Search Results for Subjective Audio Glossary & Audio Reviewing

Subjective Audio Glossary & Audio Reviewing بخش بیستم

پنجشنبه 15 می 2014
/ / /

حیف ام میاد این بخش رو تموم نکنم.

توضیح مفهوم Perspective :

perspective The soundstage depth information that is conveyed by layering.

تعریف استریو فایل اینه که میبینید، تصویر صدا میتونه لایه لایه حس بشه اگر سیستم و آکوستیک پتانسیل دادن اطلاعات دقیق تصویر صدا رو داشته باشند. این حالت تو بلندگوهای دایرکشنال تر تو ایران بیشتر حس میشه اونم بدلیل محدودیت آکوستیکی.

اگر بلندگو ها رو بیارید جلوتر و تصویر عمق بیشتری پیدا بکنه و سیستمتون هم خوب باشه این حالت پرسپکتیو (لایه لایه بودن) رو حس میکنید.

توضیح مفهوم Presence :

 presence A quality of realism and aliveness.

تعریف استریوفایل اینه که میبینید ، بنظر من وقتی صدایی تو اتاق شنیده میشه جدا از شاخص تصویر صدا ما خصوصیتی رو بنام سه بعدی بودن داریم که قبلا در موردش نوشتم. حتی با بهترین آکوستیک و بلندگو اگر آمپ و سورس و حتی کابلها خوب نباشند این حالت سه بعدی بوجود نمیاد و من با معدود آمپ هایی مثل آئودیو نت این وضعیت رو تجربه کردم .

مفهوم Presence فقط شامل سه بعدی بودن نمیشه و نکته دیگه اون شفافیت صدا هم هست که تو گروه ساند استیج طبقه بندی نمیشه.

به عبارتی مفهوم Presence یک مفهوم کلی تر از طبقه بندی های چهارگانه من بحساب میاد و هم شامل بحث شفافیت میشه هم بحث تصویر صدا.

توضیح مفهوم Load :

این اصطلاح رو خودم تعریف کردم اما خندم میگیره الان دارم فکر میکنم معنی اش چیه ، یادم افتاد توضیح میدم

…..

Subjective Audio Glossary & Audio Reviewing بخش چهاردهم

Subjective Audio Glossary & Audio Reviewing بخش پانزدهم

Subjective Audio Glossary & Audio Reviewing بخش شانزدهم

Subjective Audio Glossary & Audio Reviewing بخش هفدهم

Subjective Audio Glossary & Audio Reviewing بخش هجدهم مفهوم

Subjective Audio Glossary & Audio Reviewing بخش نوزدهم مفهوم

  • Presence of Sound in Space (Static) :

Imaging – Soundstage – Perspective – Presence – Load – Ambience – Layered – Air – Openness – Intimacy
Close – Forward – Congestion – Laidback – Focus – Light-up – Mono – Stereo – Pin Point – Big – Fat – Bloat – Narrow
Wide – 3d dimension – Body – Ease – Life – Aggressive – Deep – Blackness – Depth – Widths – Height – Scale
– There are here – You are there – Cohesive – Soundstage Curve – Stereophonic Reality
Immediacy – Palpability – Coherence – Vivid – Wholeness – Continues – Phase Coherent
Close over Head (Close Acoustics) – Ghost Like – Force – Stress – Fatigue (bad Acoustics) –
Cold and Anti Closed on Head– Spatial – Reality (Quad) – Breath – Source movement in stage
Disappear

  • Harmonic Structure (Static)
  • Dynamic Structure (Dynamic)
  • Transparency & Neutrality (Vertical Parameter)

 

http://www.hifi.ir/wp-content/uploads/2014/04/trev_274-hoeg.pdf

http://www.stereophile.com/reference/50/

http://www.hifi.ir/wp-content/uploads/2014/04/MY-AUDIO-PHILOSOPHY.pdf

http://audiofederation.com/blog/archives/727

Read More

Subjective Audio Glossary & Audio Reviewing بخش نوزدهم مفهوم Soundstage

چهار شنبه 21 سپتامبر 2011
/ / /

استریوفایل میگه:

soundstaging, soundstage presentation The accuracy with which a reproducing system conveys audible information about the size, shape, and acoustical characteristics of the original recording space and the placement of the performers within it.

soundstage shift Apparent lateral movement of the soundstage when listening from either side of the sweet spot.

این عبارت کلی است همونطور که من اسم کل این بخش رو گذاشتم Presence of Sound in Space ، این عبارت حالتی کلی داره و توضیح هر بخشش رو کم کم مینویسم.

اول اینکه تصویر صدا غیر از چیزهایی که استریو فایل نوشته خصوصیات دیگری هم داره. مثلا حرکت سورس صدا با چه داینامیک و دقتی در تصویر انجام میشه.

در مورد سایز تصویر که قبلا نوشتم و در مورد شکل تصویر هم خواهم نوشت خصوصا نوع ارتباطش با فرکانس و خصوصیات reverb و اکو محیط آکوستیکی رکورد هم جدا جدا در موردش خواهم نوشت.

تو حالت کلی به توانایی سیستم در بازسازی همه شاخص های تصویر میگویند Soundstaging . فراموش نکنید استریو خصوصیات منحصر بفرد خودش رو داره و مونو هم وضعیت خودش رو و خیلی از مقایسه ها فقط باید با فرض یکی بودن وضعیت مونو یا استریو باشه. نوع صدا برداری هم کاملا وضعیت رو تغییر میده مثل کارهایی که طراح Kimber تو صدا برداری انجام میده. تو استریو با پردازش دیجیتال میشه کارهای عجیبی کرد که تو رکوردهای معمولی نمیشنویم مثل همین آلبوم Amused to death راجر واترز.

من روز اولی که آقای راد رو دیدم سال 81 بود که یک بلندگوی Dynaudio رو دمو کرده بودند با NAD و وقتی اونجا به موسیقی گوش میدادم به من گفتند میبینید چه ساند استیج خوبی داریم. منم که نمیفهمیدم معنی ساند استیج چیه گفتم بله دارم میبینم ، خیلی خوبه…

بی ربط به موضوع بالا، خواهش من اینه هیچ آمپلی فایر ، بلندگو ، کابل و سورسی رو قبل از 100 ساعت در موردش قضاوت نکنید، کل توانایی یک سیستم حرفه ای تو میکرو صداست که بعد از حداقل 100 تا 200 ساعت خوب میشه. فقط بعد از Break-in صدا خودش رو نشون میده و هر قضاوتی قبل از break-in نمیتونه قابل اعتماد باشه.

