آنچه باید بدانید Basic Information

نگاه مهندس پوینده عزیز به موسیقی و های فای

یکشنبه 8 مارس 2009
/ / /

74-web-background-small

دوست بسیار عزیزم جناب آقای مهندس پوینده عزیز دستور فرمودند تا مطلبی در مورد توجه به خود موسیقی در سایت نوشته بشه و منم با کمال میل این درخواست رو اطاعت کردم. نوشته زیر گرچه با نوشته من هست اما دقیقا نگاه ایشان به این مقوله هست.

این دوست عزیز در کنار تحصیلات عالی مهندسی ، مدرک موسیقی شون رو در امریکا گرفتند و چیزی نزدیک به 3000 صفحه آنالوگ اونم بیشتر کارهای کلاسیک رو دارند به همراه یک مجموعه بزرگ از CD و SACD که وقتی من به این کلکسیون نگاه میکنم کاملا شرمنده میشم از اینکه با اون چند تا دونه نوار و سی دی که دارم خودم رو یک Audiophile بدونم. ایشان فعلا ویلسون مکس با آودیو نت و سورس آکوفیض دارند و بیش از من و شما تجربه شنیدن صدای سیستم های مختلف و بطور کلی تجربه دنیای های فای رو دارند.

آقای مهندس پوینده عزیز طی سی و پنج سال گذشته تجربه های با ارزشی در زمینه های فای بدست آوردند که من همیشه از این تجربیات ارزشمندشون استفاده میکنم. ایشان بیش از هر چیز سیستم صوتی رو یک ابزار میدونند و نه هدف و همواره برعکس من که همش دارم وقت برای های فای میگذارم به خود موسیقی توجه داشتند و در کنار موسیقی علاقه مند به های فای بودند.

من کاملا با نگاه ایشان در مورد اینکه نباید های فای باعث بشه اصل موضوع یعنی شنیدن موسیقی و لذت بردن تبدیل به یک بازی های فای بشه موافقم هرچند خودم اعتراف میکنم خیلی بیشتر دنبال های فای بودم تا موسیقی.

نگاهی به گذشته بیاندازید، کمی دقت کنید ببینید چقدر وقت و انرژی و پول صرف های فای کردید و چقدر از شنیدن موسیقی لذت بردید؟

آیا های فای جایگاهش برای شما فقط بعنوان ابزاری برای لذت بردن از موسیقی بوده و یا برعکس خود اون یک هدف بوده؟

بقول رومی مسیر لذت بردن از موسیقی چیز دیگری است و های فای چیز دیگر و مهمترین چیزی که یک Audiophile باید بداند درک صحیح جایگاه این دو مقوله هست.

مساله اینجاست مغز ما دیگر با شنیدن هر صدایی بجای شنیدن موسیقی بر روی صدای سیستم متمرکز میشود و این مساله خود مشکلی است که مغز را از مد ارتباط با موسیقی و لذت بردن به سمت تمرکز بر روی صدا میکشاند.

آیا نباید فکری به حال این مساله کرد؟

وسواس صدای بهتر ، علاقه به خرید سیستم ، حرف و گفتگو ، بدست آوردن اطلاعات و تجربه و هرچیزی که به های فای مربوطه برای همه ما لذت بخشه اما آیا این تعادل برقرار شده که اصل موضوع فراموش نشه؟

کسانی رو میبینیم که اصلا در عالم خودشون خبر ندارند چیزی بنام های فای هست اما سرگرم موسیقی شنیدن و لذت بردن هستند حتی با یک ضبط ساده ای که ما بهش میخندیم.

ویلدورانت در کتاب لذات فلسفه در مورد یک موضوعی بحث میکنه به نام “آیا پیشرفت یک توهم است؟” و من از شما میپرسم آیا های فای خارج از جایگاه اصلی خودش که باید یک ابزار میبود به شما چیز بیشتری از قبل که با های فای آشنا نبودید داده؟

چقدر بیشتر از شنیدن لذت بردید؟

آیا اون همه وقت وانرژی باعث افزایش لذت بردن از موسیقی در همون مقیاس شده؟

به این عکس نگاه کنید که رومی در سایتش گذاشته و سعی کرده تا حدی این موضوع رو نشون بده که های فای یک ابزار است و نه هدف و میشه از یک رادیوی 50 دلاری همون چیزی رو دریافت کرد که از یک سیستم صوتی های فای .

hifijoy

بنظر میرسه ما در دنیای های فای داریم با یک سری مشکلات بنام عدم میوزیکالیتی میجنگیم و حاضریم کلی پول و وقت رو صرف کنیم تا با ارتقاء صدا لذت بیشتری ببریم اما انگار این عکس به ما میگه مسیرمون اشتباه هست. صدای بهتر دروغ نیست اما جایگاه صدای بهتر خیلی ربطی به لذت بردن بیشتر از موسیقی ندارد.

من ارتباط بین این دو مقوله رو دارم در همون مبحث Subjective باز میکنم اما فعلا همین قدر بگم باید کمی بیندیشیم به اینکه مسیری که انتخاب کردیم چه هدفی دارد. من با خود مسیر مشکل ندارم اما باید بدونیم انتهای مسیر کجاست و فقط این آگاهی به ما کمک میکند اون تعادل لازم بین های فای و موسیقی رو برقرار کنیم.

مهندس عزیز از من خواستند تا به همه شما بگم به های فای بیش از یک وسیله نگاه نکنید و همین حالا بجای تمرکز روی های فای از خود موسیقی لذت ببرید.

دنیای ما بهتر خواهد شد اگر کمی لذت بردن را وابسته به ابزاری مانند های فای نکنیم.

موسیقی هدیه خداوند است و میشود حتی با یک ضبط ساده و کوچک زیباییهایش را درک کرد و از آن لذت برد.

باید از مهندس پوینده عزیز تشکر کنم که باعث شد به این موضوع بیندیشم و خوشحالم که میشه از تجربیات ایشان کمک گرفت.

Read More

حقوق متقابل

پنجشنبه 9 اکتبر 2008
/ / /

این سایت مدت زمانی است که فعال هست و من هیچ وقت به این فکر نکردم که ممکنه لازم باشه مطالبی رو در مورد حقوق این سایت بنویسم. منظورم در مورد حقوق ایست که بین نویسنده و خواننده وجود داره.

الف. هر کسی حق داره نظراتش رو در سایت خودش بیان کنه و دیگران هم حق دارند نظراتشون و انتقاداتشون رو بنویسند.

ب. اگر از سمت کسی انتقادی بشه نویسنده سایت الزامی به پاسخ گویی نداره هرچند من بدون کوچکترین سانسوری نظرات و نوشته های دیگران رو ثبت میکنم اما همیشه خودم رو ملزم به پاسخ گویی نمیبینم.

ج. هر سایتی حق داره مخاطبش رو خودش انتخاب کنه همون جوری که هر کسی خودش انتخاب میکنه به اون سایت سر بزنه یا نزنه.

از نگاه من ارتباط یک چیز دوسویه هست با رضایت طرفین.

من خیلی برای این مقوله وقت و انرژی گذاشتم و سعی کردم هرچه یاد گرفتم رو در سایت بنویسم و اجازه دادم همه بدون هیچ مانعی مطالب رو بخونند و از تجربیاتم استفاده کنند بدون اینکه هیچ چیزی ازشون بخواهم و هدفم این بود فضای های فای در ایران تغییراتی داشته باشه و اگر من بابت این مقوله تاوان زیادی دادم دیگران در مسیری هموارتر و بی دردسر تر حرکت کنند تا های فای براشون تبدیل به دردسر نشه. البته این کار برای من لذتبخش هست و دلم خواست این کار رو انجام بدم و در مقابل هم هیچ توقعی از کسی نداشتم.

اما در مورد اصولی که بهشون پایبندم:

* اولین اصلی که بهش پایبندم اینه که حقیقت رو بی هیچ تغییری و بدون هیچ گونه سانسور یا گزافه گویی به خواننده منتقل کنم و بارها سعی کردم توجه خواننده رو بجای سایت به تشخیص خودش معطوف کنم تا نگران این نباشم که مخاطبم از نوشته ها چیزی غیر از اون چیزی که مورد نظر من بوده برداشت کنه.

* اصل دوم اینه که در مورد چیزهایی نوشتم که در موردشون مطمئن بودم و تجربشون کرده بودم و در مورد مسائلی که آگاهی کاملی در موردشون نداشتم ننوشتم و یا اون رو به خود خواننده ارجاع دادم و یا فقط نظرم رو از دور بیان کردم و به خواننده این آگاهی رو دادم که خیلی روی نظر من حساب نکنه و خودش تحقیق کنه.

من دسترسی به این سایت را محدود نکردم بخاطراینکه دنبال این نبودم که مخاطبم رو خودم انتخاب کنم اما امروز لازم دیدم نظرم رو در مورد مخاطبی که میخواد این سایت رو بخونه بنویسم .

