تحلیل سیستمها Reviews

ساعاتی با Sonus Faber Stradivari در کنار یک دوست خوب

یکشنبه 27 سپتامبر 2009
/ / /

stradivari

اول از آرمن عزیز تشکر کنم که باعث آشنایی من با یک دوست خوب شد که آشنایی با ایشان خیلی برام با ارزش هست و خوشحالم که های فای باعث شده با کسانی آشنا بشم که هم چیزهای زیادی ازشون یاد میگیرم و هم فرصتی دست میده برای تبادل افکار و تجربیات.

این دوست خوبمون سالهاست که بشکل حرفه ای نوازنده سازهایی چون پیانو، گیتار آکوستیک، گیتار بیس و درام هستند و جالب تر اینکه در کنار سالها نوازندگی حرفه ای، ایشان در زمینه مهندسی صدا مانند صدابرداری در فضای باز و استودیو و نیز میکس و مسترینگ و … دارای تخصص و تجربه بالایی هستند.

یعنی هم درک بالایی از موسیقی دارند و هم گوش ایشان با مسائل تخصصی مربوط به خود صدا آشناست ، جمع شدن همه این تخصص ها در یکجا رو من در کسی تا به امروز ندیدم. این برخورد ها خیلی ارزشمند هست و من خوشحالم این افتخار رو داشتم که میهمان ایشان باشم و صدای سیستم صوتی ایشان رو بشنوم.

باید اعتراف کنم من مدتی است که خیلی از مغزم برای آنالیز صدا کار نمیکشم و طبیعتا خیلی هم تحلیل نمینویسم، البته اونجا من با خودم رکورد نبرده بودم و بیشتر علاقه مند بودم با این دوستمون گپ بزنم.

سیستم به شرح زیر بود:

Accuphase DP-67 CD Player

Accuphase C-275 Pre Amplifier

Accuphase A-60 Power Amplifier

Sonus Faber Stradivari 3way Loudspeaker

Van den hul Interconnect & Speaker Cable

بنظرم فضای آکوستیکی بهتر از جاهای معمول دیگری که صدا میشنوم بود و بعد از یک ساعت که سیستم گرم شده بود صدایی ملایم شنیده میشد. سونوس فابر از درایورهای خوبی استفاده کرده بود، هم بنظر سریع پاسخ میدادند و هم صدایی باز و neutral داشتند. خود بلندگو برای تنفس و محو شدن در فضا نیاز به جابجایی و یا شایدم فضای بهتری داشت و مطمئنا با جابجایی مکان بلندگو اتفاقات خیلی خوبی میفتاد.

جابجایی بلندگو برای بهتر کردن وضعیت کار راحتی نیست و شاید هر کسی تو خونش بالای چند ماه وقت صرف کنه تا به این نقطه خیلی خوب برسه و نمیشد در اون چند ساعت یک نقطه خیلی خوب پیدا کرد.

بلندگو به نظر ایشان کمی در ناحیه Mid bass کاهش انرژی داشت و البته با کاهش فرکانس انرژی بیشتر میشد که آرمن هم همین نظر رو داشت و حس میکرد کمی در ناحیه Midbass و زیر فرکانس قطع کراس آور انرژی کمتری داریم.

این دوست خوبمون گوششون خیلی به Timbre صدا حساس هست و خیلی راحت صدای انواع پیانو ها و یا نوع نوازندگی نوازنده ها رو تشخیص میدهند و معتقدند یک سیستم صوتی باید دقت خوبی در بازسازی این شاخص صدا داشته باشد.

ایشان در ضبط های سر صحنه حضور دارند و با اکولایز کردن صدا خروجی را تا حد ممکن به صدای واقعی نزدیک میکنند و برای همین است که وقتی بلندگویی را میشنوند خیلی سریع تشخیص میدهند آن بلندگو از لحاظ تونالیته چقدر پاسخ همواری دارد.

تجربیات بسیار زیاد ایشان در زمینه صدا برداری، تدوین و میکس و شنیدن اجراهای زنده این حافظه شنیداری را به ایشان داده که حتی وقتی رکوردی را میشنوند تشخیص دهند مثلا در فلان لحظه مهندس صدا از کمپرسور استفاده کرده و یا بطور کلی چه تغییری روی صدا داده است.

واقعا بخش رکورد هم دنیایی دارد که ما از آن بیخبریم و بقول آقای مهرداد جالب میشد اگر تجربیاتی هم در آن بخش بدست می آوردیم.

نکته ای که باید بهش اشاره کنم این بود که آکوفیض پاسخ بهتری در سیستم مبتنی بر خودش دارد و اگر کل سیستم را آکوفیض جمع کنیم از آکوفیض صدای نسبتا بهتری میشنویم تا از هر یک از کامپوننت های آن جدا استفاده کنیم. مثلا همین Accuphase A-50v با Pre Air tight و یا Krell اون سازگاری لازم رو نداره اما با Pre و سورس خودش وضعیت بهتری پیدا میکنه و صدای یکدستی به ما میده.

خیلی از برندها همیجوری هستند مثلا Linn هم خیلی تو سیستم خودش بهتر صدا میده اما برخی برندها هم خیلی حساسیت ندارند و در سیستم های بیشتری پاسخ مناسبی دارند و آکوفیض جزو دسته دوم هست.

دیدار خوبی بود و بهمن خیلی خوش گذشت و لازمه از این دوست خوبمون و آرمن عزیز بسیار بسیار تشکر کنم.

بزودی یک خبر جالب بهتون میدم

خوش باشید

Read More

Vitus Audio in Iran , My Favorite Solidstate Amplifier

جمعه 10 جولای 2009
/ / /

vitus-sm-101

چه کسی فکر میکرد روزی آمپلی فایری به ایران بیاد که صداش خیلی زیباتر و Emotional تر از تصور نهایی ما از تکنولوژی Solidstate  باشه.
خوشحالم که هم ASR Emitter و هم Vitus که هر دو به پیشنهاد من به ایران اومدند خیلی فراتر از انتظار ظاهر شدند.
خوشحالم که شرکت های وارد کننده این دو برند پاسخ اعتمادشون رو به پیشنهاد من گرفتند و صدای این دو آمپلی فایر واقعا با نمونه های دیگه ای که در ایران هست (حداقل در کلاس قیمتی خودشون) قابل مقایسه نیست.
واقعیت اینه بعد از چند ماه تحقیق که Vitus رو معرفی کردم و قرار شد یارامانا اون رو بیاره ، به خودم میگفتم نکنه Vitus تفاوت صداش با آمپلی فایرهای رفرنس دیگه ای چون Krell Evolution One/Two که واقعا صدای Neutral ای دارند خیلی زیاد نباشه و من که ادعا کرده بودم ویتوس صداش از همه این آمپلی فایرهایی که به ایران اومده خیلی بهتر هست و اعتبار و آبروم رو روی این جریان گذاشتم کمی زیر سوال برم؟!
خوشبختانه ویتوس خیلی بالاتر از انتظار من ظاهر شد و من برای اولین بار از یک آمپلی فایر Solidstate صدایی شنیدم که باورم نمیشد این حس و حال در موسیقی رو یک آمپلی فایر Solidstate داره به من میده.
باور کردنی نبود، ویتوس کاملا یک کلاس بالاتر از همه آمپلی فایرهای رفرنسی که در ایران شنیدم صدا رو رندر میکرد و حتی مدل SS-101 که قیمتش زیر 30 میلیون هست کاملا صداش از Pre Power های بالای 90 هزار دلار هم یک سروگردن بالاتر بود.
من همیشه میگفتم حتی مدل 25 واتی SS-010 رو که قیمتی زیر 20 میلیون داره به این شرط که به یک بلندگوی Match بزنید صداش حتی از Solidstate های بالای 90 هزار دلار هم بهتر خواهد بود و این ادعا الان در ایران قابل اثبات هست.
من مدل Vitus Audio SS-101 Signature Series رو شنیدم که یک Integrated Amplifier پنجاه واتی Class-A هست. این آمپلی فایر زیباترین آمپلی فایری هست که تا به امروز به ایران اومده و وزنی معادل 80 کیلو (176 پوند) داره. فقط کافیه این آمپلی فایر رو از نزدیک ببینید تا باور کنید ممکن نیست آمپلی فایری ساختی بهتر از این آمپلی فایر داشته باشه.
فقط یک ورودی بالانس و یک ورودی غیر بالانس داره و طراحی مداراتش کاملا ساده و مینی مال هست تا بیشترین حس و حال رو بتونه در موسیقی منتقل کنه.
من ویتوس SS-101 رو با Wilson Audio MAXX II (به گفته دوستان بلندگو کارکردی زیر 50 ساعت داشت و هنوز Break-in نشده بود) و سورس دیجیتال Audio Research CD7 شنیدم. کابل Interconnect از شرکت Burmester بود و کابل بلندگو هم Fadel Art Coherence اگر اشتباه نکنم. کابل برق ویتوس رو طراح شرکت Argento Audio دانمارک ساخته بود و ویتوس هم کل کابل های داخلی اش از نقره بود.
من قبل از نوشتن در مورد صدا لازمه به دو مساله اشاره کنم ، یکی اینکه اگر صدا رو در آکوستیک بد و شرایط نامناسب شنیدیم باید خیلی با احتیاط در مورد صدای یک کامپوننت نظر بدیم و به اعتقاد من وقتی شرایط دمو (از اتاق و مکان بلندگو و …) مناسب نیست بهتره کسانی که تجربه شنیداری بالایی ندارند در مورد یک کامپوننت اظهار نظر نکنند و فقط نظرشون رو در مورد کل صدا بیان کنند.
به اعتقاد من خیلی از ماها این مشکل رو داریم که با تجربه ناکافی و محدودمون وقتی صدایی رو در شرایط غیر بهینه میشنویم بجای نظر دادن در مورد صدا در مورد کامپوننت ها نظر میدیم و اگر صدایی بشنویم که خوب نباشه اون رو اول از همه به حساب کامپوننت میگذاریم.
اینگونه قضاوت های اشتباه رو من در خیلی ها دیدم و متاسفانه این گونه اظهار نظرات در بین دوستداران صدا در ایران و البته در انجمن های های فای دنیا هم زیاد هست.
واقعیت اینه تحلیل صدا از این جهت که یک شنونده بتونه تشخیص بده ایرادات صدا به کدوم بخش ها برمیگرده واقعا کار راحتی نیست و هر کسی این توانایی رو نداره.
دلیل اشاره من به این موضوع اینه که وقتی کامپوننت های با ارزشی مثل ASR Emitter و یا Audio Note Ankoru و یا Vitus رو میشنویم باید به شرایط دمو توجه داشته باشیم و اگر شرایط دمو خوب نبود اون صدا رو به حساب کامپوننت ها نگذاریم.
متاسفانه اکثر اوقات صدا در ایران خوب دمو نمیشه و بیشتر شنوندگان هم نظرات عجیب و غریبی در مورد کامپوننت ها میدن که این مساله خیلی خوشایند نیست.
همین حالا اگر کسی ویتوس رو تو شرایطی که من شنیدم اگر بشنوه شاید خیلی Impress نشه و دلیل این موضوع شرایط دمو هست.
صدا در شرایطی دمو شده بود که نه بلندگو break-in شده بود ، نه کابل درست حسابی داشتیم ، نه آکوستیک مناسب بود ، نه بلندگوی به اون گندگی صداش با اون فضا جور بود ، نه مکان بلندگو مناسب بود و نه ویتوس به طور کامل Break-in شده بود ، نه لرزش ها کنترل میشدند ، نه برق و کابل برق درست حسابی داشتیم ، نه سورس دیجیتال در کلاس دقتی ویتوس بود و …
تو این شرایط طبیعتا یک صدای فوق العاده بیرون نمیاد ، صدای بلندگو با اتاق مشکل داشت داشت و نه تصویر درستی داشتیم و نه دینامیک راحتی ، البته حتی در همین شرایط هم ویتوس توانایی هاش رو به رخ شنونده میکشید و من سعی میکنم نظرم رو در مورد صدای ویتوس بر اساس تجربه هام و تا اونجایی که فهمیدم بنویسم و امیدوارم شرایطی فراهم بشه که پتانسیل کامل این کامپوننت ها مشخص بشه و بشه یک تحلیل کامل تر از صدای این آمپلی فایر دوست داشتنی نوشت.
مساله دومی که باید بدونید اینکه که غیر از تاکید زیادم روی آکوستیک (بیاد بیارید از نگاه من بدون آکوستیک خوب بالای هزار دلار پول سیستم دادن اشتباه هست) و مکان بلندگو و سازگاری بلندگو با اتاق و … در مورد match کردن کامپوننت هایی که به پیشنهاد من وارد ایران میشه هم باید توجه بشه.
من برای ASR Emitter بلندگوی آلمانی Tidal رو پیشنهاد دادم با کابل های Argento Audio ، همون Setup ای که Half Note Audio در نمایشگاه ها ازش استفاده میکنه و معتقدم پتانسیل کامل ASR Emitter با بلندگویی مثل Tidal مشخص میشه و البته ترجیحا با یک سورس آنالوگ خوب.
در مورد ویتوس هم خیلی خیلی تاکید میکنم که باید با بلندگوهای Marten Design و کابل های Jorma Design Prime Series جمع بشه و اگر کسی مدل Integrated SS-101 رو داره بهتره از Marten Design Coltrane Prime Edition استفاده کنه و کسی که از منو بلاک SM-101 با Pre Amplifier SL-101 استفاده میکنه باید از سری رفرنس Marten Design Supreme استفاده کنه با کابل های Jorma Prime .
هم Interconnect و هم کابل بلندگو و هم کابل های برق باید Jorma Prime باشند.
از نگاه من سورس باید آنالوگ باشه و اگر قرار شد سورس دیجیتال باشه بهتره خودتون انتخاب کنید و ببینید صدای چه سورس دیجیتالی رو بیشتر میپسندید. البته فراموش نکنید ویتوس یا ای اس آر رو باید با یک سورس دیجیتال درست حسابی مثل Zanden ، dCS ، Esoteric و یا EMM Labs جمع کنید.