Read More

Subjective Audio Glossary & Audio Reviewing بخش هجدهم مفهوم Imaging

دوشنبه 12 سپتامبر 2011
/ / /

توضیح مفاهیم های فای شروع شد، بخش تصویر صدا بشرح زیر بود :

Imaging – Soundstage – Perspective – Presence – Load – Ambience – Layered – Air – Openness – Intimacy
Close – Forward – Congestion – Laidback – Focus – Light-up – Mono – Stereo – Pin Point – Big – Fat – Bloat – Narrow
Wide – 3d dimension – Body – Ease – Life – Aggressive – Deep – Blackness – Depth – Widths – Height – Scale
– There are here – You are there – Cohesive – Soundstage Curve – Stereophonic Reality
Immediacy – Palpability – Coherence – Vivid – Wholeness – Continues – Phase Coherent
Close over Head (Close Acoustics) – Ghost Like – Force – Stress – Fatigue (bad Acoustics) –
Cold and Anti Closed on Head– Spatial – Reality (Quad) – Breath – Source movement in stage
Disappear

از Imaging شروع میکنم …

imaging The measure of a system’s ability to float stable and specific phantom images, reproducing the original sizes and locations of the instruments across the soundstage. See “stereo imaging.”

متن بالا رو استریوفایل اینجا آورده.

ترجمه اش میشه توانایی بازسازی موقعیت مکانی تصویر استریویی صدا.

من میگم استریو بخاطر مشکل کراس تاک اصلا نمیتونه بدون پردازش دیجیتال تو استودیو یک ایمیج واقعی بده اما بالاخره ما با همین استریو داریم کار میکنیم و باید در مورد این مفهوم با فرض استریویی بودن حرف بزنیم.

ببینید یک تصویر از دید من دو خصوصیت داره یک ابعاد صدای ساخته شده و دیگری حالت عمیق و زنده بودن اون تصویر. مثلا به ASR گوش بدید با یک بلندگویی مثل الکس، تو این حالت ما یک ایمیج خیلی بزرگ داریم و اگر آکوستیک همراهی کنه این ایمیج ابعادش به بالاترین حد ممکن میرسه با وضوح جانمایی سازها. بیشتر بلندگوهای درایوری که کمی کند هستند ایمیج بزرگتری به نسبت سریع تر ها مثل منگر و مارتن و کواد دارند.

برای حس شنیداری بنظر من بزرگتر و کوچکتر بودن ابعاد ایمیج خیلی تاثیر نداره هرچند خیلی ها حالت ایمپرسیو ایمیج بزرگ الکس رو دوست دارند. هرچقدر بلندگو سریع تر میشه این حجم کمتر میشه برای همینه عده ای الکس رو از مارتن بیشتر دوست دارند اما باید بدونید ایمیج بزرگتر تو آکوستیک های درپیت ما ایمپرسیو تره اما تو آکوستیک ایده ال تر یه بلندگویی مثل کواد یا مارتن فوکوس بیشتر و دقیق تری تو جانمایی سازها حتی با ایمیج کوچکترش داره.

برای تست ابعاد ایمیج یکی از بهترین تست ها تغییر کابل بلندگو و اینترکانکت به یک کابل خیلی بهتر هست چون کابل ها خیلی واضح روی ابعاد ایمیج تاثیر میگذارند. یا برق سیستم هم همینطوره، وقتی به مد باتری یک سیستم سوئیچ میکنید عمق زیاد میشه.

یک مثال دیگه مکان بلندگو هست که گاهی خیلی روی این مساله تاثیر میگذاره ، تو نقاطی میبینید ابعاد ایمیج خیلی بزرگتر شده اما ممکنه تو اون نقاط صدا فورواردتر و رو اعصاب باشه اما کلا جای بلندگو هم میتونه تفاوت زیادی ایجاد کنه. خود آکوستیک هم یک طرف قضیه هست البته آکوستیک بیشتر روی دیفیوز کردن و کم کردن شفافیت ایمیج تاثیر داره.

من تو دفترم تو تست هایی که ثبتشون کردم مثال های دیگری دارم که بعدها همینجا اضافشون میکنم.

اما بنظر من بحث ابعاد ایمیج و حتی عمق ایمیج که باز تابع ابعاد ایمیج هست هر چند بی اهمیت نیست اما به اندازه شاخص دیگر ایمیج یعنی بعد واقعی ایمیج اهمیت نداره.

ببینید منظور من از بعد ایمیج این نیست که مثلا با این سیستم ساز x از فاصله 5 متری دورتر از شنونده میاد و با سیستم دیگری این طول میشه کمتر یا بیشتر. منظور من از بعد واقعی اینه که یک ساز در هر نقطه ای ایمیجش حالتی سه بعدی و واقعی داشته باشه. این خصوصیت خیلی مهم هست و یکی از ضعف های اکثر سیستمها همین حالت flat بودن و غیر واقعی بودن هست.

یه روز تو یک کوچه باریک و پیچ در پیچی میرفتم که صدای سازی رو شنیدم و اولش شک کردم این صدا صدای ساز واقعی هست یا صدای سیستم صوتی بعد فکر کردم دیدم این صدا از هر جایی که میاد اون حالت سه بعدی رو داره و گفتم بعیده تو این کوچه کسی سیستمی به این گرونی داشته باشه که بتونه حالت سه بعدی ساز رو بازسازی کنه پس حدس زدم صدا باید حاصل نواختن یک نوازنده باشه که همین هم بود.

تو این شاخص عمق واقعی یک ساز من بیشترین عمق رو در صدای آمپلی فایر آئودیونت دیدم و همچنین ویتوس و ASR . باور کنید دوباره قرار نیست اینجا این برندها رو تکرار کنم چون اونایی که چیز دیگری دارند ممکنه سرشون درد بگیره اما همه کسانی که ویتوس رو با خارما تو مکان اولی که ست آپ شده بود شنیدند این عمق رو بخوبی حس میکردند و اونایی که آئودیونت رو شنیدند هم این عمق رو حتی تو آکوستیک معمولی حس کردند.

