فیزیک صدا و سیستم Signal & System

Micro Linearity vs Macro Linearity بخش سیزدهم

شنبه 8 سپتامبر 2012
/ / /

اگر یادتون باشه من قبلا هیچوقت روی Lamm تحقیقی نکردم و هیچوقت هم پیشنهاد ندادمش و کلا این رومی (romy the cat) و مایک بودند که توجه منو به این برند جلب کردند.

چیزی که خیلی جالبه اینه که از دید میکرو برند Lamm پاسخ میژرمنتش بسیار عالیه ، شاید بگم تقریبا تو همه لامپی هایی که استریوفایل تحلیل کرده با فاصله از همه بهتره.

تحلیل مایک رو از Lamm با Marten Supreme بخونید:

http://audiofederation.com/blog/archives/1131

این نشون میده پیشنهادات رومی رو باید جدی گرفت ، مثال دیگه از پیشنهاد رومی DAC شرکت Lavry هست اونم با اینکه پردازش دیجیتال داره اما میژرمنتش تو میکرو خوبه و بنظر میرسه ما میتونیم کم کم باور کنیم دنیای آئودیو همچین نسبی و بدون همگرایی نیست و از دید حرفه ای های دنیای صدا “مفهوم صدای خوب” چیزی نسبی و متغییر نیست.

منم همیشه تاکید داشتم صدای خوب نسبی نیست و این شنونده ها هستند که باید با درک عمیق تر صدای ایده ال رو بهتر بشناسند.

چیزی که جالبه اینه که گرانترین آمپلی فایرها از شرکت هایی مثل boulder و halcro و MBL و soulution و Goldmund میاد بیرون اونم با کلی جایزه the best مجلات اما همه اینها از دید میکرو پاسخ بدی دارند.

من خوشحالم ایده ای ارائه دادم که شما از روی اون ایده میتونید با دیدن میژرمنت ها وضعیت میکرو یک آمپ ببینید و خوشحالم الان سند مشخصی هست برای توضیح بهتر نظراتم.

تو کل آمپلی فایر های بالای 100 وات فقط شما در ASR Emitter پاسخ میژرمنت خوبی میبینید و اگر کسی ادعا کنه مثلا FM Acoustic شنیده بیشتر خوشش اومده باید بگم دوست عزیز اولا همه آمپ ها تو ایران تو شرایط کاملا مناسب و break-in دمو نمیشوند ثانیا بلندگوی دمو خیلی مهم هست ثالثا یک شنونده تا درک عمیقی از مفهوم میکرو نداشته باشه نمیتونه بفهمه چرا FM از دید میکرو من صداش خوب نیست.

من اینجا واقعا قصد ندارم تعیین تکلیف کنم برای خرید کسی چون سودی برای من نداره (من فروشنده های فای نیستم ، درصد هم نمیگیرم فقط از تعویض روغن و فروش اکتان بوستر ورث زندگیم میگذره) ، هدف من این نیست بگم چی بخرید چی نخرید فقط میخوام بگم آئودیو اصول و ساختاری داره و حالت نسبی و متغییر نداره و هر چقدر تجربه شنیداری ما بیشتر بشه این همگرایی رو بیشتر حس خواهیم کرد.

در ادامه پاسخ های Lamm رو میگذارم ببینید .

 

Read More

Micro Linearity vs Macro Linearity بخش دهم

یکشنبه 24 ژوئن 2012
/ / /

آمپلی فایر ها تو بهترین حالت باید رفتاری شبیه به پری آمپ ها داشته باشند چرا که پری آمپ ها در مقیاس سینگال با دامنه کم و امپدانس طبقه بعدی بالا کار میکنند و پاسخ اونها نسبت به آمپلی فایر به ایده ال نزدیک تره.

حالا هر چقدر یک آمپلی فایر Power Amplifier هم وابستگی اش به امپدانس بلندگو کمتر باشه و هم رفتار خطی تری داشته باشه بیشتر measurement اش شبیه به پری رفرنس میشه.

بین پری ها نکته جالب شباهت بسیار زیاد پاسخ ترانزیستوری ها با لامپی هاست اما در آمپ قدرت پاسخ لامپی با ترانزیستوری خیلی فرق میکنه.

تو حالت ایده ال با افزایش توان خروجی اندازه دیستورشن و مهمتر از اون شکل دیستورشن باید ثابت باشه و اگر تغییر داره باید با شیب کاملا ثابت رو به بالا باشه (رو به پایین بودن یعنی فیدبک منفی تخمی) و با تغییر فرکانس هم حتما باید دیستورشن هم شکلش ثابت باشه و هم مقدارش.

شکل دیستورشن هم باید تا حد ممکن به هارمونیک های اولیه خلاصه بشه و نه هارمونیک های بالاتر و چیزی که ما تو هیچ میژرمنتی ندیدیم شکل هم دامنه فرکانسی و هم فاز فرکانسی هارمونیک ها هست البته تو بار کامل.

تو پری آمپ های رفرنس دنیا جالبه بدونید کنراد جانسون ، Lamm ، Naim ، EAR ، Hovland ، Ypsilon ، dartzeel ، Ayre پاسخ خوبی دارند. ویتوس و آئودیونت تو استریوفایل نیستند که وضعیتشون رو ببینیم و ASR هم پری نداره.

در مقابل halcro ، Mark Levinson ، MBL ، CLasse ، Musical Fidelity ، Mcintosh ، NAD ، BAT ، Nagra   ، YBA ، VAC ، Jadis ،  Simaudio  ، Boulder  ، Viola ، Bryston وضعیت خوبی ندارند.

Krell و Burmester و jeff rowland و خیلی های دیگه هم تعریف چندانی ندارند هرچند وضعیتشون مثل مکینتاش و مارک لوینسون و … بد نیست.

البته هر برندی یک نوسان خوب و بد هم داره و بعضی محصولاتش از یکی دیگه ممکنه بهتر باشه اما برندهایی که عالی هستند همه کامپوننت هاشون عالی هست و برندی که محصول خوب و معمولی و بد رو با هم داره محصول عالی نخواهد داشت.

من شنیدم Dartzeel اومده ایران که برام خبر جالبی بود. حالا عکس هاشو که بگذارم میبینید چقدر Dartzeel پاسخ خوبی تو میکرو داره و چقدر Soulution Audio پاسخ بدی در میکرو و هر دوشونو یک شرکت میاره.

اگر به برندهایی که بعنوان خوب معرفی کردم نگاه کنید میبینید نظرات قبلی ام هم به همین شکل بود مثلا EAR یا Dartzeel یا Howland رو قبلا در موردشون نوشتم.

دیشب تو کجا بودی من خواب تو را دیدم …

Read More

تئوری خطا بخش پنجم

شنبه 23 ژوئن 2012
/ / /

قبلا این پست ها رو در مورد خطا نوشتم :

http://www.hifi.ir/?p=3011  بخش اول

http://www.hifi.ir/?p=3293  بخش دوم

http://www.hifi.ir/?p=3306  بخش سوم

http://www.hifi.ir/?p=3571  بخش چهارم

بنظر من مشکل اصلی آخرین کامپوننتی هست که خطا ایجاد میکنه و ما توجهی بهش نداریم . این کامپوننت همون آکوستیک ما و مکان بلندگوی ماست. قبل از آکوستیک بیشتر خطا به دیستورشن مربوط میشه تا به فرکانس اما در بخش آکوستیک بیشتر پاسخ فرکانس تغییر میکنه.

