پرویز مشکاتیان درگذشت

نوشته شده در (اخبار و رویدادها News) توسط امیر حسین در تاریخ ۳۰ شهریور ۱۳۸۸

meshkatian

خیلی دلم گرفت شنیدم هنرمند عزیز استاد پرویز مشکاتیان از دنیا رفت، این ضایعه رو به همه هنرمندان و دوستداران موسیقی ایران تسلیت میگم.

چقدر دلم میخواست دوباره با شجریان برنامه اجرا کنه ، به یاد اون دهه طلایی که همه کارهای خوب شجریان با مشکاتیان ساخته میشد.

جدایی این دو به همکاری دوباره نرسید…

آلبوم های بیداد ، آستان جانان ، نوا مرکب خوانی ، قاصدک ، گنبد مینا ، سر عشق ، دستان ، لحظه دیدار و … همه  و همه از با ارزش ترین کارهایی است که در موسیقی ما ساخته شده و من تقریبا کارهایی رو از شجریان دوست دارم که آهنگسازش مشکاتیان بوده.

روحش شاد

بحث ارتباط با نویسنده و مساله نقد

نوشته شده در (درباره خودم My Profile) توسط امیر حسین در تاریخ ۲۷ شهریور ۱۳۸۸

گاهی چیزهایی میشنوم که برام جالبه و گاهی هم مسائلی مطرح میشه که برام خیلی عجیبه، منظورم اظهار نظرات آدمهاست در مورد مسائل های فای و خصوصا در مورد سایت و نوشته هام.

ما آدم ها هر کدوم تجرباتی داریم، مطالعاتی داشتیم و داریم در مسیر خودمون به سمت اونچه که دوست داریم حرکت میکنیم. این تجربیات و مطالعات طی فرایندی تصویری از مسائل به ما میده که باعث میشه نگرش ما به آن مسائل شکل بگیره.

هر آدمی با دید خودش به مسائل نگاه میکنه و طبیعتا در مورد هر موضوعی نظراتی داره.

چیزی که مفهوم ارتباط رو معنی دار میکنه اینه که تقابل این دیدگاه ها و اظهار نظرات در یک فضای ارتباطی بین افراد باعث بشه تا هر یک از اعضا از تجربیات دیگران و دیدگاه های اونها برای خودش و در مسیر حرکتش استفاده کنه.

یعنی هدف از گفتگو و ارتباط اینه که هر آدمی در مسیر خودش و با استقلال فکری خودش بهتر بتونه به جلو بره و در این حرکت رو به جلو از ارتباط با دیگران چیزهایی یاد بگیره.

از نگاه من گفتگو و ارتباط یک ساختاری داره و متاسفانه گاهی ما اصلا فراموش میکنیم گفتگو چه هدفی باید داشته باشه.

دلیل نوشتن این مساله اینه که من گاهی با اظهار نظراتی مواجه میشم که مشخصا به دو چیز اشاره داره:

یکی اینکه شخص ای که در مورد سایت و یا موضوعی خطاب به من نظری میده و سعی میکنه با نظرم مخالفت کنه در بیشتر اوقات نظرات منو درست نخونده و با دقت دنبال نکرده.

دوم اینکه شخص انتقاد کننده اصلا خیلی از مسائل مطرح شده رو درست نفهمیده و بعد شروع به انتقاد کرده.

اولا باید بگم اعتقاد من اینه که سایت من هدفش فروکردن عقایدم تو ذهن دیگران نیست و گرچه گاه گاهی تند نظر میدم اما دلیل اونها آگاه سازی مخاطب هست (شایدم یه جور علاقه به تند نوشتن هست، نمیدونم!) و نه تاکید و فشار برای اینکه اون مخاطب مثل من فکر کنه. من اعتقاد دارم هر کسی حق داره نظراتش رو بیان کنه و در فضای گفتگو هم به نقد نظرات دیگران بپردازه و هم خودش رو محک بزنه اما نهایتا هر شخصی در فضای ارتباط باید دو چیز رو مد نظر داشته باشه :

یکی اینکه استقلال فکری خودش رو حفظ کنه و وقتی با نظرات کسی مواجه میشه که بنظر با تجربه تر میاد، تنها به صرف آگاهی  و تجربه اون شخص نظراتش رو قبول نکنه. خیلی مهم هست که ما اگر فکر میکنیم نظرات کسی خیلی احتمال داره درست باشه بجای پذیرش اون دیدگاه و با عینک اون آدم به مسائل نگاه کردن سعی کنیم با دید خودمون به جلو بریم و با تجربه و تست و مطالعه ببینیم آیا اون دیدگاه درست بوده یا نه.

لذت یادگیری در قبول کردن یک نظر از شخصی در جایگاه بالاتر نیست بلکه فهمیدن اینه که اون آدم چی گفته. ما تنها به اندازه فهمیدن بیشتر به جلو میریم و نه به اندازه قبول کردن بی چون و چرای نظرات آدم های متخصص.

