پاسخ به نامه مهندس پوینده عزیز – بخش اول

نوشته شده در (درباره خودم My Profile) توسط امیر حسین در تاریخ ۳۱ مرداد ۱۳۸۸

پاسخ من به نامه مهندس پوینده عزیز کمی طولانی شد و مجبور شدم آنرا در چند بخش در سایت قرار دهم. نوشته زیر بخش اول پاسخ من هست :

قبل از پاسخ به نامه مهندس پوینده عزیز یک مطلب کوتاه رو دوست دارم مطرح کنم چون بعد از نامه اول مهندس که خیلی تند بود اتفاقاتی افتاد و به طور غیر مستقیم از سوی برخی اظهار نظراتی شد که حتی خود مهندس پوینده عزیز هم دلشون نمیخواست عده ای این وسط از این انتقاد سوء استفاده کنند.
گرچه تفریح های فای برای من خیلی لذتبخش هست اما نوشتن در سایت برای من دردسر و هزینه هایی هم داره و بخاطر حفظ صداقت و صراحت نوشته هام که همیشه باعث دلخور شدن برخی از فروشندگان میشه من با برخوردهایی روبرو میشم که برای من خوشایند نیست.
من از این نوع فروشندگان توقع زیادی ندارم، به هرحال متاسفم که گاهی نوشته هام برخلاف میل قلبی ام باعث ضررهایی برای اونها میشه اما چقدر خوبه اونها و برخی از مشتریانشون بجای جبهه گرفتن و بطور غیر مستقیم انتقاد کردن حرفشون رو مستقیما بزنند تا پاسخ منو بشنوند.
اگر کسی واقعا حرفی برای گفتن داره باید این جسارت رو داشته باشه که انتقادشو علنی کنه تا پاسخ من و دیگر دوستان رو در سایت بشنوه اما اگر فقط قصدش جبهه گیری و کوبیدن این سایت هست باید بگم با این نوع برخوردها و حرف ها اتفاق مثبتی رخ نخواهد داد.

برمیگردم به پاسخم به مهندس پوینده عزیز :
مهندس پوینده عزیز از دوستان خوب و دوست داشتنی من هستند و مطمئن هستم ایشان هم مثل من این حس رو دارند که هیچ چیزی نمیتونه اعتمادی که در این دوستی هست رو تحت تاثیر قرار بده.
مهندس عزیز در نامه اول خیلی صریح و تند نوشتند و در نامه دوم هم بدون تغییر مواضعشون به مواردی پاسخ دادند.
باید اعتراف کنم من قلبا انتظار دیگری از برخورد ایشان داشتم و نامه اول ایشان خیلی برای من عجیب و دور از ذهن بود و نتونستم براش دلیل موجه ای پیدا کنم. به خودم گفتم ممکنه نوشته های من تند بوده و به ایشان به نوعی برخورده که چنین نامه ای نوشتند و برای همین سعی کردم در پاسخ اولم به نامه اول ایشان خیلی راحت برخورد کنم و بخاطر نوع ادبیاتم عذرخواهی کنم.
نامه اول ایشان کمی آزارم داد هم بخاطر بی ارزش فرض شدن نوشته ها و زحماتم و هم بخاطر تناقضاتی که در برخورد ایشان بود. ایشان تو این سالها به گفته خودشان روزی دوبار به سایتم سرمیزدند و مطالب رو میخوندند و همیشه در این سه سال از من حمایت کردند و حتی بارها از من بعنوان کسی که بیشترین اطلاعات رو در های فای داره یاد کردند اما بعد یک دفعه همه چیز رو زیر سوال بردند آنهم نه با دلایلی روشن و منطقی؟!!
با این حال به خودم گفتم گاهی اتفاقاتی میفته که درکش از منطق من خارجه و بهتره موضوع رو فراموش کنم و شاید بهتر باشه خیلی سخت نگیرم و با قضیه راحت برخورد کنم.
در نامه دوم مهندس احساس کردم تغییری در ماجرا بوجود نیومد و ایشان با همون منطق در پی دفاع از نظراتشون هستند، این بار احساس کردم اگر نظراتم رو به شکلی صریح و بی تعارف ننویسم خیالم راحت نمیشه و برای همین با ایشان تماس گرفتم و از ایشان این اجازه رو گرفتم که نظراتم رو بی تعارف در سایت بیان کنم.
از مهندس پوینده عزیز میخوام به من حق بدهند چون واقعا برای آگاهی دادن به مخاطب سایت و پیدا کردن برندهایی چون ویتوس و ASR وقت گذاشتم و نمیتونم ببینم کسی ادعایی به این شکل بکنه و من ساکت بشینم. امیدوارم صراحت پاسخ ام به چیزی غیر از روشن شدن موضوع تعبیر نشه و این ظرفیت در همه ما باشه که نظراتمون رو بی تعارف بشنویم.
در این نوشته من سعی میکنم مرحله به مرحله و به شکلی مشخص موضوع رو دنبال کنم تا ذهن مخاطب براحتی با آنچه مورد نظر من هست ارتباط برقرار کنه.
من برای نقد نظرات ایشان به ایشان زنگ زدم و سوالاتی پرسیدم که کمکم کنه تا با توجه به نظرات خود ایشان ره یافتی به کلید این نوع اظهار نظرات داشته باشم. دلیل این مساله این بود که با توجه به نامه دوم ایشان من متوجه شدم نمیشود از منابع و مراجع دیگری برای نقد نظرات ایشان استفاده کرد. همانطور که خودشان توضیح دادند ایشان ملاک را فقط نظر خودشان میدانند و دلیل آنرا تجربیاتی میدانند که خودشان با ساعتها شنیدن در مد آنالیتیکال بدست آورده اند(جمله زیر). بنابراین تنها راه نزدیک شدن به تفاهم استفاده از اظهار نظرات خود ایشان بود.

as long as I have acquired enough experience and knowledge and have done hours of critical listening I am entitled to judge.

اولین اصلی که هر منتقدی باید بدونه اینه که هر نقد تند و رادیکالی باید پشتوانه ای منطقی و قوی داشته باشه و برای هر ادعای بزرگ و در ظاهر نامعقولی باید دلایلی روشن، منطقی و محکم ارائه بده.

در نامه اول ایشان نظرات من بشکل روشن و مشخصی نقد نشد و دلایلی که بی هیچ توضیح حتی کوتاه و روشنی مبنی بر ناآگاهی و مبتدی بودن من آورده شد عبارت بود از:

-    اطلاعاتم از موسیقی محدود و تجربیاتم از اجرای زنده سازها کم هست
-    زیر سوال بردن خیلی از علاقه مندان به های فای در ایران و حتی نادان فرض کردن بسیاری از تحلیل گران، مجلات و طراحان سیستم صوتی در خارج از کشور
-    نظرات اشتباه در مورد کامپوننت ها و سیستم های صوتی از جمله ویتوس

در نامه اول برای دلیل اولشون چنین نوشتند :

In my opinion, and as I have said it before,  Amir Hossein ‘s   knowledge and experience in  fundamental of music and  high end  is   primitive,  limited and on many occasions wrong. His experience and  knowledge   still needs to improve and develop . As long as his vision in music  is limited to Moeein and Diana krawl  , knowing the  fact that he hardly , if ever , has attended a decent classical concert in his life , statements of this sort are  irresponsible , emotional and destructive .  WHERE HAS HE EXPERIENCED THE TRUE TIMBRE ACCUARCY of a violin, oboe, viola or cello?  In his last article on HIFI.

اولین دلیل از این سه دلیل (دلیل اول که مربوط به آگاهی کم از موسیقی و اجرای زنده بود) رو خود ایشان در نامه دوم زیر سوال بردند و در کمال تعجب اظهار کردند که معتقدند دوستانی که سالهاست با موسیقی کلاسیک آشنا هستند و نوازنده و آهنگساز هستند فرق دو سیستم یکی خیلی خوب و یکی متوسط رو هم نمیتونند تشخیص بدهند. در نامه دوم چنین نوشتند :

I have musician friends that can hardly differentiate between a very mediocre and mid fi sound system with a high end top notch audio gear  but  they are good musicians.

خب، اگر یک آهنگساز و نوازنده که سالهای سال به درک عمیقی از موسیقی کلاسیک رسیده و در اجراهای زنده حضور داشته هنوز نمیتونه فرق الف رو از ب در صدا تشخیص بده پس چرا ایشون یکی از دلایل نااگاهی منو عدم آشنایی من با موسیقی کلاسیک و نرفتن به اجرای زنده فرض کردند؟!
برای دلیل دومشون که مربوط میشد به انتقاد من از مجلات و تحلیل گران هیچ توضیح ای ندادند و فقط اظهار داشتند این نوع اظهار نظرات رو کسانی میکنند که خودشون اطلاعات خیلی کمی از صدا دارند:

A typical trap for  those enthusiasts  who have  limited  knowledge on   a subject but a mouthful of irrelevant words and statements which  eventually  leads to their destruction  and ignorance !!

