بخش چهارم The “Dead Points of Live Sound” or DPOLS

نوشته شده در (آکوستیک Acoustic) توسط امیر حسین در تاریخ ۶ فروردین ۱۳۸۸

لازم شد در مورد تجربه آقای الکساندریان بنویسم در مورد نقطه DPOLS که این روزها هم من و هم دوستان در خانه بدنبال این گمشده میگردیم.

آقای الکساندریان چند روزی روی این مساله متمرکز بودند و جابجایی هایی روی بلندگو انجام دادند. چند شب پیش که من میهمان ایشان بودم با هم مشغول پیدا کردن نقطه مناسب بودیم که طی یک تغییر یک سانتی متری (عقب رفتن بلندگوی سمت چپ در راستای محور خودش) متوجه شدیم صدای بلندگوی سمت چپ خیلی خوب شده ، هم اصلا حالت فوروارد نداشتیم و هم انگار بلندگو تا حد زیادی disappear شده بود و صدا حتی وقتی گوش در فاصله ۳۰ سانتی متری بلندگو بود انگار از بلندگو شنیده نمیشد و از یک نقطه ای در فضا به گوش میرسید. خیلی تعجب کردیم و البته خوشحال شدیم و تصمیم بر این شد به بلندگوی سمت چپ دست نزنیم و شروع کنیم به جابجایی بلندگوی سمت راست (با همان فاصله از دیوار عقب و با همان میزان toe-in) در راستای خط واصل بین دو بلندگو . یعنی فقط بلندگوی سمت راست را از بلندگوی سمت چپ دور یا نزدیک میکردیم. ما برای اینکار از فواصل بیشتر از ۳ سانت استفاده کردیم، یعنی هر بار بلندگو را با گام های بزرگتر از ۳ سانت از بلندگوی سمت چپ دور و یا نزدیک میکردیم که نتیجه ای نگرفتیم.

در شب بعدی تصمیم گرفتیم حداکثر گام حرکت رو یک سانتی متر در نظر بگیریم و بلندگوی سمت راست رو از دورترین فاصله ممکن با گام های یک سانت یک سانت به بلندگوی سمت چپ نزدیک کنیم. ۹ سانت رو در ۹ گام اومدیم به سمت چپ که تغییر مثبتی مشاهده نشد اما در دهمین سانت یک دفعه صدا فرق کرد و از اونجا شروع به تغییر با گام ۳ میلی متر کردیم و در یک نقطه ای توقف کردیم.

الان صدا به اندازه بلندگوی سمت چپ خوب نیست اما خیلی وضعیت بهتری داره. من بر گشتم خونه و امروز به آقای الکساندریان زنگ زدم که ایشان به من در مورد تجربه امروز صبحشون گفتند.

آقای الکساندریان امروز صبح که ساعتی در خانه کسی نبود شروع به شنیدن یک قطعه موسیقی کردند و بعد از چند دقیقه احساس کردند انگار موسیقی داره ایشون رودر خودش غرق میکنه. هر چی بیشتر میگذشت این احساس بیشتر بود که کشش موسیقی خیلی بیشتر شده و مغز از حالت توجه به پارامترهای صدا مانند Soundstage و Timing و … کاملا خارج شده و مغز داره کاملا جذب موسیقی میشه.

انگار صدای Vocal کشش خیلی بالایی داشت که کاملا مغز رو در یک حالت غرق شدن در موسیقی و فراموش کردن هر چیزی غیر از لذت شنیداری قرار میداد. یک نوع از خود بیخود شدن و یکی شدن با موسیقی ، بقول خودشون absorb شدن.

انگار صدا در نقطه خوب یک دفعه مثل روشن شدن چراغ آدم رو متوجه نمیکنه و این موسیقی هست که بعد از مدت نیم ساعت شروع به کشیدن مغز و غرق کردنش در موسیقی میکنه.

شنونده بعد از دقایقی حس کشش بیشتر و غرق شدن پیدا میکنه و نه در لحظه اولی که سیستم رو Play میکنه.

خیلی جالبه ، موسیقی در این حالت تبدیل میشه به یک چیز سرمست کننده مثل آب شنگولی و شنونده دلش نمیخواد موسیقی به پایان برسه.

بخش سوم The “Dead Points of Live Sound” or DPOLS

نوشته شده در (آکوستیک Acoustic) توسط امیر حسین در تاریخ ۲ فروردین ۱۳۸۸

در مورد مکان بلندگو یک مساله ای رو تجربه کردم که رومی هم بهش اینجا اشاره کرده بود و لازم شد در موردش بنویسم. من یکبار دیگه دو جمله از رومی مینویسم تا کسانی که هنوز اهمیت نقطه قرار گیری بلندگو رو خیلی جدی نگرفتند نگاهی دوباره به این مساله مهم داشته باشند:

Generally ANY properly Macro-Positioned speakers should over perform in musical scale ANY improperly Macro-Positioned inhalation. Yes, a cheep but good consumer amplifier with a inexpensive old JBL monitor, properly Macro-Positioned, will literally destroy a performance of $250.000.00 high-end installation of the installation is … against the interests of the room. Do I have to pump you up more?

