کاملا در موسیقی فرو میبرد اما الان …

با اینکه مقیاس تفاوت خیلی زیاد بود به تجربه ام شک نکردم و گفتم من قبلا ۱۰۰۰ شنیدم اما الان دارم زیر ۱۰۰ میشنوم و باور نکردم قبلا Impress شدم. احساس اکبری در مورد صدا بهش دروغ نمیگه ، مطمئن باشید و کمی صبر کنید!

دوست خوبمون که میهمان آقای آرمن بودند رفتند و این سوال براشون مطرح شد که این اکبری که این همه سرو صدا کرده ممکنه تا این حد در اشتباه باشه؟!

من نشستم روی صندلی راننده تا ببینم وضعیت دقیق صدا چگونه هست.

عرض و طول تصویر بنظر تغییری نداشت اما کمی عمقش نسبت به گذشته فرق داشت و هر ساز اون حالت ۳D رو نداشت.

صدا تقریبا مثل گذشته Immediate بود و من در این شاخص تغییری حس نکردم.

هر ساز نسبتا سر جای خودش بود و Scale و حجم صدا خوب بود.

شفافیت کم شده بود اما شکل تغییرش کمی تعجب آور بود، مثلا در سازهایی که در محور عمودی به زمین نزدیک تر بودند وضعیت بدتر بود و البته در فرکانسهای وسط و بالا اون low Level Information مثل Ambience و Texture مخملی و اطلاعات زیاد روی رکورد خراب شده بود.

دیدم کمی تو فرکانسهای پایین تر اون حالت تار بودن بنظرم بیشتر شده اما بدبختی از اینجا بود من رکوردهایی که دفعه پیش اونجا تست کرده بودم رو نیاورده بودم و ۱۰ تا رکورد دیگه رو آورده بودم. فقط دایانا کرال به گوشم آشنا بود که وقتی صدای دایانا اوج میگرفت صدا اصلا قابل قیاس با گذشته نبود.

از آقای آرمن پرسیدم چه تغییراتی داده شد ، گفتند جای لرزه گیر زیر آمپلی فایر کمی تغییر کرد ، صندلی سمت راست برداشته شد و کمی هم روی شیشه ها جاذب قرار گرفت و یک فرش هم زیر پای شنونده قرار گرفت.

بنظرم همه تغییرات کاملا مثبت بود و باید صدا بهتر میشد.

تصمیم گرفتیم یکی یکی برگردیم به حالت قبل و فرش رو از جلوی سیستم برداشتیم تا روی پارکت کف چیزی نباشه. اولش خیلی چیزی حس نشد و گفتیم یک موسیقی ساده تر مثل “زمستان است شجریان” رو بگذاریم که چند دقیقه پیش شنیدیم.

صدا متفاوت شد و ما در صدا دقیق تر میشدیم ، اما نه انگار فرق کرد؟!

دوباره فرش رو انداختیم و بعد دقیق تر به صدای شجریان گوش دادیم ، آرمن گفت انگار صدا تو حالت با فرش پوک تر شده و اون حالت درست رو نداره ، منم قبول کردم.

بیشتر دقیق شدیم و بیشتر در دو حالت شنیدم و Wow ؟؟؟؟؟

اعصابم آروم شد چون صدا زنده شد و برگشت…

الان دیگه خیلی دلمون میخواست ولوم بدیم و صدا بشنویم اما خیلی تا اون لحظه از من انرژی گرفته شد چون خیلی ناراحت بودم.

صدا انگار مثل چشم بندی بود و باور کردنی نبود یک فرشی که همه فکر میکنیم بهتره باشه تا بازگشت رو بگیره تا این حد صدا رو خراب کرده بود.

دیگه به شما حق میدم داستانهای خانه آرمن رو باور نکنید چون منم نمیتونستم چنین چیزی رو باور کنم.

الان دیگه موسیقی رو راحت تا آخر میشنویم و مشکلی نیست. صدا انگار در همه فرکانسها یک انرژی اضافی و آزار دهنده داشت که هم خیلی روی Openness تاثیر گذاشته بود و هم روی درخشش ، شفافیت و Musicality صدا. صدا اون صافی و راحتی و درخشش رو بدست آورد و صدای دایانا در فضا بلند شد.

بعد از برداشتن فرش من مدت خیلی کمی اونجا موندم و آمدم خونه و نشد کاملا روی تفاوت ها تمرکز کنم و خیلی دقیق براتون بنویسم اما یه چیزهایی کاملا مشخص بود.

فرکانسهای Mid/bass تا bass شفافیت و تعریف بهتری پیدا کردند و با احساسی راحت و بدون انرژی اضافی پخش میشدند.

هوم رفت و Tonality صدا درست شد و فرکانسهای میانی تعریف و شفافیت لازم رو پیدا کرد بدون حالت آزار دهنده و مبهم.

