تحلیل سیستمها Reviews

تاثیر آکوستیک بر آرامش شنونده

پنجشنبه 27 نوامبر 2008
/ / /

میخواستم بحث رو با مفاهیم های فای ادامه بدم که خیلی فضای نوشته ها روی آکوستیک متمرکز نمونه اما دلم نیومد یک مطلب رو بیان نکنم.

من دو بار دیگه خانه آقای الکساندریان صدا شنیدم و لازم شد در مورد یک تجربه براتون بنویسم. من صدای ساز سنتور رو اونجا چند بار شنیدم و از اونجایی که خودم چیزی حدود 3 سال ساز زدم گوشم با صدای ساز سنتور آشناست. البته هیچوقت در ساز زدن پیشرفت خوبی نداشتم و ادامه هم ندادم هم بخاطر اینکه خیلی دیر شروع کرده بودمش و من اون زمان لازم برای تمرین رو بخاطر گرفتاری های کارم نداشتم و هم اینکه کلا خیلی آدم با استعدادی نیستم. بگذریم ، اما فقط خواستم بگم گوشم به ساز سنتور آشناست و الان هم گاهی که صدای سازم رو میشنوم ، دقت میکنم ببینیم چه اطلاعاتی در صدای اجرای زنده این ساز هست که در یک رکورد نیست.

ببینید صدای ساز استاد مشکاتیان که بشکلی معمولی صدا برداری و رکورد شده و توسط یک سیستم صوتی پخش میشود واقعا قابل قیاس با اجرای زنده نیست و اطلاعات خیلی زیادی در اجرای زنده حس و شنیده میشود که در رکورد شنیده نمیشود اما چیزی که برای من جالبه اینه که صدای ساز من و یا صدای ساز استادم در یک اتاق با آکوستیک نامناسب به زیبایی و آرامش صدای سی دی استاد مشکاتیان با سیستم صوتی آقای الکساندریان و در خانه ایشان نیست.

یعنی حتی اگر استاد مشکاتیان در خانه ما ساز بزنند صدای شنیده شده گرچه اطلاعات بیشتری رو به من میده اما زیبایی و آرامش اون کمتر از حالتی است که صدای ساز استاد در یک فضای آکوستیکی مناسب با تجهیزات خوب رکورد بشه و توسط یک سیستم صوتی خوب در یک آکوستیک خوب پخش بشه.

آیا میتونید این ادعای من رو باور کنید؟!

میدونید صدای رکورد شده از چند تا فیلتر غیر خطی رد میشه تا بگوش ما برسه؟!

خود میکروفن پاسخ محدودی داره و کاملا هم خطی نیست و کابل اون میکروفن تا پردازش های دیجیتالی که اون حس و حال موسیقی رو میگیره تا اون 16 بیت که خودش خیلی تاثیر داره و دوباره موقع پخش هم کل سیستم صوتی روی صدا تاثیرش رو میگذاره اما با همه اینها صدا وقتی در یک آکوستیک خوب رکورد و در یک آکوستیک خوب شنیده میشه موسیقی به ما آرامش لازم رو میده اما یک اجرای زنده در یک آکوستیک بد بیشتر اعصاب آدم رو خورد میکنه.

معنی این ادعا اینه تاثیر آکوستیک بد از نظر Musicality خیلی بیشتر از تاثیر کل تجهیزات ای است که از لحظه صدا برداری تا پخش توسط یک سیستم صوتی بر روی صدا تاثیر میگذارند.

حتی اگر نوازنده بودید حتما فکری بحال آکوستیک مکانی که در آن ساز میزنید بکنید چون لذت شنیداری ساز زدن در یک فضای خوب خیلی بیشتر از یک فضای معمولی است.

من معتقدم آکوستیک بد آرامش رو از شنونده میگیره و در دراز مدت موسیقی بجای آرامش دادن مغز رو خسته میکنه. من دوبار که دیر وقت از خانه آقای الکساندریان برمیگشتم احساس کردم خیلی حالم خوب هست و اولش فکر کردم شاید دارم اشتباه میکنم اما دفعه بعد که رفتم خانه ایشان و کلا دو ساعت به موسیقی هایی که دوست داشتم گوش کردم موقع برگشتن احساس خیلی خوبی داشتم. نمیدونم چه جوری این حس رو تشریح کنم اما یه جورایی انگار سرمست شده بودم، انگار در ناخودآگاه ذهنم آرامشی خاص وجود داشت که قبل از رفتن به آنجا آن آرامش را نداشتم. انگار یک حس خوب با من همراه شد و خیلی احساس راحتی و سبک بودن داشتم.

این حالت از نگاه من تاثیر موسیقی بر من بود قبلا هم موسیقی Enigma تاثیر خاصی بر من داشت که جاهای دیگه تجربه نکرده بودم و فکر میکنم یک موسیقی خوب با یک سیستم صوتی خوب و در یک فضای آکوستیکی خوب میتونه خیلی از لحاظ حسی بر ما تاثیر زیادی داشته باشه بطوری که یه جورایی حالمون خیلی خوب بشه.

امیدوارم تونسته باشم منظورم رو از “حال خوب” درست بیان کرده باشم. آکوستیک خوب اجازه میده حتی یک سیستم صوتی متوسط کاری کنه که ارتباط خیلی خوبی با موسیقی برقرار کنید و موسیقی کاملا بر شما تاثیر مثبتی داشته باشه.

در این حالت دیگه ذهنتون فراموش میکنه شما آمپلی فایرتون Single Ended لامپی آودیو نت نیست و یا سورس دیجیتالتون dCS نیست و یا کابل ها بهترین نیستند و …

با موسیقی در ارتباط هستید…

اما چیزی که از یک سیستم میمونه اون Satisfy کردن شنونده در دراز مدت هست و حرف من اینه این سیستم با این آکوستیک بیشترین توانایی رو در Satisfy کردن شنونده در دراز مدت داره چرا که بعد از شنیدن موسیقی شنونده یک حس خیلی خوب خواهد داشت.

من اگر ارزش 1000 به این صدا دادم و به بقیه ارزش زیر 100 دلیلش بیشتر به همین Long Listening Satisfaction برمیگشت و اینکه این صدا در دراز مدت ما رو نگه میداره و اجازه میده لذت ببریم در عین اینکه صدا بسیار Musical و زیباست.

من فکر میکنم اگر من صاحب یک مجله های فای در دنیا بودم یک سوم مطالبش رو به آکوستیک سیستم اختصاص میدادم ، یک سوم دیگر مطالب رو به نحوه صدا گرفتن و سیستم Setup کردن و بهینه کردن (شامل همه Tweak ها و Tune ها و توجه به همه مسائل از جمله به برق و لرزش و …) و یک سوم آخر رو به کامپوننتها اختصاص میدادم و البته اجازه نمیدادم نوشته های هر تحلیل گری چاپ بشه چون بیشتر اونها خیلی تسلط و تجربه لازم رو به کارشون ندارند.

متاسفانه مجلات بیشتر از اینکه بعنوان یک همراه و با دیدی انتقادی به کاربران کمک کنند یه جورایی انگار زاییده خود بازار هستند که فقط با تحریک کاربران پتانسیل لازم برای فروش بیشتر رو مهیا میکنند.

اینهمه تعریف از یک کامپوننتی در یک مجله میبینید که شاید 1 درصد میوزیکالیتی رو افزایش نده اما 50 هزار دلار قیمتش هست و در همون مجله حتی یک کلمه از آکوستیک نوشته نشده.

درسته یه چیزهایی در مورد آکوستیک نوشته میشه اما همه ما میدونیم با خوندن مجلات هیچ کس به مقیاس اهمیتی که آکوستیک داره پی نمیبره و از نگاه من تناسب تاکید روی شاخص ها در مجلات طوری هست که هیچ وقت به ذهن یک آدم خطور نمیکنه که بدون آکوستیک لذت بردن تقریبا امکان نداره و پول خرج کردن بیهوده هست. تاثیر آکوستیک رو حتی خیلی از مهندسان صدا هم که استودیو دارند خیلی جدی نمیگیرند و خیلی از اونها اگر ازشون بپرسید برای بهتر شدن صدا چه باید کرد بیشترشون معتقدند باید کامپوننت ها بهتر بشه مثلا از میکروفن بهتری استفاده کنیم و یا از میکسر با کیفیت تری و حتی اونها هم خیلی از تاثیر زیاد آکوستیک با خبر نیستند.

مطمئن باشید مجلات کاملا آگاهانه در خدمت گردش مالی صنعت صدا هستند.

Read More

یک شاهد بر ادعای من

شنبه 22 نوامبر 2008
/ / /

عصر پنج شنبه هفته گذشته ساعت 6 بود که من و جناب مهندس پوینده رفتیم به خانه آقای الکساندریان و چند ساعتی با هم صدا شنیدیم. آقای رحمانی هم به جمع ما پیوستند و همه با هم به موسیقی گوش میدادیم.

صدا در بدو ورود خوب بود و بنظرم مشکلی نداشت ، مهندس پوینده عزیز بیشتر کلاسیک گوش میکنند و چند تا کار کلاسیک گذاشتند که صدا بنظرم نسبتا خوب بود. البته من کلا کلاسیک گوش نمیکنم اما احساس میکردم کمی صدا در فرکانسهای بالاتر اون راحتی و تعریف و عمق رو نداشت و کمی حس dryness در صدا بود که تا حدی از لذت شنیداری کم میکرد. البته من گوشم به اون موسیقی آشنا نبود اما این حس بود که خیلی صدا اون rich texture و تعریف رو نداره اما من نظرم این بود سیستم باید کمی بیشتر کار میکرد و حدس میزدم ممکنه اگر Pre به مدار اضافه بشه و کابل Interconnect عوض بشه من صدای راحت تر و Rich تری داشته باشم.

من و آقای آرمن مهندس رو با موسیقی تنها گذاشتیم تا راحت تر موسیقی گوش کنند و در گوشه دیگر اتاق با هم در مورد dCS صحبت میکردیم. من گفتم هر چقدر بیشتر اینجا صدا میشنوم این احساس بیشتر هست که dCS کمتر از دیگر اجزا خودش رو در صدا نشون میده. یعنی میشه تا حدی گفت این شاخص هایی که در صدا هست مربوط به بلندگو و یا آمپلی فایر و یا کابل هست اما حس من میگه سورس دیجیتال dCS تو این حلقه انگار کمتر خودش رو نشون میده و صدای Neutral و خالص تری داره.

من قبلا دو بار dCS Elgar رو شنیده بودم یکی با Krell Evo One Two با بلندگوی Alexandria و یک بار هم با ست گریفون که در هر دوبار صدا خیلی analytical بود و شنونده احساس راحتی نداشت. هرچند دلیل اون صدا ها آکوستیک و Setup نا مناسب بود اما چون dCS اطلاعات زیادی رو بیرون میداد و این اطلاعات بیشتر از لذت بخش بودن کمی شنونده رو اذیت میکردند من تا حدی این حس رو داشتم که dCS کمی Analytical هست و باید با الکترونیک گرم و نرم تر جمع بشه و در اون Setup ها باید بجای dCS یک سورس Smooth تر و Laidback تر قرار بگیره. یک بار هم dCS Scarlatti رو شنیدم با Krell Evo one two که خیلی تعجب کردم و اونجا نظرم در مورد dCS خیلی عوض شد چون آنجا اون همه اطلاعات خیلی راحت و smooth شنیده میشد. الان هم خانه آقای آرمن dCS حرف های زیادی برای گفتن داره و صداش خیلی Revealing ، Transparent و راحت هست که اون اطلاعات زیاد صدا در یک فضای مناسب و با Setup عالی آقای آرمن خیلی دوست داشتنی و راحت شنیده میشه اما صدا جزو دسته Transparent ، Neutral و Real قرار میگیره و در صدای dCS من احساس Emotional بودن ندارم. بد نیست نظر Audio Federation رو اینجا ببینید :

http://www.audiofederation.com/catalog/digital/index.htm

برگشتیم به فضای شنیدن و چند تا آهنگ من گذاشتم که بنظرم خوب بود و من از صدای همایون شجریان در آهنگ دوم آلبوم “ناشکیبا” واقعا لذت بردم و از صدای نی استاد موسوی.

همین طور یکی یکی آلبوم ها رو تست میکردیم و من از موسیقی هایی که دوست داشتم لذت میبردم، آقای آرمن یک تست اون وسط گرفتند به این شکل که چهار تا بطری آب معدنی تقریبا پر را از روی dCS برداشتند تا تفاوت صدا رو ما بشنویم. من واقعا تعجب کردم انگار بدون بطری آب صدا در فرکانسهای بالاتر کاملا اون تعریف، Focus ، وضوح و Solidity رو از دست داد و بجای آن صدایی مبهم تر ، Cheap تر با گسترش فرکانسی کمتر در فرکانسهای بالاتر پخش میشد. شاید بطری آب لرزش رو تا حدی در محور z کنترل میکرد ، شایدم باعث میشد کابل Interconnect که به elgar وصل بود کمتر لرزش بهش منتقل بشه ، نمیدونم اما صدا واقعا فرق کرد.

چیزی که بیش از هر چیزی در خانه ایشان با صداهای دیگر تفاوت داره غیر از تصویر فوق العاده و Inphase مساله Revealing بودن هست و اینکه یک تغییر حتی کوچک خیلی راحت اثرش مشخص میشه و مقیاس این تغییر خیلی زیاد هست. اگر بر روی یک سیستم خیلی معمولی یک بطری روی سورس بگذاریم و یا حتی زیر کامپوننت ها لرزه گیر بگذاریم طبیعتا تفاوت ایجاد شده رو باید با دقت بیشتر در صدا بفهمیم و این طور نیست که همون لحظه اونقدر مقیاس تغییر زیاد باشه که سریعا مغز تشخیص بده در کمتر از چند ثانیه چه اتفاقی افتاده.

من یادم هست خانه ایشان زیر کابل بلندگو یک چوب گذاشتند و کاملا صدا فرق کرد ، صدا تعریف بهتری پیدا کرد و Color صدا بیشتر شد و من در خانه خودم این تست رو انجام داده بودم که چیزی رو زیر کابل میگذاشتم و برمیداشتم اما مقیاس تفاوت واقعا در این حد نبود. این نشون میده هرچقدر سیستم ای Transparent تر باشه و در شرایط بهتر آکوستیکی و بشکل درست تری Setup میشه از یک جایی به بعد با Tune و Tweak باید شروع به ایجاد تغییرات کرد. من قبول دارم Tune کردن سیستمی که در مقیاس خیلی بزرگ مشکل آکوستیک یا برق داره و یا سیستم break-in نشده هست خیلی تفاوت ایجاد نمیکنه و اگر هم تفاوتش شنیده بشه چیزی به لذت شنیداری اضافه نمیکنه اما Tune کردن سیستمی که در یک فضای خوب مثل خانه آقای آرمن و بشکلی بسیار خوب Setup شده خیلی تاثیر متفاوتی داره و هم صدا Enhance میشه و هم لذت شنیداری بیشتر میشه.

قبلا هم گفتم هر وقت به 90 درصد Performance رسیدیم آنوقت با Tune اون رو به 100 درصد نزدیک میکنیم.

خلاصه اینکه آقای آرمن تقریبا محال هست کامپوننتی رو به اشتباه به سیستمشون اضافه کنند و یا ممکن نیست تغییری اشتباه بدهند چرا که هر تغییری چه کوچک و چه بزرگ بشکل کاملا مشخص و واضحی تاثیراتش قابل درک هست و خیلی راحت میشه گفت این تغییر آیا صدا رو در مسیری درست و musical به نقطه بهتر هدایت کرده یا نه. برخلاف بقیه که در شرایط بد آکوستیکی تغییراتی میدهند و حتی ممکنه دچار اشتباه هم بشوند چرا که برخی تغییرات چیزهایی رو بهتر و چیزهایی رو بدتر میکنه و ممکنه نشه در یک شرایط مطلوب ما تشخیص درستی بدیم.

مساله دیگه اینکه در فضای خانه ایشان واقعا موسیقی آدم رو Involve میکنه و این لذت باعث میشه مساله سیستم بازی تا حد خیلی زیادی فراموش بشه چرا که وقتی ما از موسیقی لذت نمیبریم سعی میکنیم حتی در شرایط نامناسب مالی خودمون رو مجبور به دادن پول برای های فای کنیم و دوباره در اون چاه های فای بیشتر فرو بریم اما وقتی در یک شرایط مناسب صدا خوب هست هر وقت پولش بود و خودمون دوست داشتیم هزینه میکنیم و بشکلی درست به جلو میریم.

همین سیستمی که من میشنوم در شاخص هایی میتونه بهتر باشه و با سلیقه من صدایی دوست داشتنی تر داشته باشه اما من وقتی میبینم موقع شنیدن صدا این همه لذت میبرم واقعا سیستم بازی و یا بهتر کردن صدا از ذهنم میره و جالبه اونجا تنها جایی است که دوست دارم موسیقی بشنوم و نه اینکه سیستم تست کنم.

با همه تاکیدی که من روی آکوستیک دارم بازهم ممکنه دوستانی فکر کنند اون سیستم ای که اونجاست دیگه آخر صداست اما از نظر من اون صدا میتونه با تغییر کامپوننت ها با سلیقه من بهتر هم بشه یعنی محدودیت های کامپوننت ها در این سیستم قابل درک هست اما من فکر میکنم آکوستیک خوب و Matching سیستم و Tune هایی که آقای آرمن انجام دادند صدا رو به نقطه ای رسوند که صدا من رو کاملا Involve میکنه و همین کافیست تا شنونده همه کامپوننت ها رو فراموش کنه و به موسیقی گوش کنه.

برگردیم به صدا

مهندس پوینده اعتقاد داشتند این صدا در شاخص هایی مانند Soundstage و شفافیت خوبه اما در شاخص هایی هم مانند Texture صدا آنطور که اکبری نمره 1000 داده عالی نیست و این حس رو داشتند که صدا بخاطر اون Transparency عالی منو ذوق زده و Impress کرده اما من نظرم این بود این صدا 1000 هست اما فاصله ما با اون Passion که با تغییر صدا در میکرو و Texture صدا ایجاد میشه خیلی کم و یا تغییراتی قابل انجام هست. من همین صدایی که در حال پخش بود رو هم 1000 فرض میکردم چون نه با کلاسیک اما با موسیقی هایی که خودم گوش میکردم خیلی لذت بخش بود و دلیل Involve نشدن در موسیقی کلاسیک رو تا حدی به کیفیت رکورد، نبودن Pre و یا کار کرد سیستم و برق ربط میدادم و نه به خود سیستم.