من در مورد نگاهم به تحلیل گران و مجلات توضیح دادم و اگر لازم باشه بیشتر از گذشته توضیح خواهم داد اما فکر میکنم باید مهندس عزیز به این سوال من پاسخ بدهند که آیا کسی را میشناسند (از جمله خود ایشان) که با اعتماد به توصیه های مجلات و خواندن Stereophile حتی با دادن میلیون ها تومن پول به ۵۰% آنچه که دوست داشته رسیده باشد؟!

سومین دلیل ای که بر ناآگاهی من آورده شد و به ایشان کاملا اثبات کرد که من مبتدی هستم این بود که احساس کردند نظرات من در مورد صداهایی که بطور مشترک شنیدیم مانند ویتوس و یا Air Tight 211 و یا Accuphase اشتباه هست.

I have recently found his  views and reviews on  high end equipment , either intentionally or unintentionally,   inaccurate, irrational and one sided. He has  tangled himself in  this illusion that whatever he recommends or reviews  is  perfect and flawless  .

آیا نمیشد بجای به این شکل انتقاد کردن از من بپرسند چرا نظراتم با ایشان فرق دارد؟! و یا نمیشد بجای اشتباه فرض کردن نظرات من و حمله به اونها نظرات منو با دلایلی روشن و مشخص نقد میکردند؟!  فقط نوشتند ویتوس یک خطای فاحش در صداش بود، همین ؟!

In his latest review of Vitus Integrated amplifier which I auditioned for three hours  I noticed a big flaw in his judgment which again proved to me that he does not know the basics of a good amplifier .  Vitus lacks  precision in rendering music which  is the most important feature of a good amplifier!

با این منطق خودشون رو بردند در جایگاه کسی که تجربه کافی داره و منو در جایگاه مبتدی قرار دادند، آیا درسته ما بدون گفتگو و شنیدن دلایل آدم ها اونها رو محکوم کنیم و حکم به ندانستن اونها بدیم؟!
آیا این نوع قضاوت اسمش قضاوت یک طرفه نیست؟!
آیا کسی که خودش رو با تجربه میدونه و بعد نظرات تندی در مورد ویتوس میده نباید بتونه عبارت Precision رو برای مخاطبش بر اساس مفاهیم صدا توضیح بده و حداقل توضیح کوتاه و روشنی از آنچه که مورد نظرش بوده بده؟!

مجبور شدم برای ادامه مسیر تفاهم و نقد نظرات ایشان سوالاتی از ایشان بپرسم تا بفهمم منظورشان از عبارت Precision چیست چون خودشان نمیتوانستند این عبارت را بر اساس عبارات های فای توضیح بدهند؟!

تکرار میکنم، هدف از تاکید و تلاش من در این نوشته تغییر نظرات ایشان نیست چون بنا به دلایلی که در بحث Level های شنیداری آوردم ممکن است چنین چیزی در حال حاضر با توجه به تجربیات ایشان از صدا ممکن نباشد و آنچه من از این نقد بدنبالش هستم اینست که به ایشان نشان دهم مواردی هست که نشان میدهد آنچه ایشان در ذهنشان ساخته اند همه آن چیزی نیست که حقیقت را شکل میدهد.

من سه بخش برای پاسخ به انتقاد ایشان دارم :
-    ترجمه مفهوم Precision در ذهن ایشان بر اساس مفاهیم های فای
-    نقد نظرات ایشان در مورد کامپوننت ها و نقد جایگاه ایشان بر مبنای Level های شنیداری
-    ارزش گذاری پارامتر Precision و ارتباط آن با شرایط دمو و نقد نگاه ایشان به ویتوس
-     توجه به common Ground ها

من نظرات ایشان رو در مورد صداهایی که شنیدند و تجربیاتشون در خانه ایشان جویا شدم، ایشان بیشتر در خانه خودشان صدا شنیدند و چند جایی هم به طور محدود در شرکت وارد کنندگان و یا خانه برخی از دوستان صدا شنیدند.

بنظر ایشان بهترین صدایی که شنیدند صدای B&W Prestige حلزونی بود با سری کامل Accuphase در پاساژی واقع در نزدیکی پارک ساعی. این صدا از نظر ایشان فوق العاده دقیق، طبیعی و لذتبخش بود. ایشان توضیح دادند با اینکه صدای آن سیستم را در یک آکوستیک معمولی شنیدند اما صدا خیلی دقیق بود و اینطور نتیجه گرفتند حتی در آکوستیک بد میشه در مورد صدا قضاوت کرد و سیستم خوب خودشو تو آکوستیک بد هم نشون میده. آن صدا باعث شد تا نظر خیلی مثبتی به آکوفیض پیدا کنند و فکر کنند آکوفیض آمپلی فایرهای دقیقی میسازد که بسیاری از کمپانی های دیگر نمیتوانند چنین کاری کنند.

نظرشون رو در مورد ویلسون MAXX پرسیدم که گفتند به نظر ایشان ویلسون مکس صدای دقیق و درستی دارد و صدای سازها در آن به صدای ساز در اجرای زنده نزدیک است و موسیقی اجرا شده توسط ارکستر در آن دقیق است. توضیح دادند چون مکس رو با خیلی از آمپ ها در خانه خودشان شنیدند مطمئن هستند که مکس صدای درستی دارد و فقط صدای آن کمی فوروارد هست و حالت liquid ندارد.

در مورد آکوفیض هم خیلی اعتقاد به صدای آکوفیض دارند و معتقدند آکوفیض صدای خیلی دقیقی دارد البته یک جمله هم همیشه اضافه میکنند که آکوفیض های قدیمی مثل A-100 (سال ساخت ۱۹۹۱) مثل لکسس هستند و آکوفیض های جدید مثل تویوتا و خرید krell و تعویض آکوفیض ۸۰۰ رو یکی از اشتباهاتشون قلمداد میکردند. الان هم اگر یک Accuphase A-100 پیدا کنند حتما اونرو میخرند چون فکر میکنند یکی از معدود آمپلی فایرهایی هست که دقیق ترین صدا رو داره و میتونه ایشان رو به اون صدای دقیقی که میخواهند نزدیک کنه.
برای همین به تازگی دوباره به آکوفیض روی آوردند و دارند Pre Accuphase رو با Power A-50v Accuphase تست میکنند.

از ایشون در مورد صدای ASR Emitter II با Manger Zerobox 103 که در آوین آوا دمو شده بود پرسیدم. ایشان همین ست رو نه تنها در آوین آوا بلکه در خانه یکی دیگر از دوستانشون که هم محیط رو آکوستیک کرده بودند و هم به چیزهای دیگه Setup رسیده بودند شنیدند آنهم با سورس آنالوگ.
ایشان در مورد صدای منگر با ASR Emitter II در هر دو جایی که شنیدند گفتند صدا فاجعه بود و بقدری صدا غیر دقیق بود که حتی بنظر ایشان صدای تلویزیون خانه ایشان صدای دقیقتری از آن مجموعه داشت.
البته توضیح دادند با ASR صدا بهتر از شانلینگ بود اما در هر دو حالت صدا فاجعه بود و توضیح دادند ممکن بود گوش ایشان با شنیدن بیشتر آسیب ببیند.

در همه این اظهار نظرات ایشان به همان پارامتر دقت (با تعریف ذهنی خودشون) توجه داشتند و توضیح دادند از نظر ایشان این تجربه ها باعث شده تا بفهمند آمپلی فایرهای خیلی کمی هستند که صدایشان دقیق است.

در مورد FPB 600 گفتند فکر میکنند صدای دقیقی دارد (۷۵ امتیاز دادند از ۱۰۰) اما چون Pre Krell مشکل داشت و صدایش خوب نبود آن دو را فروختند و به Accuphase A-50v (به این مدل آکوفیض از ۱۰۰ امتیاز ۹۵ امتیاز دادند) روی آوردند.

در مورد Air Tight ATM3 که یک آمپلی فایر پرقدرت لامپی پوش پول هست گفتند صدای دقیقی ندارد که بنظرشان اشکال از لامپ ها بود اما صدای Air tight 211 که یک سینگل اندد هست رو تایید کردند و گفتند صدای خیلی دقیقی دارد و فقط اشکالش اینست نمیتواند بلندگوی مکس را درایو کند.

از نظر ایشان Audio Note M3/Ankoru هم دقت زیادی ندارد و در موسیقی های شلوغ دقتش را از دست میدهد اما Air tight Pre و یا Air tight 211 آن دقت لازم را دارد و بسیار دقیق تر از Audio Note هست.
منظورشون هم از دقیق بودن برای من بر اساس مفاهیم های فای توضیح ندادند و تنها گفتند دقیق بودن یعنی اینکه وقتی بری تو کنسرت زنده میفهمی یعنی چه و هم اینکه ویولن باید صدای ویولن بده (Timbre Accuracy) و هم وقتی موسیقی شلوغ شد صدا به هم نریزه و قاطی پخش نشه. البته گفتند برای توضیح این مفهوم بر اساس مفاهیم های فای باید سری به کتاب رابرت هارلی بزنند ببینند میتونند این مفهوم رو با کمک نوشته های رابرت هارلی توضیح بدهند یا نه.

