نگاه مهندس پوینده عزیز به موسیقی و های فای

نوشته شده در (آنچه باید بدانید Basic Information) توسط امیر حسین در تاریخ ۱۸ اسفند ۱۳۸۷

74-web-background-small

دوست بسیار عزیزم جناب آقای مهندس پوینده عزیز دستور فرمودند تا مطلبی در مورد توجه به خود موسیقی در سایت نوشته بشه و منم با کمال میل این درخواست رو اطاعت کردم. نوشته زیر گرچه با نوشته من هست اما دقیقا نگاه ایشان به این مقوله هست.

این دوست عزیز در کنار تحصیلات عالی مهندسی ، مدرک موسیقی شون رو در امریکا گرفتند و چیزی نزدیک به ۳۰۰۰ صفحه آنالوگ اونم بیشتر کارهای کلاسیک رو دارند به همراه یک مجموعه بزرگ از CD و SACD که وقتی من به این کلکسیون نگاه میکنم کاملا شرمنده میشم از اینکه با اون چند تا دونه نوار و سی دی که دارم خودم رو یک Audiophile بدونم. ایشان فعلا ویلسون مکس با آودیو نت و سورس آکوفیض دارند و بیش از من و شما تجربه شنیدن صدای سیستم های مختلف و بطور کلی تجربه دنیای های فای رو دارند.

آقای مهندس پوینده عزیز طی سی و پنج سال گذشته تجربه های با ارزشی در زمینه های فای بدست آوردند که من همیشه از این تجربیات ارزشمندشون استفاده میکنم. ایشان بیش از هر چیز سیستم صوتی رو یک ابزار میدونند و نه هدف و همواره برعکس من که همش دارم وقت برای های فای میگذارم به خود موسیقی توجه داشتند و در کنار موسیقی علاقه مند به های فای بودند.

من کاملا با نگاه ایشان در مورد اینکه نباید های فای باعث بشه اصل موضوع یعنی شنیدن موسیقی و لذت بردن تبدیل به یک بازی های فای بشه موافقم هرچند خودم اعتراف میکنم خیلی بیشتر دنبال های فای بودم تا موسیقی.

نگاهی به گذشته بیاندازید، کمی دقت کنید ببینید چقدر وقت و انرژی و پول صرف های فای کردید و چقدر از شنیدن موسیقی لذت بردید؟

آیا های فای جایگاهش برای شما فقط بعنوان ابزاری برای لذت بردن از موسیقی بوده و یا برعکس خود اون یک هدف بوده؟

بقول رومی مسیر لذت بردن از موسیقی چیز دیگری است و های فای چیز دیگر و مهمترین چیزی که یک Audiophile باید بداند درک صحیح جایگاه این دو مقوله هست.

مساله اینجاست مغز ما دیگر با شنیدن هر صدایی بجای شنیدن موسیقی بر روی صدای سیستم متمرکز میشود و این مساله خود مشکلی است که مغز را از مد ارتباط با موسیقی و لذت بردن به سمت تمرکز بر روی صدا میکشاند.

آیا نباید فکری به حال این مساله کرد؟

وسواس صدای بهتر ، علاقه به خرید سیستم ، حرف و گفتگو ، بدست آوردن اطلاعات و تجربه و هرچیزی که به های فای مربوطه برای همه ما لذت بخشه اما آیا این تعادل برقرار شده که اصل موضوع فراموش نشه؟

کسانی رو میبینیم که اصلا در عالم خودشون خبر ندارند چیزی بنام های فای هست اما سرگرم موسیقی شنیدن و لذت بردن هستند حتی با یک ضبط ساده ای که ما بهش میخندیم.

ویلدورانت در کتاب لذات فلسفه در مورد یک موضوعی بحث میکنه به نام “آیا پیشرفت یک توهم است؟” و من از شما میپرسم آیا های فای خارج از جایگاه اصلی خودش که باید یک ابزار میبود به شما چیز بیشتری از قبل که با های فای آشنا نبودید داده؟

چقدر بیشتر از شنیدن لذت بردید؟

آیا اون همه وقت وانرژی باعث افزایش لذت بردن از موسیقی در همون مقیاس شده؟

به این عکس نگاه کنید که رومی در سایتش گذاشته و سعی کرده تا حدی این موضوع رو نشون بده که های فای یک ابزار است و نه هدف و میشه از یک رادیوی ۵۰ دلاری همون چیزی رو دریافت کرد که از یک سیستم صوتی های فای .

hifijoy

بنظر میرسه ما در دنیای های فای داریم با یک سری مشکلات بنام عدم میوزیکالیتی میجنگیم و حاضریم کلی پول و وقت رو صرف کنیم تا با ارتقاء صدا لذت بیشتری ببریم اما انگار این عکس به ما میگه مسیرمون اشتباه هست. صدای بهتر دروغ نیست اما جایگاه صدای بهتر خیلی ربطی به لذت بردن بیشتر از موسیقی ندارد.

من ارتباط بین این دو مقوله رو دارم در همون مبحث Subjective باز میکنم اما فعلا همین قدر بگم باید کمی بیندیشیم به اینکه مسیری که انتخاب کردیم چه هدفی دارد. من با خود مسیر مشکل ندارم اما باید بدونیم انتهای مسیر کجاست و فقط این آگاهی به ما کمک میکند اون تعادل لازم بین های فای و موسیقی رو برقرار کنیم.

مهندس عزیز از من خواستند تا به همه شما بگم به های فای بیش از یک وسیله نگاه نکنید و همین حالا بجای تمرکز روی های فای از خود موسیقی لذت ببرید.

دنیای ما بهتر خواهد شد اگر کمی لذت بردن را وابسته به ابزاری مانند های فای نکنیم.

موسیقی هدیه خداوند است و میشود حتی با یک ضبط ساده و کوچک زیباییهایش را درک کرد و از آن لذت برد.

باید از مهندس پوینده عزیز تشکر کنم که باعث شد به این موضوع بیندیشم و خوشحالم که میشه از تجربیات ایشان کمک گرفت.

تشکر ویژه از یک دوست خوب

نوشته شده در (اخبار و رویدادها News) توسط امیر حسین در تاریخ ۱۸ اسفند ۱۳۸۷

من از دوست بسیار عزیزم جناب آقای کیهانی که قبول زحمت فرمودند و تمپلیت بالای سایت رو برای من طراحی نمودند تشکر میکنم.

باید اعتراف کنم تجربیاتی که من با کمک این دوست خوبمون در های فای بدست آوردم اونقدر باارزش هست که من نمیتونم از عهده جبران بر بیام و فقط میتونم بگم دستشون درد نکنه.

سیستم مارک لوینسون و بلندگوی ویلسون مکس که عکسش رو در پایین میبینید متعلق به این دوست خوبمون هست.

ایشان تخصص ویژه شون گرافیک و عکاسی بوده و میتوانید به سایتشون سر بزنید.

مرسی مرسی مرسی

wilson

ساعاتی با Raysonic و Tannoy

نوشته شده در (تحلیل سیستمها Reviews) توسط امیر حسین در تاریخ ۱۶ اسفند ۱۳۸۷

filam

من دوست بسیار خوبی دارم به نام آقای سماوات که شروع این آشنایی از طریق سایت بود و بیشتر از دو سال هست که من با ایشان آشنا هستم. دو سال پیش من سیستم ایشان رو شنیدم و از اون موقع تا الان صدای سیستمشان تغییرات زیادی کرد. هفته پیش چهارشنبه شب من میهمان ایشان بودم و بعد از دو سال با کارهایی که ایشان در طول این مدت انجام دادند از نزدیک بیشتر آشنا شدم.

