بخش اول Subjective Audio Glossary & Audio Reviewing

نوشته شده در (اصطلاحات Glossary) توسط امیر حسین در تاریخ ۸ آذر ۱۳۸۷

بنام خدا شروع میکنیم

اول باید ببینیم چه اتفاقی داره میفته و چه مکانیسمی وجود داره که ما در مورد صدا تحلیل مینویسیم.

به شکل زیر نگاه کنید :

در شکل بالا سه ساختار (قبلا ساختار را تعریف کردم و گفتم هر ساختاری از یک سری اجزاء تشکیل میشود) وجود دارد، یکی موسیقی و دیگری ساختار Sound Reproducing رکورد و بازسازی صدا (سیستم صوتی فقط یک بخش این ساختار هست) و دیگری مغز و ساختار شنیداری انسان.

ما از دو زاویه میتوانیم به این سه ساختار نگاه کنیم ، یکی نگاه Objective و دیگری نگاه Subjective ، در نگاه Objective ما یک نگاه فیزیکی در یک ساختار ریاضیات به مساله داریم. مثلا به موسیقی میتوان به این شکل نگاه کرد : مجموعه ای از نت ها که در زمانهای خاصی پشت سر هم اجرا میشوند و هر نت یک تابع خاص در فضای فرکانسی فوریه در دو شاخص دامنه و فاز دارد و مجموعه این نت های پشت سر هم یک موسیقی را تشکیل میدهد. مطالعه بر روی موسیقی از این دریچه میشود نگاه Objective به ساختار موسیقی. در دنیای واقعی ما با مطالعه تاثیرات یک ساختار آنرا مورد مطالعه قرار میدهیم و با ابزار ریاضیات آنرا بیان میکنیم.

به سیستم های صوتی هم از نگاه Objective میتوان نگاه کرد، مثلا مدلسازی مدارات یک آمپلی فایر و تحلیل پاسخ مدار همان نگاه Objective به مساله میباشد. وقتی مینویسیم این مدار ۱% دیستورشن دارد و یا پاسخ فرکانسی آن تا ۲۰ کیلوهرتز گسترش دارد یعنی آن سیستم را بر اساس پارامترهای مدل Objective شرح دادیم.

به مغز انسان هم میتوان نگاهی Objective داشت و با مدلسازی ریاضی سیستم شنوایی و درک صدا در مغز بر اساس پارامترهای فیزیکی مانند انتقال الکترون ها در رشته های عصبی و یا میزان وجود یک ماده خاص در مغز و یا نحوه رفتار یک سلول … به مطالعه در مورد آن پرداخت. این شاخه به فیزیولوژی پزشکی مربوط میشود و مطالعه بر روی انسان از دیدی فیزیکی و Objective انجام میگردد. مثلا در این نگاه ما به تاثیر لاله گوش در ایجاد تغییر بر روی پاسخ فرکانسی صدا و رابطه آن با نوع پردازش صدا در مغز بر اساس پارامترهای فیزیکی میپردازیم.

اصولا علم بر این اساس به جلو میرود و نگاه علمی نگاهی است که یک پدیده را بر اساس تاثیرش بر چیزهای قابل مشاهده و قابل اندازه گیری مورد بررسی قرار میدهد که برای همه قابل دسترس هست.

خب تا الان در نگاه Objective ما یک ساختار را بر اساس تاثیرش بر پارامترهای فیزیکی مورد مطالعه قرار میدادیم اما در نگاه Subjective ما یک ساختار را بر اساس تاثیرش بر یک ساختار دیگر یعنی مغز و همان احساس و از دید ناظری مورد مطالعه قرار میدهیم که مغزش صدا را درک میکند.

یعنی در حالت Subjective یک انسان وقتی به موسیقی گوش میکند به تاثیر آن موسیقی بر روح و روانش توجه میکند و آنرا از این منظر مورد توجه قرار میدهد. وقتی من صدای یک سیستمی رو مثلا A میشنوم و میگم این صدا لذت بخش تر از صدای سیستم B هست یعنی با در نظر گرفتن تاثیر صدا بر مغزم این حرف رو زدم و به این میگویند نگاه Subjective به یک پدیده خارجی بنام سیستم صوتی.

در حالت Subjective ما هم میتوانیم به ساختار صدا و پارامترهای آن مانند Timing نگاه کنیم و هم به پارامترهای سیستم صوتی مانند Transparency و هم به تاثیر صدا بر مغز مانند میزان Emotional بودن و یا احساس Natural بودن توجه کنیم.

من یک کادر دور موسیقی و فیلتر های فای کشیدم و اسمش رو صدا گذاشتم که نشون بدم کل آنچه شنیده میشود رو Sound در نظر بگیریم و آنچه در مغز درک میشود را حس شنیداری.

ساختار Sound در بیرون از مغز یک مشخصاتی دارد که مغز آنها را هنگام مقایسه با صداهای متفاوت درک میکند و این پارامترها همان شاخص های Subjective صدا میباشند مانند Transparency ، Soundstage ، Timing و … که توسط مغز درک میگردند.

تا زمانی که مغز ما تفاوت های صدا را تشخیص میدهد و میتواند بفهمد چه اجزایی از صدا تغییر کرده میتواند در مورد شاخص هایی که در صدا تغییر کرده بنویسد. ببینید شاخص های صدا فقط به سیستم صوتی مربوط نمیشود و به کل چیزهایی که در صدا تغییرات ایجاد میکنند مربوط میشود. بگذارید از لحظه اول تولید یک صدا شروع کنیم، صدا توسط یک ساز یا حنجره انسان و یا یک دستگاه تولید میگردد، صدای سازها با هم تفاوت دارد و هیچ دو سازی صدایشان یکی نیست ، مثلا صدای ساز سنتوری که استاد راسخ میسازد با صدای سنتوری که یک شخص دیگر میسازد متفاوت هست ، مثل تفاوت صدای دو آمپلی فایر .

گوش ما تفاوت صدای سازها را میفهمد و میتواند در مورد شاخص های صدای هر ساز تحلیل بنویسد ، مثلا بگوید صدای سنتور آقای راسخ نسبت به صدای فلان ساز Coherence بیشتری دارد و صدای هر نت آن Weight بیشتری دارد و یا جعبه آن طوری ساخته شده که احساس خفه بودن صدا خیلی کمتر است و یا زنگ صدای هر نتش بیشتر از سازهای دیگر هست …

هر سازی مثل یک کامپوننت مشخصات خودش را دارد و ممکن است نوازنده چند تا ساز داشته باشد که برای هر اجرایی یکی از آنها را انتخاب کند. به صدای سنتور آقای پشنگ کامکار در آلبوم “بیاد عارف” اثر استاد شجریان دقت کنید ببینید چقدر صدای اون ساز با سنتورهای دیگه فرق داره.