از امروز من تنها مخاطبی رو به رسمیت میشناسم که صداقت و راستی منو باور داشته باشه و به اصولم احترام بگذاره.

هیچ اجبار و علاقه ای ندارم که برای شما مثال بیارم، توضیح بدم و سعی کنم در شما این اعتماد رو بوجود بیارم که صداقتم رو باور کنید ، نه …

من نیازی ندارم چیزی رو اثبات کنم و بهتره اگر صداقتم رو باور ندارید با همون باور سرکنید و دیگه به این سایت سرنزنید.

Read More

های فای در دنیای امروز

چهار شنبه 17 سپتامبر 2008
/ / /
gramophoneext_thumbnail1gifcdc4d9c8-a5db-4970-935128558ad01a9dgiflarge.jpg

قرار بود بخشی از صحبتی که با مهندس پوینده داشتم رو براتون بنویسم، ایشان یک صفحه از مجله Gramophone رو برای من فکس کردند که در اون قیمت های گران ترین سیستمهای صوتی در سال 1979 گذاشته شده بود. شاید باور نکنید اما گران ترین آمپلی فایر 400 دلار بود و گران ترین سورس آنالوگ 200 دلار. خودتون بهتر میدونید اون سالها دوره ای بود که بیشتر کمپانی ها محصولات خوبی میساختند و مثل الان نبود که حتی در قیمت های بالا هم خیلی کیفیت مورد توجه نباشه. اما ببینید بازار به چه سمتی رفت و الان وضعیت قیمت ها چطوره.

یک سورس آنالوگ 200 هزار دلار، سورس دیجیتال 100 هزار دلار، Pre/Power با قیمت 300 هزار دلار ، بلندگو با قیمت 1 میلیون دلار ، کابل به قیمت 50 هزار دلار و …

واقعا دنیا داره به کجا میره، آیا نه اینه که در دنیای سرمایه داری Hi-Fi هم شده برای یک طبقه مخصوص؟

هر کمپانی که میبینه این امکان رو داره که یک محصول خوب تولید کنه گران ترین قیمت ممکن را پیشنهاد میکند تا به بیشترین سود برسه و سیاست ها بر اساس حداکثر سود هست تا قیمت تمام شده.

قبول کنید قیمت ها در ذهن ما عادی شدند وگرنه وقتی به کسی که تو عالم های فای نیست میگی این کابل قیمتش 1 میلیون هست باور نمیکنه.

مهندس پوینده به دو چیز اشاره داشتند یکی اینکه نه تنها بازار قیمت ها رو بشکل نامعقولی برد بالا بلکه مسیر حرکتش هم اشتباه بود چرا که بعد از 100 سال تحقیق در طراحی و ساخت Solidstate ها هنوز اون صدایی که به ما لذت میده یک SET لامپی است و با همه پیشرفت هایی که دیجیتال کرده هنوز ما تنها وقتی آنالوگ میشنویم سیستم رو فراموش میکنیم و از صدا لذت میبریم. لذتی که سالها قبل با یک سورس آنالوگ و یک آمپلی فایر لامپی از صدا میبردیم بیشتر بود اما الان فقط یک سری هیاهو در مجلات هست و از یک صدای دوست داشتنی خبری نیست.

باور کنید ما به رفرنس زیاد نزدیک نشدیم، هنوز بهترین و عالی ترین آمپلی فایر Solidstate مثل Vitus صداش صدای Solidstate هست و بهترین سورس دیجیتال مثل dCS همچنان صدای دیجیتال داره، بهترین بلندگوی درایوری صداش درایوری و بهترین بلندگوی الکترواستاتیک صدایی الکترواستاتیک میده. فراموش کنید 100 هزار دلار پول دادن شما رو به نقطه رفرنس میرسونه و به اوج لذت میرسید.

مهندس اشاره داشتند به اینکه امروز با این سیستمهای گران ما “موسیقی نمیشنویم بلکه صدا میشنویم” و آن حس زیبایی که در موسیقی هست در این صداها نیست.

از نگاه من جمله “ما بجای موسیقی صدا میشنویم” بهترین عبارتی است که میشه در مورد سیستمهای Complex امروز بکار برد.

از نظر ایشان دلیل لذت نبردن ما اینه اساس طراحی به سمتی رفت که صدای نهایی اون حس و حال و زیبایی موسیقی رو کم میکرد و بجاش دینامیک و قدرت رو به شنونده منتقل میکرد.

اگر به قیمت های چند شرکت معروف نگاهی بیندازید میبینید قیمت هاشون خیلی نزدیک به هم اعلام میشه و جالبه سری های رفرنس هر 5 تا 10 سال که جدیدش میاد تقریبا دو برابر میشه. مثلا سال 1990 اگر سری رفرنس بود 10 هزار دلار سال 2000 سری جدید شده 20 هزار دلار و سال 2005 شده 50 هزار دلار و مطمئن باشید 10 سال دیگه به 100 هزار دلار هم خواهد رسید.

الان Lamm رفته روی 135 هزار دلار و من مطمئن هستم بزودی بقیه لامپ سازهای معروف هم قیمت شون رو به این عدد نزدیک میکنند.

راستش من همیشه یک ترس ناخودآگاه داشتم از اینکه سایت من باعث بشه عده ای بیشتر هیجان زده بشن و بیشتر هزینه کنند و در مسیری بیفتند که خیلی انرژی و هزینه بگذارند اما به نتیجه نرسند و همیشه این مساله آزارم میداد اما دیدم واقعا من نمیتونم جلوی اشتیاق های فای رو بگیرم و بهتره با آگاهی دادن به یک سمت متعادل و خوب هدایتش کنم. امیدوارم اگر حرف منو خیلی گوش نمیکنید از تجربه 35 ساله مهندس پوینده استفاده کنید و فقط به اندازه ای که ارزش داره برای صدا هزینه کنید اونم با چشمانی باز .

مرسی از مهندس پوینده عزیز

اینجا رو ببینید (لینک اصلی اینجاست avguide) :

Hi-End is such a passion that so many opportunist firms and persons are added every year in spite hi-end community is not growing enough. Prices are multiplied by 3, 5, 10s every year. Every producer pretends to be one of the best in the world or at least within particular price level. Manufacturers issue review reports prepared by some ones!

No testing equipments in today’s technology can prove that their claims are correct or no testing equipments can invalidate that their claims are wrong. In no way equipment can compare two units each other and prove that one is better sounding then the other. Pretended best in the world equipments/cables often suck in blind testing. If this is the case, it is easy to claim to be the best in the world due to nobody can prove the opposite.

The price of valuable equipment can fall down to 1/3 of the purchasing price within few years by the additions of MK-II’s, MK-III’s, Special Editions, and Signature Versions

While the best speaker in the world was sold by 7.000 ? Twenty years ago, the best speaker nowadays is more then 200.000? A poor line stage which is used to lower the volume is sold out by 40.000.?

Hi-End technology does not grow up for years. Most of the hi-end producers are very small family entrepreneurs that targeting very rich few niche people. They don’t have proper research and development laboratories. Design and esthetical properties are the priorities.

I have the strong impression that Hi-End is digging its own grave with that pricing policy. We will see what will happen to hi-end after 30 years.
It is a deep less hole. My humble recommendations for the just starters is that go with second hand market products and go by reasonable priced equipments to minimize the losses of years. Never look for the perfect sound which is not exist in any money. Keep in mind that a 300.000? Worth amplifier may be % 2-3 better then a 5.000? Worth of his small brother.

Read More

قیمتها و سیاست بازار

چهار شنبه 27 آگوست 2008
/ / /
spectral.jpg

چند شاخص در نگاه کاربر قبل و گاهی بعد از تجربه شنیدن صدا تاثیر دارد ، یکی از آنها تبلیغات مجلات و دیگری قیمت آن دستگاه هست.

قیمت یک کامپوننت کاملا در نوع نگاه کاربر تاثیر مستقیم دارد ، مثلا وقتی میشنویم قیمت یک آمپلی فایر 50 هزار دلار هست حدس میزنیم باید صدای خیلی خوبی داشته باشد و اگر آمپلی فایری با همان صدا قیمتی معادل 10 هزار دلار داشته باشد آنرا خیلی جدی نمیگیریم و فکر میکنیم حتما صدای 50 هزار دلاری بهتر است. قیمت گذاری همیشه تاثیر مستقیم بر ذهن مخاطب داشته و شرکتها سعی میکنند تا در سیاست های خود این مساله را لحاظ نمایند.