تو صداهایی که در یارامانا شنیدند صدای Krell 403 (آمپلی فایر سه کاناله نقره ای ۴۰۰ واتی) رو پخته تر از ویتوس تشریح کردند و گفتند کرل ۴۰۳ صدای دقیق تر و پخته تری از ویتوس داشت. اون موقع ای که ایشان کرل ۴۰۳ رو شنیدند بلندگوی ویلسون ۸ دمو شده بود و آکوستیک اونجا یه حداقل هایی مثل موکت و پرده داشت و مهمتر اینکه ویلسون ۸ در طول چیده شده بود.
سری آخری که ویتوس رو شنیدند با بلندگوی مکس بود و بلندگوی مکس در عرض چیده شده بود و بلندگو حتی ۵۰ ساعت هم Break-in نشده بود.
ایشان در مورد صدای ست کامل گریفون هم یک تجربه داشتند که میگفتند اون صدا هم فاجعه بود.
در مورد صدای کابل کربنی Van den Hul هم نظرشون اینه Resolution بالایی داره اما کمی فوروارد هست.

ادامه دارد…

نظر دوست خوبمون جناب آقای مهرداد

نوشته شده در (درباره خودم My Profile) توسط امیر حسین در تاریخ ۲۷ مرداد ۱۳۸۸

دوست خوبمون جناب آفای مهرداد لطف کردند و نظرشون رو برای من نوشتند، من از این بابت ازشون تشکر میکنم و امیدوارم دوستان دیگر هم اگر نظر و نقدی دارند برای من بفرستند. نوشته زیر متن نامه ایشان هست:

درمورد نظر آقای پوینده
من فکر میکنم نحوه برخورد ایشون یه مسئله شخصی است، اما در مورد بقیه مسائل :
مسلمأ  اونهایی که صدای ویتوس رو نشنیدند نمی تونند نظری بدن ( مثل خود من) ولی من معتقدم :
-   تحقیق ، مطالعه و بررسی زیاد کار بسیار ارزشمندی ونه تنها خیلی ها توان این کار رو بصورت تخصصی ندارند بلکه ممکنه حرفه ای با مسئله برخورد نکنند و وقت کافی  نداشته باشند اون هم درجایی مثل اینجا با این امکانات !!

-  : من از این مسئله که ما راحت وبدون تعارفات و ملاحضات نظر شخصی مون رو ابراز  کنیم استقبال میکنم . درسته که در محیط ما ممکنه درد سر هایی ایجاد کنه ولی بطور کلی (نه نسبی ) ما در خیلی از زمینه ها این مشکل رو داریم که افراد نظر مستقیم و دقیق رو  ( اگر خیلی شخصی هم باشه )  نمیدن .
من از اینکه امیر حسین نظراتش رو راحت و حتی تند میده خوشحالم، حتی اگر با سلیقه من تفاوت کنه یا فرضا مثل هر کسی اشتباه کنه . چون من فکر میکنم وقتی کسی مطالعه  وتحقیق میکنه و عمیقا حرف دلش رو میزنه اون حرف قابل تامل و دارای ارزش هست  حتی اگر من نظر دیگه داشته باشم میتونم از این نظردر جهت کامل کردن فکر خودم استفاده  کنم و یا میتونم فکر کنم که این نظر قابل گسترش ، پیشرفت و کامل شدنه .
البته شایدآقای پوینده  اطلاعاتش زیاد باشه و احتیاجی به دنبال کردن این مطالب نداشته باشه ولی خیلی ازمخاطبان و دوست داران که از اطلاعات افرادی مثل امیر حسین استفاده  میکنند رو نباید فراموش کرد .
من با اینکه سعی میکنم همیشه خیلی خوب هرچیزی رو دنبال کنم ولی بیشتر کارم موسیقی هست و هیچوقت نمی تونم و نباید  های فای  رو  به اندازه کسانی که حرفه ای در این کار  هستند دنبال کنم .
و ارزش وقت و علاقه کسانی که اون رو دنبال میکنند میفهمم ، همون طور که خودم موسیقی  رو دنبال میکنم  .این برای من خیلی مهمه که  گاهی حتی ممکنه مدت ها طول بکشه تا من  اسم برندی مثل ویتوس رو بتونم پیدا کنم و به اون بر بخورم و چیزهای ازش بفهمم  .!
و البته از این موارد وموضوعات خیلی زیاد هست .!
این اطلاع رسانی و آگاهی خیلی ارزشمنده و ربطی به این نداره که حالا من از روی ساده گی  یا تنبلی صرفا از روی نظر کس دیگری مثلا برم وفلان دستگاه رو خریداری کنم . و به فرض  اگر بخوام برم  ویتوس  بخرم باید صداش رو بشنوم و با توجه به سلیقه و سطح دریافتم اون  رو امتحان کنم .  مسئله ای که فکر کنم  امیر حسین از بس بهش اشاره کرده  و زیاد گفته  همه اون رو میدونند .
-  : من قبلا میخواستم مطلبی در باره یکی از معیار های صدا در بین اودیوفیل ها و منتقدین
در فروم بنویسم ولی بد نیست الان بهش اشاره ای بکنم :       نوترالیتی

این مسئله ذهن من رو همیشه بخودش مشغول کرده جدای این مسئله که بنظرم نمیشه  زیاد اون رو به صورت خالص جستجو کرد و فکر کنم بیشتر به ساز های آکوستیک بشه ربطش  داد باید بگم با توجه به سطح دانش من که ۲۵ سال هست دارم موسیقی کارمیکنم و سعی  میکنم بسازم و حرفه ای گوش کنم و از کودکی هم در محیطی بدنیا اومدم که صدای موسیقی  تقریبا حرفه ای تو گوشم نواخته شده ، صدای سازها  اصلا  واحد و مشخص نیست.
تاجایی که من میدونم ما در مورد هر ساز که فکر کنید ده ها درجه  از جنس صدا و ظرافت های صوتی داریم مثلا ما ده ها نوع صدای گیتار فقط نوع نایلون رو در رنگ های صدا و جزئیات مختلف … داریم که فقط اگر سیم رو عوض کنیدمیتونید به تعداد مارک های سیم در بازار  و سایز های سیم و Tension های گوناگون سیم وغیره به تنوع برسید .
بعد وارد مرحله نوع میکرفون ، سلیقه صدا بردار و نوازنده یا آهنگساز در استفاده از تمام  افکت هایی که شاید بشناسید  میشیم ….. و الی آخر . این فقط اشاره ای هست به این تنوع بزرگ.
البته من وجود یه حدود فرضی رو برای طبقه بندی صدا قبول دارم ولی در عمل شاید صدای واحدی  ازیک ساز ویک نوازنده توسط صدابر دار وسلیقه ساخت تغیراتی بکنه که به نظر من این مسئله نوترالیتی کاملا گسترده میشه ونمیتونیم معیار خیلی دقیقی براش پیدا کنیم . ما چندین بار برای آزمایش  صدای گیتار نایلون رو به دفعات در استودیو با دوستان ضبط و پخش کردیم بصورت کوتاه ولی  هیچ وقت اون چیزی که گوش من میشنوه ( اگه خیلی ظریف دقت کنید) با نوع ضبط شده نزدیک نیست حتی در بهترین ضبط ها که ما در رکورد ها خارجی مقایسه کنیم .
پس همیشه یه فیلتری هست و یه تفاوتی ،  و میشه یا بدنبال کمترین تفاوت بود و  یا چیزی که من همیشه خودم شخصاون رو هم در نظر میگیرم” که  :  صدایی رو که میشنویم  به عنوان محیطی مخصوص به خودش در نظر بگیریم ، باتوجه به اینکه میخواد به اصل نزدیک بشه وشرایط استانداردی رو معیار قرار داده ولی در نهایت بقول نقد ادبی رسانه منحصربفردی برای خودش  هست مثل یه عکس خیلی دقیق از چیزی که با فرض حتی شباهت بسیار با خود اون موضوع متفاوت هست . حتی گاهی با توجه به تجربه من بعضی اوقات یه رکورد خوب چون توسط صدابر دار کاملا پالایش  شده از خیلی جهات از صدای زنده بهتر هست( نه از تمام جهات ) گاهی شما در صحنه کنسرت اون تعادل و شفافیت موجود در رکورد رو در تمام جاهای سالن و برای تمام ساز ها ندارید.!
من قبلا می خواستم در این باره بنویسم وجدای این مطلب این پیشنهاد رو بدم که منتقدین  اگر میخوان روی صدای ساز ها شناخت بیشتری پیداکنند بد نیست توی استودیو هم تجربه داشته  باشند تا علاوه بر شناخت بیشتر موسیقی از نحوه تغییرصدا در پروسه ضبط هم مطلع باشند واون روخوب حس کنند . یعنی صدای ویولون واحد نیست ولی صدای یه ویولون خاص رو میشه شنید و دید  بعد از ضبط چه تغییری میکنه و اون فرضا صدای در حافظه رو با صدای رکورد شده اون مقایسه کرد وسنجید . البته هرچه شناخت بیشتر باشه بهتر هست ،  ولی بنظرم منتقد  با تجربه زیاد میتونه صدای کامپوننت ها و خصوصیاتشون رو حتی بدون توجه خیلی زیاد  به  صدای ساز های مرجع تشخیص بده  و صداو خصوصیات خود صدای پخش شده رو ارزیابی کنه
نه موسیقی رو . دقت کنید، که درسته که ما می خواهیم  موسیقی گوش کنیم و به لذت شنیداری عمیق تر  دست پیدا کنیم ( مثل خودم ) ولی به نظر من نقد حرفه ای های فای یا های اند  نقد صداست ( برپایه موسیقی و دریافت اون ) نه نقد موسیقی !