خب میرسیم به نوازنده ساز ، طبیعتا همه نوازنده ها وقتی یک قطعه را با یک ساز اجرا میکنند آنچه شنیده میشود با هم تفاوت دارد و این تفاوت به گوش شنونده ای حرفه ای بیشتر است. مثلا سبک نوازندگی استاد مشکاتیان با نوازندگی استاد پایور متفاوت هست و میشه در مورد تفاوت اجرای هر کدام یک تحلیل بنویسیم. مثلا میشه گفت timing در نوازندگی فلان نوازنده از timing نوازنده دیگر بهتر است و یا نوازنده A از نوازنده B نت ها را دقیق تر اجرا میکند و …

حالا میرسیم به رکورد صدا ، طبیعتا هر استودیوی ضبط ای مشخصات آکوستیکی خودش را دارد و یا هر سالن کنسرتی یک آکوستیک خاص دارد که هر سازی هنگام اجرا در آن فضا صدایش شکل خاصی دارد و همان ساز در یک فضای آکوستیکی دیگر به شکلی دیگر شنیده میشود و ما میتوانیم بر اساس تفاوت های این دو فضا تحلیل بنویسیم.

مثلا بگوییم reverb صدا در محیط A کمتر اما حس Liveness صدا در محیط B بیشتر است و …

این وضعیت رو میشه در مورد تجهیزات استودیویی و آنالوگ یا دیجیتال بودن رکورد و خلاصه سیستم صوتی خانه ما و آکوستیک خانه ما ادامه داد چرا که همه این اجزا بر روی صدا تاثیر میگذارند و میشود در مورد تاثیر همه آنها تحلیل بنویسیم.

در نهایت بعد از گذشتن صدا از همه مراحل مغز ما یک صدایی را میشنود و میتواند در مورد شاخص هایش با توجه به تفاوت ها نظر دهد.

شاخص هایی که مربوط به خود صدا میشود و توسط مغز درک میگردد را من “شاخص های Subjective صدا” و یا به اختصار “شاخص های صدا” مینامم.

تحلیل گران دنیا با درک شاخص های صدا، هر صدایی را در ساختار مشخص Subjective تحلیل مینمایند و این شاخص ها به گوش تحلیل گران مشخص بوده و یک مفهوم واحد میباشد. به این معنی که وقتی دو تحلیل گر در مورد Soundstage مینویسند منظور هر دوی آنها دقیقا یک چیز هست و شاخص های Subjective صدا همانند لغات و عبارات یک زبان یک چیز مشخص هستند هرچند توضیح دادن آن مفاهیم برای کسانی که در دنیای های فای نیستند خیلی دشوار و گاهی نا ممکن هست و ممکن است هرگز نتوان یک مفهوم های فای را برای یک شخصی که صدا نشنیده و یا روی تفاوت صداها دقیق نبوده توضیح داد. توضیح برخی از مفاهیم هم نیاز به سیستم صوتی رفرنس دارد چرا که برخی از شاخص های صدا در مقیاس میکرو فقط توسط سیستمهای دقیق بازسازی میشوند.

رسیدن به درک مشترک با یک تحلیلگر و فهمیدن عبارات های فای مانند Timing نیاز به شنیدن زیاد صدا ، درک تفاوت ها در صدا و درک زبانی است که تحلیل گران از آن برای شرح این تفاوت ها استفاده میکنند.

من نتیجه میگیرم هر صدایی شاخص هایی دارد که از آنها برای تحلیل یک صدا استفاده میکنیم مثلا میگوییم این صدا Transparency خوب دارد اما Macro Dynamic خوبی ندارد و …

خب، این شاخص های subjective مربوط به صدا ها میباشد که مغز ما آنها را درک میکند اما فراموش نکنیم هر انسانی یک حس شنیداری دارد که از موسیقی تاثیر می پذیرد و میتوان اثر یک موسیقی را بر روی مغز (حس شنیداری) مورد مطالعه از دید Subjective قرار داد.

یک مثال میزنم، من میگویم آمپلی فایر Audio Note بافت صدای خوبی دارد و presence صدایش بسیار Immediate و ۳D هست و … و در مقابل آمپلی فایر Krell صدایی dynamic و ریتمیک تر دارد. تا اینجا فقط در مورد شاخص های صدای دو کامپوننت حرف زدم و حرفی در مورد حس شنیداری خودم نزدم. حالا من میگویم وقتی در دراز مدت به Audio note گوش میدهم با موسیقی های حسی تر من احساس بهتری دارم و بنظرم صدا Emotional تر هست و وقتی در درازمدت به صدای Krell گوش میکنم با موسیقی های دینامیک تر احساس رهایی بیشتری دارم و صدا یک حس خاص رو در من بوجود میاره.

در حالت دوم من در مورد تاثیر صدای یک کامپوننت بر روی حس شنیداری خودم حرف زدم و در حالت اول فقط در مورد پارامترهای Subjective دو صدا صحبت کردم.

نتیجه میگیرم مغز ما (بخش حس شنیداری) که موسیقی در آن پردازش و درک میشود ساختاری دارد که میتوان بشکل Subjective به آن نگاه کرد و در مورد تفاوت احساسات مان وقتی به یک صدا گوش میکنیم بنویسیم.

عباراتی مانند Emotional ، Impressive ، Passionate ، Ease ، Sweet عباراتی هستند که ما آنها را هنگام حس کردن یک صدا بکار میبریم و کاری به اجزای صدا نداریم و در این حالت تاثیر کل یک صدا بر حس شنیداری ما مورد مطالعه و توجه قرار میگیرد.

بنابراین ما با دو گروه از اصطلاحات روبرو هستیم ، اصطلاحاتی که برای تحلیل اجزای صدا بکار میبریم و اصطلاحاتی که برای توصیف تاثیر کل صدا بر حس شنیداریمان بکار میبریم.

ادامه دارد …

تاثیر آکوستیک بر آرامش شنونده

نوشته شده در (تحلیل سیستمها Reviews) توسط امیر حسین در تاریخ ۷ آذر ۱۳۸۷

میخواستم بحث رو با مفاهیم های فای ادامه بدم که خیلی فضای نوشته ها روی آکوستیک متمرکز نمونه اما دلم نیومد یک مطلب رو بیان نکنم.

من دو بار دیگه خانه آقای الکساندریان صدا شنیدم و لازم شد در مورد یک تجربه براتون بنویسم. من صدای ساز سنتور رو اونجا چند بار شنیدم و از اونجایی که خودم چیزی حدود ۳ سال ساز زدم گوشم با صدای ساز سنتور آشناست. البته هیچوقت در ساز زدن پیشرفت خوبی نداشتم و ادامه هم ندادم هم بخاطر اینکه خیلی دیر شروع کرده بودمش و من اون زمان لازم برای تمرین رو بخاطر گرفتاری های کارم نداشتم و هم اینکه کلا خیلی آدم با استعدادی نیستم. بگذریم ، اما فقط خواستم بگم گوشم به ساز سنتور آشناست و الان هم گاهی که صدای سازم رو میشنوم ، دقت میکنم ببینیم چه اطلاعاتی در صدای اجرای زنده این ساز هست که در یک رکورد نیست.