من فکر میکنم بهتر است نگاهی دوباره به این مساله داشته باشیم ، ببینید شرکتها رو میشه به دو دسته و یا چیزی ما بین این دو حالت در نظر گرفت. اول شرکتهایی هستند که قیمت محصول رو بر اساس هزینه تمام شده (هم تحقیقات و هم نیروی انسانی و …) محاسبه میکنند و دوم شرکتهایی که قیمت رو بر اساس تابع حداکثر سود تعیین میکنند. شرکتهای نوع اول (مانند شرکت McCormack و یا Spectral) مثلا اگر 2000 دلار صرف تولید کنند ، قیمت دستگاه رو 8000 دلار میگذارند و از این 8000 دلار 4000 دلار رو به سیستم توزیع و فروش میدهند و برای خودشان 4000 دلار در نظر میگیرند که از این 4000 دلار فقط 2000 دلار سود هست. یعنی اگر 2000 دلار هزینه بشه روی این محصول 100% سود در نظر میگیرند اما کمپانی دیگری میاد قیمت رو روی 25000 دلار میگذاره چرا که با رابطه ای که با فروشندگان داره و تبلیغاتی که میکنه مطمئن هست با این قیمت به حداکثر سود میرسه. این شرکت کالا رو با قیمت 10000 دلار به سیستم توزیع میده تا اونها به قیمت 25000 دلار کالا رو بفروشند.

ما دو بحث رو نباید با هم اشتباه کنیم یکی ارزش شنیداری یک کامپوننت و دیگری سیاست قیمت گذاری اون شرکت. شرکتهای نوع دوم که قیمت های خیلی بالایی دارند ممکنه واقعا محصولات خوبی تولید کنند مانند Vitus و ممکن هم هست محصول خیلی قابل توجهی تولید نکنند و صدایشان اصلا به قیمتشان نیارزد.

من از قیمت های بالا حمایت نمیکنم اما دوست دارم صدای آمپلی فایری مانند Vitus رو بشنوم و میدانم Vitus بهترین طراحی و ساخت را دارد و شاید هیچ آمپلی فایری در دنیا در این کلاس دقت ساخته نشود اما وقتی میبینم شرکتی آمپلی فایری میسازه که 20 هزار دلار قیمت داره و صداش ارزش چندانی نداره واقعا شاکی میشم. من حدس میزنم آمپلی فایری در دنیا نیست که با سلیقه من در بین Solidstate ها بهتر از Vitus صدا بدهد و یا فکر نمیکنم سورس دیجیتالی مانند dCS Scarlatti رو دیگر بشنوم اما اگر این برندها قیمت بالایی دارند کیفیت بالایی هم دارند هرچند قیمت گذاری آنها بر اساس هزینه تمام شده نیست اما باور کنید برندهای زیادی هستند که 50 هزار دلار قیمت دارند اما ارزش شنیداری زیادی ندارند.

شرکتی مانند ASR برای Emitter II داره 27 هزار دلار میگیره اما هم صدای خیلی خوبی داره و هم از بهترین طراحی و ساخت بهره میبره اما ما در همین ایران آمپلی فایری داریم که 30 هزار دلار قیمت داره و صداش در مقایسه با ASR اصلا ارزش 30 هزار دلار رو نداره. من باز هم تاکید میکنم که از قیمت های بالا حمایت نمیکنم اما دوست دارم بدونید هم در قیمت های پایین و متوسط و هم در قیمت های بالا هم محصول با ارزش داریم و هم محصول کم ارزش.

یکی دوست داره زیاد هزینه کنه میتونه Vitus بگیره یکی هم کمتر که میتونه McCormack بگیره اما مهم اینه در هر کلاس قیمتی ما بر اساس سلیقه ای که داریم با ارزش ترین رو انتخاب کنیم.

واقعیت اینه مجلات جرات نمیکنند خیلی راحت کامپوننتهایی با تفاوت قیمت بالا رو با هم مقایسه کنند مثلا کسی جرات نمیکنه بگه ASR از یک Pre Power صد هزار دلاری صدای دوست داشتنی تری میده و یا Clayton با 5000 دلار قیمت از یک آمپلی فایر 50 هزار دلاری صدای گوش نوازتری داره. مقایسه دو کامپوننت در قیمتهای کاملا متفاوت خیلی به بازار صدمه میزنه و من تا بحال ندیدم کسی در مجلات بنویسه کامپوننت A با قیمت نصف از کامپوننت B صدای بهتری میدهد چرا که کمپانی سازنده B واقعا صدمه میبینه.

مشکل دیگه اینه که چون در ایران بر اساس تبلیغات مجلات سیستم صوتی وارد کشور میشه بیشتر برندها در مقایسه با برندهای با ارزش دنیا خیلی Performance/Price بالایی ندارند و ما در ایران اکثر اوقات به بهترین انتخاب دسترسی نداریم.

اما در مورد قیمت ها من یه دورنمایی دارم که بد نیست شما هم بدونید و خیلی شاید این دورنما دقیق نباشه اما خیلی هم از واقعیت فاصله نداره . از نگاه من قیمت کامپوننت ها از این حداکثری که نوشتم نمیتونه بیشتر بشه به این شرط که قیمت گذاری بر اساس هزینه تمام شده باشه هرچند برخی معتقدند همین قیمت ها هم میتوانند کمتر از این باشند.

1. یک سورس دیجیتال عالی با بهترین طراحی و ساخت میتونه با فرض سود 100 درصد تولید کننده حداکثر قیمتی بین 10 تا 20 هزار دلار داشته باشه.

2. یک Pre Amplifier عالی با بهترین طراحی و ساخت با همون شرایط میتونه حداکثر قیمتی بین 5 تا 15 هزار دلار داشته باشد.

3. یک Power Amplifier با بهترین طراحی و ساخت میتونه با فرض سود 100 درصد تولید کننده حداکثر قیمتی بین 10 تا 20 هزار دلار داشته باشد.

4. یک بلندگوی Fullrange در گران ترین حالت میتواند قیمتی حداکثر 30 هزار دلار داشته باشد.

5. کابل بلندگو حداکثر 2000 دلار و کابل IC حداکثر 1000 دلار.

البته شرکتهایی ادعا میکنند مثلا 5 سال R&D داشتند و باید هزینه آن را روی کالا بکشند اما حتی در این حالت هم از نگاه من اگر قیمت گذاری بر اساس هزینه تمام شده باشد و آن شرکت در بازار سهم خوبی داشته باشد نباید قیمت کامپوننت از این رنجی که در بالا نوشتم بیشتر شود.

اما در دنیا قیمت ها اینگونه تعیین نمیشود کافیست نگاهی به قیمت گذاری ها بیاندازید.

تا 10 سال پیش یک شرکت سری رفرنس را 12 هزار دلار قیمت گذاری میکرد بعد 5 سال سری رفرنس شد 20 هزار دلار اما الان شده 50 هزار دلار چرا؟ چون دیگر شرکتها همین کار رو کردند و قیمت رو بالا بردند و این افزایش قیمت دلیلش افزایش هزینه نبود بلکه بازار فهمید میتونه با اینگونه قیمت گذاری سود بیشتری به جیب بزنه. مطمئن باشید 5 سال دیگه سری رفرنس میشه 75 هزار دلار. بهترین سورس دیجیتال Spectral SDR-2000 بود با قیمت 8000 دلار اما الان سورس دیجیتال 70 هزار دلاری هم داریم. همین حالا EMM-Labs داره با 12 هزار دلار بهترین سورس رو به بازار وارد میکنه و خیلی راحت این سورس قابل رقابت با سورسهای 50 هزار دلاری هست و یا Spectral یک Pre ساخته 15 هزار دلار که قابل رقابت با یک Pre چهل هزار دلاری هست.

کمپانی Cardas و یا Cable Research Lab بهترین کابل ها رو زیر 2000 دلار مفروشند درحالی که ممکنه در مقایسه CRL از یک کابل 30 هزار دلاری هم صدای دوست داشتنی تری در سیستم شما داشته باشد. Belcanto در قیمت های زیر 5 هزار دلار بهترین هارو میسازه و ممکنه خیلی راحت از یک آمپلی فایر 10 هزار دلاری صدای بهتری داشته باشه. بازار واقعا از نظر قیمتی بی منطق و خنده دار رفتار میکنه و شما نباید خیلی قیمت ها رو جدی بگیرید. گاهی کابلی رو یک شرکت میسازه و شرکت دیگری با زدن مارک خودش روی آن کابل و تبلیغات زیاد همون کابل رو به قیمت 5 برابر میفروشه.

من با قیمت بالا مشکل ندارم اما با اینکه قیمت بالا باعث بشه کاربر فکر کنه صدای بهتر با قیمت بالاتر میسر میشه مخالفم. من قبلا هم گفتم نه ستاره ها و نه تبلیغات و نه قیمت ها هیچکدام نباید ملاک ارزش گذاری شود. باید صدا بشنوید و بر اساس شنیدن انتخاب کنید تا آن ذهنیت قیمت های بالا در شما متعادل شود. شاید گوش شما به یک صدا در کلاس 10 هزار دلار کاملا راضی باشد و لازم نباشد هزینه اضافی پرداخت کنید و مهمتر اینکه یادمون نره لذت بردن از موسیقی ربط چندانی به سیستم صوتی نداره.

نه مجلات و نه بازار هیچ وقت به شما یک ذهنیت منطقی و درست رو القا نمیکنه و همیشه باید بدون در نظر گرفتن آنها انتخاب کنیم.