من فکر میکنم گوش من به تاثیراتی که آکوستیک روی صدا داره (اطلاعات فاز سیگنال) حساس باشه و مغز من در شرایط آکوستیک خوب خیلی احساس بهتری داره. مهندس به Texture صدا اهمیت بیشتری میدهند و براشون این شاخص مهم هست خصوصا در موسیقی کلاسیک بخاطر داشتن انرژی زیاد در فرکانسهای بالاتر ما با سورس دیجیتال باید سیستمی با Texture نرم Smooth و مخملی داشته باشیم که بتونیم در دراز مدت صدا رو بشنویم و Involve بشیم اما من موسیقی هایی که گوش میکنم بیشتر در ناحیه وسط تاکید دارند و برای همینه حتی در لحظه های اول شنیدن صدا من از موسیقی هایی که میشنیدم لذت بیشتری میبردم و مهندس از موسیقی کلاسیک ای که میشنیدند لذت خیلی زیادی نمیبردند.

خلاصه دنیای صدا پر از چیزهای جالب هست و برای من برخورد با نظرات دیگران خیلی جالب هست و این تعامل لذت بخش و آموزنده هست.

شد وقت شام و اون وسط ها هم موقعی که دوستان پذیرایی میشدند و با هم صحبت میکردند من خیلی علاقه ای به حرف زدن نداشتم و سریع مینشستم روی صندلی راننده. داشتم فکر میکردم حتی یک لحظه هم خانه آقای الکساندریان صدا شنیدن ارزشمند هست و نباید آن یک لحظه رو با حرف زدن و پذیرایی شدن از دست بدم.

یک آلبوم از سه نوازی و تک نوازی پشنگ کامکار و جمشید عندلیبی گذاشتم و چه حالی میداد این موسیقی ، صدای شجریان در البوم آستان جانان هم برای خودش صدایی بود ، کم کم وقت شام شد و دور هم شامی صرف شد. کلا اونجا خیلی خوش میگذره و نه تنها موسیقی بلکه پذیرایی خوب هم برای من لذتبخش هست در بین کسانی که مثل من عاشق های فای هستند.

بعد از شام قرار شد کابل Van Den Hul The First تمام کربنی رو تست کنیم ببینیم نتیجه تغییرات چگونه هست. کابل ای که من خیلی بهش اعتقاد دارم اونجا کاملا فرکانسهای بالا و پایین رو گرفت و در ناحیه وسط هم با حالتی Veil و گرفته صدا رو پخش میکرد و مقیاس تفاوتش با Transparent خیلی زیاد بود. صدا یه جورایی مرد و هر چیز دوست داشتنی که در صدا بود رو از بین برد. ناحیه پایین بوم پخش میکرد ، تصویر صدا اون عمق و حالت 3D رو از دست داد، فرکانسهای بالا سانسور شد ، خیلی از جزئیات زیبای صدا از بین رفت ، اون درخشش ، شفافیت ، Clarity و تلالو صدا و حالت زنده در صدا محو شد و …

من برخلاف بقیه معتقد بودم این کابل باید کامل Break-in بشه و مقیاس تفاوتش تا این حد نیست و از نگاه من midrange این کابل چیزهایی رو داره که ممکنه کابل های فلزی دیگه نداشته باشند اما دوستان تغییر صدا رو با break-in باور داشتند اما فکر میکردند صدا حتی بعد از break-in کامل هم نمیتونه اونقدر خوب بشه که ما کابل رو عوض کنیم اما من نظرم چیز دیگه ای بود.

چه دنیای جالبی هست خانه آقای آرمن !!!!

کابل First یه جورایی ناامید کننده ظاهر شد چون خیلی از کابل کربنی تعریف کرده بودم اما هنوز هم معتقدم شاید در یک سیستم Fullrange و خیلی Revealing ما انتخاب دیگه ای داشته باشیم اما در یک سیستم محدود تر از نظر پهنای باند در ناحیه وسط چیزهایی داره که دیگران ندارند البته یه نکته هست اونم اینکه کابلهای کربنی در جریان دهی خیلی خوب عمل نمیکنند و مثل آمپلی فایر های SET باید حواسمون بهشون باشه.

تو این سیستم The First بین سورس و Power بود و باید جریان رو منتقل میکرد اما بنظر خیلی از عهده این کار بر نمیومد.

کابل Transparent دوباره برگشت سر جای اولش تا Transparency و گسترش فرکانسی بیاد سر جای اولش.

تا این لحظه صدا با رکوردهایی که من میشنیدم بنظر من خوب اما بنظر مهندس پوینده با رکوردهای کلاسیک خیلی خوب نبود اما بعد از اینکه کابل Transparent دوباره برگشت من حس کردم صدای دایانا کرال انگار حتی بهتر از قبل شده البته فکر کردم دارم اشتباه میکنم. یک آهنگ دیگه گذاشته شد که در فرکانسهای بالا خیلی راحت و Integrated صداش رندر میشد و من گفتم انگار صدا بهتر شد. کمی دقت کردیم دیدیم واقعا صدا فرق کرد البته آقای آرمن گفتند اتصال کانکتور RCA کابل Transparent قبل از تعویض با The First کمی Fix نبود (در حد کم) اما با وصل مجدد کابل Transparent اون اتصال کاملا Fix شد.

صدا واقعا فرق کرد و من حدس زدم احتمالا یک لوپ گراند قبلا داشتیم که با این تعویض و جابجایی از بین رفت و این احتمال هم بود که اون اتصال غیر Fix به سریع تر جمع شدن انرژی ناآرام در حلقه لوپ کمک کرده و در نهایت صدا قبلا کمی حالت ناآرام خصوصا در فرکانسهای بالاتر داشت.

خوشحال شدم و از مهندس خواستم همون Track کلاسیک رو که اول شنیدند دوباره بشنوند و خب مثل اینکه نظر مهندس کاملا در مورد صدا عوض شد و لذت بردن از صدا شروع شد. چند تا آهنگ دیگه هم گذاشته شد که بنظر میرسید مهندس پوینده عزیز کاملا Involve شدند و همون اتفاقی که اون شب برای من افتاد برای مهندس رخ داد.

خیالم راحت شد از اینکه مهندس همون چیزی رو شنید که من اون شب شنیده بودم و بیشتر از این خوشحال شدم که نظرشون هم مثل من کاملا مثبت بود.

سری پیش که با مهندس پوینده در خانه آقای آرمن صدا شنیدیم و فرش اون زیر بود ، مهندس اصلا Involve نشده بودند و یه جورایی به من گفتند اکبری کجای این صدا 1000 بود؟!!

اما این بار کاملا قضیه فرق کرد و صدایی شنیده شد که مهندس در موردش گفت: این صدا بسیار Real و شفاف بود بطوری که اصلا احساس نمیکردم بلندگویی در اتاق هست و صدایی تا این اندازه نزدیک به واقعیت تا بحال نشنیدم.

بقول ایشان: “صدا بینظیر بود”

خب ، من خیالم راحت شد و خیلی خوشحال شدم یک شاهد بر این ادعای بزرگم پیدا کردم. من هیچوقت محافظه کارانه رفتار نکردم و اگر چیزی خیلی خوب بود نگفتم “خوبه” و گفتم “خیلی خوبه” و نگران هم نبودم دیگران در مورد نظرات من چی فکر میکنند.

تو ایران ممکنه کاربران یک کامپوننت رو که من خیلی بهش اعتقاد دارم در شرایط بد Setup کنند و اونوقت نظرشون 180 درجه با نظر من فرق کنه ، برای من مهم نیست کی چی فکر میکنه و مهم اینه دقیقا آنچه حس کردم را بنویسم هرچند نظرم با همه کاملا فرق داشته باشه.

به هر حال خوشحالم مهندس پوینده عزیز با من در مورد صدا هم عقیده هستند و من دلم میخواد دوستان این نتایج رو جدی بگیرند و برای آکوستیک اقدامی انجام دهند.

صدا در حالت جدید کاملا آرام ، Fluid ، Liquid و در فرکانسهای وسط و بالا یک Harmonic Integrity عالی داشت، انگار قبلا اجزای صدا در فرکانسهای بالاتر از هم جدا بودند و صدا آرامش و یکپارچگی لازم رو نداشت.

بقول آقای رحمانی صدا هدفونی شده بود و یک گرمای مطبوع همراه صدا در میکرو حس میشد. صدا نرم و گرم اما دینامیک و زنده بود با شفافیت بسیار بالا.

deeply involving listening experience

من همین جا باید از آقای الکساندریان عزیز تشکر کنم چون انگار همه وقت و انرژی هایی که برای های فای گذاشتم بی نتیجه نموند و من اون صدای رویایی رو شنیدم که تقریبا مطمئن شده بودم در ایران امکان شنیدنش رو نخواهم داشت.

این اتفاق در زندگی من یک تغییر اساسی در نگاهم ایجاد کرد و بیشتر از گذشته باور کردم تاثیر آکوستیک بر صدا خیلی خیلی زیاد هست.

آرمن جان مرسی، امیدوارم همه ما در همین مسیر حرکت کنیم.

مهندس پوینده عزیز فردای اونروز به من گفت اکبری دارم یه تغییراتی در فضا میدم؟!!!!!!

خیلی خوشحالم …

Read More

رویای آن شب حقیقت داشت؟!

دوشنبه 17 نوامبر 2008
/ / /

امروز حول و حوش ساعت 5 بود که با آقای آرمن الکساندریان صحبت میکردم ، ایشان از من دعوت کردند تا صدای سیستم ایشان را بشنوم. من بدلیل اینکه خیلی زیاد مزاحم ایشان میشوم کمی رفتم تو مد تعارف و مزاحم نمیشم و این جور حرفها که در دلم به خودم گفتم آخه کدوم آدم … ای وقتی به خانه ایشان دعوت میشه شروع به تعارف میکنه ، فکر میکنم خانه ایشان تنها جایی است که دوست دارم فقط موسیقی بشنوم (نه اینکه سیستم تست کنم) و در هر زمان و مکانی که باشم تحت هر شرایطی دوست دارم به دعوت ایشان پاسخ مثبت بدم چون تجربه شنیدن موسیقی در آنجا دنیایی دیگر هست.

چند روز پیش هم من آنجا بودم و ایشان خیلی تغییرات را تست کردند و به نتایج خیلی خوبی رسیدند، من فقط دلم میخواست صدا کمی بیشتر کار کنه تا به آن حالت پایدار از نظر انتقال انرژی برسه و صدا از نگاه من نیاز به هیچ چیز دیگری نداشت.

چند روز سیستم دائم کار کرد و به حالت خیلی راحت تر و ملایم تری رسید. امروز که من آنجا بودم تغییرات زیر داده شده بود:

· فاصله دو بلندگو و مکان شنونده و Toe-in بلندگو و فاصله بلندگو از دیوار عقب همگی در حد کمتر از 2 سانتی متر تغییرات داشت و الحق و والانصاف اعتراف میکنم گوش ایشان خیلی خیلی خوب صدا رو در بهترین حالت تنظیم کرده بود. ارتفاع یونیت بالای بلندگوی ویلسون (قسمت سر بلندگو که اسمش Watt هست) نسبت به سطح افق هم تغییر کرده بود و بر اساس آکوستیک و مکان گوش شنونده کمی بالاتر برده شده بود که این تغییر بسیار بسیار به بهتر شدن تصویر کمک کرد.

من خیلی حال کردم و لذت بردیم از اینکه ایشان به این خوبی این تنظیمات رو با گوششون انجام داده بودند و من حتی نسبت به گذشته تصویر بسیار بسیار بهتری داشتم. هم یکپارچگی تصویر دو کانال صدا (بین بلندگوی چپ و راست) از عرض بین دو بلندگو عالی بود ، هم Openness و شفافیت کل نواحی فرکانسی خیلی بهتر شده بود(احساس میکردید در هیچ ناحیه فرکانسی کمترین ماسکی بر روی تصویر قرار نگرفته است) ، هم هر ساز بهتر از قبل در فضا جا گرفته بود (در نقطه درست تر از قبل) هم از نظر ارتفاع و هم از نظر عمق و عرض ، جداسازی سازها در فضا بهتر بود و بالانس فرکانسی هم متعادل تر بنظر میرسید و انگار صدا رویکردی مستقیم به شنونده داشت و بلندگو صدای سازها و صدای خواننده را در جهت روبرو و مستقیم به سمت گوش ما پخش میکرد یعنی احساس نمیکردید دایانا موقع خوندن کمی سرش رو به سمت بالا داده و داره میخونه و این حس بود که دایانا دقیقا روبروی شنونده هست و جهت حرکت موج صوتی صداش مستقیم به سمت گوش ماست. جداسازی ، عمق و Focus هم افزایش یافت و Air بین سازها کاملا حس میشد و کلا یک تصویر فوق العاده و باور نکردنی داشتیم.

تصویر بی نظیر بود بهتر از گذشته و شنونده کاملا در فضای استریویی قرار داشت، حالت ساراند صدا در آلبوم راجر واترز هوش از سر آدم میبرد، من گفتم حتی آقای ویلسون هم باید اینجا صدا بشنوه و فکر کنم صدا اینجا از کلیسای سن … که آقای ویلسون اونجا صدا میشنوه هم خیلی بهتره.

تو امریکا وقتی کسی ویلسون میخره یک آدم واردی از طرف شرکتش میاد و برای مشتری بلندگو رو setup میکنه ولی اینجا آقای آرمن طوری این بلندگو را در اتاق چیدند که من فکر نکنم خود آقای ویلسون هم بتونه چنین Placement ای رو انجام بده. دیگه مقیاس تغییر مکان بلندگو به زیر 5 میلیمتر رسیده ؟!!!

آرمن جان مرسی ، دوستان نمیدونند که شما چندین سال قهرمان بدون چون و چرای مسابقات Race در ایران بودید اما الان فهمیدند شما در Race صداگرفتن هم همه رو جا گذاشتید ، واقعا مرسی امیدوارم بیشتر از شما یاد بگیرم و در مسیر شما حرکت کنم.

خوشحالم یک نفر در ایران پیدا شد که چنین زحماتی رو کشید و به اینجا رسید و بسیار بسیار واقع بینانه و با اتکا به گوش خودش مسیر درست رو پیدا کرد و در کمترین زمان به مقصد رسید. من باید از کسی که باعث شد آقای آرمن وارد دنیای های فای بشوند تشکر کنم و خیلی خوب شد چنین اتفاقی افتاد چون من ممکن بود هیچوقت چنین تجربه ای رو بدست نیارم.

باید اون صدا رو بشنوید تا باور کنید…

داشتم چی میگفتم که یادم رفت ؟؟؟ …. آها

داشتم از تغییرات میگفتم:

· میز جلوی شنونده که ابعادش تقریبا 70 سانتی متر در 70 سانتی متر و به ارتفاع 40 بود برداشته شد که این تغییر باز هم به وضوح تصویر و مشخص بودن تصویر کمک کرد

· Rack دستگاه در حد تقریبا 20 سانتی متر عقب رفت و باز هم تصویر بهتر شد

· میز شیشه ای فضای سمت چپ کمی عقب تر رفت

· سیستم بیشتر کار کرد و دمای dCS رسید به 50 درجه که فقط 3 درجه از زمان تابستان کمتر بود. صدا بسیار Lush تر و در میکرو بهتر از گذشته شد و جا افتاد تا لذت شنیداری و Passion صدا خیلی بیشتر بشه و هنوز هم در این شاخص جا برای بهتر شدن داره البته در مقیاسی کم

از آقای آرمن خواهش میکنم لیست کل تغییرات رو از ابتدا تا به این لحظه در اختیار من قرار دهند تا دوستان در جریان کامل این تغییرات و نحوه تاثیر آنها بر صدا قرار بگیرند. در ضمن من از آقای آرمن خواهش کردم نوشتن در مورد صدا رو در یک وبلاگ شروع کنند و امیدوارم هرچه زودتر این اتفاق بیفته و دوستان به یک منبع اطلاعات جدید دسترسی داشته باشند.

ایشان برعکس من که به Solidstate بیشتر توجه داشتم به لامپ ها علاقه خیلی بیشتری دارند و من فکر میکنم نگاه ایشان میتواند کمک زیادی به دوستان کند تا در مسیری بهتر به سمت جلو حرکت کنند چرا که کسانی که به صدای لامپ علاقه بیشتری دارند و سلیقه شنیداریشان به ایشان نزدیک است با نوشته های ایشان بهتر ارتباط برقرار خواهند کرد.

درسته من همیشه روی سلیقه شنیداری تاکید داشتم و انتخاب صدا رو به عهده خواننده گذاشتم اما بهر حال از صداهایی که دوست داشتم بیشتر نوشتم و تاکید بیشتری روی آنها داشتم و این مساله طبیعتا میتونه مخاطبان ای رو که با من هم سلیقه ترند بیشتر جذب کنه و نه همه افراد رو اما وقتی یک شخص دیگه و با سلیقه ای متفاوت مطلب بنویسه طبیعتا فضا تغییر خواهد داشت و مخاطبانی که سلیقه آنها به آقای آرمن شباهت بیشتری دارد لذت بیشتری خواهند برد.

امیدوارم این اتفاق بیفته و ایشان حوصله نوشتن در سایت رو داشته باشند ، واقعا دارم امیدوار میشم اتفاقات خیلی خوبی داره میفته و روزهای خوبی در پیش خواهد بود.

صدا بجای 1000 شد 1100 البته من فکر میکنم قبلا اشتباه کردم و باید میگفتم صدای سیستم های دیگه بین 1 تا 100 هست و صدای این سیستم رو باید بجای 1000 میگفتم 10000 ، هرچند ممکنه کمی خواننده من تعجب کنه و منم نمیتونم با نوشتن چیزی رو ثابت کنم اما امیدوارم روزی شما اون صدا رو بشنوید تا باور کنید چقدر کارهایی که آقای آرمن انجام دادند و نیز مساله آکوستیک مهم هست.

ببینید من حرفم اینه دقت دستگاه ها خیلی میتونه با هم فرق داشته باشه ، مثلا حتی دو تا آمپلی فایر خیلی خوب 50 هزار دلاری هم واقعا میتونند تفاوت صدای زیادی داشته باشند خصوصا اگر گوش شنونده خیلی به صدا حساس باشه اما فرق زیاد در Fidelity به معنای همون مقیاس تفاوت در لذت شنیداری نیست. چیزی که باعث شده من این همه بخاطر آکوستیک سروصدا کنم و وقت شما رو بگیرم بخاطر اون مقیاس زیاد تفاوت در لذت شنیداری هست و این تفاوت طوری هست که اصلا نگاه شما رو به های فای عوض میکنه.