این خطا خیلی بزرگ هست و ما همه نظراتمون رو در بیشتر مواقع با وجود این خطای بزرگ میدیم. چون اتاق روی پاسخ فاز و دامنه فرکانسی تاثیر زیادی داره و مثل یک فیلتر خیلی پیچیده فرکانسی عمل میکنه برای همینه که وقتی یک کابل یا پری عوض میشه ممکنه DPOLS جاش فرق کنه (این جمله رو رومی میگه) .

همه ما میدونیم تغییر یک کابل یا پری روی پاسخ فرکانسی تاثیر خیلی زیادی نیست اما چون اتاق یک فیلتر پیچیده هست ممکنه این تغییر اندک رو یه جورایی با بزرگنمایی بیشتری نشون بده و اگر کل سیستم وضوح فرکانسی بالا و دیستورشن کمی داشته باشه باز این تغییر در انتها ملموس تر هست. اگر شما درس فیلتر سنتز پاس کرده باشید میدونید کمی تغییر دامنه فرکانس نزدیک به محدوده رزونانس سیستم چه تغییر بزرگی در دامنه خروجی سیگنال ایجاد میکنه و ما در حوزه فرکانس این وضعیت رو داریم که اگر سیستمی رو در یک فرکانس خاص فقط کمی تحریک کنیم خروجی تغییر خیلی زیادی خواهد داشت.

حرف من اینه با آکوستیک ایده ال و مکان بلندگوی ایده ال نتیجه خروجی صدا حساسیتش به تغییر هر یک هز کامپوننت ها میاد پایین.

بنابراین اگر آمپ عوض کردید صدا خیلی فرق کرد نگید اکبری بیخودی اهمیت آکوستیک رو زیاد کرده و همه تاثیر دارند ، باید بدونید نوع تاثیر آکوستیک متفاوت هست و تا تو یک فضای درست صدا نشنوید نمیتونید به اهمیت آکوستیک پی ببرید.

Read More

Golden Ratio 1.6180339887498948482045868343656 نسبت طلایی

جمعه 23 مارس 2012
/ / /

http://www.goldenmuseum.com/

http://en.wikipedia.org/wiki/Golden_ratio

http://www.goldenmuseum.com/0701BeautyFormula_engl.html

عدد طلایی بحث جالبی داره و غیر از مساله تناسب در ساختمان سازی و طراحی و آهنگسازی و حتی نسبت فواصل دست و ساعد و بازو و .. بهترین نسبت طول و عرض اتاق هم برای آکوستیک همین نسبت طلایی 1.618 هست.

بنظر میرسه فاصله خانه ای که ابراهیم برای خدا ساخت از قطب شمال تقسیم بر فاصله این خانه تا قطب جنوب هم همین 1.618 هست.

نسبت کل زمان هایی که من مثل آدم رفتار میکنم هم تقسیم بر کل زمان هایی که … خل میشم هم همین 1.618 هست.

http://forum.thefreedictionary.com/postst12524_The-Golden-Ratio.aspx

http://www.scribd.com/doc/9436715/THE-WORLDS-GOLDEN-RATIO-POINT

THE HUMAN BODY AND THE GOLDEN RATIO

When conducting their research or setting out their products, artists, scientists and designers take the human body, the proportions of which are set out according to the golden ratio, as their measure.

The Golden Ratio in DNA

The DNA molecule in which all the physical features of living things are stored, has also been created in a form based on the golden ratio.
DNA consists of two intertwined perpendicular helixes.
The length of the curve in each of these helixes is 34 angstroms and the width 21 angstroms. (1 angstrom is one hundred millionth of a centimeter.)
21 and 34 are two consecutive Fibonacci numbers.

LEAVES AND THE GOLDEN RATIO

When you look around, you see that many plants and trees are covered in leaves. From a distance you might imagine that branches and leaves are arranged at random, haphazardly. The fact is, however, that the point where every branch will emerge, the sequences of the leaves on the branch, and even the symmetrical shapes in flowers, have all been set out with fixed laws and miraculous measures.

Plants have been abiding by these laws to the letter, since the moment they were first created. In other words, not a single leaf or flower emerges by chance.

The Golden Ratio in Snowflakes

The golden ratio also manifests itself in crystal structures. Most of these are in structures too minute to be seen with the naked eye. Yet you can see the golden ratio in snowflakes. The various long and short variations and protrusions that comprise the snowflake, all yield the golden ratio.

So, where is the Golden Ratio Point of the World?

The proportion of distance between Mecca and North Pole to the distance between Mecca and South Pole is exactly 1.618 which is the golden mean. Moreover, the proportion of the distance between South Pole and Mecca to the distance between both poles is again 1.618.The miracle has not been completed yet; The Golden Ratio Point of the World is in Mecca city according to map of latitude and longitude which is the common determinant of mankind for location.

The proportion of eastern distance to the western distance of Mecca’s solstice line is again 1.618. Moreover, as shown in the Figure, the proportion of the distance from Mecca to the solstice line from the west side and perimeter of world at that latitude is also surprisingly equal to the golden ratio, 1.618. The Golden Ratio Point of the World is always within the city borders of Mecca, within the Holy Region that includes Kaaba according to all mapping systems despite minor kilometrical variations in their estimations.

At home, you can precisely measure the distance between any two points of World by means of Google World’s ruler feature. If you wish, you can easily verify the correctness of the given ratios by calculating latitudes and longitudes or even by using a simple calculator. In drawings, you initially see how to locate start and finish points on Mecca city and North Pole. With respect to positive longitude and latitude values and by taking drift angle to the land, but not to the sea, the single Golden Ratio Point of the World is Mecca.

Read More

تئوری خطا بخش چهارم

پنجشنبه 19 آگوست 2010
/ / /
Comments Closed

چیزی که ما میشنویم حاصل پشت سر هم ردیف شدن خطای همه کامپوننت هاست و سوال اینه وقتی همه خطاها در کنار هم هستند آیا ممکن هست ما بتونیم در مورد یک کامپوننت اون وسط درست قضاوت کنیم؟

جواب سوال ظاهرا منفی است و یک عقل سلیم میگه زمانی میشه در مورد صحت صدای یک کامپوننت حرف زد که ما اونرو تو شرایط ایده ال و با کامپوننت های ایده ال تست کنیم اما طراح آئودیو نت همونجوری که قبلا گفتم یک پیشنهادی داده و گفته راه منطقی تست اینه که ما ببینیم واگرایی خروجی صداهای رکوردهای مختلف چگونه هست. یعنی هرچه تفاوت رکورد ها از هم بیشتر باشه وضعیت بهتره ، این حرف منطقا درست بنظر میاد اما بنظر من کاملا قانع کننده و همیشه پاسخگو نیست.

من معتقدم خطاها خیلی پیچیده با هم جمع میشن و تنها راه قضاوت شنیدن و تجربه زیاد هست، اولین شرط اینه که هر سیستمی باید تو شرایطی تست بشه که هم تو ماکرو و هم تو میکرو تواناییهاش محک زده بشه و برای این منظور باید بتونیم یک سری شرایط رو فراهم کنیم.

مثلا برای درک توانایی های میکرو یک آمپلی فایر باید سورس رو LP و یا Reel بگیریم اونم با یک رکورد خوب، اگر ما از رکورد دیجیتال استفاده کنیم چون بیشتر این رکوردها هم کیفیت پایینی تو میکرو دارند و هم کلا ما از دیجیتال پاسخ خوبی تو میکرو نشنیدیم طبیعتا نمیتونیم در مورد توانایی های یک آمپلی فایر تو میکرو با یک رکورد بد دیجیتال نظر بدیم.