نظر آقای آرمن الکساندریان در مورد Level های شنیداری

نوشته شده در (شنونده و حس شنیداری Audiophile) توسط امیر حسین در تاریخ ۲۴ مرداد ۱۳۸۸

چیزی که برام جذابه اینه که همه ما شروع کنیم به نوشتن و ایده ها مون رو به اشتراک بگذاریم، اینجوری هم برای نوشتن بیشتر فکر میکنیم و هم دیگران میتونند نظرات ما رو نقد کنند. چقدر خوبه این اتفاق بیفته و همه دوستان نظراتشون رو برام ایمیل کنند تا در سایت بگذارم.

دوست خوبم آقای الکساندریان نامه زیر رو برای من نوشتند و نگاهشون رو در مورد مطلب قبلی بیان کردند :

آقای اکبری توضیحات مبسوطی ازLevel  های شنیداری ارائه نمودند، من فکر کردم ممکن است دوستانی علاقمند به موضوع باشند ولی حوصله خواندن تمامی مطالب را نداشته باشند هر چند به همه دوستان خواندن این مطالب را توصیه میکنم به همین جهت سعی کردم این مطالب را خلاصه کنم و برداشت خودم را بنویسم.
شاید بتوان گفت Level 0 همانطور که آقای اکبری گفته شروع آشنائی با صدای خوب و یا بیشتر متفاوت با تجربه های قبلی شنیداری است و معمولا با شنیدن یک سیستم خوب شروع میشود.
Level 0 سر و کله اش خیلی زود پیدا می شود و به واسطه تجربه قبلی، سیستم را مسئول صدای خوب می داند وتمام سعی و تلاشش را میکند که با بدست آوردن یک سیستم خوب به صدای خوب برسد، صد البته این راه به ترکستان می رود.

Level بعدی یا بقول امیرحسین L1A  شنونده سعی میکند Setup و احیانا Tweak را هم به خرید Component های گوناگون اضافه کند تا بلکه صدائی بهتر بشنود. اینجا دارم به صدا تاکید میکنم و هنوز خبر زیادی از موسیقی نیست. در این  Level شنونده بسیار مو شکاف است و کوچکترین تغییرات در صدا را حس میکند و در این حالت توجه به موسیقی حتی کمتر شده و کل توجه به اجزای صدا جلب میشود.

سنج را شنیدی؟ وای گیتار عجب صدائی میدهد و یا Bass باد کرده و Bloat است و یا صداها تو هم رفته. این عبارات فکر میکنم برای خیلی ها آشنا باشد، اینجا موسیقی توسط شنونده به اجزای کوچکتر تقسیم میشود و درباره هر کدام جداگانه نظر داده میشود و سیستمی بهتر تلقی میشود که این اجزای تفکیک شده را با کیفیت بالاتری پخش نماید.

شنیدن در این حالت بواسطه پردازش زیادی که مغز برای تفکیک انجام میدهد خسته کننده است و در دراز مدت قابل انجام نیست و فراموش نکنیم که در این حالت موسیقی کلا فراموش می شود و میماند یکسری صدا.
قسمت دوم که راجع به Level های بعدی است را بعد از اینکه خودم یاد گرفتم مینویسم!
به امید دیدار

Subjective Audio Glossary & Audio Reviewing بخش دهم

نوشته شده در (شنونده و حس شنیداری Audiophile) توسط امیر حسین در تاریخ ۲۳ مرداد ۱۳۸۸

بنام خداوند بخشنده مهربان
امروز لازم دیدم در مورد آنچه یک شنونده در طول سالهای سال دقت در صدا و شاخص های شنیداری تجربه میکند بنویسم.
این مطلب قرار نبود نوشته بشه چون در بخش های قبلی همین موضوع Subjective Audio Glossary & Audio Reviewing به آن اشاره شده بود اما وقتی دیدم رومی از نگاه خودش به این موضوع پرداخته منم تصمیم گرفتم یک پست جدا برای این موضوع در نظر بگیرم و البته به سوالاتی هم پاسخ بدهم. این نوشته بخش دومی هم داره که پاسخ به مهندس پوینده عزیز هست و در پست بعدی من سعی میکنم نظرات مهندس رو نقد کنم و به پرسشهای پیش اومده پاسخ بدم.

هدفم از طرح این موضوع چند چیز است:
۱-    چرا یک شنونده در طول زمان و بدست آوردن تجربیات بیشتر نظراتش کمی رادیکال تر و غیر معمول تر از بقیه آدمها میشه
۲-    چرا اظهار نظرات آدم ها در مورد صدای یک سیستم یا کامپوننت گاهی تا ۱۸۰ درجه فرق میکنه
۳-    مهمتر از همه، چرا نباید هیچوقت تلاش کنیم تا نظراتمون رو با اصرار به دیگران بقبولانیم
۴-    چرا بیشتر تحلیل گران درک عمیقی از صدا ندارند
۵-    چرا نوع موسیقی (نه فقط ساختار) در ارزش گذاری یک صدا مهم هست
۶-    چرا سیستم آکوستیکی شرط لازم برای یک صدای خوب هست
۷-    چرا اظهار نظر در مورد یک کامپوننت کار راحتی نیست و شرایط خاصی رو می طلبه

من یک تقاضا دارم اونم اینه که خواننده ای که این مطلب رو میخونه باید بعد از خوندن این مطلب کمی به این موضوع فکر کنه و سعی کنه خودش رو نقد کنه. تنها راه حرکت به سمت جلو نقد خودمون هست و پذیرش اینکه ممکنه چیزهایی باشه که نمیدونیم و لازمه که یاد بگیرم.
تنها راهی که باعث میشه دیدگاه ها به هم نزدیک بشه و شخص قدمی به جلو برداره اینه که هر کسی این شجاعت رو داشته باشه که عمیق تر فکر کنه و خودش رو نقد کنه چون اگر کسی این قابلیت رو نداشته باشه، احتمال اینکه کس دیگری بتونه اون آدم رو تغییر بده و به جلو ببره محال ممکنه.
اینو نوشتم برای اینکه بگم من نه قصد تغییر نظرات کسی رو دارم و نه این امکان وجود داره که ما بتونیم نظرات کسی رو تغییر بدیم در حالی که خودش علاقه ای به نقد خودش نداره.
امیدوارم این ظرفیت و علاقه برای پذیرش نقد مخالفان در همه ما باشه تا با هم به سمت جلو حرکت کنیم.
نوشته زیر حاصل تجربیات خودم در طول مدتی است که با صدا سروکار داشتم و در مسیر پیش رویم آنچه دیدم را برای شما گزارش میکنم.
من طی این هفت هشت سالی که با صدا سروکار داشتم تست های خیلی زیادی در خانه خودم انجام دادم (نتیجه خیلی از این تست ها هنوز در دفاترم هست اما هیچوقت اونها رو وارد سایت نکردم) و سایت هم باعث آشنایی هایی شد که در نتیجه اونها من صدای سیستم بسیاری از دوستان رو در تهران شنیدم. گزارش خیلی از صداهایی که شنیدم رو در دفترم نوشتم اما بیشتر اون گزارشات در سایتم نیومد و فقط گزارش هایی درج شد که کیفیت دمو صدا امکان نوشتن تحلیل مفصل رو میداد.

تو همه این دمو ها میشد در مورد خیلی از کامپوننت ها نظرهایی داد اما من فقط جایی که مطمئن بودم نظرم رو در مورد کامپوننتی اعلام کردم چرا که دوست داشتم بشه روی نظراتم کاملا حساب کرد.
همه این تجربیات رو من بر اساس اهمیت اونها به چند دوره تقسیم کردم که معتقدم یک شنونده در طی مسیر گوش سپردن به صدا پنج مرحله رو طی میکنه. البته مرحله اول موقعیت یک شنونده مبتدی هست و چهار مرحله دیگر بر اساس عمق درک شنونده از صدا و رابطه آن با موسیقی دسته بندی میشه.
قبل از شرح این مراحل لازمه من یک مساله رو اینجا بنویسم اونم اینکه شمایی از های فای رو که بعدا بهش رجوع میکنم اینجا بکشم. به شکل زیر نگاه کنید :

figure

در شکل بالا رکورد یا مدیا همون CD ، DVD Audio و یا Master Tape ، Vinyl و نوار و … میتونه باشه که به دو بخش دیجیتال و آنالوگ تقسیم میشه.
کل بلایی که سر صدای سر صحنه از لحظه صدابرداری تا تبدیل به یک مدیا شدن میاد در این مدیا ذخیره میشه.
در بخش دوم سیستم الکترونیکی (شامل Player و Pre و Power و Crossover و کابلها) است که این مدیا رو میخونه و تقویت میکنه و به سیستم آکوستیکی تحویل میده.
در سیستم آکوستیکی سیگنال الکتریکی توسط درایورها در یک فضای آکوستیکی تبدیل به انرژی صوتی میشه.
سیستم آکوستیکی بطور کل شامل درایورهای بلندگو (مبدل انرژی الکتریکی به انرژی صوتی) و جعبه بلندگو و مکان بلندگو و شرایط آکوستیکی اتاق و البته مکان نشستن شنونده هست.