بدانیم صدا گرفتن با زیاد پول خرج کردن بدست نمی آید و کمپانی ها بجای کمک به کاربر فقط دنبال گرفتن پول بیشتر هستند. تمام هیجاناتی که مجلات ایجاد میکنند فقط وفقط برای فروش یک کامپوننت گران هست و هیچ وقت بازار و مجلات به ما نمیگویند صدا گرفتن سرهم کردن یک سری کامپوننت گران نیست ، نمیگویند صدا گرفتن بیشتر تابع Matching هست تا تک تک کامپوننتها و هیچ وقت نمیگویند صدای سورس دیجیتال 100 هزار دلاری ارزش شنیداری کمتری از یک سورس آنالوگ خوب دارد. تا زمانی که من و شما تصور غلطی از مسائل داشته باشیم بازار سودش تامین میشود.

امیدوارم های فای برای شما آرامش شنیدن یک موسیقی خوب باشه نه دردسر افتادن در چاه های فای.

مطلب زیر رو John Elison در Audio Asylum پست کرده، بخونید:

Link (http://db.audioasylum.com/cgi/m.mpl?forum=vinyl&n=674300&highlight=vitus&r=&session=)

the most elaborate and expensive stereo system in the world

عکس بالا مربوط به شرکت Spectral هست.

Read More

های فای در یک نگاه

شنبه 7 ژوئن 2008
/ / /
nervosa.jpg

دوستانی هستند که هنوز درگیر های فای و هزینه هاش نشدند سوالهایی میپرسند و من هم بجای تشویق کردن دلسردشون میکنم نه بخاطر اینکه های فای چیز بدی هست بلکه بخاطر اینکه فکر میکنم بدون آگاهی های فای تبدیل به یک مشکل خواهد شد.

لازم شد بطور خلاصه یک مطلب در مورد کل قضیه های فای نوشته بشه تا کسانی که دوست دارند وارد این دنیا بشوند از قبل آگاهی هایی پیدا کرده باشند و کسانی هم که هنوز با صدا مشکل دارند از تجربه ای که من در این سالها داشتم استفاده کنند.

من خیلی وقت و انرژی صرف کردم ، خیلی خیلی زیاد و شاید بیشتر از دوره مهندسی برق وقت برای صدا گذاشتم. شاید بقیه دوستان هم همین وضعیت رو داشتند و هنوز هم بیشتر ما از صدا راضی نیستیم و دقیقا نمیدونیم مشکل از کجاست. همیشه فکر میکنم چقدر خوب میشد این همه وقت و انرژی که صرف صدا کردم رو جای دیگه ای صرف میکردم و از تفریح دیگه ای لذت میبردم.

بهرحال من از برزخ اومدم بیرون و برای شما مینویسم تا با آگاهی بیشتر های فای برای شما یک تفریح لذتبخش باشه نه یک مشکل حل نشدنی. از نظر من این چهار مقوله کاملا باید درک بشه و در نظر گرفته بشه و بدون توجه به آنها های فای بجای لذت میشه دردسر.

برای لذت بردن از های فای باید چهار شاخص زیر رو در نظر داشته باشید:

1. درک درستی از سه مفهوم زیر داشته باشید:

الف- مساله لذت شنیداری و سلیقه شنیداری که به ساختار ذهنی ما برمیگرده. ما باید درک خوبی از خودمون و سلیقه مون و مساله لذت شنیداری داشته باشیم بعلاوه اینکه بدونیم برای لذت بردن باید تعادل داشته باشیم. از نظر من آخرین حلقه مغز ماست که صدا در اون پردازش میشه و لذت شنیداری به شرایط مغز ما برمیگرده. اگر همیشه به های فای به این دید نگاه کنیم که ارزشش تنها به اندازه لذتش هست اقرار میکنیم که شنیدن صدای یک آهنگ از Enigma در جاده سرسبز شمال در کنار دوستان با یک ضبط خیلی معمولی ماشین خیلی لذتبخش تر از شنیدن صدا در یک خانه و به تنهایی هست آنهم با بهترین سیستم صوتی. منظورم اینه ملاک ارزش گذاری و هزینه برای های فای باید لذتش باشه و این مساله به درک درست ما از خودمون (ذهن ما) برمیگرده. خیلی ها فراموش میکنند های فای باید به ما لذت بده نه اینکه ما همش براش پول خرج کنیم. نهایتا آدمی که در زندگیش تعادل داره میتونه بر اساس درآمدش ببینه های فای چقدر ارزش هزینه کردن داره و چگونه از های فای لذت ببره بجای تو دردسر افتادن.

I think the purpose of good sound is to bring us closer to music. But it seems that the usual method of evaluation tends to get in the way of that goal. I have found myself listening for details of what my system is doing to the music, and wondered when one stops listening to the system and starts listening to the music instead. The common thought would seem to be “when the system is perfect”. However, since the perfect system is thought to be impossible to attain, this is the same as saying “never”.

Since perfection is impossible, what is needed instead is a sort of “peace of mind” about the system when you are listening to music. I’m not sure how this peace of mind is reached, but the usual practice of A/B testing, critical comparison of components, and constant upgrading seems like it would guarantee it never to happen. I think the important thing is to understand is that musical enjoyment can be independant of perfect sound. It seems to be the sort of thing you let happen, rather than make happen. I think the important thing is to understand is that musical enjoyment can be independant of perfect sound.

I’m not sure what happens after “peace of mind”. In fact, I suspect that like perfection it can only be pursued, and never acchieved. The difference as I see it is since peace of mind is an internal state, it may be easier to know what brings you closer or to hear what is getting in the way.

Paul

اینجا رو ببینید http://www.hifi.ir/?p=271

ب- مفهوم Matching رو کاملا درک کرده باشیم و در انتخاب هامون همیشه اون رو در نظر بگیریم تا صدای نهایی به آن نقطه مطلوب و بالانسی که گوش ما میپسنده برسد. Matching بینهایت مهم هست و ما همیشه بجای توجه به اون به کامپوننتها توجه میکنیم. Matching در همه اجزا باید رعایت بشه هم از نظر انتقال انرژی و هم از نظر شاخص صدا.

ج- درک مفهوم مینی مالیستی و تاثیر آن بر مساله صدا. من فکر میکنم باید این شاخص رو همیشه در نظر داشته باشیم و همیشه ساده گی رو به پیچیدگی ترجیح بدیم .

2. بعد از موارد بالا باید برای صدای خوب شرایط انتقال انرژی رو فراهم کنیم که آن هم شامل سه بخش هست:

الف- آکوستیک اتاق که از نظر من در ایران کمتر از همه بهش توجه میشه اما از نگاه من بدون آکوستیک لذت بردن از صدا امکان نداره (تاکید میکنم امکان نداره نداره نداره) و مهمترین بخش تاثیر گذار بر صداست. اگر من یک آکوستیک خوب میداشتم باور کنید ممکن بود یک سوم این هزینه هایی که دادم رو نمیدادم. آکوستیک بد صدای یک سیستم 300 میلیونی رو خیلی پایین تر از یک سیستم 1 میلیونی در فضای خوب قرار میده. بدون آکوستیک هزینه هایی که میکنید هیچ ارزش شنیداری ایجاد نخواهد کرد.

ب- برق دستگاه و گراند سیستم و درست Setup کردن سیستم برای بهترین انتقال انرژی AC و نداشتن Ground Loop در سیستم. انتقال انرژی درست الکتریکی هم به تمیز بودن برق برمیگرده و هم گراند درست و هم از بین بردن نویز RF و هم شیلد مسیر سیگنال و هم جریان دهی راحت برق خانه و …

ج- حذف لرزش که همان Mechanical Grounding هست و باید Rack سیستم ضد لرزش باشه و کلا همه کامپوننتها لرزش نداشته باشند حتی کابلها.

3. بعد از 1 و 2 میرسیم به مرحله انتخاب سیستم. اول باید بلندگو رو انتخاب کنید و بعد الکترونیک رو با اون Match کنید. سورس هم خیلی مهم هست اما بخاطر محدودیت مدیا شاید مجبور باشیم دیجیتال بگیریم اما یادمون باشه یک سورس دیجیتال 100 هزار دلاری هم نمیتونه صدای یک سورس آنالوگ خوب رو داشته باشه. یادتون نره کابلها خیلی خیلی مهم هستند و تاثیر اونها بر صدا خیلی خیلی زیاد هست. هم کوتاه (کوتاه ترین طول ممکن) انتخاب کنید و هم برای کابل هزینه کنید.