ببینید صدای ساز استاد مشکاتیان که بشکلی معمولی صدا برداری و رکورد شده و توسط یک سیستم صوتی پخش میشود واقعا قابل قیاس با اجرای زنده نیست و اطلاعات خیلی زیادی در اجرای زنده حس و شنیده میشود که در رکورد شنیده نمیشود اما چیزی که برای من جالبه اینه که صدای ساز من و یا صدای ساز استادم در یک اتاق با آکوستیک نامناسب به زیبایی و آرامش صدای سی دی استاد مشکاتیان با سیستم صوتی آقای الکساندریان و در خانه ایشان نیست.

یعنی حتی اگر استاد مشکاتیان در خانه ما ساز بزنند صدای شنیده شده گرچه اطلاعات بیشتری رو به من میده اما زیبایی و آرامش اون کمتر از حالتی است که صدای ساز استاد در یک فضای آکوستیکی مناسب با تجهیزات خوب رکورد بشه و توسط یک سیستم صوتی خوب در یک آکوستیک خوب پخش بشه.

آیا میتونید این ادعای من رو باور کنید؟!

میدونید صدای رکورد شده از چند تا فیلتر غیر خطی رد میشه تا بگوش ما برسه؟!

خود میکروفن پاسخ محدودی داره و کاملا هم خطی نیست و کابل اون میکروفن تا پردازش های دیجیتالی که اون حس و حال موسیقی رو میگیره تا اون ۱۶ بیت که خودش خیلی تاثیر داره و دوباره موقع پخش هم کل سیستم صوتی روی صدا تاثیرش رو میگذاره اما با همه اینها صدا وقتی در یک آکوستیک خوب رکورد و در یک آکوستیک خوب شنیده میشه موسیقی به ما آرامش لازم رو میده اما یک اجرای زنده در یک آکوستیک بد بیشتر اعصاب آدم رو خورد میکنه.

معنی این ادعا اینه تاثیر آکوستیک بد از نظر Musicality خیلی بیشتر از تاثیر کل تجهیزات ای است که از لحظه صدا برداری تا پخش توسط یک سیستم صوتی بر روی صدا تاثیر میگذارند.

حتی اگر نوازنده بودید حتما فکری بحال آکوستیک مکانی که در آن ساز میزنید بکنید چون لذت شنیداری ساز زدن در یک فضای خوب خیلی بیشتر از یک فضای معمولی است.

من معتقدم آکوستیک بد آرامش رو از شنونده میگیره و در دراز مدت موسیقی بجای آرامش دادن مغز رو خسته میکنه. من دوبار که دیر وقت از خانه آقای الکساندریان برمیگشتم احساس کردم خیلی حالم خوب هست و اولش فکر کردم شاید دارم اشتباه میکنم اما دفعه بعد که رفتم خانه ایشان و کلا دو ساعت به موسیقی هایی که دوست داشتم گوش کردم موقع برگشتن احساس خیلی خوبی داشتم. نمیدونم چه جوری این حس رو تشریح کنم اما یه جورایی انگار سرمست شده بودم، انگار در ناخودآگاه ذهنم آرامشی خاص وجود داشت که قبل از رفتن به آنجا آن آرامش را نداشتم. انگار یک حس خوب با من همراه شد و خیلی احساس راحتی و سبک بودن داشتم.

این حالت از نگاه من تاثیر موسیقی بر من بود قبلا هم موسیقی Enigma تاثیر خاصی بر من داشت که جاهای دیگه تجربه نکرده بودم و فکر میکنم یک موسیقی خوب با یک سیستم صوتی خوب و در یک فضای آکوستیکی خوب میتونه خیلی از لحاظ حسی بر ما تاثیر زیادی داشته باشه بطوری که یه جورایی حالمون خیلی خوب بشه.

امیدوارم تونسته باشم منظورم رو از “حال خوب” درست بیان کرده باشم. آکوستیک خوب اجازه میده حتی یک سیستم صوتی متوسط کاری کنه که ارتباط خیلی خوبی با موسیقی برقرار کنید و موسیقی کاملا بر شما تاثیر مثبتی داشته باشه.

در این حالت دیگه ذهنتون فراموش میکنه شما آمپلی فایرتون Single Ended لامپی آودیو نت نیست و یا سورس دیجیتالتون dCS نیست و یا کابل ها بهترین نیستند و …

با موسیقی در ارتباط هستید…

صدایی که در خانه آقای الکساندریان شنیده میشه هر شنونده ای رو مجذوب خودش میکنه چرا که موسیقی بسیار گوش نواز و دوست داشتنی پخش میشه و شنونده رو مبهوت خودش میکنه. من فکر میکنم خود آقای الکساندریان که همیشه اون صدا رو میشنوند طبیعتا کم کم اون حالت هیجانی که ما در اولین بار شنیدن داریم رو دیگه ندارند اما چیزی که از یک سیستم میمونه اون Satisfy کردن شنونده در دراز مدت هست و حرف من اینه این سیستم با این آکوستیک بیشترین توانایی رو در Satisfy کردن شنونده در دراز مدت داره چرا که بعد از شنیدن موسیقی شنونده یک حس خیلی خوب خواهد داشت.

من اگر ارزش ۱۰۰۰ به این صدا دادم و به بقیه ارزش زیر ۱۰۰ دلیلش بیشتر به همین Long Listening Satisfaction برمیگشت و اینکه این صدا در دراز مدت ما رو نگه میداره و اجازه میده لذت ببریم در عین اینکه صدا بسیار Musical و زیباست.

من فکر میکنم اگر من صاحب یک مجله های فای در دنیا بودم یک سوم مطالبش رو به آکوستیک اختصاص میدادم ، یک سوم دیگر مطالب رو به نحوه صدا گرفتن و سیستم Setup کردن و بهینه کردن (شامل همه Tweak ها و Tune ها و توجه به همه مسائل از جمله به برق و لرزش و …) و یک سوم آخر رو به کامپوننتها اختصاص میدادم و البته اجازه نمیدادم نوشته های هر تحلیل گری چاپ بشه چون بیشتر اونها خیلی تسلط و تجربه لازم رو به کارشون ندارند.

متاسفانه مجلات بیشتر از اینکه بعنوان یک همراه و با دیدی انتقادی به کاربران کمک کنند یه جورایی انگار زاییده خود بازار هستند که فقط با تحریک کاربران پتانسیل لازم برای فروش بیشتر رو مهیا میکنند.

اینهمه تعریف از یک کامپوننتی در یک مجله میبینید که شاید ۱ درصد میوزیکالیتی رو افزایش نده اما ۵۰ هزار دلار قیمتش هست و در همون مجله حتی یک کلمه از آکوستیک نوشته نشده.

درسته یه چیزهایی در مورد آکوستیک نوشته میشه اما همه ما میدونیم با خوندن مجلات هیچ کس به مقیاس اهمیتی که آکوستیک داره پی نمیبره و از نگاه من تناسب تاکید روی شاخص ها در مجلات طوری هست که هیچ وقت به ذهن یک آدم خطور نمیکنه که بدون آکوستیک لذت بردن تقریبا امکان نداره و پول خرج کردن بیهوده هست. تاثیر آکوستیک رو حتی خیلی از مهندسان صدا هم که استودیو دارند خیلی جدی نمیگیرند و خیلی از اونها اگر ازشون بپرسید برای بهتر شدن صدا چه باید کرد بیشترشون معتقدند باید کامپوننت ها بهتر بشه مثلا از میکروفن بهتری استفاده کنیم و یا از میکسر با کیفیت تری و حتی اونها هم خیلی از تاثیر زیاد آکوستیک با خبر نیستند.