معنی جمله بالا اینه یک سیستم خیلی خیلی ارزان در نقطه DPOLS صدای خیلی خیلی بهتری از یک سیستم ۲۵۰ هزار دلاری در نقطه غیر بهینه داره.

I can assure you that if you are not a Moron™ and each time you heard any more or less interesting sound from any playbacks then the loudspeakers, in one way or other and in most of cases completely accidentally, were near the AEZ.

معنی جمله بالا اینه رومی به ما اطمینان میده هربار که یک صدای تاثیرگذار شنیدید حتما بلندگو در آن زمان در نزدیکی نقطه ایده ال بوده.

اما جالبه بدونید من چند وقت گذشته که مهمان مهندس پوینده عزیز بودم و چند ساعتی برای پیدا کردن یک نقطه نسبتا خوب وقت صرف شد هم من و هم مهندس متوجه شدیم انگار ولوم صدای بلندگوی سمت راست (فکر کنم بلندگو سمت راستیه بود) بیشتر از بلندگوی سمت چپ هست که باعث شد کمی مهندس نگران بشه. من از روی Preamp بالانس بین دو کانال رو کمی تغییر دادم تا صدا درست بشه . اون موقع ما حدس زدیم ممکنه دو تا کانال آمپلی فایر Gain متفاوتی دارند و یا یک مشکلی در مدار هست که به کابل کربنی گیر دادیم و چون میدونستیم جدیدا کابل های Van Den Hul در ایران Terminate میشوند قرار شد این Interconnect ها با مدل Terminate شده در هلند تعویض شوند.

تجربه دیگر خانه آقای سماوات بود که بعد از پیدا کردن یک نقطه خوب من حس کردم ولوم صدای بلندگوی سمت چپ بیشتر از بلندگوی سمت راست هست و فکر کردم شاید مشکل از آمپلی فایر هست و به بایاسش گیر دادم که امکان تنظیمش نبود.

دیروز در خانه خودم کمی روی مکان بلندگو وقت گذاشتم که به یک نقطه نسبتا قابل قبول رسیدم و باز دیدم ولوم بلندگوی سمت راست از سمت چپ بیشتر هست و با Pre Krell با یک درجه تغییر دو کانال رو بالانس کردم. چون مطمئن بودم Krell ام مشکلی از این بابت نداره حدس زدم میتونه این مساله نتیجه مکان جدید بلندگو باشه که اتفاقا وقتی امروز مقاله رومی رو در خونه میخوندم به این مساله برخوردم.

اینجا رو ببینید ، رومی میگه در نقطه مناسب ممکنه Gain کل که حاصل جمع Gain سیستم با Gain اتاق هست برای یک بلندگو بیشتر بشه و این مساله اصلا مهم نیست و باید با تغییر در Gain سیستم اونرو بالانس کرد.

نکته جالبی بود که گفتم بد نباشه شما هم بدونید و هر وقت یک مکان مناسب پیدا کردید و دیدید ولوم صدای دو بلندگو با هم فرق میکنه نگران نباشید.

مساله بعدی اینه اگر یک نقطه خوب برای بلندگو پیدا کردید و بعدش تغییراتی در آکوستیک و یا سیستم ایجاد کردید (مثلا یک پنل جاذب پشت بلندگو قرار دادید و یا کابل ای رو در سیستم عوض کردید) ممکنه دوباره مجبور شوید کمی روی مکان بلندگو کار کنید.

این مساله رو من تجربه نکردم اما رومی اعتقاد داره تغییر شرایط (چه آکوستیک و چه کامپوننت) میتونه روی مکان نقطه بهینه تاثیر بگذاره.

تبریک سال نو به دوستداران صدا

نوشته شده در (اخبار و رویدادها News) توسط امیر حسین در تاریخ ۲ فروردین ۱۳۸۸

1387

الان باید سال نو رو به همه دوستان تبریک بگم و امیدوار باشم امسال به همه خوش بگذره.

لازم شد در مورد بدقولی سال پیشم بنویسم که قرار بود برندهای خوب ارزان رو معرفی کنم. راستش دو عامل باعث این تاخیر و بدقولی شد یکی وسواس و دیگری نداشتن وقت کافی و اینکه من فکر میکنم اون صدایی که بخواد هم منو راضی کنه تا به دوستان پیشنهاد بدمش و هم قیمت پایینی داشته باشه خیلی راحت در دسترس نخواهد بود.