رابرت هارلی میگفت وقتی من کاملا آکوستیک رو از پایه درست کردم خیلی از طراحان بلندگو و آمپلی فایر که خودشون دستگاه رو ساخته بودند و برای review به من داده بودند وقتی صدای سیستمشون رو در خانه من میشنیدند کاملا تعجب میکردند.

وقتی در یک فضای خوب صدا میشنوید باور میکنید آکوستیک بد و حتی معمولی مثل خانه های ما مثل فیلتری عمل میکنه که همه چیزهای خوب رو از صدا میگیره و لذت شنیداری رو میاره زیر 100 درحالی که ممکنه پتانسیل سیستم شما در یک فضای خوب 1000 باشه. درسته یک ضبط بی کیفیت حتی در یک فضای ایده ال نمیتونه این همه شنونده رو Involve کنه اما یک سیستم خوب هم در یک فضای معمولی فرق چندانی با همون ضبط بی کیفیت نداره.

راستی دوستان با اینکه من اینهمه به آکوستیک گیر دادم باز از من پرسیدند سیستم دمو چی بود؟!!!

باید بگم سورس دیجیتال dCS Elgar بود با کلاک مجزا ، سورس dCS بدون Pre Amplifier از طریق کابل یک متری Transparent مستقیما دایرکت شده بود به Power Amplifier لامپی مدل 140 شرکت Conrad-Johnson با کابل بلندگوی بسیار کوتاه 1.2 متری Shunyata research و بلندگوی همیشه دوست داشتنی Watt/Puppy سری 7 . کابل های برق هم Transparent بودند.

صدا با کارکرد بیشتر و ثابت ماندن کابل ها و همه اجزاء گرم تر خواهد شد ، به پایداری حرارتی خواهد رسید ، در مقیاس کمی Lush تر هم خواهد شد و در میکرو کمی Vibrant تر و Emotional تر هم خواهد شد و من اگر بتونم همه شما ها رو اونجا جمع خواهم کرد و البته پول بلیطش برای هر یک نفر میشه 300 هزار تومن برای فقط یک ساعت روی صندلی راننده. البته با گرم شدن بیشتر سیستم این قیمت افزایش صعودی هم خواهد داشت و فکر میکنم به 1 میلیون تومن هم برسه .

متقاضیان میتوانند برای ثبت نام از طریق ایمیل آمادگی خود را اعلام دارند.

Read More

فقط 10% و نه بیشتر

پنجشنبه 13 نوامبر 2008
/ / /

گزارش لحظه به لحظه از صدایی که ارزشش 1000 هست

یک بار دیگر خانه دوست عزیز آقای آرمن صدا شنیدم. در خانه آقای آرمن تفاوت ها بسیار بسیار راحت شنیده میشه و سیستم ایشان صدایی Revealing داره که در یک فضای خوب تمام تحرکات صدا در مقیاس میکرو لمس میشه. مفهوم Revealing رو میشه اینجور درک کرد که تفاوت رکوردها با هم خیلی زیاد و صدا خیلی نزدیک و با تمام جزئیات ریزش پخش میشه. نباید Revealing بودن رو با صدایی که گسترش فرکانسی زیادی داره (خصوصا اطلاعاتی که در فرکانسهای بالای صدا بشکل غیر طبیعی هست) و دیستورشن کمی داره اشتباه گرفت. مفهوم Revealing یعنی اطلاعات خیلی ریز صدا که مربوط به Texture ، Ambience و Emotional بودن صدا میشه رو براحتی بشنویم.

در خانه آقای آرمن اطلاعات خیلی زیادی از صدا بشکلی Smooth و Musical رندر میشه و شنونده مفهوم Revealing رو بخوبی اونجا درک میکنه.

Start

پخش صدا شروع شد و من منتظر یک Presence عالی بودم اما بعد از گذشت چند لحظه احساس کردم صدا با من حرف نمیزنه و اون کشش Passion رو نداره. اول فکر کردم باید دستگاه بیشتر کار کنه تا گرم تر بشه و در این بین مشغول گفتگو بشیم. فکر کردم باید آروم آروم اون زیبایی گذشته خودش رو نشون بده و صدا بالا (یعنی صدا به حالت خوب برسه) بیاد. گفتم شاید حتی غیر از خود سیستم گوش ما هم باید وارد فضای موسیقی بشه تا به صدا عادت کنه. البته من روی صندلی راننده نبودم و کل تصویر رو بخوبی صندلی راننده حس نمیکردم اما قضاوت نکردم و سعی کردم صبر کنم ببینم صدا به کجا میرسه.

من رکوردهایی رو آوردم که دفعه پیش نیاورده بودم و بنظرم این مساله و مساله دور بودن از صندلی راننده کمی زمان درک تغییرات رو در من افزایش داد. یک چیز کاملا مشخص بود اونم اینکه من هیچ رکوردی رو تا آخر گوش ندادم و نرسیده تا آخر سیستم رو Stop کردم. این مساله نشون میده صدا Musical نیست و شنونده Involve نمیشه.

باز هم صبر کردم تا صدا بیشتر جا بیفته ، مشکل این بود دمای هوای اتاق نسبت به هفته پیش حداقل 15 درجه تغییر داشت و فضای اتاق خیلی سردتر از گذشته بود. نکته دیگه اینکه آمپلی فایر Conrad-Johnson چند روز پیش بخاطر یک تست مدتی از برق جدا شده بود و وقتی ما صداش رو شنیدیدم مدت زیادی نبود که به برق وصل شده بود. حدس زدم کاهش زیاد دما هم روی بلندگو تاثیر داشته و هم روی الکترونیک و خصوصا کریستال کلاک دیجیتال و سرد بودن سیستم باعث چنین فاصله ای از حالت ایده ال شده.

باید معجزه آکوستیک رو باور کرد و از نگاه من چاره ای جز این نیست. من معتقدم اگر Musical ترین سیستم صوتی (با هر قیمتی حتی بالای 1 میلیون دلار) رو در خانه تان بشکلی عالی Setup کنید و به همه نکات هم توجه کنید حداکثر از 10% کارایی و Musicality سیستمتون صدا خواهید گرفت.

برگردیم به خانه آقای آرمن که صدا در حال پخش بود و من تمام تمرکزم روی صدا بود ببینیم تا مشکل از کجاست. صدا حس و حال نداشت و اطلاعات میکرو صدا حذف شده بود و تا حدی هم شنونده رو پس میزد و اجازه لذت بردن نمیداد.

با افزایش فرکانس بافت صدا خشک تر و حالت راحت و طبیعی صدا کم میشد بعلاوه اینکه صدا جذاب و شنیدنی نبود. کمی اعصابم به هم ریخت چون بیش از یک ساعت بود که صدا به حالت گذشته برنمیگشت و حتی نزدیک هم نمیشد. صدایی که من قبلا شنیده بودم کشش وصف ناپذیری داشت اما این صدا نه تنها کششی ایجاد نمیکرد بلکه شنونده رو اذیت هم میکرد. چه تناقض بزرگی؟!

باید بگم وقتی میبینی مقیاس تغییر خیلی زیاد میشه و هرچی فکر میکنی میبینی چیزی تغییر نکرده اعصابت به هم میریزه.

من هنوز روی صندلی راننده ننشسته بودم و روی صندلی بغل به صدا گوش میدادم. من تجربه سرد شدن سیستم و تاثیرش رو روی صدا داشتم و میدونم یک دستگاه با کاهش زیاد دما و از برق جدا بودن اون حالت راحت و اون Lushness رو از دست میده اما صدا فقط مشکل Lushness نداشت بلکه اعصاب خورد کن پخش میشد.

جالبه بدونید dCS یک نشانگر دمای داخلی داره که دمای داخل dCS رو نشون میده، برام خیلی جذاب بود و تابحال ندیده بودم دستگاهی دمای داخلش رو نشون بده و دمای dCS نسبت به گذشته تغییر داشت.

کمی برای دوستان در مورد تاثیر سرما سخنرانی کردم اما واقعا اعصابم خورد بود و خودم این مقیاس رو باور نداشتم. از اونجایی که در خانه جناب آرمن قبلا یک معجزه رخ داده بود گفتم شاید بازم یک معجزه دیگه در حال اتفاق هست.

کمی وضعیت خودم رو چک کردم، اون شب من خیلی سرحال بودم و کیفم کوک بود و خیلی هم حوصله شنیدن داشتم اما صدا بجای اینکه منو دعوت به شنیدن بیشتر کنه منو پس میزد.

بافت صدا اون حالت مخملی و حریر مانند رو نداشت ، در ولوم های بالاتر کاملا شنونده رو اذیت میکرد و اصلا نمیشد به صدا ولوم داد، در پس زمینه آرامش شنونده رو به هم میریخت و نه از اون Low Level Information خبری بود و نه از Harmonic Richness و نه از اون حالت Layered بودن تصویر و نه از شفافیت و Musicality گذشته و نه از اون Depth و air و حس و حال.

صدا از 1000 اومد زیر 100 و شد مثل سیستمهایی که ما تو خونمون دارم.

هم حالت 3D در تصویر هر ساز رفت و هم صدا اون decay رو نداشت. انگار چشممون رو میبستیم احساس میکردیم یک Solidstate بد داره صدا رو بشکلی mechanical پخش میکنه و به شنونده بد و بیراه میگه.

تفاوت رکوردهای خوب با بد خیلی کمتر شد و انگار یک ماسکی به صدا زدند که تمام زیبائیهاش رو گرفت و اعصاب منو به هم ریخت.

خدایا چرا اینجوری شد؟ 

صدا قبلا منو نوازش میکرد و کاملا در موسیقی فرو میبرد اما الان …

با اینکه مقیاس تفاوت خیلی زیاد بود به تجربه ام شک نکردم و گفتم من قبلا 1000 شنیدم اما الان دارم زیر 100 میشنوم و باور نکردم قبلا Impress شدم. احساس اکبری در مورد صدا بهش دروغ نمیگه ، مطمئن باشید و کمی صبر کنید!

دوست خوبمون که میهمان آقای آرمن بودند رفتند و این سوال براشون مطرح شد که این اکبری که این همه سرو صدا کرده ممکنه تا این حد در اشتباه باشه؟!

من نشستم روی صندلی راننده تا ببینم وضعیت دقیق صدا چگونه هست.

عرض و طول تصویر بنظر تغییری نداشت اما کمی عمقش نسبت به گذشته فرق داشت و هر ساز اون حالت 3D رو نداشت.

صدا تقریبا مثل گذشته Immediate بود و من در این شاخص تغییری حس نکردم.

هر ساز نسبتا سر جای خودش بود و Scale و حجم صدا خوب بود.

شفافیت کم شده بود اما شکل تغییرش کمی تعجب آور بود، مثلا در سازهایی که در محور عمودی به زمین نزدیک تر بودند وضعیت بدتر بود و البته در فرکانسهای وسط و بالا اون low Level Information مثل Ambience و Texture مخملی و اطلاعات زیاد روی رکورد خراب شده بود.

دیدم کمی تو فرکانسهای پایین تر اون حالت تار بودن بنظرم بیشتر شده اما بدبختی از اینجا بود من رکوردهایی که دفعه پیش اونجا تست کرده بودم رو نیاورده بودم و 10 تا رکورد دیگه رو آورده بودم. فقط دایانا کرال به گوشم آشنا بود که وقتی صدای دایانا اوج میگرفت صدا اصلا قابل قیاس با گذشته نبود.

از آقای آرمن پرسیدم چه تغییراتی داده شد ، گفتند جای لرزه گیر زیر آمپلی فایر کمی تغییر کرد ، صندلی سمت راست برداشته شد و کمی هم روی شیشه ها جاذب قرار گرفت و یک فرش هم زیر پای شنونده قرار گرفت.

بنظرم همه تغییرات کاملا مثبت بود و باید صدا بهتر میشد.

تصمیم گرفتیم یکی یکی برگردیم به حالت قبل و فرش رو از جلوی سیستم برداشتیم تا روی پارکت کف چیزی نباشه. اولش خیلی چیزی حس نشد و گفتیم یک موسیقی ساده تر مثل “زمستان است شجریان” رو بگذاریم که چند دقیقه پیش شنیدیم.

صدا متفاوت شد و ما در صدا دقیق تر میشدیم ، اما نه انگار فرق کرد؟!

دوباره فرش رو انداختیم و بعد دقیق تر به صدای شجریان گوش دادیم ، آرمن گفت انگار صدا تو حالت با فرش پوک تر شده و اون حالت درست رو نداره ، منم قبول کردم.

بیشتر دقیق شدیم و بیشتر در دو حالت شنیدم و Wow ؟؟؟؟؟

اعصابم آروم شد چون صدا زنده شد و برگشت…

الان دیگه خیلی دلمون میخواست ولوم بدیم و صدا بشنویم اما خیلی تا اون لحظه از من انرژی گرفته شد چون خیلی ناراحت بودم.

صدا انگار مثل چشم بندی بود و باور کردنی نبود یک فرشی که همه فکر میکنیم بهتره باشه تا بازگشت رو بگیره تا این حد صدا رو خراب کرده بود.

الان دیگه موسیقی رو راحت تا آخر میشنویم و مشکلی نیست. صدا انگار در همه فرکانسها یک انرژی اضافی و آزار دهنده داشت که هم خیلی روی Openness تاثیر گذاشته بود و هم روی درخشش ، شفافیت و Musicality صدا. صدا اون صافی و راحتی و درخشش رو بدست آورد و صدای دایانا در فضا بلند شد.

بعد از برداشتن فرش من مدت خیلی کمی اونجا موندم و آمدم خونه و نشد کاملا روی تفاوت ها تمرکز کنم و خیلی دقیق براتون بنویسم اما یه چیزهایی کاملا مشخص بود.

فرکانسهای Mid/bass تا bass شفافیت و تعریف بهتری پیدا کردند و با احساسی راحت و بدون انرژی اضافی پخش میشدند.

هوم رفت و Tonality صدا درست شد و فرکانسهای میانی تعریف و شفافیت لازم رو پیدا کرد بدون حالت آزار دهنده و مبهم.

جریان و Presence صدا دوباره دوست داشتنی و راحت شد که لذت شنیدن رو برگردوند و اون حالت Horrible محو شد.

به صدا ولوم میدادی و لذت میبردی و با موسیقی همراه میشدی، صدا دیگه فشار و استرسی رو به شنونده منتقل نمیکرد و لذت شنیداری خیلی بیشتر شد. Effect ها زیبای صدا راحت تر و بهتر شنیده شدند و همه چیز رفت سر جای خودش.

قبلا انگار یه چیزی کرده بودند تو دهن دایانا کرال که نمیتونست درست بخونه اما الان وضعیت درست شد و گلوی صدا باز و صاف شد.

صدا قبلا جیغ میزد اما الان با آدم حرف میزنه و نوازشت میکنه، انگار همه نقاط فرکانسی سیگنال که در کنار هم بودند با هم تداخل داشتند اما با جدا شدن فرش صدا باز شد ( ناحیه های مجاور فرکانسی جدا از هم و خیلی واضح تر و Smooth تر شنیده میشدند) و اون ابهام ، ماسک و تنش صدا در Midrange رفت.

صدا از حالت صدا شد موسیقی ….

از نگاه آقای آرمن حتی ریتم هم درست شد و اومد سرجاش ، منم موافق بودم و جریان صدا واقعا در اینتروال های زمانی بهتر شده بود.

من میگم پاسخ فاز فرکانسی اگر درست و Smooth باشه چه انرژی مثبتی به شنونده منتقل میشه .

تجربه واقعا عجیبی بود و انتظار ندارم تا نشنوید باورش کنید اما من میگم HiFi.ir رو جدی بگیرید و بهش اعتماد کنید.

البته صدا دقیقا مثل دفعه پیش نشد و کمی اون Lushness و حالت حریر مانند و جا افتادگی گذشته رو بنظرم نداشت که مقیاسش خیلی زیاد نبود و قابل ربط به سرما بود. یعنی میشد باور کرد سرد شدن کل سیستم و از برق جدا شدن سیستم در این مقیاس میتونه تغییر ایجاد کنه، خیالم راحت شد و رفتم خونه.

من و دوست عزیزم آقای آرمن چند نتیجه گرفتیم:

اول اینکه شما همین حالا حداکثر از 10 درصد کارایی سیستمتون دارید استفاده میکنید و تا درست فضا رو آکوستیک نکنید وضعیت تغییری نخواهد کرد حتی اگر 500 میلیون پول سیستم بدید

دوم اینکه آکوستیک یک چیز علمی هست که باید هر تغییری دقیقا تست بشه و اینجوری نیست با فرش انداختن و گلیم به دیوار زدن و پرده آویزون کردن و کارهایی اینجوری بتونیم به صدایی برسیم که در خانه آقای آرمن هست.

کارهای اینجوری فقط و فقط کمی سکوت صدا رو ممکنه زیاد کنه و صدا حالت Dead تر پیدا کنه اما اصلا اون زیبایی موسیقی رو به شما نمیده و همون طور که دیدید ممکنه وقتی داره ابروی صدا رو میگیره بزنه چشمش رو کامل کور کنه …

سوم اینکه یک سیستمی که در مقیاس 1000 داره به شما لذت شنیداری میده حتما همه چیزش درست و حساب شده هست و یک تغییر اشتباه میتونه خیلی راحت اون magic رو از صدا بگیره و لذت شنیداری رو بیارتش زیر 100.