مطمئن باشید مجلات کاملا آگاهانه در خدمت گردش مالی صنعت صدا هستند.

Subjective Audio Glossary & Audio Reviewing

نوشته شده در (اصطلاحات Glossary) توسط امیر حسین در تاریخ ۴ آذر ۱۳۸۷

مدتی بود که روی مفاهیم های فای و کلا مساله تحلیل نوشتن کار میکردم. مطالبی آماده شده که کم کم تایپ خواهد شد.

هدف اینه دوستان با این مقوله بیشتر آشنا شوند هرچند معتقدم بدون شنیدن صدا در کنار یک تحلیل گر نمیشه براحتی به درک مفاهیم رسید.

به هرحال سعی میکنم به شکلی مناسب و قابل فهم تر این مفاهیم رو شرح بدم.

هدف من از این نوشته ها اینه خواننده من بتونه شنونده حرفه ای تری بشه و بتونه بهتر از قبل صدا رو بشناسه هرچند معتقدم نوشتن تنها خیلی کمک بزرگی نیست و این فرایند بیشتر نیاز به شنیدن در کنار یک شنونده حرفه ای داره.

به هر حال فکر میکنم نوشته ها براتون جالب باشه و امیدوارم تاثیر مثبتی داشته باشه.

چند تا که چه عرض کنم کلی مطلب تایپ نشده هم دارم که امیدوارم زمانی برای تایپش پیدا بشه.

خبر خاصی هم ندارم و همه چیز روبراه هست

خوش باشید

یک شاهد بر ادعای من

نوشته شده در (تحلیل سیستمها Reviews) توسط امیر حسین در تاریخ ۲ آذر ۱۳۸۷

عصر پنج شنبه هفته گذشته ساعت ۶ بود که من و جناب مهندس پوینده رفتیم به خانه آقای الکساندریان و چند ساعتی با هم صدا شنیدیم. آقای رحمانی هم به جمع ما پیوستند و همه با هم به موسیقی گوش میدادیم.

صدا در بدو ورود خوب بود و بنظرم مشکلی نداشت ، مهندس پوینده عزیز بیشتر کلاسیک گوش میکنند و چند تا کار کلاسیک گذاشتند که صدا بنظرم نسبتا خوب بود. البته من کلا کلاسیک گوش نمیکنم اما احساس میکردم کمی صدا در فرکانسهای بالاتر اون راحتی و تعریف و عمق رو نداشت و کمی حس dryness در صدا بود که تا حدی از لذت شنیداری کم میکرد. البته من گوشم به اون موسیقی آشنا نبود اما این حس بود که خیلی صدا اون rich texture و تعریف رو نداره اما من نظرم این بود سیستم باید کمی بیشتر کار میکرد و حدس میزدم ممکنه اگر Pre به مدار اضافه بشه و کابل Interconnect عوض بشه من صدای راحت تر و Rich تری داشته باشم.

من و آقای آرمن مهندس رو با موسیقی تنها گذاشتیم تا راحت تر موسیقی گوش کنند و در گوشه دیگر اتاق با هم در مورد dCS صحبت میکردیم. من گفتم هر چقدر بیشتر اینجا صدا میشنوم این احساس بیشتر هست که dCS کمتر از دیگر اجزا خودش رو در صدا نشون میده. یعنی میشه تا حدی گفت این شاخص هایی که در صدا هست مربوط به بلندگو و یا آمپلی فایر و یا کابل هست اما حس من میگه سورس دیجیتال dCS تو این حلقه انگار کمتر خودش رو نشون میده و صدای Neutral و خالص تری داره.

من قبلا دو بار dCS Elgar رو شنیده بودم یکی با Krell Evo One Two با بلندگوی Alexandria و یک بار هم با ست گریفون که در هر دوبار صدا خیلی analytical بود و شنونده احساس راحتی نداشت. هرچند دلیل اون صدا ها آکوستیک و Setup نا مناسب بود اما چون dCS اطلاعات زیادی رو بیرون میداد و این اطلاعات بیشتر از لذت بخش بودن کمی شنونده رو اذیت میکردند من تا حدی این حس رو داشتم که dCS کمی Analytical هست و باید با الکترونیک گرم و نرم تر جمع بشه و در اون Setup ها باید بجای dCS یک سورس Smooth تر و Laidback تر قرار بگیره. یک بار هم dCS Scarlatti رو شنیدم با Krell Evo one two که خیلی تعجب کردم و اونجا نظرم در مورد dCS خیلی عوض شد چون آنجا اون همه اطلاعات خیلی راحت و smooth شنیده میشد. الان هم خانه آقای آرمن dCS حرف های زیادی برای گفتن داره و صداش خیلی Revealing ، Transparent و راحت هست که اون اطلاعات زیاد صدا در یک فضای مناسب و با Setup عالی آقای آرمن خیلی دوست داشتنی و راحت شنیده میشه اما صدا جزو دسته Transparent ، Neutral و Real قرار میگیره و در صدای dCS من احساس Emotional بودن ندارم. بد نیست نظر Audio Federation رو اینجا ببینید :

http://www.audiofederation.com/catalog/digital/index.htm

برگشتیم به فضای شنیدن و چند تا آهنگ من گذاشتم که بنظرم خوب بود و من از صدای همایون شجریان در آهنگ دوم آلبوم “ناشکیبا” واقعا لذت بردم و از صدای نی استاد موسوی.

همین طور یکی یکی آلبوم ها رو تست میکردیم و من از موسیقی هایی که دوست داشتم لذت میبردم، آقای آرمن یک تست اون وسط گرفتند به این شکل که چهار تا بطری آب معدنی تقریبا پر را از روی dCS برداشتند تا تفاوت صدا رو ما بشنویم. من واقعا تعجب کردم انگار بدون بطری آب صدا در فرکانسهای بالاتر کاملا اون تعریف، Focus ، وضوح و Solidity رو از دست داد و بجای آن صدایی مبهم تر ، Cheap تر با گسترش فرکانسی کمتر در فرکانسهای بالاتر پخش میشد. شاید بطری آب لرزش رو تا حدی در محور z کنترل میکرد ، شایدم باعث میشد کابل Interconnect که به elgar وصل بود کمتر لرزش بهش منتقل بشه ، نمیدونم اما صدا واقعا فرق کرد.

چیزی که بیش از هر چیزی در خانه ایشان با صداهای دیگر تفاوت داره غیر از تصویر فوق العاده و Inphase مساله Revealing بودن هست و اینکه یک تغییر حتی کوچک خیلی راحت اثرش مشخص میشه و مقیاس این تغییر خیلی زیاد هست. اگر بر روی یک سیستم خیلی معمولی یک بطری روی سورس بگذاریم و یا حتی زیر کامپوننت ها لرزه گیر بگذاریم طبیعتا تفاوت ایجاد شده رو باید با دقت بیشتر در صدا بفهمیم و این طور نیست که همون لحظه اونقدر مقیاس تغییر زیاد باشه که سریعا مغز تشخیص بده در کمتر از چند ثانیه چه اتفاقی افتاده.