من خودم همیشه وابسته به دیدگاه خودم بودم و فقط از تجربیات خودم نوشتم و هیچوقت ذهنم وابسته به دیدگاهی نشد اما سعی کردم اگر یک آدمی که تجربه بالایی داشته و نظری داده اون نظر رو به حافظه ام بسپارم و ببینم در آینده من هم به اون نظر میرسم و یا نه خلافش بهم ثابت میشه.

من دنیا رو با دید خودم تصویر میکنم حتی اگر وسعت دید من خیلی کمتر از کسانی باشه که بیشتر از من تجربه داشتند و اگر با نظری روبرو بشم که برام عجیب و دور از ذهن میاد بجای پذیرش اون نظر سعی میکنم با تست و تجربه و بازبینی مجدد بفهمم منظور اون آدم چی بوده، اگر نفهمم که خوب دیگه کاری به اون نظر ندارم و تنها به حافظه میسپارمش تا شاید روزی امکان نقد اون نظر برام فراهم بشه ام اگر بفهمم چی گفته که هم به آگاهی ام اضافه شده و هم میتونم نقدش کنم.

نکته دومی که باید بهش اشاره کنم اینه که هر خواننده ای قبل از نقد نظرات دیگران و مخالفت و یا موافقت با نظر نویسنده باید خودش دقیقا نظرات طرف رو خونده باشه و کاملا فهمیده باشه که نویسنده چی گفته.

چیزی که برام من بارها پیش اومده اینه که کسی در مورد نظرات من نظری داده که حتی نوشته منو درست نخونده و از جایی بشکل تغییر یافته نظرم رو فقط  شنیده و گاهی هم نظر رو خونده اما خیلی از چیزهاشو درست نفهمیده.

وقتی ما نمیتونیم بفهمیم نویسنده دقیقا چی گفته لزومی نداره بهش گیر بدیم و خودمون رو درگیرش کنیم، در این حالت اظهار نظر چه بصورت موافقت و چه بصورت مخالفت فایده ای برای انتقاد کننده و انتقاد شونده نداره.

ارتباط موقعی معنا پیدا میکنه که ما اول بفهمیم طرف چی گفته و بعد شروع به نقدش کنیم و نظر خودمون رو بیان کنیم.

بنظر من بدترین چیز اینه که ما بدون فهمیدن درست یک نظر به اون نظر اعتقاد پیدا کنیم و بهش عمل کنیم و یا برعکس باهاش مخالفت کنیم. من وقتی میگم کابل کربنی تو این شاخص ها خوبه خواننده حق نداره فرض کنه کابل کربنی چیز کاملا خوبیه و باید بره براش پول بده و برعکس تا وقتی نفهمیده من دقیقا به چه شاخص هایی اشاره دارم نباید با من مخالفت کنه و بگه کابل کربنی خوب نیست.

تاثیر کور بدترین نوع تاثیر هست و من قبلا هم نوشتم خیلی بدم میاد خواننده فقط از نوشته ها  دنبال این باشه که چی از نظر من خوبه و چی بده و بر این اساس به جلو بره.

نظرات من مال خودم هست و نظرات هر کسی مربوط به خودش هست و یک ارتباط خوب وقتی معنا پیدا میکنه که ما با درک نظرات هم شروع به موافقت و یا مخالفت کنیم.

دوباره تاکید میکنم من هیچ علاقه ای به تغییر نظرات دیگران به این شکلی که گفتم ندارم و امیدوارم کسانی که این سایت رو میخونند بشکل اشتباه تحت تاثیر این سایت قرار نگیرند چون دوست دارم هر کدوم از ما استقلال فکری خودمون رو داشته باشیم و هم بدون آگاهی درست شروع به نقد و مخالفت نکنیم.

کسی که کابل کربنی رو تست میکنه و نتیجه براش مثبت نیست میتونه نتیجه بگیره این کابل کابل خوبی نیست و همه جا نظرش رو اعلام کنه که من این کابل رو تست کردم اما خوب نبود اما نمیتونه بدون اینکه درست فهمیده باشه من چه نظری دارم و چرا روی این کابل تاکید دارم بیاد بگه اکبری اشتباه میکنه.

میتونه بگه من نظرم اینه اما تا زمانی که نفهمیده چرا من روی کابل کربنی تاکید دارم نمیتونه بگه اکبری اشتباه میکنه.

در مورد ویتوس هم همینه، شما میرید صداش رو میشنوید و با احتمال زیاد با این شرایط دمو میگید صدا خوب نبود اما حق ندارید تا زمانی که درست متوجه نظرات من در مورد ویتوس نشدید بگید اکبری اشتباه میکنه.

شما حس کردید ویتوس صدای خوب نداره، خب کاملا طبیعی است که نظرتون رو عنوان کنید همونجوری که آقای راد نوشتند در نمایشگاه صدای اتاق ای که ویتوس توش بود خوب نبود اما آقای راد نیومد بگه اکبری داره اشتباه میکنه. آقای راد نظر خودش رو در مورد صدایی که از ویتوس شنید گفت و من هم ازشون تشکر کردم.