خوشبختانه در طول این دو سال تغییرات بسیار مثبت و در مسیری درست بود و واقعا خوشحال کننده است که دوستان بجای عوض بدل کردن سیستمها و پول بیهوده دادن در مسیری درست به سمت ایده ال ها یشان حرکت میکنند.

ایشان ابتدا یک بلندگوی Tannoy مدل Glenair خریداری نمودند و بعد از تست بسیاری از آمپلی فایر ها برای Match کردن با این بلندگو نهایتا آمپلی فایر ۱۸ واتی Single ended لامپی Raysonic مدل SE-30 رو انتخاب نمودند. کابلهای بلندگو Transparent بوده و Interconnect ها Acoustic Revive با Power Cord های آلمانی که من اسم برندش رو نمیدونم.

این دوست خوبمون هم گراند رو درست کرده بودند و هم یک کابل مستقیم از کنتور کشیده بودند که خیلی برام جالب بود.

مساله جالبتر برای من تغییراتی بود که ایشان روی آکوستیک انجام داده بودند و برای کنترل بازگشت از سقف چندین نوع Diffuser ساختند که خیلی منو ذوق زده کرد. اهمیت دادن به آکوستیک برای من خیلی مهم هست و خوشحالم ایشان خودشان با چوب طرح هایی از Diffuser رو ساختند که خیلی جالب بود ، ببینید:

diffuser-0

diffuser-1

diffuser-2

جالبه نه؟

اون شب خوش گذشت و دو ساعتی هم وقت برای جابجایی بلندگو و پیدا کردن نقطه بهینه صرف شد که دو تا نقطه پیدا شد و البته دومی بهتر از اولی بود که همون جا نهایی شد و صدا تغییرات جالبی داشت. هر وقت خواستید ببینید چقدر تغییر مکان بلندگو برای دیگران قابل درک هست قبل از جابجایی بلندگو یک رکورد که دوستتون بیشتر میشنوه رو بگذارید پخش بشه و ولوم رو تا جایی که دوستتون نگه بیار پایین بالا ببرید و اون حد ولوم رو یادداشت کنید و بعد از پیدا کردن مکان مناسب بلندگو دوباره تست رو تکرار کنید و ببینید در حالت جدید ولوم تا کجا افزایش پیدا کرده و این دو حالت رو با هم مقایسه کنید.

در انتها من شجریان رو تا ولوم آخر بالا بردم و مشکلی پیش نیومد اما در ابتدا نمیشد تا آخر ولوم رو بالا ببریم. این نشونه اینه بلندگو با اتاق خوب match میشه (بقول الکترونیکی ها impedance matching رخ میده) و انرژی راحت در اتاق جریان پیدا میکنه.

خوبی Tannoy این بود (شاید بخاطر حضور توییتر در داخل ووفر و حالت سینگل درایوری داشتن و کم بودن مساحت تولید موج صوتی) میشد خیلی راحت تفاوت وضعیت صدای بلندگو رو در اتاق در نقاط مختلف حس کرد و در زمان سریع تری میشد به سمت نقطه بهتر حرکت کرد. در ابتدا سعی کردم فاصله دو بلندگو رو از هم تنظیم کنم تا به یک تصویر استریویی به هم پیوسته برسم و بعد شروع کردم به تغییر بقیه فواصل.

در نقطه خوب تصویر بهتر و Presence نزدیک تر و مشخص تری داشتیم و احساس حضور ساز بین دو بلندگو خیلی بهتر حس میشد . دیوار عقب همچنان مساله ساز بود و عمق تصویر و اون فضای ساخته شده رو تحت تاثیر قرار میداد. ما نمیتونستیم بدلایل امنیتی :) بلندگو رو از حدی بیشتر جلو بیاریم اما خوشبختانه در همان محدوده هم به پاسخ خوبی رسیدیم.

صدا وقتی بلندگو در جای مناسب قرار گرفت خیلی خوب انرژی رو در اتاق Load میکرد و در بیشتر جاها ما صدای بهتری از قبل داشتیم و حالت استرس و mechanical بودن صدا که شنونده رو اذیت میکرد خیلی کمتر شده بود. صدا در اتاق حالتی سیال و راحت پیدا کرد و احساس نمیکردید بجای لذت بردن از صدا یه چیزی داره اذیتتون میکنه.

سنگ کف تا حدی مشکل ساز بود بطوری که خارج از محدوده فرش وسط وقتی در محدوده سنگ حرکت میکردیم کاملا تفاوت صدا آشکار بود و کلا وقتی ما بازگشت از دیوار و سنگ در سطوح موازی داریم غیر از خراب شدن اطلاعات تصویر بافت صدا و timbre صدا هم تغییر حالت داره و هم بافت حالت mechanical و بی روح پیدا میکنه و هم Timbre تفاوت فاحش داره بطوری که اگر کسی تجربه زیاد شنیدن داشته باشه میتونه حدس بزنه صدایی که داره میشنوه از بازگشت سنگ هست یا گچ و یا چوب و یا فرش. خونه ما همیشه اون دو دیوار موازی گچی لذت شنیداری رو خیلی کاهش میده و منم بدلایل امنیتی نمیتونم خیلی کاری در خونه انجام بدم.

وقتی یک فرش روی سنگ انداخته میشد زیبایی Texture صدا کمی خراب میشد (a little muffled) و اثر فرش خودش رو نشون میداد اما در عوض چون ما یک انرژی مهار نشده رو تا حدی کنترل میکردیم که جریان صدا رو خراب میکرد ترجیح میدادیم فرش روی سنگ قرار بگیره. در هر صورت فرش یک Compromise خوب محسوب میشد ، هرچند صدای دایانا کرال حالت Damp و بی حال و تا حدی بی مزه رندر میشد اما در مقابل دیگه صدا آزار دهنده نبود و میشد بیشتر به موسیقی گوش کرد.

قبل از اینکه مکان بلندگو نهایی بشه من فواصل رو از دیوارهای عقب و بغل برای دو بلندگو یکی کردم تا اون هم خوانی موقعیت دو بلندگو حفظ بشه و تصویری یک شکل تر داشته باشیم اما دیدم کمی بلندگوی سمت چپ انگار استرس داره و دوباره با اندازه گیری با روشی دقیق تر دیدیم بلندگوی سمت چپ کمی زاویه اش فرق داره که درستش کردیم و صدا در هر دوکانال خوب شد. اگر کمی دقت کنیم و برای Placement وقت بگذاریم با همین گوشی که خدا به ما داده خیلی راحت میشه یک موقعیت خوب رو پیدا کرد و من از اینکه همه چیز Subjective باشه خیلی خوشم میاد.

شاید تعجب کنید که کمی تغییر زاویه یک بلندگو چقدر میتونه صدا رو خراب کنه ، حتی در خانه دوست خوبم آرمن عزیز اگر یک بلندگو حتی یک سانتی متر به شنونده نزدیک بشه و یا زاویه اش فرق کنه حتی در اون آکوستیک عالی صدا کاملا به هم میریزه و میاد زیر مقیاس ۱۰۰ و خصوصا فرکانسهای بالا حالت نا آرام و متالیک پیدا میکنه.

دست رومی درد نکنه که به من یاد داد چقدر مکان بلندگو مهم هست و حتی کمتر از نیم سانت تغییر میتونه خیلی چیزها رو به هم بریزه :)

من معتقدم صدایی که شنیدم هنوز هم بیشتر از ۹۰ درصد محدودیت هاش به مساله آکوستیک برمیگشت و نه به کامپوننت ها و از این دوستمون خواهش کردم همچنان روی بهتر کردن وضعیت آکوستیک و مکان بلندگو کار کنند. مکانی که در انتها بلندگو قرار گرفت هم در ناحیه bass و midbass و هم در ناحیه high پاسخ نسبتا خوبی داشت و البته پاسخ midrange بهتر هم میتونست بشه که کمی بنظرم حالت فوروارد داشت. برای ۲ ساعت بنظرم به نقطه خوبی رسیدیم و نسبت به قبل میشد بیشتر به موسیقی گوش کرد و البته میشه باز هم در جلسات دیگه نقطه بهتری پیدا کنیم.