من یادم هست خانه ایشان زیر کابل بلندگو یک چوب گذاشتند و کاملا صدا فرق کرد ، صدا تعریف بهتری پیدا کرد و Color صدا بیشتر شد و من در خانه خودم این تست رو انجام داده بودم که چیزی رو زیر کابل میگذاشتم و برمیداشتم اما مقیاس تفاوت واقعا در این حد نبود. این نشون میده هرچقدر سیستم ای Transparent تر باشه و در شرایط بهتر آکوستیکی و بشکل درست تری Setup میشه از یک جایی به بعد با Tune و Tweak باید شروع به ایجاد تغییرات کرد. من قبول دارم Tune کردن سیستمی که در مقیاس خیلی بزرگ مشکل آکوستیک یا برق داره و یا سیستم break-in نشده هست خیلی تفاوت ایجاد نمیکنه و اگر هم تفاوتش شنیده بشه چیزی به لذت شنیداری اضافه نمیکنه اما Tune کردن سیستمی که در یک فضای خوب مثل خانه آقای آرمن و بشکلی بسیار خوب Setup شده خیلی تاثیر متفاوتی داره و هم صدا Enhance میشه و هم لذت شنیداری بیشتر میشه.

قبلا هم گفتم هر وقت به ۹۰ درصد Performance رسیدیم آنوقت با Tune اون رو به ۱۰۰ درصد نزدیک میکنیم.

خلاصه اینکه آقای آرمن تقریبا محال هست کامپوننتی رو به اشتباه به سیستمشون اضافه کنند و یا ممکن نیست تغییری اشتباه بدهند چرا که هر تغییری چه کوچک و چه بزرگ بشکل کاملا مشخص و واضحی تاثیراتش قابل درک هست و خیلی راحت میشه گفت این تغییر آیا صدا رو در مسیری درست و musical به نقطه بهتر هدایت کرده یا نه. برخلاف بقیه که در شرایط بد آکوستیکی تغییراتی میدهند و حتی ممکنه دچار اشتباه هم بشوند چرا که برخی تغییرات چیزهایی رو بهتر و چیزهایی رو بدتر میکنه و ممکنه نشه در یک شرایط مطلوب ما تشخیص درستی بدیم.

مساله دیگه اینکه در فضای خانه ایشان واقعا موسیقی آدم رو Involve میکنه و این لذت باعث میشه مساله سیستم بازی تا حد خیلی زیادی فراموش بشه چرا که وقتی ما از موسیقی لذت نمیبریم سعی میکنیم حتی در شرایط نامناسب مالی خودمون رو مجبور به دادن پول برای های فای کنیم و دوباره در اون چاه های فای بیشتر فرو بریم اما وقتی در یک شرایط مناسب صدا خوب هست هر وقت پولش بود و خودمون دوست داشتیم هزینه میکنیم و بشکلی درست به جلو میریم.

همین سیستمی که من میشنوم در شاخص هایی میتونه بهتر باشه و با سلیقه من صدایی دوست داشتنی تر داشته باشه اما من وقتی میبینم موقع شنیدن صدا این همه لذت میبرم واقعا سیستم بازی و یا بهتر کردن صدا از ذهنم میره و جالبه اونجا تنها جایی است که دوست دارم موسیقی بشنوم و نه اینکه سیستم تست کنم.

با همه تاکیدی که من روی آکوستیک دارم بازهم ممکنه دوستانی فکر کنند اون سیستم ای که اونجاست دیگه آخر صداست اما از نظر من اون صدا میتونه با تغییر کامپوننت ها با سلیقه من بهتر هم بشه یعنی محدودیت های کامپوننت ها در این سیستم قابل درک هست اما من فکر میکنم آکوستیک خوب و Matching سیستم و Tune هایی که آقای آرمن انجام دادند صدا رو به نقطه ای رسوند که صدا من رو کاملا Involve میکنه و همین کافیست تا شنونده همه کامپوننت ها رو فراموش کنه و به موسیقی گوش کنه.

برگردیم به صدا

مهندس پوینده اعتقاد داشتند این صدا در شاخص هایی مانند Soundstage و شفافیت خوبه اما در شاخص هایی هم مانند Texture صدا آنطور که اکبری نمره ۱۰۰۰ داده عالی نیست و این حس رو داشتند که صدا بخاطر اون Transparency عالی منو ذوق زده و Impress کرده اما من نظرم این بود این صدا ۱۰۰۰ هست اما فاصله ما با اون Passion که با تغییر صدا در میکرو و Texture صدا ایجاد میشه خیلی کم و یا تغییراتی قابل انجام هست. من همین صدایی که در حال پخش بود رو هم ۱۰۰۰ فرض میکردم چون نه با کلاسیک اما با موسیقی هایی که خودم گوش میکردم خیلی لذت بخش بود و دلیل Involve نشدن در موسیقی کلاسیک رو تا حدی به کیفیت رکورد، نبودن Pre و یا کار کرد سیستم و برق ربط میدادم و نه به خود سیستم.

من فکر میکنم گوش من به تاثیراتی که آکوستیک روی صدا داره (اطلاعات فاز سیگنال) حساس باشه و مغز من در شرایط آکوستیک خوب خیلی احساس بهتری داره. مهندس به Texture صدا اهمیت بیشتری میدهند و براشون این شاخص مهم هست خصوصا در موسیقی کلاسیک بخاطر داشتن انرژی زیاد در فرکانسهای بالاتر ما با سورس دیجیتال باید سیستمی با Texture نرم Smooth و مخملی داشته باشیم که بتونیم در دراز مدت صدا رو بشنویم و Involve بشیم اما من موسیقی هایی که گوش میکنم بیشتر در ناحیه وسط تاکید دارند و برای همینه حتی در لحظه های اول شنیدن صدا من از موسیقی هایی که میشنیدم لذت بیشتری میبردم و مهندس از موسیقی کلاسیک ای که میشنیدند لذت خیلی زیادی نمیبردند.

خلاصه دنیای صدا پر از چیزهای جالب هست و برای من برخورد با نظرات دیگران خیلی جالب هست و این تعامل لذت بخش و آموزنده هست.

شد وقت شام و اون وسط ها هم موقعی که دوستان پذیرایی میشدند و با هم صحبت میکردند من خیلی علاقه ای به حرف زدن نداشتم و سریع مینشستم روی صندلی راننده. داشتم فکر میکردم حتی یک لحظه هم خانه آقای الکساندریان صدا شنیدن ارزشمند هست و نباید آن یک لحظه رو با حرف زدن و پذیرایی شدن از دست بدم.