جریان و Presence صدا دوباره دوست داشتنی و راحت شد که لذت شنیدن رو برگردوند و اون حالت Horrible محو شد.

به صدا ولوم میدادی و لذت میبردی و با موسیقی همراه میشدی، صدا دیگه فشار و استرسی رو به شنونده منتقل نمیکرد و لذت شنیداری خیلی بیشتر شد. Effect ها زیبای صدا راحت تر و بهتر شنیده شدند و همه چیز رفت سر جای خودش.

قبلا انگار یه چیزی کرده بودند تو دهن دایانا کرال که نمیتونست درست بخونه اما الان وضعیت درست شد و گلوی صدا باز و صاف شد.

صدا قبلا جیغ میزد اما الان با آدم حرف میزنه و نوازشت میکنه، انگار همه نقاط فرکانسی سیگنال که در کنار هم بودند با هم تداخل داشتند اما با جدا شدن فرش صدا باز شد ( ناحیه های مجاور فرکانسی جدا از هم و خیلی واضح تر و Smooth تر شنیده میشدند) و اون ابهام ، ماسک و تنش صدا در Midrange رفت.

صدا از حالت صدا شد موسیقی ….

از نگاه آقای آرمن حتی ریتم هم درست شد و اومد سرجاش ، منم موافق بودم و جریان صدا واقعا در اینتروال های زمانی بهتر شده بود.

من میگم پاسخ فاز فرکانسی اگر درست و Smooth باشه چه انرژی مثبتی به شنونده منتقل میشه .

تجربه واقعا عجیبی بود و انتظار ندارم تا نشنوید باورش کنید اما من میگم HiFi.ir رو جدی بگیرید و بهش اعتماد کنید.

البته صدا دقیقا مثل دفعه پیش نشد و کمی اون Lushness و حالت حریر مانند و جا افتادگی گذشته رو بنظرم نداشت که مقیاسش خیلی زیاد نبود و قابل ربط به سرما بود. یعنی میشد باور کرد سرد شدن کل سیستم و از برق جدا شدن سیستم در این مقیاس میتونه تغییر ایجاد کنه، خیالم راحت شد و رفتم خونه.

من و دوست عزیزم آقای آرمن چند نتیجه گرفتیم:

اول اینکه شما همین حالا حداکثر از ۱۰ درصد کارایی سیستمتون دارید استفاده میکنید و تا درست فضا رو آکوستیک نکنید وضعیت تغییری نخواهد کرد حتی اگر ۵۰۰ میلیون پول سیستم بدید

دوم اینکه آکوستیک یک چیز علمی هست که باید هر تغییری دقیقا تست بشه و اینجوری نیست با فرش انداختن و گلیم به دیوار زدن و پرده آویزون کردن و کارهایی اینجوری بتونیم به صدایی برسیم که در خانه آقای آرمن هست.

کارهای اینجوری فقط و فقط کمی سکوت صدا رو ممکنه زیاد کنه و صدا حالت Dead تر پیدا کنه اما اصلا اون زیبایی موسیقی رو به شما نمیده و همون طور که دیدید ممکنه وقتی داره ابروی صدا رو میگیره بزنه چشمش رو کامل کور کنه …

سوم اینکه یک سیستمی که در مقیاس ۱۰۰۰ داره به شما لذت شنیداری میده حتما همه چیزش درست و حساب شده هست و یک تغییر اشتباه میتونه خیلی راحت اون magic رو از صدا بگیره و لذت شنیداری رو بیارتش زیر ۱۰۰٫

آرمن جان من هرگز فراموش نمیکنم که زیباترین تجربه صدا رو در خانه شما بدست آوردم ، مرسی مرسی مرسی …