من فکر میکنم باید بازگشت های اول رو با Absorber کنترل کنیم و برای سطوح دورتر مساحت بیشتری رو با Diffuser بپوشونیم (رومی معتقده مساحت پوشیده شده توسط Diffuser باید نسبتا زیاد باشه) تا به یک تصویر عالی با شفافیت بالا و یک آرامش در صدا برسیم تا بتونیم در طولانی مدت بدون خستگی به موسیقی گوش کنیم.

اونجا یک تست دیگه هم انجام شد که یک ترانس برق سر راه برق CDPlayer بود ، بعد از برداشته شدن صدا بهتر شد هم در فرکانسهای بالا بنظرم راحت تر (ترانس سرعت جریان دهی رو با افزایش فرکانس محدود میکنه و در صدا اون lightness و راحتی و بدون حالت فشردگی کم میشه ، یکی از دلایل راحتی صدای Linn solo 500 اینه power Supply اون طوری طراحی شده که در همه فرکانسها خصوصا فرکانسهای بالا به راحتی و به سرعت به مدار جریان رو تزریق میکنه) شد و هم جریان صدا بهتر شد و هم صدا حالت طبیعی تری پیدا کرد. البته من قبلا همین مدل ترانس رو با یک ست پایونیر فکر کنم زیر ۱ میلیون تومنی که تست کرده بودم نتیجه تست مثبت بود اما در خانه آقای سماوات نتیجه منفی بود. به هر حال باید همیشه تست گرفت و البته در شرایط درست . ممکنه اگر در خانه ای ما کابل مستقیم از کنتور نکشیم و از همین پریزها استفاده کنیم و سیم کشی ساختمان هم وضعیت مطلوبی نداشته باشه گذاشتن ترانس در نهایت وضعیت رو بهتر کنه.

ما کلی بحث میکنیم که مثلا یک PS Audio AC Generator برای برق خوب هست اما رومی میگه من چهار تا از اونها داشتم که در نهایت نتیجه مطلوبی نگرفتم اما همین PS Audio در خانه های ما جواب خوبی خواهد داد، چرا ؟ چون وضعیت سیستم و شرایط ما به اندازه رومی اونقدر بهینه نیست که PS Audio یک Compromise منفی بحساب بیاد. قبلا هم گفتم در خانه آقای الکساندریان چون همه چیز خوب هست کوچکترین تغییری اگر در مسیر درست نباشه کاملا خودشون نشون میده و برای همین هست آنجا احتمال تصمیم اشتباه خیلی میاد پایین.

مساله دیگه تصحیح پاسخ اتاق از طریق DSP هست که رومی باهاش مخالفه و میگه DSP Room Correction یک راه حل Pure و درست نیست اما حتی رابرت هارلی هم خیلی از DSP حمایت میکنه ، خود من دو تا تجربه متفاوت داشتم یکی وقتی بود که با آمپلی فایر Accuphase A50 ما از Wilson MAXX صدا میشنیدیم و DSP Accuphase در مدار بود و یکی وقتی که Audio Note جایگزین Accphase A50 شد و جالب بود با آودیو نت ترجیح میدادیم DSP از مدار خارج بشه و با آکوفیض ترجیح میدادیم DSP باشه و بنظر من دلیلش این بود چون آمپلی فایر لامپی Audio Note خیلی خوب اون اطلاعات حسی و میکرو صدا رو حفظ میکرد و ِDSP اون اطلاعات رو خراب میکرد ما ترجیح مون این بود DSP نباشه اما با آمپلی فایر Solidstate آکوفیض چون اون اطلاعات حسی در صدا نبود طبیعتا DSP در نهایت جواب مثبتی داشت. خلاصه اگر کسی گفت فلان چیز خوب هست و یکی دیگه گفت همون چیز خوب نیست گیج نشید و ببینید شرایط تست چی بوده.

ما خیلی تو اون چند ساعت روی صدا متمرکز نبودیم و خیلی من روی شاخص صدای کامپوننت ها دقت نکردم چون داشتم بلندگو جابجه میکردم اما یک دورنمایی مینویسم.

system

صدا خوب بود با توجه به قیمت تموم شده و البته میشد با صدای این سیستم ساعت ها موسیقی گوش داد البته به شرط بهتر شدن شرایط آکوستیکی و پیدا کردن یک مکان بهتر برای بلندگو. من پیشنهادی برای ارتقا سیستم نداشتم چون فکر میکردم همین سیستم پتانسیل خیلی بیشتری داره و باید با بهتر کردن شرایط ازش پاسخ بهتری بگیریم و نه اینکه کامپوننت عوض کنیم.

صدا راحت و ملایم بود و Raysonic نسبتا خوب از عهده درایو بلندگو بر می آومد. صدا round و راحت بود و به نسبت قیمتش وضوح خوبی داشت که محدودیت این شاخص بیشتر به بلندگو برمیگشت تا Raysonic ، من قبلا مدل Raysonic 128 رو داشتم و ازش صدای خوبی شنیدم ، هم صدا راحت بود و هم با وضوح و Solidity خوب و فکر میکنم محدودیت صدا از بعد وضوح و Neutrality بیشتر متوجه Tannoy بود و نه Raysonic هرچند قبلا من تجربه شنیدن Single ended ری سونیک رو نداشتم تا بهتر قضاوت کنم. شاید با تعویض لامپ و ارتقا به لامپ های Nos وضعیت تغییر کنه هرچن من بیشتر نگاهم به Tannoy بود چون صدای Tannoy صدای خودش بود و خیلی حالت Real و Neutral نداشت.

میخواستم بایاس آمپلی فایر رو چک کنم که امکانش نبود چون نیاز به ولتمتر بود و نمیدونستیم دقیقا باید روی چه ولتاژی بایسته. قرار شد یک لرزه گیر هم زیر دستگاه ساخته بشه تا صدا جمع تر و کنترل شده تر با focus بیشتر پخش بشه.

باز هم تاکید میکنم محدودیت اصلی این صدا بیشترش به فضا برمیگشت و نه کامپوننت ها و من اگر در مورد محدودیت کامپوننتی حرف میزنم دلیلش اینه اون کامپوننت رو نقد کرده باشم و نه صدا رو.

بنظر من Tannoy مثل Sonus faber صدایی Soft ، راحت و با دیستورشن بالاتر از درایوری های خوب داشت و هرچند شنیدن صدا در درازمدت باهاش راحت بود اما من با یک آمپ لامپی ترجیحم این بود صدا وضوح ، سرعت و دینامیک بیشتری داشته باشه. Tannoy اون openness لازم رو هم در همه فرکانسها نداشت و هم تا حدی close بود و هم تا حدی Soft و البته توییترش هم کاراکتر داشت.

Raysonic با توجه به تجربه قبلی ام به نسبت قیمتش موجه تر بود حداقل سورس دیجیتالش کاملا به قیمت می ارزید و آمپش هم بنظرم میتونست کمی Resolution بیشتری داشته باشه.