یک آلبوم از سه نوازی و تک نوازی پشنگ کامکار و جمشید عندلیبی گذاشتم و چه حالی میداد این موسیقی ، صدای شجریان در البوم آستان جانان هم برای خودش صدایی بود ، کم کم وقت شام شد و دور هم شامی صرف شد. کلا اونجا خیلی خوش میگذره و نه تنها موسیقی بلکه پذیرایی خوب هم برای من لذتبخش هست در بین کسانی که مثل من عاشق های فای هستند.

بعد از شام قرار شد کابل Van Den Hul The First تمام کربنی رو تست کنیم ببینیم نتیجه تغییرات چگونه هست. کابل ای که من خیلی بهش اعتقاد دارم اونجا کاملا فرکانسهای بالا و پایین رو گرفت و در ناحیه وسط هم با حالتی Veil و گرفته صدا رو پخش میکرد و مقیاس تفاوتش با Transparent خیلی زیاد بود. صدا یه جورایی مرد و هر چیز دوست داشتنی که در صدا بود رو از بین برد. ناحیه پایین بوم پخش میکرد ، تصویر صدا اون عمق و حالت ۳D رو از دست داد، فرکانسهای بالا سانسور شد ، خیلی از جزئیات زیبای صدا از بین رفت ، اون درخشش ، شفافیت ، Clarity و تلالو صدا و حالت زنده در صدا محو شد و …

من برخلاف بقیه معتقد بودم این کابل باید کامل Break-in بشه و مقیاس تفاوتش تا این حد نیست و از نگاه من midrange این کابل چیزهایی رو داره که ممکنه کابل های فلزی دیگه نداشته باشند اما دوستان تغییر صدا رو با break-in باور داشتند اما فکر میکردند صدا حتی بعد از break-in کامل هم نمیتونه اونقدر خوب بشه که ما کابل رو عوض کنیم اما من نظرم چیز دیگه ای بود.

چه دنیای جالبی هست خانه آقای آرمن !!!!

کابل First یه جورایی ناامید کننده ظاهر شد چون خیلی از کابل کربنی تعریف کرده بودم اما هنوز هم معتقدم شاید در یک سیستم Fullrange و خیلی Revealing ما انتخاب دیگه ای داشته باشیم اما در یک سیستم محدود تر از نظر پهنای باند در ناحیه وسط چیزهایی داره که دیگران ندارند البته یه نکته هست اونم اینکه کابلهای کربنی در جریان دهی خیلی خوب عمل نمیکنند و مثل آمپلی فایر های SET باید حواسمون بهشون باشه.

تو این سیستم The First بین سورس و Power بود و باید جریان رو منتقل میکرد اما بنظر خیلی از عهده این کار بر نمیومد.

کابل Transparent دوباره برگشت سر جای اولش تا Transparency و گسترش فرکانسی بیاد سر جای اولش.

تا این لحظه صدا با رکوردهایی که من میشنیدم بنظر من خوب اما بنظر مهندس پوینده با رکوردهای کلاسیک خیلی خوب نبود اما بعد از اینکه کابل Transparent دوباره برگشت من حس کردم صدای دایانا کرال انگار حتی بهتر از قبل شده البته فکر کردم دارم اشتباه میکنم. یک آهنگ دیگه گذاشته شد که در فرکانسهای بالا خیلی راحت و Integrated صداش رندر میشد و من گفتم انگار صدا بهتر شد. کمی دقت کردیم دیدیم واقعا صدا فرق کرد البته آقای آرمن گفتند اتصال کانکتور RCA کابل Transparent قبل از تعویض با The First کمی Fix نبود (در حد کم) اما با وصل مجدد کابل Transparent اون اتصال کاملا Fix شد.

صدا واقعا فرق کرد و من حدس زدم احتمالا یک لوپ گراند قبلا داشتیم که با این تعویض و جابجایی از بین رفت و این احتمال هم بود که اون اتصال غیر Fix به سریع تر جمع شدن انرژی ناآرام در حلقه لوپ کمک کرده و در نهایت صدا قبلا کمی حالت ناآرام خصوصا در فرکانسهای بالاتر داشت.

خوشحال شدم و از مهندس خواستم همون Track کلاسیک رو که اول شنیدند دوباره بشنوند و خب مثل اینکه نظر مهندس کاملا در مورد صدا عوض شد و لذت بردن از صدا شروع شد. چند تا آهنگ دیگه هم گذاشته شد که بنظر میرسید مهندس پوینده عزیز کاملا Involve شدند و همون اتفاقی که اون شب برای من افتاد برای مهندس رخ داد.

خیالم راحت شد از اینکه مهندس همون چیزی رو شنید که من اون شب شنیده بودم و بیشتر از این خوشحال شدم که نظرشون هم مثل من کاملا مثبت بود.

سری پیش که با مهندس پوینده در خانه آقای آرمن صدا شنیدیم و فرش اون زیر بود ، مهندس اصلا Involve نشده بودند و یه جورایی به من گفتند اکبری کجای این صدا ۱۰۰۰ بود؟!!

اما این بار کاملا قضیه فرق کرد و صدایی شنیده شد که مهندس در موردش گفت: این صدا بسیار Real و شفاف بود بطوری که اصلا احساس نمیکردم بلندگویی در اتاق هست و صدایی تا این اندازه نزدیک به واقعیت تا بحال نشنیدم.

بقول ایشان: “صدا بینظیر بود”

خب ، من خیالم راحت شد و خیلی خوشحال شدم یک شاهد بر این ادعای بزرگم پیدا کردم. من هیچوقت محافظه کارانه رفتار نکردم و اگر چیزی خیلی خوب بود نگفتم “خوبه” و گفتم “خیلی خوبه” و نگران هم نبودم دیگران در مورد نظرات من چی فکر میکنند.

تو ایران ممکنه کاربران یک کامپوننت رو که من خیلی بهش اعتقاد دارم در شرایط بد Setup کنند و اونوقت نظرشون ۱۸۰ درجه با نظر من فرق کنه ، برای من مهم نیست کی چی فکر میکنه و مهم اینه دقیقا آنچه حس کردم را بنویسم هرچند نظرم با همه کاملا فرق داشته باشه.

به هر حال خوشحالم مهندس پوینده عزیز با من در مورد صدا هم عقیده هستند و من دلم میخواد دوستان این نتایج رو جدی بگیرند و برای آکوستیک اقدامی انجام دهند.

صدا در حالت جدید کاملا آرام ، Fluid ، Liquid و در فرکانسهای وسط و بالا یک Harmonic Integrity عالی داشت، انگار قبلا اجزای صدا در فرکانسهای بالاتر از هم جدا بودند و صدا آرامش و یکپارچگی لازم رو نداشت.

بقول آقای رحمانی صدا هدفونی شده بود و یک گرمای مطبوع همراه صدا در میکرو حس میشد. صدا نرم و گرم اما دینامیک و زنده بود با شفافیت بسیار بالا.

deeply involving listening experience

من همین جا باید از آقای الکساندریان عزیز تشکر کنم چون انگار همه وقت و انرژی هایی که برای های فای گذاشتم بی نتیجه نموند و من اون صدای رویایی رو شنیدم که تقریبا مطمئن شده بودم در ایران امکان شنیدنش رو نخواهم داشت.