نکته دیگه اینکه آمپلی فایرهای ویتوس نیاز به برق خوب دارند و بهتره هم از کنتور کابل مستقیم بکشید و هم از Power Cord های Jorma استفاده کنید. آقای Jorma قبل ها پیش به من گفته بود داره یک کابل Power Cord رفرنس میسازه که احتمالا اسمش رو بگذاره Prime . فکر کنم الان این کار رو کرده باشه و سری Prime کابل برقش آماده فروش باشه.
اما در مورد صدای ویتوس:

من سه ساعتی صدا شنیدم ، البته اولش دستگاه تازه روشن شده بود و روی Class A/B بود که من بردمش روی Class-A و صبر کردیم تا بیشتر گرم بشه. اولش صدا اونقدر غیر شفاف بود که نمیشد چیزی از صدا فهمید اما کم کم چهره زیبای صدای ویتوس خودشو بیشتر نشون میداد. من قبلا به دوستی گفته بودم یک سیستم صوتی باید طوری صدا رو پخش کنه که وقتی از سر کار خسته برمیگردیم خونه و چند ساعتی به موسیقی گوش میکنیم این صدا باید خستگی رو از تن ما بیرون کنه و اینطور نباشه که ما در نگاه اول صدایی Impressive داشته باشیم و فقط در همان لحظه های اول از صدا خوشمون بیاد اما کم کم بعد از چند ساعت احساس کنیم باید سیستم رو خاموش کنیم و خستگی مون هم بجای کمتر شدن بیشتر بشه. همه حرف من اینه ویتوس صداش مثل 90 درصد آمپلی فایرهای Solidstate که صدایی بی روح با جزئیات بالا و تصویر بزرگ دارند نیست (بقول مایک که میگه بیشتر solidstate ها در مقایسه با لامپی های خوب مثل تلویزیون سیاه سفید هستند در مقابل تلویزیون رنگی و صدای این نوع solidstate ها Color و هارمونیک نداره) و صدای ویتوس اون هارمونی های زیبای صدا رو که ما رو در موسیقی فرو میبره و میگذاره صدا رو فراموش کنیم تا موسیقی خستگی کار رو از ذهنمون بیرون کنه در خودش داره.

من قبلا هم اشاره کردم به اینکه بیشتر طراحان سیستم های صوتی در دنیا درک خوبی از صدا و اینکه باید چکار کنند ندارند و ما این همه برند در بازار میبینیم که نه تنها حرفی برای گفتن ندارند بلکه قیمت هاشون هم فضایی هست. یعنی کاربر فقط پول برای soundstage بزرگ تر و یا Bass Extension  و یا احساس Detail بیشتر داره میده که این شاخص ها در درازمدت ارزش شنیداری چندانی نداشته و کاربر عملا پولش رو دور میریزه.

ویتوس برخلاف دیگر Solidstate ها طراحی دیگری داره و صدایی متفاوت که از نگاه من طراح این شرکت به درستی میدونه داره چکار میکنه و هدفش رو انتقال حس و حال در صدا میدونه و نه احساس Detail و یا Neutrality بیشتر.

متاسفانه همان طور که قبلا هم گفتم حتی تحلیل گران صدا هم بیشترشون درک درستی از صدا ندارند و وقتی شروع میکنند به تعریف کردن از صدای ویتوس دوباره میچسبند به شاخص هایی که خیلی مهم نیست. مثلا یکی از اینها نوشته بود ویتوس بهترین Bass و Neutrality رو در بین آمپلی فایر ها داشت (What sets the Vitus apart? First off, within it’s limits, and every component has them, the bass control/transient speed and dynamic impact is the best I have ever heard from a solid-state amplifier) ، این آدم خنگ نمیدونه خیلی از آمپلی فایرهای دیگه solidstate هم چنین نکات مثبتی دارند و بجای اینکه درک درستی از نقطه قوت اصلی ویتوس داشته باشه دوباره چسبیده به اون شاخص هایی که رومی میگه در First Level درک میشه. متاسفانه در دنیا با اینکه تعداد Reviewer ها کم هست اما درصد خنگ تو همین تعداد کم هم زیاد هست و روی نظر همه اونها نمیشه حساب باز کرد.

از نگاه من مهمترین چیزی که ویتوس رو از بقیه solidstate ها جدا میکنه اینه صدای این آمپلی فایر حسی Emotional هست و اون ضعفی که 99% بقیه Solidstate ها دارند رو در مقیاس خیلی کمتری داره. من یاد Audio Note Ankoru افتادم که اگه یادتون باشه قبلا گفتم Solidstate های خوب تا حدی اون Emotion در صدا رو به ما میدهند اما هیچ کدومشون به پای Audio Note Ankoru نمیرسند. واقعیت اینه ویتوس به شکل آشکاری خیلی بهتر از بقیه Solidstate های رفرنسی چون Krell Evo One و یا Burmester 808/911 و یا گریفون Mirage pre/Antileon Signature power و یا سری های معمول مارک لوینسون و آکوفیض این Emotion در صدا رو به شنونده میداد و به صدای Audio Note Ankoru نزدیک میشد هرچند باز تاکید میکنم حتی صدای ویتوس هم به اندازه Audio Note Ankoru حسی Emotional نبود.

برام باور کردنی نبود که صدایی که میشنیدم به صدای دوست داشتنی Audio Note Ankoru نزدیک شده و در عین حال هیچ کدوم از ایرادات صدای Audio Note Ankoru رو موقع درایو ویلسون مکس نداره. ویتوس واقعا سورپریز جالبی برای من بود و حتی باعث شد نظر دوست خوبمون آقای الکساندریان رو در مورد Solidstate ها تغییر بده.

Emotionality در صدا چیزی نیست که فقط Solidstate ها روی اون ضعف داشته باشند بلکه بسیاری از آمپلی فایرهای لامپی هم مثل Audio Research 610  و یا حتی خیلی از Single Ended ها هم مثل Air Tight 211 و Unison Research هم تو این شاخص کم میاورند و فقط آمپلی فایر های خیلی خاص میتونند در این شاخص حرفی برای گفتن داشته باشند.

در مورد مفهوم Impressive و Emotional اینجا رو ببینید و اینجا رو. از نگاه من صدای ویتوس در دسته Sophisticated/Emotional جای میگیره و تنها آمپلی فایر Solidstate ای هست که شاخص دومش Emotional هست.

آمپلی فایرهایی مثل FM Acoustics و یا Goldmund و Solution Audio و Burmester و … در دو دسته Sophisticated/Real و یا Sophisticated/Impressive جا میگیرند و به سمت Emotional نمیروند.

البته از نگاه من طبیعی هم هست که آمپلی فایری مثل FM Acoustics که خیلی مورد توجه هست به سمت Emotional نره چون کلا همه Solidstate هایی که بالای 100 وات هستند طبیعتا مجبورند هم مداراتشون رو کمی پیچیده تر کنند و هم از Class-A خارج بشوند و کلا هر چقدر توان خروجی بالاتر بره micro Linearity به اعتقاد من پایین میاد. حتی ASR هم تو دسته Sophisticated/Impressive جا میگیره و با اینکه طراحی و صدای فوق العاده ای داره اما به اندازه Vitus نمیتونه Emotional باشه.

من فکر میکنم طراحی مدار باید به سمت سادگی و کم شدن توان خروجی بره (مثل پروژه first watt آقای Nelson Pass) و در مقابل طراحان بلندگو بجای ساختن بلندگوهایی با حساسیت کم و امپدانس پیچیده زیر 4 اهم بلندگوهای بهتری بسازند با حساسیت بالا و امپدانس هموار و بالا. واقعا نمیشه انتظار داشت آمپلی فایری مثل  Goldmund Telo 5000 که بالای هزار وات توان داره و البته از بهترین المان ها استفاده میکنه بتونه اون لطافت موسیقی رو منتقل کنه ، یا قدرت میشه و یا لطافت.

من امیدوارم آقای ویتوس تو همین مسیر ادامه بده و Minimalist Low Power Class-A Design رو رها نکنه تا بشه از Solidstate ها هم صدای خوب شنید.

اما در مورد شاخص های صدای ویتوس :

Vitus is the sound of silence with great sense of ease, liquidity (absolute grain free texture) and harmonic integrity that help me to be relax in long listening term. It’s so pure and absolutely free from grain in both micro and macro scale with ability to producing  natural decay of instruments.
It’s sound is beautiful and elegance.
After sense of emotion the most important factor of vitus is it’s harmonic integrity that do not give us illusion of hyper detail, it give us an integrated sound in three octave (bass , mid, high) that some say it give us sense of  continuousness.
Check this link about resolution vs detail:
http://www.audionote.co.uk/articles/art_audio_hell.shtml
Vitus has great resolution but in a regular manner not exaggerated and unnatural.
Vitus third important factor is control of complex bad  drive speaker  load with great sense of ease, flow and timing.
Most today speakers are low impedance with complex load and Vitus is quite stable in controlling these speakers.
It seems that vitus is better than high class solidstate amplifiers in terms of hifi parameters like neutrality, high frequency extension , separation and timing.
It’s high is extended but with great  sense of integration with other part’s of frequency and it’s high is very natural and pure, it’s texture was  not metallic or hard.
In some times me and my friend Mr.Armen Alexandrian had the sense of there  is no amplifier  in audio chain.
It had no sound and never changed our  focus on music to it’s sound parameters and despite many amplifiers  it’s sound was not exaggerated or impressive and may be many beginner  audiophiles at first view think vitus sound is not as good as other impressive designs.
In my idea natural sound is not impressive and vitus is the most natural solidstate amplifier I have ever heard.
Vitus is not dark, it’s transparent with good micro dynamic (Vibrant) that make sound alive and juicy.
Vitus is not sweet like many solidstates (like Accuphase and general Mark levinson products) that try to exaggerated this sense but it was pure and music has it’s natural warmness.
Vitus is not bright but when we turn up volume over standard and it start to clip the signal the first character start to change the sound is the high.
Vitus is dynamic in macro but you do not sense it because it’s not exaggerated or mechanical and the best word to describe it’s sound is “It’s natural and emotional, like music”.
Decay of instruments with vitus remains me sound of audio note Ankoru and Vitus is the first solidstate amplifiers that come close to top SET amplifiers like Audio note Ankoru but all of us know that no solidstate can give use emotion, decay and bloom of good Single ended amplifiers like Audio note Ankoru.
In my idea Vitus is the best option for how have modern current hungry loudspeakers and can not use single ended triodes but they want hear emotion of music without loosing control, bass,  neutrality and extension.

🙂

Read More

مخاطب کم هوش

دوشنبه 11 می 2009
/ / /

لازم شد مطلبی رو توضیح بدم ، پست قبلی برای برخی از دوستان کمی عجیب بنظر اومد و این سوال مطرح شد که اگر ویلسون 7 از نگاه من صدای خیلی قابل قبولی نداره پس چرا در خانه آقای الکساندریان من اینهمه از صدا تعریف کردم. قبلا هم من چیزهایی از دوستان میشنیدم که نشون میداد اونها فرق بین صدای شنیده شده رو با صدای کامپوننت اشتباه میگیرند و فکر میکنند اگر صدایی خیلی خوب هست پس صدای همه کامپوننت ها عالی و اگر صدایی خوب نیست صدای اون کامپوننت ها و یا حداقل یکی از اونها بد هست.

این نگاه کاملا اشتباه هست و دلیلش عدم آگاهی و تجربه شنونده ایست که اینگونه فکر میکند. من بارها این مساله رو توضیح دادم که صدای خوب رابطه کمی با کامپوننت های خوب دارد اما مثل اینکه برخی از خواننده ها تفاوت این دو را هنوز نمیدانند.

همونطوری که فیلد لذت شنیداری بقول رومی خیلی ربطی به صدای خوب ندارد از نگاه من صدای خوب هم خیلی ربطی به کامپوننت های خوب ندارد و هر کدوم اینها فیلدی جدا برای بحث هستند. شما نمیتونید بگید حتما برای لذت بردن از موسیقی باید صدای خوب بشنوم همونطور که نمیتونید بگید برای صدای خوب حتما باید بهترین کامپوننت ها رو انتخاب کنیم.

اگر اینطور بود که همیشه باید ناراحت این میبودیم که اونهایی که پول بیشتری دارند از موسیقی لذت بیشتری میبرند.

مساله مقایسه کامپوننت ها مثل مقایسه ویلسون 7 با گریفون و یا نگاه من به یک بلندگو مانند ویلسون سوفیا ربطی به این نداره که ما نمیتونیم از این کامپوننت ها صدای خوب بشنویم. اگر این طور بود من هیچوقت از صدایی که خانه آقای الکساندریان میشنیدم اینقدر تعریف نمیکردم. وقتی در مورد صدا حرف میزنیم و آنچه شنیده میشود داریم در مورد یک فیلد خاص صحبت میکنیم و وقتی در مورد کامپوننتی حرف میزنیم داریم در مورد فیلد دیگری بحث میکنیم.

من قبلا هم تاکید زیادی داشتم روی اینکه ارزش صدا در همه جاهایی که شنیدم 0 تا 100 بود اما خانه آقای الکساندریان 1000 و بهترین سیستم صوتی روی زمین هم در خانه آقای الکساندریان میشه 1100 و نه بیشتر و همیشه هم گفتم اون سیستمی که در خانه آقای الکساندریان هست دقیقا با سلیقه و خواست من جور نیست اما صدایی که اونجا شنیده میشه 10 برابر همه صداهایی که شنیدم ارزش داره.

همیشه با مهندس سماوات هم این بحث رو داشتم که اگر من از کامپوننت های Raysonic و یا Tannoy تعریف نمیکنم و یا از سیستم های ارزان بازار که اکثرشون حرفی برای گفتن ندارند نمینویسم به این معنی نیست که نمیشه از اونها صدای خوب شنید بلکه مقوله صدای خوب خیلی ربطی به کامپوننت نداره اما وقتی برمیگردیم به فیلد مقایسه کامپوننت ها طبیعتا اگر من 1000 خط در مورد ویتوس یا ASR بنویسم شاید حتی یک خط هم در مورد Raysonic ننویسم و این مساله به این معنی نیست که فقط باید ASR یا ویتوس خرید تا صدای خوب شنید.