خوش بگذره

یک معجزه

نوشته شده در (تحلیل سیستمها Reviews) توسط امیر حسین در تاریخ ۱۵ آبان ۱۳۸۷

آقای آرمن ، دوست عزیز من دیشب صدایی گرفتند که همه معادلات من رو به هم ریخت !!!!!
شاید به یک معجزه بیشتر شبیه بود تا به یک اتفاق …
با آقای آرمن دیروز صحبت میکردم ، به من گفتند یه تغییراتی دادند و از من دعوت کردند تا صدا رو بشنوم. من خیلی به کارهایی که ایشان در زمینه Tune سیستم انجام میدهند اعتقاد دارم و فکر میکنم ایشان جزو معدود کسانی هستند که نه تنها میدانند صدای خوب گرفتن ربطی به پول هنگفت دادن و سیستم صوتی گران خریدن ندارد بلکه در عمل با مطالعه و تست و ساخت المان هایی تمام سعی شون رو میکنند تا از ۱۰۰ درصد کارایی سیستم استفاده نمایند و از نگاه من کاملا هم موفق بودند.
تا این لحظه ایشان کارهای زیر را انجام دادند :
۱٫ تحقیق زیاد قبل از خرید سیستم و تصمیم گیری بر اساس شنیدن صداها با اتکا به گوش خودشان و نه تبلیغات و review ها و حرف های دیگران
۲٫ استفاده از یک فضای بسیار بسیار مناسب شنیداری برای شنیدن موسیقی
۳٫ گذاشتن وقت زیاد برای Speaker Placement و دور کردن المان هایی که در اتاق روی Soundstage تاثیر میگذارند
۴٫ امتحان کردن کابلهای مختلف و انتخاب گزینه مناسب بر اساس سلیقه شنیداری (همچنان ادامه دارد…)
۵٫ کشیدن یک کابل ضخیم و مستقیم از کنتور برای سیستم صوتی و Terminate کردن آنها به بهترین شکل ممکن
۶٫ تعبیه یک گراند پایدار و خوب برای سیستم (عدم استفاده از اتصال بدنه شوفاژ و پنجره و …) ، درست کردن گراند سیستم و توجه به نکات مهم گراند کردن
۷٫ ساختن سمپوزیوم برای گرفتن لرزش دستگاه ها و استفاده از یک روغن خاص برای کاهش اصطحکاک سطح سمپوزیوم
۸٫ استفاده از چوب و مواد خاص زیر کابل ها و روی کامپوننت ها برای افزایش خلوص صدا در میکرو
۹٫ بهینه کردن وضعیت Rack دستگاه (همچنان ادامه داره …) هم برای کاهش تاثیر آن بر Soundstage و هم کاهش رزونانس
۱۰٫ توجه به وضعیت برق با تست power Conditioner ها ، کابل های برق مختلف و المان های مختلف برای رسیدن به حالت بهینه (همچنان ادامه داره …)
۱۱٫ تصمیم به تعویض پورت و مقاومت پشت بلندگو بر اساس استاندارد آمریکا که برای فضاهای بزرگ هست (این دو المان برای تغییر قراره وارد ایران بشه)
۱۲٫ تست اضافه و کم کردن Pre Amplifier از مدار و خارج کردن Pre از مدار برای افزایش Immediacy و شفافیت صدا
۱۳٫ دقت به ولتاژ کارکرد آمپلی فایر و ست کردن آن از ۲۴۰ روی ۲۲۰ برای بهتر شدن وضعیت صدا
۱۴٫ مطالعه و تمرکز زیاد روی تمام بخشها برای ایجاد تغییرات مثبت و اتکا به تجربه شنیداری
۱۵٫ ثابت کردن شیشه های خانه برای کاهش رزونانس و افزایش سکوت صدا
۱۶٫ گوش کردن به توصیه های کسانی که تجربه هایی داشتند و امتحان کردن پیشنهادات آنها در عمل
۱۷٫ تکیه بر روی صدا گرفتن از سیستم موجود بجای تمرکز روی خرید اجناس مختلف و ارتقای سیستم
تمام این مراحل کمتر از یک سال طی شد و شیب حرکت ایشان برای رسیدن به صدای خوب از همه کسانی که دیدم بیشتر بود.
آرمن جان مرسی ، واقعا خوشحالم و تبریک میگم بابت همه تلاشهایی که کردید و به یک نتیجه فوق العاده و باور نکردنی رسیدید.
من همین جا اعلام میکنم از نگاه سایت HiFi.ir بین تمام کسانی که در طول این سالها من باهاشون برخورد داشتم آقای آرمن الکساندریان، Audiophile برگزیده ایران هستند و من فکر میکنم Audiophile های دیگر از جمله خودم باید از ایشان حرکت در مسیر های فای را یاد بگیریم. ایشان از نگاه من تنها کسی هستند که با مطالعه ، اهمیت به نکات ریز ، تجربه و تست از ۱۰۰% کارایی سیستمشان صدا گرفتند.
آرمن جان مرسی ، من در خانه شما نگاهم به های فای تغییر کرد و تمام معادلاتم به هم ریخت.
دیشب من صدایی شنیدم که غیر قابل باور بود و یک تصور جدید از صدای استریو در من شکل گرفت و مقیاس تفاوت ها در ذهنم کاملا تغییر کرد و دلیل این مساله بیش از هر چیز آکوستیک بود.
