The “Dead Points of Live Sound”
نوشته شده در (بهینه سازی Matching & Tunes) توسط امیر حسین در تاریخ ۲۳ بهمن ۱۳۸۷
منتظر باشید ، فعلا به این لینک بروید:
منتظر باشید ، فعلا به این لینک بروید:
آقای آرمن الکساندریان (آقای الکساندریان در عکس بالا سمت چپ در کنار آقای داریوش رحمانی ایستاده اند) رو من بعنوان Audiophile اول ایران معرفی کردم و اتفاقی پیش اومد که باعث شد نظرم تغییر کنه.
از نگاه من ایشان Audiophile اول دنیا هستند چون کاری کردند که یک بلندگوی ۲۲ هزار دلاری که من خیلی دوستش دارم تبدیل بشه به یک بلندگوی خیلی با ارزش تر.
داستان این بود
جمعه صبح ساعت ده تلفن زنگ میخوره
الو سلام
سلام مخلصیم
حال شما
مرسی ممنون ، شما چطورید
خوب خوب خوب
آقا چه خبرها از صدا
صدا خوبه دارم یه کارهایی میکنم
راستی لامپ ها ۱۰۰ ساعت رو گذروندند؟
هنوز نه چون چند روزی مسافرت بودم
خب دیگه چه خبر؟
دارم روی لرزه گیر برای بلندگو کار میکنم
آرمن جان بعید میدونم لرزه گیر ای که ساختی برای بلندگو جواب بده چون منطقا کار خراب میشه
الان میخوام تستش کنم به هرحال ضرر نداره ، امروز عصر یک قراری بگذاریم
حتما ، خوشحال میشم
و خداحافظ تا بعد از ظهر …
ساعت حول و حوش ۷ من خانه آرمن بودم، دوستان باور کنید هرچی معجزه هست تو خانه آرمن رخ میده
من بازهم شوکه شدم
اول تست A/B گرفتند که مشخص شد اگر زیر Watt (به قسمت بالای ویلسون وات پاپی هفت که میدرنج و توییتر هست میگن watt و به قسمت پایینش که درایورهای Bass هست میگن Puppy) لرزه گیر باشه صدا بهتره و بعد هر دو تا Watt رفتند روی لرزه گیر دست ساز آقای آرمن.
وای چه تغییر انقلابی رخ داد ، صدا چه تغییر اساسی داشت ، من و آقای رحمانی اصلا نمیتونستیم چنین چیزی رو باور کنیم. مگه ممکنه صدای یک بلندگوی خوبی مثل ویلسون ۷ تا این حد تغییر کنه. آقای رحمانی گفت الان ویلسون ۷ شد ویلسون ۸ ، منم گفتم از ۸ هم زده بالا شده ویلسون ۱۲٫
بگذارید قدم به قدم بگم چه تغییراتی در صدا داشتیم.
صدا یک تغییر اساسی Fundamental داشت که نه فقط Fidelity بلکه Musicality رو افزایش داد.
This treatment completely transformed WATT’s (tweeter and mid section of wilson) response. the new image simply had bigger scale, bigger stage, was more 3 Dimensional and more open and airy.
The new soundstage was more layered, had more depth, with better transparency and separation between strings at the same time the sound was not narrow , it had more body and natural presence.
If there had been a blind test with this system which i’m quite familiar with, I would have said that an analog source had replaced dcs cdplayer, I couldn’t believe this sound was coming from digital source?!
The huge and deep soundstage was freely floating all over the place with better silence and sepration. you could hear this not only in sweet spot but almost in entire listening room, which happens to be very big.
We received more information from records but not in forced or stressed manner, very life like, easy and natural.
Vocals had more body, string instruments had a sense of 3D and bloom that make listening easy at very high level sound. I have never heard Shajarian’s voice (Zemestan Ast) like this before.
In some tracks I had a sense of “action” it means i could see singers movement on stage.
Though digital sound nature is not as emotional and organic as LP or Tape but this tweak on speakers transformed dCS sound to a very analog like rendering.