هنوز ذهن همه ما درگیر اینه که صدای خوب یعنی کامپوننت خوب و کامپوننت خوب یعنی کامپوننت گران تر و این ایده بسیار بسیار احمقانه و آزار دهنده هست .

متاسفانه نوشته های سایت من الان تاثیرش روی مخاطب و بازار زیاد شده و وقتی از چیزی خوب نمینویسم اون کسی که این کامپوننت رو داره دلسرد میشه و اونی که این برند رو میاره برای فروشش دچار مشکل میشه و این نشون میده مخاطب من حرف های منو درست درک نمیکنه و تاثیر سایت شده مثل تاثیر مجلات.

بعد اینکه مقایسه مکس رو با ویلسون 7 نوشتم با آقای الکساندریان در مورد ویلسون 7 صحبت میکردیم و اینکه آیا اصلا تغییر از 7 به مکس منطقی هست و یا نه. من گفتم اگر من جای شما میبودم هیچوقت به مکس و یا ویلسون 8 ارتقا نمیدادم و از همون 7 صدای خوب میگرفتم و وقتی میشه از 7 صدایی گرفت که احساس کنید بلندگو disappear شده و کل سیستم فراموش شده دیگه نیازی به این نیست که باز کلی پول بیخود بدیم و بریم مدل بالاتر رو بخریم. البته خود آقای الکساندریان هم برخلاف بیشتر دوستانی که دیدم خیلی منطقی با موضوع برخورد میکنند و شاید جزو معدود کسانی باشند که در ایران دید درستی به مساله دارند و اشتباه تصمیم نمیگیرند. آقای الکساندریان خیلی راحت میتونند همین حالا مکس و یا حتی الگزاندریا بخرند اما دارند روی ویلسون 7 کار میکنند چون میدونند صدای خوب با پول کیلویی دادن بدست نمیاد و این مساله خیلی مهم هست.

من با هزینه کردن برای های فای مخالف نیستم چون اگر شرایطش باشه منم دوست دارم هر سال تغییری رو تجربه کنم اما با این مخالفم که فکر کنیم باید حتما ویلسون 7 رو بکنیم مکس تا صدای خوب بشنویم و یا در شرایطی که نه آکوستیک خوبی داریم و نه صدا گرفتن بلدیم کیلو کیلو پول برای چیزی که نمیدونیم چه نتیجه ای داره بدیم.

من همیشه بدون در نظر گرفتن هیچ پارامتری و کاملا غیر محافظه کارانه نظراتم رو دادم و خیلی راحت در مورد نگاهم نوشتم اما چیزی که آزار دهنده هست اینه که خواننده من بدون درک همه نوشته ها بچسبه به این موضوع که چی از نگاه من خوب و چی از نگاه من بد هست و موقع خرید اونرو لحاظ کنه. این تاثیر دقیقا مثل تاثیر نشریات بی ارزش Absolute Sound و Stereophile روی مخاطب هست.

اگر واقعیت صدای خوب رو فقط کامپوننت خوب میدونید کاملا در اشتباه هستید.

Read More

Wilson W/P 7 with Burmester 808/911 & Accuphase 100/101

پنجشنبه 7 می 2009
/ / /

200408_wilson_wattpuppy_7

من دوباره سیستم رو دیروز شنیدم و کلا تا حالا تقریبا 8 ساعت صدا شنیدم که البته بیشتر وقتم رو روی صدا تمرکز نداشتم بلکه داشتم روی Setup و Speaker Placement کار میکردم.

اول باید از این دوست خوبمون تشکر کنم و خوشحالم که امکان شنیدن burmester رو هم در شرایطی خوب پیدا کردم. جلسه اول بیشتر داشتیم روی تست کردن حالت bridge و Stereo آمپلی فایر ، مشخص کردن پولاریتی برق و وضعیت گراند ها و چیزهای دیگر کار میکردیم و نرسیدیم بلندگو رو Place کنیم اما در جلسه دوم همه وقتمون روی Placement گذشت.

بار اول بلندگوی دمو Gryphon Atlantis بود و بار دوم Wilson Watt Puppy 7 که من گفتم بد نباشه یه مقایسه ای بین این دو داشته باشم. ویلسون از نگاه من سری 7 رو خیلی عالی نساخت و مثل Duette و Sophia من از صداش خوشم نیومد . البته ویلسون 7 صدای قابل قبولی داره اما از نگاه من با ویلسون 8 فاصله زیادی داره. من ویلسون 7 رو با 8 کنار هم مقایسه نکردم اما تقریبا الان مطمئن هستم ویلسون 7 از 8 خیلی فاصله داره.

در مورد Gryphon باید بگم قبلا که صدای بلندگو و آمپلی فایرش رو با سورس dcs در شرایط نامناسب شنیده بودم واقعا نمیتونستم در موردش حرفی بزنم و البته بنظرم هم گریفون خیلی حرف اساسی برای گفتن نداشت تا اینکه در خانه این دوستمون من صدای بلندگوی Atlantis گریفون رو با Upstream Burmester شنیدم.

گریفون بخاطر Sealed Box بودنش بنظر راحت تر place میشد اما Watt Puppy بخاطر پورت داشتنش خیلی اذیت کرد و آخرش هم بعد 4 ساعت خیلی پاسخ خوبی نداد. البته بلندگوی سمت راست در نقطه قابل قبولی قرار گرفت اما بلندگوی سمت چپ که فضای پشتش کاملا بسته بود تو نقطه خوبی قرار نگرفت. شاید من هنوز تسلط لازم رو روی Speaker Placement ندارم اما بعد از 4 ساعت وات پاپی به نقطه خوبی نرسید.

تفاوت صدای این دو بلندگو رو میشه به تفاوت یک LCD رنگی با کیفیت بالا و تصویر آرام و بدون استرس با یک تلویزیون سیاه سفید که تازه برفک هم داره تشبیه کرد.

اون LCD رنگی ویلسون 7 نبود بلکه گریفون بود که خیلی خوب صدای Burmester رو پخش میکرد.

بلندگوی گریفون صداش تقریبا ربطی به ویلسون 7 نداشت و وقتی من جلسه دوم اومدم به این دوستمون گفتم این صدا آرامش و Refinement جلسه گذشته رو نداره و چند تا تغییر دادم ببینم مشکل از کجاست اما باورم نمیشد که ویلسون 7 تا این اندازه صدا رو خراب کرده باشه. واقعا صدا فرق کرد و گریفون حتی در نقطه غیر بهینه صدایی بسیار بسیار آرام ، کنترل شده با وضوح بالا و یکدست و Fluid رو به شنونده میداد و Texture باحال صدای Burmester بسیار خوب شنیده میشد. صدا Color و کنتراست لازم رو داشت اما با ویلسون انگار داشتید به یک تلویزیون برفکی (در مقایسه با گریفون) نگاه میکردید.

میدونم تا حدی Port داشتن ویلسون کار رو خراب کرده بود و پتانسیل کامل ویلسون در اتاق مشخص نمیشد اما تفاوت اونقدر بود که از نگاه من صدای گریفون کاملا بالاتر از ویلسون می ایستاد.

این دو بلندگو رو من به شکل A/B تست نکردم و مقایسه شون هم در دراز مدت انجام نشد ، پس حق دارید به من کمی معترض باشید که چرا در این شرایط نظر دادم اما من دلم خواست نظرم رو بگم هرچند اگر مقیاس این تفاوت کمتر از این چیزی که گفتم باشه حتما در آینده اعلام میکنم. ویلسون 7 دیستورشن خیلی بالاتری داشت هرچند صدای سری وات پاپی رو من دوست دارم چون میشه ساعت ها بهش گوش کرد اما نمیتونم انکار کنم که ویلسون 7 خیلی از ویسون 8 و مکس و گریفون فاصله داره.

مساله دیگه صدای Burmester بود که اگر بخوام نظرم رو زودتر از زمان مناسبش اعلام کنم باید بگم من این صدا رو خیلی دوست دارم ، به چند دلیل ، یکی اینکه صدای این آمپلی فایر Cool Side of Neutral هست (من از صدای گرم آکوفیض و یا سری های معمولی مارک لوینسون خیلی استقبال نمیکنم هرچند سری های رفرنس مارک لوینسون واقعا باارزش و شنیدنی هستند مثل 33 و 33h و 32) اما خیلی مخملی و نزدیک به Neutral و دوم اینکه صدای Burmester خیلی Harmonic Integrity خوبی داره و بشکل تجزیه پذیر رفتار نمیکنه و سوم اینکه صداش fluid و Liquid هست.

نمیگم این صدا خیلی Real و یا Direct هست نه، اما آنچه در ناحیه mid روایت میشه رو من دوست دارم خصوصا با سورس 100 101 آکوفیض و کابلهای بسیار خوب Stealth . من قبلا شاید چند سال پیش تحلیل هایی در مورد صدای Burmester خونده بودم و یک تصور ذهنی از صداش داشتم که وقتی شنیدم دیدم اون تصور خیلی به صدایی که شنیدم نزدیک بود. بنظر میرسه FM Acoustics هم چنین صدایی داشته باشه البته FM در کلاس بالاتری از Burmester قرار میگیره و حدس میزنم شفافیت و درخشش بیشتری داشته باشه.

burmester 911 رو حتما در حالت Bridge استفاده کنید (حالت مونو) چون ما در حالت Stereo نتیجه خیلی خوبی نگرفتیم برخلاف تصور من که فکر میکردم bridge وضعیت رو خراب میکنه و حتما هم از AC Conditioner Burmester حتی برای Power Amplifier استفاده کنید.

من همیشه گفتم ایراد کار ما در ایران اینه که نمیتونیم از یک برند مثل گریفون بالای 90 درصد کارایی و پتانسیلش صدا بگیریم و میشینیم همینجوری در مورد برندها اظهار نظر میکنیم. البته من قصدم حمایت از گریفون نیست چون هنوز یک ست کاملش رو در شرایط خوب نشنیدم اما منظورم اینه ما خیلی اوقات نظراتی میدیم که ربطی به کامپوننت نداره و یک خریدار رو بجای راهنمایی برای رسیدن به صدای خوب مجبور میکنیم دست به خرید های اشتباه دیگه ای بزنه.

راستی آرمن عزیز یک مساله خیلی مهم رو در مورد Speaker Placement به من گفت که لینک زیر این مساله رو شرح میده و باعث شد نگاهم در مورد روش پیدا کردن جای بلندگو تغییر کنه ، فعلا اینجا رو ببینید تا بعدا دقیقا توضیح بدم آرمن عزیز چه چیزی رو متوجه شد:

http://www.goodsoundclub.com/Forums/ShowPost.aspx?postID=1558#1558

Read More

ساعاتی با Raysonic و Tannoy

جمعه 6 مارس 2009
/ / /

filam

من دوست بسیار خوبی دارم به نام آقای سماوات که شروع این آشنایی از طریق سایت بود و بیشتر از دو سال هست که من با ایشان آشنا هستم. دو سال پیش من سیستم ایشان رو شنیدم و از اون موقع تا الان صدای سیستمشان تغییرات زیادی کرد. هفته پیش چهارشنبه شب من میهمان ایشان بودم و بعد از دو سال با کارهایی که ایشان در طول این مدت انجام دادند از نزدیک بیشتر آشنا شدم.

خوشبختانه در طول این دو سال تغییرات بسیار مثبت و در مسیری درست بود و واقعا خوشحال کننده است که دوستان بجای عوض بدل کردن سیستمها و پول بیهوده دادن در مسیری درست به سمت ایده ال ها یشان حرکت میکنند.

ایشان ابتدا یک بلندگوی Tannoy مدل Glenair خریداری نمودند و بعد از تست بسیاری از آمپلی فایر ها برای Match کردن با این بلندگو نهایتا آمپلی فایر 18 واتی Single ended لامپی Raysonic مدل SE-30 رو انتخاب نمودند. کابلهای بلندگو Transparent بوده و Interconnect ها Acoustic Revive با Power Cord های آلمانی که من اسم برندش رو نمیدونم.

این دوست خوبمون هم گراند رو درست کرده بودند و هم یک کابل مستقیم از کنتور کشیده بودند که خیلی برام جالب بود.

مساله جالبتر برای من تغییراتی بود که ایشان روی آکوستیک انجام داده بودند و برای کنترل بازگشت از سقف چندین نوع Diffuser ساختند که خیلی منو ذوق زده کرد. اهمیت دادن به آکوستیک برای من خیلی مهم هست و خوشحالم ایشان خودشان با چوب طرح هایی از Diffuser رو ساختند که خیلی جالب بود ، ببینید:

diffuser-0

diffuser-1

diffuser-2

جالبه نه؟

اون شب خوش گذشت و دو ساعتی هم وقت برای جابجایی بلندگو و پیدا کردن نقطه بهینه صرف شد که دو تا نقطه پیدا شد و البته دومی بهتر از اولی بود که همون جا نهایی شد و صدا تغییرات جالبی داشت. هر وقت خواستید ببینید چقدر تغییر مکان بلندگو برای دیگران قابل درک هست قبل از جابجایی بلندگو یک رکورد که دوستتون بیشتر میشنوه رو بگذارید پخش بشه و ولوم رو تا جایی که دوستتون نگه بیار پایین بالا ببرید و اون حد ولوم رو یادداشت کنید و بعد از پیدا کردن مکان مناسب بلندگو دوباره تست رو تکرار کنید و ببینید در حالت جدید ولوم تا کجا افزایش پیدا کرده و این دو حالت رو با هم مقایسه کنید.

در انتها من شجریان رو تا ولوم آخر بالا بردم و مشکلی پیش نیومد اما در ابتدا نمیشد تا آخر ولوم رو بالا ببریم. این نشونه اینه بلندگو با اتاق خوب match میشه (بقول الکترونیکی ها impedance matching رخ میده) و انرژی راحت در اتاق جریان پیدا میکنه.

خوبی Tannoy این بود (شاید بخاطر حضور توییتر در داخل ووفر و حالت سینگل درایوری داشتن و کم بودن مساحت تولید موج صوتی) میشد خیلی راحت تفاوت وضعیت صدای بلندگو رو در اتاق در نقاط مختلف حس کرد و در زمان سریع تری میشد به سمت نقطه بهتر حرکت کرد. در ابتدا سعی کردم فاصله دو بلندگو رو از هم تنظیم کنم تا به یک تصویر استریویی به هم پیوسته برسم و بعد شروع کردم به تغییر بقیه فواصل.