البته تا به این لحظه نتیجه تحقیقات ام این بوده که مهمترین انتخاب در رسیدن به یک سیستم خوب در قیمت های پایین ، انتخاب بلندگو هست و باید بلندگویی انتخاب بشه که هم حساسیت بالایی داشته باشه و هم آمپدانس نسبتا هموار و بی دردسر برای آمپلی فایر و هم حساسیت کمتر به آکوستیک های معمولی خانه های ما. من فکر میکنم در قیمت های پایین خیلی ترانزیستور ها نمیتونند قابل رقابت با لامپی های خوب باشند چون بخاطر سادگی مدارات لامپی احتمال آوردن یک برند خوب و ارزانتر در مقایسه با ترانزیستور بالاتر میره و برای همین من احساسم اینه بد نیست کمی روی بلندگوهای هورن تحقیق کنم . مشکل اینجاست هورن ها اگر خوب ساخته و پیاده سازی نشوند صداشون مشکلات زیادی داره و پیدا کردن برندی که هم خوب باشه و هم ارزان شاید کار ساده ای نباشه.

مشکل دیگه سلیقه کاربران هست که ممکنه دوست نداشته باشند تو خونه بلندگویی به شکل هورن داشته باشند. الکترواستاتیک ها و پلانر ها هم بخاطر حساسیت کم و امپدانس پیچیدشون آمپ پرقدرت ترانزیستوری لازم دارند و خیلی نمیشه در قیمت های زیر ۵ هزار دلار (قیمت کل یک سیستم) به سمتشون رفت اما شاید بشه بلندگوی درایوری ۲way یا Single Driver خوب پیدا کرد که هم حساسیت بالایی داشته باشند و هم خوش درایو باشند.

من روی انتخاب درایوری یا هورن و یا Single Driver کار خواهم کرد و امیدوارم به نتیجه برسم و برای آن هم دنبال یک آمپلی فایر لامپی سینگل اندد خوب خواهم بود.

در هر صورت زیر قیمت ۵ هزار دلار و ۳ هزار دلار واقعا کار سخت خواهد بود و خیلی توقع نداشته باشید به نتیجه خیلی خوبی برسم.

بازار الان نسبت به سالهای خیلی قبل خیلی به ما Performance/Price بالایی نمیده ، هم در قیمت های بالا و هم در قیمت های پایین این مشکل هست و مجلات هم که رسالت اصلی شون بیچاره کردن کاربر هست تا کمک به اون خیلی نمیشه روی پیشنهاداتشون در قیمت های پایین حساب باز کرد.

در بین برندهایی که در ایران هست من خیلی به Audio Note علاقه مندم و چند روز پیش با آقای علی فاطمی نماینده این شرکت تماسی داشتم و قیمت پایین ترین مدل Audio Note رو پرسیدم.

آقای فاطمی حداقل قیمت رو برای یک سورس دیجیتال ۱۵۰۰ پوند و برای یک آمپلی فایر سینگل اندد لامپی بدون فیدبک ۱۵۰۰ پوند و برای بلندگو از ۳۰۰ پوند و مدل نسبتا قابل قبول رو ۱۸۰۰ پوند اعلام کردند.

این قیمت ها ۱۰ درصد تخفیف خواهد داشت برای تحویل در ایران.

آقای فاطمی از جمله نماینده هایی هستند که اهل سروصدا کردن و تبلیغ کردن برای برندهایی که وارد میکنند نیستند اما من عاشق Audio Note ای که آوردند شدم هر چند تا الان فقط مدل Ankoru و M3 رو شنیدم.

نمایندگی یک برند خیلی خوب کابل در قیمت های پایین بنام Audience هم در اختیار آقای فاطمی هست که من فکر میکنم فعلا در بین کابل های هم قیمت خودش در ایران رقیبی نداره.

داشتم در مورد برندهای ارزان حرف میزدم ، خب سعی میکنم امسال مثل سال پیش بدقول نشم و برندهای ارزان و خوب رو معرفی کنم، فعلا شما با همون سیستم تون خوش باشید و بجای سیستم ارتقا دادن اول فکری بحال آکوستیک کنید و بعد هم یک نقطه خوب برای بلندگوتون پیدا کنید.

نگاه مهندس پوینده عزیز به موسیقی و های فای

نوشته شده در (آنچه باید بدانید Basic Information) توسط امیر حسین در تاریخ ۱۸ اسفند ۱۳۸۷

74-web-background-small

دوست بسیار عزیزم جناب آقای مهندس پوینده عزیز دستور فرمودند تا مطلبی در مورد توجه به خود موسیقی در سایت نوشته بشه و منم با کمال میل این درخواست رو اطاعت کردم. نوشته زیر گرچه با نوشته من هست اما دقیقا نگاه ایشان به این مقوله هست.