اگر قراره در مورد پارامترهای ماکرو یک آمپلی فایر نظر بدیم باید تو سیستمی تستش کنیم که اون سیستم تو ماکرو پاسخ خوبی داشته باشه و مثلا شما برای درک توانایی های یک آمپلی فایر از نظر گسترش فرکانسی تو ناحیه پایین نمیتونید از یک بلندگویی با محدودیت پخش در فرکانسهای پایین استفاده کنید.

بنابراین شرط تست یک کامپوننت تو هر شاخصی چه شاخص های ماکرو و چه شاخص های میکرو باید تو سیستمی انجام بشه که اون سیستم تو اون شاخص ها پاسخ خوبی داشته باشه و شاید ما نتونیم توانایی های یک کامپوننت رو تو تنها یک سیستم کاملا آنالیز کنیم اما میشه با چند نوع سیستم این کار رو کرد.

چیزی که شاید لازمه اینجا نوشته بشه اینه که خیلی از تحلیل هایی که میبینید بخشی از موضوع رو حذف میکنند مثلا شما تو یک سیستمی که کاملا Impressive هست و تو میکرو پاسخ خوبی نداره یک کابل رو تست میکنی و بعد مینویسی Soundstage عمق بیشتری پیدا کرد، باس عمق و گسترش بیشتری پیدا کرد و به خواننده پیشنهاد میدید برید این کابل رو بخرید در حالی که این کابل اصلا قابلیت هاش تو میکرو مشخص نشده و ممکنه تو میکرو پاسخ خوبی نداشته باشه چرا که با سیستمی که خودش پاسخ میکرو خوبی نداره نمیشه یک کامپوننت دیگه رو تو  شاخص های میکرو محک زد.

خب ، این نوع بیان و این نوع تحلیل دقیقا مسیر اشتباه ای هست که تحلیل گران و صنعت صدا طی کردند تا بجای کمک به علاقه مندان به صدا بیشتر اونها رو وارد مسیر خرید های اشتباه کنند، مثلا با اومدن دیجیتال و Solidstate بشکل واضحی ما صدا رو خراب کردیم  و هنوز هم که هنوزه داریم میبنیم در مورد سورس دیجیتال 50 هزار دلاری مینویسند مثلا Esoteric بهترین گسترش فرکانسی و کنترل رو روی صدا داره  و مثلا از فلان سورس 30 هزار دلاری گسترش فرکانسی اش بیشتر هست و یا فلان آمپ ترانزیستوری 1000 واتی عجب کنترل ای روی بلندگو داره و چه صدای کیپ و باس جمع ای نسبت به مدل قبلی اش داره، این نوشته ها دروغ نیست اما ارزش چندانی هم نداره چون خیلی از چیزهایی که باید در موردش نوشته بشه و ارزیابی بشه تو اون دیده نمیشه.

تحلیل گر نمیاد بگه آقا این سورس دیجیتال تو یک سیستم ای که پاسخ میکرو خوبی داره  صدای بدی داشته و نتونسته با این الگوریتمهای دیجیتالش کاری تو میکرو بکنه و یا نیومده بگه این آمپ 100 واتی ترانزیستوری تو فلان شاخص ها پاسخ بدی داشته.

آیا این اتفاق میتونه تا حدی تصادفی باشه؟

بنظر من میتونه، وقتی تحلیل گری همیشه یک سیستم Impressive داشته (چقدر تو این مورد میزنند تو سر مایکل فرمر)  و گوشش خیلی درکی از شاخص های میکرو نداره طبیعی است که هر کامپوننت جدیدی رو تو همین ساختار چک میکنه و چون اصلا سیستمش صلاحیتی برای ارزیابی پاسخ میکرو یک کامپوننت نداره طبیعتا تو همین مسیر اشتباه میره جلو.

من معتقدم ما از هر دو بعد ماکرو و میکرو باید یک سیستم رو بسنجیم یعنی شاید لازم باشه یک کامپوننت تو حداقل دو تا سیستم متفاوت شنیده بشه تا بشه در مورد همه توانایی هاش نظر داد و البته با موسیقی های مختلف.

نکته خیلی مهم تو تست شرایط آکوستیک هست و مکان بلندگو که خیلی وضعیت رو برای قضاوت دشوار میکنه و مثل ماسکی روی صدا نمگیذاره ما هر کامپوننت رو خوب ارزیابی کنیم چون خطای حاصل از آکوستیک سیستم بد اونقدر بالاست که خیلی چیز ها رو از صدا تو میکرو میگیره.

البته وضعیت برق سیستم و لرزش دستگاه ها هم خیلی مهم هست.

ادامه دارد…

Read More

تئوری خطا بخش سوم

دوشنبه 5 جولای 2010
/ / /

در انتهای بحث قبلی تئوری خطا داشتم تو حوزه Objective مثال میزدم و گفتم میشه با انتخاب درست درایور دیستورشن رو کاهش داد.

مثال دیگه مربوط میشه به پاسخ فرکانسی دو کامپوننت تو حوزه انالوگ، فرض کنید یک کامپوننت به سیگنال پله طوری واکنش نشون بده که سیگنال خروجی اون کمی Overshoot داشته باشه اونوقت میشه طوری کامپوننت بعدی رو انتخاب کرد که با داشتن پاسخی Damp تر خروجی نهایی وضعیت بهتری رو پیدا کنه.

مثال دیگه (البته تو حوزه دیجیتال) فیلتر های دیجیتال هستند که ما از طریق اونها خطای پاسخ آکوستیکی اتاق ، خطای فاز ، خطای پاسخ دامنه فرکانسی بلندگو و… رو تصحیح میکنیم.

این مثالهایی که زدم همشون مربوط به حوزه Objective بود و ما بر مبنای Measurement خطا میدیدیم میشه با انتخاب هایی خطا رو به کمترین حالت ممکن رسوند اما موضوعی که مورد بحث من هست دید Subjective به مساله خطای نهایی سیستم هست.

تو حوزه Subjective ما صدا رو میشنویم و هم در حوزه طراحی یک کامپوننت که از انتخاب توپولوژی و المانها تشکیل میشه و هم در حوزه Setup سیستم صوتی که شامل Matching و مکان بلندگو و … میشه شروع به بررسی نتایج حاصل از تفاوت ها میکنیم.

قبلا در مورد مفهوم Macro Linearity و Micro Linearity چیزهایی نوشتم که بد نیست نگاهی به اونها بیندازید. من معتقدم برای گرفتن نتیجه مناسب باید تا حد ممکن کامپوننت ها و المان هایی رو با هم Match کرد که شکل رفتارشون به هم شباهت بیشتری داشته باشه.

البته ذکر این نکته ضروری هست که کامپوننت ها باید شرط اولیه تطبیق رو برای انتقال انرژی رعایت کنند یعنی حتی اگر شاخص صدای یک Power با یک بلندگو هم خوانی داشته باشه اما امپدانس بلندگو طوری باشه که Power بخوبی نتونه درایوش کنه و ما خطا داشته باشیم عملا شرط اولیه نقض میشه. مثلا بلندگوی ESP و آمپلی فایر Audio Note هر دو صدایی Emotional دارند اما آئودیو نت نمیتونه از پس درایو ESP بربیاد و ما مجبوریم بریم به سمت Vitus .

اگر ما بدنبال یک صدای Impressive و Neutral تو ماکرو هستیم (یعنی تو ماکرو پاسخ خطی میخواهیم) باید کل اجزا رو با توجه به این بردار انتخاب کنیم. فرض کنید شما طراح یک سورس دیجیتال هستید و قراره کل سیستم صدایی Impressive داشته باشه، کاری که میکنید اینه که حتی تو نوشتن کدهای فیلتر دیجیتال صدا رو به سمتی میبرید که ماکرو خوبی داشته باشه و یا اگر تو همین فیلد بدنبال ساخت بلندگو هستید به سمت درایورهایی میروید که پاسخ دامنه هموار تر و دیستورشن کمتری دارند.