آرمن جان من هرگز فراموش نمیکنم که زیباترین تجربه صدا رو در خانه شما بدست آوردم ، مرسی مرسی مرسی …

خوش بگذره

Read More

یک معجزه DPOLS

چهار شنبه 5 نوامبر 2008
/ / /

دیشب من صدایی شنیدم که غیر قابل باور بود و یک تصور جدید از صدای استریو در من شکل گرفت و مقیاس تفاوت ها در ذهنم کاملا تغییر کرد و دلیل این مساله بیش از هر چیز آکوستیک بود.
چقدر دوست داشتم بقیه هم با همین انرژی و با همین نگاه به های فای نگاه میکردند و هم در درجه اول آکوستیک رو درست میکردند و هم به برق و گراند اهمیت میدادند و هم لرزش را از سیستم حذف میکردند و هم …
اما متاسفانه اونجوری که من دوست دارم باشه نیست و کمتر کسی به این جور چیزها اهمیت میده ، بیشتر دوستان دنبال تغییر و ارتقا هستند تا بهینه سازی شرایط.
ایشان فضای آکوستیکی خیلی خوبی دارند، عرض اتاق نزدیک به 15 متر میشد (البته حدس میزنم) و کل سطوح سقف و دیوار پشت و دیوار روبرو و کف زمین از چوب بود. عملا از پشت سر بازگشتی حس نمیشد و من فقط کمی سقف رو به خودم نزدیک میدیدم و هیچ محدودیت دیگه ای از نظر آکوستیکی حس نمیشد. ایشان بلندگو ها رو از دیوار عقب به فاصله فکر کنم 1.5 متر به جلو آوردند و مبلمانی که نزدیک به بلندگو بود را از بلندگو دور کردند تا ما عملا نه بازگشت از سطوح کناری داشته باشیم و نه دیوار پشت تاثیری بر تصویر صدا بگذارد.
قبلا بلندگوها عقب تر بود و مبلمان فضای هال سمت چپ و راست هم به بلندگو کمی نزدیک بود اما دیشب که من صدا شنیدم بلندگو در یک وضعیت کاملا بهینه و در شرایطی عالی Setup شده بودند.
آکوستیک قبلا هم خوب بود اما مبلهای نزدیک بلندگو و نزدیک بودن بلندگو به دیوار عقب روی صدا تاثیر منفی داشتند اما با Speaker Placement خوب و دور کردن مبل ها صدا تبدیل به یک صدای رویایی شد.
وای ، بقول خارجی ها wow ، من این عبارت رو بارها در خانه آرمن عزیز تکرار کردم ، همش میگفتم چرا صدا اینجوری شد؟!!! ….
من که اون شب هوش از سرم پرید ، چراغها رو خاموش کردیم و چشم ها رو بستیم ، 4 ساعت موسیقی شنیدیم بدون اینکه حرفی بزنیم ، دلمون نمیخواست صحبت کنیم و فقط گاهی جامون رو (بقول آرمن صندلی راننده) عوض میکردیم تا لذت این صدا رو تقسیم کرده باشیم هر چند در هر جای این خونه صدایی رویایی شنیده میشد.
یادتون هست گفتم اگر بالای 1000 دلار خواستید خرج کنید اول آکوستیک رو درست کنید؟
باور کنید اون موقع که چنین چیزی رو مینوشتم حتی تصورش رو نمیکردم تاثیر آکوستیک تا این اندازه زیاد باشه اونم بر روی لذت شنیداری. شاید خریدن یک سیستم 100 هزار دلاری دقت صدا رو از یک سیستم 1000 دلاری خیلی بیشتر کنه اما آیا لذت شنیداری رو هم به همون نسبت زیاد میکنه؟
از نظر من نه و این رابطه قیمت با لذت شنیداری اصلا خطی نیست اما برای من جالب بود آکوستیک و Speaker Placement خوب در مقیاسی باور نکردنی لذت شنیداری رو همراه با دقت افزایش میداد.
من صدای دایانا کرال و پیانویی که میزد رو چنین رویایی و پر از احساس نشنیده بودم. Passion صدا خیلی خیلی بالا بود و تفاوت ایجاد شده در Musicality صدا غیر قابل باور بود ، غیر قابل باور بود ، غیر قابل باور بود.
من دلم نمیخواد برای شما از مقیاس این تفاوت بگم و دوست دارم یه روزی بشه شما چنین تاثیری رو خودتون با شنیدن درک کنید چون گاهی اونقدر تفاوت زیاد هست که من دلم نمیخواد مساله مقایسه رو مطرح کنم. مثلا شما هیچ وقت نمیتونید دو چیز خیلی متفاوت رو با هم مقایسه کنید و به هرکدومشون یک امتیاز بدید چون وقتی میبینید این تفاوت اینهمه زیاد هست حتی دلتون نمیاد این دو رو کنار هم بگذارید.
صدایی که من خانه آرمن عزیز شنیدم با همه صداهایی که شنیدم چنین تفاوتی داشت، دلیلش بیش از هر چیز دیگر آکوستیک و Speaker Placement بود.
هرچند دلم نمیخواد این صدا رو کنار صداهای دیگه ای که شنیدم بگذارم اما یک مقیاسی رو میگم تا شما یک دیدی داشته باشید.
کل صداهایی که شنیدم از Neutral ترینشون که dCS Scarlatti با Krell Evo One & Two بود ، از Emotional ترینشون که Audio Note Ankoru & M3 با Wilson Maxx بود و از Real ترینشون که Quad 2905 با Audio Note Ankoru بود و همه صداهای دیگه ای که شنیدم ارزش شنیداریشون رو من بین 0 تا 100 در نظر میگیرم و صدایی که خانه آقای آرمن شنیدم رو 1000 .
در یک آکوستیک معمولی (مثل خانه همه دوستانی که در آنجا صدا شنیدم و از جمله خانه خودم) من به صدای یک ضبط بی کیفیت 200 هزار تومنی امتیاز 1 میدم و به یک سیستم صوتی خیلی خوب مثلا 300 هزار دلاری نهایتا 100 امتیاز میدم و به صدای سیستم آقای آرمن هم در یک فضای معمولی امتیاز 75 .
میخواهید باور کنید یا نه اما من به صدای سیستم آقای آرمن در خانه ایشان امتیاز 1000 میدهم و معتقدم اگر آن سیستمی که در یک آکوستیک معمولی امتیازش 100 بود و رفرنس بحساب می آمد در خانه آرمن نهایتا میشه 1100 و نه بیشتر و لذت شنیداری یک سیستم رفرنس در خانه آقای آرمن فقط 10 درصد بیشتر از ارزش شنیداری سیستم خودشون هست اما ارزش شنیداری سیستم آقای آرمن در خانه خودشان 10 برابر (معادل 1000 درصد) یک سیستم رفرنس صوتی در یک آکوستیک معمولی است.
به تعبیر دیگر یک سیستم صوتی معمولی زیر 10 هزار دلار در یک آکوستیک ایده ال ممکنه تا 7 برابر ارزش شنیداری بیشتری از یک سیستم صوتی 500 هزار دلاری رفرنس در یک آکوستیک معمولی داشته باشه.
دوست دارید باور کنید ، دوست ندارید باور نکنید و به خرج کردن بیهوده برای خریدن سیستم های گران تر در همان آکوستیک معمولی ادامه دهید. اگر امکانش رو داشتید در خانه آقای آرمن صدا بشنوید تا شاید به باور من برسید.
دقت کنید دارم در مورد لذت شنیداری و Musicality صحبت میکنم و این تفاوت در Fidelity نیست که بگیم خیلی ربطی به لذت بردن نداره بلکه این تفاوت دقیقا در لذت شنیداری هست و آکوستیک خوب یک جهش وحشتناک در Musicality و لذت شنیداری ایجاد میکنه.
من در گذشته هم خیلی روی مساله آکوستیک تاکید داشتم اما واقعا چنین مقیاسی رو خودم هم باور نداشتم و فکر نمیکردم تاثیر فضا بر لذت شنیداری خیلی خیلی بیشتر از ارتقا از یک سیستم 1000 دلاری به یک سیستم 500 هزار دلاری هست.
باید یک چیز رو اعتراف کنم ، من سیستمهای زیادی شنیدم و خیلی هاشون بالای 50 هزار دلار بودند ، همیشه دنبال لذتی (اون utopia که ذهن همه ما از یک صدای رویایی میسازه و شباهتی به این صداهای معمولی که حتی از سیستم های گران میشنویم نداره) بودم که در هیچ کدوم از صداها پیداش نکرده بودم و همیشه سعی کردم دلایلش رو پیدا کنم ، مثلا از مینی مالیست نوشتم ، از کابل ها نوشتم ، از نبودن برندهای خوب در ایران نوشتم ، از آکوستیک بد نوشتم ، از های فای گرفتگی نوشتم ، از سیاست های بازار نوشتم ، از Tune نوشتم ، از برق نوشتم و قرار هم هست از ضعف های Stereophonics بنویسم… من به همه نوشته هام عمیقا اعتقاد دارم اما امروز یک چیز دیگه رو هم اضافه میکنم اونم اینکه اگر یک فضای خوب داشته باشید لذت شنیداری اونقدر بالا هست که یک سیستم معمولی که در حد توان مالی اون رو بر اساس سلیقه شنیداریتون میخرید و بشکل درستی Setup اش میکنید برای شما راضی کننده باشه.
هرچند سیستم بازی ممکنه تموم نشه اما حداقل اینه که صدا آزار دهنده نیست چون بهترین سیستمها هم در یک فضای آکوستیکی نامناسب یا ارزش شنیداری ندارند و یا آزار دهنده هستند.
من قبلا صدا Review کردم و در مورد شاخص های صدا نوشتم اما در خانه آقای آرمن باید از لذت شنیداری بنویسم چون واقعا خود سیستم رو کاملا فراموش کردم.
گاهی به خودم میگفتم ای کاش امکانات لازم رو میداشتم که از همه تجربه هام برای گرفتن صدا استفاده کنم ، یک فضای مجزا رو خودم آکوستیک کنم و هزینه خرید سیستمی که دوستش دارم رو میتونستم بدم تا به اون Utopia میرسیدم و به همه میگفتم های فای ارزشش رو داره اما چون خودم چنین امکانی نداشتم و از بقیه کسانی هم که در ایران به های فای علاقه مندند و امکانات مالی خوبی هم دارند ناامید شده بودم فکر نمیکردم یک روز اون صدا رو بشنوم اما آرمن عزیز این خواسته دلم رو برآورد و من اون صدای رویایی رو اونجا شنیدم.
صدای خانه آقای آرمن این نوید رو داد که های فای ارزش خیلی زیادی داره به این شرط که اصولش رو خوب یاد بگیریم.
اگر شما آرزوی داشتن یک سیستم صوتی عالی رو دارید من برعکس شما دلم میخواد یک فضای خوب شنیداری داشته باشم و در اون از شنیدن صدا لذت ببرم. من به شنیدن صدای یک سیستم صوتی خوب (نمیگم خیلی معمولی یا خیلی عالی) در یک فضای عالی شنیداری خیلی خیلی علاقه مند ترم تا به شنیدن صدای یک سیستم خیلی عالی 500 هزار دلاری صوتی در یک فضای آکوستیکی معمولی.
اما در مورد تفاوت های صدا:
اول اینکه تمام رکوردهایی که قبلا جاهای دیگه شنیده بودم حتی تو سیستمهای خیلی خوب کاملا متفاوت از قبل پخش میشدند.
صدای ناحیه Midrange و خصوصا فرکانسهای بالاتر کاملا تغییر ماهیت و تغییر شاخص (Timbre) داشت.
در فرکانسهای پایین هم تغییرات کاملا زیاد بود و صدا بالانس تر ، کنترل شده تر و شفاف تر و مشخص تر پخش میشد.
تصویر صدا هیچ محدودیتی از نظر عرض ، ارتفاع و عمق نداشت و وقتی چشم بسته بود کاملا بلندگو ها Disapear بودند یعنی از فضا صدا شنیده میشد و نه از بلندگوها.
وارد یک تعامل کاملا متفاوت با موسیقی شدم ، صدایی بسیار شفاف با جداسازی کامل ، بسیار بسیار Airy و راحت و بسیار Open و Transparent .
صدا و سیستم صوتی (بلندگو و کابل و سورس دیجیتال و … همه و همه از ذهن شسته شد و رفت و جایش موسیقی نشست) کاملا فراموش شد و فقط و فقط موسیقی در فضا حضور پیدا کرد و همه تمرکز ذهن متوجه موسیقی شد ، من هوش از سرم رفت و غرق موسیقی شدم…
اصلا در این حالت موسیقی حتی مجال نمیداد که به سیستم فکر کنم و یا شروع به حرف زدن کنم ، من در فضایی جدید با موسیقی در ارتباطی عمیق بودم.
فضای استریویی بسیار مطبوع و گوش نواز ساخته میشد که تمام سازها مثل حریری نرم و راحت گوش رو نوازش میکردند
، در اون فضا فقط موسیقی بود و لذت شنیداری و نه چیز دیگری.
موسیقی Enigma منو به گذشته ها برد و حسی عمیق رو در من بیدار میکرد ، صدای دایانا کرال در Broken Dreams رویایی بود و هیچ شباهتی به صدای دایانا در سیستمهای صوتی دیگر نداشت ، از اون معتاد کننده تر صدای پیانوی دایانا بود که با من حرف میزد.
آیا من خواب بودم ؟ آیا این رویا حقیقت داشت؟
دوباره میخوام اون صدا رو بشنوم ببینم آیا من قبلا خواب ندیدم؟!
آیا های فای دروغ نبود؟ آری دروغ نبود و ندانستن های ما چهره زیبای موسیقی رو پنهان کرده بود.
آیا محدودیت های سیستم صوتی را نمیشد حس کرد؟ چرا ، اما لذت شنیداری اونقدر بالا بود که حتی برای یک گوش حساس به تفاوت ها اصلا نه جلب توجه میکرد و نه اهمیتی داشت. مغز ما دنبال رفرنس نیست و دنبال ارتباط برقرار کردن با صداست و این صدا کاملا با مغز من در ارتباط بود. حتی ذهن کسی که خیلی دنبال تحلیل کردن و دقت در محدودیت های صداست هم شیفته موسیقی میشد و روی خود موسیقی تمرکز میکرد.
آیا یک شنونده به چیزی بیشتر از این نیاز دارد؟ از نگاه من نه …
آیا من حتی در این شرایط سیستم ارتقا خواهم داد؟ اگر دنبال موسیقی گوش کردن باشم نه اما اگر دنبال سیستم بازی باشم چرا.
گاهی در آهنگ هایی که قبلا در سیستم من یک هیجان غیر طبیعی در صدا بود و به شنونده به نوعی اون هیجان رو القا میکرد در خانه آرمن بخاطر تغییر ماهیت صدا آن هیجان ها نبود و موسیقی بشکل دیگری پخش میشد و گاهی هم آهنگ هایی که من قبلا خیلی دوستشان نداشتم خیلی دوست داشتنی و شنیدنی پخش میشد و من دیگه نمیتونستم چنین چیزی رو باور کنم که حتی لذت شنیداری هر آهنگ هم یه جورایی دچار تغییر شده بود.
این نشون میده قبلا من چیزهایی که در سیستم خودم و در خانه ام شنیده بودم به کل یک چیز دیگر بود و با آنچه در خانه آرمن پخش میشد ارتباطی نداشت.
آیا من در خونه خودم موسیقی میشنیدم ؟ نه ، فکر کنم بیشتر صدا میشنیدم تا موسیقی …
مقیاس تغییر باور کردنی نبود و در همه شاخص ها ما با یک تغییر غیر قابل باور روبرو بودیم.
چه تصویری Soundstage داشتیم ، از زاویه 30 درجه بین محور بین دو گوش شنونده با محور راستای عمود بر خط واصل بلندگو ها صدایی از حول و حوش 7 متری به گوش میرسید و در همان حال بدون کوچکترین تداخلی صدای Vocal از روبرو بین دو بلندگو در فاصله 5 متری شنونده شنیده میشد، یک فضای بزرگ ، عمیق که تمام صداها با شفافیت کامل هرکدام در جای خود شنیده میشدند.
من باور نمیکردم اینهمه Information در یک رکورد معمولی ذخیره شده باشه چرا که تمام effect های صدا ، Ambience رکورد سازها ، بهمراه تمامی صداهای پس زمینه با وضوحی باور نکردنی سرجای خودشون و با بافتی مخملی گوش رو نوازش میکردند و اون هارمونیکهای کوچک و دوست داشتنی چه خوب شنیده میشد.
ما در Time Domain وارد یک مقیاس میکروسکپی شده بودیم چرا که همه تحرکات خیلی ضعیف پس زمینه صدا هم براحتی و بدون انرژی مبهم شنیده میشد و من رو غرق خودش کرده بود.
صدا نفس میکشید و در Stage خیلی طبیعی حرکت میکرد با Air و عمق و حجم زیاد که انگار کنسرت رو کاملا روبروی شما مجسم میکرد.
آیا دیسک 16 بیت دیجیتال که من اینهمه زدم تو سرش اینهمه اطلاعات در خودش داشت؟ وای ، باید بگم برای من هنوز غیر قابل باور هست.
آیا نگاه شنوندگان غیر حرفه ای به سیستم ها که همیشه آنها را در شرایط غیر بهینه و در یک فضای نا مناسب میشنوند میتواند خیلی خیلی از حقیقت فاصله داشته باشد؟
از نظر من آری و برای نظر دادن در مورد کامپوننت ها باید بسیار دقت کرد.
قبول کنید من حق داشتم وقتی میپرسیدید نظرت راجع به فلان دستگاه چیست من میگفتم من اون رو در شرایط خوب نشنیدم و چیزی برای گفتن ندارم.
تازه میخواستم به Stereophonic گیر بدم و بگم بهتره از Ambiophonics استفاده بشه ، چرا ؟ شاید چون تابحال چنین تصویر صدایی نشنیده بودم… طبیعتا الان وقتی بخوام از Stereophonic حرف بزنم خیلی نمیزنم تو سرش .
این صدا منو به هم ریخت ، باورتون نمیشه تفاوت رکورد ها، هم خیلی خیلی زیاد بود و هم هر کدومشون انگار یک جور دیگه پخش میشدند و انگار یک دریچه بزرگ و متفاوت به روی شنونده باز شد که خیلی چیزها در آن شنیده میشد و اطلاعات زیادی از صدا به گوش شنونده میرسید.
تصویر صدا Airy و فوق العاده شناور بود که اصلا احساس نمیکردید بلندگویی این وسط هست و مهم تر از همه صدا خیلی خیلی بخاطر اون Air و فضا راحت پخش میشد ، منو یاد کنسرت زنده دف انداخت که تو اون هیچ بلندگویی نبود و مستقیما صدای دف شنیده میشد.
سازها در این فضا حضور داشتند و چه راحت حرکت میکردند و سیستم بخاطر مینی مال بودن (لامپ و اتصال مستقیم dCS به Power) صدایی زنده ، Immediate و Musical میداد که هوش از سر آدم میبرد.
انگار های فای Game Over شده بود و من اصلا فکر بهتر شدن این صدا هم به ذهنم خطور نمیکرد.
تصویر صدا خیلی باز Open و شفاف بود و در فرکانسهای وسط صدای Vocal موجودیتی باور نکردنی داشت و در فرکانسهای بالاتر نه تنها شفافیت و Air افزایش چشمگیری داشت بلکه جنس صدا و Texture هم یک حالت کاملا مخملی ، طبیعی و زنده پیدا کرد.
صدا چه راحت جریان پیدا میکنه و اون انرژی مثبت رو به مغز تزریق میکنه (صدا بقول دوستان خیلی فاز میداد و خیلی به مغز حال میداد) ، کم کم تو صندلی فرو میرید و همه چیز رو فراموش میکنید.
صدا در فرکانسهای پایین دیگه اون حالت Hang و مبهم رو نداره و حالت طبیعی تری داره.
صدا اصلا حالت در هم رفتگی ، مبهم و مه آلود ، گم و قاطی ، فوروارد و ناراحت رو نداره و بسیار شفاف و راحت هست و البته فوق العاده Musical و دوست داشتنی.
فرض کنید روبروی یک کنسرت زنده نشسته اید و صداها از هر طرف و با هر فاصله ای از شما با شفافیت و راحت شنیده میشوند و جریانی طبیعی و راحت دارند، صدا در خانه آقای آرمن هم همینگونه بود و اصلا محدودیت تصویر حس نمیشد.
اگر رفتید آنجا حتما آلبوم Amused To death آقای راجر واترز رو بشنوید که با ایجاد یک سری افکت (با پردازش های خاص دیجیتال روی اطلاعات سیگنال صدا) یک تصویر 180 درجه به شما میده. محال ممکن هست شما چنین تصویری رو در یک فضای معمولی بگیرید و ازش لذت ببرید.
حرکت موجی و زنده صدای ابر از راست به چپ بین دو بلندگو واقعا شنیدنی هست و کاملا احساس حضور واقعی رو تداعی میکرد. البته فراموش نکنیم صدایی تا این اندازه خوب به همه چیز ربط داره ، هم سیستم صوتی ایشان و هم بهینه کردن ها و همه و همه با هم در کنار یک آکوستیک خوب چنین چیزی رو بوجود آورد هرچند سهم آکوستیک خیلی بیشتر از بقیه بود اما بدون درست بودن اجزای دیگر هیچوقت به این لذت نمیرسیدیم.
آرمن جان مرسی مرسی مرسی …