خب برمیگردم به موضوع مراحل یا Level  های شنیداری.
پنج Level به اختصار عبارتند از :

۱)    Level Zero : Beginner Listener
2)    Level One : Macro Level includes L1A and L1B
3)    Level Two : Long Term Listening
4)    Level Three : Micro Level (Musical Level)
5)    Level Four : Re-creative Level

یک شنونده که تازه وارد دنیای صدا میشه در Level صفر جا میگیره. این شنونده خیلی درکی از شاخص های صدا نداره و صدا رو به صورت یک چیز درک میکنه و فقط این احساس رو داره که صداها با هم فرق دارند.
از لحظه ای که شنونده مبتدی شروع به دقت در تفاوت بین صداها میکنه کم کم  از Level صفر خارج میشه و به سمت Level بعدی حرکت میکنه . خیلی از کسانی که مدت زیادی است در این مقوله های فای هستند هنوز تو همون Level صفر به سر میبرند و نه درکی از شاخص های صدا دارند و نه حتی برخی از اونها تفاوت ها رو درست تشخیص میدهند. حتی خیلی از نوازندگان و آهنگسازان هم میتونند در همین Level صفر باشند و تمرکز مغز اونها بیشتر روی ساختار موسیقی هست و نه روی شاخص های صدا. البته از نگاه من یک نوازنده میتونه در Level های بالاتر هم قرار بگیره و به هر حال یک نوازنده حرفه ای قابلیت مغزش در درک صدا با یک Level صفر معمولی فرق داره و توانایی بیشتری داره تا این مسیر رو خیلی سریع تر طی کنه.

البته نوازندگان حرفه ای در مسیر خودشون که انتخاب ساز خوش صدا تر هست قابلیت های بالایی دارند و اونها گوش خیلی حساس تری از آدم های معمولی دارند و مساله اینه برای رفتن به Level های بالاتر اونها باید تمرکز مغزشون رو روی صدا قرار بدهند.

کلا مساله ادبیات های فای که از تغییر صدایی که سیستم های صوتی ایجاد میکنند بوجود میاد یک فضای خاص هست که نمیشه انتظار داشت یک نوازنده با اون فضا آشنا باشه و نوازندگان مغزشون در مسیری دیگر و با دیدی دیگر به صدا رشد میکنه که خیلی نمیشه اونها رو به فضای صدای سیستم ها مربوط کرد. هر مغزی روی چیز خاصی تمرکز داره و روی همون شاخص عمیق تر میشه و تفاوت های ریز تر رو میفهمه و چون تمرکز مغز نوازندگان با یک Audiophile تا حد زیادی فرق میکنه کلا هر کدوم اونها در دنیای خودشون قرار میگیرند و خیلی منطقی نیست ما قابلیت های اونها رو تو فضای خودمون نقد کنیم.

نظرم در مورد مهندسان صدا و کسانی که در استودیو ها کار میکنند هم اینه که درک اونها از صدا تا حدی وابسته به رفرنسشون از صدای زنده هست و معتقدم ۹۰ در صد اونها بین Level صفر و Level یک هستند و اونهایی که در Level1 هستند بیشتر به شاخص های ماکرو صدا توجه دارند البته یکی مثل Douglas Sax هم پیدا میشه که واقعا درک درستی از صدا داره.
کاربران Level صفر سر از مفاهیم صدا مثل ریتم و بافت و اینها در نمی آورند و فقط حس میکنند صداها با هم فرق دارند. در این Level این اشخاص در بیشتر موارد دست به انتخاب های اشتباهی میزنند و در صورت داشتن پول زیاد میلیون ها تومن برای صدایی میدهند که ارزش چندانی ندارد و البته صدایی که میشنوند در اکثر اوقات بعد از یک ساعت باعث سردرد میشود. بیشتر Level صفری ها تنها راه بهتر کردن صدا را تعویض کامپوننت میدانند و بیشتر اونها تو دنیای شیرین عوض بدل کردن سریع کامپوننت ها دست و پا میزنند.
عدم تجربه و درک کم بسیاری از آنها از صدا باعث میشود آلت دست فروشنده ای شوند که به شکل های مختلف جیبشان را خالی میکند و تنها مرجع این کاربران حرف های خنده دار فروشندگان و ستاره های مجلات هست.
متاسفانه برخی از این کاربران در مواجهه با حرف های فروشندگان و مجلات و نظرات دیگران حتی یک سیستم درست ارزش گذاری هم ندارند و نمیتونند تشخیص بدهند ارزش حرفی که یک فروشنده به اونها میزنه در مقایسه با حرفی که یکی مثل جیم اسمیت میزنه چقدر هست و ممکنه یک فروشنده کاری کنه که کاربر فکر کنه جایگاه اون فروشنده و نظر اون فروشنده از نظرات یکی مثل جیم اسمیت هم بالاتره.
یکی از این فروشندگان برای فروش متراژ بیشتری از کابلهاش به خریداری میگفت کابلهای این برند رو کیلومتری تست میکنند و شما اگر متراژ بیشتری بگیرید مشکلی پیش نمیاد؟! من هم مطمئن بودم اون کاربر تو ذهنش نمیتونست درست تشخیص بده حرف من در مورد کوتاه بودن کابل درسته و یا حرف اون فروشنده.
مساله عدم ارزش گذاری درست هم یکی از مسائل مهمی است که یک کاربر در Level صفر باید بهش فکر کنه و سعی کنه بفهمه ارزش هر منبع اطلاعاتی چقدر هست.
پیشنهاد من به دوستانی که در Level های بالاتر هستند اینه اگر دوست داشتید اطلاعات باارزشی رو از تجربیاتتون به رایگان در اختیار کسی که در Level های پایین تر هست بگذارید اول مطمئن بشید اون آدم ارزش چیزی که شما دارید بهش میدید رو کاملا میفهمه. کسی که ارزش اون اطلاعات رو نمیفهمه و پیشنهاد شما رو با پیشنهاد یک فروشنده Level صفر یکی میکنه باعث میشه از کاری که کردید پشیمون بشید.
برخی از کاربران در این Level نه به انتخاب یک کابل مناسب اهمیت میدهند و نه اصلا به Tune و Tweak توجه دارند و نه معتقدند که آکوستیک روی صدا تاثیر دارد و فکر میکنند اگر پول بیشتری بدهند و بلندگوی ۳۰۰ کیلویی رو با آمپ ۲۰۰ کیلویی بر اساس آخرین پیشنهادات استریوفایل و Absolute Sound جمع کنند به صدای بهتری میرسند.
در این Level من ایرادی به کاربر نمیگیرم چون دلیلی نداره در دنیای ما همه درک عمیقی از صدا داشته باشند و من ایراد رو از سیستم بازار میگیرم که با سیاست هاش فقط دنبال پول بیشتر گرفتن هست. در این سیستم مجلات نقش کلیدی بر عهده دارند و فروشندگان با تحمیق کاربر سعی میکنند اونو در مسیری اشتباه به ته جهنم های فای بفرستند.

کلا بیشتر کاربران کم تجربه در Level صفر از صدای Impressive خوششون میاد که حالتی غیر طبیعی اما در ظاهر خوشایند داره و تولید کنندگان هم اکثرشون بر مبنای همین سلیقه محصولاتشون رو تولید میکنند و صدای خیلی از سیستم های گرانی که در بازار تولید میشه برای دقایق اولیه شنیدن خوشایند هست و نه در دراز مدت. فراموش نکنیم خیلی از طراحان سیستم های صوتی هم که ایده ال گرا هستند و سعی میکنند بهترین ها رو طراحی کنند در همون Level صفر و اکثر در Level یک جا میگیرند و خیلی راحت میشه با شنیدن صدای سیستم اونها فهمید درکشون از صدا در چه سطحی هست. بینشون آدم با شعور مثل Nelson Pass هم پیدا میشه که میدونه داره چکار میکنه اما عملا بخاطر جبر بازار آمپلی فایر ۱۰۰۰ واتی تولید میکنه اما در گوشه ای هم برای دل خودش مشغول پروژه first watt هست.
در سیستم بازار تاکید اصلی روی عبارت The Best هست و هر ماه یک The Best جدید کاربر رو وسوسه میکنه، یک دور باطل که فقط و فقط پول از کاربر میگیره و هیچ نتیجه ای نداره و همه انتقاد من از مجلات اینه که چرا به اعتماد کاربرانی که در این Level هستند پاسخ درستی نمیده. نه تنها صدای اکثر این سیستمها Impressive هست بلکه شکل و قیافه و وزن و اندازه و Specification این کامپوننت ها هم خیلی Exotic و Impressive هست. چه بازار احمقانه ای داریم …