The most noticeable parameter was disappearing of the loudspeakers in the room, the sound was coming from space around speakers.
Harmonic integrity has allways been better in triode mode of hurrican amps, but it elevated to new hights with vibration canceling devices between WATT and PUPPY. there was no sense of exaggeration in high frequencies. only anatural and dynamic flow of music.
When I focused more my brain told me or sensed lighter sound (lightness come from airy sound and has no relation to weight of bass) and better macro dynamics.
this tweak in general gave me more positive energy and satisfaction with the music.
In short Sound was more Musical and easy to ear that remainded me a good LP playback system.
تحلیل رو با انگلیسی مشکل دارم نوشتم اما شما غلط هاشو ببخشید و اگر ممکنه تذکر بدید چون لازمه این نامه رو برای آقای ویلسون بفرستیم تا در سری ۹ ویلسون چنین تغییری رو ایجاد کنند.
همانطور که میدانید این کتاب نوشته آقای Likhnitsky هست به زبان روس که در مورد نحوه پردازش صدا در مغز و شکل درک صدا توسط سیستم شنیداری هست.
این کتاب رو آقای Peter Qvortrup که طراح شرکت Audio Note UK هستند دارند به زبان انگلیسی ترجمه میکنند و من از طریق نماینده Audio Note در ایران آقای علی فاطمی دارم این کتاب رو تهیه میکنم.
آقای فاطمی قول دادند به محض چاپ شدن کتاب یک نسخه از اون رو به دستم برسونند و فکر میکنم این کتاب ارزش ترجمه هم داشته باشه.
البته من قبلا قول ترجمه کتاب رابرت هارلی رو هم داده بودم که هنوز خودم ۱۰۰ صفحه اش رو هم نخوندم اما شاید کتاب New Approach رو ترجمه کنم.
اگر ۲۴ ساعت شبانه روز میشد ۴۸ ساعت حتما به همه کارهام میرسیدم اما واقعا محدودیت وقت دارم.
آقای الکساندریان هم موافق این موضوع بودند که تفاوت بین آنالوگ و دیجیتال بیشتر از تفاوت Solidstate با لامپ هست و دیجیتال لطمه بیشتری به صدا میزنه و بازسازی دوباره اون تحت هر شرایطی چه با بهترین الگوریتمهای DSP و چه با خطی ترین پاسخ فاز و کمترین Jitter باز هم تفاوت مقیاس زیادی داره.
گاهی فکر میکنم چقدر خوب میشد برای تست یک کامپوننت مثل یک کابل و یا یک Pre Amplifier از یک سیستم رفرنس مبتنی بر سورس آنالوگ استفاده میکردیم چون بنظر من ممکنه اظهار نظر ما در مورد یک کامپوننت در سیستم رفرنسی که سورس آن دیجیتال هست کمی با حالت آنالوگ فرق داشته باشه چرا که اگر مثلا کابلی بیاد در یک سیستم مبتنی بر سورس دیجیتال پاسخ خوبی بده و کابل دیگری در همان سیستم جواب خیلی عالی نداشته باشه اونوقت قضاوت ما میگه کابل اولی بهتر هست اما ممکنه این قضاوت با تست در یک سیستم مبتنی بر آنالوگ فرق کنه و کابل دومی جواب بهتری بده. مثلا یک کابل خیلی High resolution مثل nordost ممکنه پاسخ بدتری نسبت به یک کابل Smooth تر مثل Kubala-Sosna در یک سیستم با سورس دیجیتال و آمپ Solid با شاخص Lean داشته باشه.
من دلیل استفاده از لامپ رو در خروجی یک سورس دیجیتال تا حدی نشونه این میبینم که ما میخواهیم با en-rich کردن و ملایم کردن صدا خطای Jitter و تیزی صدای دیجیتال رو جبران کنیم.