برای توضیحش میتونم بگم وقتی نزدیک بلندگو میشید و از هر طرف بهش گوش میکنید انگار صدا از بلندگو نمیاد و از یک فضای سه بعدی ساخته شده در فضا میاد.

خیلی خیلی کم هستند سیستم هایی که این خصوصیت بعد واقعی رو درست بازسازی کنند. همیشه تو ارزیابی یک سیستم به این شاخص بعد واقعی حتما توجه کنید.

خوش باشید

Read More

Subjective Audio Glossary & Audio Reviewing بخش هفدهم

چهار شنبه 18 آگوست 2010
/ / /

همبرگر داره آماده میشه 😉 …

من تو نوشتن تنبل شدم و این موضوع رو خودم هم میدونم اما باید مطالب مونده از قبل رو بنویسم و سعی میکنم این نوشته هایی که تو دفاترم مونده رو اینجا بیارم.

بحث تحلیل صدا ناتمام مونده و الان بخش هفدهم اش رو مینویسم.

من سعی کردم قبل از توضیح مفاهیم صدا تو همون چهار دسته بندی که براتون نوشتم مثال هایی بزنم تا خود شنونده تا حدی یک پیش زمینه داشته باشه، حالا وقتش شده تا در مورد بخش اول مفاهیم یعنی حضور صدا در اتاق (Presence of Sound in Space – Static) عبارات رو شرح بدم.

لیست زیر رو ببینید:

Imaging – Soundstage – Perspective – Presence – Load – Ambience – Layered – Air – Openness – Intimacy
Close – Forward – Congestion – Laidback – Focus – Light-up – Mono – Stereo – Pin Point – Big – Fat – Bloat – Narrow
Wide – 3d dimension – Body – Ease – Life – Aggressive – Deep – Blackness – Depth – Widths – Height – Scale
– There are here – You are there – Cohesive – Soundstage Curve – Stereophonic Reality
Immediacy – Palpability – Coherence – Vivid – Wholeness – Continues – Phase Coherent
Close over Head (Close Acoustics) – Ghost Like – Force – Stress – Fatigue (bad Acoustics) –
Cold and Anti Closed on Head– Spatial – Reality (Quad) – Breath – Source movement in stage
Disappear

این عباراتی که در بالا میبینید عباراتی است که برای توصیف نوع حضور صدا در اتاق توسط تحلیل گران صدا استفاده میشه و من سعی میکنم این عبارات رو شرح بدم، البته نوشته های بالا کم نیاز به ویرایش نهایی داره که سر فرصت این کار رو انجام میدم.

ممکنه اگر یکی کمک کنه این مفاهیم رو به انگللیسی برگردونم و برای مایک بفرستم تا تو مجله Spintricity چاپش کنه.

بدو بریم سراغ همبرگر …

Read More

Subjective Audio Glossary & Audio Reviewing بخش شانزدهم

سه شنبه 18 می 2010
/ / /

تو بخش قبلی مثالهایی رو از حضور صدا در فضا زدم که مربوط به یک اجرای زنده بود و به صدای بازسازی شده مربوط نمیشد. الان میخوام در مورد Presence صدای بازسازی شده بنویسم و همانطور که میدونید برای بازسازی این فضا ما روشهای مختلفی رو مانند Monaural Recording ، Stereophonic ، Dolby 5.1 ، Binaural و Ambiophonics داریم که هر کدوم اینها به شکلی سعی میکنند یک فضایی رو برای حضور صدا بازسازی کنند.

هر کدوم اینها رو میتونید بشنوید و تجربه کنید، جالبترین اونها Binaural هست که شنیدنش با هدفون خیلی جالبه. شما با شنیدن هر کدوم اینها میتونید روی نوع بازسازی صدا در فضا دقیق بشید و ببینید هر کدوم از اونها چه خصوصیتی دارند.

با جابجایی بلندگوها هم در اتاق میتونید روی تغییرات صدا دقت کنید و ببنید چه اتفاقی برای صدا میفته و یا از بین دو بلندگو (نقطه Sweet Spot) بلند شوید و به اتاق دیگری بروید و ببنید حضور صدا به چه شکلی تغییر داشته.

استریو بخاطر مشکل Crosstalk نمیتونه مثل Binaural صدا رو بازسازی کنه و برای همینه استریو رو دارند با Ambiophonics جایگزین میکنند و به عبارتی استریو بجای بازسازی دقیق یک Event در فضا یک تصویر مجازی به شنونده ارائه میده.

یکی از چیزهایی که در مورد مکان بلندگو و آکوستیک مطرحه اینه که تو یک آکوستیک خوب و در شرایطی که بلندگوها درست Place شدند ما اطلاعات مربوط به فضای اجرا رو خیلی شفاف میشنویم، مثلا رکورد Amused to Death رو که جاهای مختلف میشنوید میبینید چقدر یک آکوستیک بد اطلاعات Presence صدا رو خراب میکنه و چقدر در یک آکوستیک خوب اطلاعات مربوط به Presence صدا راحت و شفاف شنیده میشه.

حتی یک لیوان روی میز و یا بقول جیم اسمیت که میگفت حتی یک صندلی که تا حدی رزونانس ایجاد میکرد میتونه روی حضور صدا در اتاق تاثیر بگذاره و هم نوع صدابرداری ، هم نوع رکورد از نظر مونو یا استریو بودن و هم آکوستیک سیستم همگی روی این بخش تاثیر گذارند. یادمه تو یارامانا که نشسته بودیم آقای محرابی اومدند و من اون موقع که ویلسون 8 دمو شده بود به آقای محرابی گفتم بهتره فقط شما روی صندلی بشینید و من میرم اون طرف تر دورتر چرا که نشستن چند تا آدم کنار هم باعث تغییر شرایط میشه و گاهی اوقات این تغییر کاملا توسط گوش قابل درک هست.

یکی دیگه از مثالها رکورد های IsoMike با مدیریت آقای Ray Kimber طراح کابل Kimber هست که اگر رکوردهای این آدم رو بشنوید بخاطر نوع صدابرداری خیلی احساس حضور در فضای کنسرت رو دارید. حتما اگر براتون ممکن بود رکوردهای این آدم رو بشنوید چون خالی از لطف نیست.