مجموعه خوب بود و راضی کننده و البته برای ارتقا من تو این رنج قیمت بلندگو Quad 2805 رو پیشنهاد میکنم و برای آمپلی فایر هم پیشنهادی ندارم هم اینکه خیلی نمیتونستم با اطمینان در مورد Raysonic حرف بزنم و هم اینکه تو بازار ایران single ended ارزان و خیلی خوب پیدا نمیشه. نمیدونم audio note تو این رنج قیمت چیزی داره یا نه اما فعلا که چیزی به نظرم نمیرسه.

تو بازار محدود ایران نمیشه خیلی راحت به اون چیزی که میخواهیم برسیم و دلیلش هم عدم تنوع هست و هم چیزهایی که خیلی به قیمت بیارزه کم هست.

به من که خوش گذشت ، همین جا از دوست بسیار خوبم آقای سماوات تشکر میکنم که این فرصت رو در اختیار من قرار دادند.

چند تجربه خوب در زمینه Speaker Placement

نوشته شده در (آکوستیک Acoustic) توسط امیر حسین در تاریخ ۱۶ اسفند ۱۳۸۷

wilsonmaxx1

خب ، این روزها هر جا میرم ، وقتی برای Speaker Placement میگذارم و سعی میکنم یک نقطه خوب برای بلندگو در خانه دوستان پیدا کنم.

هفته پیش مهمان دوست بسیار خوبم جناب مهندس پوینده عزیز بودم که به تازگی از امریکا برگشتند. سیستم ایشان متشکل از ویلسون مکس ، آودیو نت آنکورو با پری ام ۳ و سورس دیجیتال آکوفیض و کابلهای کربنی ون دن هول هست.

مثل همیشه آودیو نت به زیباترین شکل ممکن موسیقی رو روایت میکنه و منو به این فکر فرو میبره که آیا ممکنه اون زیبایی و حسی که در صدای این آمپلی فایر هست رو جای دیگه ای تجربه کنم؟!

من و مهندس پوینده عزیز سه ساعتی مشغول جابجایی بلندگو بودیم و در انتها یک نقطه خوب برای بلندگو پیدا کردیم ، نکته جالب اینجا بود که بلندگو حتی با کمتر از یک سانتی متر جابجایی از اون نقطه صداش کاملا فرق میکرد و اصلا میشد یک چیز دیگه.

آقای مارتین کالمز میگویند چندین نقطه خوب برای بلندگو (Neutral zone) در اتاق وجود داره که در هر نقطه یک سری فرکانسها بهتر و یکسری غیر دقیق تر پخش میشوند و هر نقطه ای خوبیها و ضعف های خودش رو داره و ما اون روز فقط یک نقطه رو پیدا کردیم و علامت گذاری کردیم و سعی نکردیم نقاط دیگری رو هم پیدا کنیم. در اون نقطه ای که ما پیداش کردیم هم bass جریان راحت تری داشت و هم Mid و mid/high خوب بود اما بنظر من high کاملا راضی کننده نبود.

پیدا کردن یک نقطه دیگر بنظرم حداقل یکی دو ساعتی وقت میبرد که در اون جلسه امکانش نبود و به همون نقطه اکتفا کردیم.

من از مهندس پوینده عزیز بخاطر این تجربه خوب تشکر میکنم و امیدوارم بشه در اون فضا روزی به DPOLS برسیم هرچند کار خیلی راحتی نیست.

تجربه دیگه خانه دوست خوبمون جناب آقای سماوات بود که من گزارشی از صدا نوشتم و در پست بعدی قرارش میدم . اون تجربه هم جالب بود اما اجازه بدید در پست بعدی در موردش بنویسم.

دیشب هم یکی از دوستان بتازگی ویلسون مکس خریدند و از من دعوت کردند تا صدای سیستم شان را با مارک لوینسون بشنوم. اگر قبلا یادتان باشد من صدای مارک لوینسون با ویلسون سوفیا را جایی دیگر شنیده بودم و نوشته بودم دوست دارم بجای سوفیا بلندگویی دینامیک تر خصوصا در میکرو رو با مارک لوینسون بشنوم. چقدر خوب شد این اتفاق افتاد و من ویلسون مکس رو با مارک لوینسون مدل ۳۸۳ و سورس ۳۹۰s شنیدم.

این دوست عزیز تا بحال مدلهای ویلسون کاب ، دوئت ، سوفیا ، وات پاپی ۷ رو هم در گذشته تجربه کرده بودند و الان از ویلسون وات پاپی هفت به ویلسون مکس سیستمشون رو ارتقا دادند.

الیته باید بگم ایشان یک فضای کاملا اختصاصی برای شنیدن تدارک دیدند و قرار است بعد از عید اتاق رو کاملا آکوستیک کنند تا بلندگوی مکس که ابعاد بزرگتری در مقایسه با وات پاپی ۷ دارد در یک فضای بهینه و مناسب Setup شود و من از این بابت خیلی خوشحالم چون برای بلندگویی مانند مکس باید فضایی مناسب تدارک دید.

wilson-maxx-3

نکته جالب تلفیق بلندگوی دینامیک مکس با مارک لوینسون بود که صدا رو به همون سمتی که باید شیفت داد و صدا اون سرزندگی و Presence زنده رو با تلفیق مکس و مارک لوینسون پیدا کرد. مارک لوینسون با سوفیا صدایی slow داشت اما مکس خیلی خوب با مارک لوینسون Match شد و صداش در مقایسه با سوفیا Live up شد.

حتی ویلسون وات پاپی هفت هم تفاوت صداش با مکس زیاد بود ، این مقیاس تفاوت برای من جالب بود چرا که غیر از Stage بزرگ تر با عمق ، عرض و ارتفاع بیشتر ما شفافیت و وضوح بیشتری رو در صدا تجربه میکردیم. وات پاپی تا زمانی که صدا روی مکس سوئیچ نمیشد راضی کننده و خوب بود اما وقتی صدا روی مکس سوئیچ میشد تفاوت اونقدر بود که دلمون نخواد به سیستم ۷ برگردیم.

ویلسون مکس کاملا bass متفاوتی داره و واقعا گسترش فرکانسی ناحیه پایینش با وات پاپی (چه ۷ و چه ۸ سری وات پاپی) قابل قیاس نیست اما مساله جالب برای من غیر از تصویر بزرگتر مساله Low distortion بودنش در مقایسه با ویلسون هفت بود. انگار صدا refine تر شد با خلوص و transparency بیشتری که ره یافت بیشتری به شنونده میداد تا اون low level Information صدا رو بدون از دست دادن کنترل در Micro صدا بشنویم.

دریچه بزرگتری از صدا در تمام نواحی فرکانسی (این شاخص در ناحیه mid خیلی مهم هست) بروی شنونده باز میشه و سکوت زیاد زمینه و دقت در کنترل میکرو دینامیک صدایی راحت اما با وضوح بالا به ما میده که decay های صدا براحتی تا پایان ای که محو میشوند شنیده میشه.

فقط دیستورشن پایین مهم نیست چرا که بلندگوهایی در دنیا هستند که خیلی Clean و Low distortion هستند اما Texture صداشون اون حالت راحت و Natural رو نداره اما ویلسون مکس در مقایسه با وات پاپی ۷ در عین دادن جزئیات و وضوح بیشتر صدایی راحت و کنترل شده با Texture بی آزار داشت.

بنظر من ویلسون در مدل دوئت دینامیک هست اما کمی دینامیک رو به شکل Exaggerated ارائه میده و در مدل سوفیا بیشتر حالت Slow و Soft داره و به وات پاپی ۸ که میرسه یک تعادل خوب بین دینامیک و راحتی ایجاد میکنه اما در مدل مکس صدا سرعت و وضوح بیشتری داره اما بدون از دست دادن Texture که برای من خیلی جالبه. برای صدا گرفتن از هر کدوم از این بلندگوها باید در پیدا کردن یک Upstream Match دقت کنیم و مثلا سوفیا رو به یک آمپلی فایر خیلی Soft و round نزنیم تا بتونیم نتیجه خوبی بگیریم. من تو این مدلهای ویلسون از کاب هم خیلی خوشم میاد که از طرح DAppolito استفاده میکنه و صدایی خوب داره.