این دوست عزیز در کنار تحصیلات عالی مهندسی ، مدرک موسیقی شون رو در امریکا گرفتند و چیزی نزدیک به ۳۰۰۰ صفحه آنالوگ اونم بیشتر کارهای کلاسیک رو دارند به همراه یک مجموعه بزرگ از CD و SACD که وقتی من به این کلکسیون نگاه میکنم کاملا شرمنده میشم از اینکه با اون چند تا دونه نوار و سی دی که دارم خودم رو یک Audiophile بدونم. ایشان فعلا ویلسون مکس با آودیو نت و سورس آکوفیض دارند و بیش از من و شما تجربه شنیدن صدای سیستم های مختلف و بطور کلی تجربه دنیای های فای رو دارند.

آقای مهندس پوینده عزیز طی سی و پنج سال گذشته تجربه های با ارزشی در زمینه های فای بدست آوردند که من همیشه از این تجربیات ارزشمندشون استفاده میکنم. ایشان بیش از هر چیز سیستم صوتی رو یک ابزار میدونند و نه هدف و همواره برعکس من که همش دارم وقت برای های فای میگذارم به خود موسیقی توجه داشتند و در کنار موسیقی علاقه مند به های فای بودند.

من کاملا با نگاه ایشان در مورد اینکه نباید های فای باعث بشه اصل موضوع یعنی شنیدن موسیقی و لذت بردن تبدیل به یک بازی های فای بشه موافقم هرچند خودم اعتراف میکنم خیلی بیشتر دنبال های فای بودم تا موسیقی.

نگاهی به گذشته بیاندازید، کمی دقت کنید ببینید چقدر وقت و انرژی و پول صرف های فای کردید و چقدر از شنیدن موسیقی لذت بردید؟

آیا های فای جایگاهش برای شما فقط بعنوان ابزاری برای لذت بردن از موسیقی بوده و یا برعکس خود اون یک هدف بوده؟

بقول رومی مسیر لذت بردن از موسیقی چیز دیگری است و های فای چیز دیگر و مهمترین چیزی که یک Audiophile باید بداند درک صحیح جایگاه این دو مقوله هست.

مساله اینجاست مغز ما دیگر با شنیدن هر صدایی بجای شنیدن موسیقی بر روی صدای سیستم متمرکز میشود و این مساله خود مشکلی است که مغز را از مد ارتباط با موسیقی و لذت بردن به سمت تمرکز بر روی صدا میکشاند.

آیا نباید فکری به حال این مساله کرد؟

وسواس صدای بهتر ، علاقه به خرید سیستم ، حرف و گفتگو ، بدست آوردن اطلاعات و تجربه و هرچیزی که به های فای مربوطه برای همه ما لذت بخشه اما آیا این تعادل برقرار شده که اصل موضوع فراموش نشه؟

کسانی رو میبینیم که اصلا در عالم خودشون خبر ندارند چیزی بنام های فای هست اما سرگرم موسیقی شنیدن و لذت بردن هستند حتی با یک ضبط ساده ای که ما بهش میخندیم.

ویلدورانت در کتاب لذات فلسفه در مورد یک موضوعی بحث میکنه به نام “آیا پیشرفت یک توهم است؟” و من از شما میپرسم آیا های فای خارج از جایگاه اصلی خودش که باید یک ابزار میبود به شما چیز بیشتری از قبل که با های فای آشنا نبودید داده؟

چقدر بیشتر از شنیدن لذت بردید؟

آیا اون همه وقت وانرژی باعث افزایش لذت بردن از موسیقی در همون مقیاس شده؟

به این عکس نگاه کنید که رومی در سایتش گذاشته و سعی کرده تا حدی این موضوع رو نشون بده که های فای یک ابزار است و نه هدف و میشه از یک رادیوی ۵۰ دلاری همون چیزی رو دریافت کرد که از یک سیستم صوتی های فای .

hifijoy

بنظر میرسه ما در دنیای های فای داریم با یک سری مشکلات بنام عدم میوزیکالیتی میجنگیم و حاضریم کلی پول و وقت رو صرف کنیم تا با ارتقاء صدا لذت بیشتری ببریم اما انگار این عکس به ما میگه مسیرمون اشتباه هست. صدای بهتر دروغ نیست اما جایگاه صدای بهتر خیلی ربطی به لذت بردن بیشتر از موسیقی ندارد.