ادامه دارد…

Read More

Subjective Audio Glossary & Audio Reviewing بخش پانزدهم

چهار شنبه 14 آوریل 2010
/ / /

در ادامه بحث تحلیل صدا به دسته بندی زیر رسیدم :

  • Presence of Sound in Space (Static)
  • Harmonic Structure (Static)
  • Dynamic Structure (Dynamic)
  • Transparency & Neutrality (Vertical Parameter)

من قبل از توضیح موارد جزء جزء در هر بخش سعی میکنم یک نمای کلی از هر بخش ارائه بدم تا یک شروع بهتر داشته باشیم.

اولین بخش به شکل حضور صدا در فضا برمیگرده و من اسمش رو Presence of Sound in Space گذاشتم و سعی میکنم با مثال هایی این بخش رو بهتر مشخص کنم.

ببینید من چند تا مثال میزنم و سعی میکنم این دسته بندی رو توضیح بدم اما باید بدونیم هر شنونده ای خودش باید در این تفاوت ها دقیق بشه و کم کم بفهمه چی به چیه و درک شاخص های صدا مثل آموزش زبان نیست که همه بتونند خیلی راحت بفهمند بلکه درک صدا نیاز به تمرین و استعداد خود شنونده داره. اگر هنوز هم کسی کل درکش از صدا به باس و تریبل محدود شده حتما استعدادش بیشتر جواب نداده و یا خودش خیلی تو صدا دقیق نشده ، به هر حال شروع میکنیم :

ببینید اصلا کاری به سیستم صوتی استریو نداشته باشید، دقت کنید ببینید یک منبع صدا در اطرافتون چه خصوصیاتی داره، مثلا سیستم شنیداری ما میتونه جهت صدا رو تشخیص بده و بگه صدا از کدوم طرف شنیده میشه و یا این سیستم شنیداری میتونه بگه ابعاد سورس صدا چقدر هست و چه حجمی داره و حتی میتونه تا حدودی فاصله سورس صدا رو از ما به ما بگه. بد نیست از شرکت آوین آوا مقاله منگر رو در مورد چگونگی درک صدا توسط شنونده بگیرید و یا به کتاب ها و مقالات ای که در مورد سیستم شنیداری هست رجوع کنید. ما با دو گیرنده یعنی دو گوشمون و شکل فیزیکی گوش و ساختار داخلی ای که داره خصوصیاتی رو از شکل حضور صدا در محیط درک کنیم.

باید دقت کنید ببیند صداهای زنده اطراف ما بعد از انتشار در محیط و تحت تاثیر آکوستیک قرار گرفتن چه خصوصیاتی رو از خودشون بروز میدن و با تغییر شرایط آکوستیک و یا مکان سورس صدا و یا مکان شنونده صدا چه تغییراتی خواهد داشت. دقت در این شاخص ها میتونه درک من و شما رو از مفهوم “حضور صدا در اتاق” نزدیک کنه.

این حضور صدا به سه چیز وابسته هست ، یکی مشخصات فیزیکی منبع تولید صوت، دیگری آکوستیک انتشار موج صوتی و سوم موقعیت شنونده و خصوصیات شنیداری شنونده.

فرض کنید رفتید استخر کمی دقت کنید ببنید چقدر صدا اونجا حتی با اینکه سروصدا زیاد نیست اما آزار دهنده و ناراحت پخش میشه و یا تو برج آرین میرداماد نشستید و اون حوض اش چقدر صدای آب رو بد برای شما پخش میکنه و یا بر عکس بالای کوه از فاصله خیلی دور هم چقدر صداهای آروم از فاصله دور راحت و باحال شنیده میشه. تو اتاق های مختلف صدای ساز سنتور و یا هر ساز دیگری متفاوت هست و تو شرایط خوب آکوستیکی انگار آرامشی در صدا هست که در آکوستیک بد نیست.

یکی از چیزهای جالب برای تغییر شرایط آکوستیکی اینه که در اتاق رو ببندید، مثلا تو آوین آوا وقتی در پشت سر شنونده بسته میشه صدا کاملا با وقتی که در پشت سر شنونده باز هست فرق میکنه و یا حتی یک میز جلوی شنونده شکل حضور صدا رو در اتاق تغییر میده هر چند ممکنه درکش برای شنونده عادی خیلی راحت نباشه.

رومی هم این روزها در مورد پاسخ اتاقش حرف میزنه و این نشون میده مغز این آدم میتونه بفهمه اتاق چه نوع تاثیری روی صدا داره، صدا رو تو اتاق های بزرگ و کوچک بشنوید و با هم مقایسه کنید، من گاهی وقتی کسی تو خونه راه میره حرف میزنه دقت میکنم ببینم تغییر خصوصیات صدا به چه شکلی هست.

الان باید برم و از شما خداحافظی میکنم

ادامه دارد…

Read More

Subjective Audio Glossary & Audio Reviewing بخش چهاردهم

سه شنبه 16 مارس 2010
/ / /

شاخص های صدا:

از آنجایی که شاخص های صدا همان اجزای صدا هستند و مغز ما بجای مد شنیدن کل وارد مد تمرکز بر روی اجزای صدا میشود من مناسب دیدم قبل از اینکه از درک کل به سمت n شاخص برویم بهتر است یک دسته بندی داشته باشیم تا کم کم وارد جزئیات بیشتر شویم و برخلاف روش رایج (http://stereophile.com/reference/50/) یک دفعه با کلی مفاهیم روبرو نشویم. من یک مرز بندی دقیق ارائه نمیکنم و معتقدم کلا امکان این کار هم در عمل وجود نداره و سعی میکنم بر اساس درک مغزم از صدا یک دسته بندی داشته باشم و همه پارامترها را در این چهار چوب توضیح بدم.

دسته بندی من به شکل زیر هست:

  • Presence of Sound in Space (Static)
  • Harmonic Structure (Static)
  • Dynamic Structure (Dynamic)
  • Transparency & Neutrality (Vertical Parameter)

این دسته بندی بر اساس نوع تاثیر سیستم ها بر صدا و نوع درک مغز من از این تاثیرات هست و البته سعی میکنم نوشته های رابرت هارلی، مایک، رومی، کالمز، جان گوردن و آرتور رو هم مورد توجه قرار بدم و در مورد معنی مفاهیم ای که در نوشته های آنها هم استفاده میشه به این دایره اضافه کنم و در موردشون توضیح بدم.