در نقطه خوب تصویر بهتر و Presence نزدیک تر و مشخص تری داشتیم و احساس حضور ساز بین دو بلندگو خیلی بهتر حس میشد . دیوار عقب همچنان مساله ساز بود و عمق تصویر و اون فضای ساخته شده رو تحت تاثیر قرار میداد. ما نمیتونستیم بدلایل امنیتی 🙂 بلندگو رو از حدی بیشتر جلو بیاریم اما خوشبختانه در همان محدوده هم به پاسخ خوبی رسیدیم.

صدا وقتی بلندگو در جای مناسب قرار گرفت خیلی خوب انرژی رو در اتاق Load میکرد و در بیشتر جاها ما صدای بهتری از قبل داشتیم و حالت استرس و mechanical بودن صدا که شنونده رو اذیت میکرد خیلی کمتر شده بود. صدا در اتاق حالتی سیال و راحت پیدا کرد و احساس نمیکردید بجای لذت بردن از صدا یه چیزی داره اذیتتون میکنه.

سنگ کف تا حدی مشکل ساز بود بطوری که خارج از محدوده فرش وسط وقتی در محدوده سنگ حرکت میکردیم کاملا تفاوت صدا آشکار بود و کلا وقتی ما بازگشت از دیوار و سنگ در سطوح موازی داریم غیر از خراب شدن اطلاعات تصویر بافت صدا و timbre صدا هم تغییر حالت داره و هم بافت حالت mechanical و بی روح پیدا میکنه و هم Timbre تفاوت فاحش داره بطوری که اگر کسی تجربه زیاد شنیدن داشته باشه میتونه حدس بزنه صدایی که داره میشنوه از بازگشت سنگ هست یا گچ و یا چوب و یا فرش. خونه ما همیشه اون دو دیوار موازی گچی لذت شنیداری رو خیلی کاهش میده و منم بدلایل امنیتی نمیتونم خیلی کاری در خونه انجام بدم.

وقتی یک فرش روی سنگ انداخته میشد زیبایی Texture صدا کمی خراب میشد (a little muffled) و اثر فرش خودش رو نشون میداد اما در عوض چون ما یک انرژی مهار نشده رو تا حدی کنترل میکردیم که جریان صدا رو خراب میکرد ترجیح میدادیم فرش روی سنگ قرار بگیره. در هر صورت فرش یک Compromise خوب محسوب میشد ، هرچند صدای دایانا کرال حالت Damp و بی حال و تا حدی بی مزه رندر میشد اما در مقابل دیگه صدا آزار دهنده نبود و میشد بیشتر به موسیقی گوش کرد.

قبل از اینکه مکان بلندگو نهایی بشه من فواصل رو از دیوارهای عقب و بغل برای دو بلندگو یکی کردم تا اون هم خوانی موقعیت دو بلندگو حفظ بشه و تصویری یک شکل تر داشته باشیم اما دیدم کمی بلندگوی سمت چپ انگار استرس داره و دوباره با اندازه گیری با روشی دقیق تر دیدیم بلندگوی سمت چپ کمی زاویه اش فرق داره که درستش کردیم و صدا در هر دوکانال خوب شد. اگر کمی دقت کنیم و برای Placement وقت بگذاریم با همین گوشی که خدا به ما داده خیلی راحت میشه یک موقعیت خوب رو پیدا کرد و من از اینکه همه چیز Subjective باشه خیلی خوشم میاد.

شاید تعجب کنید که کمی تغییر زاویه یک بلندگو چقدر میتونه صدا رو خراب کنه ، حتی در خانه دوست خوبم آرمن عزیز اگر یک بلندگو حتی یک سانتی متر به شنونده نزدیک بشه و یا زاویه اش فرق کنه حتی در اون آکوستیک عالی صدا کاملا به هم میریزه و میاد زیر مقیاس 100 و خصوصا فرکانسهای بالا حالت نا آرام و متالیک پیدا میکنه.

دست رومی درد نکنه که به من یاد داد چقدر مکان بلندگو مهم هست و حتی کمتر از نیم سانت تغییر میتونه خیلی چیزها رو به هم بریزه 🙂

من معتقدم صدایی که شنیدم هنوز هم بیشتر از 90 درصد محدودیت هاش به مساله آکوستیک برمیگشت و نه به کامپوننت ها و از این دوستمون خواهش کردم همچنان روی بهتر کردن وضعیت آکوستیک و مکان بلندگو کار کنند. مکانی که در انتها بلندگو قرار گرفت هم در ناحیه bass و midbass و هم در ناحیه high پاسخ نسبتا خوبی داشت و البته پاسخ midrange بهتر هم میتونست بشه که کمی بنظرم حالت فوروارد داشت. برای 2 ساعت بنظرم به نقطه خوبی رسیدیم و نسبت به قبل میشد بیشتر به موسیقی گوش کرد و البته میشه باز هم در جلسات دیگه نقطه بهتری پیدا کنیم.

من فکر میکنم باید بازگشت های اول رو با Absorber کنترل کنیم و برای سطوح دورتر مساحت بیشتری رو با Diffuser بپوشونیم (رومی معتقده مساحت پوشیده شده توسط Diffuser باید نسبتا زیاد باشه) تا به یک تصویر عالی با شفافیت بالا و یک آرامش در صدا برسیم تا بتونیم در طولانی مدت بدون خستگی به موسیقی گوش کنیم.

اونجا یک تست دیگه هم انجام شد که یک ترانس برق سر راه برق CDPlayer بود ، بعد از برداشته شدن صدا بهتر شد هم در فرکانسهای بالا بنظرم راحت تر (ترانس سرعت جریان دهی رو با افزایش فرکانس محدود میکنه و در صدا اون lightness و راحتی و بدون حالت فشردگی کم میشه ، یکی از دلایل راحتی صدای Linn solo 500 اینه power Supply اون طوری طراحی شده که در همه فرکانسها خصوصا فرکانسهای بالا به راحتی و به سرعت به مدار جریان رو تزریق میکنه) شد و هم جریان صدا بهتر شد و هم صدا حالت طبیعی تری پیدا کرد. البته من قبلا همین مدل ترانس رو با یک ست پایونیر فکر کنم زیر 1 میلیون تومنی که تست کرده بودم نتیجه تست مثبت بود اما در خانه آقای سماوات نتیجه منفی بود. به هر حال باید همیشه تست گرفت و البته در شرایط درست . ممکنه اگر در خانه ای ما کابل مستقیم از کنتور نکشیم و از همین پریزها استفاده کنیم و سیم کشی ساختمان هم وضعیت مطلوبی نداشته باشه گذاشتن ترانس در نهایت وضعیت رو بهتر کنه.

ما کلی بحث میکنیم که مثلا یک PS Audio AC Generator برای برق خوب هست اما رومی میگه من چهار تا از اونها داشتم که در نهایت نتیجه مطلوبی نگرفتم اما همین PS Audio در خانه های ما جواب خوبی خواهد داد، چرا ؟ چون وضعیت سیستم و شرایط ما به اندازه رومی اونقدر بهینه نیست که PS Audio یک Compromise منفی بحساب بیاد. قبلا هم گفتم در خانه آقای الکساندریان چون همه چیز خوب هست کوچکترین تغییری اگر در مسیر درست نباشه کاملا خودشون نشون میده و برای همین هست آنجا احتمال تصمیم اشتباه خیلی میاد پایین.

مساله دیگه تصحیح پاسخ اتاق از طریق DSP هست که رومی باهاش مخالفه و میگه DSP Room Correction یک راه حل Pure و درست نیست اما حتی رابرت هارلی هم خیلی از DSP حمایت میکنه ، خود من دو تا تجربه متفاوت داشتم یکی وقتی بود که با آمپلی فایر Accuphase A50 ما از Wilson MAXX صدا میشنیدیم و DSP Accuphase در مدار بود و یکی وقتی که Audio Note جایگزین Accphase A50 شد و جالب بود با آودیو نت ترجیح میدادیم DSP از مدار خارج بشه و با آکوفیض ترجیح میدادیم DSP باشه و بنظر من دلیلش این بود چون آمپلی فایر لامپی Audio Note خیلی خوب اون اطلاعات حسی و میکرو صدا رو حفظ میکرد و ِDSP اون اطلاعات رو خراب میکرد ما ترجیح مون این بود DSP نباشه اما با آمپلی فایر Solidstate آکوفیض چون اون اطلاعات حسی در صدا نبود طبیعتا DSP در نهایت جواب مثبتی داشت. خلاصه اگر کسی گفت فلان چیز خوب هست و یکی دیگه گفت همون چیز خوب نیست گیج نشید و ببینید شرایط تست چی بوده.

ما خیلی تو اون چند ساعت روی صدا متمرکز نبودیم و خیلی من روی شاخص صدای کامپوننت ها دقت نکردم چون داشتم بلندگو جابجه میکردم اما یک دورنمایی مینویسم.

system

صدا خوب بود با توجه به قیمت تموم شده و البته میشد با صدای این سیستم ساعت ها موسیقی گوش داد البته به شرط بهتر شدن شرایط آکوستیکی و پیدا کردن یک مکان بهتر برای بلندگو. من پیشنهادی برای ارتقا سیستم نداشتم چون فکر میکردم همین سیستم پتانسیل خیلی بیشتری داره و باید با بهتر کردن شرایط ازش پاسخ بهتری بگیریم و نه اینکه کامپوننت عوض کنیم.

صدا راحت و ملایم بود و Raysonic نسبتا خوب از عهده درایو بلندگو بر می آومد. صدا round و راحت بود و به نسبت قیمتش وضوح خوبی داشت که محدودیت این شاخص بیشتر به بلندگو برمیگشت تا Raysonic ، من قبلا مدل Raysonic 128 رو داشتم و ازش صدای خوبی شنیدم ، هم صدا راحت بود و هم با وضوح و Solidity خوب و فکر میکنم محدودیت صدا از بعد وضوح و Neutrality بیشتر متوجه Tannoy بود و نه Raysonic هرچند قبلا من تجربه شنیدن Single ended ری سونیک رو نداشتم تا بهتر قضاوت کنم. شاید با تعویض لامپ و ارتقا به لامپ های Nos وضعیت تغییر کنه هرچن من بیشتر نگاهم به Tannoy بود چون صدای Tannoy صدای خودش بود و خیلی حالت Real و Neutral نداشت.

میخواستم بایاس آمپلی فایر رو چک کنم که امکانش نبود چون نیاز به ولتمتر بود و نمیدونستیم دقیقا باید روی چه ولتاژی بایسته. قرار شد یک لرزه گیر هم زیر دستگاه ساخته بشه تا صدا جمع تر و کنترل شده تر با focus بیشتر پخش بشه.

باز هم تاکید میکنم محدودیت اصلی این صدا بیشترش به فضا برمیگشت و نه کامپوننت ها و من اگر در مورد محدودیت کامپوننتی حرف میزنم دلیلش اینه اون کامپوننت رو نقد کرده باشم و نه صدا رو.

بنظر من Tannoy مثل Sonus faber صدایی Soft ، راحت و با دیستورشن بالاتر از درایوری های خوب داشت و هرچند شنیدن صدا در درازمدت باهاش راحت بود اما من با یک آمپ لامپی ترجیحم این بود صدا وضوح ، سرعت و دینامیک بیشتری داشته باشه. Tannoy اون openness لازم رو هم در همه فرکانسها نداشت و هم تا حدی close بود و هم تا حدی Soft و البته توییترش هم کاراکتر داشت.

Raysonic با توجه به تجربه قبلی ام به نسبت قیمتش موجه تر بود حداقل سورس دیجیتالش کاملا به قیمت می ارزید و آمپش هم بنظرم میتونست کمی Resolution بیشتری داشته باشه.

مجموعه خوب بود و راضی کننده و البته برای ارتقا من تو این رنج قیمت بلندگو Quad 2805 رو پیشنهاد میکنم و برای آمپلی فایر هم پیشنهادی ندارم هم اینکه خیلی نمیتونستم با اطمینان در مورد Raysonic حرف بزنم و هم اینکه تو بازار ایران single ended ارزان و خیلی خوب پیدا نمیشه. نمیدونم audio note تو این رنج قیمت چیزی داره یا نه اما فعلا که چیزی به نظرم نمیرسه.

تو بازار محدود ایران نمیشه خیلی راحت به اون چیزی که میخواهیم برسیم و دلیلش هم عدم تنوع هست و هم چیزهایی که خیلی به قیمت بیارزه کم هست.

به من که خوش گذشت ، همین جا از دوست بسیار خوبم آقای سماوات تشکر میکنم که این فرصت رو در اختیار من قرار دادند.

Read More

The World’s Number One Audiophile, HiFi.ir View

شنبه 7 فوریه 2009
/ / /

آقای آرمن الکساندریان (آقای الکساندریان در عکس بالا سمت چپ در کنار آقای داریوش رحمانی ایستاده اند) رو من بعنوان Audiophile اول ایران معرفی کردم و اتفاقی پیش اومد که باعث شد نظرم تغییر کنه.

از نگاه من ایشان Audiophile اول دنیا هستند چون کاری کردند که یک بلندگوی 22 هزار دلاری که من خیلی دوستش دارم تبدیل بشه به یک بلندگوی خیلی با ارزش تر.

داستان این بود

جمعه صبح ساعت ده تلفن زنگ میخوره

الو سلام

سلام مخلصیم

حال شما

مرسی ممنون ، شما چطورید

خوب خوب خوب

آقا چه خبرها از صدا

صدا خوبه دارم یه کارهایی میکنم

راستی لامپ ها 100 ساعت رو گذروندند؟

هنوز نه چون چند روزی مسافرت بودم

خب دیگه چه خبر؟

دارم روی لرزه گیر برای بلندگو کار میکنم

آرمن جان بعید میدونم لرزه گیر ای که ساختی برای بلندگو جواب بده چون منطقا کار خراب میشه

الان میخوام تستش کنم به هرحال ضرر نداره ، امروز عصر یک قراری بگذاریم

حتما ، خوشحال میشم

و خداحافظ تا بعد از ظهر …

ساعت حول و حوش 7 من خانه آرمن بودم، دوستان باور کنید هرچی معجزه هست تو خانه آرمن رخ میده

من بازهم شوکه شدم

اول تست A/B گرفتند که مشخص شد اگر زیر Watt (به قسمت بالای ویلسون وات پاپی هفت که میدرنج و توییتر هست میگن watt و به قسمت پایینش که درایورهای Bass هست میگن Puppy) لرزه گیر باشه صدا بهتره و بعد هر دو تا Watt رفتند روی لرزه گیر دست ساز آقای آرمن.