متاسفانه Level صفری ها اکثرشون به این نوع محصولات در بازار علاقه مندند و بقول آقای راد که میگفت بعضی از این مشتریان برای خرید به ارتفاع پنل توجه میکنند و ما پنل دراز تر ها رو بهتر میفروشیم؟!
مطمئن باشید تحلیل گران مجلات استریوفایل و بقیه کاملا میدونند کسانی که این مجلات رو میخونند و بر اساس پیشنهادات اونها سیستم ارتقا میدهند تو همون Level صفر هستند و به جای کمک به اونها سعی میکنند به گردش بازار کمک کنند.
در بین کاربران Level صفر کسانی هم هستند که هوشمندانه تر عمل میکنند و خیلی زود میفهمند که این دور بی پایان فایده ای نداره و سعی میکنند بجای باور مجلات مسیر دیگری رو در پیش بگیرند.
های فای در ۹۹ درصد مواردی که من دیدم نتیجه قابل قبولی برای کاربران Level صفر نداشته و توصیه من به این کاربران اینه که تا زمانی که نمیدونند مسیر درست کدومه دست نگه دارند و پول و انرژی هاشون رو بیهوده مصرف نکنند.
اما یک شنونده پیگیر که دوست داره بیشتر از دنیای صدا سردربیاره تست هاشو شروع میکنه و در دفترش تجربه هاشو ثبت میکنه و در ضمن نگاهی هم به تحلیل های دیگران میندازه. در این فرایند کم کم از روی تفاوت ها صدا در ذهنش به چند شاخص تجزیه میشه و کم کم یک مختصاتی رو برای صدا در ذهنش ترسیم میکنه.
با مقایسه تفاوت هایی که درک کرده با تحلیل هایی که در مورد اون کامپوننت نوشته شده کم کم میفهمه اسم شاخصی که درکش کرده چه معادلی در ادبیات های فای داره. مثلا با شنیدن صدای کابل کارداس مفهوم Fullness رو میفهمه و با شنیدن صدای Quad مفهوم Wholeness رو و یا با مقایسه NAD با Denon مفهوم Warmness رو در صدا متوجه میشه. هر تجربه ای از صدا به گسترش درک مفاهیم بیشتری از صدا می انجامد و به مرور با تست ها و صدا شنیدن ها شنونده یک زبان مشترک با تحلیل گران پیدا میکند.
تجزیه صدا به شاخص های اون و درک این شاخص ها کمک میکنه یک شنونده کم کم بتونه در مورد یک صدا حرف بزنه و صدا رو با شاخص هایی که فهمیده شرح بده.
کسی که بتونه تحلیل بنویسه از Level صفر به Level یک میرسه و از نگاه من غیر از تلاش و تست های زیاد کمی هم استعداد لازمه تا کاربر به این Level مهاجرت کنه.
۹۰ درصد تحلیلگران در این Level حضور دارند و اونها با توصیف صدا باعث میشوند کسانی که در Level صفر هستند رو مجذوب خودشون کنند و این حس رو در Level صفری ها بوجود بیارند که میتونند به نوشته های تحلیل گر اعتماد کنند.
بیشتر این Level صفری ها چون خودشون درکی از شاخص های صدا ندارند این اعتماد به نفس رو هم ندارند که این تحلیل گران رو زیر سوال ببرند و همیشه از مجلات تو ذهنشون یک چیز معتبر و از تحلیل گران آدم های متخصصی میسازند.
اونها هم با اعتمادی که Level صفری ها بهشون دارند تا حد ممکن از این فرصت استفاده میکنند و ترتیب کاربر رو میدهند.
من Level یک رو به دو بخش L1A و L1B تقسیم میکنم و بخش L1A رو هم براش درجاتی قائلم و معتقدم همه کسانی که در L1A جای میگیرند به یک اندازه از صدا نمیفهمند.
در L1A ما به نسبتی شاخص های صدا رو درک میکنیم و در L1B ما این توانایی رو داریم که بتونیم صدا رو بقول معروف Debug کنیم.
در L1A ما یک مختصاتی از صدا در ذهنمون داریم اما در L1B ما یک آرشیو از مقیاس تاثیر هر نوع تغییر داریم که بهمون کمک میکنه وقتی به صدایی گوش میدیم بفهمیم ایراد صدا به کدوم بخش برمیگرده.
اینکه کسی بتونه تشخیص بده ایراد صدا به کجا برمیگرده باید اول تجربه لازم رو در L1A بدست آورده باشه و بعد در L1B به مهارت برسه.
مفهوم اینکه کسی بتونه صدا رو اشکال یابی کنه و بفهمه اشکال از کجاست در Level های بالاتر هم میتونه وجود داشته باشه اما شروعش از انتهای L1A هست.
من یک مفهوم ماکرو و یک مفهوم میکرو تعریف میکنم به این معنی که وقتی شنونده ای وارد Level یک میشه و شروع به درک شاخص های صدا میکنه پارامترهایی رو زودتر میفهمه و دامنه لغاتی که از صدا درک میکنه یک مسیری رو طی میکنه. مثلا یک شنونده اولین چیزهایی که براش قابل درک هست مفهوم فرکانسهای بالا و Mid  و Bass هست و خیلی از آدم های معمولی هم در مورد باس یک سیستم اظهار نظر میکنند و این دلیلش اینه مفهوم باس یا mid خیلی زودتر درک میشه تا مفهومی مثل ریتم یا Texture .
مفاهیمی که زودتر درک میشوند رو من مفاهیم ماکرو اسم گذاری میکنم و مفاهیمی که دیرتر درک میشوند و برای فهمیدن شون نیاز به درک عمیق تری از صدا هست رو من مفاهیم میکرو نام گذاری میکنم و هر مفهومی در نسبتی میان ماکرو و میکرو قرار میگیرد.
اینکه گفتم L1A هم درجاتی دارد به این برمیگردد که همه تحلیل گران به یک اندازه از صدا نمیفهمند و یکی ممکنه کل درکش از صدا به پارامترهای ماکرو محدود شود اما ممکنه تحلیل گری هم مفاهیم عمیق تری رو درک کنه که دیگران اونرو درک نکردند.
اولین بار آقای مارتین کالمز مفهوم ریتم رو توضیح داد (http://www.hificritic.com/downloads/Archive_A7.pdf) و مسلما تحلیل های کالمز بخاطر تجربه و درک بالایی که از صدا دارند هیچوقت با نوشته های یکی مثل wes Philips یکی نیست چون درک این دو از صدا متفاوت است. یک تحلیل گر خوب میتونه چیزهای جالبی رو به ما یاد بده اما بیشتر اونها فقط توصیفی از صدا ارائه میکنند و نه یک تحلیل عمیق و کلی با به به چه چه کردن بفکر تبلیغات هستند.
مساله دیگری که هست اینه که درک برخی از شاخص های صدا وابسته به میزان اطلاعاتی هست که سیستم میتونه بده. با یک ضبط ساده سونی نمیشه مفهوم Ambience رو فهمید و اگر بخواهیم مفاهیمی از این دست رو درک کنیم باید صداهای دقیق تری رو در شرایط مناسبی بشنویم و شانسی که من آوردم این بود که این سایت باعث شد خیلی جاها صداهایی بشنوم که حداقل خودم هیچوقت امکان خرید اون سیستم ها رو نداشتم. یک سیستم ای مثل Audio Note میتونه به شما بفهمونه معنی Communicative بودن و Emotional بودن در صدا چیه و شما تا این صدا رو نشنوید نمیتونید این شاخص رو درک کنید.
در L1B یک شنونده علاوه بر درک شاخص ها میاد به یک چیز دیگه توجه میکنه اونم اینه که دقت میکنه ببینه مثلا آمپلی فایرها با چه برداری صدا رو تغییر میدهند و یا بلندگو ها به چه شکلی صدا رو تغییر میدهند و با درک نوع تغییر صدا و مقیاس تغییر در هر یک از شاخص ها برای خودشون یک آرشیوی میسازند که در اون آرشیو میزان تاثیر هر نوع کامپوننتی بر شاخص های صدا مشخص هست و با کمک این تجربیات وقتی صدایی میشنوند میتونند بگویند اشکال صدا از کجاها میتونه باشه.
گذاشتن تشخیص روی اینکه اشکال صدا از کجاست کار راحتی نیست و هم تجربه بالایی میخواد و هم حافظه خوبی و خیلی کم هستند کسانی که در L1B به مهارت میرسند. تا کسی یه این مرحله نرسه وقتی خطایی در یک صدا میشنوه نمیتونه به درستی تشخیص بده این خطا به چه نسبتی و از کدوم بخش یا کامپوننت ناشی میشه.