نه تنها در طراحی سیستم های صوتی بلکه در انتخاب کامپوننت ها هم این موضوع صادقه، من همیشه میگم نمیشه تو یک سیستم ای که بلندگوهاش Dynaudio هست و آمپلی فایرش مثلا FM Acoustics چهارصد واتی ما بدنبال یک Pre و یا DAC مثل Audio Note باشیم.

یعنی کسی که دنبال جمع کردن یک سیستم هست باید ببینه اولا دنبال چه صدایی هست و بعد وقتی فهمید قراره تو ماکرو پاسخ خوبی بگیره و یا تو میکرو باید کامپوننت ها رو بر همون مبنا انتخاب کنه.

به همین دلیل هست که مارتین کالمز میگه DAC آئودیو نت تو سیستم خودش خیلی بهتر جواب میده و یا در عمل میبینیم وقتی کل سیستم آکوفیض و یا Linn بسته میشه وضعیت بهتر هست نسبت به زمانی که این دو برند رو که دو پاسخ متفاوت دارند با هم ترکیب میکنیم.

یکی از چیزهای جالبی که وجود داره اینه که طراح های حرفه ای مثل طراح Audio Note ژاپن سعی میکنند حتی المان های پایه ای مثل ترانس و سیم نقره رو هم طبق فرمول خودشون بسازند و من دلیل این موضوع رو در این میبینم که یک طراح حرفه ای سعی میکنه المان هایی رو تو ساخت بکار ببره که هم خوانی بیشتری با اون بردار صدایی که مد نظرش هست داشته باشه. فراموش نکنید طراحی که ایده ای از صدا نداره مثل طراح Goldmund و یا خیلی از طراحان دیگه فقط یک سری المان های بی ربط به هم رو که ایده ای در موردشون ندارند با هم جمع میکنند و این نکته فرق بین دو طراح حرفه ای و غیر حرفه ای رو نشون میده.

ویتوس میگه خیلی از کمپانی های مطرح دنیا فقط میگردند تا بهترین خازن و بهترین ترانس و بهترین ترانزیستور رو با هم ترکیب کنند بدون توجه به الگوی رفتاری هر یک از اجزاء (دقیقا مثل Goldmund) و نگاهی به مفهوم اینکه جمع شدن اجزا باید طبق یک ایده و منطقی باشه ندارند و ویتوس معتقده جمع کردن المان ها باید پشتش یک ایده و نگاه باشه تا کل اجزا در خدمت همون ایده باشند و برای همینه شما تو دنیا صدها آمپلی فایر Single Ended Triode میبینی که صداهاشون با هم فرق داره و یکی مثل Air Tight 211 صدایی Impressive میده و دیگری صدایی Emotional (نظر رومی رو در مورد آمپلی فایر لامپی Wavac بخونید که به این آمپلی فایر بدجوری ناسزا گفته).

به رومی نگاه کنید که سعی میکنه صدا رو با اون ایده ای که در ذهن داره شکل بده و نمیاد بگه من از بهترین ترانس یا بهترین خازن تو بازار استفاده کردم تا صدای خوبی بگیرم. رومی بدون ایده جلو نمیره و میفهمه اولا باید به کجا بره ثانیا میدونه برای رسیدن به اونجا باید بفهمه چگونه انتخاب کنه. یک طراح غیر حرفه ای اولا نمیدونه باید به کجا بره چون نقشه و ایده ای از صدا تو ذهنش نداره ، ثانیا انتخاب هاش هم همینطوری بدون توجه به این نکته هست که اجزا باید بر مبنای همون ایده در کنار هم قرار بگیرند.

کاری که یک طراح حرفه ای مثل طراح Audio Note انجام میده بیشتر شبیه به هنر هست اما کاری که طراح Wavac انجام میده بیشتر شبیه به علم هست و نه تنها در طراحی بلکه در سیستم جمع کردن هم هر Audiophileای روشی داره.

کسی موفق تره که اولا ایده ای داشته باشه و بدونه چه صدایی رو باید بشنوه ثانیا بر اساس اون ایده سیستم جمع کنه اما در عمل میبینیم خیلی خیلی کم هستند Audiophile هایی که درست سیستم جمع میکنند و خیلی خیلی کم هستند طراحانی که بر مبنایی درست حرکت میکنند.

به هر حال من فکر میکنم هر المان و هر کامپوننتی موقع ترکیب با اجزای دیگر باید در جهت یک برداری باشه که تو ذهن طراح هست و ما زمانی نتایج خوب میگیریم که یا الگوهای شبیه به هم رو (در همون راستا) در شاخص ماکرو و میکرو با هم ترکیب کنیم  و یا کاری کنیم که از ترکیب دو شاخص به شاخص مورد نظر نزدیک بشیم.

ادامه دارد …

Read More

تئوری خطا بخش دوم

سه شنبه 29 ژوئن 2010
/ / /

چند روزی میشد که دور از های فای ، گرفتار کارهای شرکت بودم ، البته این هوای گرم هم آخر روز کاری حوصله ای نمیگذاره که چیزی بنویسم، نتیجه اینکه فقط ترانزیستور ها بتاشون با حرارت بالا پایین نمیشه و مقاله نویسی ما هم رابطه مستقیمی با دمای هوا داره 😀 .

پیشنهاد میکنم اگر حوصله مسافرت به جاهایی که قبلا نرفتید رو داشتید سری به شهمیرزاد بزنید، هوای این شهر ییلاقی که در 25 کیلومتری شمال سمنان هست بینهایت خوب و خنک هست. من عاشق این شهر دوست داشتنی هستم البته نه فقط بخاطر اینکه هوای خوب و خنکی داره بلکه بخاطر اینکه به این شهر تعلق دارم. الانا کمی شلوغ تر شده و ساخت و ساز توش بیشتر شده اما هنوز فوق العاده تر از تصور شماست.

بحث تئوری خطا :

همانطور که میدانید هر کامپوننتی مثل یک کابل و یا بلندگو در مسیر سیگنال خطایی ایجاد میکند و سیگنال خروجی حاصل جمع (نه به معنای جمع جبری) همه خطا هاست و من میخوام به این موضوع بپردازم که خطاها موقع جمع شدن چه وضعیت هایی رو بوجود می آورند.

این موضوع همانطور که قبلا هم گفتم میتونه دقیق تر بررسی بشه اما من به اندازه تجربه هام در موردش مینویسم و فکر میکنم میتونه شروعی باشه برای دقت و بررسی بیشتر در مورد اون.

من فکر میکنم ما بعنوان یک شنونده پس از شنیدن صدای های مختلف میتونیم ایده ای داشته باشیم در مورد Matching المان های سیستم و اگر خوب سر از روابط بین خطای هر یک از اجزا دربیاریم میفهمیم میشه کاری کرد که با انتخاب آگاهانه نتیجه نهایی خطا رو به بهترین شکل دربیاریم. دقت کنید نگفتم کل خطا رو با مدل Objective به حداقل برسونیم بلکه گفتم خطا رو بشکل مطلوب بر مبنای حس شنیداری در بیاریم.

ساده سازی این موضوع برای کسانی که خیلی به این موضوع فکر نکردند همون مفهوم Matching ای هست که تحلیل گران بکار میبرند و مثلا میگن کابل nordost تو فلان سیستم از کابل مثلا XLO بهتر جواب میده (و یا تو سیستم Bright بهتره از بلندگوی Mellow استفاده کنید) اما خود موضوع به سادگی Matching در این مقیاس ماکرو نیست.