نظر من با نظر آقای راد در مورد ویتوس متفاوت شد اما نه من گفتم آقای راد اشتباه میکنه و نه آقای راد نظر من رواشتباه قلمداد کرد. نظرات همه ما میتونه کاملا مخالف هم باشه اما کسی حق داره بگه دیگری اشتباه میکنه که اولا بفهمه دقیقا اون آدم چی گفته و دوما بتونه نظر طرف مقابلش رو نقد کنه نه اینکه همینجوری مخالفت کنه.

من دنبال همگرایی نظرات نیستم و ذهنم درگیر این نیست که نظر من درسته و بقیه باید همینجوری فکر کنند نه، چیزی که برای من جذابه اینه که اگر انتقادی از من میشه اون انتقاد از طرف کسی باشه که هم فهمیده دقیقا من چی دارم میگم و هم بتونه با نقد روشن راهی رو برای تفاهم باز کنه.

چیزی که برام اصلا جذاب نیست اینه که من با اظهار نظرات موافقان و مخالفان ای روبرو بشم که هنوز درست نفهمیدند من چی گفتم.

من دیروز از نوشته آقای چینی فروشان خیلی خوشم اومد با اینکه نظر ایشان درست بود و من قبلا نظر دیگری داشتم اما وقتی دیدم مخاطبم فهمیده دارم چی میگم خیلی خوشم اومد.

امیدوارم همه ما قبل از نقد نظرات دیگران و موافقت و مخالفت با اونها اول درست بفهمیم طرف مقابل چی گفته و بعد نقدش کنیم.

Micro Linearity vs Macro Linearity بخش ششم

نوشته شده در (شنونده و حس شنیداری Audiophile) توسط امیر حسین در تاریخ ۲۶ شهریور ۱۳۸۸

من دوباره نوشته آرتور رو تکرار میکنم تا تاکید کنم یک سیستم ساده و مینی مال میتونه لطافت و ظرافت صدا رو حفظ کنه :

Only simplicity is able to capture the complexities of music, while complex circuits will inevitably sound simple, predictable and, ultimately, boring.

اما چیزی که باید بهش توجه کرد اینه که مفهوم خطی بودن در میکرو با مفهوم خطی بودن در ماکرو دو چیز متضاد و مخالف هم نیستند و اینطور نیست که اگر خطی بودن در ماکرو افزایش یابد حتما خطی بودن در میکرو کاهش می یابد. چیزی که مسلم هست اینه که ما همیشه محدودیت هایی داریم و در هر کلاس دقتی به هر حال مجبوریم یک انتخاب داشته باشیم و این انتخاب مشخص میکنه که کدوم بعد بیشتر مورد توجه ماست.

به شکل زیر نگاه کنید :

micro-vs-macro1

در شکل بالا یک سری منحنی هست که نشون میده هر طراحی با توجه به اندازه هزینه ای که میخواد بکنه یک محدودیت هایی داره. مثلا اگر بخواد کم هزینه کنه کامپوننتش روی منحنی Class D (منظور از Class A و … کلاس قیمت تمام شده کامپوننت است) می ایسته و با این بودجه محدود انتخابهاش مشخص میکنه که روی منحنی Class D کجا باید بایسته. مثلا اگر به سمت لامپ بره روی منحنی Class D در نقطه بالاتری قرار میگیره (جایی که Audio Note Zero قرار داره) و پاسخ میکرو بهتری در مقابل ماکرو داره و برعکس اگر به سمت ترانزیستور بره روی منحنی Class D پاسخ ماکرو بهتر و میکرو بدتری میگیره (مثل وضعیت Creek روی منحنی).

وقتی سیستمی خیلی عالی طراحی و ساخته بشه کلا سطح خطی بودن هم در بعد ماکرو و هم در بعد میکرو بیشتر میشه و کامپوننت روی منحنی از Class D به سمت Class A حرکت خواهد کرد. بر روی منحنی من تعدادی برند رو نام بردم تا یک ذهنیتی داشته باشید.

Audio note Ongaku بهترین Micro Linearity رو داره و Goldmund بهترین Macro Linearity رو و ویتوس هرچند در ماکرو کمی از FM عقب می ایسته اما در میکرو حرف های بیشتری برای گفتن داره و چون حس شنیداری ما به میکرو بهتر علاقه بیشتری داره انتخاب شنونده حرفه ای تر Vitus خواهد بود (البته نوع موسیقی هم تا حدی مهم هست اما در کل برای شنیدن موسیقی خوب باید به سمت میکرو بهتر رفت).