وای چه تغییر انقلابی رخ داد ، صدا چه تغییر اساسی داشت ، من و آقای رحمانی اصلا نمیتونستیم چنین چیزی رو باور کنیم. مگه ممکنه صدای یک بلندگوی خوبی مثل ویلسون 7 تا این حد تغییر کنه. آقای رحمانی گفت الان ویلسون 7 شد ویلسون 8 ، منم گفتم از 8 هم زده بالا شده ویلسون 12.

بگذارید قدم به قدم بگم چه تغییراتی در صدا داشتیم.

صدا یک تغییر اساسی Fundamental داشت که نه فقط Fidelity بلکه Musicality رو افزایش داد.

This treatment completely transformed WATT’s (tweeter and mid section of wilson) response. the new image simply had bigger scale, bigger stage, was more 3 Dimensional and more open and airy.

The new soundstage was more layered, had more depth, with better transparency and separation between strings at the same time the sound was not narrow , it had more body and natural presence.

If there had been a blind test with this system which i’m quite familiar with, I would have said that an analog source had replaced dcs cdplayer, I couldn’t believe this sound was coming from digital source?!

The huge and deep soundstage was freely floating all over the place with better silence and sepration. you could hear this not only in sweet spot but almost in entire listening room, which happens to be very big.

We received more information from records but not in forced or stressed manner, very life like, easy and natural.

Vocals had more body, string instruments had a sense of 3D and bloom that make listening easy at very high level sound. I have never heard Shajarian’s voice (Zemestan Ast) like this before.

In some tracks I had a sense of “action” it means i could see singers movement on stage.

Though digital sound nature is not as emotional and organic as LP or Tape but this tweak on speakers transformed dCS sound to a very analog like rendering.

The most noticeable parameter was disappearing of the loudspeakers in the room, the sound was coming from space around speakers.

Harmonic integrity has allways been better in triode mode of hurrican amps, but it elevated to new hights with vibration canceling devices between WATT and PUPPY. there was no sense of exaggeration in high frequencies. only anatural and dynamic flow of music.

When I focused more my brain told me or sensed lighter sound (lightness come from airy sound and has no relation to weight of bass) and better macro dynamics.

this tweak in general gave me more positive energy and satisfaction with the music.

In short Sound was more Musical and easy to ear that remainded me a good LP playback system.

تحلیل رو با انگلیسی مشکل دارم نوشتم اما شما غلط هاشو ببخشید و اگر ممکنه تذکر بدید چون لازمه این نامه رو برای آقای ویلسون بفرستیم تا در سری 9 ویلسون چنین تغییری رو ایجاد کنند.

Read More

Digital vs Analog ادامه بحث

دوشنبه 2 فوریه 2009
/ / /

آقای الکساندریان هم موافق این موضوع بودند که تفاوت بین آنالوگ و دیجیتال بیشتر از تفاوت Solidstate با لامپ هست و دیجیتال لطمه بیشتری به صدا میزنه و بازسازی دوباره اون تحت هر شرایطی چه با بهترین الگوریتمهای DSP و چه با خطی ترین پاسخ فاز و کمترین Jitter باز هم تفاوت مقیاس زیادی داره.

گاهی فکر میکنم چقدر خوب میشد برای تست یک کامپوننت مثل یک کابل و یا یک Pre Amplifier از یک سیستم رفرنس مبتنی بر سورس آنالوگ استفاده میکردیم چون بنظر من ممکنه اظهار نظر ما در مورد یک کامپوننت در سیستم رفرنسی که سورس آن دیجیتال هست کمی با حالت آنالوگ فرق داشته باشه چرا که اگر مثلا کابلی بیاد در یک سیستم مبتنی بر سورس دیجیتال پاسخ خوبی بده و کابل دیگری در همان سیستم جواب خیلی عالی نداشته باشه اونوقت قضاوت ما میگه کابل اولی بهتر هست اما ممکنه این قضاوت با تست در یک سیستم مبتنی بر آنالوگ فرق کنه و کابل دومی جواب بهتری بده. مثلا یک کابل خیلی High resolution مثل nordost ممکنه پاسخ بدتری نسبت به یک کابل Smooth تر مثل Kubala-Sosna در یک سیستم با سورس دیجیتال و آمپ Solid با شاخص Lean داشته باشه.

من دلیل استفاده از لامپ رو در خروجی یک سورس دیجیتال تا حدی نشونه این میبینم که ما میخواهیم با en-rich کردن و ملایم کردن صدا خطای Jitter و تیزی صدای دیجیتال رو جبران کنیم.

قبلا اگر یادتان باشد گفتم طبق تجربیاتی که داشتم از تک برندی پاسخ خوبی گرفتم و پیشنهاد کردم در ایران با شرایط تست محدود بهتره به سمت خرید تمامی Upstream از یک برند باشیم (البته نه هر برندی چون خیلی از برندها طراح درست حسابی ندارند و کارشون کپی کردن از برندهای دیگه هست ، مثلا NAD در سری Silver میاد آمپ اش رو از روی گریفون کپی میکنه و در رادیو میاد از مدار Primare کپی برداری میکنه و سیستم کاملا مبتنی بر NAD پاسخ همگنی در نهایت نخواهد داشت. همیشه در سایت یک شرکت سازنده دقت کنید ببینید این شرکت طراحش رو معرفی کرده یا نه) .

بنظر من میشه با این نگاه این مساله رو توصیف کرد که یک طراح وقتی با تابع A سیستم رو Compromise میکنه و تمامی کامپوننت ها مثل سورس و Pre و Power با همین تابع Compromise میشن صدای نهایی با احتمال بیشتر پاسخ بهتری داره از اینکه کامپوننتی با تابع B طراحی بشه و یا A میکس بشه .

من احتمال میدم در قیمت های پایین تر و یا شاید بهتر باشه بگم در کیفیت های متوسط و پایین شاید میکس با احتمال بیشتری پاسخ بهتری بده اما در قیمت های بالاتر و یا کیفیت های عالی تک برندی احتمال گرفتن پاسخ بهتر رو بیشتر افزایش میده.

من با مهندس پوینده که صحبت میکردم ایشان دو انتخاب برای سورس دیجیتال داشتند یک Accuphase 100/101 و دیگری Audio Note DAC 5 که من با DAC 5 موافق تر بودم چرا که این استدلال رو داشتم که وقتی آمپلی فایر ایشان Audio Note M3 & Ankoru به این خوبی داره حس و حال موسیقی رو به ما میده نیاییم با اضافه کردن سورس دیجیتال آکوفیض که شاخص صداش چیز دیگری است کار رو خراب کنیم و از همون DAC شرکت Audio Note استفاده کنیم چون DAC های این شرکت هم همانند pre Power های این شرکت صدایی حسی دارند. با میکس آکوفیض با آودیو نت طبیعتا از صدای حسی دورتر میشدیم گرچه ممکن بود چیزهای دیگه ای بدست بیاریم اما من فکر میکردم کل سیستم Audio Note بشه بهتره و برعکس این موضوع هم صادقه چرا که در یک سیستمی که Pre Power اون Accuphase هست من ترجیح میدم سورس رو هم آکوفیض بگیرم چرا که اضافه کردن DAC شرکت Audio Note صدا رو کمی نا همگن و از وضعیت مناسب دور خواهد کرد.

البته مهندس پوینده عزیز قراره قبل از تغییر سورس دیجیتال یک گرام عالی به مجموعه شون اضافه کنند تا اون 3000 تا صفحه ای که دارند رو با یک سورس خیلی خوب آنالوگ بشنوند.

مهندس جان از همین جا سلام منو بپذیرید

اینم نظر مارتین کالمن در انجمن خودش :

Digital to vinyl , no point to it, play the digital the best you can

Thus good vinyl is by definition analogue mastered, and will be older

Much issued vinyl is second rate, have we forgotten all those poor tracking, noisy pressings with poor tapes and poor masters?

Modern equipment LP replay can be very good but if you ever experience a good original tape master you would be very very shocked

The master tape is quite another world

Digital was supposed to get us closer for home replay but actually took us further away

30 years of development hasn’t made for a great deal of improvement, though it is better than it was

24bit/96k is rather better but we do not really have it yet in the home

Meanwhile full analogue vinyl is around, 100s of millions of them and is not expensive, and some new ones

And it is such fun messing around with turntables, selecting components , setting and fine tuning!

That is how the audio hobby used to be, hands on

Martin Colloms

Read More

Audio Research CD7, Reference 3, 610 with Wilson Watt/Puppy 8

پنجشنبه 22 ژانویه 2009
/ / /

صدای 610 یک تجربه جالب و هیجان انگیز بود ، در یک جمله میشه گفت:

Big Soundstage with control and silence, give you body, Warmth without loss of resolution or macro dynamic

Very Impressive but not as Emotional as SETs in perfectly harmonic structure rendering

شاخص صدای شنیده شده لامپ هست و این سیستم صدا رو در فضایی گرم و نرم با شاخص یک آمپلی فایر لامپی خوب push-pull رندر میکنه.

بر خلاف بیشتر آمپلی فایرهای لامپی، صدای 610 سکوت زیادی داشته و جداسازی سازها هم در مکان تصویر و هم در نواحی فرکانسی خوب هست همراه با کنترل و دینامیک بی نظیر در مقایسه با دیگر آمپلی فایرهای لامپی.

صدا در کنار کنترل و سکوت پس زمینه اجازه شنیدن جزئیات زیادی از صدا رو بشکلی نرم و راحت و در فضایی گرم به شنونده میده.

تصویر صدا همانند Solidstate های سریع و پرانرژی (برخلاف بیشتر آمپلی فایرهای لامپی) ابعاد بزرگی داره و برخلاف Solidstate ها حالت narrow نداره و صدا body داره که این حالت حضور ساز و خواننده رو بشکل بهتری در فضا بازسازی میکنه و شنونده لذت بیشتری از این صدا میبره.

صدا Fluid و راحت رندر میشه اما بدون سانسور جزئیات، با Resolution خوب و بدون حالت به هم چسبیدگی صدا ها با جداسازی و احساس neutrality بالا در مقایسه با دیگر آمپلی فایرهای لامپی push-pull.

بخاطر جداسازی خوب در time domain و سکوت مناسب بقول آرمن هم نت کش پیدا نمیکرد و هم decay صدا های پس زمینه براحتی شنیده میشد و کلا وضوح تصویر در مقایسه با لامپی های دیگر بسیار درخور توجه بود. من چیزهایی در صدا میشنیدم که حتی با آن اکوستیک معمولی برایم جالب توجه بود و فکر نمیکردم لامپی ها هم بتونند در شاخص Resolution چنین پاسخی به ما بدهند.

من این حس رو داشتم که میشه با این صدا مدتها لذت برد البته به این شرط که به آکوستیک برسیم و درستش کنیم هرچند مشکل آکوستیک رو کمتر کسی جدی میگیره اما من همیشه لازم میبینم این مساله رو عنوان کنم چون واقعا حیف هست آمپلی فایری مثل 610 در یک فضای معمولی Setup بشه.

باور کنید ندیدم یک آمپلی فایر لامپی چنین تصویر بزرگی با bass گسترش یافته، عمیق و کنترل شده داشته باشه، صدا در ناحیه پایین وزن و عمق داشت و یک حس خوب به شنونده منتقل میکرد و مهم اینکه وضوح مناسبی داشت و شما صدای ناحیه پایین رو بشکل یک انرژی مبهم که داره تونال بالانس رو درست میکنه حس نمیکردید بلکه صدای ساز رو میشنیدید.

کنترل ناحیه پایین اجازه میداد مغز براحتی با mid و high ارتباط برقرار کنه و صدا نه به معنای ترانزیستوری کلمه بلکه به معنای لامپی خیلی Clean و Neutral بود.

یک چیز جذاب در صدا حالت هدفونی صدا بود که به وضوح، گرما و کنترل 610 با حالت round در لبه ها برمیگشت و شنونده یک حس یکپارچگی و Wholeness رو همانند هدفون داشت.

صدا به لطف 18 تا لامپ 6550 موازی و حضور ویلسون 8 گرم و دلچسب بود.

در Macro Dynamic صدا من رقیبی برای 610 در بین لامپی ها نمیبینم و این آمپلی فایر ویلسون هشت رو براحتی در دستانش داشت و بدون کمترین استرس یا خطای ریتمی صدا رو رندر میکرد و این مساله باعث شده بود تمام درایورهای ویلسون بشکلی یکپارچه و یکشکل دینامیک صدا رو رندر کنند و این حس رو در شنونده بوجود بیاورند که صدا یکپارچه است. اگر آمپلی فایر نتونه خوب جریان بده احساس میکنید درایورهای bass اون سرعت و سرزندگی رو ندارند و نتیجه این میشه حس کنید صدا در ناحیه وسط و بالا با ناحیه پایین هم خوانی نداره و یکپارچه نیست.

من احساس میکنم بیشترین امتیاز مثبت 610 به درایو و توان جریان دهی اش با دیستورشن پایین برمیگشت که باعث میشد ما در صدا چیزهایی رو داشته باشیم که آمپلی فایر های لامپی دیگه کمتر در اون شاخص قوی هستند و البته دلیل این موضوع اینه ما در بیشتر اوقات لامپی ها رو با بلندگوهایی میشنویم که واقعا بیشتر از توان جریان دهی یک لامپ جریان میکشند و بنظر من اگر ما بتونیم یک بلندگوی خوب با لامپ جمع کنیم نتیجه خوبی خواهیم گرفت.