قبلا اگر یادتان باشد گفتم طبق تجربیاتی که داشتم از تک برندی پاسخ خوبی گرفتم و پیشنهاد کردم در ایران با شرایط تست محدود بهتره به سمت خرید تمامی Upstream از یک برند باشیم (البته نه هر برندی چون خیلی از برندها طراح درست حسابی ندارند و کارشون کپی کردن از برندهای دیگه هست ، مثلا NAD در سری Silver میاد آمپ اش رو از روی گریفون کپی میکنه و در رادیو میاد از مدار Primare کپی برداری میکنه و سیستم کاملا مبتنی بر NAD پاسخ همگنی در نهایت نخواهد داشت. همیشه در سایت یک شرکت سازنده دقت کنید ببینید این شرکت طراحش رو معرفی کرده یا نه) .
بنظر من میشه با این نگاه این مساله رو توصیف کرد که یک طراح وقتی با تابع A سیستم رو Compromise میکنه و تمامی کامپوننت ها مثل سورس و Pre و Power با همین تابع Compromise میشن صدای نهایی با احتمال بیشتر پاسخ بهتری داره از اینکه کامپوننتی با تابع B طراحی بشه و یا A میکس بشه .
من احتمال میدم در قیمت های پایین تر و یا شاید بهتر باشه بگم در کیفیت های متوسط و پایین شاید میکس با احتمال بیشتری پاسخ بهتری بده اما در قیمت های بالاتر و یا کیفیت های عالی تک برندی احتمال گرفتن پاسخ بهتر رو بیشتر افزایش میده.
من با مهندس پوینده که صحبت میکردم ایشان دو انتخاب برای سورس دیجیتال داشتند یک Accuphase 100/101 و دیگری Audio Note DAC 5 که من با DAC 5 موافق تر بودم چرا که این استدلال رو داشتم که وقتی آمپلی فایر ایشان Audio Note M3 & Ankoru به این خوبی داره حس و حال موسیقی رو به ما میده نیاییم با اضافه کردن سورس دیجیتال آکوفیض که شاخص صداش چیز دیگری است کار رو خراب کنیم و از همون DAC شرکت Audio Note استفاده کنیم چون DAC های این شرکت هم همانند pre Power های این شرکت صدایی حسی دارند. با میکس آکوفیض با آودیو نت طبیعتا از صدای حسی دورتر میشدیم گرچه ممکن بود چیزهای دیگه ای بدست بیاریم اما من فکر میکردم کل سیستم Audio Note بشه بهتره و برعکس این موضوع هم صادقه چرا که در یک سیستمی که Pre Power اون Accuphase هست من ترجیح میدم سورس رو هم آکوفیض بگیرم چرا که اضافه کردن DAC شرکت Audio Note صدا رو کمی نا همگن و از وضعیت مناسب دور خواهد کرد.
البته مهندس پوینده عزیز قراره قبل از تغییر سورس دیجیتال یک گرام عالی به مجموعه شون اضافه کنند تا اون ۳۰۰۰ تا صفحه ای که دارند رو با یک سورس خیلی خوب آنالوگ بشنوند.
مهندس جان از همین جا سلام منو بپذیرید
اینم نظر مارتین کالمن در انجمن خودش :
Digital to vinyl , no point to it, play the digital the best you can
Thus good vinyl is by definition analogue mastered, and will be older
Much issued vinyl is second rate, have we forgotten all those poor tracking, noisy pressings with poor tapes and poor masters?
Modern equipment LP replay can be very good but if you ever experience a good original tape master you would be very very shocked
The master tape is quite another world
Digital was supposed to get us closer for home replay but actually took us further away
30 years of development hasn’t made for a great deal of improvement, though it is better than it was
24bit/96k is rather better but we do not really have it yet in the home
Meanwhile full analogue vinyl is around, 100s of millions of them and is not expensive, and some new ones
And it is such fun messing around with turntables, selecting components , setting and fine tuning!