بخش اول مربوط به مشخصات تصویر صدا Imaging , Soundstage و کلا شکل موجودیت صدا در اتاق میشود.

مثلا در یک اجرای زنده Live هر سازی از یک مکان خاص شنیده میشود و مشخصات مکانی ساز و مشخصه تصویر آن (ابعاد چشمه صوتی) یک چیز مشخص و قابل درک برای مغز میباشد.

وقتی تار را از فاصله ای خاص میشنویم مغز براحتی مکان سورس صدا را تشخیص داده و اندازه سورس صدا نیز قابل درک است ، مثلا احساس نمیکنید اندازه دهان خواننده بزرگتر از حد معمول است و یا اطلاعات مربوط به Ambience فضای اجرا در این دسته قابل طبقه بندی است.

کلا شکل حضور صدا در اتاق رو من در یک گروه قرار دادم بنام Presence of Sound in Space .

دسته دوم مربوط به اون اطلاعات ای میشه که در ساختار هارمونیکی صدای یک ساز هست و با شاخص هایی چون Timbre ، Texture و Low Level information هایی سروکار داریم که کلا به وضعیت هارمونیکی یک صدا مربوط میشوند.

دسته سوم به خصوصیات داینامیکی صدا توجه داره که بیشتر به میزان انتقال صحیح انرژی در طول زمان وابسته هست. در این بخش ساختار دینامیکی صدا بررسی میشود و حس حرکتی در استرینگ های صدا مورد توجه قرار میگیرد.

دسته چهارم به میزان ره یافت شنونده به صدا ربط داره ، یعنی چقدر فلان شاخص مورد نظر صدا خالص ، و شفاف و تمیز هست و من عبارت Transparency و Neutrality رو بعنوان یک عبارت کلی برای این نوع از شاخص ها انتخاب کردم که عبارت Transparency برای میزان ره یافت ما به اون شاخص صدا اشاره داره و Neutrality به نزدیکی اون شاخص به حد تعادل یا همان خط بالانس.

در سه بخش اول ما با سه دسته شاخص ها در صدا روبروییم اما در بخش چهارم ما به ره یافت شنونده در سه شاخص قبلی توجه میکنیم که حالتی Vertical داره تا یک دسته موازی با بقیه دسته ها.

البته این توضیحاتی که دادم خیلی اولیه و شاید گنگ باشه، اجازه بدید بطور مفصل همه این دسته بندی ها رو توضیح میدم و سعی میکنم با مثال هایی موضوع رو روشن تر کنم اما برای شروع همین حالا سیستم رو روشن کنید و به این چهار بخش دقت کنید، شکل حضور صدا در اتاق، جنس صدای ساز ، حس حرکتی موسیقی و شفافیت ای که حس میکنید در صدا.

تکرار میکنم این طبقه بندی مختص درک مغز من هست و مثلا با طبقه بندی مایک یا طبقه بندی گروه EBU فرق میکنه (البته من و مایک نزدیکتریم) اما در نهایت من سعی میکنم همه اونها رو تو همین چهار گروه خودم توضیح بدم. بد نیست الان نوشته های آقایان Hoeg  وChristensen و Walker رو بخونید که مربوط به گروه EBU هست.

این گروه به شکل زیر طبقه بندی کرده :

Spatial impression :

– Homogeneity of spatial sound

– Reverberance

– Acoustical balance

– Apparent room size

– Depth perspective

– Sound colour of reverberation

Stereo impression :

– Directional balance

– Stability

– Sound image width

– Location accuracy

Transparency :

– Sound source definition

– Time definition

– Intelligibility

Sound balance :

– Loudness balance

– Dynamic range

Timbre :

– Sound colour

– Sound attack

Freedom from noise and distortions

Main impression

چیزی که جالبه اینه که من تو سال 1383 در دفترم یک طبقه بندی دیگه داشتم که براتون اینجا میارمش و کم کم این دسته بندی تغییر کرد تا به شکلی که در بالا آوردم دراومد و جالبه خیلی هم شبیه به دسته بندی مایک شد، از مایک بپرسم اون 5 سال پیش تو دفترش چیزی نوشته بود یا نه 🙂

دسته بندی 5 سال پیش من به شرح زیر بود :

Music Flow

Definition Across Soundstage

Control and Timing

Dynamic and Attack

Bandwidth and Background noise

Distortion

Long listening State (effect of sound on brain)

یک دسته بندی دیگه هم تو سایت TNT Audio دیدم که کمی ابتدایی بنظر میرسه :

The PRaT & emotion group

  • Rhythm
  • Timing
  • Pace
  • Tingle factor

The low-end

  • bass depth/extension
  • bass pitch/tunefulness
  • bass speed
  • bass clarity or tightness

The midrange & vocals

  • Vocal/instrument pitch/tunefulness
  • Vocal/instrument intelligibility/clarity
  • Vocal/instrument realism/timbre/naturalness
  • Vocal/instrument embodiment

The top-end

  • Treble pitch/tunefulness
  • Treble clarity
  • Treble timing/integration
  • Treble sweetness

Hifi attributes

  • Soundstage realism/stability
  • Soundstage width
  • Soundstage depth
  • Soundstage height illusion

The other essentials

  • Fuzziness (negative parameter suggested by my partner Heather during the anti-vibration shootout, described as “diffusion” by some)
  • Virtuality? (accurate instrumental timbre realism, contrasts, not that pinpoint imagery delusion)
  • micro-dynamics (subtle nuances & contrasts too)
  • macro-dynamics
Read More

Subjective Audio Glossary & Audio Reviewing بخش سیزدهم

سه شنبه 16 مارس 2010
/ / /

میرسیم به تحلیل صدا:

اولا دقت کنید که نمیشه صدای بازسازی شده رو کاملا با صدای زنده مقایسه کرد چون مثلا همین استریو بودن محدودیت هایی مثل Crosstalk داره که نمیشه با اون بدون پردازش دیجیتال به یک تصویر درست رسید و یا تو استودیو ها اونقدر تغییرات روی یک رکورد اعمال میکنند که خیلی چیزها این وسط جابجا میشه و از حالت اولیه دور میشه. در این مورد بعدا بیشتر مینویسم اما منظور من اینه کلا تو تحلیل صدا ما یک رفرنس مطلق بنام اجرای زنده نداریم و بیشتر در فضای نسبی صدای کامپوننت ها قرار داریم.