این توان 610 باعث میشد ما حس کنیم هم توانایی های ماکرو یک Solidstate خوب رو داریم و هم اون فضای گرم و نرم لامپ رو البته فکر نکنید من مثل مجلات ادعا میکنم همه خوبی ها داره در 610 جمع میشه و دیگه اون gap بین ترانزیستور و لامپ با 610 از بین میره، نه من معتقدم صدای 610 صدای خودش هست با نقاط قوت و ضعفش و هیچ آمپلی فایر لامپی یا ترانزیستوری این gap رو نمیتونند کاملا پر کنند. فقط از نگاه من در شاخص هایی میتونند به هم نزدیک شوند مثلا هر دو صدای گرم و نرمی داشته باشند و یا هر دو صدا رو sweet رندر کنند اما خیلی شاخص ها هست مانند Harmonic Structure که در آن شاخص ها این دو از هم فاصله میگیرند.

بعضی Solidstate ها سعی میکنند گرمای صدای لامپ رو تداعی کنند و یک شنونده معمولی شاید در وهله اول این حس رو داشته باشه که این Solidstate صدای نزدیکی به لامپ داره اما یک شنونده با تجربه تر این احساس رو نخواهد داشت.

در مورد دیجیتال هم همینطوره و برخی از سورس های دیجیتال سعی میکنند صدای آنالوگ رو تداعی کنند اما بنظر من ممکن نیست این دو صدا به هم کاملا نزدیک شوند چون این دو یک تفاوت اساسی دارند.

یک آلبوم از راجر هادسون گذاشته شد که بی نظیر بود و vocal چه body و حضوری داشت، صدا واقعا ابعاد تصویر بزرگی داشت که شنونده رو تحت تاثیر قرار میداد.

بنظر من سیستم در میکرو تا حدی نیاز به warm up بیشتر داشت تا هم بافت صدا حالت جا افتاده و مخملی تری بگیره و هم اون vibrancy لازم در صدا حس بشه که البته به گوش من این مقیاس کم بود و ممکن بود به عوامل دیگه ربط پیدا میکرد.

من از شنیدن صدای نی موسوی لذت بردم و شروع به نوشتن در مورد صدا کردم. بنظر من این سیستم سه فاکتور اساسی رو با هم داشت یکی اینکه کل upstream از یک برند جمع شده بود و دوم اینکه بلندگوی ویلسون بلندگویی است که خود شرکت Audio Research در تست ها و Development ها ازش استفاده میکنه و این دو matching خیلی خوبی با هم دارند. سوم اینکه 610 کاملا بی هیچ کاستی بلندگو رو تحت کنترل خودش داشت، شاخصی که بیشتر لامپی ها در اون ضعیف هستند.

شاخص صدای Audio research همانند Single ended های لامپی مثل Audio Note Ankoru نبوده و presence و Harmonic Structure صدا به شما میگه صدای شنیده شده زیبایی و ملاحت SET رو نداره اما در کلاس صدای خودش شاید بهترین آمپلی فایر لامپی ای بود که من شنیدم.

SET های خوب (نه هر آمپلی فایر SET ای) یک ملاحت و زیبایی رو در صدا دارند که آدم احساس خیلی خوبی به اونها پیدا میکنه و midrange اونها بسیار طبیعی ، زیبا و فوق العاده حسی هست.

یک تست بسیار جالب آقای آرمن (من واقعا نمیدونم برای این تجربیات چگونه از ایشان تشکر کنم) ترتیب دادند که در اون آمپلی فایر ASL (Antique sound Lab) مدل Hurricane در دو مد پنتود و ترایود آزمایش شد. صدا واقعا خیلی در دو حالت متفاوت بود در حالی که همون آمپلی فایر فقط سوئیچ پنتود و ترایودش جابجا میشد و صدای ترایود به SET نزدیک میشد اما صدای پنتود به Push-Pull نزدیکتر بود. صدای پنتود خیلی دینامیک تر و Impressive تر بود اما صدای ترایود با اینکه در خیلی از شاخص های ماکرو از پنتود عقب میموند اما صدای حسی تری داشت و دلمون میخواست آهنگ تا پایان ادامه پیدا کنه.

مشکل ترایود در این بود که نمیتونست خوب به بلندگو جریان بده و در یک موسیقی دینامیک شنیدن در مد پنتود خیلی جذاب تر بود اما در یک موسیقی کم سرو صداتر و حسی تر ترایود حرف اول رو میزد.

یکی از چیزهای جالبی که من در تست پنتود و ترایود بهش توجه کردم این بود که ببینم این حس خوشایند موقع شنیدن یک صدا چه ریشه ای داره. مثلا من از صدای یک سیستم مبتنی بر دیجیتال در یک فضای خوب خیلی خیلی لذت بردم و کلی در موردش سرو صدا کردم و از صدای Tape هم کلی تعریف کردم و نوشتم چقدر دیجیتال از Tape عقب تر هست. ممکنه خواننده ای که تجربه های شنیداریش کمتر هست این سوال براش پیش بیاد که اگر Tape خیلی از دیجیتال بهتره چطور اکبری از صدای دیجیتال این همه لذت برده و در موردش نوشته. باید بگویم اینطور نیست که ما فقط از یک صدا لذت ببریم و ممکنه از صداهای مختلف خوشمون بیاد هرچند در بین اونها یکی رو بیشتر از همه دوست داشته باشیم و هر کدوممون هم سلیقه ای داشته باشیم. مساله اینجاست که من وقتی از صدا سیستمی لذت میبرم دقت میکنم ببینم چه چیزهایی در صدا هست که موجب لذت من میشه، مثلا دقیقا وقتی در بهترین حالت به دیجیتال گوش میدم میبینم اون چیزی که مایه لذت شنیداری میشه به یک سری پارامترهای خاص مثل وضوح ، neutrality و ماکرو صدا برمیگرده و وقتی از صدای tape لذت میبرم این لذت ریشه اش به اطلاعات حسی صدا برمیگرده و درسته این دو (دیجیتال و آنالوگ) با هم تفاوت صدا دارند اما وقتی یک سیستمی در برخی از شاخص ها به ایده ال نزدیک میشه شنیدن موسیقی با اون سیستم لذت بخش میشه خصوصا وقتی که اون موسیقی برای پخش بهتر به شاخص هایی متکی باشه که اون سیستم در اون شاخص ها بهتر عمل میکنه.

من از شنیدن مد پنتود خیلی لذت بردم خصوصا بعضی آلبوم ها واقعا لذتبخش پخش میشد و بعد رفتیم روی مد ترایود با موسیقی های حسی تر که بازهم من لذت بردم.

وقتی به احساس لذت شنیداریم موقع شنیدن در مد پنتود توجه کردم دیدم این لذت از اون حسی که باید در صدای خواننده باشه نیست بلکه این لذت به دینامیک خوب ، وضوح خوب ، تصویر عالی و پارامترهای ماکرو برمیگرده اما اون حسی که باید در صدای دایانا باشه تا من اهنگ رو تا آخر بخاطر اون حس زیبا دنبال کنم وجود نداره اما آهنگ رو بخاطر اون شفافیت و وضوح و حالت Impress کننده دارم تا انتها گوش میدم و ازش به نوعی لذت میبرم.

برعکس در مد ترایود شنونده عادی حس میکنه صدا خیلی معمولی تر هست و حدس میزنه مد پنتود خیلی بهتر و درست تر هست. شنونده در وهله اول بیشتر جذب صدای پنتود و اون حالت Impress کننده میشه اما اگر کمی دقت کنه میبینه موسیقی در حالت ترایود هم خالی از لطف نیست و فقط باید از حالت A/B تست بیاد بیرون و صدای پنتود رو از خاطرش پاک کنه تا بتونه شروع به ارتباط با موسیقی در مد ترایود کنه.

در مد ترایود صدا همانند سینگل اندد لامپی خوب مثل Ankoru حس بیشتری داره و شنونده شاید در اینحالت خیلی دوست نداشته باشه موسیقی دینامیک با Bass زیاد بشنوه اما دلش میخواد صدای دایانا رو بخاطر اون حس زیبا تا آخر آهنگ دنبال کنه.

اگر دیدید از صدایی لذت میبرید دقت کنید ببینید ریشه این لذت به کدوم شاخص ها در صدا برمیگرده و اگر در تحلیلی خوندید که یک تحلیل گر خیلی از صدا تعریف میکنه دنبال این باشید که دلیل اون Impress شدن رو بفهمید نه اینکه فکر کنید اون کامپوننت خیلی خوب هست و باید بخریدش. هر سیستمی در شاخص هایی خیلی خوب ممکنه عمل کنه و در شاخص های دیگه متوسط یا ضعیف باشه و اینطور نیست همه خوبی ها در یکی جمع بشه.

بهتره خیلی دنبال نقطه ایده ال فرضی نباشید و ببینید بر اساس شرایط ، سلیقه ای که دارید و نوع موسیقی که میشنوید و بودجه ای که دارید به سمت یک انتخاب معقول بروید.

اگر من از صدای 610 لذت بردم به دلایلی که نوشتم بود و معنی اینکه من از صدا خیلی تعریف کردم این نبود که دیگه این صدا آخر صداست بلکه منظورم این بود در شاخص هایی این آمپلی فایر بسیار بسیار خوب عمل میکرد و در شاخص هایی هم به خوبی SET نبود همانطور که یک SET خوب هم در شاخص های زیادی از 610 عقب تر می ایسته.

های فای چیز جالبی هست خصوصا اگر با آقای آرمن الکساندریان دوست باشید

Read More

Digital vs Analog Tape

پنجشنبه 15 ژانویه 2009
/ / /

بنام خداوند بخشنده مهربان

من سعی میکنم کمی از تجربه قبلی شنیداری ام کمک بگیرم و یک دورنمایی هم ترسیم کنم اما بهتره نظر قطعی و دقیق ترم رو در مورد مقایسه دیجیتال با Tape در آینده با تست های دقیق تر بگم و فعلا یک مقایسه کلی دارم.

این دورنما ممکنه کمک کنه تا نگاهی بهتر به واقعیت آنالوگ داشته باشیم و اینکه شاید بتونیم حتی با محدودیت هایی که داریم به سمتی بهتر حرکت کنیم و سعی کنیم آلبوم هایی که روی صفحه یا Tape هستند رو جمع آوری کنیم.

دوستی میگفت اکبری کمی کار رو داره مشکل میکنه چون هم برای همه آکوستیک کردن خیلی ممکن نیست و هم خیلی علاقه ای به این کامپوننت های زیر 5 هزار دلاری که تو بازار ایران هست نداره. من معتقدم حرکت نکردن بهتر از اشتباه حرکت کردن هست و معتقدم ما باید برای تغییرات اساسی و صدای متفاوت و Musical به معنای واقعی پول بدیم نه اینکه بیفتیم تو یک دور باطل که آخرش به نتیجه ای که باید نرسیم در حالی که کلی پول هم هزینه کردیم.

من کار رو سخت نمیکنم بلکه این بازار و صنعت صدا هست که کار رو برای ما مشکل کرده ، وقتی صنعت صدا نمیخواد و یا نمیتونه به ما مسیر درست رو نشون بده و مجلات هم جز ایجاد هیجان برای خرید کاری نمیکنند طبیعتا تو این فضا رفتن به سمت جهتی درست خیلی آسون نیست.

من از شما میپرسم :

چرا دیجیتال جایگزین آنالوگ شد؟

آیا این غلطی نبود که سونی و فیلیپس کردند و مجلات و بازار هم ازش حمایت کرد؟

مگر یک Linn LP12 هزار دلاری صداش از سورس دیجیتال 100 هزار دلاری بهتر نیست؟ پس چرا بازار رفت به سمت دیجیتال؟ چرا اینهمه داره برای دیجیتال خیلی گرون تبلیغ میکنه؟

مهندس پوینده عزیز میگفتند من تعجب میکنم چطور وقتی صدای یک سورس آنالوگ با قیمتی زیر 10 هزار دلار خیلی بهتر از صدای یک سورس دیجیتال 100 هزار دلاری هست باز هم مجلات این همه برای سورس دیجیتال سرو صدا میکنند؟

چرا بلندگوهای خوش درایو هورن با حساسیت بالای 94db تبدیل به بلندگوهای بد درایو و بزرگ 4way زیر 86db و با کراس آور پیچیده شد؟

چرا کسی نگفت بدون آکوستیک خوب صدا لذت بخش نخواهد بود و ضعف آکوستیک رو با هیچ چیزی نمیشه جبران کرد؟

این صنعت صدا بود که با اشتباهاتش (و یا شایدم تا حدی از روی عمد) کار رو مشکل کرد مگه نه اینکه یک سینگل اندد کوچک لامپی با یک بلندگوی هورن ساده و یک سورس Tape صدایی دوست داشتنی میداد اونم در قیمت های خیلی معقول پس چرا الان این همه هزینه میکنیم اما باز هم صدا اون حس و حالی که باید داشته باشه رو نداره؟

چرا الان نمیشه با یک هزینه معقول با این سیستمهای Complex ارزان تو بازار یک صدای خوب گرفت؟

چرا من از یک ضبط ساده و کوچک سونی قدیمی که فقط نوار کاست رو پخش میکنه و از یک طبقه تقویت سینگل اندد زیر 10 وات استفاده میکنه و یک درایور خیلی ساده خیلی بیشتر لذت میبرم تا اون سیستمی که نزدیک به 8 میلیون براش خرج کردم؟

آیا بهتر نبود یکی قبلش به من این چیزها رو میگفت؟

آیا شما کسی رو میشناسید که در این بازار چنین چیزی رو به شما بگه؟

مجلات و بازار در ابعاد دیگه هم گلی به سر audiophile ها نزدند…

باید پذیرفت الان برای بسیاری از مسائل از جمله آکوستیک و اهمیت به بسیاری از نکات مهم فرهنگ سازی نشده و من دوست دارم این اتفاق بیفته. پول برای خودش ارزش داره و من نمیتونم قبول کنم هر کدوم از ما کلی هزینه کنیم اما آخرش به اندازه اون هزینه نتیجه نگیریم و نظرم اینه اگر امکان بوجود آوردن شرایط مطلوب نیست بهتره پول هامون رو جای بهتری خرج کنیم. فرض کنید یکی 50 میلیون خرج میکنه و یک سیستم میگیره و صداش هم چندان تو اون اتاقش جالب نیست، خب اگر این پول رو صرف مسافرت و خوش گذرونی با شریک زندگیش میکرد که خیلی بهتر بود و خیلی بیشتر لذت میبرد ، مگه نه اینکه ما داریم هزینه میکنیم که بهمون بیشتر خوش بگذره؟

هیچ کدوم دلمون نمیخواد وقتی کلی پول سیستم دادیم هر وقت که روشنش میکنیم بزنه تو ذوقمون و یا اون چیزی که باید رو بهمون نده.