من ارتباط بین این دو مقوله رو دارم در همون مبحث Subjective باز میکنم اما فعلا همین قدر بگم باید کمی بیندیشیم به اینکه مسیری که انتخاب کردیم چه هدفی دارد. من با خود مسیر مشکل ندارم اما باید بدونیم انتهای مسیر کجاست و فقط این آگاهی به ما کمک میکند اون تعادل لازم بین های فای و موسیقی رو برقرار کنیم.

مهندس عزیز از من خواستند تا به همه شما بگم به های فای بیش از یک وسیله نگاه نکنید و همین حالا بجای تمرکز روی های فای از خود موسیقی لذت ببرید.

دنیای ما بهتر خواهد شد اگر کمی لذت بردن را وابسته به ابزاری مانند های فای نکنیم.

موسیقی هدیه خداوند است و میشود حتی با یک ضبط ساده و کوچک زیباییهایش را درک کرد و از آن لذت برد.

باید از مهندس پوینده عزیز تشکر کنم که باعث شد به این موضوع بیندیشم و خوشحالم که میشه از تجربیات ایشان کمک گرفت.

تشکر ویژه از یک دوست خوب

نوشته شده در (اخبار و رویدادها News) توسط امیر حسین در تاریخ ۱۸ اسفند ۱۳۸۷

من از دوست بسیار عزیزم جناب آقای کیهانی که قبول زحمت فرمودند و تمپلیت بالای سایت رو برای من طراحی نمودند تشکر میکنم.

باید اعتراف کنم تجربیاتی که من با کمک این دوست خوبمون در های فای بدست آوردم اونقدر باارزش هست که من نمیتونم از عهده جبران بر بیام و فقط میتونم بگم دستشون درد نکنه.

سیستم مارک لوینسون و بلندگوی ویلسون مکس که عکسش رو در پایین میبینید متعلق به این دوست خوبمون هست.

ایشان تخصص ویژه شون گرافیک و عکاسی بوده و میتوانید به سایتشون سر بزنید.

مرسی مرسی مرسی

wilson

ساعاتی با Raysonic و Tannoy

نوشته شده در (تحلیل سیستمها Reviews) توسط امیر حسین در تاریخ ۱۶ اسفند ۱۳۸۷

filam

من دوست بسیار خوبی دارم به نام آقای سماوات که شروع این آشنایی از طریق سایت بود و بیشتر از دو سال هست که من با ایشان آشنا هستم. دو سال پیش من سیستم ایشان رو شنیدم و از اون موقع تا الان صدای سیستمشان تغییرات زیادی کرد. هفته پیش چهارشنبه شب من میهمان ایشان بودم و بعد از دو سال با کارهایی که ایشان در طول این مدت انجام دادند از نزدیک بیشتر آشنا شدم.

خوشبختانه در طول این دو سال تغییرات بسیار مثبت و در مسیری درست بود و واقعا خوشحال کننده است که دوستان بجای عوض بدل کردن سیستمها و پول بیهوده دادن در مسیری درست به سمت ایده ال ها یشان حرکت میکنند.

ایشان ابتدا یک بلندگوی Tannoy مدل Glenair خریداری نمودند و بعد از تست بسیاری از آمپلی فایر ها برای Match کردن با این بلندگو نهایتا آمپلی فایر ۱۸ واتی Single ended لامپی Raysonic مدل SE-30 رو انتخاب نمودند. کابلهای بلندگو Transparent بوده و Interconnect ها Acoustic Revive با Power Cord های آلمانی که من اسم برندش رو نمیدونم.

این دوست خوبمون هم گراند رو درست کرده بودند و هم یک کابل مستقیم از کنتور کشیده بودند که خیلی برام جالب بود.

مساله جالبتر برای من تغییراتی بود که ایشان روی آکوستیک انجام داده بودند و برای کنترل بازگشت از سقف چندین نوع Diffuser ساختند که خیلی منو ذوق زده کرد. اهمیت دادن به آکوستیک برای من خیلی مهم هست و خوشحالم ایشان خودشان با چوب طرح هایی از Diffuser رو ساختند که خیلی جالب بود ، ببینید:

diffuser-0

diffuser-1

diffuser-2

جالبه نه؟

اون شب خوش گذشت و دو ساعتی هم وقت برای جابجایی بلندگو و پیدا کردن نقطه بهینه صرف شد که دو تا نقطه پیدا شد و البته دومی بهتر از اولی بود که همون جا نهایی شد و صدا تغییرات جالبی داشت. هر وقت خواستید ببینید چقدر تغییر مکان بلندگو برای دیگران قابل درک هست قبل از جابجایی بلندگو یک رکورد که دوستتون بیشتر میشنوه رو بگذارید پخش بشه و ولوم رو تا جایی که دوستتون نگه بیار پایین بالا ببرید و اون حد ولوم رو یادداشت کنید و بعد از پیدا کردن مکان مناسب بلندگو دوباره تست رو تکرار کنید و ببینید در حالت جدید ولوم تا کجا افزایش پیدا کرده و این دو حالت رو با هم مقایسه کنید.