چقدر دوست داشتم بقیه هم با همین انرژی و با همین نگاه به های فای نگاه میکردند و هم در درجه اول آکوستیک رو درست میکردند و هم به برق و گراند اهمیت میدادند و هم لرزش را از سیستم حذف میکردند و هم …
اما متاسفانه اونجوری که من دوست دارم باشه نیست و کمتر کسی به این جور چیزها اهمیت میده ، بیشتر دوستان دنبال تغییر و ارتقا هستند تا بهینه سازی شرایط.
ایشان فضای آکوستیکی خیلی خوبی دارند، عرض اتاق نزدیک به ۱۵ متر میشد (البته حدس میزنم) و کل سطوح سقف و دیوار پشت و دیوار روبرو و کف زمین از چوب بود. عملا از پشت سر بازگشتی حس نمیشد و من فقط کمی سقف رو به خودم نزدیک میدیدم و هیچ محدودیت دیگه ای از نظر آکوستیکی حس نمیشد. ایشان بلندگو ها رو از دیوار عقب به فاصله فکر کنم ۱٫۵ متر به جلو آوردند و مبلمانی که نزدیک به بلندگو بود را از بلندگو دور کردند تا ما عملا نه بازگشت از سطوح کناری داشته باشیم و نه دیوار پشت تاثیری بر تصویر صدا بگذارد.
قبلا بلندگوها عقب تر بود و مبلمان فضای هال سمت چپ و راست هم به بلندگو کمی نزدیک بود اما دیشب که من صدا شنیدم بلندگو در یک وضعیت کاملا بهینه و در شرایطی عالی Setup شده بودند.
آکوستیک قبلا هم خوب بود اما مبلهای نزدیک بلندگو و نزدیک بودن بلندگو به دیوار عقب روی صدا تاثیر منفی داشتند اما با Speaker Placement خوب و دور کردن مبل ها صدا تبدیل به یک صدای رویایی شد.
وای ، بقول خارجی ها wow ، من این عبارت رو بارها در خانه آرمن عزیز تکرار کردم ، همش میگفتم چرا صدا اینجوری شد؟!!! ….
من که اون شب هوش از سرم پرید ، چراغها رو خاموش کردیم و چشم ها رو بستیم ، ۴ ساعت موسیقی شنیدیم بدون اینکه حرفی بزنیم ، دلمون نمیخواست صحبت کنیم و فقط گاهی جامون رو (بقول آرمن صندلی راننده) عوض میکردیم تا لذت این صدا رو تقسیم کرده باشیم هر چند در هر جای این خونه صدایی رویایی شنیده میشد.
یادتون هست گفتم اگر بالای ۱۰۰۰ دلار خواستید خرج کنید اول آکوستیک رو درست کنید؟
باور کنید اون موقع که چنین چیزی رو مینوشتم حتی تصورش رو نمیکردم تاثیر آکوستیک تا این اندازه زیاد باشه اونم بر روی لذت شنیداری. شاید خریدن یک سیستم ۱۰۰ هزار دلاری دقت صدا رو از یک سیستم ۱۰۰۰ دلاری خیلی بیشتر کنه اما آیا لذت شنیداری رو هم به همون نسبت زیاد میکنه؟
از نظر من نه و این رابطه قیمت با لذت شنیداری اصلا خطی نیست اما برای من جالب بود آکوستیک و Speaker Placement خوب در مقیاسی باور نکردنی لذت شنیداری رو همراه با دقت افزایش میداد.
من صدای دایانا کرال و پیانویی که میزد رو چنین رویایی و پر از احساس نشنیده بودم. Passion صدا خیلی خیلی بالا بود و تفاوت ایجاد شده در Musicality صدا غیر قابل باور بود ، غیر قابل باور بود ، غیر قابل باور بود.
من دلم نمیخواد برای شما از مقیاس این تفاوت بگم و دوست دارم یه روزی بشه شما چنین تاثیری رو خودتون با شنیدن درک کنید چون گاهی اونقدر تفاوت زیاد هست که من دلم نمیخواد مساله مقایسه رو مطرح کنم. مثلا شما هیچ وقت نمیتونید دو چیز خیلی متفاوت رو با هم مقایسه کنید و به هرکدومشون یک امتیاز بدید چون وقتی میبینید این تفاوت اینهمه زیاد هست حتی دلتون نمیاد این دو رو کنار هم بگذارید.
صدایی که من خانه آرمن عزیز شنیدم با همه صداهایی که شنیدم چنین تفاوتی داشت، دلیلش بیش از هر چیز دیگر آکوستیک و Speaker Placement بود.
هرچند دلم نمیخواد این صدا رو کنار صداهای دیگه ای که شنیدم بگذارم اما یک مقیاسی رو میگم تا شما یک دیدی داشته باشید.
کل صداهایی که شنیدم از Neutral ترینشون که dCS Scarlatti با Krell Evo One & Two بود ، از Emotional ترینشون که Audio Note Ankoru & M3 با Wilson Maxx بود و از Real ترینشون که Quad 2905 با Audio Note Ankoru بود و همه صداهای دیگه ای که شنیدم ارزش شنیداریشون رو من بین ۰ تا ۱۰۰ در نظر میگیرم و صدایی که خانه آقای آرمن شنیدم رو ۱۰۰۰ .
در یک آکوستیک معمولی (مثل خانه همه دوستانی که در آنجا صدا شنیدم و از جمله خانه خودم) من به صدای یک ضبط بی کیفیت ۲۰۰ هزار تومنی امتیاز ۱ میدم و به یک سیستم صوتی خیلی خوب مثلا ۳۰۰ هزار دلاری نهایتا ۱۰۰ امتیاز میدم و به صدای سیستم آقای آرمن هم در یک فضای معمولی امتیاز ۷۵ .