That is how the audio hobby used to be, hands on
Martin Colloms
صدای ۶۱۰ یک تجربه جالب و هیجان انگیز بود ، در یک جمله میشه گفت:
Big Soundstage with control and silence, give you body, Warmth without loss of resolution or macro dynamic
Very Impressive but not as Emotional as SETs in perfectly harmonic structure rendering
شاخص صدای شنیده شده لامپ هست و این سیستم صدا رو در فضایی گرم و نرم با شاخص یک آمپلی فایر لامپی خوب push-pull رندر میکنه.
بر خلاف بیشتر آمپلی فایرهای لامپی، صدای ۶۱۰ سکوت زیادی داشته و جداسازی سازها هم در مکان تصویر و هم در نواحی فرکانسی خوب هست همراه با کنترل و دینامیک بی نظیر در مقایسه با دیگر آمپلی فایرهای لامپی.
صدا در کنار کنترل و سکوت پس زمینه اجازه شنیدن جزئیات زیادی از صدا رو بشکلی نرم و راحت و در فضایی گرم به شنونده میده.
تصویر صدا همانند Solidstate های سریع و پرانرژی (برخلاف بیشتر آمپلی فایرهای لامپی) ابعاد بزرگی داره و برخلاف Solidstate ها حالت narrow نداره و صدا body داره که این حالت حضور ساز و خواننده رو بشکل بهتری در فضا بازسازی میکنه و شنونده لذت بیشتری از این صدا میبره.
صدا Fluid و راحت رندر میشه اما بدون سانسور جزئیات، با Resolution خوب و بدون حالت به هم چسبیدگی صدا ها با جداسازی و احساس neutrality بالا در مقایسه با دیگر آمپلی فایرهای لامپی push-pull.
بخاطر جداسازی خوب در time domain و سکوت مناسب بقول آرمن هم نت کش پیدا نمیکرد و هم decay صدا های پس زمینه براحتی شنیده میشد و کلا وضوح تصویر در مقایسه با لامپی های دیگر بسیار درخور توجه بود. من چیزهایی در صدا میشنیدم که حتی با آن اکوستیک معمولی برایم جالب توجه بود و فکر نمیکردم لامپی ها هم بتونند در شاخص Resolution چنین پاسخی به ما بدهند.
من این حس رو داشتم که میشه با این صدا مدتها لذت برد البته به این شرط که به آکوستیک برسیم و درستش کنیم هرچند مشکل آکوستیک رو کمتر کسی جدی میگیره اما من همیشه لازم میبینم این مساله رو عنوان کنم چون واقعا حیف هست آمپلی فایری مثل ۶۱۰ در یک فضای معمولی Setup بشه.
باور کنید ندیدم یک آمپلی فایر لامپی چنین تصویر بزرگی با bass گسترش یافته، عمیق و کنترل شده داشته باشه، صدا در ناحیه پایین وزن و عمق داشت و یک حس خوب به شنونده منتقل میکرد و مهم اینکه وضوح مناسبی داشت و شما صدای ناحیه پایین رو بشکل یک انرژی مبهم که داره تونال بالانس رو درست میکنه حس نمیکردید بلکه صدای ساز رو میشنیدید.
کنترل ناحیه پایین اجازه میداد مغز براحتی با mid و high ارتباط برقرار کنه و صدا نه به معنای ترانزیستوری کلمه بلکه به معنای لامپی خیلی Clean و Neutral بود.
یک چیز جذاب در صدا حالت هدفونی صدا بود که به وضوح، گرما و کنترل ۶۱۰ با حالت round در لبه ها برمیگشت و شنونده یک حس یکپارچگی و Wholeness رو همانند هدفون داشت.
صدا به لطف ۱۸ تا لامپ ۶۵۵۰ موازی و حضور ویلسون ۸ گرم و دلچسب بود.