البته همانطور که در منحنی میبینید حتی ویتوس هم نمیتونه به اندازه Audio Note Ankoru و یا Ongaku در میکرو خطی باشه اما دلیل تاکید زیاد من روی Vitus اینه که با ۹۵% بلندگو های موجود در بازار که حساسیت زیر ۹۰ دارند و امپدانس پیچیده و پایینی دارند ویتوس بهتر جواب میده.

Audio Note عالیه اما باید براش بلندگوی مناسب پیدا کرد تا پاسخ ماکرو درستی داشته باشه. اگر Audio Note Ongaku رو به بلندگوهای معمول بد درایو تو بازار بزنیم وضعیت صدا اونقدر افت پیدا میکنه که در ماکرو به ۲۰ درصد ماکرو واقعی اش میرسه و حتی میکرو اش هم تا حدی تحت تاثیر قرار میگیره و این پاسخ مطلوب نیست. کاری که باید بکنیم اینه که یا از خود بلندگوی Audio Note استفاده کنیم و یا از هورن ها که حساسیت بالایی دارند.

چیزی که جالبه در منحنی ببینید اینه که حتی در قیمت های پایین میتونه یک Single Ended  لامپی کم توان پاسخ میکرو خیلی بهتری از یک Solidstate پرتوان ۱۰۰ هزار دلاری داشته باشه و من پیشنهاد میکنم برای خرید سیستم در قیمت پایین به سمت سیستم های مینی مال مثل Audio Note Zero Series با بلندگوی خودش بروید.

خلاصه اینکه Vitus با توجه به بلندگوهایی که در دسترس هست یک کامپوننت فوق العاده هست که تنها ایرادش قیمت بالاست.

من برمیگردم به تقسیم بندی بر اساس دو بعد Macro Linearity و Micro Linearity :

در Subjective Review من مفهومی رو بنام Integrity یا همان “تجزیه ناپذیر بودن” تعریف کردم که بنظرم خیلی مفهوم مهمی هست و شرط لازم رو برای صدای خوب تجزیه ناپذیر بودن صدا خوندم. از نگاه من تجزیه ناپذیری دقیقا رابطه مستقیمی با همون مفهوم Micro Linearity داره و اگر سیستم ای در میکرو پاسخ Smooth و خوبی داشته باشه صداش تجزیه ناپذیر تر رفتار میکنه و اگر این خطی بودن خیلی عالی باشه صدا حالتی Emotional و Communicative پیدا میکنه.

من قبلا Level های شنیداری رو تعریف کردم و الان میتونم بگم در Level های صفر و یک شنونده به Macro Linearity علاقه بیشتری نشون میده اما در Level2 به بعد Micro Linearity مهم تر میشه .

کامپوننتی که حداقل مقدار لازم در Micro Linearity رو داشته باشه مورد توجه شنونده Level2 قرار میگیره  و هر چقدر بخواهیم در Level3 صدای بهتری بشنویم باید در میکرو پاسخ خطی تری داشته باشیم.

طبیعی است که شنونده در Level0 صدای Goldmund رو به Vitus و یا Audio Note ترجیح بده اما به تدریج با افزایش آگاهی انتخاب ها متفاوت میشه و به سمت سیستم هایی میره که در میکرو خطی ترند. یعنی در انتها همه انتخابشون Single Ended Triode ای مانند Lamm یا Audio Note و یا Audio Pax خواهد بود.

برای همینه یکی مثل رومی دست از DSET اش برنمیداره و حرفه ای های این دنیا با هورن و SET کار میکنند.

چیزی که جالبه که در Level های بالاتر هم اندیشی و یکی شدن نظرات بیشتر میشه ، مثلا طراح Audio Note روی مفهوم Seamless Flow  و حالت Connected بودن تاکید میکنه، شاید منظور HP از مفهوم Continuousness همون چیزی باشه که مورد نظر ماست یعنی همون مفهوم Integrity خودم و کلا نه تنها در بعد Subjective ما به اشتراکات بیشتری میرسیم بلکه در بعد Objective هم اشتراکات زیادی داریم مثلا هیچ کسی در Level3 حرفی از یک Solidstate با توان بالا نمیزنه و مدارات بر اساس Class A با توان کم طراحی میشوند.

یک تحلیل جالب هم از مایک در مورد مقایسه Lamm ML3 با Audio Note Ongaku اینجاست که جالبه ، مایک هم در مورد وضعیت کنترل صدا در میکرو و ماکرو دو آمپلی فایر رو با هم مقایسه میکنه :

Well, in comparison with the Lamm ML3, the Audio Note Ongaku primarily controls the MACRO dynamics with an iron grip, and leaving the micro-dynamics to be slightly less controlled [in comparison with the Lamm] and the Lamm controls the MICRO dynamics like nobody’s business [as Neli would put it], and the macro-dynamics is less controlled [in comparison with the AN]. Get it? They are PRIMARILY focused on different parts of the dynamic spectrum – not that they don’t control all parts of the dynamic spectrum better than any other amps out there, because they do. It is just that their APPROACH to the reproduction of the sound is different from each other.