4. مرحله آخر Tune سیستم هست تا ما از 90% به 99% Performance واقعی سیستم برسیم. Break-in یادمون نره و حداقل 300 ساعت رو فراموش نکنیم. درست Setup کردن بلندگو در اتاق برای بهترین تصویر صدا. ثابت موندن کابلها و توجه به کانکتورها ، اکسیژن کافی در محیط شنیداری ، تیون کردن Analog (آنالوگ کلی تیون داره) و …

اما ببینید کمپانی ها و فروشندگان و مجلات این وسط چکار میکنند. هیچکدومشون به دو مقوله اول نمیپردازند و تاثیر اصلی اونها در قسمت سوم یعنی خرید کامپوننتهاست. دلیلش هم واضح هست در دنیا همه دعواها بر سر پول هست که باعث میشه تاکید روی قضیه به کدوم کمپانی پول بدهیم باشه. فضای بازار و بیشتر مجلات کاربر رو میندازه تو چاه های فای که وقت و انرژی و سرمایه اش رو ازش میگیره اما چیزی بهش پس نمیده. رقم ها اولش بالاست اما بعد زمانی شنیدن 50 میلیون برای یک آمپلی فایر تقریبا عادی میشه و هیچوقت هم بعد همه هزینه ها به یک صدای خوب نمیرسیم. مقوله چهارم که Tune هست هم زیاد مورد توجه نیست چون خیلی سودی برای کمپانی ها نداره. هیچوقت کسی به ما نمیگه ارزش هزار تا تحلیل Review خوندن یک هزارم شنیدن صدا در شرایط خوب نیست و تصمیم گیری باید بر اساس شنیدن باشه و نه Review خوندن. کسی به ما نمیگه بدون آکوستیک خوب حتی 1 میلیون هزینه کردن هم برای های فای اشتباه هست . کسی به ما نگفته ممکنه سیستمی 300 میلیون قیمتش باشه اما صداش ارزش یک ساعت شنیدن هم نداشته باشه.
امیدوارم انرژی های شما در مسیر صحیحی صرف بشه و های فای برای شما یک لذت باشه نه یک مشکل.

Read More

آگاهی ، اراده ، انتخاب

جمعه 1 ژوئن 2007
/ / /

برای شروع یک کار مثل همین سایت که یک جور اطلاع رسانی و بیان تجربیات یک شخص برای دیگران هست این تصور بوجود میاد که با افزایش آگاهی ها اشخاص بسمت انتخابهای بهتر میروند و اشتباهات کمتر میشود. من فکر میکنم این مساله در حالت کلی درست نیست و بهتر است اینگونه بیان کنم که با افزایش آگاهی تنها احتمال انتخاب صحیح بیشتر میشود. دلیل این مساله از نگاه من به این بر میگردد که انسان موجودی آزاد ، دارای اراده و اختیار در انتخاب هایش هست اما انتخاب هایش نه فقط بر اساس منطق بلکه بیشتر مواقع بر اساس آنچه که دوست دارد صورت میپذیرد. همه ما گرایشات و علاقه هایی داریم و در کنار آن آگاهی هایی از مسائل مورد علاقه مان. از نگاه من برای بهتر زیستن آگاهی به تنهایی کافی نمیباشد بلکه مهم تر از آن اراده انسان هست برای بهتر شدن. همه ما میدانیم صرف وقت و انرژی و سرمایه زیاد برای های فای مناسب نیست و باید به جای سیستم بازی به خود موسیقی توجه داشته باشیم اما در عمل همه ما درست انتخاب نمیکنم چرا؟ چون دوست داریم این طور رفتار کنیم. ما میدانیم برای داشتن جامعه ای بهتر باید به دیگران کمک کنیم اما چون دوست داریم تنها به خودمان فکر کنیم و خواسته هایمان را برآورده کنیم همه ما به دیگران کمک نمیکنیم. انسان امروز به حد کافی میداند اما در انتخاب همانند یک انسان در 3000 سال پیش تصمیم میگیرد چرا؟ چون در طول تاریخ میزان اراده انسان در تحمل سختی ها برای بهتر شدن افزایش نیافته و با پیشرفت و تکامل انسان آنچه عوض نشده نوع انتخاب انسان هست. اخلاقی زیستن همانقدر در قرن حاضر سخت هست که در 2000 سال پیش و برای همین هست که در قرن حاضر با همه آگاهی ها ، انسانها همچنان همدیگر را استثمار میکنند ، میکشند و …

نتیجه اینکه نوشته های سایت حتی اگر آگاهی بخش باشه اما تاثیر آن تنها در گرو خواست و اراده مخاطب برای بهتر شدن هست. امیدوارم همه از جمله خودم سعی کنیم در هر شرایطی بسمت بهتر شدن قدم برداریم و نوشته های من بیهوده و بی فایده نبوده باشه. برای شروع یک کار ، اشتیاق انجام اون کار کافی است اما برای ادامه دادن فکر میکنم میزان تاثیر گذاری نوشته ها در جهت بهتر شدن مهم هست. امیدوارم نوشته ها تاثیر مثبت داشته باشه و ادامه دادن کار منطقی باشه. اساس کار سایت بر این قرار نگرفته که تنها یک نگاه و نظر خاص صحیح هست و همه باید به این شکل فکر کنند بلکه هدف تنها کمک به کاربر است برای اینکه خود او بتواند بر اساس سلیقه اش تصمیم گیری کند.

Read More

لذت شنیداری ، Fidelity ، قیمت سیستم

دوشنبه 12 مارس 2007
/ / /
ws.jpg

– لذت شنیداری

– دقت سیستم صوتی Fidelity

– قیمت سیستم صوتی Price

در دنیای های فای این سه پارامتر وجود دارد و لازم شد درباره آنها توضیحاتی بدهم تا مسائل را بدور از هیاهوی دنیای های فای شفاف تر ببینیم. شنیدن موسیقی یعنی ارتباط انسان با یک اثر هنری که خالق آن یک انسان دیگر است. آنچه مهم است میزان برقراری ارتباط بین شنونده و اثر هنری است و سیستم Hi-Fi تنها یک واسطه میباشد که وظیفه بازسازی صدا و گشودن دریچه موسیقی را به روی انسان بر عهده دارد. هر چقدر های فای اثر کمتری بر روی صدا بگذارد و هر چقدر از لحظه صدابرداری تا رکورد اثر کمتری بر روی صدا گذاشته شود شنونده بیشتر در فضای اجرای اثر قرار میگیرد و بیشتر این حس را دارد که موسیقی بصورت زنده و طبیعی در اتاق در حال اجراست. توان یک سیستم صوتی در بازآفرینی دقیق تر صدا Fidelity آن سیستم نامیده میشود. لذت شنیداری یعنی میزان لذت یا احساس خوب شنونده در ارتباط با یک قطعه موسیقی. میتوان تعریف Fidelity را به همه بخشها از لحظه اجرا تا شنیدن تعمیم داد ، به این معنی که حتی اجرای یک قطعه موسیقی مانند نی نوا (اثر علیزاده) میتواند مفهوم Fidelity نوازنده یا نوازندگان را برساند. هر چقدر اجرای یک قطعه توسط گروه نوازنده بتواند حس و حال آن اثر هنری را بیشتر به مخاطب منتقل کند میگوییم Fidelity اجرا بیشتر است البته شاید تعریف عبارت در اینجا کار درستی نباشد و شما همان عبارت “مهارت” را برای نوازندگان پیشنهاد کنید اما میتوان از کلمه Fidelity در اینجا هم کمک گرفت و کل مراحل تولید و انتقال موسیقی را از لحظه اجرا توسط نوازندگان تا لحظه شنیدن با این پارامتر سنجید. بعد از اجرای قطعه موسیقی پارامتر Fidelity برای قسمت Pro Audio بکار میرود که شامل فضای آکوستیکی صدابرداری ، صدابرداری ، رکورد ، میکس و تدوین و نهایتا تبدیل به یک فرمت مانند Audio CD میباشد و در نهایت Fidelity برای سیستم صوتی Hi-Fi بکار میرود و فضای آکوستیکی اتاق شما. میبینید چقدر تعداد پارامترهای اثرگذار بر شاخص Fidelity در این انتقال زیادند و های فای تنها یک بخش آن است. با شنیده شدن موسیقی توسط مخاطب (شنونده) ارتباطی بین اثر و شنونده شکل میگیرد. گوش وظیفه دریافت و مغز وظیفه پردازش را بعهده دارد. دانستن اینکه در مخاطب چه اتفاقی در حال افتادن هست امری دشوار و شاید هم دور از دسترس باشد اما اگر بجای نگاه فیزیولوژی به مساله درک صدا در مغز به احساسات خودمان هنگام شنیدن صدا دقت کنیم میتوانیم ره یافتی به مساله لذت شنیداری داشته باشیم. لذت شنیداری به انسان بر میگردد و میتوان با دقت در آن به عوامل تاثیر گذار درونی و بیرونی که لذت شنیداری ما را تحت تاثیر قرار میدهند پی برد. شناخت ما از این مساله بسیار مهم میباشد و درک آن به ما کمک میکند تا ره یافت بیشتری به درک زیبایی و لذت از آن داشته باشیم. هدف ای که نباید فراموش کنیم اینست که Hi-Fi در کنار سایر عوامل تاثیر گذار بر صدا تنها باید وسیله ای برای رسیدن به لذت شنیداری باشد نه یک اسباب بازی برای تفریح. هر انسانی احساسات ، اندیشه و وجودی متفاوت از دیگری دارد و اگر بخواهد میتواند بفهمد با چه چیزهایی بهتر ارتباط برقرار میکند و از آنها لذت میبرد. مساله ارتباط خوب را میتوان به حالت کلی تری نیز تعمیم داد مثلا ما از بودن در کنار چه جور دوستانی احساس لذت میکنیم ، چه نوع موسیقی بیشتر دوست داریم ، چه نوع جامعه ای را بیشتر دوست داریم ، چه فلسفه ای را بیشتر دوست داریم و … بنابر این ما در ارتباط خود با دنیای بیرون یک رویکرد خاص داشته و سلیقه ای خاص داریم که در برخورد با شاخص های بیرون لذت یا میزان ارتباط بهتر ما را تعیین میکند. بحث این پست به رابطه بین لذت شنیداری ، Fidelity (با مفهومی که تعریف کردیم) و قیمت سیستم صوتی میپردازد با توجه به شرایط بازار و عوامل تاثیرگذار دیگر بر لذت شنیداری. اول از همه باید کمی به نوع درک موسیقی در مغز نگاه کنیم. آیا تابحال یک تصویر نقاشی را دیده اید که برای تصویر کردن یک شی مانند صورت انسان از خطوط ساده ای استفاده کند و خیلی به جزئیات نپردازد؟ ذهن حتی با این خطوط ساده ره یافتی خاص به تصویر دارد و میتواند تا حدی آنرا بشکلی که دوست دارد بازسازی کند و بدون اینکه دچار مشکل شود با تصویر بخوبی ارتباط برقرار کند و به آن حس ای که باید برسد. یعنی میزان Fidelity یا دقت نقاش در بازسازی کل جزئیات یک تصویر آنقدر مهم نیست که هنر او در بازسازی بشکلی که بیننده با همان خطوط ساده و جزئیات کم بخوبی ره یافتی به تصویر داشته باشد مهم است. نهایتا مهم اینست که بیننده بتواند ارتباط خوبی با تصویر برقرار کند. های فای Hi-Fi هم یک بازسازنده هست که برایش دو شاخص Fidelity و Musicality تعریف میشود. فرق سیستم Hi-Fi (به معنای سیستمی با Fidelity بالا) با یک سیستم Musical در یک رنج قیمت مشخص در این است که طراح سیستم Musical میداند محدودیت ها را کجا و به چه اندازه ای اعمال کند (مانند ساده سازی خطوط و کم کردن تنوع رنگ در نقاشی) تا شنونده بر اساس سلیقه اش ره یافت بیشتری به موسیقی داشته باشد. یک طراح غیر حرفه ای این کار را بشکلی غیر متناسب با سیستم درک موسیقی در انسان انجام میدهد و نتیجه اش این است که صدا بشکل بهینه بر حس شنیداری تاثیر نمیگذارد. این مساله به طراح بر میگردد و به سلیقه شنیداری هر یک از ما و پارامتری بسیار مهم در انتخاب سیستم صوتی میباشد. اما جالب اینجاست اگر مغز ما ره یافت خوبی به صدا داشته باشد دیگر Fidelity سیستم را فراموش میکند و مشغول لذت بردن از صدا میشود. بنابر این هر سیستم Musical ای حتی با قیمت پایین میتواند حس شنیداری انسان را راضی کند. مسائلی که در های فای بر لذت شنیداری اثرگذارند و به شاخص Fidelity خود سیستم مربوط نمیشوند عبارتند از:

– اننتخاب کامپوننتهای Musical بر اساس سلیقه شنیداری خودمان

– مساله Matching و سازگاری کامپوننتها با هم

– آکوستیک اتاق

اگر کسی بتواند این سه مساله را بشکلی خوب برآورده سازد با کمترین هزینه به آنچه باید رسیده است. سیستم درک صدا در مغز نمیتواند مشکلات اساسی صدا را تحمل کند (مانند مشکل ریتم بد در صدا) اما اگر سیستم Musical باشد و با حداقل Fidelity شرایط لازم برای رهیافت مغز به موسیقی را فراهم کند آنگاه مغز سیستم را فراموش و از صدا لذت میبرد. قبلا هم گفتم مغز ما آنقدر به شاخص Detail در صدا در دراز مدت حساس نیست که به شاخص Timing حساس هست و میشود در قیمت پایین سیستمی طراحی کرد که انسان را در دراز مدت راضی نگه دارد. بین دو سیستم Musical ممکن است یکی از نگاه شما بهتر و شنیدنی تر باشد البته در این مساله شکی نیست و سیستم Musical تر (میدانیم برای بهتر شدن باید هزینه کنیم و Musical تر شدن به افزایش قیمت می انجامد) رهیافت بهتری به ما میدهد اما حتی در سیستم Musicsal تر لذت شنیداری تابعی خطی از Musicality نبوده و در آن حالت هم حس شنیداری بیشتر با موسیقی و عوامل دیگر در ارتباط است. این مساله میتواند کمکی باشد به اینکه شنونده با خیال راحت از موسیقی لذت ببرد بدون آنکه به قیمت سیستمش فکر کند یا تعداد ستاره های سیستم های گران را در مجلات در ذهن مرور کند. بنابراین اگر شما سلیقه شنیداری خود را بشناسید و بر اساس آن سیستمی Musical را در فضای آکوستیکی مناسب بشکلی خوب Match کنید دیگر مشکلی نخواهید داشت و بدون دادن هزینه گزاف به آنچه دوست دارید خواهید رسید. اما بازار پر است از کامپوننتهای تجاری و غیر Musical که شرکتهای سازنده آنها تنها بفکر فروش محصولات خود بوده و نه تنها دنبال طراحی بهینه نیستند بلکه حتی در قیمت های بالا هم کامپوننتهای غیر Musical ارائه میدهند و با تبلیغات زیاد سعی در فروش آنها میکنند. این مساله باعث میشود شنونده حتی با خرید یک سیستم گران هم در دراز مدت همواره ناراضی باشد و جیب سازندگان را برای خرید مدلهای بالاتر پر کند. مدلهای بالاتر هم چون طراحی درست تری ندارند و تنها از قطعات گرانتر استفاده میکنند همه شاخص ها را بشکل مطلوب بهتر نکرده و شما همان صدای مدل قبلی را میشنوید با احساس جزئیات بیشتر ، گسترش فرکانسی بیشتر و حالت گران تر بودن صدا. مساله Matching و آکوستیک هم خیلی مورد توجه نبوده و شرکتها و مجلات زیاد آنرا مورد توجه قرار نمیدهند، شاید دلیل آن این باشد که اگر شنونده با هزینه کم به صدای خوب برسد بازار های فای دچار رکود میشود. البته قصد ندارم منفی نگاه کنم اما شرکتهایی که سیستمهای Musical طراحی میکنند و قیمت آنها هم با کارکرد سیستمشان تناسب دارد زیاد نیست. حتی اگر این شرکتهای خوب سیستمی Musical تر ارائه دهند در مقابل پول بیشتری هم میگیرند. شرکتها تا حد زیادی اسیر بازار هستند و تنها به سود خود فکر میکنند نه به ایده ال گرایی و کمک به شنونده. نگرانی آنها این نیست که پاسخ فاز سیستمشان مشکل دارد بلکه در این فکرند که برای فروش بیشتر چه سیاستی در پیش بگیرند. گاهی سیاست های افزایش قیمت و ارائه محصول در قیمت بالا هیچ ربطی حتی به Fidelity ندارد چه برسد به Musicality و جنبه های دیگری مانند لوکس گرایی لحاظ میشود.