در انتها من شجریان رو تا ولوم آخر بالا بردم و مشکلی پیش نیومد اما در ابتدا نمیشد تا آخر ولوم رو بالا ببریم. این نشونه اینه بلندگو با اتاق خوب match میشه (بقول الکترونیکی ها impedance matching رخ میده) و انرژی راحت در اتاق جریان پیدا میکنه.

خوبی Tannoy این بود (شاید بخاطر حضور توییتر در داخل ووفر و حالت سینگل درایوری داشتن و کم بودن مساحت تولید موج صوتی) میشد خیلی راحت تفاوت وضعیت صدای بلندگو رو در اتاق در نقاط مختلف حس کرد و در زمان سریع تری میشد به سمت نقطه بهتر حرکت کرد. در ابتدا سعی کردم فاصله دو بلندگو رو از هم تنظیم کنم تا به یک تصویر استریویی به هم پیوسته برسم و بعد شروع کردم به تغییر بقیه فواصل.

در نقطه خوب تصویر بهتر و Presence نزدیک تر و مشخص تری داشتیم و احساس حضور ساز بین دو بلندگو خیلی بهتر حس میشد . دیوار عقب همچنان مساله ساز بود و عمق تصویر و اون فضای ساخته شده رو تحت تاثیر قرار میداد. ما نمیتونستیم بدلایل امنیتی :) بلندگو رو از حدی بیشتر جلو بیاریم اما خوشبختانه در همان محدوده هم به پاسخ خوبی رسیدیم.

صدا وقتی بلندگو در جای مناسب قرار گرفت خیلی خوب انرژی رو در اتاق Load میکرد و در بیشتر جاها ما صدای بهتری از قبل داشتیم و حالت استرس و mechanical بودن صدا که شنونده رو اذیت میکرد خیلی کمتر شده بود. صدا در اتاق حالتی سیال و راحت پیدا کرد و احساس نمیکردید بجای لذت بردن از صدا یه چیزی داره اذیتتون میکنه.

سنگ کف تا حدی مشکل ساز بود بطوری که خارج از محدوده فرش وسط وقتی در محدوده سنگ حرکت میکردیم کاملا تفاوت صدا آشکار بود و کلا وقتی ما بازگشت از دیوار و سنگ در سطوح موازی داریم غیر از خراب شدن اطلاعات تصویر بافت صدا و timbre صدا هم تغییر حالت داره و هم بافت حالت mechanical و بی روح پیدا میکنه و هم Timbre تفاوت فاحش داره بطوری که اگر کسی تجربه زیاد شنیدن داشته باشه میتونه حدس بزنه صدایی که داره میشنوه از بازگشت سنگ هست یا گچ و یا چوب و یا فرش. خونه ما همیشه اون دو دیوار موازی گچی لذت شنیداری رو خیلی کاهش میده و منم بدلایل امنیتی نمیتونم خیلی کاری در خونه انجام بدم.

وقتی یک فرش روی سنگ انداخته میشد زیبایی Texture صدا کمی خراب میشد (a little muffled) و اثر فرش خودش رو نشون میداد اما در عوض چون ما یک انرژی مهار نشده رو تا حدی کنترل میکردیم که جریان صدا رو خراب میکرد ترجیح میدادیم فرش روی سنگ قرار بگیره. در هر صورت فرش یک Compromise خوب محسوب میشد ، هرچند صدای دایانا کرال حالت Damp و بی حال و تا حدی بی مزه رندر میشد اما در مقابل دیگه صدا آزار دهنده نبود و میشد بیشتر به موسیقی گوش کرد.

قبل از اینکه مکان بلندگو نهایی بشه من فواصل رو از دیوارهای عقب و بغل برای دو بلندگو یکی کردم تا اون هم خوانی موقعیت دو بلندگو حفظ بشه و تصویری یک شکل تر داشته باشیم اما دیدم کمی بلندگوی سمت چپ انگار استرس داره و دوباره با اندازه گیری با روشی دقیق تر دیدیم بلندگوی سمت چپ کمی زاویه اش فرق داره که درستش کردیم و صدا در هر دوکانال خوب شد. اگر کمی دقت کنیم و برای Placement وقت بگذاریم با همین گوشی که خدا به ما داده خیلی راحت میشه یک موقعیت خوب رو پیدا کرد و من از اینکه همه چیز Subjective باشه خیلی خوشم میاد.