نکته دیگه اینه ووفرهای مید و توییتر بلندگوی مکس هم به شکل D’Appolito Array (این طرح مال آقای Dr. Joseph D’Appolito طراح Snell هست) چیده شده که حسایتش رو به آکوستیک در یک محور میاره پایین. اگر دقت کرده باشید سری های بالای بلندگوهایی چون Tidal ، Kharma ، Dynaudio و Marten Design هم این نوع array هست.

Properly implemented, a D’Appolito array can produce a horizontal radiation pattern of widely dispersed sound while minimizing the music-blurring first reflections of soundwaves off the floor and ceiling

زیاد شلوغ کردم ، یک وقت باور نکنید من ویلسون هشت رو فراموش کردم ، نه ویلسون هشت رو دقیقا اندازه گذشته دوست دارم و شنیدن مکس نمیتونه تغییری در نظرم بده چون وات پاپی ۸ یک بلندگویی است که خیلی خوب یک بالانسی در شاخص های صدا داره.

خب این اظهار نظرات در شرایطی بود که چند ساعتی صدا شنیده شد آنهم نه در شرایط مناسب. حرف زدن در مورد قابلیتهای میکرو یک بلندگو نیاز به شرایط مناسب تر و شنیدن دراز مدت تر داره. هر چقدر ما در شرایط مناسب تری و با کامپوننت های رفرنس تری از ویلسون مکس صدا بشنویم به درک بهتر و عمیق تری از توانایی های این بلندگو میرسیم.

wilsonmaxx2

بحث سر جابجایی بلندگو بود که به مقایسه وات پاپی با مکس کشیده شد. خب اونجا هم من و این دوست عزیز کمی روی placement کار کردیم و به نتایج جالبی رسیدیم. اون مکان هنوز هیچ کاری از نظر آکوستیک روش انجام نشده بود و قرار بود بعد عید درست بشه اما در همان فضا که تمامی سطوح سنگ و گچ بود بدون هیچ جاذب یا دیفیوزری یک صدای قابل قبول از مکس شنیده شد البته در نقطه ای که پیدا شد.

من دیدم بلندگوی سمت راست کمی صداش استرس بیشتری از سمت چپ داره و برای همین اول (اتاق هیچ تقارن و حالت مربع مستطیل ای به نسبت مکان بلندگو نداشت) بلندگوی سمت راست رو کمی جابجا کردم و سعی کردم بیارمش در نقطه ای که محور مستقیم موج صوتی هم در عقب و هم در جلو به یک شکستگی (تقاطع دو دیوار) منتهی میشد ، با تعجب دیدم صدای بلندگوی سمت راست خیلی راحت تر و آرام تر شد و دیگه اون استرس قبل رو نداشت.

یک نقطه خوب برای این بلندگو با جابجایی در مقیاس کوچک تر پیدا کردم و رفتم سراغ بلندگوی سمت چپ و اون رو بر اساس زاویه toe in و محور بلندگوی سمت راست با در نظر گرفتن نقطه شکست جابجا کردم. وسایل اندازه گیری دقیق در دسترس نبود تا فواصل رو دقیق تر تنظیم کنیم اما با کمی ور رفتن با بلندگو در مقیاس کوچک بلندگوی سمت چپ هم به یک نقطه خوب رسید.

وضعیت خیلی بهبود پیدا کرد و صدای کتی میولا در فضا بلند شد ، صدا وقتی بلندگو در جای خوبی هست چون استرس نداره میشه بهش خیلی ولوم داد بدون اینکه شنونده از صدا آزرده بشه.

خلاصه تو هر جلسه ای میشه با دو سه ساعت وقت یک نقطه خوب پیدا کرد و وقتی نتیجه خوب میشه آدم لذت میبره.

wilson-maxx-4

از این دوست خوبمون هم تشکر میکنم و بهشون بابت خرید ویلسون مکس تبریک میگم.

خوش بگذره

بخش دوم The “Dead Points of Live Sound” or DPOLS

نوشته شده در (آکوستیک Acoustic) توسط امیر حسین در تاریخ ۱۳ اسفند ۱۳۸۷

خیلی جالبه ، فکر نمیکردم یکی مثل رومی پیدا بشه چنین حرفی بزنه :

Yes, a cheep but good consumer amplifier with a inexpensive old JBL monitor, properly macro-Positioned, will literally destroy a performance of $250.000.00 high-end installation of the installation is … against the interests of the room. Do I have to pump you up more?

پیشنهاد میکنم حتما از اطلاعات فوق العاده با ارزش رومی در سایتش (http://www.goodsoundclub.com) استفاده بکنید چون باید اعتراف کنم رومی تنها کسی بود که چیزی رو به من یاد داد که ممکن نبود هیچوقت با تجربه بدستش بیارم. سایت رومی برعکس بقیه منابع که همه تمرکزشون روی بد و خوب بودن کامپوننت هاست به اصول صدا گرفتن و نقد های فای میپردازه و بشکل خیلی خوبی راه حل ارائه میده ، من ازش خیلی ممنونم چون خیلی نوشته هاش کمکم میکنه. حتما حتما به سایتش سر بزنید چون خیلی با ارزش هست.

خب رومی برعکس من که خیلی تاکید روی خوب بودن آکوستیک دارم بیشتر روی مکان بلندگو تاکید داره و معتقد هست باید هرکسی تو همون آکوستیک معمولی هم نقطه بهینه برای بلندگو رو پیدا کنه و به صدای بهتری برسه.

من معتقدم در یک آکوستیک بد مثل خانه های ما هیچوقت حتی در بهترین نقطه یعنی DPOLS هم صدا بهتر از یک حدی نمیشه و دلیلش اینه هم در خانه خودم و هم در سه چهار جای دیگه که آکوستیک معمولی بود خیلی برای Placement بلندگو وقت گذاشتم اما نتیجه یه چیزی بین بد و بدتر بود. من با تجربه ای که تا الان بدست آوردم باور ندارم در یک آکوستیک معمولی بشه به اون نقطه ۱۰۰۰ ای که گقتم برسیم اما رومی نظرش اینه صدا در نقطه DPOLS حتی در شرایط معمولی خیلی بهتر میشه.

نکته جالب اینه که در چند وقت اخیر که من خیلی بیشتر روی Placement بلندگو در چند جا کار کردم و بالای ۳ ساعت در هر بار وقت گذاشتم صدا به یک نقطه نسبتا خوبی میرسید اما هنوز اون مشکل اساسی رو داشت و ذهن با شنیدن صدا بعد از مدتی خسته میشد، مثلا وقتی بلندگو در جای بدی بود ذهن بعد از ۱۰ دقیقه خسته میشد و وقتی بلندگو در جای خوب بود بعد از مثلا یک ساعت ذهن خسته میشد و ما تغییر اساسی در صدا نداشتیم.

نکته جالب در Placement اینه که حتی در خانه آقای الکساندریان که آکوستیک خیلی خوب هست وقتی شما از نقطه بهینه به اندازه فقط یک سانتی متر یک بلندگو رو به شنونده نزدیک میکنید و به بلندگوی دوم دست نمیزنید صدا خیلی فرق میکنه و خصوصا فرکانسهای بالا خیلی حالت متالیک پیدا میکنند. حتی در آکوستیک معمولی هم این مساله هست که حتی یک سانتی متر دو بلندگو به هم نزدیک و یا دور میشوند صدا به هم میریزه و کلا بدست آوردن یک نقطه خیلی خوب کار خیلی سختی هست.