So with these ML3’s, you can hear WAY into the music, the details are very, very three dimensional, the micro-harmonics incredibly varied and complex, the micro-separation really excellent.

www.AudioFederation.com

البته یک وقت اشتباه نکنید و فکر نکنید اگر در Level های بالاتر استفاده از Single Ended Triodes بیشتر میشه باید نتیجه گرفت همه Single Ended های لامپی از ترانزیستوری ها صدای بهتری خواهند داشت، نه اصلا اینطور نیست و این مساله حالت دو طرفه نداره. خیلی از همین ترانزیستوری های Class A/B صدای بهتری از خیلی از لامپی های سینگل اندد کم توان دارند.

من خیلی از آمپلی فایرهای لامپی از جمله نوع سینگل اندد رو مانند Raysonic ، Unison Research و Air Tight شنیدم که اصلا قابل قیاس با یک Single Ended لامپی خوب نبودند و صداشون اصلا اون چیزی که باید یک سینگل اندد بده رو نمیداد.

بر عکس صدایی مثل ASR Emitter نظر شما رو کاملا در مورد این نوع قضاوت ها عوض میکنه و به شما خواهد گفت اگر در Level های بالاتر ما به سمت Single Ended Triode میرویم این به این معنی نیست که هر سینگل اندد لامپی ای صدای بهتری از یک ترانزیستوری داره.

ادامه دارد…

Micro Linearity vs Macro Linearity بخش پنجم

نوشته شده در (شنونده و حس شنیداری Audiophile) توسط امیر حسین در تاریخ ۲۴ شهریور ۱۳۸۸

در پست قبلی من چهار حالت Macro Linear ، Micro Linear ، Macro & Micro Linear و Non Linear رو بشکل چهار شکل نشون دادم و الان باید چهار شکل دیگر رو هم اضافه کنم که همین چهار حالت رو دربر دارند اما مربوط به شاخص هایی میشوند که مانند ضریب خازنی C و یا THD بر اساس فرکانس حالت ثابت دارند. مثلا تابع انتقال H یک آمپلی فایر میتونه نسبت ولتاژ خروجی به ولتاژ ورودی باشه که چهار شکلی که قبلا دیدید رو ما ازش استفاده میکنیم اما پاسخ فرکانسی یک سیستم به شکل هایی که الان میبینید نزدیک هستند.

در هر صورت در تحلیل Objective تقریبا با این ۸ نوع شکل سروکار خواهیم داشت.

ail

شکل شماره ۵

شکل بالا یک منحنی ثابت H=c را نشان میدهد که c یک ضریب ثابت میباشد. این تابع هم در ماکرو و هم در میکرو خطی میباشد. چقدر خوب بود همه شکل ها همینجوری بود البته با قیمت پایین برای همه Audiophile ها.

il1

شکل شماره ۶

شکل بالا تابعی را نشان میدهد که در Macro رفتاری غیر خطی دارد و حالت ثابت ندارد اما در Micro رفتاری Linear ، پیوسته و مشتق پذیر دارد.

al1

شکل شماره ۷

شکل بالا تابعی را نشان میدهد که در Macro رفتاری خطی دارد اما در میکرو حالت Linear و هموار نداشته و مشتق پذیر نمیباشد.

nl1

شکل شماره ۸

تابع بالا هم در ماکرو و هم در میکرو رفتاری غیر خطی دارد.

یک سیستم غیر خطی وقتی با یک موج سینوسی با فرکانس f مواجه میشود در خروجی غیر از هارمونیک اصلی f یک سری هارمونیک های اضافی بترتیب ۵f ، ۴f ، ۳f ، ۲f و … را تولید مینماید. مثلا اگر تابع غیر خطی H برابر با x به توان دو باشد ما در خروجی بهمراه فرکانس پایه f  هارمونیک دوم (فرکانس ۲f) را هم خواهیم داشت.

اگر تابع انتقال از درجه ۳ یعنی x به توان ۳ باشد ما در خروجی هارمونیک دوم و سوم را خواهیم داشت و هر چقدر تابع انتقال پیچیده تر باشد هارمونیک های درجات بالاتر هم به خروجی اضافه میشوند.

یک سیستمی که در ماکرو رفتاری غیر خطی دارد (مثل یک بلندگو با درایور کاغذی و یا یک آمپلی فایر SET لامپی) در اکثر مواقع فقط هارمونیک های ابتدایی مانند دوم و سوم را اضافه میکند و هارمونیک های درجات بالاتر اضافه نمیشوند اما سیستمی که در میکرو غیر خطی رفتار میکند (مثل آمپلی فایر Solidstate پوش پول Class B) هارمونیک هایی از درجات بالاتر را با خروجی اضافه میکند که دامنه این هارمونیک ها خیلی زیاد نیست است.