Read More

تحلیل صدای Audio Note M3-Ankoru, The Third, Wilson MAXX

یکشنبه 26 اکتبر 2008
/ / /

لازم شده قبل از نوشتن تحلیل صدا در مورد Musicality مطلبی بنویسم که تا وقت و حوصله اجازه بده بد نیست قبلش شما لینک زیر رو دنبال کنید و ببینید Romy چه نظری داره :

http://www.goodsoundclub.com/Playback/MyPlayback.aspx

منظور من همون بخش اول صحبتش در مورد صدا هست.

این روزها هم روی مساله Review نوشتن و توضیح مفاهیم Subjective کار میکنم و هم روی Ambiophonics که شاید جایگزین جالبی برای Stereophonics باشه و هم باید چند تا تحلیل عقب افتاده رو بنویسم.

هرچند وقت کافی نداشتن یک مشکل حساب میشه اما فکر میکنم در همین شرایط هم ادامه دادن برای من لذت بخش هست.

در انجمن یک تاپیک در مورد فعالیت این سایت ایجاد شده و من دوست دارم نظرات همه دوستان رو در مورد نقاط ضعف سایت بشنوم ، شاید مسیر حرکت بهتر بشه هرچند من خیلی آدم حرف گوش کنی نیستم و بیشتر اوقات کاری که دوست دارم رو انجام میدم (: .

Read More

Wonderful Midrange, Communicative System

شنبه 25 اکتبر 2008
/ / /

امروز صبح مهمان دوست خوبی بودم که عاشق ترین Audiophile ایران هست، شایدم همه دنیا

مهندس پوینده عزیز یکی از دوستانی است که من همیشه خجالت زده لطف ها و محبت هاشون هستم و همیشه دلگرمی های ایشان برای من یک غنیمت هست. جدا از همه خوبیها باید اعتراف کنم من چیزهای زیادی از ایشان آموختم و تجربیات ایشان همیشه کمکی بوده به من در مسیری که پیش گرفتم.

مهندس چند روز پیش دستگاه Audio Note M3 Pre Amplifier و Ankoru Power Amplifier رو خریداری کردند و من امروز برای شنیدن صدا مهمان ایشان بودم.

اجازه بدید قبل از اینکه کلی از این صدا تعریف کنم اول مطالبی رو برای مخاطب بیان کنم تا بهتر بدانیم چرا این صدا در این حد تاثیر گذار بود.

ببینید من لازمه قبل از تحلیل یک شرحی در مورد وضعیت مغز هنگام شنیدن صدا بدهم. من فکر میکنم وقتی ما به یک صدا گوش میدهیم مغز سعی میکنه با سیگنال صدا ارتباط برقرار کنه و بخش هایی از مغز طبیعتا تحت تاثیر قرار میگیرند. البته فراموش نکنید من منظورم شنونده ای است که فقط به صدا گوش میده و دنبال تحلیل صدا نیست.

یعنی یک شنونده هم میتونه تو مد تحلیل و آنالیز صدا باشه و هم میتونه تو حالت نرمال باشه که به صدا گوش میکنه ، منظورم من مد نرمال هست که اکثر ما وقتی به صدا گوش میکنیم در آن مد هستیم. حرف من اینه وقتی یک سیگنال صدا دریافت میشه مغز اون سیگنال رو پردازش میکنه و سعی میکنه همون سیگنال رو درک کنه و نمیاد اون سیگنال رو تو ذهن با یک مرجع بسنجه. مثلا وقتی صدای یک ویولن رو با یک ضبط ماشین خیلی بد و در شرایط بد میشنویم مغز روی همون صدا پردازش انجام میده و نمیاد این صدا رو با رفرنسی قیاس کنه که قبلا در یک اجرای زنده شنیده و برای همینه هروقت صدای سیستمی رو میشنویم باید ببینیم وضعیت میزان ارتباط مغز ما هنگام شنیدن صدا چگونه هست نه اینکه اون صدا رو با یک رفرنس ای مقایسه کنیم.

منظورم اینه وقتی من صدای یک آمپلی فایر لامپی رو میشنوم شاید در قیاس با یک آمپلی فایر Solidstate خوب اون Neutrality و Cleanness رو نداشته باشه اما مساله اینه مغز من هنگام شنیدن صدا نمیاد یک مقایسه انجام بده و بعد این تفاوت رو بهانه ای کنه برای لذت نبردن، بلکه با همین صدا شروع به برقراری ارتباط میکنه ، سعی میکنم بیشتر توضیح بدم.

فرض کنید یک قطعه موسیقی رو یک آدم غیر حرفه ای تو اتاق شما بشکل زنده بدون دخالت هیچ سیستمی اجرا کنه ، ممکنه شما ازش لذت نبرید و حتی رفرنسی هم از یک اجرای خوب نداشته باشید و یا برعکس، ممکنه از شنیدنش لذت ببرید در حالی که یک نوازنده حرفه ای وجود داشته باشه که بشکل بهتری اون رو برای شما اجرا کنه اما شما بهرحال در لحظه اجرا توسط نوازنده غیر حرفه ای لذتتون رو میبرید و به یک اجرای بهتر فکر نمیکنید . مهم اینه وقتی ما به یک قطعه موسیقی گوش میدهیم ، چه این صدا اجرای زنده روبروی ما باشه و چه با بدترین سیستم صوتی برامون پخش بشه مغز ما در وضعیت تمرکز روی همون صدا قرار میگیره و نمیاد صدای شنیده شده رو با یک رفرنسی مقایسه کنه مگر اینکه بخواد صدای شنیده شده رو تحلیل کنه.

مقایسه با یک رفرنس کار یک تحلیلگر هست که میاد بر اساس تجربه اش صدا رو در شاخص های مختلف با ایده الی که داره مقایسه میکنه و در مورد صدا نظر میده اما یک شنونده فقط به خود موسیقی توجه میکنه و من کلا همیشه تاکید داشتم باید صدا بشنوید و تحلیل خوندن خیلی کار مفیدی نیست چون شرح تفاوت های یک سیستم صوتی با یک صدای ایده ال نمیتونه خیلی جالب باشه.

مساله دیگه ای که هست اینه همه سیستمها چه لامپی چه ترانزیستوری ، چه درایوری چه الکترواستاتیک و … همه و همه محدودیت هایی دارند و هر کدوم بشکلی از ایده ال فاصله دارند.

من نظرم اینه باید ببینیم به چه موسیقی هایی گوش میکنیم ، هر موسیقی با بخشی از مغز ما در ارتباط هست و یک نوع تاثیر خاص روی ما دارد، مثلا موسیقی سنتی در دستگاه دشتی یک ارتباط حسی و عرفانی برقرار میکنه و یک موسیقی مثل Hard Rock یه جورایی خشونت و قدرت رو در ما تحریک میکنه.

برای شنیدن موسیقی در دستگاه دشتی با صدای شجریان باید ببینیم چه شاخص هایی باید دست نخورده باقی بمونند تا ما بیشترین ارتباط رو با موسیقی برقرار کنیم و از موسیقی لذت بیشتری ببریم. سیستم صوتی مورد انتخاب باید در اون شاخص ها خیلی خوب عمل کنه تا اجازه بده ما بیشتر از موسیقی لذت ببریم. مثلا اگر بخواهد اون حسی که در صدای شجریان هست رو منتقل کنه باید Presence و Harmonic Richness خیلی خوبی داشته باشه و خیلی هم نیازی نیست پهنای باند خیلی زیاد و باس خیلی Physical ای داشته باشه. فقط باید در Midrange خیلی خیلی Natural عمل کنه و یا اگر شاخصی رو تغییر میده باید طوری تغییر بده که ذهن هنگام شنیدن توجه اش جلب نشه و یا احساس کم بودن چیزی رو نداشته باشه ویا آزاردهنده نباشه تا بتونه به اون صدا عادت کنه.

در مقابل اگر قرار شد متالیکا گوش بدیم طبیعتا چون هیچ حس لطیفی در موسیقی نیست و یک نوع خشونت باید منتقل بشه سیستم باید باس خیلی خوب و Macro Dynamic و Punch خیلی خوبی داشته باشه و خیلی مهم نیست تمام هامونیک های فرکانسهای میانی رو خیلی طبیعی بازسازی کنه.

نتیجه اینکه برای مغز من مهم نیست چقدر اون سیستم به ایده ال نزدیک باشه بلکه مهم اینه اجازه بده من با موسیقی ارتباط برقرار کنم همین.

از این دو مساله من نتیجه میگیرم میزان لذت شنیداری من از یک موسیقی که یک سیستم صوتی برام پخشش میکنه به میزان ارتباطی است که مغز من با اون موسیقی برقرار میکنه و در اون لحظه سیستم با همه محدودیت هایی که در مقیاس با ایده ال داره باید کاری کنه که من از موسیقی لذت ببرم. ممکنه سیستم خیلی Neutral نباشه ، ممکنه گسترش فرکانسی خیلی زیادی نداشته باشه ، ممکنه اون punch و انرژی رو نداشته باشه و … اما ممکنه اجازه بده من از صدای شجریان خیلی لذت ببرم و شجریان رو در فضای خانه ام ببینم ، خیلی خوبه چرا؟ چون من موقع شنیدم ذهنم نمیاد گسترش فرکانسی سیستم رو اندازه گیری کنه و اون رو با ایده ال بسنجه و یا نمیاد به Neutral نبودن سیستم توجه کنه، مغز من روی میزان ارتباطش با صدایی که داره پخش میشه تمرکز میکنه و اگر سیستم اجازه بده مغز بتونه ارتباط عمیقی برقرار کنه دیگه ما به اون چیزی که میخواهیم رسیدیم.

نتیجه اینکه دنبال مقایسه لامپ با ترانزیستور یا مقایسه درایوری با الکترواستاتیک و پیدا کردن ایده ال نباشید چون هم همه سیستمها بشکلی خاص از ایده ال فاصله دارند و هم لذت شنیداری خیلی دنبال ایده ال نیست و تمرکز مغز روی خود صدا هست نه مقایسه صدا با یک صدای ایده ال.

ملاک ارزش گذاری و هزینه کردن برای صدا باید بر اساس لذت شنیداری هنگام شنیدن باشد و نه مسائل دیگر.

همه سیستمها محدودیت دارند و هر محدودیت در شاخصی زمانی برای مغز مهم میشه که اون محدودیت اجازه ارتباط با اون نوع موسیقی رو بگیره و یا تحت تاثیر قرار بده. همه ما شنیدیم که صدای رادیوهای لامپی در گذشته خیلی خوب بود و قبلا هم گفتم من یک ضبط ساده سونی کوچک دارم که وقتی صداش رو میشنوم یه جورایی از خودم خجالت میکشم. این همه سال وقت گذاشتم ، review خوندم ، تست کردم و … اما آخرش صدای شجریان در این ضبط کوچک خیلی خیلی لذتبخش تر از اون سیستم گنده و ۱۰ هزار دلاریم هست. بقول تونی Very Impressive but where is the Music

چرا؟

چون نمیدونستم سیستم Complex من اون حس و حال midrange رو از بین میبره و اگر همه چیز رو در حد بالا بده اما اون حس و حال رو بگیره دیگه کار تمومه و لذت بردن از موسیقی امکان نداره.

نمیدونستم لذت بردن از یک موسیقی سنتی به توانایی سیستم در Midrange برمیگرده و توانایی اون در Harmonic Richness ، Presence و نزدیکی صدا.

نمیدونستم ساعت ها شنیدن موسیقی سنتی و غرق صدا شدن به شاخص هایی برمیگره که این سیستمهای Complex بازار در اونها ضعیف هستند.

نمیدونستم و برای همین این همه خرج بیهوده کردم …

من نمیام بگم ترانزیستور باید حذف بشه و باید کنار گذاشته بشه نه ، من معتقدم هر کدوم جایگاهی دارند و با موسیقی هایی جواب خاص خودشون رو دارند.

یک Single Ended Triodes Audio Note صدایی در midrange با چند تا از آلبوم ها داشت که من از هیچ سیستمی تابحال نشنیدم و هیچوقت اونقدر Satisfy نشدم.

در مقابل با یک موسیقی که حس حرکتی اون مثل katie mula خیلی تاثیر گذار هست با krell CAST و ویلسون خیلی لذت بردم اما میدونم حتی Krell Evo One & Two و ویلسون ۸ هم نمیتونند همانند Audio Note با MAXX اون حس و حال موسیقی بارانه پشنگ ، پیانو و ویلن شادمهر عقیلی و صدای شجریان رو به من بدهند.

درسته Audio Note هم نمیتونه اون Fluency ، ریتم ، دینامیک و Neutrality رو به من بده و نمیتونه در یک موسیقی شلوغ و دینامیک پا به پای Krell بیاد جلو اما در مقابل صدای شجریان رو خیلی حسی تر و طبیعی تر و شنیدنی تر پخش میکنه. باید ببینید چند تا از آلبوم های شما برای شنیدن نیاز به ریتم و دینامیک خوب دارند و چند تای اونها نیاز به انتقال اون حس دوست داشتنی در ناحیه وسط، من که بیشتر حسی گوش میدم.

این یک واقعیت هست و همه حسن ها یک جا جمع نمیشه و هر سیستمی یک جایگاه و موقعیتی برای خودش داره که ما باید بر اساس موسیقی هایی که میشنویم انتخاب کننده باشیم هرچند باید اعتراف کنم در مجموع صدای Audio Note با Maxx بیشتر از همیشه تاثیرگذار بود و نظرم رو تا حد خیلی زیادی در مورد لذت شنیداری یک سیستم صوتی تغییر داد. Audio Note با موسیقی هایی که من گوش میدم خیلی Musical تر از بقیه صداهایی بود که شنیدم و صدای ساز و خواننده در ناحیه وسط واقعا با من حرف میزد.

من که میگم سه تا سیستم بگیریم یکی Vitus SS-101 با Wilson 8 یکی هم Audio Note با Wilson 8 و البته یکی هم Quad 2905 با Audio Note . من با همشون حال میکنم، شما بشینید بحث کنید کدوم بهتره کدوم بدتره؟!!!!

زندگی سخت شدا ؟!!

نباید قیمت های بالا این تصور رو بوجود بیاره که مثلا با یک آمپلی فایر 100 هزار دلاری Solidstate به همه چیز های خوب میرسیم ، نه و یا فکر کنیم با یک SET لامپی ۲۵۰ هزار دلاری همه شاخص ها به حد آخر کیفیت میرسند ، نه …

باید محدودیت ها رو باور کنیم و مسیر رو درست انتخاب کنیم و اگر بعد ها هزینه ای کردیم در همون مسیر باشه. اگر صدای یک SET لامپی رو دوست داریم بر همین اساس سیستم بخریم و در آینده تو همین مسیر سیستم ارتقا بدیم و این طور نباشه فکر کنیم با 500 میلیون خرج کردن با یک سیستم Solidstate و سورس دیجیتال دیگه همه چیز OK میشه و هم خوبی صدای لامپ رو داریم و هم خوبی های ترانزیستور رو ، این طور نیست. اگر کسی شعار داد این سیستم هم نقاط قوت solidstate و Tube رو با هم داره و هم نقاط ضعف هیچکدومشون رو نداره باور نکنید.

صدایی که خانه مهندس پوینده پخش میشد بشکل عجیبی در midrange اون Harmonic Structure رو بازسازی میکرد و صدا بسیار بسیار طبیعی ، بدون کمترین آسیبی به Timbre صدا پخش میشد. صدا فوق العاد حسی بود و من فکر نمیکردم Audio Note تا این حد در بازسازی Vocal و سازهای ناحیه وسط توانا باشه.

باورتون نمیشه وقتی Pre Air Tight رو بجای Pre Audio Note آوردیم تو مدار اون زیبایی و حس و حالی که در صدا بود رفت و جالب تر اینکه وقتی Accuphase DG-38 رو وارد مدار کردیم باز هم اون حس و حال رفت و صدا درسته تو شاخص هایی بهتر شد اما اون چیزی که باید در صدا باشه رو با خودش برد. مجبور شدیم DG-38 رو هم از مدار خارج کنیم و باور کنیم مینیمالیست حتی در Digital Domain هم کاملا جواب میده و Audio Note پدیده ایست که نه تنها باید خودش رو باور کنیم بلکه باید نگاه مینی مالیستی اش رو هم باور کنیم حتی در پردازش دیجیتال.