من فکر میکنم در یک آکوستیک خوب در زمان کمتری میشه به نقطه مطلوب رسید و در یک آکوستیک نامطلوب کار سخت تر میشه هرچند من پیشنهاد میکنم حتی اگر ساعتها برای این قضیه وقت بگذارید و به نتیجه نرسید اما نباید ناامید بشید و باید ادامه بدید البته میتونید این کار رو در چند جلسه ۳ ساعته انجام بدید. فقط وقتی به یک نقطه نسبتا خوب رسیدید اونجا رو علامت گذاری کنید تا اگر خواستید باز وضعیت رو بهتر کنید اون جای خوب اول رو از دست نداده باشید.

فکر میکنم Placement بلندگو کار خیلی راحتی نیست و انرژی زیادی از آدم میگیره اما به نظر میرسه باید این کار رو انجام داد چون ارزشش رو داره. همین حالا دست به کار شوید …

مشخصه صدای خوب در صورت بهتر شدن مکان بلندگو بشرح زیر هست هرچند توقع نداشته باشید در یک آکوستیک معمولی به همه این شرایط دست پیدا کنید اما به هر حال نوشته های زیر میتونه ایده ای بده در مورد بهتر شدن:

صدا در فرکانسهای بالا آزار دهنده نباشه در حالی که اطلاعات استریویی تصویر رو کامل داشته باشیم

صدا در همه جای اتاق خوب باشه و احساس نکنیم بلندگویی وجود داره و این حس باشه که صدا در فضا حضور داره و نه اینکه از یک نقطه ای به سمت ما میاد

حتی وقتی به بلندگوی مثلا سمت راست خیلی نزدیکیم و از بلندگوی سمت چپ دور باز هم باید گوش با هر دو لینک باشه و این حس نباشه که صدا بیشتر از بلندگوی سمت راست میاد

فرکانسهای وسط تا بالا حالت راحت ، airy و open داشته باشه و صدا حجم داشته باشه نه اینکه حالت flat و forward داشته باشه ، حتی وقتی یک پالس با انرژی زیاد در فرکانسهای بالا load میشه مغز کاملا باید احساس راحتی داشته باشه و صدا از فضا بیاد نه اینکه با حالتی فوروارد مغز رو آزار بده.

جریان fluency صدا باید خیلی حالت light و راحت داشته باشه و مغز کاملا احساس ease و راحتی داشته باشه

تصویر در فرکانسهای خیلی بالا هم عمق و تعریف و حجم داشته باشه و کمترین استرسی برای شنونده ایجاد نکنه

صدا همه فرکانسها رو بهتر پخش کنه و در صدا یک حالت درخشش و باز بودن باشه بدون احساس خفگی و damp در نت ها

تصویر صدا خیلی بهتر و با حالت سه بعدی تری ساخته میشه و اطلاعات مربوط به ambience و soundstage خیلی شفافتر و بهتر شنیده میشه و یک حس زیبا در صدا بوجود میاد

مغز دوست داشته باشه خیلی بیشتر صدا بشنوه و صدا emotional باشه بشکلی که بعد از چند ساعت شنونده Involve بشه

حتی تنفس صدای خواننده باید حس بشه و احساس کنید تو همین اتاق داره نفس میکشه بدون اینکه این اطلاعات زیاد کمتری آزاری برای شنونده ایجاد کنه

صدا باید یک حس به هم پیوستگی در کل اطلاعات و detail ای که به شنونده میده داشته باشه و صدا نباید استرس و ناراحتی به شنونده القا کنه ، و خود شنونده باید دوست داشته باشه اون جزئیات رو با مغز track کنه

صدا باید با گذشت زمان بقول دوستان فاز بده و شنونده رو بیشتر با انرژی مثبتی که میده تشویق به شنیدن کنه

تصویر صدا خیلی بازتر و درست تر میشه خصوصا در فرکانسهای بالاتر و اون ابهام در تصویر از بین میره

پاسخ ناحیه پایین بهتر بشه و اون بوم و استرس از بین بره و انرژی فرکانسهای پایین حالت متعادل پیدا کنه

سیستم فراموش میشه و لذت بردن از موسیقی آغاز میشه

باور کنید رومی درست میگه چون من یک سیستم ۳۰۰ میلیونی رو در شرایط بد شنیدم و بعد از یک ساعت وقتی میومدم بیرون سردرد گرفتم و رومی میگه یک سیستم زیر ۲۵۰۰ دلاری در نقطه DPOLS میتونه کاملا صدای یک سیستم ۲۵۰۰۰۰ دلاری رو Outclass کنه.

به رومی حق میدم چون من تغییر بنیادی و انقلابی رو در طول این سالها فقط با آکوستیک خوب و Placement خوب تجربه کردم و نه با شنیدن سیستم های ۳۰۰ هزار دلاری.

متن زیر رو رومی در سایتش آورده :

۱) When the loudspeakers are placed into the DPoLS then all characteristics of sound improving very strongly: imaging, space localization, transient, dynamic range, space presentation, tonal contrast and many other. Even the tonal imperfections of reproduction become way less notable and less prominent. What is characteristic that the improving takes abruptly, very expeditiously and swiftly.

2) The strongest improvement takes place in the subjective domain, reflecting the emotion and spiritual content of recording. The DPoLS highlights the energy of performance; boosts the ethical load of the musical content, highlight the intonations and the timbre connections of the musical phrases. Starting with a certain level of capacity of the rest reproduction chain it is possible to talk about not “reproduction” but about the reinstating and resurrection of the “original energy of live”.

۳) A conversion from a regula-audio sound to the “alive sound” takes place very rapidly when the speakers enter the DPoLS. This conversion is greatly catalyzed by an ability of a playback to handle LF.

4) DPoLS exist for mono and stereo installations. In case of stereo the DPoLS is a correlation of both DPoLS for each channel. The DPoLS spots for the individual left and right channel might not have the same location when the system operates in stereo mode.

5) The relation between the towing-in and excursion the loudspeaker into the room, when the loudspeaker is located in DPoLS, is very high. In DPoLS this relation is way higher when in a satiation when the loudspeakers are juts positioned on the “optimum zone” of a given listening room.

6) The correction of “quietly of Sound” by moving loudspeaker within DPoLS is imposable. Any deviation from the DPoLS is worsening sound. Since the loudspeaker is in the DPoLS then the room/system operate in its absolute maximum capacity.

7) When the loudspeakers are in the DPoLS then the “sweat spot” increase very dramatically and in many cases it might spread across the entire room. If the output from one loudspeaker would be even blocked then it be less significantly impact sound compare to the impact if the loudspeaker were not in the DPoLS.

8) The sensitively of loudspeakers from the minute arrangements made in playback system become very high. The loudspeakers begin to act as a very strong magnifying glass that highlights everything. However, this emphasize, if it emphasizes the negative properties do not necessary have a negative impact to the listening experience. I would say that that if you system slightly off the mark after the “highlight” then the subjective affect of this emphasize would be very different then if the loudspeakers would be not in the DPoLS.

9) When the loudspeakers are installed into the DPoLS (disregarding the cost and typology of the loudspeakers) then listener is far sooner get “hypnotized” by sound. The playback become to sound “significant”, “important”, demonstrating the “playback pomposity” and some pretentious. The process of listening perceived by a listener at the very different level and it is practically imposable to do the “casual listening”. The carelessness and the inattentiveness of listening become practically imposable. Sound become not juts a “Sound in the room” but an absolute dominating and demanding force in the room

10) The sensitively of the loudspeakers installed into the DPoLS to the effect of Absolute Phase become incredibly strong. Flipping the Absolute Phase in the DPoLS does not just change the structure of bass removes the fog from the lower midrange and settle down the HF but kind of turn the entire room upside down. To discover the DPoLS is imposable if the system is not set in the correct acoustical and electrical Absolute Phase.