آکوستیک اصل اول هست و طبیعتا نباید بیشتر از 1 میلیون تومن در شرایط غیر ایده ال آکوستیکی هزینه کرد و آنالوگ هم خیلی به دیجیتال ترجیح داره هرچند پیدا کردن و دسترسی به آلبوم های دلخواه خیلی سخت هست اما حداقل این نگاه باعث میشه ما پول هنگفت بابت سورس دیجیتال یا کلا یک سیستم گران در شرایط نا مطلوب آکوستیکی ندیم .

خلاصه حرفم اینه باید برای Musicality بیشتر هزینه کرد که اگر امکان فراهم شدنش نیست خودمون رو تو چاه های فای نیندازیم.

اگر لحن نوشته ام کمی تند و شاکی بود بخاطر اینه که دیدم یک ریل 200 هزار تومنی خیلی Musical تر و بهتر از گران ترین سورس دیجیتال داره صدا میده.

بگذارید در مورد صدای ریل حرف بزنم.

اولین تفاوتی که صدای ریل با دیجیتال داره (منظور من از دیجیتال در این نوشته شنیدن SACD و CD در بهترین سورس دیجیتال هست یعنی آخر کیفیت دیجیتال) اینه که از نگاه من ریل خیلی حسی تر و واقعی تر صدا رو پخش میکنه ، یعنی بدون اینکه صدا Coloration مطبوع مانند Sweetness و یا حالت Euphony و یا گرم و Lush داشته باشه صدا هم زیبا و حسی هست و هم واقعی و طبیعی. دیجیتال با سورس Accuphase میشه Sweet ، با سورس dcs میشه Real و با سورس Zanden کمی سعی میکنه صدای آنالوگ رو تداعی کنه اما هیچ کدوم اینها و نه هیچ سورس دیجیتال دیگه ای حتی اگر مثل dCS عین رکورد رو پخش کنه و یا مثل Zanden بخواد یک خوش صدایی رو تداعی کنه از نگاه من نمیتونند به اندازه یک ریل هم صدا رو، واقعی و دست نخورده پخش کنند و هم حسی و طبیعی.

پخش موسیقی با ریل شروع میشه اونم با یک ریل 200 هزار تومنی Akai و بدون کابل Interconnect خوب و بدون Power Cord خوب و بدون لرزه گیر و بدون هیچ چیزی که ما خواسته باشیم صدا رو باهاش بهتر کنیم و مهمتر از همه با یک Tape ای که 30 سال پیش در یک استودیوی خیلی معمولی در ایران رکورد شد اونم نه با تجهیزات عالی. همه چیز متوسط و پایین متوسط هست اما صدایی از ریل در میاد که باور کردنی نیست؟

صدا حس و حال داره ، صدای خواننده، صدای گیتار ، وای باورم نمیشه چرا صدا اینقدر حال میده؟

دلم میخواد با خواننده بخونم و وقتی موسیقی شاد پخش میشه آدم دلش میخواد بیاد وسط برقصه ، البته من استعداد چندانی ندارم اما …

چقدر مغز من هنگام شنیدن صدا راحت هست، چقدر صدا واقعی و نزدیک به سورس هست ، چقدر احساس قدم زدن (Pace) در صدا حس میشه ، چقدر اجزای فرکانسی صدا به هم پیوسته و یکدست هست ، چقدر دارم لذت میبرم ؟ چقدر این ملاحت در صدا دوست داشتنی است؟

صدای خواننده موجودیت Presence خیلی خوبی داره ، یاد Audio Note Ankoru افتادم و بجای یک تصویر Narrow صدای خواننده Body داشت و بسیار نزدیک تر Immediate بود.

وقتی صدای سنج رو از نزدیک میشنوید احساس air و حجم در صدا وجود داره اما دیجیتال این air و حجم و حالت طبیعی حضور صدای سنج در تصویر رو تا حدی flat و forward میکنه اما با reel ما اون حجم ، air و Body رو در تصویر حس میکنیم.

صدا یک احساس resolution از هم گسسته نداره و انگار کل صدا از یک فیلتر خطی داره عبور میکنه و نه از یک فیلتری که هزار تا بلا سر اجزای فرکانسی صدا میاره.

صدا انرژی مثبت زیادی به حس شنیداری شنونده میده و هرچقدر موسیقی جلوتر میره این احساس رضایت بیشتر میشه در حالی که با دیجیتال بیشتر مواقع قضیه عکس هست و فقط در حالتی که هم رکورد عالی باشه و هم سورس عالی باشه ما انرژی مثبت میگیریم و البته نه به اندازه آنالوگ.

من شدیدا این حس رو داشتم که صدا خیلی واقعی هست و تنها در یک شاخص از ایده ال فاصله گرفته و اونم وضوح و شفافیت بود. در اینتروالهای زمانی ما ره یافت کمتری به جزئیات داریم و شفافیت صدا کمی از ایده ال دور شده فقط همین در حالی که در مورد دیجیتال من فکر میکنم در خیلی از شاخص ها از ایده ال فاصله گرفته و بهتر شدن صدای دیجیتال بنظر تا اونجا که بخواد به Tape نزدیک بشه بنظر محال میاد خصوصا اینکه ما در تست ای که انجام دادیم نه reel رفرنس و خوبی داشتیم و نه رکورد tape خوبی و نه کابلهای متصل شده به ریل عالی بودند.

احساس بی واسطه گی Immediately در صدا خیلی بیشتر از دیجیتال بود، دیجیتال بدون Pre به Power وصل بود اما ریل با یک متر کابل اضافی و یک طبقه pre اضافی به Power وصل بود اما حتی در اینحالت صدا Immediate تر بود.

هنگام تغییر نت از نت پایین تر به بالاتر که تونالیته صدا به سمت بالاتر شیفت پیدا میکنه (مثلا ویولن از سل به لا میره) بیشتر سورس های دیجیتال کمی حس شنیداری رو مورد آزار قرار میدن و توجه شنونده رو جلب میکنند اما ریل در این حالت اصلا جلب توجه نمیکرد و واقعی صدا رو پخش میکرد. این حالت بهتر رندر کردن در مقایسه triode با pantode هم بود و triode در هنگام افزایش انرژی فرکانسهای بالاتر بهتر از مد Pantode صدا رو رندر میکرد و اتفاقا یکی از ضعف های آکوستیک بد هم در همین انتقال خودشو نشون میده.

صدا یک حس واقعی ، دوستانه و آشنا داشت و احساس من این بود مغز توجه اش به صدا و آنالیز صدا جلب نمیشد و بیشتر درگیر ارتباط حسی با موسیقی میشد.

قبلا در خانه من یک ضبط سونی داشتم که نوار با کیفیت روی اون خیلی شنیدنی بود و در مقاله مینی مالیستی هم بهش اشاره کردم و در این سیستم Weight صدا بیشتر از دیجیتال بود، در تست ریل هم دقیقا weight صدا بیشتر از دیجیتال بود و load صدا به گوش با حال و حسی بود. منظور من از weight انرژی در فرکانسهای پایین تر نیست بلکه به خود تونالیته صدا برمیگرده که شما موقع شنیدن یک احساس وزن در presence صدای نتی که در حال اجرا هست حس میکنید.

صدا کمی هم بنظرم در میکرو Vibrant تر و با حال تر بود و کلا یک جریان پیوسته و هموار داشت که لذت شنیداری رو قطع یا کاهش نمیداد مثل صدای Triode لامپی.

صدا در حالت Pantode کم کم در فرکانسهای بالاتر جلب توجه میکرد و خصوصا در ولوم بالا جیغ میشد اما در حالت Triode در لحظه بالا رفتن Loud صدا ، صدا کنترل شده تر و راحت تر بود.

صدا Passion داشت و حسی بود اما نه با اضافه کردن coloration خوشایند به صدا بلکه بخاطر طبیعی بودن و حسی بودن شاخص صدا.

خیلی این احساس بود که صدا دست نخورده و بکر داره پخش میشه و هرچند صدا از ایده ال فاصله داشت اما این فاصله انگار ربطی به لذت شنیداری نداشت. قبول دارم ریل ای که من شنیدم محدودیت هایی داشت، مثلا خیلی گسترش فرکانسی نداشت و بیشتر تاکیدش روی ناحیه وسط بود ، ما تصویر خیلی عمیق و واید نداشتیم و اون sharpness و Liveness در صدا در حد کاملا ایده ال نبود اما این محدودیت ها از نظر من نمیتونست به فرمت این مدیا برگرده و بیشتر به رکورد و خود ریل و کابلها و شرایط دیگه برمیگشت و مهم اینکه اونچه که باید از موسیقی شنیده میشد بخوبی شنیده میشد و چیزهایی کمی از ایده ال فاصله داشت که بنظر من مهم نبود.

به این میگن صدای Musical ، بنظر من این فرمت آنالوگ در ساختار صدا تغییر پیچیده ای نداده بود و فقط انگار در یک بعد از ایده ال فاصله گرفته بود اما دیجیتال انگار یک تغییر اساسی و پیچیده روی ساختار صدا ایجاد میکنه و صدا رو از چند بعد تخریب میکنه و شاید برای همینه شنیدن دیجیتال در درازمدت به اندازه آنالوگ راحت و لذت بخش نیست.

صدای دیجیتال مثل Solidstate یک وضوح و Neutrality رو القا میکنه با تصویر بزرگ و Sharpness زیاد که شنونده فکر میکنه همین صدا صدای دقیق هست اما کمی که به صدا گوش میکنید میبینید خیلی از اطلاعات میکرو صدا که اون حس و حال موسیقی رو با خودش داره دیجیتال حذف کرده و فیلتری که صدا داره ازش عبور میکنه انگار خیلی حالت سر راست و خطی نداره.

با دیجیتال همه چیز اولش خوبه و Impressive اما با گذشت زمان در مقایسه حس میکنید دیجیتال نمیتونه پا به پای ریل صدا رو پیوسته و حسی پخش کنه و احساس pace در صدای دیجیتال کمتر هست و کم کم ذهن احساس میکنه بعد از تمام شدن آهنگ با ریل انرژی مثبت بیشتری بهش منتقل شده .

هر چقدر موسیقی پیچیده تر و هر چقدر در فرکانسهای بالاتر صدا انرژی بیشتری پیدا میکنه و در نت های بالاتر موسیقی حرکت میکنه انگار دیجیتال نمیتونه به خوبی ریل هم اون پیوستگی رو از دست نده و هم حس و حال و انرژی مثبت موسیقی رو.

نتیجه این میشه که با سورس های ارزان دیجیتال اگر قرار بود 4 ساعت موسیقی گوش کنید 1 ساعت گوش میکنید و با ریل هر 4 ساعت رو لذت میبرید و شاید با رفرنس ترین سورس دیجیتال فقط 3 ساعت موسیقی میشنیدید.

بقول دوستان صدای دیجیتال کمی lifeless هست و صدای ریل Involve کننده.

بعد از چند آهنگ با دیجیتال دلتون میخواد برگردید به Tape و صدا رو با ریل بشنوید.

گیتار چه Bloom و چه decay طبیعی ای داشت حتی با اون کابل Interconnect ای که میدونم خیلی روی این شاخص تاثیر میگذاره و حتی در شرایط غیر ایده ال گیتار خیلی باحال و شنیدنی پخش میشد و چقدر من لذت میبردم.

ببینید بحث این نیست که من همش یک مدیا رو بکوبم و از یکی دیگه تعریف کنم و ذهن مخاطب رو آشفته که باز این اکبری داره سروصدا میکنه . من فکر میکنم باید سعی کنیم از صدای حتی بی کیفیت ترین سی دی ها هم لذت ببریم و کیفیت سیستم رو پیش فرض لذت بردن نکنیم و اصلا دلم نمیخواد کسی که الان داره از شنیدن صدای سیستمش هرچند که یک سورس دیجیتال خیلی معمولی هست لذت میبره با خوندن این نوشته تو ذهنش این فکر رو بکنه که این صدایی که میشنوه خوب نیست. امیدوارم منظورم رو خوب گفته باشم و دلیل این نوشته من به این شکل نسبتا تند اینه که من از این تاسف میخورم که چرا وقتی میشد در یک قیمت زیر دو سه میلیون بهترین صدا رو با ریل و سینگل اندد لامپی و یک بلندگوی هورن داشته باشم باید الان کلی خرج کنم و آیا به اون چیزی که میخوام برسم ، آیا نرسم؟!

این هفت هشت سالی که برای این قضیه وقت گذاشتم کاش از موسیقی لذت میبردم و هرچند تجربه ای بدست اومد اما من دلم میخواست تجربه ای بدست نمی آوردم و این سایت هم نبود اما اون زمانها صدا خوب بود و من از شنیدن موسیقی لذت میبردم بجای اینکه اینهمه وقت برای های فای بگذارم.

این اکبری نیست که کار رو سخت میکنه بلکه این صنعت لعنتی است که به فکر سود بیشتر هست و نه صدای بهتر.

برام جالب بود که احساس قدم زدن و همراهی با موسیقی در صدا Pace با ریل خیلی بیشتر بود و من نمیدونم صدا غیر از یکپارچه بودن در Flow خودش یک حس دقت رو هم تداعی میکرد که شنونده از این حالت حرکت صدا لذت میبرد.

من یک تئوری پردازی کردم که فکر میکنم با این تئوری تا حدی میشه بهتر درک کرد چرا صدای ریل اینقدر جذاب و خوب هست با اینکه ممکنه از دیجیتال Resolution ، گسترش فرکانسی و ابعاد کمتری داشته باشه.