میخواهید باور کنید یا نه اما من به صدای سیستم آقای آرمن در خانه ایشان امتیاز ۱۰۰۰ میدهم و معتقدم اگر آن سیستمی که در یک آکوستیک معمولی امتیازش ۱۰۰ بود و رفرنس بحساب می آمد در خانه آرمن نهایتا میشه ۱۱۰۰ و نه بیشتر و لذت شنیداری یک سیستم رفرنس در خانه آقای آرمن فقط ۱۰ درصد بیشتر از ارزش شنیداری سیستم خودشون هست اما ارزش شنیداری سیستم آقای آرمن در خانه خودشان ۱۰ برابر (معادل ۱۰۰۰ درصد) یک سیستم رفرنس صوتی در یک آکوستیک معمولی است.
به تعبیر دیگر یک سیستم صوتی معمولی زیر ۱۰ هزار دلار در یک آکوستیک ایده ال ممکنه تا ۷ برابر ارزش شنیداری بیشتری از یک سیستم صوتی ۵۰۰ هزار دلاری رفرنس در یک آکوستیک معمولی داشته باشه.
دوست دارید باور کنید ، دوست ندارید باور نکنید و به خرج کردن بیهوده برای خریدن سیستم های گران تر در همان آکوستیک معمولی ادامه دهید. اگر امکانش رو داشتید در خانه آقای آرمن صدا بشنوید تا شاید به باور من برسید.
دقت کنید دارم در مورد لذت شنیداری و Musicality صحبت میکنم و این تفاوت در Fidelity نیست که بگیم خیلی ربطی به لذت بردن نداره بلکه این تفاوت دقیقا در لذت شنیداری هست و آکوستیک خوب یک جهش وحشتناک در Musicality و لذت شنیداری ایجاد میکنه.
من در گذشته هم خیلی روی مساله آکوستیک تاکید داشتم اما واقعا چنین مقیاسی رو خودم هم باور نداشتم و فکر نمیکردم تاثیر فضا بر لذت شنیداری خیلی خیلی بیشتر از ارتقا از یک سیستم ۱۰۰۰ دلاری به یک سیستم ۵۰۰ هزار دلاری هست.
باید یک چیز رو اعتراف کنم ، من سیستمهای زیادی شنیدم و خیلی هاشون بالای ۵۰ هزار دلار بودند ، همیشه دنبال لذتی (اون utopia که ذهن همه ما از یک صدای رویایی میسازه و شباهتی به این صداهای معمولی که حتی از سیستم های گران میشنویم نداره) بودم که در هیچ کدوم از صداها پیداش نکرده بودم و همیشه سعی کردم دلایلش رو پیدا کنم ، مثلا از مینی مالیست نوشتم ، از کابل ها نوشتم ، از نبودن برندهای خوب در ایران نوشتم ، از آکوستیک بد نوشتم ، از های فای گرفتگی نوشتم ، از سیاست های بازار نوشتم ، از Tune نوشتم ، از برق نوشتم و قرار هم هست از ضعف های Stereophonics بنویسم… من به همه نوشته هام عمیقا اعتقاد دارم اما امروز یک چیز دیگه رو هم اضافه میکنم اونم اینکه اگر یک فضای خوب داشته باشید لذت شنیداری اونقدر بالا هست که یک سیستم معمولی که در حد توان مالی اون رو بر اساس سلیقه شنیداریتون میخرید و بشکل درستی Setup اش میکنید برای شما راضی کننده باشه.
هرچند سیستم بازی ممکنه تموم نشه اما حداقل اینه که صدا آزار دهنده نیست چون بهترین سیستمها هم در یک فضای آکوستیکی نامناسب یا ارزش شنیداری ندارند و یا آزار دهنده هستند.
من قبلا صدا Review کردم و در مورد شاخص های صدا نوشتم اما در خانه آقای آرمن باید از لذت شنیداری بنویسم چون واقعا خود سیستم رو کاملا فراموش کردم.
گاهی به خودم میگفتم ای کاش امکانات لازم رو میداشتم که از همه تجربه هام برای گرفتن صدا استفاده کنم ، یک فضای مجزا رو خودم آکوستیک کنم و هزینه خرید سیستمی که دوستش دارم رو میتونستم بدم تا به اون Utopia میرسیدم و به همه میگفتم های فای ارزشش رو داره اما چون خودم چنین امکانی نداشتم و از بقیه کسانی هم که در ایران به های فای علاقه مندند و امکانات مالی خوبی هم دارند ناامید شده بودم فکر نمیکردم یک روز اون صدا رو بشنوم اما آرمن عزیز این خواسته دلم رو برآورد و من اون صدای رویایی رو اونجا شنیدم.
صدای خانه آقای آرمن این نوید رو داد که های فای ارزش خیلی زیادی داره به این شرط که اصولش رو خوب یاد بگیریم.
اگر شما آرزوی داشتن یک سیستم صوتی عالی رو دارید من برعکس شما دلم میخواد یک فضای خوب شنیداری داشته باشم و در اون از شنیدن صدا لذت ببرم. من به شنیدن صدای یک سیستم صوتی خوب (نمیگم خیلی معمولی یا خیلی عالی) در یک فضای عالی شنیداری خیلی خیلی علاقه مند ترم تا به شنیدن صدای یک سیستم خیلی عالی ۵۰۰ هزار دلاری صوتی در یک فضای آکوستیکی معمولی.