اینجا رو هم ببینید :

http://www.goodsoundclub.com/GetPost.aspx?PostID=4421

شاید جالب باشه بدونید من در این مورد با آقای مارتین کالمز تماس گرفتم و ایشان در انجمن شون نظرشون رو اینگونه مطرح کردند :

Amir

I have read the material. Generally I agree, but with subjectivity you may become hyper focused about small differences, which may seem to become very large.

There are dead zones or points but they are never perfect , simply grouped compromises of lower coupled room activity. with some frequency dependency.

Wilson has used the method for decades to optimise sound quality in rooms and I first reported on it years ago in my textbook High Performance Loudspeakers.
You are right to maintain our attention on the matter since vigilance in aligning speaker in rooms , and tuning the room in general can have great benefits in sound quality, often much more than upgrading expensive audio components

regards
Martin

بخش اول The “Dead Points of Live Sound” or DPOLS

نوشته شده در (آکوستیک Acoustic) توسط امیر حسین در تاریخ ۶ اسفند ۱۳۸۷

یک مساله ای بود که برای من حل نشده بود اما من همیشه یک پاسخی براش جور میکردم تا خودم رو قانع کنم .

مساله این بود که من در گذشته (حدود ۴ یا ۵ سال پیش) در همه مدتی که جاهای مختلف صدا شنیدم یک بار صدای خیلی خاصی شنیدم که باورم نمیشد اون صدا از بلندگوی من داره میاد بیرون و همیشه دنبال دلیل خوب بودن اون صدایی که شنیدم بودم.

فکر کنم سال ۱۳۸۲ یا ۱۳۸۳ بود که من بلندگوی Dynaudio 82 خودم رو با دوستان خوبم (رضا و محمد) به یارامانا بردیم و با یک Krell 300i و یک سورس سونی و کابلهای خیلی معمولی مانستر صدا گرفتیم. اونجا صدا چند مشخصه داشت که هنوز یادم نرفته:

صدا در همه اتاق حضور داشت و در هر نقطه ای من صدای نسبتا خوبی میشنیدم و حتی وقتی تلفنم زنگ خورد و من رفتم بیرون شرکت وقتی برمیگشتم در جلوی درب ورودی هم صدا خوب بود.

صدا خیلی خیلی جریان Fluid و راحتی داشت که من چنین حالتی رو قبلش تجربه نکرده بودم و حتی تنفس صدای خواننده خیلی راحت حس میشد و یک راحتی Ease در جریان Flow صدا بود که باور کردنی نبود از بلندگوی من چنین صدایی میاد بیرون.

حتی رکورد های معمولی جزئیات زیادی رو خیلی راحت و با جریانی بی آزار و شفافیتی بالا پخش میکردند که برام جالب بود.

فرقی بین Krell 300i با Pre Power مدل Krell 280p 2250 نبود (قیمت دومی پنج برابر اولی هست) و فقط احساس میکردید کمی با ۲۲۵۰ میشه بیشتر به صدا ولوم داد که اونم اصلا بنظر مهم نمی اومد.

صدا حسی تر از گذشته بود و حس و حال آهنگ پنجم باران عشق آقای چشم آذر خیلی تاثیر گذار بود و دوست داشتم به صدا بیشتر گوش کنم.

صدا خیلی راحت ولوم پیدا میکرد و اصلا حتی در ولوم های خیلی بالا صدا آزاری نداشت و اون حس lightness در flow صدا بود.

نه کابل ها خوب بودند و نه بلندگوی من بلندگوی خوبی بود و نه سورس ۵۰۰ دلاری سونی خیلی سورس خوبی بود و نه krell 300i یک آمپ فوق العاده بود ، همه چیز زیر حد متوسط بود اما صدا در مقایسه با صداهای دیگه ای که اون موقع شنیده بودم خیلی خیلی بهتر بود و همون دمو باعث شد من بیفتم تو این مسیر تموم نشدنی های فای و اگر اون صدا رو نمیشنیدم احتمالا الان چنین سایتی وجود نداشت و منم این همه برای های فای وقت نمیگذاشتم.

ما دفعات دیگه ای تو یارامانا از بلندگوی خودم صدا شنیدیم حتی با کابل خیلی بهتر و سورس رفرنس و آمپ خیلی بهتر اما بلندگوی من هیچ وقت اونجا دیگه اون صدای گذشته رو نمیداد و هیچ وقت هم من دلیل موجهی برای این موضوع پیدا نکردم.

بلندگوی من هیچ جای دیگه ای هم صدای خوبی نداد و هرجایی که برای تست میبردمش صدا خیلی از اون صدای خوب فاصله داشت و همیشه این علامت سوال تو ذهنم بود که چرا نتیجه اینه و اون موقع ها همیشه ذهن من دنبال پاسخ در بین کامپوننت ها میگشت، مثلا فکر میکردم دلیل خوب بودن صدا krell بوده که برای همین رفتم krell خریدم (۲ میلیون و سیصد) و مدتی دنبال سورس سونی بودم که پیداش نکردم و بجاش آکوفیض خریدم (دو میلیون و ششصد) و همه کابل ها رو عوض کردم (یک و نیم میلیون) اما ۴ سال پیش نمیدونستم دلیل خوبی اون صدا به کامپوننت ها برنمیگشت. حتی در خانه خودم هم هرچقدر روی مکان بلندگو کار کردم به یک پاسخ خوب نرسیدم و فقط به یک نقطه ای رسیدم که صدا در اونجا کمترین آزار رو داشت .

دوستان به من میگفتند تو سالها پیش تجربه الان رو نداشتی و اون چیزی که اون موقع شنیدی به نسبت زمان اون موقع Impress شدی و اگر همون صدا رو الان بشنوی میگی این صدا خیلی معمولی هست اما من خودم بین باور و عدم باور این پاسخ هیچ وقت به یک جواب قطعی نرسیدم.

مسیر های فای خیلی پیچ و خم داشت و هیچ کسی هم در ایران نمیتونست جواب هیچ کدوم از این تناقضات در ذهن من رو بده و کاربران در این فضا همیشه در یک حلقه معیوب فقط سیستم ارتقا میدن و هیچ وقت هم دلیل خیلی از چیز ها رو نمیفهمند. این وسط وقتی کاربران نمیدونند چگونه باید صدای بهتری بگیرند به سمت ارتقا و خرید سیستم های گران تر میروند.

این وسط پول ، وقت و انرژی من و شماست که به هدر میره و چقدر خوب میشد های فای در ایران وضعیت بهتری میداشت و این همه وقت و پول و انرژی بیهوده از من گرفته نمیشد.

اجازه بدید صدای دومی که شنیدم و خیلی تاثیر گذار بود رو شرح بدم و در کل نظرم رو در مورد خوب بودن این دو صدا بیان کنم.

من شاید تا این لحظه بیشتر از ۲۰ جلسه مهمان آقای الکساندریان بودم و در این قرار ها همیشه چیزهای مختلفی تست و بررسی میشد. تاثیر کابل مستقیم برق ، تاثیر کابلهای بهتر ، جابجایی مکان بلندگو ، تاثیر دایرکت شدن سورس ، تاثیر لرزه گیر ، صدای آمپلی فایر های مختلف ، تاثیر AC Conditioner ، تاثیر چوب و وزنه روی اجزا ، تاثیر نور ، تاثیر دی مگنتایز شدن دیسک و خیلی چیزهای دیگر در این تست ها بررسی میشد و روی هر تغییری بحث و گفتگو میشد که هم خیلی جذاب و آموزنده بود و هم خیلی سرگرم کننده.