حس شنیداری به ما میگوید حتی اگر دامنه هارمونیک های دوم و سوم زیاد باشد و میزان دیستورشن در این حالت بالا باشد ما با صدا مشکل جدی نخواهیم داشت اما اگر در صدا هارمونیک های درجات بالاتر هم باشند اما دامنه کمی داشته باشند و مجموع همه هارمونیک ها خیلی کم باشد صدا خوب نخواهد بود.

خیلی جالبه ، یک سینگل اندد لامپی مجموعا ۱۰% دیستورشن داره و یک Solidstate مثل Halcro زیر ۰٫۰۰۱% دیستورشن اما چون شکل تابع دیستورشن اینها فرق میکنه صدای لامپی به گوش ما سازگار تر است.

من اینطور نتیجه میگیرم که یک سیستم در صورتی پاسخ مناسبی دارد که در Micro رفتاری خطی داشته باشد و اگر توانست این خطی بودن رو در میکرو حفظ کند آنوقت به سمت بهتر کردن وضعیت ماکرو برود. غیر خطی بودن در ماکرو خوب نیست و این مشخصه حتی در لامپ به گوش من و یا یکی مثل کالمز خوشایند نیست و باید تا حد ممکن اونرو هم کنترل کرد اما چیزی که به هیچ وجه نمیشه کاریش کرد اینه که به هر قیمتی حتی با رفتار غیر خطی زیاد در ماکرو باید سیستم در میکرو پاسخی خطی داشته باشه.

چیزی که جالبه اینه که سیستمی در میکرو خطی تر رفتار میکند که Minimal تر و یا به اصطلاح ساده تر باشد (Simple is Better) و از اجزای کمتری در طول مسیر انتقال سیگنال استفاده کند.

من بر اساس همین نگاه و با همین نمودار ها نتایج جالبی رو خواهم گرفت که مهمترین اونها اینه که صدای Vitus در میکرو از همه Solidstate های دنیا رفتاری Linear تر، Smooth تر و بهتر دارد در عین حال که در ماکرو پا به پای بهترین Design ها مانند FM Acoustics پیش می آید.

به عبارات زیر نگاه کنید:

Simple vs Complex

Emotional vs Impressive

Musical vs Precision

Micro Structure vs Macro Structure

Low Power Class A Single Ended Triodes vs High Power Push Pull Class B

Analog vs Digital

Tubes vs Solidstates

Zero Negative Feedback vs Negative Feedback

Subjective vs Objective

(Level 2 & Level3 Audiophiles) vs (Level0 & Level1 Audiophiles)

همه این موارد در دو سوی یک جریانند، سمت چپ که شامل Simple و Emotional و Musical و Micro و Class A و Analog  و Zero Negative Feedback میشه در یک گروه قرار میگیرند و در مقابل اونها Complex و Impressive و Precision و Macro و Class B و Digital و با Negative Feedback قرار میگیره. شنوندگان هم در دو سوی همین جریانند، Level0 و Level1 در سمت راست و Level2 و Level3 در سمت چپ.

این دسته بندی ادامه هم داره مثل درایور کاغذی در مقابل درایور سرامیک ، Zero Upsampling و Upsampling و …

آنها که در سمت چپ قرار دارند در میکرو خطی ترند و آنها که در سمت راست قرار دارند در ماکرو خطی ترند. چیزی که خیلی جالبه اینه که صنعت صدا در این صد سال کاملا به سمت راست یعنی بهتر کردن Macro Linearity پیش رفت و هنوز مجلات از این حرکت حمایت میکنند و مایکل فرمر میگه آمپلی فایر ۱۰۰۰ واتی Musical Fidelity دیگه بهترین صدا رو داره میده.

به این میگن صنعت احمق صدا…

ادامه دارد…

Micro Linearity vs Macro Linearity بخش چهارم

نوشته شده در (شنونده و حس شنیداری Audiophile) توسط امیر حسین در تاریخ ۲۳ شهریور ۱۳۸۸

من شکل دو نمودار رو در بحث قبلی نشون دادم تا یک دید اولیه ای از حالت هموار بودن و یا  دندانه دندانه بودن یک منحنی داشته باشید، الان شروع میکنم به بحث در مورد سیستم های خطی و غیر خطی و دوباره بر میگردم به توضیح انواع منحنی ها.

هر المانی در سیستم صوتی از مقاومت ، خازن ، سلف ، ترانزیستور ، لامپ ، ترانس  و … گرفته تا مجموعه اینها که میشه آمپلی فایر  و CD Player و … همه و همه یک تابع پاسخ (H) دارند که ما از آن برای مدلسازی استفاده میکنیم. مثلا یک مقاومت یک ضریب R دارد که این ضریب نسبت ولتاژ دو سر مقاومت به جریان عبوری از مقاومت هست و یا یک خازن با یک ضریب C شناخته میشود که نسبت جریان عبوری از آن به مشتق ولتاژ نسبت به زمان هست.

یک سیستم مانند آمپلی فایر که از مجموعه اینها ساخته میشود هم برایش پارامترهایی تعیین میکنند و پاسخ آنرا با آن شاخص ها میسنجند.