طبیعت خطا ها با هم متفاوت هست و برای همینه که میشه با انتخاب آگاهانه نتیجه رو به بهترین شکل ممکن دراورد. بهتره چند مثال بزنم:

شرکت Audio PAX آمپلی فایر میسازه و جیم اسمیت تو امریکا اونو با آوانتگارد دمو میکنه، طراح Audio PAX میگه من میدونم آمپلی فایر من x دی بی هارمونیک دوم داره با اختلاف فاز y و یک درایور بلندگو هم مثلا k دی بی هارمونیک دوم تولید میکنه با  اختلاف فاز z و من سعی میکنم درایوری رو انتخاب کنم که اختلاف فاز z اون 180 درجه با اختلاف فاز y آمپلی فایرم اختلاف داشته باشه و با این کار تونستم این هارمونیک دوم رو تا حد ممکن تضعیف کنم. حالا فرض کنید مقدار اختلاف فاز z و y یکی بودند که در اینصورت دو بردار کاملا همسو و با هم جمع میشدند و خطای نهایی به بیشتری حد ممکن میرسید.

خب دیدید که میزان دیستورشن تو دو حالت میتونه برای هر کدوم از کامپوننت ها یکی باشه اما بخاطر اختلاف فاز هارمونیک های دوم خطای کل تفاوت مقدار داشته باشه، معنی این جمله اینه یک طراح و یا یک شنونده میتونه با انتخاب آگاهانه، اجزای سیستم رو طوری بچینه که به بهترین و مطلوب ترین حالت برسه و برعکس میتونه طوری اشتباه تصمیم بگیره که خطا به بدترین حالت ممکنش برسه.

بسه نوشتم، بقیه اش باشه برای بعد…

Read More

تئوری خطا بخش اول

پنجشنبه 27 می 2010
/ / /

یک موضوعی از مدتها پیش تو ذهنم بود و بنظر میرسید ممکنه بشه یک نتیجه ای رو از تجربه هام بگیرم هرچند این موضوع خیلی بیشتر قابل تامل هست و بجای یک دید کلی میشه با تست و تجربه بیشتر بشکل دقیق تری بیانش کرد و من تو این نوشته هام ادعا نمیکنم موضوع رو دقیق عنوان کردم اما به هر حال مطرح شدن این ایده میتونه فکر ما رو به کار بندازه تا به این موضوع توجه بیشتری کنیم.

این موضوع به وضعیت خطای یک سیستم میپردازه و همانطور که میدونید هر کامپوننتی تو مسیر حرکت سیگنال از میکروفن گرفته تا آکوستیک جایی که صدا در اون پخش میشه همه و همه یک تغییری توی سیگنال ایجاد میکنند.

همانطور که میدانید سیستم های الکترونیکی رو ما در حوزه فرکانس (فوریه) تحلیل میکنیم و هر سیستمی (از یک مقاومت ساده گرفته تا یک آمپلی فایر) یک تابع دیستورشن داره و یک پاسخ دامنه و فاز فرکانسی.

هیچ سیستمی بخاطر وجود دیستورشن کاملا خطی نیست تا بتونیم پاسخش رو در حوزه فرکانس بسنجیم اما عملا ابتدا پاسخ دیستورشن رو بررسی میکنیم و بعد با فرض تقریب خطی پاسخ فرکانسی دامنه و فاز رو مطالعه میکنیم.

هر کامپوننتی در مسیر انتقال سیگنال به شکلی دیستورشن ایجاد میکنه و نیز به شکلی پاسخ فرکانسی دامنه و فاز سیگنال رو تغییر میده و من اینجا بحثم مربوط به مطالعه خروجی نهایی از تاثیر دو یا چند کامپوننت هست که نوع تاثیرات این کامپوننت ها در هر بخش با دیگری فرق داره.

به این سوالات میتونید فکر کنید:

چرا رومی میگه با تغییر حتی یک کامپوننت مثل Pre Amplifier مکان DPOLS جابجا میشه؟

چرا دو کابل از یک جنس و با یک مشخصات فقط یکی با طول کمی بیشتر صداشون تا این اندازه تفاوت داره اما تو اندازه گیری های زیر اسیلوسکوپ این دو کابل تقریبا تفاوتی ندارند؟

چرا آکوفیض تو سیستم خودش خیلی بهتره تا وقتی که از سیستم خودش میاد بیرون؟ ویا نباید یک سیستم Emotional رو برد تو یک سیستم Impressive و برعکس؟

چرا مارتین کالمز میگه DAC آئودیو نت تو سیستم خودش پاسخ خیلی بهتری میده؟

چرا بعضی بلندگوها با بعضی آمپلی فایر ها خیلی سازگارترند؟

چرا تو آکوستیک بد ما هر تغییری میدیم (مثل خرید آمپلی فایر گرانتر) تفاوت رو کاملا حس میکنیم و همچنان فکر میکنیم اکبری بیخودی این همه به آکوستیک گیر داده؟

دعوای اونایی که میگن همه آمپلی فایر ها صدای یکسانی میدن با اونایی که اینو قبول ندارند چه جوری باید توجیه شه؟

چرا برخی کمپانی ها حتی المان های پایه رو خودشون میسازند مثل Audio Note ژاپن ؟

آیا یک شکل بودن خطاهای المان های یک سیستم در طراحی میتونه به بهتر شدن طراحی کمک کنه؟

سعی میکنم به این سوالات تا حدی از دید تئوری خطا پاسخ بدم.

ادامه دارد…

Read More

مفهوم Ambiophonics

سه شنبه 25 می 2010
/ / /

فکر میکنم کمتر کسی اسم Ambiophonics رو شنیده باشه ، حداقل کسانی که خیلی وارد های فای نشدند خیلی با این موضوع آشنایی ندارند.

ما از روزی که به صدا علاقه مند شدیم دیدیم همه فروشگاه ها همیشه دو تا بلندگو تحویل مشتری میدن و منم هیچوقت ندیدم فروشنده فقط یک بلندگو رو برای من فاکتور کنه 🙂 ، البته مهندس میگفت آقای رحمانی گاهی یکی رو درمیاره دمو میکنه ، فکر کنم بهش میگن مونوستریو :-D، البته امیدوارم این دفعه داریوش از دستم شاکی نشه .

خب دلیل دو تا بودن بلندگومثل اینکه این بوده که کلا سیستم های صوتی بر مبنای دو کانال که بنام استریو میشناسیمش طراحی شدند و تمام استودیوها هم بر همین مبنا با دو کانال سیگنال سروکار داشتند. دو تا میکروفن با آرایشی خاص دو تا سیگنال رو تحویل ما میدادند و بعد از پردازش این دو سیگنال ما در نهایت یک مدیا داشتیم مثل سی دی یا ال پی که دو کانال سیگنال رو تحویل Player ما میداد.

اما استریو در ذات خودش مشکلاتی داره که شاید جالب باشه بدونید، میتونید برای دقیق تر فهمیدن موضوع غیر از لینک هایی که میگذارم کتاب Sound Reproduction: The Acoustics and Psychoacoustics of Loudspeakers and Rooms رو بخونید.

ببینید ما در واقعیت یک سورس صدا داریم و با دو گوش سیگنال رو دریافت میکنیم، شکل و ابعاد سر و گوش ما روی دریافت این سیگنال تاثیر میگذارند و ما با این دو گیرنده و از روی اطلاعاتی مانند تاخیر زمانی دریافت دو گوش میتونیم اطلاعاتی رو از سورس صدا مانند فاصله و جهت بفهمیم. دقت کنید که ما دو گیرنده داریم اما فقط یک سورس صدا.