در Macro Dynamic صدا من رقیبی برای ۶۱۰ در بین لامپی ها نمیبینم و این آمپلی فایر ویلسون هشت رو براحتی در دستانش داشت و بدون کمترین استرس یا خطای ریتمی صدا رو رندر میکرد و این مساله باعث شده بود تمام درایورهای ویلسون بشکلی یکپارچه و یکشکل دینامیک صدا رو رندر کنند و این حس رو در شنونده بوجود بیاورند که صدا یکپارچه است. اگر آمپلی فایر نتونه خوب جریان بده احساس میکنید درایورهای bass اون سرعت و سرزندگی رو ندارند و نتیجه این میشه حس کنید صدا در ناحیه وسط و بالا با ناحیه پایین هم خوانی نداره و یکپارچه نیست.
من احساس میکنم بیشترین امتیاز مثبت ۶۱۰ به درایو و توان جریان دهی اش با دیستورشن پایین برمیگشت که باعث میشد ما در صدا چیزهایی رو داشته باشیم که آمپلی فایر های لامپی دیگه کمتر در اون شاخص قوی هستند و البته دلیل این موضوع اینه ما در بیشتر اوقات لامپی ها رو با بلندگوهایی میشنویم که واقعا بیشتر از توان جریان دهی یک لامپ جریان میکشند و بنظر من اگر ما بتونیم یک بلندگوی خوب با لامپ جمع کنیم نتیجه خوبی خواهیم گرفت.
این توان ۶۱۰ باعث میشد ما حس کنیم هم توانایی های ماکرو یک Solidstate خوب رو داریم و هم اون فضای گرم و نرم لامپ رو البته فکر نکنید من مثل مجلات ادعا میکنم همه خوبی ها داره در ۶۱۰ جمع میشه و دیگه اون gap بین ترانزیستور و لامپ با ۶۱۰ از بین میره، نه من معتقدم صدای ۶۱۰ صدای خودش هست با نقاط قوت و ضعفش و هیچ آمپلی فایر لامپی یا ترانزیستوری این gap رو نمیتونند کاملا پر کنند. فقط از نگاه من در شاخص هایی میتونند به هم نزدیک شوند مثلا هر دو صدای گرم و نرمی داشته باشند و یا هر دو صدا رو sweet رندر کنند اما خیلی شاخص ها هست مانند Harmonic Structure که در آن شاخص ها این دو از هم فاصله میگیرند.
بعضی Solidstate ها سعی میکنند گرمای صدای لامپ رو تداعی کنند و یک شنونده معمولی شاید در وهله اول این حس رو داشته باشه که این Solidstate صدای نزدیکی به لامپ داره اما یک شنونده با تجربه تر این احساس رو نخواهد داشت.
در مورد دیجیتال هم همینطوره و برخی از سورس های دیجیتال سعی میکنند صدای آنالوگ رو تداعی کنند اما بنظر من ممکن نیست این دو صدا به هم کاملا نزدیک شوند چون این دو یک تفاوت اساسی دارند.
یک آلبوم از راجر هادسون گذاشته شد که بی نظیر بود و vocal چه body و حضوری داشت، صدا واقعا ابعاد تصویر بزرگی داشت که شنونده رو تحت تاثیر قرار میداد.
بنظر من سیستم در میکرو تا حدی نیاز به warm up بیشتر داشت تا هم بافت صدا حالت جا افتاده و مخملی تری بگیره و هم اون vibrancy لازم در صدا حس بشه که البته به گوش من این مقیاس کم بود و ممکن بود به عوامل دیگه ربط پیدا میکرد.
من از شنیدن صدای نی موسوی لذت بردم و شروع به نوشتن در مورد صدا کردم. بنظر من این سیستم سه فاکتور اساسی رو با هم داشت یکی اینکه کل upstream از یک برند جمع شده بود و دوم اینکه بلندگوی ویلسون بلندگویی است که خود شرکت Audio Research در تست ها و Development ها ازش استفاده میکنه و این دو matching خیلی خوبی با هم دارند. سوم اینکه ۶۱۰ کاملا بی هیچ کاستی بلندگو رو تحت کنترل خودش داشت، شاخصی که بیشتر لامپی ها در اون ضعیف هستند.