شنیدن اجرای زنده هم در کنار شنیدن صدای کامپوننت های مختلف به ما کمک خواهد کرد تا دید بهتری داشته باشیم اما در حالت کلی یک تحلیل بیشتر بر مبنای تفاوت صدای کامپوننت ها نوشته میشه. شاید بگید خب اینکه کمی نگران کننده است از اینکه این فضا میشه یک فضای نسبی و نداشتن رفرنس درست ممکنه ما رو به اشتباه بندازه که البته نگرانی شما تا حدی در مورد تحلیل گرانی که تجربه بالایی ندارند صادقه (مثل اشتباه احمقانه ای که صنعت صدا سر جایگزینی آنالوگ با دیجیتال کرد) اما در حالت کلی من معتقدم در همین فضای نسبی میشه به درک درستی از صدا رسید.

رابرات هارلی میگوید من هر وقت اجرای زنده میشنوم هرگز عبارات  های فای به ذهنم خطور نمیکند و مثلا این حس رو ندارم که الان Texture صدا خوب است چون در اجرای زنده اصلا این کلمات به ذهن خطور نمیکنند ولی وقتی صدای سیستمی را میشنویم بخاطر محدودیت آن سیستم در مورد اجزای صدایش حرف میزنیم و در مورد محدودیت هایش.

در تجربه شنیداری بیشتر ما ها از سیستم های ارزان تر شروع میکنیم و کم کم با شنیدن صداهای دیگر به تفاوت صداها پی میبریم و درک بهتری از محدودیت های سیستم خود در زمان شنیدن صدای بهتر بدست می آوریم.

با یک کابل معمولی ممکنه مفهوم Air در صدا درک نشه اما وقتی از یک کابل خوب مانند Cardas استفاده میکنیم مفهوم Air رو در صدا درک خواهیم کرد. مثلا وقتی NAD رو به Krell سوئیچ میکنید میتونید بفهمید مفهوم timing چیه و کلا در همین مقایسه هاس که اجزا و پارامترهای صدا درک میشود و audiophile به درک مفاهیم نزدیک میشود.

هر چقدر سیستم های دقیق تر و Musical تر میشنویم و ره یافت ما به صدا بیشتر میشود بهتر از قبل میتوانیم تفاوت ها را درک و به معنی پارامترهای صدا پی ببریم. وقتی سیستمی دقت بیشتری داره با یک تغییر مثل تغییر کابل بلندگو ما تغییر صدای بیشتری از یک سیستم غیر دقیق تر و غیر شفاف تر میشنویم.

یک مثالی رابرت هارلی در کتابش زده میگه یک آدم عادی وقتی به این عکس هایی که از بدن انسان با اشعه ایکس میگیرند نگاه میکنه چیزی دستگیرش نمیشه اما یک رادیولوژیست خیلی اطلاعات از همون عکس استخراج میکنه و مغز یک شنونده با تمرین و شنیدن بیشتر میتونه اطلاعات بیشتری از صدا استخراج کنه.

مسیر مغز در دراز مدت از ماکرو شروع و به میکرو میرسه. کلا مغز اول ماکرو رو دریافت و به سمت میکرو در دراز مدت حرکت میکنه . جالبه هر چقدر از ماکرو به سمت میکرو میریم شاخص های صدا محو تر و درک اونها از عینیت به حس شنیداری منتقل میشه. تنها با گذشت زیاد زمان و در معرض صدا بودن ره یافتی به مغز در مورد میکرو صدا میدهد آنهم شنونده از روی حس اش میتواند تشخیص دهد. یک شنونده حرفه ای تر نسبت به یک شنونده مبتدی تر مقیاس عینیتش بیشتر است و دیگر چیزهایی که خیلی میکرو تر هستند را بشکل حسی درک میکند اما شنونده مبتدی ممکنه حتی مفهوم ساده ای چون شفافیت رو هم با حسش درک کنه و به شکل عینی نتونه به شاخص شفافیت توجه کنه.

Read More

Subjective Audio Glossary & Audio Reviewing بخش دوازدهم

دوشنبه 15 مارس 2010
/ / /

فکر میکنم لازم باشه نوشته رومی رو در مورد کتاب Likhnitsky بیارم، ممکنه این کتاب توسط طراح  Audio Note ترجمه بشه و توسط آقای فاطمی نماینده Audio Note در ایران در دسترس علاقه مندان قرار بگیره، منتظر چنین روزی هستم.

رومی توضیحاتی رو تو انجمنش داده که اینجا میتونید بخونید، من بخشی از متن رو اینجا آوردم :

A few year back a Russian audiologist A. Likhnitsky’s published a book “Sound Quality: New approach to testing of the home audio equipment”.  (P&K, 1998) The book has many positive moments and altogether it was a wonderful attempt to bring into our listening audio evaluations and into the general audio practice some light of so necessary there objective rational and sanity.

Looking at the today’s audiophiles, I agree that the semantic and purposeless foolishness with which the audio people operate while they evaluate audio is staggering and the book makes an attempt to structure and to organize thinking about audio evolutions in a very civilized and very humanly-objective fashion. The book was written in Russian. Currently the book is experiencing a second attempt to be translated into English by the efforts of Peter Qvortrup (the Audio Note – UK guy), but knowing how much money/efforts he has commissioned to the project and knowing the intricacy of the Mr. Likhnitsky’s thinking/writing I do not anticipate that Peter will ever succeed. Therefore I presume that the western audiophiles will die in ignorance (just kidding) and will continue to call each other pathetically screaming: “I just bought that amplifier because the damn Patricia Barber was almost in my room!”

Actually, the audio people select audio gismos not just because their listening ignorance or their lack of audio-applied obective methodological ability. Mostly they are just victims and hostages of well-oiled machine of audio-moronisation, namely the Audio Propaganda, that deploys to audio people a set of faulty and totally irrelevant audio evaluation methods, audio objectives, audio critiques, and, weel as it offers to a target market a totally bogus, inner-brewed coordinate system of the audio thinking. It would be even OK if the audio propaganda does it’s bad thing intentionally but unfortunately it is not always the case. The audio propaganda’s composite consciousness itself is a victim of own actions and most of the power-players within audio propaganda are just regrettably feeble and disqualified people.