در طول این جلسات تست، اطراف بلندگو مبلمان ای بود که یک شب (اولین شبی که من خیلی Impress شدم) آقای الکساندریان مبل ها رو برداشتند و به نقطه دورتری از بلندگو ها منتقل کردند و بلندگو ها رو هم در نقطه جلوتری از قبل قرار دادند. در شب های دیگه بیشتر اوقات مبلمان نزدیک به بلندگو بود (برای به هم نخوردن نظم و دکوراسیون خانه) و مکان بلندگو هم بر اساس این نزدیکی و یا تغییر کامپوننت ها تغییر میکرد و کلا همیشه بلندگو خیلی یک جای ثابت نداشت و از یک شب تا شب دیگه مکانش فرق میکرد.

در طول این شب ها اون شب اولی که من خیلی Impress شدم فکر کردم دلیلش جلو آمدن بلندگو و دور شدن مبل بود و از اون به بعد همیشه بلندگو یک فاصله مناسبی از دیوار عقب داشت و گاهی هم مبل ها رو جابجا میکردیم اما واقعیت این بود من این حس رو داشتم که صدایی که شب اول شنیدم دیگه تکرار نشد هرچند در شب های دیگه صدا راضی کننده بود و گاهی هم خیلی خوب (مثل بار دومی که مهندس پوینده عزیز صدا شنیدند و صدا خوب بود) اما اون شب اول رو من هیچوقت فراموش نکردم. این تناقض دقیقا مثل تناقض چهار سال پیش بود و هم من و هم آقای الکساندریان برای خودمون دلیل می آوردیم که مثلا اون شب اول چون بلندگو آومد جلو و خیلی صدا فرق کرد برای بار اول ما خیلی Impress شدیم و الان همون صدا رو میشنویم و کمی برامون عادی شده ، یا دلیل می آوردیم که اون شب خودمون خیلی حس شنیدن موسیقی داشتیم و کسی هم خونه نبود و یا برق اون ساعت خوب بود و یا هزار و یک دلیل دیگه ای که خودمون هم کاملا مطمئن نبودیم.

من گفتم یک چیز رو قبول میکنم اونم اینه میپذیرم Impress شدن توسط شاخص های ماکرو بعد یک مدت عادی میشه و اگر من الان از صدایی Impress بشم و بارها همین صدا رو بشنوم کم کم برام اون صدا عادی میشه اما یک پارامتر هست که میشه روی حافظه شنیداری مون تکیه کنیم و اونم Emotionally Involving هست. به این معنی که میزان Satisfy شدن و کشش (Passion) صدا که تابعی از ارتباط حسی (Emotionally Involving) با صداست چیزی نیست که از حافظه فراموش بشه و چیزی نیست که زیاد اتفاق بیفته و میشه با دقت روی این شاخص موقعیت صدا رو به حافظه بسپاریم و در آینده روی اون حساب باز کنیم.

از نگاه من صدا در شب های بعد با تغییراتی که در طول این مدت آقای الکساندریان میدادند حتی Impressive تر هم شد و شب هایی صدا خیلی وضعیت بهتری از لحاظ Fidelity داشت (مثلا تصویر عمق بیشتری پیدا کرد ، bass بهتر شد ، focus تصویر و سکوت زمینه بیشتر شد ، وضوح افزایش یافت ، تصویر در فرکانسهای خیلی بالا هم بعد و air پیدا کرد و …) اما اون حسی که در صدای دایانا کرال بود و اون کشش موسیقی برای شنیدن دیگه در اون مقیاس تکرار نشد.

آیا من اشتباه میکنم؟!

چه پاسخی میشه داد؟!

آیا بهتر نیست خودمون رو قانع کنیم که امیر حسین داره اشتباه میکنه و صدای اون شب اول خیلی فرقی با شب های دیگه نداشت و حتی در شب های بعدی صدا بهتر هم شد!

من اون شب نوشتم مقیاس Musicality صدا از ۰ تا ۱۰۰ شد از ۰ تا ۱۰۰۰ و این ادعایی بزرگ بود که باورش برای خیلی ها خیلی سخته و بقول آرمن عزیز خود ما که این صدا رو شنیدیم هنوز یک ناباوری و عدم قطعیت رو در خودمون حس میکنیم چه برسه به دیگرانی که اون صدا رو نشنیدند.

من سعی کردم در اینترنت چنین تجربه مشترکی رو پیدا کنم و به منابع ای هم سر زدم اما هیچ کسی چیزی شبیه به این مساله رو تجربه نکرده بود (حداقل من کسی رو پیدا نکردم) غیر از یک نفر که اسمش Romy The Cat هست.

من این احتمال رو دادم که میشه این مساله رو به تجربه رومی ربط داد و نتیجه گرفت اگر یک بلندگو در یک فضای آکوستیکی مناسب در نقطه ای (DPOLS به معنی Dead Points of Live Sound) خاص قرار بگیره صدا بجای ۲۰ تا ۳۰ درصد تغییر ۳۰۰ درصد یعنی ۱۰ برابر تغییر کنه.

لینک مطلب رومی اینجاست :

http://www.goodsoundclub.com/Forums/ShowPost.aspx?postID=9719#9719

چیزهایی که رومی میگه (با توجه به مشخصاتی که در مورد تغییر صدا در اون نقطه بیان میکنه) خیلی این احتمال رو تقویت میکنه که در اون شب ما خیلی به نقطه DPOLS نزدیک بودیم و یا شایدم همون جا بودیم هرچند خود رومی معتقده این نقطه بطور شانسی پیدا نمیشه.

رومی میگه ما دو ناحیه داریم یکی ناحیه بزرگتر و یکی هم ناحیه کوچکتر که ناحیه کوچکتر داخل ناحیه بزرگتر قرار داره و اگر بلندگو ها درست Place بشوند و در ناحیه بزرگتر قرار بگیرند صدا تا ۳۰ درصد بهتر میشه و اگر در ناحیه کوچکتر قرار بگیرند حتی تا ۳۰۰ درصد ما پاسخ بهتری خواهیم گرفت و صدا اونقدر Emotional و Communicative خواهد شد که اصلا مغز شنونده نمیتونه روی شاخص های ماکرو تمرکز کنه و جای آنالیز در مغز رو لذت شنیداری میگیره.

بنظر من ما در شب های دیگه یا در ناحیه بزرگتر بودیم و نزدیک بهش و در شب اول به ناحیه کوچکتر خیلی نزدیک بودیم چون در شب اول اون حسی بودن صدا و فراموش کردن سیستم در مغز خیلی مشهود بود.

ممکنه اون بار اولی که بلندگوهام پیش آقای رحمانی صدای خوبی میداد مکان قرار گیری اونها در ناحیه بزرگتره بود؟!

نمیدونم؟!

http://twogoodears.blogspot.com/2008/08/dpols-or-dead-points-of-live-sound.html

http://translate.google.com/translate?hl=en&sl=ru&u=http://soundex.ru/forums/lofiversion/index.php%3Ft9487.html&ei=-LGjSZWIK-TGjAehwZ2-BQ&sa=X&oi=translate&resnum=4&ct=result&prev=/search%3Fq%3DA.Polakov%2B%2BDead%2BPoints%2Bof%2BLive%2BSound%26hl%3Den%26rlz%3D1B3GGGL_enIR245IR309

ادامه دارد…



ابر برچسب‎ها