هر تابع مربوط به پاسخ یک سیستم الکترونیکی میتواند به سه شکل رفتار کند:

۱) ثابت بودن H=c که c یک عدد حقیقی ثابت است

۲) تغییر خطی نسبت به متغییرهای دیگر بشکل H=Kx که K ضریب ثابت بوده و x متغییر است.

۳) تغییر غیر خطی نسبت به متغییر های دیگر بشکلهای متفاوت مانند H=a+bx+cx2+dx3 که a وb و c وd ضرایب ثابت هستند و x متغییر (منظور از x2 همان x به توان ۲ هست و x3 همان x به توان سه هست که بخاطر محدودیت ویرایشگر وردپرس اینطوری نوشته شده).

متغییر x در توابع بالا به متغییرهایی چون فرکانس f ، دما T و توان P و … اشاره دارد.

در حالت اول تابع پاسخ سیستم هیچ وابستگی ای به متغییرهای ما مانند فرکانس و دما و حرارت ندارد و همیشه یک مقدار ثابت است. در این حالت سیستم ایده ال ترین پاسخ خود را دارد.

در حالت دوم سیستم رفتاری خطی دارد که مثلا با افزایش توان به شکلی خطی پاسخش تغییر میکنند، مثلا دیستورشن یک آمپلی فایر با تغییر توان خروجی بشکل خطی زیاد میشود.

در حالت سوم سیستم رفتاری غیر خطی دارد و به شکل های مختلف با تغییر متغییر ها از خود تغییر نشان میدهد.

در عمل ما سیستم ها را برای مدلسازی تقریب خطی (از نوع دوم) میزنیم اما در واقعیت هیچ المان ای  و هیچ سیستم الکترونیکی در دنیا وجود ندارد که بشکل کاملا ایده ال رفتاری خطی (از نوع اول و دوم) داشته باشد.

چیزی که هست اینه که هر المان و یا سیستم ای یک رفتار غیر خطی خاص دارد که تا حدی به ایده ال نزدیک میشود اما همیشه از ایده ال فاصله دارد. بحث من اینجا سر این مساله است که یک سیستم غیر خطی به چه شکلی باید به ایده ال نزدیک شود که صدایش با حس شنیداری ما سازگار باشد.

در بحث به ایده ال نزدیک شدن، کسانی که Objective فکر میکنند فقط در پی این هستند که تا حد ممکن فاصله سیستم رو از ایده ال کم کنند و اصلا توجهی به مسیر نزدیک شدن به ایده ال ندارند اما یک طراح حرفه ای فقط شرط رو کم شدن فاصله از ایده ال از هر مسیری و به هر شکلی نمیبینه.

در هر صورت هدف همه طراحان به ایده ال نزدیک شدن هست اما چیزی که مهمه اینه که مسیر و شکل نزدیک شدن به ایده ال رو باید حس شنیداری تعیین کنه حتی اگر در یک مسیر خاص و مورد تایید حس شنیداری از یک حدی بیشتر نتونیم به ایده ال نزدیک بشیم ولی از راه های دیگری که حس شنیداری نمیپسندد بشه خیلی بیشتر به ایده ال نزدیک شد.

من برای اینکه توضیح بدم از نگاهم از چه مسیری باید رفت به مفهوم Micro Linearity و Macro Linearity متوسل شدم. به شکل های زیر نگاه کنید :

l

شکل شماره ۱

در شکل بالا تابع ما رفتاری کاملا خطی هم در Macro و هم در Micro  دارد

il

شکل شماره ۲

در شکل بالا تابع سیستم در Macro پاسخی غیر خطی دارد اما در Micro پاسخی خطی و هموار دارد و در کل ناحیه مشتق پذیر (مشتق با تمام مراتب) بوده و به اصطلاح Smooth هست.

al

شکل شماره ۳

در شکل بالا تابع پاسخ سیستم در Macro رفتاری خطی دارد اما در Micro حالتی خطی نداشته و تابع در بسیاری از نقاط بازه مشتق پذیر نبوده و حالت دندانه دندانه دارد.

nl

شکل شماره ۴

در شکل بالا تابع هم در Macro و هم در Micro رفتاری غیر خطی دارد.

فکر کنم منظورم رو با این شکل ها از مفهوم Macro Linearity و Micro Linearity فهمیده باشید ، همانطور که میبینید مفهوم خطی بودن در ماکرو به نمای تابع از دور برمیگردد و مفهوم میکرو به تغییرات ریز و کوچک .

در ماکرو کاملا مشخص هست که اگر نمای کلی تابع حالتی خطی داشته باشد کافیست و در میکرو شرط لازم برای خطی بودن اینست که تابع در مقیاس کوچک شکلی هموار و بدون دندانه داشته باشد. برای تعریف ریاضی هموار بودن یک تابع در میکرو به مفهوم Smooth Function متوسل میشویم. تابعی Smooth بحساب میاد که در همه نقاط همه مشتقاتش از درجه یک تا بالاترین درجه وجود داشته باشند.