شاید تعجب کنید که کمی تغییر زاویه یک بلندگو چقدر میتونه صدا رو خراب کنه ، حتی در خانه دوست خوبم آرمن عزیز اگر یک بلندگو حتی یک سانتی متر به شنونده نزدیک بشه و یا زاویه اش فرق کنه حتی در اون آکوستیک عالی صدا کاملا به هم میریزه و میاد زیر مقیاس ۱۰۰ و خصوصا فرکانسهای بالا حالت نا آرام و متالیک پیدا میکنه.

دست رومی درد نکنه که به من یاد داد چقدر مکان بلندگو مهم هست و حتی کمتر از نیم سانت تغییر میتونه خیلی چیزها رو به هم بریزه :)

من معتقدم صدایی که شنیدم هنوز هم بیشتر از ۹۰ درصد محدودیت هاش به مساله آکوستیک برمیگشت و نه به کامپوننت ها و از این دوستمون خواهش کردم همچنان روی بهتر کردن وضعیت آکوستیک و مکان بلندگو کار کنند. مکانی که در انتها بلندگو قرار گرفت هم در ناحیه bass و midbass و هم در ناحیه high پاسخ نسبتا خوبی داشت و البته پاسخ midrange بهتر هم میتونست بشه که کمی بنظرم حالت فوروارد داشت. برای ۲ ساعت بنظرم به نقطه خوبی رسیدیم و نسبت به قبل میشد بیشتر به موسیقی گوش کرد و البته میشه باز هم در جلسات دیگه نقطه بهتری پیدا کنیم.

من فکر میکنم باید بازگشت های اول رو با Absorber کنترل کنیم و برای سطوح دورتر مساحت بیشتری رو با Diffuser بپوشونیم (رومی معتقده مساحت پوشیده شده توسط Diffuser باید نسبتا زیاد باشه) تا به یک تصویر عالی با شفافیت بالا و یک آرامش در صدا برسیم تا بتونیم در طولانی مدت بدون خستگی به موسیقی گوش کنیم.

اونجا یک تست دیگه هم انجام شد که یک ترانس برق سر راه برق CDPlayer بود ، بعد از برداشته شدن صدا بهتر شد هم در فرکانسهای بالا بنظرم راحت تر (ترانس سرعت جریان دهی رو با افزایش فرکانس محدود میکنه و در صدا اون lightness و راحتی و بدون حالت فشردگی کم میشه ، یکی از دلایل راحتی صدای Linn solo 500 اینه power Supply اون طوری طراحی شده که در همه فرکانسها خصوصا فرکانسهای بالا به راحتی و به سرعت به مدار جریان رو تزریق میکنه) شد و هم جریان صدا بهتر شد و هم صدا حالت طبیعی تری پیدا کرد. البته من قبلا همین مدل ترانس رو با یک ست پایونیر فکر کنم زیر ۱ میلیون تومنی که تست کرده بودم نتیجه تست مثبت بود اما در خانه آقای سماوات نتیجه منفی بود. به هر حال باید همیشه تست گرفت و البته در شرایط درست . ممکنه اگر در خانه ای ما کابل مستقیم از کنتور نکشیم و از همین پریزها استفاده کنیم و سیم کشی ساختمان هم وضعیت مطلوبی نداشته باشه گذاشتن ترانس در نهایت وضعیت رو بهتر کنه.

ما کلی بحث میکنیم که مثلا یک PS Audio AC Generator برای برق خوب هست اما رومی میگه من چهار تا از اونها داشتم که در نهایت نتیجه مطلوبی نگرفتم اما همین PS Audio در خانه های ما جواب خوبی خواهد داد، چرا ؟ چون وضعیت سیستم و شرایط ما به اندازه رومی اونقدر بهینه نیست که PS Audio یک Compromise منفی بحساب بیاد. قبلا هم گفتم در خانه آقای الکساندریان چون همه چیز خوب هست کوچکترین تغییری اگر در مسیر درست نباشه کاملا خودشون نشون میده و برای همین هست آنجا احتمال تصمیم اشتباه خیلی میاد پایین.

مساله دیگه تصحیح پاسخ اتاق از طریق DSP هست که رومی باهاش مخالفه و میگه DSP Room Correction یک راه حل Pure و درست نیست اما حتی رابرت هارلی هم خیلی از DSP حمایت میکنه ، خود من دو تا تجربه متفاوت داشتم یکی وقتی بود که با آمپلی فایر Accuphase A50 ما از Wilson MAXX صدا میشنیدیم و DSP Accuphase در مدار بود و یکی وقتی که Audio Note جایگزین Accphase A50 شد و جالب بود با آودیو نت ترجیح میدادیم DSP از مدار خارج بشه و با آکوفیض ترجیح میدادیم DSP باشه و بنظر من دلیلش این بود چون آمپلی فایر لامپی Audio Note خیلی خوب اون اطلاعات حسی و میکرو صدا رو حفظ میکرد و ِDSP اون اطلاعات رو خراب میکرد ما ترجیح مون این بود DSP نباشه اما با آمپلی فایر Solidstate آکوفیض چون اون اطلاعات حسی در صدا نبود طبیعتا DSP در نهایت جواب مثبتی داشت. خلاصه اگر کسی گفت فلان چیز خوب هست و یکی دیگه گفت همون چیز خوب نیست گیج نشید و ببینید شرایط تست چی بوده.