اما در مورد تفاوت های صدا:
اول اینکه تمام رکوردهایی که قبلا جاهای دیگه شنیده بودم حتی تو سیستمهای خیلی خوب کاملا متفاوت از قبل پخش میشدند.
صدای ناحیه Midrange و خصوصا فرکانسهای بالاتر کاملا تغییر ماهیت و تغییر شاخص (Timbre) داشت.
در فرکانسهای پایین هم تغییرات کاملا زیاد بود و صدا بالانس تر ، کنترل شده تر و شفاف تر و مشخص تر پخش میشد.
تصویر صدا هیچ محدودیتی از نظر عرض ، ارتفاع و عمق نداشت و وقتی چشم بسته بود کاملا بلندگو ها Disapear بودند یعنی از فضا صدا شنیده میشد و نه از بلندگوها.
وارد یک تعامل کاملا متفاوت با موسیقی شدم ، صدایی بسیار شفاف با جداسازی کامل ، بسیار بسیار Airy و راحت و بسیار Open و Transparent .
صدا و سیستم صوتی (بلندگو و کابل و سورس دیجیتال و … همه و همه از ذهن شسته شد و رفت و جایش موسیقی نشست) کاملا فراموش شد و فقط و فقط موسیقی در فضا حضور پیدا کرد و همه تمرکز ذهن متوجه موسیقی شد ، من هوش از سرم رفت و غرق موسیقی شدم…
اصلا در این حالت موسیقی حتی مجال نمیداد که به سیستم فکر کنم و یا شروع به حرف زدن کنم ، من در فضایی جدید با موسیقی در ارتباطی عمیق بودم.
فضای استریویی بسیار مطبوع و گوش نواز ساخته میشد که تمام سازها مثل حریری نرم و راحت گوش رو نوازش میکردند
، در اون فضا فقط موسیقی بود و لذت شنیداری و نه چیز دیگری.
موسیقی Enigma منو به گذشته ها برد و حسی عمیق رو در من بیدار میکرد ، صدای دایانا کرال در Broken Dreams رویایی بود و هیچ شباهتی به صدای دایانا در سیستمهای صوتی دیگر نداشت ، از اون معتاد کننده تر صدای پیانوی دایانا بود که با من حرف میزد.
آیا من خواب بودم ؟ آیا این رویا حقیقت داشت؟
دوباره میخوام اون صدا رو بشنوم ببینم آیا من قبلا خواب ندیدم؟!
آیا های فای دروغ نبود؟ آری دروغ نبود و ندانستن های ما چهره زیبای موسیقی رو پنهان کرده بود.
آیا محدودیت های سیستم صوتی را نمیشد حس کرد؟ چرا ، اما لذت شنیداری اونقدر بالا بود که حتی برای یک گوش حساس به تفاوت ها اصلا نه جلب توجه میکرد و نه اهمیتی داشت. مغز ما دنبال رفرنس نیست و دنبال ارتباط برقرار کردن با صداست و این صدا کاملا با مغز من در ارتباط بود. حتی ذهن کسی که خیلی دنبال تحلیل کردن و دقت در محدودیت های صداست هم شیفته موسیقی میشد و روی خود موسیقی تمرکز میکرد.
آیا یک شنونده به چیزی بیشتر از این نیاز دارد؟ از نگاه من نه …
آیا من حتی در این شرایط سیستم ارتقا خواهم داد؟ اگر دنبال موسیقی گوش کردن باشم نه اما اگر دنبال سیستم بازی باشم چرا.
گاهی در آهنگ هایی که قبلا در سیستم من یک هیجان غیر طبیعی در صدا بود و به شنونده به نوعی اون هیجان رو القا میکرد در خانه آرمن بخاطر تغییر ماهیت صدا آن هیجان ها نبود و موسیقی بشکل دیگری پخش میشد و گاهی هم آهنگ هایی که من قبلا خیلی دوستشان نداشتم خیلی دوست داشتنی و شنیدنی پخش میشد و من دیگه نمیتونستم چنین چیزی رو باور کنم که حتی لذت شنیداری هر آهنگ هم یه جورایی دچار تغییر شده بود.
این نشون میده قبلا من چیزهایی که در سیستم خودم و در خانه ام شنیده بودم به کل یک چیز دیگر بود و با آنچه در خانه آرمن پخش میشد ارتباطی نداشت.
آیا من در خونه خودم موسیقی میشنیدم ؟ نه ، فکر کنم بیشتر صدا میشنیدم تا موسیقی …
مقیاس تغییر باور کردنی نبود و در همه شاخص ها ما با یک تغییر غیر قابل باور روبرو بودیم.
چه تصویری Soundstage داشتیم ، از زاویه ۳۰ درجه بین محور بین دو گوش شنونده با محور راستای عمود بر خط واصل بلندگو ها صدایی از حول و حوش ۷ متری به گوش میرسید و در همان حال بدون کوچکترین تداخلی صدای Vocal از روبرو بین دو بلندگو در فاصله ۵ متری شنونده شنیده میشد، یک فضای بزرگ ، عمیق که تمام صداها با شفافیت کامل هرکدام در جای خود شنیده میشدند.