من فکر میکنم آنالوگ در یک بعد صدا رو از ایده ال دور میکنه و دیجیتال بخاطر پیچیدگی تاثیرش روی صدا از چند بعد. به شکل زیر نگاه کنید:

من فرض کردم آنالوگ فقط از بعد Resolution از ایده ال فاصله گرفته و دیجیتال از سه بعد Resolution و Dynamic و Texture صدا.

با کمی دقت میبینیم فاصله مکان دیجیتال از نقطه ایده ال (مبدا مختصات) از فاصله مکان آنالوگ از نقطه ایده ال بیشتر هست. منطق ساده میگه باید وضعیت دیجیتال بخاطر نزدیک بودن به نقطه ایده ال بهتر باشه دقیقا مثل منطق Objectivist ها که میگن فیدبک منفی بیشتر دیستورشن رو کمتر و وضعیت رو بهتر میکنه.

این منطق ایراد داره، چرا ؟ چون ما نمیدونم سیستم شنیداری ما چه پاسخی به این دو صدا میده و ما درکی از ساختار شنوایی نداریم. تنها راه فهمیدن این پاسخ اینه که از خود مغز بپرسیم بجای اینکه بیاییم با علم محدود و ناقص مدلسازی رفتار مغز بصورت Objective ، سعی کنیم جواب پرسش رو پیدا کنیم.

مغز من میگه من صدای آنالوگ رو واقعی تر و حسی تر درک میکنم هر چند با یک ساده انگاری مساله، صدای دیجیتال به ایده ال نزدیک تره.

من فکر میکنم باید به حس شنیداری گوش کرد و نه به نمودارهای Objective چرا که ما هرگز نمیتونیم حداقل در قرن حاضر حس شنیداری و لذت شنیداری در مغز رو مدلسازی کنیم.

بر اساس مدل ما دیجیتال به ایده ال نزدیک تره اما صدای آنالوگ حتی با وضوح کمترش درست تر هست همونجوری که سینگل اندد لامپی با 10 درصد دیستورشن بدون فیدبک منفی صدای بهتری از یک solidstate با فیدبک منفی بالا و دیستورشن زیر یک صدم درصد داره.

بنظر میرسه مغز من دوست داره صدا فقط در یک شاخص و یا کلا در شاخص های کمتری تغییر کنه و کلا پردازش انجام شده روی صدا خیلی پیچیده نباشه و کاملا مغز من ترجیح میده کمی وضوح صدا کمتر بشه اما Texture و دینامیک صدا دست نخورده باقی بمونه.

بنظر من آنالوگ یک تفاوت اساسی و بقول خارجی ها Fundamental با دیجیتال داره بنظر من ممکن نیست مدیای 16 بیت بتونه هیچ وقت مثل Tape آنالوگ صدا بده.

با این دید میشه مساله تفاوت زیاد صدای سورس های دیجیتال و پیشرفت خیلی زیاد اونها در 20 سال اخیر رو هم درک کرد. دلیل اینکه من میگم مثلا 505 کرل تفاوت زیادی با dcs داره اینه که چون صدا در چند بعد مختلف تغییرات داره و وقتی dcs از همه ابعاد وضعیت رو کمی بهتر میکنه نتیجه تفاوت حاصل شده برای مغز زیاد هست و به همین شکل وقتی مدل های بالاتر میاد این حس هست که صدا خیلی بهتر شده اما در مورد Tape بنظر من چون ما فقط در یک شاخص مثل Resolution وضعیت رو بهتر میکنیم و شاخص های دیگر صدا تغییراتی نداره مغز ما این حس رو نداره که ریل گران تر و بهتر، خیلی صدا رو بهتر کرده.

من این حس رو داشتم Tape حتی از LP هم باحال تر صدا میده هر چند نمیشه دقیقا قضاوت کرد و باید برای مقایسه آنها را در کنار هم شنید. بنظر من Tape حسی تر و Immediate تر هست .

نوشته بالا برای تکمیل شدن ویرایش خواهد شد

تا فردا

خوش باشید

Read More

صدای ریل akai

چهار شنبه 14 ژانویه 2009
/ / /

یک اتفاق جالب افتاد، من صدای یک ریل akai رو شنیدم و میخوام در مورد صداش بنویسم و اینکه داره باورم میشه دیجیتال بزرگترین کلاه ای بود که صنعت صدا سر Audiophile ها گذاشت. البته این حرف منو فعلا تا تست های دقیق تر کاملا قبول نکنید تا من نظر قطعی ام رو با تست های بیشتر و دقیق تر بنویسم. قبلا مقایسه ای بین دیجیتال و LP داشتم به آدرس زیر :

http://www.hifi.ir/?p=346

البته قبلا شنیده بودم حرفه ای ها صدای Tape رو حتی از LP هم بیشتر دوست دارند چه برسه به دیجیتال اما باورم نمیشد مقیاس تفاوت صدای Tape با دیجیتال تا این اندازه باشه. باز هم تاکید میکنم نظر قطعی ام رو در آینده نزدیک بیان خواهم کرد.

بهتره به نوشته زیر که آقای Flemming E. Rasmussen طراح شرکت گریفون اون رو در سایتشون نوشتند دقت کنید چون منم دارم باور میکنم واقعی ترین صدایی که شنیدم Tape بود و نه فرمتهای CD و SACD دیجیتال حتی با بهترین رکوردهای رفرنس در رفرنس ترین سیستم ها:

As the best possible reminder of the reality that the finest audio equipment must recreate and as an indispensable tool in the development of our products, Gryphon owns an extensive collection of first and second generation master tapes of studio performances in all musical genres recorded between 1956 and 1976 during the golden age of stereo recording. These tapes represent the closest approximation to live performance, which for Gryphon is the only reliable reference. No CD or LP comes close to these original recordings for dynamics and resolution. These recordings are a valuable tool that forces Gryphon engineers to work to a higher standard than designers who only have access to ordinary commercial releases.

Read More

صدای kharma Ceramique 3.2 در یارامانا Yaramana

چهار شنبه 10 دسامبر 2008
/ / /

یک Overview از صدای kharma Ceramique 3.2

نگاه اول :

صدای Kharma بیشتر از تصور من منو Impress کرد هرچند باید برای درک ببشتر صدا آنرا در طولانی مدت و در شرایط ایده ال تر بشنوم.

پیشنهاد میکنم بجای خواندن نوشته من یک زنگی به 09122860234 بزنید و با آقای رحمانی قرار بگذارید تا صداش رو خودتون بشنوید.

اما در مورد شرایط شنیدن من :

من سه ساعت صدا شنیدم و خیلی هم روی صدا تمرکز نداشتم (هنوز کاهش ویتامین در بدن بخاطر سرماخوردگی شدید محسوس هست)، شرایط آکوستیکی مناسب نبود و بلندگو هم کلا 20 ساعت هم کار نکرده بود و با Upstream ای جمع شده بود که بنظر من با خود Kharma خیلی جور نبود. سورس دیجیتال dCS بود، سری Elgar که مستقیما دایرکت شده بود به Krell Evo 403 Power Amplifier و کابلهای بلندگو Fadel Art Coherence بودند و Interconnect هم فکر کنم Burmester بود.

من سعی میکنم هر چه دستگیرم شد بنویسم و چون میدونم اگر همین مطالب رو ننویسم ممکنه دیگه در آینده حوصله شو نداشته باشم و برای همین فعلا آنچه درک شد رو مینویسم و اگر در آینده با صدای Kharma بیشتر آشنا بشم تحلیل مفصل تر و کامل تری ازش در سایت میگذارم.

با این که کمی این روزها کم حوصله ترم اما این Overview از صدای Kharma رو بخاطر یک دوست عزیز ، مهندس پارسا مینویسم که همیشه مشوق من هستند.

در مورد محدودیت آکوستیک باید بگم هم صدا کمی حالت Bloat داشت و هم تصویر صدا اون درخشش ، شفافیت و حالت صاف در صدا رو نداشت و هم فضای ساخته شده قابل قیاس با خانه آقای الکساندریان نبود.

اما صدای Kharma 3.2 :

هر صدایی برای من یک تجربه جدید و دوست داشتنی است، انگار هر کامپوننتی یک صدایی دارد و Kharma هم صدای خودش را داشت ، متفاوت با بلندگوهای معمول بازار و وقتی از دریچه این بلندگو به رکورد نگاه میکردید انگار در مقایسه با دیگر بلندگوهای معمول درایوری دارید با میکروسکوپ به اجزای صدا نگاه میکنید.

صدای Kharma در یک جمله حالت شفاف و کریستالی داشت با تفکیک و Resolution بالا و احساس Ease و Lightness در Flow صدا ، شبیه به Quad و B&W Prestige حلزونی.

در اولین برخورد صدای Kharma چنین حسی رو به شنونده میده و صدا اصلا حالت کند و گرفته و سنگین که بلندگوهای معمول درایوری دارند رو نداره. صدا راحت جریان پیدا میکنه با وضوح بالا و یک حس سلامت و دقت در رندر کردن Dynamic Structure صدا.

یک حس دقت در دینامیک صدا هست که من در کمتر بلندگوی درایوری اون رو حس کردم و شاید دلیلش Phase Coherent بودن و یا شایدم سریع بودن درایورهای این بلندگو باشه. وضعیت داینامیکی صدا از attack تا Decay دقیق و واقعی رندر میشه تا احساس Compress و یا کندی در زمان حس نشه.

تصویر صدا برخلاف بلندگوهای معمول درایوری حالت Big نداره و بنظر من تصویرش مثل quad و B&W Prestige واقعی تر و Real تر هست با Focus بیشتر و حالت Pinpoint تر و مشخص تر نسبت به بلندگوهای معمول درایوری.

یک حس Cleanness و خالی بودن از انرژی اضافی در صدا هست که منو یاد B&W Prestige انداخت البته صدای Kharma در فرکانسهای بالاتر کمی ملایم تر و Friendly تر رندر میشد (در مورد فرکانسهای بالای Prestige قبلا هم گفتم بنظر من مشکل از کابل و برق بود و تا اون پارامترها درست نمیشد نمیتوانیم در مورد فرکانسهای بالای B&W حرفی بزنیم) اما در ناحیه وسط کمی نیاز به Warm up بیشتر داشت تا از حالت کمی Exaggerated در Sharpness به حالت طبیعی تری برسه.

در میکرو که بخاطر Warm-up نشدن عملا چیزی نمیشد گفت ، هم نیاز به حالت طبیعی تری داشتیم و هم صدا Vibrant ، Rich و کاملا بدون کاراکتر نبود. کمی صدا خشک و گرفته بود و نیاز به Liquidity بیشتری داشت و کمی هم Midrange حالت thin داشت و اون وزن رو نداشت (البته اتصال مستقیم dCS به Power ممکنه در Thin بودن ناحیه وسط تاثیر داشته). این احتمالات رو بعد از Break-in کامل میشه دقیق فهمید.

صدای Kharma اون حالت Lushness و Emitional رو مثل Wilson 8 (عزیز دل برادر) نداره اما در مقابل صدایی Neutral و Solid رو با وضوحی میکروسکپی به شنونده میده ، صدای تیس تیس سنج در فرکانسهای بالا بسیار راحت ، بدون رزونانس و احساس فشار و با حالتی کریستالی و شفاف رندر میشد. صدا بافت Mechanical و Metallic نداشت در عین اینکه وضوح صدا بالا بود هرچند من معتقدم با این بلندگو یک Single Ended لامپی جواب بهتری نسبت به یک Solid State خواهد داد.

صدای Clean حالت Washed Sound نداشت و من حتی با رکوردهای خیلی بد اصلا احساس آزار، فشار یا حالت Mechanical نداشتم ، صدا فقط Neutral و خالی از انرژی اضافه بود.

صدای Kharma خیلی Quick و سریع بود و منو یاد Quad انداخت ، در عین حال نرم و راحت صدا رو رندر میکرد ، هرچند نمیتونست مثل Quad اون حس Realness رو تداعی کنه اما بعنوان یک بلندگوی درایوری خوب در این شاخص به Quad نزدیک میشد. صدا عمق و جداسازی خوبی داشت و تصویر صدا خیلی Stable و حرکت ساز در تصویر اون Focus رو به هم نمیزد.

صدا بخاطر نداشتن انرژی مبهم خیلی جزئیات رو خوب به شنونده میداد ، decay سازهای پس زمینه براحتی در تصویر شنیده میشدند و صدا آرامش خاصی در رندر کردن صدا داشت. یک صدای بسیار بسیار آرام کمانچه که در پس زمینه بود براحتی شنیده میشد بدون اینکه احساس تداخلی رو در شنونده بوجود بیاره.

صدا هیجان اضافی نداشت ، در کنترل کامل بود و با آرامش خاصی بدون ایجاد عدم تمرکز در مغز رندر میشد و جزئیات زیاد آرامش شنونده رو تحت تاثیر قرار نمیدادند. صدا در دو ناحیه Coherence خوبی داشت و من هرچند خیلی دقت نکردم اما این حس رو نداشتم که صدا با افزایش فرکانس تغییر مشخصه داره.

دفعه بعد که صدا شنیدم روی این شاخص بیشتر تمرکز میکنم. در مورد محدودیت ها هم باید بیشتر صدای Kharma رو بشنوم و مهمتر از همه در درازمدت ببینیم چه حسی رو به شنونده القا میکنه و چه وضعیتی در Long Listening Session داره.

بعضی از دوستان در مورد مقایسه با 8 پرسیدند و میخواستند نظر منو بدونند، باید بگویم صدای ویلسون هشت برای من همیشه ( حتی پس از شنیدن هر بلندگویی در هر کلاسی از دقت یا ٍEmotional بودن) زیباست و من حتی اگر صداهای خیلی دقیق و یا Emotional تر هم بشنوم باز هم ویلسون 8 را به اندازه روز اول دوست خواهم داشت چرا که معتقدم صدای دوست داشتنی همیشه دوست داشتنی است و اون زیبایی کم رنگ نخواهد شد. قبلا هم گفتم صدای ویلسون 8 به گوش من خیلی بالانس هست و من چیز بیشتری نمیخوام و اینطور نیست که با شنیدن بلندگوهای دیگر نظرم در مورد ویلسون 8 تغییر کنه.

خوش باشید

Read More