Audio Note واقعا با فاصله از همه آمپلی فایر های لامپی حتی Air Tight و Conrad-Johnson و بقیه لامپی هایی که قبلا شنیده بودم صدا رو رندر میکرد. هیچ کدومشون چنین صدایی در Midrange نداشتند و صدا در ناحیه وسط با آدم حرف میزد، معنی Communicative بودن و با حس و حال صدا ارتباط برقرار کردن رو من امروز بخوبی فهمیدم.

مهندس پوینده عزیز دست شما درد نکنه خیلی روز خوبی بود امیدوارم بتونم جبران کنم نه همه بلکه بخش کوچکی از محبت های شما رو.

در مورد مشخصات صدای این سیستم تا یکی دو روز دیگه مینویسم ، کمی صبر کنید…

راستی انجمن فعلا درست شده و امیدوارم به مشکل نخوره، البته اگر بازهم به مشکل بخوره یک VB نصب میکنم تا دیگه همه چیز حل بشه.

F2a جان منتظر نوشته های خوبت در انجمن هستیم ، از همه دوستان هم میخوام انجمن رو فعال نگه دارند.

سخت نگیرید و هرچی دوست داشتید بپرسید، بنویسید تا با هم جلو بریم ، روزهای خوبی در پیش است…

Read More

چند ساعتی با Audio Note Ankoru beside Wilson Audio MAXX

جمعه 10 اکتبر 2008
/ / /
audio-note-ankoru.jpg

امروز بعد از ظهر خانه مهندس پوینده عزیز رفتم و بلندگوی Wilson MAXX در کنار آمپلی فایر لامپی Single Ended Triodes مدل Audio Note Ankoru و Pre فکر کنم M3 آودیو نت دمو شد.

سورس دیجیتال هم Accuphase DP 80/81 بود و کابل بلندگو هم همونی بود که من خیلی دوستش دارم Van Den Hul The Third .

من زیاد روی صدا تمرکز نداشتم چون هم شرایط دمو مناسب نبود و هم من گوشم به آهنگ ها آشنا نبود. فقط روی یک آهنگ 10 دقیقه ای از آلبوم بارانه (سنتور پشنگ کامکار) تمرکز کردم که قبلا زیاد شنیده بودمش. دلیل این انتخاب این بود که یک ساز تنها در ناحیه midrange کمترین فشار رو به سیستم از لحاظ انتقال انرژی میاره و میشه روی ناحیه وسط و بالا تمرکز کرد. این باعث میشه یه جورایی محدودیت هایی که در Setup سیستم هست کمتر تاثیرش رو اعمال کنه و من بیشتر به صدای Audio Note دقت کنم.

شرایط دمو خوب نبود، شرایط آکوستیک مناسب نبود، دو تا بلندگوی گنده کنار هم بودند، سیستم تازه به برق وصل شده بود (البته نمیدونم آمپلی فایرهای لامپی هم مانند Solidstate ها برای اپتیمم شدن power supply بعد از قطع و وصل برق نیاز به زمان دارند یا نه)، دستگاه AC Regenerator Accuphase از مدار خارج بود، تمامی کابل های Power Cord معمولی و زیر حد استاندارد بود، کابلهای Interconnect یک و یک و نیم متری شاید بدترین قسمت این سیستم بودند ، بلندگو ها خوب Setup نشده بودند و پردازنده دیجیتال DG-38 هم از مدار خارج بود.

با تمام این محدودیت ها Audio Note Ankoru ثابت کرد دوست داشتنی آمپلی فایر لامپی است که من شنیدم و فکر میکنم همه اونچه که قبلا در مورد توانایی های این آمپلی فایر نوشتم بجا و حتی بیشتر از اون هم شایسته تعریف بود.

من خیلی دوست داشتم ببینم Audio Note در یک Setup دیگه با یک بلندگوی بزرگ و بد درایو مثل Maxx چه جوابی خواهد داد تا خیالم راحت باشه از اینکه واقعا آنچه من از Ankoru دیده بودم اینجا هم خواهم دید.

یادتون هست قبلا The Third خیلی تو خونه من صدای عالی ای میداد و من وقتی صداش رو خونه مهندس پوینده عزیز در کنار Transparent شنیدم چقدر خوشحال شدم. Audio Note مثل The Third به من میگفت یکی از بهترین هاست.

صدای این آمپلی فایر حالت Coloration لامپ رو در مقایسه با آمپلی فایرهای دیگه ای که شنیدم نداره و توان کنترل اش روی بلندگو خیلی خوب هست (البته اعتراف میکنم Audio Note Ankoru کاملا از پس Maxx برنمیومد و خصوصا در نواحی پایین با موسیقی های دینامیک کنترل لازم رو نداشت ، البته منم انتظار نداشتم این آمپلی فایر مثل Krell FPB 600 بتونه Maxx رو جمع کنه اما در مقایسه با Air Tight که اونم یک SET لامپی است بهتر عمل میکرد) و مهمتر از همه صدا خیلی مثل The Third طبیعی، طبیعی، طبیعی و Human Like هست.

صدا موجودیت و Presence خیلی راحت ، دوست داشتنی و خوبی داره با لطافتی بی نظیر و شفافیتی بالا ، یک حس کاملا طبیعی در Timbre و Texture صدا هست که احساس میکنید تمام هامونیک های ساز بازسازی میشه و مثل بیشتر آمپلی فایرهای ترانزیستوری در Micro اون حس طبیعی ، Bloom و Body صدا از بین نمیره. صدا همین جاست (کاملا Immediate) و حضوری فوق العاده طبیعی و دوست داشتنی داره که اون ambience صدا آدم رو یاد لطافت هوای مرطوب و نمناک جاده 2000 در ارتفاعات میندازه که پوست صورت رو نوازش میکنه. صدا اعتیاد آور (این جمله رو از آقای علی فاطمی قرض گرفتم) و بشکل خاصی گوش رو نوازش میکنه. این نوازش illusion یا Coloration نیست بلکه همون حس زیبایی است که در سنتور پشنگ کامکار هست. فکر کنم اگر بشه یک بلندگوی Match برای یک Single Ended لامپی خوب پیدا کنیم خیلی جواب خوبی بگیریم. مرسی از مهندس پوینده عزیز که باعث شد امروز خیلی بهم خوش بگذره.

این ها رو مینویسم فراموش نکنید :

Vitus SM-101 SS-101 SS-010 SL-101

Audio Note Ankoru Power & M3 Pre

Van Den Hull The First Ultimate & The Third

Quad 2905

Mark Levinson No.32 Reference PreAmplifier

Wilson Audio Watt Puppy System 8

Krell Evo One & Two CAST mode with Silver Smith CAST Cables

ASR Emitter I & II Exclusive B

dCS Scarlatti

اینها رو هروقت امکانش بود بشنوید و ببینید آیا شما هم مثل من دوستشون خواهید داشت یا نه. درلیست بالا جای یک سورس آنالوگ خوب خالیه ، بنظر شما این طور نیست؟

دو تا عکس هم اینجا اضافه کردم ببینید.

Read More

صدای dCS – Conrad-Johnson – Wilson Audio Watt/Puppy System 7

جمعه 10 اکتبر 2008
/ / /
wilson-wp7.jpg

خب الان جمعه هست ساعت 10 و 48 دقیقه و من دارم تحلیل صدای سیستم آقای آرمن عزیز رو مینویسم.

اول باید مطالبی رو در مورد این دوست عزیز و کارهایی که در زمینه های فای انجام دادند رو براتون شرح بدم. آقای آرمن شاید کمتر از 1 سال هست که بشکل جدی این قضیه رو دنبال میکنند و اطلاعات خیلی خوبی در زمینه های فای بدست آوردند. برام جالب بود که در این مدت کم چطور ممکنه کسی این همه فعالیت داشته باشه و صدای سیستمش رو به این نقطه برسونه ، خود من وقتی به گذشته نگاه میکنم میبینم در طول یک سال اول خیلی تجربه و اطلاعاتم در این حد نبود و فضای فکری ام از الان آقای آرمن فاصله داشت. هرچند من اون موقع با NAD و Monster و Dynaudio سروکله میزدم و صدا زیر حد استاندارد بود اما با این حال اعتراف میکنم آرمن عزیز در طول یک سال خیلی خوب حرکت کردند و به جلو آمدند.

مساله مهمی که باید بهش اشاره کنم تست هایی است که ایشان در خانه انجام میدهند و سعی دارند با تیون هایی از سیستم در حداکثر کارایی صدا بگیرند و واقعا برای این کار وقت و انرژی میگذارند. خیلی خوشم اومد که یک Audiophile فقط مجلات رو ورق نمیزنه و با گوش خودش روی صدای سیستم کار میکنه تا به نتیجه مورد نظرش برسه. فقط با تست و شنیدن مداوم میشه به درک خوبی از صدا رسید و با استفاده از امکاناتی که هست به یک صدای خوب و شنیدنی.

موضوع مهمتر نگاه منطقی ایشان بود به مقوله های فای ، شاید این نگاه رو کسی بعد از 5 سال بهش برسه و شاید هم هیچوقت به این درک نرسه ، آقای آرمن نگاهش در مورد قضاوت در مورد صداها بشکل بهتر بدتر نبود و نگاه درستی در مورد تفاوت صداها و سلیقه شنیداری داشتند. ایشان معتقد بودند اگر قرار باشه همه یک چیز دوست داشته باشند دیگه همه کمپانی ها باید تعطیل کنند و فقط یک کمپانی محصول تولید کنه و در مورد تحلیل های مجلات میگفتند هرچقدر هم یک تحلیل گر از یک صدا تعریف کند شاید من اون صدا رو نپسندم بدلیل اینکه سلیقه من ممکنه با اون تحلیل گر تفاوت داشته باشه.

آقای آرمن کارهایی هم در زمینه کنترل لرزش انجام دادند که باید بهشون اشاره کنم. ایشان یک سری Anti Vibration برای زیر دستگاه ها ساختند که اون رو از روی مدل RollerBlock ایده گرفتند. حتی بهتر از نوع اصلی با داشتن دو سطح اتکا برای کامپوننت ها که مجبور نیستیم کامپوننت ها رو روی ساچمه قرار بدیم. واقعا لذت بردم و بهشون تبریک میگم بابت چنین کارهای ارزشمندی. اگر علاقه مند بودید میتونید اونها رو از آقای رحمانی تهیه کنید با قیمتی خیلی کمتر از مشابه خارجی اون که مربوط به شرکت Symposium هست. من مطالعه ای خیلی جدی روی نحوه کار این لرزه گیر ها نداشتم و اگر فرصت کنم در مورد نحوه کارشون براتون خواهم نوشت. بنظر میرسه این لرزه گیر فرکانسهای بالای حرکت مکانیکی (لرزش) رو در دو محور x و y میگیره . به این عکس نگاه کنید :

symposium.jpg

ببینید تو کادر قرمز مشخص دیده میشه و خیلی خوشگل تر از مدل خارجی اش هست.

من فکر میکنم برای رسیدن به یک صدای خوب باید به همه چیز توجه کنیم و خیلی روی تنظیم و تیون سیستم وقت بگذاریم چراکه بدون در نظر گرفتن همه چیز صدا اون MAGIC رو از دست میده و لذت شنیداری رو کم میکنه. من یک بحث جدا در انجمن برای گرفتن لرزش اختصاص دادم و دلیلش فقط این بود دوستان به این قضیه اهمیت بیشتری بدهند. هیچ انجمنی رو من در دنیا ندیدم که یک گروه جدا به این مقوله اختصاص بده و همه اون رو در بخش چیزهای جانبی قرار میدهند. فرقی نمیکنه شما چه سیستم 300 هزار دلاری بخرید و چه سیستم 300 دلاری باید خودتون به این مقولات بپردازید و روی آنها کار کنید چون کارخانجات سازنده در حد خیلی کمی به این مقولات اهمیت میدهند (بیشتر بخاطر هزینه تموم شده و گاهی هم عدم آگاهی از اهمیت برخی نکات). مطمئن باشید شاید در وهله اول گوشتون خیلی تغییرات رو حس نکنه اما با کمی دقت و شنیدن بیشتر متوجه تاثیرات زیادش میشوید. این تاثیرات به ظاهر کم در لحظه های اول شنیداری تاثیر زیادی در شنیدن طولانی مدت خواهد داشت و رسیدن به یک صدای خیلی خوب و شنیدنی بدون در نظر گرفتن همه مسائل ممکن نیست.

من سیستم رو در خانه ایشان بدون لرزه گیر و با لرزه گیر تست نکردم ، دلیلش این بود جابجایی اونها و دوباره گذاشتنشون کمی وقت گیر و نیاز به زمان و موقعیت دیگه ای داشت و ممکنه من تو خونه خودم از اونها یک تست کامل بگیرم. خود آقای آرمن میگفتند تاثیرش خیلی زیاد بوده و یک تست دیگه برام گرفتند که برای کنترل لرزش کابل ها بود. اون تست خیلی جالب بود و تغییراتی که در صدا بود با یک تغییر بسیار ساده کاملا مشخص بود. آقای آرمن اشاره داشتند به اینکه در حال ساخت یک لرزه گیر خاص برای زیر کابل ها هستند و بزودی بر اساس تست هایی که انجام میدهند لرزه گیر جدید رو برای زیر کابل ها معرفی خواهند کرد.

ایشان با تست هایی متوجه شدند با گذاشتن یک وزنه روی کامپوننت ها میشه صدا رو بهتر کرد و وزن این چیزی که روی کامپوننت ها قرار میدیم باید نه بیشتر از حدی باشه و نه کمتر از حدی و حالت بهترش یک مقدار خاص هست.

یاد گرفتم و لذت بردم …

armen-audio-system.jpg

من دو جلسه صدا شنیدم ، در مجموع زیر 10 ساعت صدا شنیده شد و سعی کردم در این ساعات به درک خوبی از صدا برسم.

باید از آقای رحمانی ، آقای آرمن و همسرشون تشکر کنم که این امکان رو فراهم کردند تا یک صدای خوب بشنوم در محیطی که بسیار صمیمی و دوست داشتنی بود. خیلی اونجا راحت بودم و خیلی به من خوش گذشت.

ادامه دارد…

Read More

تحلیل صدای Wilson Audio Sophia with Mark Levinson Upstream

چهار شنبه 24 سپتامبر 2008
/ / /
sophia-i.jpg

روز شنبه هفته گذشته سی ام شهریور ماه هشتادوهفت مهمان یکی از Audiophile ها در تهران بودیم. ایشان زمان زیادی است که به مقوله های فای علاقه مندند و تجربیات زیادی در طول این سالها بدست آوردند. خوشبختانه سایت باعث میشه این ارتباطات شکل بگیره و کمکی باشه به همه ما برای استفاده از تجربیات همدیگر.

سیستم به شرح زیر بود :

Mark Levinson No.390S Digital Source (CD & HDCD Player)

Mark Levinson No.32 Reference Pre Amplifier

Mark Levinson No.432 Stereo Power Amplifier

Wilson Audio Sophia I Loudspeaker

Fadel Art Reference Coherence Line IC & SPKC

از این دوستان تشکر میکنم بخاطر دمو خوب و پذیرایی ، به من واقعا خوش گذشت و خوشحالم از اینکه هر روز دوستان تازه ای پیدا میکنم که مثل خودم علاقه مند و پیگیر های فای هستند.

واقعا جمعیت های فای نه تنها در ایران بلکه در کل دنیا هم خیلی کم هست و این آشنایی ها برای من غنیمتی است.

قبلا نوشته بودم فضای شنیداری از نور و دکوراسیون و وسایل و شلوغ نبودن اتاق گرفته تا دما و اکسیژن و سکوت و … همه و همه در لذت شنیدن یک موسیقی تاثیرگذارند. از نظر من تنها بودن و خیال راحت و فکر آزاد داشتن هم در کنار پارامترهای فضای شنیداری خیلی در لذت شنیداری تاثیر داره و من فکر میکنم غیر از کیفیت رکورد و سیستم صوتی و آکوستیک اتاق باید به پارامترهای دیگری چون زیبایی فضای شنیداری توجه نمود. دلیل این مساله اینه که این مغز ماست که موسیقی رو درک میکنه و اگر مغز در شرایط راحت و مناسب نباشه لذت شنیداری معنی پیدا نمیکنه. نور نا مناسب و زیبا نبودن و شلوغ بودن محیط روی مغز اثرگذار هست و از لذت شنیداری کم میکنه. وقتی خوشحالیم انگار موسیقی رو طور دیگه ای میشنویم و ازش لذت میبریم و وقتی راحت و شاد نیستیم خیلی حوصله شنیدن نداریم و سکوت رو ترجیح میدیم.

من خودم وقتی راحت تر تحلیل مینویسم که اتاق تاریک باشه و اگر نباشه سعی میکنم تمرکزم فقط روی صدا باشه و حس بینایی و نور محیط تمرکزم رو کم نکنه. شاید باور نکنید اما من مطمئن هستم شنیدن غیر Blind خیلی روش مطلوبی نیست و شکل و قیافه کامپوننت ها روی اظهار نظر تحلیلگر تاثیر میگذاره. خلاصه برای تحلیل یک سیستم لازمه حس های دیگه رو موقتا غیر فعال نگه داریم و همه تمرکزمون روی صدا باشه.

این بحث طولانی شد و الان جای نوشتن بیشتر در موردش نیست فقط اعتراف کنم فضای شنیداری این دوست خوبمون خیلی عالی بود و من خیلی موقع شنیدن صدا احساس خوبی داشتم.

محرکی از بیرون آرامش ذهن رو به هم نمیزد و زیبایی محیط به شنونده آرامش میداد. حتی این دوستمون اجازه داد موسیقی شنیده بشه و کمتر در اتاق بودند تا من راحت تر صدا بشنوم و خیلی در این دیدار گفتگویی صورت نگرفت و فقط صدا شنیده شد.

mark-levinson-no-32.jpg

اما در مورد صدا :

صدا در شرایطی بسیار مناسب دمو شد ، سیستم کاملا Break-in شده بود و فقط کمی بنظرم باید بیشتر گرم میشد، فضای شنیداری خوب و آکوستیک اتاق برای نفس کشیدن سوفیا مناسب بود و البته میتونست بهتر هم باشه، آرامش و سکوت به اندازه کافی بود و صدایی شفاف و Stable شنیده میشد.