تو استریو ما دو تا سیگنال رو رکورد میکنیم و بعد از تغییراتی ما هر کدوم از سیگنال ها رو به یک بلندگو تحویل میدیم. هر بلندگو شروع میکنه به پخش یک سیگنال و طبق قاعده گوش سمت چپ باید سیگنال کانال سمت چپ رو از بلندگوی سمت چپ بشنوه و گوش سمت راست باید سیگنال کانال سمت راست رو از بلندگوی سمت راست بشنوه، خب این اتفاق میفته و مشکلی هم نیست اما ایرادی که وجود داره اینه که گوش سمت چپ داره سیگنال کانال سمت راست رو با اندکی تاخیر (به نسبت گوش سمت راست) میشنوه و گوش سمت راست هم داره سیگنال سمت چپ رو شنود میکنه. این اتفاق تو هدفون نمیفته و تو هدفون هر گوشی فقط یک کانال رو میشنوه، میدونید که تجربه شنیدن هدفون با استریو خونگی فرق داره.

به این ایراد میگن مشکل Stereophonic Crosstalk و این ایراد هم بشکل Subjective کاملا قابل درک هست و هم مدل Objective اش رو ما در اختیار داریم. این حالت تاخیر باعث Comb Filtering میشه و هم روی پاسخ فرکانسی تا حدی تاثیر میگذاره و هم روی تصویر صدا.

برای حل این مشکل یا باید استریو رو بیخیال شد و چسبید به هدفون (با رکوردهای Binaural) و یا باید فکری به حال مشکل Crosstalk کرد.

برای حل این مشکل Ambiophonics ارائه شد که مبنای اون پردازش دیجیتال هست برای از بین بردن مشکل Crosstalk ، همونطور که میدونید تو Digital Domain ما خیلی خیلی دستمون بازتر از Analog Domain هست و میتونیم هر نوع پردازشی رو روی سیگنال انجام بدیم. هر چند کسانی مثل رومی با فیلتر دیجیتال مخالفند اما من فکر میکنم استفاده از DSP هایی مانند TACT هم برای تصحیح پاسخ اتاق و هم برای تبدیل Stereo به Ambiophonics میتونه تست جالبی باشه.

بعضی رکوردها مثل amused to death هم تصویری 180 درجه دارند که بنظر میرسه از همین فیلترهای دیجیتال برای ایجاد افکت استفاده کردند و تصویرشون کاملا با تصویر یک رکورد معمولی استریو فرق میکنه. حالا اگر دوست داشتید همه رکوردهای معمولی رو به اون شکل جالب بشنوید میتونید یک TACT سفارش بدید ببینید وضعیت چه جوری میشه.

من معتقدم همین استریو ای که داریم اگر به آکوستیک و مکان اسپیکر برسیم نیازی به رفتن سراغ ambiophonics نداریم و فقط میتونه تجربه اون چیز جالبی باشه خصوصا تو سیستم های Emotional که در میکرو پاسخی خطی دارند (مثل Audio Note) بهتره اصلا سراغ Ambiophonics نریم اما اگر یک سیستم معمولی داریم که پاسخ میکرو همچین خوبی نداره میشه این جور چیز ها رو تست کرد و نتیجه رو دید.

لینک های زیر رو میتونید ببینید :