من باور نمیکردم اینهمه Information در یک رکورد معمولی ذخیره شده باشه چرا که تمام effect های صدا ، Ambience رکورد سازها ، بهمراه تمامی صداهای پس زمینه با وضوحی باور نکردنی سرجای خودشون و با بافتی مخملی گوش رو نوازش میکردند و اون هارمونیکهای کوچک و دوست داشتنی چه خوب شنیده میشد.
ما در Time Domain وارد یک مقیاس میکروسکپی شده بودیم چرا که همه تحرکات خیلی ضعیف پس زمینه صدا هم براحتی و بدون انرژی مبهم شنیده میشد و من رو غرق خودش کرده بود.
صدا نفس میکشید و در Stage خیلی طبیعی حرکت میکرد با Air و عمق و حجم زیاد که انگار کنسرت رو کاملا روبروی شما مجسم میکرد.
آیا دیسک ۱۶ بیت دیجیتال که من اینهمه زدم تو سرش اینهمه اطلاعات در خودش داشت؟ وای ، باید بگم برای من هنوز غیر قابل باور هست.
آیا نگاه شنوندگان غیر حرفه ای به سیستم ها که همیشه آنها را در شرایط غیر بهینه و در یک فضای نا مناسب میشنوند میتواند خیلی خیلی از حقیقت فاصله داشته باشد؟
از نظر من آری و برای نظر دادن در مورد کامپوننت ها باید بسیار دقت کرد.
قبول کنید من حق داشتم وقتی میپرسیدید نظرت راجع به فلان دستگاه چیست من میگفتم من اون رو در شرایط خوب نشنیدم و چیزی برای گفتن ندارم.
تازه میخواستم به Stereophonic گیر بدم و بگم بهتره از Ambiophonics استفاده بشه ، چرا ؟ شاید چون تابحال چنین تصویر صدایی نشنیده بودم… طبیعتا الان وقتی بخوام از Stereophonic حرف بزنم خیلی نمیزنم تو سرش .
این صدا منو به هم ریخت ، باورتون نمیشه تفاوت رکورد ها، هم خیلی خیلی زیاد بود و هم هر کدومشون انگار یک جور دیگه پخش میشدند و انگار یک دریچه بزرگ و متفاوت به روی شنونده باز شد که خیلی چیزها در آن شنیده میشد و اطلاعات زیادی از صدا به گوش شنونده میرسید.
تصویر صدا Airy و فوق العاده شناور بود که اصلا احساس نمیکردید بلندگویی این وسط هست و مهم تر از همه صدا خیلی خیلی بخاطر اون Air و فضا راحت پخش میشد ، منو یاد کنسرت زنده دف انداخت که تو اون هیچ بلندگویی نبود و مستقیما صدای دف شنیده میشد.
سازها در این فضا حضور داشتند و چه راحت حرکت میکردند و سیستم بخاطر مینی مال بودن (لامپ و اتصال مستقیم dCS به Power) صدایی زنده ، Immediate و Musical میداد که هوش از سر آدم میبرد.
انگار های فای Game Over شده بود و من اصلا فکر بهتر شدن این صدا هم به ذهنم خطور نمیکرد.
تصویر صدا خیلی باز Open و شفاف بود و در فرکانسهای وسط صدای Vocal موجودیتی باور نکردنی داشت و در فرکانسهای بالاتر نه تنها شفافیت و Air افزایش چشمگیری داشت بلکه جنس صدا و Texture هم یک حالت کاملا مخملی ، طبیعی و زنده پیدا کرد.
صدا چه راحت جریان پیدا میکنه و اون انرژی مثبت رو به مغز تزریق میکنه (صدا بقول دوستان خیلی فاز میداد و خیلی به مغز حال میداد) ، کم کم تو صندلی فرو میرید و همه چیز رو فراموش میکنید.
صدا در فرکانسهای پایین دیگه اون حالت Hang و مبهم رو نداره و حالت طبیعی تری داره.
صدا اصلا حالت در هم رفتگی ، مبهم و مه آلود ، گم و قاطی ، فوروارد و ناراحت رو نداره و بسیار شفاف و راحت هست و البته فوق العاده Musical و دوست داشتنی.
فرض کنید روبروی یک کنسرت زنده نشسته اید و صداها از هر طرف و با هر فاصله ای از شما با شفافیت و راحت شنیده میشوند و جریانی طبیعی و راحت دارند، صدا در خانه آقای آرمن هم همینگونه بود و اصلا محدودیت تصویر حس نمیشد.
اگر رفتید آنجا حتما آلبوم Amused To death آقای راجر واترز رو بشنوید که با ایجاد یک سری افکت (با پردازش های خاص دیجیتال روی اطلاعات سیگنال صدا) یک تصویر ۱۸۰ درجه به شما میده. محال ممکن هست شما چنین تصویری رو در یک فضای معمولی بگیرید و ازش لذت ببرید.
حرکت موجی و زنده صدای ابر از راست به چپ بین دو بلندگو واقعا شنیدنی هست و کاملا احساس حضور واقعی رو تداعی میکرد. البته فراموش نکنیم صدایی تا این اندازه خوب به همه چیز ربط داره ، هم سیستم صوتی ایشان و هم بهینه کردن ها و همه و همه با هم در کنار یک آکوستیک خوب چنین چیزی رو بوجود آورد هرچند سهم آکوستیک خیلی بیشتر از بقیه بود اما بدون درست بودن اجزای دیگر هیچوقت به این لذت نمیرسیدیم.
آرمن جان مرسی مرسی مرسی …