شاخص صدای Audio research همانند Single ended های لامپی مثل Audio Note Ankoru نبوده و presence و Harmonic Structure صدا به شما میگه صدای شنیده شده زیبایی و ملاحت SET رو نداره اما در کلاس صدای خودش شاید بهترین آمپلی فایر لامپی ای بود که من شنیدم.
SET های خوب (نه هر آمپلی فایر SET ای) یک ملاحت و زیبایی رو در صدا دارند که آدم احساس خیلی خوبی به اونها پیدا میکنه و midrange اونها بسیار طبیعی ، زیبا و فوق العاده حسی هست.
یک تست بسیار جالب آقای آرمن (من واقعا نمیدونم برای این تجربیات چگونه از ایشان تشکر کنم) ترتیب دادند که در اون آمپلی فایر ASL (Antique sound Lab) مدل Hurricane در دو مد پنتود و ترایود آزمایش شد. صدا واقعا خیلی در دو حالت متفاوت بود در حالی که همون آمپلی فایر فقط سوئیچ پنتود و ترایودش جابجا میشد و صدای ترایود به SET نزدیک میشد اما صدای پنتود به Push-Pull نزدیکتر بود. صدای پنتود خیلی دینامیک تر و Impressive تر بود اما صدای ترایود با اینکه در خیلی از شاخص های ماکرو از پنتود عقب میموند اما صدای حسی تری داشت و دلمون میخواست آهنگ تا پایان ادامه پیدا کنه.
مشکل ترایود در این بود که نمیتونست خوب به بلندگو جریان بده و در یک موسیقی دینامیک شنیدن در مد پنتود خیلی جذاب تر بود اما در یک موسیقی کم سرو صداتر و حسی تر ترایود حرف اول رو میزد.
یکی از چیزهای جالبی که من در تست پنتود و ترایود بهش توجه کردم این بود که ببینم این حس خوشایند موقع شنیدن یک صدا چه ریشه ای داره. مثلا من از صدای یک سیستم مبتنی بر دیجیتال در یک فضای خوب خیلی خیلی لذت بردم و کلی در موردش سرو صدا کردم و از صدای Tape هم کلی تعریف کردم و نوشتم چقدر دیجیتال از Tape عقب تر هست. ممکنه خواننده ای که تجربه های شنیداریش کمتر هست این سوال براش پیش بیاد که اگر Tape خیلی از دیجیتال بهتره چطور اکبری از صدای دیجیتال این همه لذت برده و در موردش نوشته. باید بگویم اینطور نیست که ما فقط از یک صدا لذت ببریم و ممکنه از صداهای مختلف خوشمون بیاد هرچند در بین اونها یکی رو بیشتر از همه دوست داشته باشیم و هر کدوممون هم سلیقه ای داشته باشیم. مساله اینجاست که من وقتی از صدا سیستمی لذت میبرم دقت میکنم ببینم چه چیزهایی در صدا هست که موجب لذت من میشه، مثلا دقیقا وقتی در بهترین حالت به دیجیتال گوش میدم میبینم اون چیزی که مایه لذت شنیداری میشه به یک سری پارامترهای خاص مثل وضوح ، neutrality و ماکرو صدا برمیگرده و وقتی از صدای tape لذت میبرم این لذت ریشه اش به اطلاعات حسی صدا برمیگرده و درسته این دو (دیجیتال و آنالوگ) با هم تفاوت صدا دارند اما وقتی یک سیستمی در برخی از شاخص ها به ایده ال نزدیک میشه شنیدن موسیقی با اون سیستم لذت بخش میشه خصوصا وقتی که اون موسیقی برای پخش بهتر به شاخص هایی متکی باشه که اون سیستم در اون شاخص ها بهتر عمل میکنه.
من از شنیدن مد پنتود خیلی لذت بردم خصوصا بعضی آلبوم ها واقعا لذتبخش پخش میشد و بعد رفتیم روی مد ترایود با موسیقی های حسی تر که بازهم من لذت بردم.