http://www.ambiophonics.org/

http://www.tactlab.com/Products/Ambiophonics/ambiophonics_system.html

http://www.stereotimes.com/comm0899.shtml

http://www.stereotimes.com/ambiophonicsch2.shtml

http://www.stereotimes.com/ambiophonicsch3.shtml

http://www.stereotimes.com/ambiophonicsch4.shtml

http://www.stereotimes.com/ambiophonicsch5.shtml

http://www.stereotimes.com/ambiophonicsch6.shtml

http://www.stereotimes.com/ambiophonicsch7.shtml

http://www.stereotimes.com/ambiophonicsch8.shtml


Read More

تصحیح پاسخ فاز Phase Correction

دوشنبه 26 فوریه 2007
/ / /

در بحث Signal Processing همانطور که میدانید یک سیگنال الکتریکی را به حوزه فرکانس میبریم و در حوزه فرکانس شاخصهای دامنه و فاز آنرا مورد بررسی قرار میدهیم. یک سیستم صوتی باید هم رفتاری خطی داشته باشد و هم بتواند سیگنال الکتریکی را تا حد ممکن بدون دستکاری در پاسخ فرکانسی دامنه و فاز بصورت شکل موج صوتی به شنونده تحویل دهد. در سیستمهای صوتی پیشرفته امروزی میزان خطی بودن (در حالت جریان دهی کامل) تا حد نسبتا خوبی (در مقیاس Macro خیلی خوب شده اما در مقیاس Micro نه کاملا خوب) تحقق یافته و سیستمها در این بخش با استفاده از قطعات گران و طراحی مناسب به نویز پایین و Linearity نسبتا خوبی دست پیدا میکنند. در حوزه فرکانس (با فرض خطی بودن سیستم) یک سیستم باید در دو شاخص دامنه و فاز کمترین اثر را بر روی سیگنال بگذارد و در سیستمهای پیشرفته پاسخ دامنه تا حد بسیار مطلوبی تحقق یافته است. مثلا پاسخ دامنه تقریبا تمام آمپلی فایر ها و بلندگوهای گران در محدوده شنوایی انسان Flat و هموار است اما در مورد پاسخ فاز اینگونه نیست. رمز شنیدن یک صدای خوب تنها خطی بودن و پاسخ دامنه فرکانسی Flat نیست و پاسخ فاز اثر زیادی بر حس شنیداری دارد. در سیستمهای صوتی ضعیف ترین بخش در تغییر ندادن پاسخ فاز ، بلندگو و آکوستیک اتاق میباشد و بعد از آن سورس دیجیتال و بعد از همه الکترونیک سیستم خصوصا کابلها. سورس دیجیتال بعلت محدودیت هایی که دارد مجبور است از یک فیلتر پایین گذر استفاده کند که این فیلتر پاسخ فاز را دستکاری کرده و خصوصا در فرکانسهای بالاتر مشخصه صدا تغییر می یابد. البته ضعف سورس دیجیتال تنها پاسخ فاز نبوده و مساله Linearity آن هم تا حدی باعث تغییر شاخص صدا خصوصا در لول های پایین سیگنال ، Micro Dynamic صدا هنگام پردازش چند استرینگ موازی در یک محدوده فرکانس و بافت صدا خصوصا در فرکانسهای وسط و بالا میشود. برای همین است که هنوز یک سورس آنالوگ خوب از نگاه من حتی با وجود ضعفهایی در بعضی از شاخص ها از یک سورس دیجیتال خوب برتری دارد. پاسخ فاز در بخش الکترونیک هم مهم میباشد و هر چقدر Signal Path یک مدار کوتاه تر و مدار ساده تر باشد پاسخ بهتری خواهیم داشت. مثلا مدارات لامپی از مدارات ترانزیستوری ساده ترند و پاسخ بهتری دارند (البته نه همیشه) و یک آمپلی فایر پر قدرت ترانزیستوری (مثلا 300 وات) باید از چند طبقه ترانزیستور پشت سر هم استفاده نماید تا به آن توان دست یابد و این افزایش طبقات پاسخ فاز را تحت تاثیر قرار میدهد. یکی از دلایلی که کمپانی Pass Labs مورد توجه قرار گرفته بخاطر استفاده از طبقات کمتر و استفاده از ترانزیستورهای پرقدرت با پاسخ فرکانسی مناسب است. در مورد کابلها هم باید دقت کرد هر چقدر طراحی بشکلی باشد که ظرفیت سلفی و خازنی خط انتقال کمتر باشد پاسخ فاز بهتر خواهد بود و کاربران باید توجه داشته باشند پاسخ فاز با افزایش طول کابل تغییر کرده و هر چقدر طول کابل بیشتر باشد وضعیت بدتر میشود. استفاده از جبران سازها هم در وسط کابل تا حدی پاسخ فاز را تغییر میدهد. اما مهمترین بخش یک سیستم پاسخ فاز بلندگو و وضعیت پاسخ اتاق میباشد که هنوز بلندگوهای بسیار گران هم مشکل پاسخ فاز دارند و بسیاری از کاربران هم فضای شنیداری نامطلوب دارند. دلیل این مساله اینست که یک درایور تنها نمیتواند بخوبی محدوده شنوایی انسان را پوشش دهد و تنها در یک ناحیه خاص فرکانسی پاسخی خطی و پاسخی مطلوب در حوزه فرکانس دارد. طراح بلندگو مجبور است برای جبران این ضعف محدوده فرکانسی گوش انسان را به بازه هایی تقسیم کند و در هر بازه مثلا 400 تا 2000 هرتز یک درایور قرار دهد. برای همین است بلندگو ها در فرکانسهای پایین از درایورهای بزرگتر و در فرکانسهای بالا از Tweeter استفاده میکنند تا در هر بازه به یک پاسخ مطلوب برسند. برای جداسازی محدوده فرکانسی مجبوریم از فیلترهایی بنام Crossover استفاده کنیم که پاسخ فاز این فیلترها بهمراه پاسخ فاز درایور بر روی پاسخ فاز اثر میگذارند و پاسخ نهایی فاز کل سیستم را تغییر میدهند. برای حل این مشکل یا کاهش آن ، شرکتها راه حلهایی را در نظر میگیرند. مثلا برخی شرکتها از Crossover با شاخص 6db/octave و درایورهای پیشرفته استفاده میکنند (مانند Dunlavy) تا به پاسخ بهتری برسند. برخی مانند Theil از روشهایی برای Time Coherent کردن بلندگو استفاده میکنند. برخی هم مانند Quad ، Manger ، 47 Lab ، Omega و Sound Lab سعی در ساختن درایوری میکنند که کل ناحیه فرکانسی را پوشش دهد. این روش مزایای زیادی داشته و البته در برخی شاخص ها محدودیتهایی نیز دارد اما اگر با گذشت زمان درایور تکامل یابد و شاخص های دیگرش بهتر شود شاید به بهترین پاسخ برسد (Manger در ایران نمایندگی دارد پیشنهاد میکنم آنرا بشنوید). بلندگوهایی که پاسخ فاز مناسب دارند در Time Domain رفتار بهتری داشته و در دراز مدت شنونده را آزار نمیدهند. راه حل دیگری هم وجود دارد که هم اکنون شرکتهایی چون Meridian ، TacT ، DEQX و Goldmund بر روی آن کار میکنند. در این روش بلندگو از چند درایور در نواحی مختلف فرکانسی استفاده میکند اما در قسمت کراس آور بجای کراس آور (فیلتر آنالوگ) Passive از یک کراس آور اکتیو استفاده میکند که در آن یک DSP مخفف Digital Signal Processor قرار دارد. وظیفه این DSP قسمت بندی ناحیه فرکانسی هر درایور و تصحیح پاسخ دامنه و فاز میباشد. در این روش حتی پاسخ اتاق را هم میتوان تصحیح نمود و به یک پاسخ مناسب رسید. در طراحی فیلترهای دیجیتال برای پاسخ فاز خطی از فیلترهای FIR استفاده مینمایند تا پاسخ Time Domain به ایده ال نزدیک گردد. شرکت استرالیایی DEQX با بهره گیری از نرم افزار Matlab (اینجا را ببینید) گامهایی در این زمینه برداشته است. بنظر میرسد این روش سرعت بیشتری نسبت به استفاده از یک درایور در صنعت داشته باشد و بمرور زمان بیشتر بلندگوها از این روش استفاده نمایند. در حال حاضر NHT ، Overkill Audio ، Magico به این سمت میروند (جالب اینجاست Overkill از درایورهای MSW شرکت Manger استفاده مینماید). مهمترین اثر پاسخ فاز یک بلندگو بر صدا مساله Coherence صداست و بعد از آن مساله نویز تولیدی بلندگو (بلندگوهایی که پاسخ فاز درستی ندارند انرژی را در زمان ذخیره و با تاخیر آزاد میکنند که این حالت باعث ایجاد صدای اضافه میشود) در اثر پاسخ نامناسب در Time Domain که در دراز مدت به خستگی شنونده منجر میشود. از صدای حتی بلندگوهای گران میتوان با شنیدن دقیق صدا ایراد گرفت و فرکانس کراس آور آنرا حدس زد خصوصا در استرینگهایی که پوشش آنها حول فرکانس کراس آور هست و بهترین و گران ترین بلندگوهایی که پاسخ فاز درستی ندارند در مقابل ارزانترین بلندگوهایی که از یک درایور استفاده میکنند Coherence کمتری دارند هرچند ممکن است در شاخص های دیگر خیلی بهتر باشند. برای همین است پیشنهاد میکنم هر صدایی را بشنوید شاید شما Coherence را به شاخص های دیگرصدا ترجیح دهید. پارامتر بسیار مهم دیگری که هم بر پاسخ دامنه و هم بر پاسخ فاز سیستم اثر میگذارد آکوستیک اتاق هست و اتاق پر بازگشت کل صدا را خراب میکند ، حتی اگر با استفاده از پیشرفته ترین سیستمها به پاسخ دامنه و فاز مناسب برسیم آکوستیک بد آنرا خراب میکند و همه هزینه هایی که کردید را بی نتیجه میگذارد. یک سیستم بد در یک اتاق خوب شاید با یک سیستم رفرنس در یک اتاق بد یک جور صدا بدهد. نتیجه دیگر این بحث اینست علی رغم تبلیغات و قیمت بالای برخی شرکتها همواره باید صدا را شنید و بعد تصمیم گرفت. در شکلهای زیر پاسخ بلندگو به سیگنال پله (Step Response) دو بلندگو را میبینیم که این پاسخ تا حد زیادی به پاسخ فاز بلندگو ربط دارد و یکی تقریبا حالت ایده ال را نمایش میدهد و دیگری پاسخ غیر ایده ال را :

پاسخ نسبتا ایده ال

شکل بالا پاسخ نسبتا ایده ال یک بلندگو میباشد که پاسخ بلندگوهایی تک درایوری یا به اصطلاح Full Range Single Driver به آن نزدیک است.

gl.jpg

شکل بالا پاسخ پله یک بلندگوی 3way با طراحی معمول را نشان میدهد که از حالت ایده ال فاصله دارد.