ما خیلی تو اون چند ساعت روی صدا متمرکز نبودیم و خیلی من روی شاخص صدای کامپوننت ها دقت نکردم چون داشتم بلندگو جابجه میکردم اما یک دورنمایی مینویسم.

system

صدا خوب بود با توجه به قیمت تموم شده و البته میشد با صدای این سیستم ساعت ها موسیقی گوش داد البته به شرط بهتر شدن شرایط آکوستیکی و پیدا کردن یک مکان بهتر برای بلندگو. من پیشنهادی برای ارتقا سیستم نداشتم چون فکر میکردم همین سیستم پتانسیل خیلی بیشتری داره و باید با بهتر کردن شرایط ازش پاسخ بهتری بگیریم و نه اینکه کامپوننت عوض کنیم.

صدا راحت و ملایم بود و Raysonic نسبتا خوب از عهده درایو بلندگو بر می آومد. صدا round و راحت بود و به نسبت قیمتش وضوح خوبی داشت که محدودیت این شاخص بیشتر به بلندگو برمیگشت تا Raysonic ، من قبلا مدل Raysonic 128 رو داشتم و ازش صدای خوبی شنیدم ، هم صدا راحت بود و هم با وضوح و Solidity خوب و فکر میکنم محدودیت صدا از بعد وضوح و Neutrality بیشتر متوجه Tannoy بود و نه Raysonic هرچند قبلا من تجربه شنیدن Single ended ری سونیک رو نداشتم تا بهتر قضاوت کنم. شاید با تعویض لامپ و ارتقا به لامپ های Nos وضعیت تغییر کنه هرچن من بیشتر نگاهم به Tannoy بود چون صدای Tannoy صدای خودش بود و خیلی حالت Real و Neutral نداشت.

میخواستم بایاس آمپلی فایر رو چک کنم که امکانش نبود چون نیاز به ولتمتر بود و نمیدونستیم دقیقا باید روی چه ولتاژی بایسته. قرار شد یک لرزه گیر هم زیر دستگاه ساخته بشه تا صدا جمع تر و کنترل شده تر با focus بیشتر پخش بشه.

باز هم تاکید میکنم محدودیت اصلی این صدا بیشترش به فضا برمیگشت و نه کامپوننت ها و من اگر در مورد محدودیت کامپوننتی حرف میزنم دلیلش اینه اون کامپوننت رو نقد کرده باشم و نه صدا رو.

بنظر من Tannoy مثل Sonus faber صدایی Soft ، راحت و با دیستورشن بالاتر از درایوری های خوب داشت و هرچند شنیدن صدا در درازمدت باهاش راحت بود اما من با یک آمپ لامپی ترجیحم این بود صدا وضوح ، سرعت و دینامیک بیشتری داشته باشه. Tannoy اون openness لازم رو هم در همه فرکانسها نداشت و هم تا حدی close بود و هم تا حدی Soft و البته توییترش هم کاراکتر داشت.

Raysonic با توجه به تجربه قبلی ام به نسبت قیمتش موجه تر بود حداقل سورس دیجیتالش کاملا به قیمت می ارزید و آمپش هم بنظرم میتونست کمی Resolution بیشتری داشته باشه.

مجموعه خوب بود و راضی کننده و البته برای ارتقا من تو این رنج قیمت بلندگو Quad 2805 رو پیشنهاد میکنم و برای آمپلی فایر هم پیشنهادی ندارم هم اینکه خیلی نمیتونستم با اطمینان در مورد Raysonic حرف بزنم و هم اینکه تو بازار ایران single ended ارزان و خیلی خوب پیدا نمیشه. نمیدونم audio note تو این رنج قیمت چیزی داره یا نه اما فعلا که چیزی به نظرم نمیرسه.

تو بازار محدود ایران نمیشه خیلی راحت به اون چیزی که میخواهیم برسیم و دلیلش هم عدم تنوع هست و هم چیزهایی که خیلی به قیمت بیارزه کم هست.

به من که خوش گذشت ، همین جا از دوست بسیار خوبم آقای سماوات تشکر میکنم که این فرصت رو در اختیار من قرار دادند.



ابر برچسب‎ها