کسی که به L1B میرسه تا حدی میتونه خودش سیستم اش رو Setup کنه و تا حدی هم ممکنه موفق بشه به صدای خوبی برسه.
در Level یک شنونده خیلی نظرات رادیکالی در مورد صداها نداره و این احساس هست که همه صداها برای خودشون خصوصیاتی دارند و در شاخص هایی خوب و در شاخص هایی هم خوب نیستند و کلا یک نگاه همه رنگ ها خوبند داره.
در این Level شنونده به خود صدا و شاخص هاش توجه داره و متوجه میشه با هر نوع موسیقی انگار یک سیستم خاص بهتر جواب میده و کلا دریافت اش از صدا وابسته به تاثیر کوتاه مدت صدا بر خودش هست.
ممکنه یک شنونده در این Level به خیلی از Tweak ها و Tune ها توجه کنه و حتی گاهی به فکرش برسه چند تا دیفیوزر هم بچسبونه به دیوار و یا خیلی هم این احساس بهش دست بده که دیگه چقدر از صدا میفهمه و میتونه برای دیگران نظراتش رو بیان کنه اما کم کم به مرور زمان احساس میکنه این تنوع صداها و این نظراتی که در مورد صدا هایی در کوتاه مدت شنیده داده شاید خیلی نتونسته کمکش کنه که در دراز مدت با صدا کنار بیاد.
در این Level هم هنوز تاثیر سیستم آکوستیک میتونه از نگاه تحلیلگر پوشیده بمونه و شاخص هایی در صدا باشه که درکش در دوره کوتاه مدت شنیدن ممکن نباشه. در این Level شنونده بیشترین توجه اش به سیستم صوتی (Electronic Audio System) و تا حدی به رکورد هست.
Level یکی ها هنوز به تاثیر صدا بر حس شنیداری در دراز مدت توجه ندارند و خیلی از اونها با شنیدن یک صدای Impressive خیلی خوشحال میشن اما برخی هاشون کمی جلوتر میروند و کم کم به طبیعی تر بودن صدا بیشتر توجه میکنند تا Impressive بودن. بی ارزش بودن خیلی از تحلیل هایی که مجلات میکنند هم با درک Level های بالاتر مشخص میشه و برای همینه من تاکید زیادی دارم روی اینکه نمیشه روی حرف خیلی از این تحلیل گران حساب باز کرد.
کم کم بعد مدتی شنونده در این Level میفهمه انگار همه شاخص های صدا اهمیتشون یکی نیست و خیلی از صداهایی که شنیده و در ابتدا خوب بودند در درازمدت خیلی خوب نیستند و این سوال رو در ذهنش مطرح میکنه که آیا باید یک سیستم ارزش گذاری دیگری برای صدا غیر از میزان خوب بودن شاخص های صدا مانند ریتم و Image و … تعریف کنه.
گاهی به خودش میگه چرا این سیستمی که من در خونه دارم و میلیون ها تومن براش پول دادم و همه شاخص هاش هم Ok هست اما من تو ماشینم با اون ضبط معمولیش بیشتر دوست دارم موسیقی گوش کنم با اینکه صدا تو ماشین اصلا پارامترهای خوبی نداره.
کسی که پاسخی برای این پرسش پیدا کنه به Level دوم قدم میگذاره. شنونده به خودش میگه اگر هدف از یک صدای خوب شنیدن بیشتر موسیقی هست پس بجای اینکه من بیام در مورد شاخص های صدا مانند Timing و Transparency و … حرف بزنم ببینم چه صدایی میتونه کمکم کنه که در درازمدت به موسیقی گوش بدم.
الان دیگه مهم نیست یک سیستم soundstage بزرگی داشته باشه و یا خیلی ماکرو داینامیک خوبی داشته باشه، چیزی که مهمه اینه که هرجور میخواد باشه اما اجازه بده من تو روز بدون مشکل هرچقدر دلم خواست به موسیقی گوش کنم.
در این مرحله کم کم شنونده سعی میکنه رابطه ای بین شاخص های صدا و یا ترکیبی از اونها با حس شنیداریش پیدا کنه و میاد ببینه صدا باید چه نوع مشخصه ای داشته باشه که بتونه در درازمدت بدون توجه به صدا به موسیقی گوش کنه.
در این مرحله شنونده متوجه میشه شاخص هایی در صدا هست که در کوتاه مدت درک نمیشه و درک اونها نیاز به شنیدن طولانی مدت داره و تاثیر اونها بر مغز خیلی مهم هست.
اگر شانس بیاره و مثل من تو خونه آرمن صدا بشنوه میفهمه آکوستیک سیستم چقدر مهم هست و بدون اون شنیدن در درازمدت خیلی خوشایند نیست و آکوستیک سیستم خوب میشه شرط لازم برای مسیر های فای.
به این نتیجه میرسه ۳۰۰ میلیون تومن پول دادن برای سیستم درسته در صدا تغییر ایجاد میکنه اما این تغییر برای حس شنیداری در درازمدت ارزش چندانی نداره.
این شنونده دیگه از اون دور باطل میاد بیرون و ممکنه اگر امکان آکوستیک سیستم خوب براش نباشه به همون رادیو لامپی یا ضبط ساده بسنده کنه.
از Level 2 به بعد شنونده دیگه بجای شاخص های صدا، حس شنیداریش رو مورد دقت و بررسی قرار میده اون هم در درازمدت و سعی در برقرار کردن ارتباطی بین شاخص های صدا با حس شنیداریش داره.
نظرات این آدم کمی رادیکال تر میشه و تفاوت نگاهش با Level یک وLevel صفر باعث میشه خیلی زبان مشترکی نداشته باشند.
از Level دو به بعد چون شنونده دنبال موسیقی گوش کردن هست با انتخاب یک سیستمی که بهش اجازه زیاد شنیدن رو میده طبیعتا به سمت موسیقی هایی میره که در اونها مفاهیم عمیق تری قابل بیان هست و کم کم انتخاب موسیقی اش هم عوض میشه. البته این اتفاق در این Level نمیفته و ممکنه کسی حتی در Level صفر درکش از موسیقی خیلی بالا باشه اما منظور من اینه از Level 2 به بالا درک از موسیقی وLevel های بالاتر درک زیبایی هم مهم میشه.
هر نوع موسیقی یک پتانسیلی برای ارتباط با لایه های عمیق تری از ناخوداگاه ما داره و تاثیر همه موسیقی ها بر ما به یک شکل و به یک اندازه نیست.
یک اثر مثل آهنگ “خوشگلا باید برقصند” تاثیری سطحی بر مخاطبش داره اما اثری مانند بیداد شجریان تاثیری عمیق و به نوعی متفاوت داره که درک زیبایی اون اثر در Level های بالاتر ناخوداگاه ذهن ما اتفاق میفته و برای همینه برای درک قابلیت یک سیستم در تاثیر گذاری صداش در Level های بالاتر ناخودآگاه، نیاز به موسیقی غنی تری داریم.
شنونده بعد از برآورده شدن شرط لازم کم کم به این فکر میکنه که ببینه آیا ممکنه صدا رو طوری تغییر بده که وقتی قراره به موسیقی مورد علاقه اش گوش کنه اون موسیقی تاثیر بیشتری بر ناخوداگاهش بگذاره و بعد از شنیدن احساس بهتری داشته باشه.
این Level که شماره ۳ هست میشه مرحله Musical و در این Level بر اساس نوع موسیقی که میشنویم (که البته غنی تر از موسیقی های معمول هست) سعی میکنیم به صدایی برسیم که نه تنها در درازمدت قابل شنیدن هست بلکه تاثیرش بر روی حس شنیداری در درازمدت بهتر از دیگر صداهاست.
در این مرحله طبیعتا نظرات شنونده در Level 3 رادیکال تر و تفاوت دیدگاهش ممکنه با Level صفر رو Level یک خیلی زیاد بشه. کسی که تو Level 3 هست نمیتونه Level یک رو یا Level صفر رو با نظراتش همراه کنه و کلا این Level ها نمیتونند با اصرار و تاکید نظراتشون رو با هم یکی کنند چون از پایه با هم تفاوت جایگاه دارند.
در Level بعدی که Level 4 هست بنده تجربه ای ندارم و رومی باعث شد کمی در موردش بیشتر فکر کنم و چیزی در موردش بنویسم.
بنظر من در این Level شنونده به سمت سادگی صدا میره تا فعالیت بخش هایی از خودآگاه مغزش رو که با صدا در ارتباطه غیر فعال کنه و همه تمرکزش روی بازسازی موسیقی به شکلی که دوست داره در ذهنش باشه. بنظر شما چطور بتهوون حتی بعد از ناشنوا شدن بازهم سمفونی نوشت؟!