اگر شنونده به صدای خوب برسد و از صدا لذت ببرد و باز هم در پی ارتقا باشد مطمئن باشید مشکل جای دیگر است و باید اینطور برداشت کرد که شنونده به سیستم صوتی به چشم اسباب بازی نگاه میکند و دوست دارد آنرا تغییر دهد. همین احساس (های فای بازی یا های فای بازی در نوع شدیدش که میشه های فای گرفتگی) باعث میشود شرکتها سودهای بالایی ببرند. شرکت McIntosh در یکی از تبلیغات خود مینویسد فرق کودکان با بزرگسالان تنها در نوع ، اندازه و قیمت اسباب بازیهایشان هست. منطقی است مساله لذت شنیداری را از مساله های فای گرفتگی جدا کنیم و بگوییم ارضای حس های فای بازی سرمایه بالا میخواهد و مخصوص طبقات ثروتمند جامعه هست و لذت بردن از موسیقی برای همگان میسر است. در مورد لذت شنیداری در شرایط گوناگون و ارتباط آن با عوامل دیگر مثالهایی آورده ام. حتما شما هم تجربیات زیادی داشته اید و میدانید لذت شنیداری تا چه حد به شاخصهایی غیر از Fidelity وابسته هست. من در خانه یک ضبط کوچک قدیمی دارم که تنها نوار Tape میخواند و برای هر کانال صدا یک درایور Single Full Range ساده دارد. شجریان شعری از رهی معیری (چون زلف توام جانا در عین پریشانی …) را میخواند و در بیت “در سینه سوزانم مستوری و مهجوری در دیده بیدارم پیدایی و پنهانی” اوج میگیرد. صدا فوق العاده تاثیر گذار است و احساس میکنم کل هزینه ای که برای سیستم صوتی ام دادم همش اشتباه بوده و ضبطی به این کوچکی اینچنین بر حس شنیداری تاثیر میگذارد. شرایط فکری و روحی هم هنگام شنیدن موسیقی بسیار مهم میباشد و گاهی یک قطعه در شرایطی با Fidelity پایین اثر بسیار زیادی میگذارد بشکلی که انسان کاملا سیستم را فراموش میکند. دقت کردید صدای کسانی را که دوست دارید با هر Fidelity بشنوید برایتان جذاب و شنیدنی است. آقای Art Dudley (یکی از نویسندگان مجله Stereophile) در یکی از نوشته هایش گفته بود هنگامی که صدای نوزاد دخترم را از بیمارستان و از پشت تلفن شنیدم احساس کردم این صدا زیباترین و تاثیر گذار ترین صدایی است که در زندگی شنیده ام. میبینید اهمیت ارتباط با صدا چقدر مهم تر از Fidelity هست. حس شنیداری یک آهنگساز یا یک روح حساس مثل علیزاده یا مشکاتیان در مقایسه با یک انسان معمولی که ذوق زیادی ندارد تفاوت دارد و میزان درک و لذت یک هنرمند از موسیقی خیلی بیشتر است. محیط و فضایی که در آن صدا را میشنویم بسیار مهم هست ، مثلا لذتی که من از شنیدن Enigma در جاده 2000 شمال (جاده ای جنگلی نزدیک شهسوار) میبرم آنهم در یک ضبط معمولی ماشین و در حال حرکت خیلی بیشتر است تا شنیدن آن در یک اتاق. شنیدن موسیقی در بین دوستان خوب دوره دانشگاه هم لطف دیگری دارد و کلا فضایی که موسیقی شنیده میشود بسیار بر حس شنیداری تاثیر میگذارد. مساله لذت و Fidelity را میتوان به کل زندگی و شرایط مادی تعمیم داد. لذت بردن از زندگی یک چیز است و رفاه بالای مادی یک چیز دیگر (البته منظورم این نیست فقر مشکل بحساب نمی آید و ما میتوانیم با شرایط زیر صفر خوشحال باشیم) . زمانی این حس را داشتم که خوشبختی با میزان رفاه مادی رابطه خطی دارد و مثلا اگر پراید بشه 206 یا 206 بشه BMW میزان بهره و خوشبختی آدم زیاد میشه. اما تجربه به من گفت این نگاه با واقعیت سازگار نیست و اگر کسی همش آرزوی بیشتر داشتن دارد این واقعیت را خوب درک نکرده است. اگر لذت و بهره خود را وابسته Fidelity شرایط محیط کنیم هیچگاه به رضایت کامل نمیرسیم. انسان موجود عجیبی است و حس خوب را در انسان تنها Fidelity محقق نمیکند بلکه خود او هم مهم هست. دنیایی که در آن زندگی میکنیم این حس را القا میکند که لذت بیشتر یعنی رفاه بیشتر و برای رفاه بیشتر باید سرمایه بیشتری داشت اما من فکر میکنم رفاه در حد متوسط کافی است تا به مشکل نخوریم اما حس خوب در زندگی رابطه خطی با رفاه ندارد. باید خود و سلیقه شنیداری خود را بیشتر بشناسیم تا بجای پر کردن جیب شرکتهای HiFi از موسیقی این هدیه آسمانی لذت ببریم. انسان در لذت جویی مشتق گیر است به این معنی که تنها در مدت محدودی بعد از ارتقا به سیستم بهتر لذت میبرد و بعد مدتی سیستم برایش عادی میشود و این خصیصه باید درسی باشد برای ما که همش در فکر ارتقا نباشیم و خود موسیقی برایمان مهم باشد. من سیستم خیلی گران شنیده ام و تا حدی تصورات قبلی ام از آنها از تغییر کرده است چرا که با 10 برابر شدن قیمت Fidelity ده برابر نمیشود و Musicality هم با نسبتی کمتر از Fidelity افزایش می یابد. مجلات و تبلیغات در شکل دادن یک تصویر غیر واقعی و هیجانی از کامپوننت های گران در ذهن Audiophile ها بشکلی خود آگاه یا ناخودآگاه ایفای نقش میکنند و باعث میشوند شنونده همیشه گوشه ذهنش نقشه خرید یک سیستم بهتر را بکشد. دوست دارم این سایت به Audiophile ها کمک کند تا هزینه هایشان کاهش یابد و تلاش من صرف بهینه صرف شدن شاخص هایی مانند وقت ، انرژی و سرمایه کاربر شود. این سایت اصلا کارکرد اقتصادی ندارد و تنها علاقه شخصی من باعث ادامه آن است و چون دوست دارم راحت بنویسم از خواننده تقاضا دارم اگر از سیستم گرانی تعریف میکنم آنرا به علاقه من به تشویق شنونده به صرف هزینه گزاف تعبیر نکند. البته باید اعتراف کنم تنها موسیقی را دوست ندارم بلکه اگر شرایط مهیا باشد از های فای بازی بدم نمی آید. نتیجه اینکه :

– سیستم گران چیز بدی نیست بشرط اینکه Performance/Price آن در دو شاخص Fidelity و Musicality بالا باشد.

– سیستم ارزان چیز بسیار خوبی است بشرط اینکه Musical باشد.

– لذت شنیداری در دراز مدت ارتباط کم و غیر خطی ای با Fidelity سیستم دارد.

– چقدر خوب است بدور از هیاهوی های فای (تحلیل مجلات ، تبلیغات ، تعداد ستاره های کامپوننت های گران و حتی سایت hifi.ir) با خیال راحت موسیقی گوش کنیم و از آن لذت ببریم.

Read More

یک راه حل

دوشنبه 19 فوریه 2007
/ / /

اگر خاطرتان باشد در گذشته در مورد های فای گرفتگی نوشتم و دلیل آن هم این بود بسیاری از Audiophile ها تقریبا فراموش میکنند باید از شنیدن موسیقی لذت ببرند نه ارتقا سیستم صوتی و این مساله باعث میشود همیشه در ذهنشان بدنبال تغییر سیستم باشند. قلقلک دادن هم به شکلهای گوناگون یکی از کارهای (البته الان دیگه شده تخصص) برخی از فروشندگان است که نمیگذارند شنونده با خیال آسوده به سیستم خود گوش دهد. من هم ارتقا رو دوست دارم و ادعا نمیکنم به این مساله علاقه مند نیستم و هر زمانی که حساب بانکی اجازه ارتقا بدهد بفکر ارتقا می افتم  اما چون میدانم باید این هوس های خوشایند را کنترل کرد یه جورایی بدنبال راه حل میگردم. به دو شکل میتوان این کنترل را اعمال نمود یکی از درون و یکی از بیرون. منظور از کنترل از درون همان مساله منطقی و اقتصادی اندیشیدن هست که به ما کمک میکند بهینه تر تصمیم بگیریم و من پیشنهاد میکنم بجای خواندن مجلات های فای  و یا سایتهایی مثل سایت من بدنبال موسیقی های شنیدنی و تهیه آنها باشید. راه حل دوم برمیگردد به ایجاد یک عامل محدود کننده در بیرون. بنظر من بهترین راه حل برای جلوگیری از هزینه های بالا در جریان گذاشتن خانمها میباشد. فرقی نمیکند شما مجرد یا متاهل باشید چرا که تا آنجایی که من میدانم خانمها چه در ایران و چه در خارج نگاه مثبتی به این مساله ندارند. در حالت تجرد مادر خانه میتواند همان نقشی را داشته باشد که همسر خانه برای شخص متاهل و اگر شما قیمت سیستم هایی را که میخرید تقسیم بر ده نکرده و عدد آنرا دقیق و درست به اطلاع همسر برسانید تقریبا مشکل های فای گرفتگی شما حل خواهد شد. خانمها در بیشتر مواقع واکنشهای جالبی در مورد Hi-Fi نشان میدهند و گاهی برخوردشان برای کسی که شیفته Hi-Fi هست کاملا دلسرد کننده اما خنده دار و جالب است. یکی از Audiophile ها (فکر کنم در امریکا) تعریف میکرد  یک آمپلی فایر مارک لوینسون سری رفرنس ML No.33 (تقریبا سی و پنج هزار دلار و الان سری جدیدش بنام No.53 در حال ساخت هست) را خریداری و به خانه آوردم و با شور و علاقه خاصی سیستم را Setup کردم. مادرم سری به اتاقم زد و آمپلی فایر را دید و گفت چه بخاری خوبی خریدی ؟!