این اتفاق در زندگی من یک تغییر اساسی در نگاهم ایجاد کرد و بیشتر از گذشته باور کردم تاثیر آکوستیک بر صدا خیلی خیلی زیاد هست.

آرمن جان مرسی، امیدوارم همه ما در همین مسیر حرکت کنیم.

مهندس پوینده عزیز فردای اونروز به من گفت اکبری دارم یه تغییراتی در فضا میدم؟!!!!!!

خیلی خوشحالم …

چند خبر

نوشته شده در (اخبار و رویدادها News) توسط امیر حسین در تاریخ ۲۸ آبان ۱۳۸۷

خبر اینکه Vitus داره آماده میشه اما ساختش بخاطر دست ساز بودن سه ماهی طول میکشه.

من از آقای چینی فروشان عزیز یاد گرفتم با Google Translator مطالب سایتهایی به زبان چینی و دانمارکی و سوئدی رو هم بخونم ، خیلی جالبه حتی در هنگ کنگ که بیشتر Audiophile ها اونجا جمع هستند از Vitus خیلی استقبال شده و حتی بالاتر از بهترین آمپلی فایرهای سوئیسی مثل FM Acoustics قرار گرفته. یکی هم ۴ سال مدل ۱۰۰ رو داشت که با هیچ آمپلی فایری جایگزینش نکرده بود.

King of Solidstate Amplifiers

هم آقای جورما از Vitus استفاده میکنند و هم آقای Vitus از Jorma استفاده میکنند و Matching جورما و ویتوس بی نظیره.

راستی ممکنه اون بلندگویی که من خیلی خیلی دوستش دارم (مدلی که من دوست دارم اسمش Black Pearl هست) به ایران بیاد و البته فکر کنم کاملا حدس بزنید اسم برندش چیه؟

رویای آن شب حقیقت داشت؟!

نوشته شده در (تحلیل سیستمها Reviews) توسط امیر حسین در تاریخ ۲۷ آبان ۱۳۸۷

امروز حول و حوش ساعت ۵ بود که با آقای آرمن الکساندریان صحبت میکردم ، ایشان از من دعوت کردند تا صدای سیستم ایشان را بشنوم. من بدلیل اینکه خیلی زیاد مزاحم ایشان میشوم کمی رفتم تو مد تعارف و مزاحم نمیشم و این جور حرفها که در دلم به خودم گفتم آخه کدوم آدم … ای وقتی به خانه ایشان دعوت میشه شروع به تعارف میکنه ، فکر میکنم خانه ایشان تنها جایی است که دوست دارم فقط موسیقی بشنوم (نه اینکه سیستم تست کنم) و در هر زمان و مکانی که باشم تحت هر شرایطی دوست دارم به دعوت ایشان پاسخ مثبت بدم چون تجربه شنیدن موسیقی در آنجا دنیایی دیگر هست.

چند روز پیش هم من آنجا بودم و ایشان خیلی تغییرات را تست کردند و به نتایج خیلی خوبی رسیدند، من فقط دلم میخواست صدا کمی بیشتر کار کنه تا به آن حالت پایدار از نظر انتقال انرژی برسه و صدا از نگاه من نیاز به هیچ چیز دیگری نداشت.

چند روز سیستم دائم کار کرد و به حالت خیلی راحت تر و ملایم تری رسید. امروز که من آنجا بودم تغییرات زیر داده شده بود:

· فاصله دو بلندگو و مکان شنونده و Toe-in بلندگو و فاصله بلندگو از دیوار عقب همگی در حد کمتر از ۲ سانتی متر تغییرات داشت و الحق و والانصاف اعتراف میکنم گوش ایشان خیلی خیلی خوب صدا رو در بهترین حالت تنظیم کرده بود. ارتفاع یونیت بالای بلندگوی ویلسون (قسمت سر بلندگو که اسمش Watt هست) نسبت به سطح افق هم تغییر کرده بود و بر اساس آکوستیک و مکان گوش شنونده کمی بالاتر برده شده بود که این تغییر بسیار بسیار به بهتر شدن تصویر کمک کرد.

من خیلی حال کردم و لذت بردیم از اینکه ایشان به این خوبی این تنظیمات رو با گوششون انجام داده بودند و من حتی نسبت به گذشته تصویر بسیار بسیار بهتری داشتم. هم یکپارچگی تصویر دو کانال صدا (بین بلندگوی چپ و راست) از عرض بین دو بلندگو عالی بود ، هم Openness و شفافیت کل نواحی فرکانسی خیلی بهتر شده بود(احساس میکردید در هیچ ناحیه فرکانسی کمترین ماسکی بر روی تصویر قرار نگرفته است) ، هم هر ساز بهتر از قبل در فضا جا گرفته بود (در نقطه درست تر از قبل) هم از نظر ارتفاع و هم از نظر عمق و عرض ، جداسازی سازها در فضا بهتر بود و بالانس فرکانسی هم متعادل تر بنظر میرسید و انگار صدا رویکردی مستقیم به شنونده داشت و بلندگو صدای سازها و صدای خواننده را در جهت روبرو و مستقیم به سمت گوش ما پخش میکرد یعنی احساس نمیکردید دایانا موقع خوندن کمی سرش رو به سمت بالا داده و داره میخونه و این حس بود که دایانا دقیقا روبروی شنونده هست و جهت حرکت موج صوتی صداش مستقیم به سمت گوش ماست. جداسازی ، عمق و Focus هم افزایش یافت و Air بین سازها کاملا حس میشد و کلا یک تصویر فوق العاده و باور نکردنی داشتیم.

تصویر بی نظیر بود بهتر از گذشته و شنونده کاملا در فضای استریویی قرار داشت، حالت ساراند صدا در آلبوم راجر واترز هوش از سر آدم میبرد، من گفتم حتی آقای ویلسون هم باید اینجا صدا بشنوه و فکر کنم صدا اینجا از کلیسای سن … که آقای ویلسون اونجا صدا میشنوه هم خیلی بهتره.

تو امریکا وقتی کسی ویلسون میخره یک آدم واردی از طرف شرکتش میاد و برای مشتری بلندگو رو setup میکنه ولی اینجا آقای آرمن طوری این بلندگو را در اتاق چیدند که من فکر نکنم خود آقای ویلسون هم بتونه چنین Placement ای رو انجام بده. دیگه مقیاس تغییر مکان بلندگو به زیر ۵ میلیمتر رسیده ؟!!!

آرمن جان مرسی ، دوستان نمیدونند که شما چندین سال قهرمان بدون چون و چرای مسابقات Race در ایران بودید اما الان فهمیدند شما در Race صداگرفتن هم همه رو جا گذاشتید ، واقعا مرسی امیدوارم بیشتر از شما یاد بگیرم و در مسیر شما حرکت کنم.

خوشحالم یک نفر در ایران پیدا شد که چنین زحماتی رو کشید و به اینجا رسید و بسیار بسیار واقع بینانه و با اتکا به گوش خودش مسیر درست رو پیدا کرد و در کمترین زمان به مقصد رسید. من باید از کسی که باعث شد آقای آرمن وارد دنیای های فای بشوند تشکر کنم و خیلی خوب شد چنین اتفاقی افتاد چون من ممکن بود هیچوقت چنین تجربه ای رو بدست نیارم.