تابع شکل اول که هم در Macro و هم در Micro خطی هست عملا در واقعیت وجود ندارد و ما باید به بررسی بقیه اشکال بپردازیم.

ادامه دارد …

Micro Linearity vs Macro Linearity بخش سوم

نوشته شده در (شنونده و حس شنیداری Audiophile) توسط امیر حسین در تاریخ ۲۲ شهریور ۱۳۸۸

در بخش قبلی نتیجه گرفتم هر نوع ارزش گذاری در مورد صدا باید بر مبنای حس شنیداری انسان باشد و طراحان باید در این مسیر حرکت کنند.

موضوعی که باید بهش بپردازم اینه که چگونه میشه با ابزارهایی که در اختیار داریم در مسیر درست حرکت کنیم، چیزی که هست اینه که ما هم ابزار تحلیل ریاضی مدل مدارات رو داریم و هم دستگاه های اندازه گیری پارامترهای الکترونیکی سیستم رو و هم گوش ای که باهاش به صدا گوش کنیم.

کاری که باید انجام بشه اینه که با سعی و خطا بفهمیم هر تغییری در فیلد Objective مثل استفاده از فیدبک منفی چه تاثیری در فیلد Subjective مثل Timing صدا میگذاره و این تاثیر در شاخص های صدا چه ارزش ای برای حس شنیداری ما در درازمدت داره.

مثلا یک طراح میاد فیدبک منفی رو زیاد میکنه و شاخص هایی مثل Cleanness و احساس Neutrality و تا حدی Sweetness بیشتر میشه اما صدا کمی Dark تر پخش میشه با میکرو داینامیک بدتر و این تغییر شاخص باعث میشه شنونده در دراز مدت احساس خوبی نسبت به صدا نداشته باشه، در این حالت با اینکه فیدبک منفی شاخص هایی از صدا رو خیلی خوب میکنه و شاخص هایی از صدا رو کمی خراب اما چون در درازمدت حس شنیداری نظرش منفی هست پس طراح باید بفهمه که نباید از فیدبک منفی استفاده کنه.

فراموش نکنید هر طراحی هم مانند هر Audiophile ای در یکی از Level های شنیداری که گفتم قرار داره و طبیعتا محصولی که تولید میکنه هم بازتاب درک اون طراح از صدا هست. بنظر من طراحان Goldmund و FM Acoustics نمیتونند در Level 2 و بالاتر جای بگیرند چون آنچه آنان ساخته اند صدایش بنظر کسانی که در Level1 هستند خوب بنظر میاد و نه بنظر شنوندگانی که در Level های بالاتر هستند.

وقتی طراحی حس شنیداری رو ملاک قرار نده و فقط به شاخص های صدا در Level1 بپردازه نتیجه اش همین محصولاتی میشه که شما در بازار به تعداد زیاد میبینید و این صداها در دراز مدت خسته کننده خواهند بود، بقول تونی که میگه :

I have one client who system is £۱/۵m yes Million, amazing impressive, yet boring too, after 30 mins, you feel this is great but where is the music ?!

هنر یک طراح اینه که اولا درک خوبی از صدا داشته باشه (در Level3 باشه) و ثانیا بتونه با سعی و خطا بفهمه رابطه بین پارامترهای Objective با حس شنیداری چیه .

چیزی که جذابه اینه که پاسخ حس شنیداری انسان در درازمدت همگرایی بیشتری بین سلیقه های مختلف داره اما در Level های صفر و یک چون ارزیابی صدا در کوتاه مدت هست اختلاف نظر و سلیقه بیشتره. در Level های بالاتر میبینید که چگونه همه طراحان به سمت استفاده نکردن از فیدبک منفی و طراحی Class A میروند اما در Level های پایین تر همه جور تنوع ای دیده میشه. یعنی هر چه به Level های بالاتر میرویم اتفاق نظرات و همگرایی بین طراحان و Audiophile ها  بیشتر میشه و هرچه به Level های پایین تر میرسیم با کثرت آراء بیشتر و عدم همگرایی مواجه میشویم.

چیزی که بحث الان من هست اینه که من از دید خودم مفهومی رو توضیح میدم که فکر میکنم مربوط به بهتر بودن صدا در Level3 میشه. من هیچوقت طراح سیستم صوتی نبودم اما به هر حال ایده هایی دارم که فکر میکنم برای شما جالب باشه.

به شکل های زیر نگاه کنید :
lamm

halcro

شکل اولی چهار منحنی هموار Smooth رو نشون میده که این منحنی ها در بازه زیادی مشتق پذیراند و شکل دوم سه منحنی ناهموار رو نشون میده که بعلت حالت دندانه دندانه داشتن (در مقیاس کوچک) تابعشون در نقاطی شکست داشته و مشتق پذیر نیست.

ادامه دارد …



ابر برچسب‎ها