If you want to make a conclusion about the participants of the audio-power hoodlumhood then do not subscribe to their Internet masquerade or to their hypocritical writings. Meet them, talk with them “live”, sit in their rooms and get your own feeling of what you deal with. You will see how little is there, how afraid they are to maintain their own status-quo and how limited their understanding of what they deal with while they write their audio-doodles. You might be very surprised to meet your “favorite reviewer” and to learn how much idiocy, zombienisation, primitivism and ridiculousness s/he possesses, and particularly when audio is a subject. There is no wonder why most of the audio doodles that they spread around themselves are just the direct depictions of what they are, not to mention the numerous cases of an open untruthfulnees and perpetration of intentional fraud to pubic. I am not even taking about the frequent cases when the audio writers are the factual distributors of the products or the payrolled marketing departments. I am taking about the plan senselessness and stupidity that stuffed practically any audio publication. As an illustration I may recall the quite “popular and famous” reviewer who published a large drooling review about a multi-thousands dollars phonostage. The fun part is that he did not even have a turntable and  therefore he used a reverse-RIAA filtered analog output of his SACD player to feed the phonostage. Well, now get the punch line: when I “gently” informed him that it was not a correct way to drive a phonostage the reviewer replied: “Why not, what would be the difference?” (nd the guy was damn serious!) Is anything else should be said? I would not even go into the fact that the most of the “industry sponsored audio judges” have no necessary cultural level, musical acquaintance and practicly no absolutely-required humane sensitivity in order to evaluate the methods and means of Music reproduction.

Anyhow, what Likhnitsky did with his book was an attempt to take the audio evaluations and audio judgments from the ignorant hands of a commonly moronic audio-oligarchy: manufacturers, dealers, reviewers, editors, audio-heaters and the rest residue of audio industry (not all of them but the dominating majority of them, approximately 80%) and give the correct audio-evaliation keys to wide public, and to help them, to the ordinary listeners, to become the owners of their hobby,  their actions, their judgments, their listening ability and talents.

As I said, the book with more or less success (more frequently “more” then “less”) covers various aspects of audio evaluations. I suspect that the minor drawbacks and the too-simplified approaches that Mr.Likhnitsky did in his book were due to the fact that he targeted wide and mostly none-prepared addressees and therefore we was forced to go as simple and as easy as possible. The book is still mostly too complicated for an average audiophile audio-zombie.

Anyhow, I do not write a review on the book, but would like to embrace it and to offer a comparable vision to one of the strategic aspects of the Mr. Likhnitsky book. I refer to the book’s approach to stricture a listener’s progress into a played material. If to abridge everything tremendously then according to Likhnitsky a process of communicating with the musical messages is a multifaceted process and contains 4 hierarchical levels.

I will be paraphrasing:

At the first level of musical perception a listener deals with Sonic Accuracy: tonal balance, tonal purity, space resolution, sounds clarity, sounds distinctions, sounds details, voices separation, sounds characters, sounds connections, dynamic contrast, dynamic colorations and many others. Most of High End lives within this domain and most of playback systems introduce so much of “sonic contaminations” that any further musical perception remains locked out. In case of none-negative result from the first level and an absents of a sonic dissatisfaction in here a listener’s awareness has no impediments to go further to the second level.

The second level of musical perception has deal with tone and timber. This is much more complex quality related to neutrality, individuality, timber beauty, humanity, harmonization and many others ingredients of music. If a playback system does not screw up at the second level that a listener could fly further.

The third level is an emotional communication with music. At this level a listener deals with the capacity of a system to be transparent for emotional charge of music, musical energy, and the most important the correctness of emotional rendering. Most of the playbacks (if they ever reach this level!) introduce the emotional distortions but should a system still remains the emotionally transparent and “honest” to the source then a listener could go further (assumingly that the source-music has within itself something more then just the tonal and timber contents)

The last, forth level of musical perception, deals with esthetic content of music: the purposefulness of all elements of playback, the connectively of musical events, the meaningfulness of the messages and so on.

What Mr. Likhnitsky offered was very good and he illustrated the subject in his book quite well, offering many useful practical recommendation and examples. However, I consider his vision not exactly accurate, not particularly because it wrong (it is not) but because it is not inclusive and becose it portrays a slightly twisted picture.

Within this thread I will elaborate on my interpretation of the Likhnitsky’s visualization. I’m calling it “Six-Leveled-Listening Benefits”, as I have mentioned it in the description of my playback, (the emails with the questions that I’m receiving since I deployed the description made me to initiate this thread).  The name “Six-Leveled-Listening Benefits” is totally irrelevant and actually it has not six levels but seven levels (more on it – later on). They are the gradual steps that listing awareness takes almost sequentially while we are trying to evaluate the elements of playback.

the Six-Leveled-Listening Benefits™ contains the stratification of the listening experiences within seven virtual levels.

The Six-Leveled-Listening Benefits (I will use SLLB from now) is a totally simulated representation according to which a listening perception identifies the result of a reproduced music listening. This structure could be productively used during evaluations of playback elements or the evaluations of the enter systems, as well as it provide a solid framework for audio semantics and practice. The SLLB is applicable not only within audio. Many of the SLLB’s elements are acting while we’re insisting “live” music well. I would intentionally omit some very minor SLLB alternation that would fit the SLLB model perfectly for “live” musicality and will concentrate explosively on the music reproduction – the audio world.

The Six-Leveled-Listening Benefits (SLLB) implies that our reaction to reproduced music might be explained within 7 boundaries. Those boundaries or levelers are:

1) Static perception
2) Dynamic perception
3) Emotional perception
4) Esthetic perception
5) Ethical perception
6) Re-Creative perception
7) Not Named Level

The first level of listening perception is Static Level. At this level a listener perceives musical information as a collection of the individual sounds and a listening awareness tries to evaluate the “convince-ability” of those sounds. At this level the evaluations of Sound is not necessarily related to the preceding or following sounds/event and instead of Sound a listener deals with an array of  the secluded sounds/tones.

Certainly even the static sounds do have own dynamic/vibrant inner-life but it all included into a definition of Static Sounds at the First Level. Actually the best phrase to describe “it” would be not the Static Sounds but Disconnected or Isolated Sounds.  The ketch in here that any vibrant or “animated” tone without a reference to “something else” is completely irrelevant and has no pointers to its values. The “isolated tone” has just an instant charge, a modal value, it frozen in time and space and it has no relation to anything else. Therefore I called it Static, meaning having no progressive formation.