باید اون صدا رو بشنوید تا باور کنید…

داشتم چی میگفتم که یادم رفت ؟؟؟ …. آها

داشتم از تغییرات میگفتم:

· میز جلوی شنونده که ابعادش تقریبا ۷۰ سانتی متر در ۷۰ سانتی متر و به ارتفاع ۴۰ بود برداشته شد که این تغییر باز هم به وضوح تصویر و مشخص بودن تصویر کمک کرد

· Rack دستگاه در حد تقریبا ۲۰ سانتی متر عقب رفت و باز هم تصویر بهتر شد

· میز شیشه ای فضای سمت چپ کمی عقب تر رفت

· سیستم بیشتر کار کرد و دمای dCS رسید به ۵۰ درجه که فقط ۳ درجه از زمان تابستان کمتر بود. صدا بسیار Lush تر و در میکرو بهتر از گذشته شد و جا افتاد تا لذت شنیداری و Passion صدا خیلی بیشتر بشه و هنوز هم در این شاخص جا برای بهتر شدن داره البته در مقیاسی کم

از آقای آرمن خواهش میکنم لیست کل تغییرات رو از ابتدا تا به این لحظه در اختیار من قرار دهند تا دوستان در جریان کامل این تغییرات و نحوه تاثیر آنها بر صدا قرار بگیرند. در ضمن من از آقای آرمن خواهش کردم نوشتن در مورد صدا رو در یک وبلاگ شروع کنند و امیدوارم هرچه زودتر این اتفاق بیفته و دوستان به یک منبع اطلاعات جدید دسترسی داشته باشند.

ایشان برعکس من که به Solidstate بیشتر توجه داشتم به لامپ ها علاقه خیلی بیشتری دارند و من فکر میکنم نگاه ایشان میتواند کمک زیادی به دوستان کند تا در مسیری بهتر به سمت جلو حرکت کنند چرا که کسانی که به صدای لامپ علاقه بیشتری دارند و سلیقه شنیداریشان به ایشان نزدیک است با نوشته های ایشان بهتر ارتباط برقرار خواهند کرد.

درسته من همیشه روی سلیقه شنیداری تاکید داشتم و انتخاب صدا رو به عهده خواننده گذاشتم اما بهر حال از صداهایی که دوست داشتم بیشتر نوشتم و تاکید بیشتری روی آنها داشتم و این مساله طبیعتا میتونه مخاطبان ای رو که با من هم سلیقه ترند بیشتر جذب کنه و نه همه افراد رو اما وقتی یک شخص دیگه و با سلیقه ای متفاوت مطلب بنویسه طبیعتا فضا تغییر خواهد داشت و مخاطبانی که سلیقه آنها به آقای آرمن شباهت بیشتری دارد لذت بیشتری خواهند برد.

امیدوارم این اتفاق بیفته و ایشان حوصله نوشتن در سایت رو داشته باشند ، واقعا دارم امیدوار میشم اتفاقات خیلی خوبی داره میفته و روزهای خوبی در پیش خواهد بود.

صدا بجای ۱۰۰۰ شد ۱۱۰۰ البته من فکر میکنم قبلا اشتباه کردم و باید میگفتم صدای سیستم های دیگه بین ۱ تا ۱۰۰ هست و صدای این سیستم رو باید بجای ۱۰۰۰ میگفتم ۱۰۰۰۰ ، هرچند ممکنه کمی خواننده من تعجب کنه و منم نمیتونم با نوشتن چیزی رو ثابت کنم اما امیدوارم روزی شما اون صدا رو بشنوید تا باور کنید چقدر کارهایی که آقای آرمن انجام دادند و نیز مساله آکوستیک مهم هست.

ببینید من حرفم اینه دقت دستگاه ها خیلی میتونه با هم فرق داشته باشه ، مثلا حتی دو تا آمپلی فایر خیلی خوب ۵۰ هزار دلاری هم واقعا میتونند تفاوت صدای زیادی داشته باشند خصوصا اگر گوش شنونده خیلی به صدا حساس باشه اما فرق زیاد در Fidelity به معنای همون مقیاس تفاوت در لذت شنیداری نیست. چیزی که باعث شده من این همه بخاطر آکوستیک سروصدا کنم و وقت شما رو بگیرم بخاطر اون مقیاس زیاد تفاوت در لذت شنیداری هست و این تفاوت طوری هست که اصلا نگاه شما رو به های فای عوض میکنه.

رابرت هارلی میگفت وقتی من کاملا آکوستیک رو از پایه درست کردم خیلی از طراحان بلندگو و آمپلی فایر که خودشون دستگاه رو ساخته بودند و برای review به من داده بودند وقتی صدای سیستمشون رو در خانه من میشنیدند کاملا تعجب میکردند.

وقتی در یک فضای خوب صدا میشنوید باور میکنید آکوستیک بد و حتی معمولی مثل خانه های ما مثل فیلتری عمل میکنه که همه چیزهای خوب رو از صدا میگیره و لذت شنیداری رو میاره زیر ۱۰۰ درحالی که ممکنه پتانسیل سیستم شما در یک فضای خوب ۱۰۰۰ باشه. درسته یک ضبط بی کیفیت حتی در یک فضای ایده ال نمیتونه این همه شنونده رو Involve کنه اما یک سیستم خوب هم در یک فضای معمولی فرق چندانی با همون ضبط بی کیفیت نداره.

راستی دوستان با اینکه من اینهمه به آکوستیک گیر دادم باز از من پرسیدند سیستم دمو چی بود؟!!!

باید بگم سورس دیجیتال dCS Elgar بود با کلاک مجزا ، سورس dCS بدون Pre Amplifier از طریق کابل یک متری Transparent مستقیما دایرکت شده بود به Power Amplifier لامپی مدل ۱۴۰ شرکت Conrad-Johnson با کابل بلندگوی بسیار کوتاه ۱٫۲ متری Shunyata research و بلندگوی همیشه دوست داشتنی Watt/Puppy سری ۷ . کابل های برق هم Transparent بودند.

صدا با کارکرد بیشتر و ثابت ماندن کابل ها و همه اجزاء گرم تر خواهد شد ، به پایداری حرارتی خواهد رسید ، در مقیاس کمی Lush تر هم خواهد شد و در میکرو کمی Vibrant تر و Emotional تر هم خواهد شد و من اگر بتونم همه شما ها رو اونجا جمع خواهم کرد و البته پول بلیطش برای هر یک نفر میشه ۳۰۰ هزار تومن برای فقط یک ساعت روی صندلی راننده. البته با گرم شدن بیشتر سیستم این قیمت افزایش صعودی هم خواهد داشت و فکر میکنم به ۱ میلیون تومن هم برسه .

متقاضیان میتوانند برای ثبت نام از طریق ایمیل آمادگی خود را اعلام دارند.



ابر برچسب‎ها