مشکل انجمن

نوشته شده در (اخبار و رویدادها News) توسط امیر حسین در تاریخ ۱۲ آبان ۱۳۸۷

مشکل انجمن الان حل شده و من عذرخواهی میکنم از همه دوستان

بزودی یک برنامه بهتر نصب میکنم تا مشکل این شکلی پیش نیاد و کاربران بدون دردسر با هم گفتگو کنند

بهر حال ببخشید

راستی اوضاع خیلی خوبه و من یک بار دیگه خانه دوستان، آقای آرمن و آقای مهندس پوینده صدا شنیدم ، هفته دیگه هم احتمالا خانه دوستمون آقای آرمن صدا خواهم شنید و تحلیل صدا رو آماده خواهم کرد.

بخاطر آکوستیک خوبی که خانه آقای آرمن داره صدا خیلی Clear و واضح هست که اجازه میده هر تغییری رو گوش بخوبی حس کنه ، خیلی خوشحالم ایشان چنین فضایی در اختیار دارند

راستی یکی دیگه از دوستان هم دارند یک فضای کاملا اختصاصی به شنیدن اختصاص میدهند و دارند روی آکوستیکش کار میکنند ، برای من خبر خوبی بود و یه بازدیدی هم از محل داشتم، فکر میکنم بدون آکوستیک خوب نباید برای صدا هزینه کرد.

خبر خوبی بود و امیدوارم موفق باشند ، من همیشه اعتقاد داشتم آکوستیک مهمترین حلقه هست اما کمتر کسی بهش توجه میکنه.

تحلیل صدای Audio Note M3-Ankoru, The Third, Wilson MAXX

نوشته شده در (تحلیل سیستمها Reviews) توسط امیر حسین در تاریخ ۵ آبان ۱۳۸۷

لازم شده قبل از نوشتن تحلیل صدا در مورد Musicality مطلبی بنویسم که تا وقت و حوصله اجازه بده بد نیست قبلش شما لینک زیر رو دنبال کنید و ببینید Romy چه نظری داره :

http://www.goodsoundclub.com/Playback/MyPlayback.aspx

منظور من همون بخش اول صحبتش در مورد صدا هست.

این روزها هم روی مساله Review نوشتن و توضیح مفاهیم Subjective کار میکنم و هم روی Ambiophonics که شاید جایگزین جالبی برای Stereophonics باشه و هم باید چند تا تحلیل عقب افتاده رو بنویسم.

هرچند وقت کافی نداشتن یک مشکل حساب میشه اما فکر میکنم در همین شرایط هم ادامه دادن برای من لذت بخش هست.

در انجمن یک تاپیک در مورد فعالیت این سایت ایجاد شده و من دوست دارم نظرات همه دوستان رو در مورد نقاط ضعف سایت بشنوم ، شاید مسیر حرکت بهتر بشه هرچند من خیلی آدم حرف گوش کنی نیستم و بیشتر اوقات کاری که دوست دارم رو انجام میدم (: .



ابر برچسب‎ها