البته منظورم این نیست خانمها نگاهشان ایراد دارد و من و شما را خوب درک نمیکنند (همانطور که در بخش تفاوت ها نوشتم هر کسی نگاه خود را دارد و باید به همه نگاه ها احترام گذاشت) اما چون در اکثر موارد  تفاوت نگاه خیلی زیاد هست این تفاوت منجر به بروز واکنشهای جالبی از سوی آنها میشود. مهم اینست که ما از این تفاوت نگاه استفاده کنیم و به نتیجه مطلوب برسیم. جالب است بدانید پارامتری بنام WAF تعریف شده است که مخفف Wife Acceptance Factor میباشد و معنی آن شاخص رضایت همسر میباشد. با اهمیت دادن به این فاکتور میتوانید مسیری معتدل در پیش بگیرید.

Read More

اقتصاد و های-فای

سه شنبه 19 دسامبر 2006
/ / /

 money.gif

بنظر شما آیا باید به اندازه ای که توانایی مالی داریم برای های-فای هزینه کنیم؟

شاید جواب این سوال را همه بدانند و بگویند نه ، اما واقعیت چیز دیگری را نشان میدهد چرا که بسیاری از آودیوفیل Audiophile ها چه در ایران و چه جاهای دیگر دقیقا به اندازه ای که توانایی مالی دارند هزینه میکنند. شاید دلیل این قضیه های فای گرفتگی باشد و شاید هم عدم آگاهی Audiophile و شاید هم عوامل دیگری چون ارضای حس مالکیت. مساله ای که باید به آن توجه شود اینست که حتی اگر فرض کنیم در حساب شما پول هنگفتی باشد خرید یک سیستم صوتی گران ممکن است انتخابی اقتصادی نباشد ، منظورم از اقتصادی بودن اینست که شما در ازای چیزی که بدست می آورید به ارزش همان چیزی را از دست بدهید و ارزش از نگاه شما حس شنیداری باشد نه چیز دیگر. به عبارت دیگر ارزش هر چیزی باید به اندازه ای باشد که برای آن چیز هزینه میکنیم. فرض کنید شما در روز یک ساعت موسیقی گوش میدهید و گوش های شما خیلی به صدا حساس نبوده و مانند یک شنونده معمولی به موسیقی گوش میدهید ، به سیستم های صوتی علاقه مندید ، هم اکنون سیستمی حول قیمت 7 هزار دلار دارید و از سیستم صوتی خود %90 رضایت دارید. فروشنده به شما یک دمو ارائه میدهد و به شما پیشنهاد میکند سیستم خود را ارتقا دهید. مطابق معمول اگر دمو خوب باشد شما بفکر ارتقا می افتید و این پیشنهاد شما را قلقلک میدهد. فرض کنید دو انتخاب دارید یکی ارتقا به یک سیستم 10 هزار دلاری و دیگری ارتقا به یک سیستم 25 هزار دلاری ، با شنیدن بیشتر صدا متوجه میشوید صدای سیستم اول رضایت شما را به %95 افزایش میدهد و سیستم دوم رضایت شما را به %97 (البته نمیشه رضایت را درصدی بیان کرد اما برای سادگی به این شکل مثال زدم ). با کمی دقت میشود نتیجه گرفت اصلا ارتقا کار اقتصادی نیست چرا که تا وقتی شنونده به %90 رضایت رسیده و در روز بیش از یک ساعت به موسیقی گوش نمیدهد بهتر است با همان سیستم سر کند. اما اگر صدای سیستم رضایت را مثلا %30 افزایش دهد و در مقابل هزینه زیادی نگیرد ارتقا کار منطقی میباشد. اصولا اگر کسی با هزینه حدود 20 هزار دلار به صدای خوب نرسد یا خودش مشکل دارد و یا سیستم بهینه سازی نشده است. این مساله به عینه دیده شده که یک سیستم 100 هزار دلاری در اتاقی Setup شده که از لحاظ آکوستیکی وضعیت بسیار بدی دارد و شنونده غافل از این موضوع باز در فکر ارتقا هست. بعد از درست شدن شرایط اولیه مانند آکوستیک یا چاه زمین و خرید یک سیستم Match باید اقدام به ارتقا نمود و اگر سیستم شما در حالت بهینه خود در شرایط مناسب قرار نگیرد ممکن است حتی به %70 کارایی خود نرسد. بنابراین بهتر است همیشه آخرین اقدام ارتقا باشد آن هم نه بر اساس توانایی مالی بلکه بر اساس ارزش اقتصادی آن کالا. عدم توجه به ارزش شنیداری سیستم صوتی و تصمیم به ارتقا بر اساس راضی نگه داشتن احساس مالکیت در های-فای ممکن است برای شما بسیار گران تمام شود. فکر میکنم رضایت به آنچه داریم و از آن لذت میبریم برای ما کافی باشد.

Read More

مشکل های فای گرفتگی

دوشنبه 11 سپتامبر 2006
/ / /

ممکنه یه شخص در زندگیش بخاطر عدم تعادل ذهنی علاقه افراطی به یک چیز پیدا کنه و بجای استفاده از اون چیز همه وقت و انرژیش رو صرف اون چیز بکنه. خوب بهتره بجای استفاده از لغت “چیز” یک مثال بزنم.
آیا دیدید کسانی رو که نصف زندگیشون ماشینشونه؟ ۱۰ جور ماشین تو خونه دارند و همش دارند یا اسپرتش میکنند یا یه جاییش رو تغییر میدن و یا در فکر خرید یا ارتقا هستند.
HiFi هم میتونه تبدیل به یک چنین چیزی بشه البته اگه شخص شنونده تعادل ذهنی خوبی نداشته باشه و  بجای لذت بردن از موسیقی همش در فکر ایراد گرفتن از صدا و یا ارتقا سیستم باشه.
به شما پیشنهاد میکنم به های فای فقط به منظور لذت از موسیقی نگاه کنید چون هزینه های های فای میتونه همه وقت و سرمایه هاتون رو ازتون بگیره.
کمپانی هایی هستند که جیب اینجور آدمها رو بشکل خوبی خالی میکنند.
پس مراقب باشید دچار های فای گرفتگی نشوید.

Read More

الگوریتم خرید های فای

دوشنبه 11 سپتامبر 2006
/ / /

اول از همه باید آکوستیک رو درست کنید و بر اساس حجم اتاق بلندگویی انتخاب نمایید. آکوستیک خیلی مهمه پس اولین قدم درست کردن این بخش هست. مرحله بعدی شنیدن بلندگو هاست تا بتونید بلندگو را انتخاب نمایید. دلیل این مساله تفاوت زیاد بین صدای بلندگو هاست. بنظر من بیشترین تفاوت صدای دو سیستم به تفاوت بلندگوهای دو سیستم بر میگرده و بهتره ابتدا بلندگو انتخاب بشه. برای انتخاب بلندگو پارامترهای زیادی هست که بعدا بیشتر به اونها میپردازم اما مساله مهمی که نباید فراموش بشه اندازه بلندگو و گسترش اون در فرکانسهای پایین هست که اتاق شما باید توان جذب انرژی صوتی در فرکانسهای پایین رو داشته باشه. یک بلندگوی بزرگ با پاسخ 3db در فرکانس 30hz رو نباید در یک اتاق کوچک جای داد و یک بلندگوی کوچک رو در یک اتاق خیلی بزرگ. دومین مرحله الکترونیک هست که باید بین تکنولوژی های Solid State یا Vacuum Tube یکی رو انتخاب کنید. البته Hybrid هم که تلفیقی از این دو هست در بازار وجود داره. مساله بعدی انتخاب سورس هست که دو نوع آنالوگ و دیجیتال وجود داره. می توانید هر دو رو داشته باشید اما تو ایران دیجیتال معمول تر هست. در نهایت سیستم رو با انتخاب کابل Tune میکنید. این روشی که گفته شد حالت کلاسیک داره و من پیشنهاد دیگری دارم. صدا پارامترهای زیادی داره که هر بخش از سیستم سهمی در تاثیر گذاری بر روی آن پارامتر دارد. اینکه هر کامپوننت بصورت مجزا چه خصوصیتی دارد مهم نیست و اونچه که مهمه صدای کل سیستم هست. ممکنه شما گرمی صدای Tube رو دوست داشته باشید اما یک سیستم Match غیر Tube هم به شما اون حالت warm رو بده. یا اگه به timing صدا حساس هستید حتما لازم نیست از Power Solid استفاده کنید بلکه با تلفیق مناسبی از یک Hybrid با یک بلندگو به اون نتیجه دلخواه برسید. یعنی با در نظر گرفتن سازگاری Matching در نهایت به یک صدای خوب برسید نه با انتخاب تک تک کامپوننت ها بصورت مجزا. بنظر من Matching خیلی مهمه و باید از کل سیستم یک صدای خوب در بیاد. تو ایران رسیدن به یک Matching خوب و Optimum کار ساده ای نیست و خود من هم به این شکل سیستم انتخاب نکردم. پیشنهاد میکنم در ایران فقط به سازگاری بلندگو با الکترونیک فکر کنید و کل الکترونیک رو تا حد ممکن از یک Brand انتخاب کنید.

Read More