وقتی به احساس لذت شنیداریم موقع شنیدن در مد پنتود توجه کردم دیدم این لذت از اون حسی که باید در صدای خواننده باشه نیست بلکه این لذت به دینامیک خوب ، وضوح خوب ، تصویر عالی و پارامترهای ماکرو برمیگرده اما اون حسی که باید در صدای دایانا باشه تا من اهنگ رو تا آخر بخاطر اون حس زیبا دنبال کنم وجود نداره اما آهنگ رو بخاطر اون شفافیت و وضوح و حالت Impress کننده دارم تا انتها گوش میدم و ازش به نوعی لذت میبرم.
برعکس در مد ترایود شنونده عادی حس میکنه صدا خیلی معمولی تر هست و حدس میزنه مد پنتود خیلی بهتر و درست تر هست. شنونده در وهله اول بیشتر جذب صدای پنتود و اون حالت Impress کننده میشه اما اگر کمی دقت کنه میبینه موسیقی در حالت ترایود هم خالی از لطف نیست و فقط باید از حالت A/B تست بیاد بیرون و صدای پنتود رو از خاطرش پاک کنه تا بتونه شروع به ارتباط با موسیقی در مد ترایود کنه.
در مد ترایود صدا همانند سینگل اندد لامپی خوب مثل Ankoru حس بیشتری داره و شنونده شاید در اینحالت خیلی دوست نداشته باشه موسیقی دینامیک با Bass زیاد بشنوه اما دلش میخواد صدای دایانا رو بخاطر اون حس زیبا تا آخر آهنگ دنبال کنه.
اگر دیدید از صدایی لذت میبرید دقت کنید ببینید ریشه این لذت به کدوم شاخص ها در صدا برمیگرده و اگر در تحلیلی خوندید که یک تحلیل گر خیلی از صدا تعریف میکنه دنبال این باشید که دلیل اون Impress شدن رو بفهمید نه اینکه فکر کنید اون کامپوننت خیلی خوب هست و باید بخریدش. هر سیستمی در شاخص هایی خیلی خوب ممکنه عمل کنه و در شاخص های دیگه متوسط یا ضعیف باشه و اینطور نیست همه خوبی ها در یکی جمع بشه.
بهتره خیلی دنبال نقطه ایده ال فرضی نباشید و ببینید بر اساس شرایط ، سلیقه ای که دارید و نوع موسیقی که میشنوید و بودجه ای که دارید به سمت یک انتخاب معقول بروید.
اگر من از صدای ۶۱۰ لذت بردم به دلایلی که نوشتم بود و معنی اینکه من از صدا خیلی تعریف کردم این نبود که دیگه این صدا آخر صداست بلکه منظورم این بود در شاخص هایی این آمپلی فایر بسیار بسیار خوب عمل میکرد و در شاخص هایی هم به خوبی SET نبود همانطور که یک SET خوب هم در شاخص های زیادی از ۶۱۰ عقب تر می ایسته.
های فای چیز جالبی هست خصوصا اگر با آقای آرمن الکساندریان دوست باشید
تصمیم گرفتم تو سایت توییتر بنویسم اونم از اتفاقات کوچک و جزئی که نمیشه اونها رو در سایت یا انجمن نوشت.
مثلا دیشب خانه آرمن عزیز بودم که با تغییراتی روی مکان بلندگو یک صدای بی نظیر برای من گرفتند و من یک چند ساعت فوق العاده رو اونجا موسیقی شنیدم.
همه آنچه که میشنوید صدای سیستمتان نیست بلکه صدای آکوستیک خانه شماست چون خانه آرمن عزیز صدا هیچ شباهتی به صداهای دیگه ای که میشنوم نداره.
آرمن جان مرسی مرسی مرسی بابت صدای رویایی دیشب
راستی تحلیل audio research هم نوشته اما تایپ نشده که همین فردا پنج شنبه تایپش میکنم .
از دوست بسیار خوبمون که امکان شنیدن Audio research رو برای من فراهم کردند همین جا تشکر میکنم
اینم آدرس روز نوشته های من در مورد های فای :