این که گفتم بهتر هم میتونست باشه با استانداردهای خودم گفتم وگرنه این دمو بهترین دمویی بود که در ایران برام گذاشتند و صدا بهتر از هر جای دیگه ای که صدا شنیدم دمو شده بود.

اول دوست دارم در چند جمله کوتاه کل آنچه شنیده شد رو بطور خلاصه شرح بدم. صدای سیستم یک حس آرامش خاص با خودش داشت که میتونست نتیجه Stable شدن از نظر انتقال انرژی (هم انتقال انرژی خوب بین کامپوننتها و هم فضای آکوستیکی) ، Low Noise بودن و شکل Presence صدای Mark Levinson و سکوت فضا باشه.

صدایی آرام و بی آزار که اجازه میداد بر روی موسیقی تمرکز داشته باشیم آن هم براحتی و بدون مجبور کردن ذهن به تمرکز زیاد هنگام شنیدن. دلیل این مساله فقط سیستم نبود بلکه به فضای مناسب شنیداری و Stable شدن سیستم نیز برمیگشت.

صدا بسیار آرام ، Stable و بدون انرژی force بود با حجم (Scale) خوب ، تصویر Laidback و air . شما در فضای موسیقی قرار داشتید و میتونستید براحتی روی استرینگ های صدا متمرکز شوید هم برای تحلیل نوشتن و هم برای لذت بردن از صدا. وقتی فضای آکوستیکی مشکل داره تمرکز روی صدا و نوشتن در مورد صدا خیلی آزار دهنده هست و تاثیر آکوستیک بد روی صدا خیلی شنونده رو آزار میده. اگر یادتون باشه قبلا که تحلیل dCS Scarlatti رو با Krell Evo One & Two مینوشتم گفتم ذهن خیلی موقع شنیدن راحت بود و دلیل این مساله هم فضای آکوستیکی مناسب بود و هم Neutral بودن سیستم . البته این فضاها از نظر آکوستیکی ایده ال نیستند و تنها مشکلات آکوستیکی اتاق های دیگه رو ندارند و میشه در ولوم های پایین و متوسط با موسیقی های غیر شلوغ صداهای خوبی شنید و برای رسیدن به یک حد بالا هر اتاقی باید آکوستیک بشه و یا با پنل هایی صدا کنترل بشه.

تصویر صدا بیشتر دو تا مونو بود تا یک استریو و بلندگو ها میتونستند بهتر Place شوند البته شاید در اون فضا اون setup بهترین باشه چرا که ممکنه اصلا نشه در یک فضای کوچک از یک بلندگوی بزرگ به یک تصویر خیلی خوب رسید. وضعیت اتاق من هم همینجوری هست و وقتی بلندگو ها رو برای ساخت تصویر بهتر به هم نزدیک تر میکنم بخاطر بازگشت دیوارهای بغل خیلی صدا فوروارد و اعصاب خوردکن میشه و وقتی بلندگو ها رو از هم دور میکنم و به دیوار نزدیک میکنم bass رزونانس زیادی پیدا میکنه و دوباره میره رو اعصاب. برای همین من بلندگو ها رو در فاصله ای قرار دادم که تحمل این دو مشکل (فوروارد شدن ناحیه وسط و بالا و رزونانس ناحیه پایین) آسون تر بشه ولی در مقابل من هم دو تا مونو دارم تا یک استریو و واقعا نمیشه کاریش کرد.

بنابراین ممکنه این دوست خوبمون بهترین حالت رو برگزیده باشند اما بخاطر محدودیت آکوستیک نشه کار بیشتری کرد. من یک سری پنل آکوستیکی رو تو خونه تست کرده بودم و در حالتی که پنل ها بودند محل قرار گیری مناسب بلندگو ها کاملا فرق کرد (بلندگو ها رو به هم نزدیک کردم و یک فضای استریویی خوب تشکیل شد) و این مساله نشون میداد اگر شما اتاق رو آکوستیک کنید محل قرار گیری بهینه بلندگو از جایی که الان بلندگو در اونجا قرار گرفته فرق خواهد کرد. یعنی تغییر شرایط آکوستیکی باعث تغییر محل مناسب قرار دادن بلندگو میشه.

البته باز تاکید میکنم فضا به نسبت فضاهایی که قبلا در اونها صدا شنیدم خیلی مناسب تر بود و تصویر نسبتا خوبی داشتیم. صدا Presence خوبی داشت با شفافیت مناسب و دینامیک خوب بدون خطای ریتم یا به هم خوردن Dynamic Structure .

حس حرکتی (هم دینامیک استرینگ ها و هم حرکت ساز در طول تصویر) در صدا راحت ، طبیعی و بدون استرس بود و Neutral و Low Noise بودن Mark Levinson باعث میشد صدا خالص تر و با جزئیات بیشتری بشکل طبیعی و Smooth رندر بشه. صدا پس زمینه ای مشکی داشت با کمی احساس گرما در Presence صدا که به Sweetness صدا کمک میکرد با حالت Fluid وجاری. بافت و Timbre صدا میگفت دارید صدا Solidstate رو با سورس دیجیتال میشنوید اما بدون edge بود و خیلی Smooth و راحت. صدا اون vibrancy و Harmonic richness و Bloom و Immediacy و درخشش لامپ رو نداشت اما بسیار آرام ، Stable ، Smooth و راحت بود. خواننده نباید این مقایسه رو در ارزش گذاری این سیستم لحاظ کنه چرا که این سیستم بعنوان یک سیستم Solidstate با سورس دیجیتال بسیار عالی بود و من معتقدم برای ارزش گذاری باید هر سیستمی رو با هم نوع خودش مقایسه کنیم نه با تکنولوژی متفاوت دیگه اما خود من برای اینکه همیشه یک دیدی داشته باشیم این کار رو میکنم اما نباید فراموش کرد باید Mark Levinson رو با سیستم های Solidstate مقایسه کرد نه یک سیستم لامپی خیلی خوب.

صدای Mark Levinson شفاف بود اما کمی فقط به اندازه خیلی کمی در ناحیه وسط و بالا dark بود (شاید در این مورد 390S بیشتر سهم داشت و البته دقت کنید darkness رو با پس زمینه مشکی اشتباه نگیریم) و من دوست داشتم صدا حس نزدیکی و vibrancy بیشتری داشته باشه (دقت کنید اگر به محدودیتی اشاره دارم فراموش نکنیم کابل فادل هم این وسط بود و برای قضاوت دقیق تر باید با چند نوع کابل سیستم رو تست میکردم شاید با یک کابل دیگر صدا به اون بالانسی که میخواستم نزدیک میشد) در مقابل مارک لوینسون صدایی ملایم و کنترل شده میداد که دینامیک اون در دو مقیاس macro و micro خوب و شنونده رو در آرامش کامل به موسیقی پیوند میداد. قبلا هم گفتم صدای مارک لوینسون خیلی ناز و ملایم هست و بیشتر میشه اون رو به دختر تشبیه کرد تا یک پسر اما صدای Krell بخاطر macro dynamic بیشتر تداعی کننده پسر هست تا دختر و برای همینه بیشتر شنوندگانی که من دیدم صدای مارک لوینسون رو دوست داشتند و اون حالت ملایمت و لطافت که شنونده رو نوازش میکنه براشون جذابیت زیادی داشت.

سلیقه من طوری هست که به ریتم و Liveness بیشتر علاقه نشون میدم تا آرامش و Sweetness و شاید اگر سن من بیشتر بشه به صداهای Slow تر و ملایم تر علاقه بیشتری نشون بدم.

390s.jpg

یک مساله دیگه عادت شنیداری هست، اگر شما 5 سال صدای آمپلی فایر به ظاهر دینامیک اما exaggerated رو با یک بلندگو با حالت boom bang در صدا بشنوید برای قضاوت یک صدای ملایم باید اول صبر کنید و در دراز مدت صدا رو بشنوید و بعد در مورد صدا قضاوت کنید . از نگاه من خیلی ها قضاوت هاشون بر اساس عادت قبلی شنیداری هست و باید بیشتر صدا بشنوند تا بتونند به یک قضاوت درست برسند. در وحله اول ممکنه آرامش صدای یک سیستم صوتی خوب کمی این حس رو به شخص بده که صدا داینامیک نیست اما با شنیدن بیشتر صدا متوجه بشه اونی که قبلا میشنیده و فکر میکرده داینامیکه خود موسیقی نبوده بلکه صدا بوده یعنی ممکنه سیستمی در شاخصی یک حالت Exaggerated خوشایند داشته باشه (مثلا به شنونده حالت force و انرژی رو بشکل غیر طبیعی القا کنه) که شنونده رو مجذوب کنه اما بعد ها شنونده بفهمه اون حالت در صدا طبیعی و واقعی نبوده. کمپانی هایی هستند که برای فروش بیشتر دنبال ایجاد همین حالت ها در صدا هستند تا شنونده مجذوب بشه و اون کالا رو بخره. بهترین راه حل از نظر من اینه که اولا شرایط شنیدن صدا مثل اکوستیک رو درست کنیم ثانیا برای قضاوت اگر فرصت کافی برای شنیدن نداریم، تمام تمرکزمون روی این باشه که صدای جدید چقدر به موسیقی زنده نزدیک هست و چقدر شنونده احساس طبیعی بودن و آرامش در صدا رو داره. دیجیتال در وهله اول ممکنه بیشتر شنونده رو مجذوب کنه اما در درازمدت نه و یا Presence کابل فلزی میتونه شنونده رو تحت تاثیر قرار بده اما کابل کربنی خیلی طبیعی تر رفتار میکنه. خلاصه گاهی لازمه آدم خودش رو یک محکی بزنه ببینه در چه وضعیتی قرار داره. یک سیستم داینامیک در macro dynamic حالت سریع و light داره با کنترل کامل و در micro dymanic حالت vibrant و زنده.

صدای سیستم بسیار آرام و ملایم بود و حالت صدای کابل کارداس را در شاخص هایی (مثل تصویر lailback ، پس زمینه کاملا مشکی و حالت ملایم و آرام و relax) تداعی میکرد که از نگاه من به ساخت خوب دستگاه و low noise بودن سیستم برمیگشت. صدا تنش و پراکندگی و بیرون زدگی نداشت و بدون سانسور فرکانسهای بالا یا نرمی غیر طبیعی بسیار safe و آرام پخش میشد. استرینگ های صدا در تصویر کاملا کنترل شده بودند و حتی حرکت ساز در تصویر کاملا راحت، طبیعی و کنترل شده بود بدون ایجاد حس سردرگمی و عدم کنترل. واقعا سری های رفرنس Mark Levinson حرف آخر رو در ساخت میزنند، صدای Pre 32 با تجربه ای که داشتم بسیار بسیار Low Noise ، بدون داشتن هیچ اثری از الکترونیک در بافت صدا ، Fluid و شفاف بود. من کلا به سورس و Pre سیستم های Mark Levinson علاقه بیشتری دارم تا Power و البته هنوز سری های بالاتر یعنی 33 و 33h رو هنوز نشنیدم اما دوست دارم Power سیستم حالتی fast تر و ریتمیک تر داشته باشه البته با همین حالت Smooth ، کنترل شده و طبیعی.

بعد از دو ساعت شنیدن صدا اصلا احساس خستگی شنیداری و یا حس اینکه بخوام با بغل دستی حرف بزنم و یا ولوم صدا رو کم یا زیاد کنم و یا به چیز دیگری فکر کنم و یا سیستم رو خاموش کنم نداشتم. صدا خیلی بی آزار و راحت بود انگار به من میگفت امیر دست از تحلیل نوشتن بردار ، ببین محمد موسوی داره چه نی ای میزنه . اگر بخوام سلیقه خودم رو بیشتر شرح بدم و این سیستم رو با اون ایده الی که دارم بسنجم باید بگم من در micro نیاز به Vibrancy و حس Liveness بیشتری نیاز داشتم (شاید این صدا برای شما همونی باشه که میخواهید و من از سلیقه شما اطلاعی ندارم واسه همینه دارم این سیستم رو با سلیقه شنیداری خودم بررسی میکنم) و کمی احساس fast بودن بیشتر. صدای کمی Light تر و دینامیک تر با Presence زنده تر که فکر میکنم اگر میخواستم تغییری بدم اول بلندگو رو عوض میکردم نه upstream رو. بنظرم سوفیا با مارک لوینسون بالانس صدا رو از اون نقطه ای که من دوست دارم کمی جابجا کرده بود (هرچند ممکنه شما همین setup رو بیشتر دوست داشته باشید) و من ترجیحم بجای سوفیا یک بلندگوی دینامیک تر بود. صدا به گوش من تداعی کننده یک چهره آرام ، ساکت و بی آزار بود تا یک چهره شاداب و خندان که اون انرژی مثبت رو منتقل میکرد. من حس زنده بودن بیشتری میخواستم که میتونست یک بلندگوی دیگه با مارک لوینسون اون رو به من بده و من نه سوفیا رو مقصر میدونم و نه مارک لوینسون رو بلکه به Matching این دو ایراد میگیرم البته با توجه به سلیقه شنیداری خودم. ممکنه کسی که این سیستم رو setup کرده این صدا رو خیلی بیشتر دوست داشته باشه و سلیقه اش با من فرق کنه پس من دارم نظرم رو بر اساس سلیقه شنیداری خودم میگم.

matching بسیار مهم هست و ممکنه شما با تغییر کابلها کلا شاخص صدا رو تغییر بدید و به سمتی ببرید که دوست دارید و البته در ایران رسیدن به همین هم بسیار پردردسر و هزینه بر هست. من در ایران به Dealer ای علاقه مندم که بیشتر به شنونده اجازه شنیدن صدا رو بده و امیدوارم فروشندگان در ایران بجای کارتن فروختن بیشتر صدا دمو کنند. همینکه این سیستم در همین نقطه هم می ایستاد و صدای خوبی میداد واقعا باید خوشحال باشیم چون تو ایران با شرایطی که داریم رسیدن به یک صدای خوب خیلی سخته چه برسه به اینکه صدا دقیقا همونی باشه که ما دوست داریم.

این سیستم از نظر انتقال انرژی خیلی پایدار بود و power amplifier بلندگو رو خیلی خوب جمع میکرد بعلاوه اینکه کابل ها هم از سری رفرنس fadel art بودند که باعث میشد انتقال انرژی بسیار راحت و بدون خطای ریتم انجام بشه. بنظرم کمی بافت صدای fadel art با کابل های دیگر فلزی که شنیده بودم فرق داشت و کلا شاخص صدای fadel کمی متفاوت هست. صدا Smooth هست وNeutral با یک حس Cohesive بودن در presence صدا اما شاید کمی کابل روی micro صدا تاثیر داشت به این معنی که صدا در میکرو میتونست حالت نزدیک تر(more Direct) با bloom بیشتری داشته باشه. کلا من فکر میکنم کابلهای بلند در سیستمهایی که انتقال انرژی زیادی بین بلندگو و آمپلی فایر دارند خیلی روی بافت و حس نزدیکی صدا تاثیر میگذارند و باید یه فکری به حال اونها کرد. یک بلندگوی 4 اهم از یک آمپلی فایر 200 واتی حدود 7 آمپر جریان میکشه (البته این مقداردر عمل بخاطر dynamic بودن خیلی بیشتره و من rms رو حساب کردم نه جریان لحظه ای رو) و کابل بلندگو باید با حفظ کیفیت این جریان رو منتقل کنه، واقعا سخته و برای همینه هرچقدر سیستم ها ساده تر و توان اونها پایین تر باشه میشه با کابل های ارزان تری همان صدای خوب رو داشته باشیم. Complex خیلی برای نگه داشتن کیفیت هزینه میگیره و معلوم نیست در انتها چقدر اون حس موسیقی رو دست نخورده تحویل بده.

مساله مهم دیگه اینکه با این سیستم دوست نداشتید ولوم صدا رو خیلی زیاد کنید و یا بجای موسیقی گوش کردن سرو صدا کنید ، من فکر میکنم این حالت حتی با بهتر کردن آکوستیک بهتر هم میشد و آرامش به حدی میرسید که فقط ساعتها به موسیقی گوش میسپردیم. سیستم اصلا جلب توجه نمیکرد و شنونده رو به حال خودش میگذاشت. آیا شما چیز بیشتری از یک سیستم صوتی میخواهید؟؟؟

تصویر صدا اصلا فوروارد نبود و خیلی پایدار ، شناور و شفاف بود. حس openness و air در صدا حس میشد اما تصویر دو کانال کمی با هم متفاوت بودند که میتونست به آکوستیک مربوط بشه البته این حدس هست و باید تست کنیم ببینیم دلیلش چیه. اگر در موسیقی های شلوغ و دینامیک اون شفافیت کم میشد دلیلش از نگاه من آکوستیک بود و نه سیستم و صدا یک Presence نرمال و طبیعی داشت هم در Flow و هم در timbre صدا. start/stop های استرینگ های پس زمینه راحت شنیده میشد بدون سردرگمی یا خطای ریتم و شنونده بدون هیچ استرسی در جریان جزئیات زیاد صدا قرار میگرفت. صدا در نواحی فرکانسی شاخص متفاوت نداشت و با افزایش فرکانس احساس نمیکردید دیستورشن زیاد شده و بافت صدا تغییر کرده که این مساله به حس طبیعی بودن صدا کمک میکرد. صدا اصلا force نداشت و خیلی liquid بود البته bloom یک SET خوب مثل Audio Note رو نداشت و اون harmonic richness رو تداعی نمیکرد اما در مقابل بعنوان یک Solidstate بسیار Smooth و ملایم بود بدون داشتن بافت زبر و کاراکتر الکترونیک. شاید با تغییر کابل کمی صدا بامزه تر میشد و Sweet تر اما نمیشه همین طوری حدس زد و باید این جور چیزها رو تست کرد. Mark Levinson تداعی کننده یک شخصیت با ادب و متشخص بود دلیلش کنترل کامل صدا و ملایمت و Smoothness در صدا بود.