مغز ما چیز عجیبی هست، انگار همه چیز در ما معنی می یابد …

لازمه six Level Listening رومی رو بخونید (http://www.goodsoundclub.com/Forums/ShowPost.aspx?postID=50#50).

پاسخ به نقد دوست خوبمون جناب آقای راد مدیریت محترم شرکت جم

نوشته شده در (درباره خودم My Profile) توسط امیر حسین در تاریخ ۱۱ مرداد ۱۳۸۸

من بازهم از آقای راد بخاطر نقدشون تشکر میکنم و فکر میکنم چقدر خوب میشد اگر همه کسانی که این سایت رو میخونند انتقاداتشون رو مستقیما با خود من در میان میگذاشتند.

آقای راد یک زحمت دیگه هم کشیدند که اینجا جا داره ازشون تشکر کنم و اونم اینه ایشان تمام عکس هایی که از نمایشگاه مونیخ ۲۰۰۹ گرفتند رو در اختیار من قرار دادند تا اونها رو در سایت بگذارم.

در اولین فرصت عکس ها رو با توضیحاتی که آقای راد دادند در سایت خواهم گذاشت و امیدوارم کمک دوستانی مثل ایشان به حرکت بهتر این سایت کمک کند.

در مورد نظرات آقای راد تا حدی موافقم و البته فکر میکنم نوشته های من در گذشته تا حد زیادی به همه سلیقه ها و جایگاه هر کدوم از صداها توجه داشت اما به مرور زمان نظرات من کمی تغییر وضعیت داشت.

پاسخ به مساله مهمی که آقای راد مطرح کردند کمی نیاز به توضیحاتی داره که فعلا مطرحشون نمیکنم و این موضوع رو به طور کامل در پاسخ به انتقاد دوست خوبمون مهندس پوینده عزیز مطرح خواهم کرد و مشخص میکنم چرا این تغییر بوجود اومد.

در مورد آکوستیک باید بگم طبیعتا حتی در یک فضای بد کامپوننت ها تغییرات زیادی روی صدا اعمال میکنند و صدای یک کامپوننت خوب با یک کامپوننت معمولی تفاوت زیادی داره اما مشکل اینجاست صدای هر دو اینها بعد از یک مدت خسته کننده خواهد بود و شرط لازم لذت شنیداری رو هر دو نقض میکنند. وقتی شرط لازم نقض بشه دیگه چه ۳۰۰ میلیون بدید چه ۱ میلیون نتیجه فرقی نداره. به این موضوع هم بیشتر خواهم پرداخت، فقط کمی صبر کنید اما من معتقدم بدون آکوستیک خوب صدای خوب معنی نداره.

من فکر میکنم میشه از همه منابع اطلاعاتی استفاده کرد اما این کار برای همه ممکن نیست و تا حد زیادی وابسته به تجربه شخص است.

انتخاب ویتوس بر این مبنا شکل گرفت که من دنبال آمپلی فایری بودم که اون چیزهایی که باید رو از نگاه من داشته باشه و در این مسیر از دوستانی کمک گرفتم که میفهمیدند من بدنبال چه چیزی هستم و تونستند تا حدی کمکم کنند. تا حد زیادی هم تحلیل من از پاسخ هایی که داده میشد در تشخیص درستی پاسخ کمکم میکرد و بالاخره ویتوس انتخاب شد.

ویتوس از بین برندهای زیر انتخاب شد:

Aaron Audio – Accuphase – Accustic Arts – Acoustic Reality – Audionet – Ayre – Balabo  Bridge Audio Labs

Behold – Belles – Bladelius Design Group – Boulder – Burmester – Cello – Chord – Classe – Clayton Audio

Conrad Johnson – Dartzeel – Dolan Audio – Dynaudio Arbiter – Edge – Electrocompaniet – Essence Audio

FM Acoustics – Forsell – GamuT – Goldmund – Gruensch – Gryphon – Halcro – Hovland - Jeff Rowland

JMF Audio – Karan Acoustics – Kharma – Klyne Audio Arts – krell – Lavardin Technologies – Lindemann

Linn – Mark Levinson – MBL – McCormack – McIntosh – Meridian – Musical Fidelity – Nagra – Naim

NuForce – Parasound – Pass Labs – Perreaux Audio – Plinius – Rey Audio – Silicon Arts – Simaudio

Soulution Audio – Sovereign Audio – Spectral – Sphinx Lab – Sugden – Symphonic Line – Technical Brain

Tenor Audio – Threshold – Viola Audio Laboratories – VTL – YBA

در مورد این مساله هم در پاسخ بعدی به مهندس پوینده عزیز بیشتر توضیح خواهم داد.

در مورد جایگاه هر رسانه درسته حتی استریو فایل هم جایگاهی برای خودش داره و من قصد ندارم ۱۰۰ درصد نفی اش کنم و کارکردهای مثبتشو نادیده بگیرم اما فکر میکنم تا این حد تجاری شدن و حمایت از صنعتی که گلی به سر کاربر نزده جای انتقاد داره.

این مساله از هیچ کس پنهان نیست که چقدر همه ما وقت برای یک انتخاب درست گذاشتیم و به نوشته های مجلات اعتماد کردیم اما در عمل پولمون رو دور ریختیم.

استریوفایل غیر از پر کردن جیب سازندگان به اعتماد مخاطبش پاسخ درستی نمیده و به کاربران یاد میده چگونه از توی چاله بیان بیرون بعد بفتند توی چاه.

من باز هم از آقای راد تشکر میکنم و امیدوارم بتونم زحماتشون رو جبران کنم.

a friendly note…

نوشته شده در (درباره خودم My Profile) توسط امیر حسین در تاریخ ۷ مرداد ۱۳۸۸

در پاسخ به نوشته من آقای مهندس پوینده عزیز دیروز نامه زیر را برای من فرستادند :

I had the opportunity to go over  Mr. Akbari’s  article on hifi.ir which I presume is  a respond to my previous email  .   Firstly, I would like to clear this out  that I never  intended to offend him or his love for high end audio  and my personal email to him  was  merely a  warning to avoid him of the common mistakes we encounter in evaluating  high end audio gear . I also have no intension   to make this correspondence a  two sided argument  or  a  battle ground for our views and discretion which is out of reader’s patine  .

In respond to his article I would like to outline the followings :

•    As for the importance of having trained  ears for  judgment of music systems  ,  I think it is  a  must !  knowing what sounds good and what does not is easy , most people can tell the difference between excellent and poor sound. But discovering why a product is musically satisfying or not , and the ability to recognize and describe subtle differences in sound quality , are learned skills . Critical listening , the practice of evaluating the quality of audio equipment by careful analytical listening is very different from listening for pleasure. The goal is not to enjoy the musical experience but to determine if a system or component sounds good or bad and what specific characteristics of the sound make it good or bad .  Hours and hours and years of seriously and critically listening to music will make you a critical listener and  that does  not mean you have to be   a musician or a virtuoso .Our knowledge in recognizing timbre accuracy and musicality  is usually attained through long and serious   listening to music . This would definitely train our ears . I myself have made numerous   mistakes in selecting audio equipment just because I lacked enough experience in critical listening .   The audio engineering is a very sophisticated science. A science   in which one has to create the true texture  of a human voice or accurate timbre of  violin or cello by putting together   electronic devises like conductors , capacitors, resistances or …..…. . A very serious task.

•    As for the acoustics, we all know and it  is a proven fact that the   true nature of a   good music system can only be demonstrated in  an acoustically suitable environment . Robert Harley in his book on high end audio   has a nice expression :

“An excellent room can help get the most out of a modest system , but a poor room can make a great system sound mediocre.”

Since the invention of high end audio almost every true and dedicated  audiophile is aware of the importance of good and proper acoustics. The question is only our limitations in creating good acoustics in our living spaces. It would have been excellent  If we had the luxury of constructing an isolated acoustic room   in our household from scratch  but as long as we live in the apartments that our neighbors are constantly fighting with each other on   having Ghormeh Sabzi or Abgoosht for dinner, and the guy upstairs is blowing   his head off   listening to frightening boom box  weird music  and  their kids are constantly running and jumping over our heads the  question of   acoustic becomes  a bit irrelevant.
But I have a point to make :   if a system has flaw and fundamental error in its design  the acoustic can not remove it . In my place which is not acoustically correct room  amps have different design    characteristics and very easy to identify which amp is precise and accurate and  which amp    is not. I myself have experienced this with Amir . The same environment exist for all of    the amps from solid state to tube and  they all sound  differently. This has all to do with basic circuit design of the amps. Just a reminder that the  most expensive interconnects in the world  can not eliminate the design flaw of a system. Can only enhance it!!
As for the Vitus amplifier , Amir has  referred to a musician   in South East Asia who claims that Vitus is great on piano, violin, cello and ….?  With all respect , I think it is  wise to  make our  own judgment about a system and not rely on others. as long as I have acquired enough experience and knowledge and have done hours of critical listening I am entitled to judge.  Just because a classical music lover in another part of the world  is in fond of Vitus  does not mean that I have to AGREE WITH HIM.   I have musician friends that can hardly differentiate between a very mediocre and mid fi sound system with a high end top notch audio gear  but  they are good musicians (  obviously according to the Iranian standards!! )  It is fine , they are also enjoying music and I admire them but musicians with limited experience in high end audio and trained ears can make mistakes too.   I think I have to carefully audition  a music system  before making any  judgment, preferably in an acoustically correct listening room.
In my opinion  and based on my immediate impression VITUS    was not very precise in reproducing music but its   features like  politeness, smooth rendering and  ease was remarkable , definitely not  my choice for a power amp.
There are a lot more to say but it is out of my patience and readers of this article .
I wish Amir the best in his pursue of high end audio and this hobby.  By no means I intended to offend him and just tried to coordinate with him my views on evaluating good sound systems .
Thanks and many hours of good listening .
Cheers,

F.Pooyandeh



ابر برچسب‎ها