در گذشته عقیده بر این بود که سیستم شنوایی انسان حساسیتی به پاسخ فاز ندارد اما الان ثابت شده پاسخ فاز بر حس شنیداری اثرگذار است. در ظاهر میبینیم دو تکنولوژی این همه تفاوت دارند اما در عمل هنگام شنیدن صدا کمی این تفاوت کمتر میشود و دلیل آن هم اینست که استرینگهای صدا یک سیگنال الکتریکی با بازه فرکانسی محدود هستند و حالت پله ندارند ، ممکن است مثلا صدای خواننده در بلندگویی که فرکانس پایین و بالای کراس آور آن بین 100 تا 2000 هرتز باشد Coherence خوبی داشته باشد ولی هرچقدر بازه فرکانسی استرینگهای صدا گسترده تر و در حوالی ناحیه فرکانس Crossover باشند وضعیت بدتر خواهد شد. برای همین است CD های تست شرکتهای سازنده بلندگو صداهایی را پخش میکند که بازه فرکانسی آنها خیلی به ناحیه کراس آور نزدیک نیست. مساله دیگری که ممکن است تفاوت دو پاسخ را در نگاه شنونده کمتر کند پاسخ آکوستیکی اتاق است چرا که در اتاق غیر ایده ال بخاطر بازگشتهای صدا تفاوت این دو پاسخ کمتر میشود و یک بلندگوی خوب تفاوتش با بلندگوی معمولی در محیط ایده ال خیلی محسوس تر است. ایده ال ها از نگاه پاسخ فاز مناسب :

1) minimalist mic’ing required – no multi-mic’ing or studio mic’ing
2) no mixing board analog equalization, because analog equalization filters alter phase!
3) preferably no reverb or additional post-processing
4) phase linear amplification required (any good quality amplifier)
5) phase linear speakers, e.g. crossover-less single driver speakers like Quad electrostats
6) or Stax electrostatic headphones

منابع :

Wikipedia (CrossoverFilter) – DEQXK+HArion6moonMeridianPFTacT47 LabMusic DesignZ-SystemsMiami MusicTNTGoldmundLinkwitz LabSingle – Digital Correction (Part I , Part II , Part III) – REGloudspeaker.pdf

Stereophile (Measuring Loudspeakers Part One , Part Two , Part Three)

DspGuru (FIR) – MiamiPhase Distortion

Green Audio

 Audiophilics

Read More

نویز و هام در سیستمهای صوتی (بخش چهارم)

پنجشنبه 16 نوامبر 2006
/ / /
noise.jpg

روش مقابله با نویز و هام بسیار مهم میباشد ، بخشی به طراحی سیستم صوتی برمیگردد و بخشی نیز به کارهایی که کاربر میتواند انجام دهد. بهتر است در اولین قدم یک چاه زمین در نظر گرفته شود تا یک صفر ولت خوب داشته باشیم. میتوان قبل از ساخت یک اتاق کل آنرا شیلد کرد و هادی دور اتاق را به زمین متصل نمود. این کار برای جلوگیری از ورود امواج الکترومغناطیس انجام میشود. هر یک از کامپوننت ها نیز باید یک شیلد (محفظه) خوب داشته باشند و هر یک بطور مناسب گراند شده باشند. در طراحی یک کامپوننت بهتر است از مدارات Differential استفاده شود تا Common Mode Noise از مدار حذف گردد. در بحث Grounding بهتر است مدارات بخش دیجیتال از آنالوگ جدا شده و هر یک گراند خود را داشته باشد و بخش آنالوگ نسبت به نویز مدارات دیجیتال حساسیت نداشته باشد. در مسیر انتقال سیگنال میتوان از خازنهایی برای خنثی کردن نویز استفاده نمود. سطح گراند در مدارات (بر روی برد PCB) باید مناسب و طراحی آن باید بشکلی باشد که ولتاژ سطح آن تقریبا ثابت بماند. Star Grounding هم جزو روشهای خوب گراند مدارات میباشد که در بخش پیشین توضیح داده شد. بهتر است قسمتهایی از سیستم که ایجاد نویز میکنند مانند Power Supply و قسمت موتور Transport از سایر بخشها جدا شوند تا مدارات نسبت به نویز حاصل از آنها مصون بمانند. کابلها از Interconnect ها گرفته تا Power Cord ها هم باید شیلد مناسب داشته باشند و به نویز حساس نباشند و نیز اتصالات Termination آنها بسیار مهم میباشد چرا که اتصال بد حساسیت به نویز را افزایش میدهد. اتصالات در همه بخشهای سیستم مهم میباشد و اتصال نا مناسب حساسیت را بالا برده و همواره ایجاد مشکل مینماید. در طراحی تکنیکهایی نیز وجود دارد مانند افزایش فاصله المانها در مدار برای کاهش کوپل سلفی و خازنی و جداسازی مدارات با توان کم از مدارات با توان بالا (مثل Pre از Power) . جداسازی بیشتر مدارات دو کانال استریو برای کاهش اثرات آنها بر یکدیگر نیز برای کاهش نویز مهم میباشد. کاربران نیز بهتر است کامپوننت ها و کابلها را با فاصله از یکدیگر قرار دهند و از به هم تابیده شدن کابلها به یکدیگر و روی هم قرار دادن کامپوننت ها بپرهیزند. استفاده از المانهای خوب و بردهای خوب مانند تفلون با دی الکتریک مناسب و نیز استفاده از تکنولوژی های روز PCB مانند SMT نیز در بهینه سازی موثر میباشد. از بین بردن لوپ گراند در همه بخشها و درست Setup کردن سیستم (بخش سوم) بسیار مهم میباشد. بهتر است از قرار دادن منابع تولید نویز در اطراف سیستم صوتی مانند وسایل برقی پرهیز شود و پریز برق سیستم صوتی از آنها مجزا باشد. از بین بردن نویز برق شهر هم مهم میباشد و به نظر من بهتر است برای طبقات کم انرژی مانند Pre و DAC و Transport از AC Regenerator ها با فیدبک منفی پایین استفاده نماییم (مانند PS Audio) و برای همه قسمتها از Power Cord های پیشرفته استفاده نماییم. البته دقت کنیم فیلتر AC با AC Regenerator کاملا فرق دارد و من استفاده از فیلترهای AC را پیشنهاد نمیکنم. بهتر است یک کابل مستقیم ( به هم پیچیده) از کنتور برای سیستم کشیده شود و برق سیستم کاملا از برق خانه جدا باشد. مساله دیگرجلوگیری از اثر لرزش Vibration حاصل از امواج صدا که بر روی مدارات تاثیر میگذارد میباشد ، لرزش در مدارات تولید نویز کرده و حالت میکروفونیک المانها باعث خراب شدن سیگنال میگردد و بهتر است از لرزه گیر های مناسب استفاده شود. بسته به نوع نویز اثرات بر روی صدا فرق میکند که آنها را در اینجا می آوریم :

زمینه سیاه تر معادل با نویز کمتر ، سکوت و آرامش بیشتر ، احساس راحتی در صدا ، عدم ابهام در صدا و شفافیت بیشتر در صدا

جزئیات صدای بهتر و احساس گم نشدن صدا ، عدم پراکندگی صدا

شلوغی و درهم رفتگی کمتر صدا ، صدای بهتر و کنترل شده تر خصوصا در ولوم های بالاتر

صدای Open تر ، تمیزتر و Separation بیشتر در استرینگ های صدا

Micro Dynamic بهتر و حالت گران بودن صدا ، صدای Pure تر و طبیعی تر با کاراکتر کمتر ، خستگی شنیداری کمتر در طول زمان

ریتم و Timing بهتر ، حالت راحتی در صدا و احساس صحت و سلامت صدا در طول زمان

تصویر صدای بهتر ، احساس باز شدن تصویر و افزایش عرض و عمق Soundstage ، شفافیت بیشتر تصویر و تمرکز بیشتر در Soundstage

فرکانسهای پایین با ریتم و کنترل بهتر و فرکانسهای بالا با شفافیت بیشتر

احساس از بین رفتن یک لایه اضافی و کثیف بر روی صدا در همه فرکانسها و تنفس بهتر صدا

صدای سریعتر و Start stop بهتر در صدا بدون وجود سایه در صدا

Read More