کمی این حس بود که تصویر صدا زیادی عقب رفته و با تجربه ای که من قبلا داشتم این مورد خیلی به بلندگو یا آکوستیک برنمیگشت، شاید کمی آکوستیک تاثیر گذار بود اما از نگاه من مساله عقب بودن میتونست به ML یا Fadel برگرده و این حالت عقب بودن کمی اون حس سرزنده بودن رو در صدا کم میکرد و با توجه به این که من احساسم این بود کمی صدا در macro نیاز به Punch و تحرک بیشتری داره این دو عامل کمی صدا رو از اونجایی که من دوست داشتم دور کرده بودند. من presence صدایی نزدیک تر با درخشش بیشتری میخواستم و اون حالت عقب رفتگی کمی از لذت شنیداری کم میکرد. من قبلا تجربه اینکه یک کابل کاملا میتونه تصویر صدا رو دستکاری کنه و Perspective رو تغییر بده داشتم اما نمیدونم fadel art چنین تغییری رو ایجاد کرده و یا مساله به جای دیگه ای برمیگرده. قبلا که با همین upstream ویلسون هفت رو شنیدم در حالتی که Sub ویلسون در مدار بود صدا جلوتر و نرمال تر بود اما بدون ساب تصویر صدا همین حالت رو داشت. میشه با جابجایی بلندگو و تغییر کابل تست کنیم ببینیم چه عاملی تاثیر داشته اما مساله اینه این نوع تغییرات در تصویر صدا قابل تصحیح هست و باید با تغییراتی به بالانس بهتری رسید.

433_ad_lo.jpg

اما سوفیا :

من داشتم فکر میکردم دیگه تحلیل نوشتن در مورد یک سیستم داره برام سخت میشه دلیلش اینه مثلا وقتی شما زیاد به یک بلندگوی خوب مثل Wilson Audio Watt/Puppy System 8 گوش کنید نمیتونید براحتی از سوفیا تعریف کنید اما جالبه تحلیل گران مجلات بعد از تحلیل بلندگوی marten design در شماره بعدی همون قدر از یک بلندگوی ارزان بازاری تعریف میکنند. من نمیتونم این کار رو بکنم چون وقتی شما یک تجربه خیلی خوب دارید بقیه صدا ها رو با اون میسنجید. باور کنید نمیشه من ویلسون رو بشنوم و در مورد شفافیت مثلا یک بلندگوی 100 دلاری (تو بازار ایران) صحبت کنم. مجلات برای حل این مشکل کلاس قیمتی تعریف میکنند و به تحلیل گر میگویند در این کلاس قیمتی تا میتونی از اونی که بهتره تعریف کن اما من نمیتونم این کار رو بکنم چون یه جورایی حس میکنم دارم برخلاف ذهنیتم مینویسم.

البته یک وقت فکر نکنید سوفیا با سیستم 8 این همه تفاوت داره نه اصلا این طور نیست و صدای این دو از هم فاصله زیادی نداره اما مشکل جای دیگه هست، اونم اینه من 8 رو شنیدم و سوفیا رو نسبت به اون تو ذهنم میسنجم . اگر سوفیا رو با یک بلندگوی دیگه در کلاس قیمتی خودش بسنجیم خیلی ممکنه ازش تعریف کنیم اما مشکل من اینه همیشه صدا ها رو بیشتر بر اساس رفرنسی که دارم تحلیل میکنم تا بر اساس کلاس قیمتی شون.

سوفیا به اندازه سیستم 8 منو مجذوب نکرد و البته در مورد محدودیت هاش نوشتن نیاز به زمان شنیدن بیشتر داره . تصویر سازی اون و Presence صداش جزو خانواده ویلسون هست و نسبت به 8 کمی دینامیک کمتری داره و صدا در نواحی فرکانسی کاراکتر بیشتری نسبت به 8 داره. من باید سوفیا رو با بلندگو های درایوری زیر 15 هزار دلار مقایسه کنم اما هنوز رفرنسی غیر از 8 برای مقایسه ندارم.

واقعا نوشتن جای شنیدن رو نمیگیره و قبلا هم گفتم نوشتن یک سرگرمی برای من هست، برای ارزش گذاری هر کس خودش باید صدا بشنوه و قضاوت کنه البته این پیشنهاد من در ایران خیلی ممکنه عملی نباشه چون بیشتر فروشندگان خیلی در دمو دادن خصوصا به کسانی که فکر میکنند مشتری نیستند دست و دلباز نیستند. امیدوارم روزی این امکان از طرف فروشندگان فراهم بشه که همه دوستان بجای خوندن این سایت یا تحلیل های مجلات بتونند بیشتر صدا بشنوند (در فضایی مناسب و شرایطی ایده ال) و تجربه شون رو بیشتر کنند.

من هروقت تحلیل ای رو میخونم که اون صدا رو شنیدم احساس میکنم تجربه شنیدن صدا خیلی خیلی با خوندن تحلیل فرق داره و فکر میکنم ارزش تحلیل خوندن به اینه که ما بتونیم با فضای Subjective آشنا بشیم و خودمون بتونیم درک بهتری از اجزای صدا داشته باشیم. تحلیل هیچوقت نباید جای شنیدن رو بگیره و چه بسا تنها به تحلیل خوندن بسنده کردن و صدا نشنیدن آدم رو ممکنه به اشتباهات زیادی بندازه و هزینه بالایی از آدم بگیره.

Read More

صدای کابل Cardas Golden Reference

یکشنبه 17 آگوست 2008
/ / /
cardas.jpg cardas-golden-reference.jpg

کابل کارداس ساخت آمریکاست و طراح و سازنده آن آقای جرج کارداس یکی از طراحان حرفه ای در زمینه طراحی کابل می باشد.
جرج کارداس برخلاف بسیاری از کمپانی ها که کابل هایشان را در قیمت های بسیار بالا عرضه میکنند کابلهایش را در یک رنج قیمتی معقول عرضه میدارد و نباید تصور کنید کابل 2000 دلاری قابل قیاس با کابلهای 20000 دلاری نیست.
من معتقدم قیمت های بالا نتیجه سیاست های بازار هست تا هزینه تمام شده و از نگاه من بهترین کابل بلندگو و یا Interconnect میتواند زیر 2000 دلار عرضه شود.
کارداس درطراحی از مس خالص استفاده میکند و از نقره و یا دیگر مواد استفاده نمی نماید و از نگاه من بیشتر به ساختار متکی است تا مواد استفاده شده ، در سایت این شرکت (www.Cardas.com) مطالب بسیار مفیدی برای علاقه مندان پیدا میشود.
هر صدایی برای من یک تجربه جدید و جالب است و من شاید برخلاف بسیاری از دوستان که همواره دنبال کدام بهتر کدام بدتر هستند دنبال این گونه قضاوت ها نیستم .
گاهی فکر میکنم حتی در قیمت های بسیار بالا هم هر کامپوننتی صدای خودش را دارد و تحلیل نوشتن خیلی نمیتواند کمکی کند با توجه به این که من نه از سلیقه دوستان با خبرم و نه فکر میکنم با تحلیل نوشتن میشود جای تجربه شنیداری را گرفت. بنابراین پیشنهاد میکنم برای انتخاب حتما صدای کارداس را بشنوید و البته دقت کنید کابل 300 ساعت را گذرانده باشد.
صدای کارداس یک تجربه جدید بود و متفاوت با کابلهای دیگر فلزی که شنیده بودم. باید از آقای همایون خرمی و دکتر بنائیان تشکر کنم که کابل بلندگو و Interconnect سری Golden Reference را در اختیارم قرار دادند.
من نتوانستم کابل را به 300 ساعت Warm-up برسانم البته آقای خرمی یک سورس دیجیتال در اختیارم قرار دادند تا از Transport آن استفاده کنم اما سورس من روی خروجی دیجیتال Lock نمیکرد و من مجبور شدم سیستم را هر روز چند ساعتی روشن نگه دارم و فکر میکنم کلا کابل بلندگو به 100 ساعت هم نرسید.
نوشتن در مورد کارداس خصوصا در مورد محدودیت های آن در شرایط زیر 100 ساعت و سیستم غیر ایده ال من کار منطقی نیست، هرچند اگر کارداس توانایی های خودش را کاملا نشان نمیداد اما میتوانم در مورد تفاوت هایش بنویسم.
من تا آنجایی که فهمیدم مینویسم و نه بیشتر و به دوستان پیشنهاد میکنم تا کابلی کاملا Break-in نشده در مورد محدودیت هایش اظهار نظر نکنند.
کابل من Van Den Hul Revelation هست با طول 2.5 متر و Interconnect مدل The Second به طول 60 سانتی متر ، کابل بلندگوی کارداس 2 متر طول داشت و کابل Interconnect کارداس 1 متر بود.
سیستم تست من همچنان Accuphase DP-55v به همراه Krell KAV-300il و بلندگوی Dynaudio Audience 82 می باشد.
کارداس در اولین برخورد یک صدای متفاوت از دیگر کابلهای فلزی داشت و صدا در فضایی گرم تر و نرم تر رندر میشد. صدا یک خوش صدایی خاص داشت که صدای Solidstate های ملایم مانند Mcintosh را تداعی میکرد. طبیعتا به گوش من این میزان خوش صدایی خیلی طبیعی نبود و من حدس میزدم با Break-in کامل صدا بسمت Neutral تری پیش برود و این حالت کمتر شود. کارداس همانند Accuphase در دوره Break-in از حالت Warm به سمت Neutral میرود و با کارکرد بیشتر به حالت طبیعی تری میرسد.
از آنجایی که من بعید میدانم این حالت خوش صدایی در صدای کارداس حتی بعد از Break-in کاملا محو شود حدس میزنم این کابل در سیستم های Solidstate با سورس دیجیتال (که به سمت Lean گرایش دارند) جواب مناسبی داشته باشد چرا که کمی Warmness به صدا اضافه میکند.
آقای آرتور سالواتوره (http://www.high-endaudio.com) هم به همین مساله اشاره داشتند و من فکر میکنم کارداس برخلاف نظر آقای Marc Mickelson (مجله Soundstage) حتی در سری رفرنس به Warm Side of Neutral گرایش دارد و میتواند در سیستمهایی بسیار خوب Match شود.
صدای کارداس یک Fluency و راحتی خاصی داشت و حالت Richness را تداعی میکرد با پوسته صدای غیر dry و کاملا Liquid . صدا Lushness بیشتری از یک کابل کاملا Neutral داشت و هر چند کارداس سعی میکرد صدای یک کابل فلزی را تداعی نکند اما شنونده میتوانست حدس بزند این صدا صدای یک کابل فلزی است و از صدای یک کابل کربنی مانند Van Den Hul The Third فاصله دارد. همانطور که بهترین Solidstate ها صدایی کاملا متفاوت از بهترین لامپ ها دارند صدای کارداس هرچند از صدای کابلهای فلزی فاصله گرفته بود اما به Van den hul The third هم خیلی نزدیک نمیشد.
من نمیدانم این دنیای های فای به کجا خواهد رفت و آیا 500 سال دیگر هم تکنولوژی ها مختلف این همه تفاوت خواهند داشت یا نه؟!
کارداس از کابل بلندگوی من خیلی بهتر بود اما فکر میکنم حتی در حالت Break-in کامل صدای کارداس از Van Den Hul The Third با Van den Hul The Second فاصله خواهد داشت و من با سورس دیجیتال و آمپلی فایر Solidstate صدای The Third را ترجیح خواهم داد. البته The Third صدایی متفاوت داشته و قیمتش نیز 3 برابر کابل بلندگوی کارداس هست اما با سلیقه ای که من دارم The Third برای من یک صدای دوست داشتنی هست.
کارداس از نظر من زیر 2000 دلار انتخاب بسیار مناسبی در ایران هست و اگر با سیستم شما سازگار باشد صدای بسیار خوبی از آن خواهید شنید.
صدای کارداس در مقایسه با کابل من عمق و فضای بیشتری داشت و ابعاد تصویر آن بسیار بزرگ بود (انگار این تصویر در اتاق من خوب جا نمیشد) با عمق خوب و کاملا Laidback که در این شاخص کاملا کابل من را عقب میزد. صدا ریتمیک تر و با جریان بهتر و راحت تری پخش میشد که شنونده را در فضایی گرم و ملایم قرار میداد.
ناحیه پایین خیلی بهتر از کابل من رندر میشد هرچند سیستم و اتاق من و Break-in نشدن کارداس اجازه انتقال درست انرژی در ناحیه پایین را نمیداد اما کاملا مشهود بود در ناحیه پایین کارداس کاملا Full range صدا را پخش میکرد.
ناحیه بالا کمتر جلب توجه میکرد و صدا طبیعی تر و با grain کمتری پخش میشد . صدا در ضربات Forward نمیشد و صدا کنترل شده تر و آرام تر پخش میشد. صدا موجودیت بیشتری در اتاق پیدا کرد و در مقایسه با VDH بیشتر از صدای کابل ، موسیقی شنیده میشد.
برخلاف تصور که بیشتر کامپوننتهای گرم و Lush در Macro dynamic کمی تنبل صدا را رندر میکنند کارداس دینامیک خوبی حتی در ضربات داشت و صدا کامل دینامیک و راحت رندر میشد.
حس نزدیکی در صدای خواننده بیشتر شده بود و حالت Mechanical در بافت صدای خواننده حس نمیشد هرچند باز هم تکرار میکنم این کابل به خوبی The Third بافت صدای Vocal رو پخش نمیکرد.
جداسازی این کابل بسیار خوب بود و استرینگ های صدا در نواحی فرکانسی به هم گره نمیخوردند و یا حالت محو و غیر شفاف پیدا نمیکردند. وقتی در ناحیه پایین ضربات رندر میشد ناحیه بالا خطای ریتم و یا تغییر حالت نداشت و صدا حالت پراکنده و غیر متمرکز پیدا نمیکرد.
گسترش فرکانسی این کابل تقریبا کامل بود و میشد از این کابل در یک سیستم Full range حتی در ولوم های بالا (کارداس خیلی خوب در ولوم های بالا صدا را رندر میکرد و حالت خطی اش را حفظ مینمود) استفاده نمود ، میزان نویز بسیار پایین و کنترل صدا خوب بود که باعث میشد بتوان از این کابل در سیستمهای high resolution استفاده نمود.
صدا شفاف تر و نزدیک تر از قبل پخش میشد اما شرایط آکوستیک و بلندگوی من اجازه نمیداد مقیاس این تفاوت را بهتر بفهمم.
در یک کلام صدای کارداس ملایم و گرم بود با نویز کم و پس زمینه مشکی و تداعی کننده Fullness در صدا (بیشتر مثل ماشین آمریکایی هست تا شبیه به BMW). صدای این کابل بیشتر ملایمت و گرمی را تداعی میکند تا Sharpness و Reality را و بیشتر به سمت Beauty تمایل دارد تا Trust .
صدای کارداس بسیار Low Noise بوده و این کابل شیلد بسیار خوبی دارد ، صدای میور میور (نویز تغییر ولوم که در صورت شیلد نبودن کابل کاملا شنیده میشود) هنگام تغییر ولوم صدای Krell با این کابل شنیده نمیشد و هنگام Start Stop ها صدا انرژی اضافه به همراه نداشت. صدا بسیار راحت و با حالتی پیوسته ، خطی و smooth ولوم پیدا میکرد که برای من این حالت خیلی لذت بخش بود.
صدا بخاطر Break-in نشدن در میکرو خیلی خوب و stable نبود و آن مزه لازم رو نداشت هرچند حتی در این حالت صدا نسبت به VDH Revelation پخته تر و راحت تر بود. صدا اصلا جیغ نمیزد و از یک فضا می آمد تا اینکه حالت Flat داشته باشد و این موجودیت صدا بسیار لذت بخش بود. صدای Break-in نشده آن Harmonic Richness در مقیاس میکرو را نداشته و اجازه نمیدهد پوسته صدا لمس شود و شنونده احساس میکند صدا با یک لایه اضافه شنیده میشود. این حس اجازه نمیدهد شنونده در طولانی مدت به صدا گوش دهد.
با اینکه کابل Interconnect من کوتاهتر بود اما کارداس بخاطر طراحی بهتر Low Storage Energy تر بود و تصویر صدا شکل بهتری داشت در حالی که صدا حالت Immediate تری داشت.
صدا حالت Bloat کمتری خصوصا در نواحی پایین تر داشت که این حالت به Low Storage Energy بودن کابل بر میگردد و کارداس در تصویر سازی حتی در لحظه هایی که سیستم انرژی زیادی میکشید بسیار عالی عمل میکرد. تصویر صدا بدون هیچ جبران سازی در طول مسیر در فرکانسهای بالاتر اصلا حالت Flat نداشت و همانند Transparent Cable احساس نمیکردید با افزایش فرکانس ابعاد تصویر (دقت کنید ابعاد تصویر ربطی به بافت صدا ندارد) تغییرات دارد.
شرکتهایی مانند Transparent Cable و MIT برای بهتر کردن تصویر صدا از جبران سازهایی استفاده میکنند اما کارداس بدون استفاده از جبران ساز ظرفیت سلفی خازنی را بسیار پایین نگه داشته بود.
هر استرینگ صدا در تصویر جایی مشخص داشت و براحتی و بشکل شفافی شنیده میشد و تغییر مکان استرینگ در تصویر براحتی حس میشد.
صدا Fluency خوبی داشت و آن Bloom مورد انتظار را به شنونده تحویل میداد تا شنونده جزئیات بیشتر صدا را با حالتی دوست داشتنی بشنود.
Ambience صدا بیشتر آنالوگ بود تا دیجیتال و صدا نرم و Safe رندر میشد هرچند دوست داشتم صدا Sharpness بیشتری داشته باشد و بیشتر به سمت Neutral برود.
کارداس ره یافت بیشتری به صدا داشت و جزئیات بیشتری از صدا با حالتی ملایم شنیده میشد و این صدا بیشتر اجازه میداد تا موسیقی گوش کنم به جای اینکه سیستم تست کنم ، در مقابل VDH بیشتر صدا را سانسور میکرد تا جزئیات کمتری شنیده شود.
صدا همراه با Euphony یک Wholeness را نیز به شنونده القا میکرد که برای شنونده جذاب و جالب بود و صدای ناحیه وسط بسیار Smooth و Fluid رندر میشد ، حس موسیقی بهتر منتقل میشد و شنونده دوست داشت بیشتر به موسیقی گوش دهد.

هر کامپوننتی صدایی دارد ، کارداس هم صدایی دوست داشتنی و گرم داشت.

http://www.cardas.com/content.php?area=links&content_id=4&pagestring=Reviews

http://www.6moons.com/audioreviews/cardas/cardas.html

http://www.positive-feedback.com/Issue18/cardas_golden_reference.htm

http://www.soundstage.com/revequip/cardas_golden_reference_cables.htm

http://www.audioasylum.com/audio/general/messages/5778.html

Read More