A listener during his/her playback evaluations at the Static Level pays primary attention to pitches, sharpness, harmonic context, tonal and timber authenticity, neutrality, transient characteristics, granularity and many other properties of reproduced sounds. Interesting that a listener, in fact, do not care about a correctness (how it compare to the “live”) of the reproduced Sounds but rather s/he concerns if s/he does not get within reproduces Sound something else, namely the Alien Sounds. A listener is unable to recognize destroyed sounds but only the original sounds and “something else”. This “something else”, the added superstructure atop the original sounds, is a delta between the  “correct” sounds and what a playback system presents to a listener (the distortions or aberrations). It is important to identify that those distortion/aberrations do not mix inside our consciousness with the  “correct” sounds and they just perceived as a totally separate recognizable-effective entry. So, while evaluating a playback at the Static Level a listener do not search, recognize or analyze the “correct” sounds, as those “correct” sounds are entirely transparent, “consumption-free” and non-detectable by our awareness (at the Static Level but the have own value at the higher levels).  What the listener’s awareness does is scanning the reproduced sound in search for those show-stopping Alien Sounds.

In the audio the primary contributors to Alien Sounds – the Static Level Detectable Differences are individual parts of the audio components, primary the passive parts. Each and single particle of audio signal (to name a few: resistors, capacitors, cables, magnetics, dielectrics, the spaces around the currents flow, electrical and mechanical signatures of active elements, contacts, diaphragms, suspensions and hundreds other contributors) do their contribution to the Sounds and do inject into Sound the Alien Amendments. The Amendments are the signatures of the mechanisms that invoked tem. As the result, we do not recognize the distortions themselves (in my vocabulary “distortions” are not the alternations of Sounds but an appendage of Sound with a residue of the linguistic manipulations) but we hear a language of the conversion processes that created the distortion, or according to the Beach Effect ™ the “language of a parallel process”.

Our listening awareness has an ability to filter out those amendments or to recognize them as the static, fixed amendments with a permanent delta. Sine the delta is acknowledged as delta, the listening awareness activates a static perceptional antidote, that sine it was called help to disregard the amendments or make their presents less influential. The effectiveness of the antidote is in direct dependence how the “language of a parallel process” differ from the language of Reality. If the languages use the similar linguistic algorithms then the effectiveness of the antidote is incredibly high and could completely compensate the presents of the Alien Sounds or the Amendments in Sound at the First Static Level. I have to note that some of the amendments at the Static Level have deep relationship with the amendments that take place at the Second, Dynamic Level (phase-related amendments) and the second-level amendments has way more powerful and more devastating affect to the listening awareness.

Well, if we have such a great ability to tune ourselves out from the Static Alien Sounds then what kind harm they could do? If to simplified everything tremendously and for a sake of illustration to compare our listing awareness with a computer then the awareness runs a multithreaded execution and the amount of cognizant force spent to run one thread take the juice (in case of a computer the processor time and a few other things) out of the parallel threads. Ironically our awareness acts almost similar and while we are filtering ourselves from the Alien Static Sounds we’re masking out  (minimizing) our capacity to be deal (be concentrated) with the content of the original messages.

The audiophiles call the Static Level’s Alien Sounds as the Sonic Colorations. The Colorations from their point of view are the “correct” sounds presented via a prism of Distortions but it is very far form Truth as the natural, original Sound of Reality never mix with the Alien Sounds of a Linguistic of Reality Transformations. Sound and the Sounds are recognized by our awareness separately. The Static Tonal Colorations are practically irrelevant; they have as much unconditional values as the none-existing murky Absolute Tempo in music. Therefore if a person evaluates a playback only at the Static Level then the result is totally extraneous and the person let itself to be engaged into a perpetual chaise of the meaningless and semi-hallucinational Static Level sonic differences.

The contemporary so-called audiophile movement and the entire audio industry concentrated and fully dedicated to analyses, recognition and selling to public the Static Level sonic differences. The audiophiles subscribe to one or to another pattern of Alien Sounds and perpetually chase the patterns as a dog chase own tail. The audio industry well understand this, wonderful for them, marketing situation and deploy an army of the ignorant-heaters-writers, whose audio-awareness are able to operate primary at the First Static Level. Those reviewers, the marketing cheerleaders, continuously propose to the prospective audiophiles-consumers the  “new remedies” or just the new psycho-virtual patterns of the Alien Sounds.

The industry operates quite simple: the most horrible audio element is and the more revolting pattern of the Alien Static Sounds it construct the less audio-intelligent person would be deployed to the “mission”. Any editor of audio publication knows how to mate a misery of a component (need to be “publicly evaluated”) with the personal audio-idiocy and ignorance of a prospective reviewer. The more horrible component get more loaded-with-Mormonism analyst-reviewer, and the “selected” reviewer uses his/her own “talents” to submit the poison-spreading-audio-gismo to public by building a necessary verbal wrap around a product. The consumers, with theirs consciousness operating at the First Static Level, mostly do not even buy into the different patterns at the Alien Static Sounds but they fish for a verbal marketing BS-wrapping around the Alien Static Sounds.

Based upon my experience and my unfortunate observation of those countless audiophiles, the so-called High-End audio has approximately 50% of its participants whose audio objectives concentrated explicitly at the First Static Level. I call them audio-zombies and they pretty much are a boring waste in audio. I have to note that there is no direct relation between the audio-zombies’ audio limitations and their general intellectual or spiritual competence. There is some indirect connection but to cover this subject is not the scope of my current application.

The next post will be covering the Second SLLB’s Level: the Dynamic Level.

The listening perception at Level #2- the Dynamic Level

Well, here is (if you “got” what meant in the article about the First Static Level) a loaded statement: if a listener did not “hear” (acknowledged audio wise) anything at the First Level then the Second Dynamic Level takes it’s turn. The loaded is there was the part “did not hear anything”. Whatever was audio-heard (positive or negative at the First Static Level) was in fact bad. If a listener was audio-wise “unconvinced “ or “impressed” during perceiving Sound at First Level then it means that a playback did something very wrong. Once again: the best possible outcome from the First Level is not hearing any result. BTW, those thousands and thousands pages with the descriptions of what was auditioned from the playbacks written by the industry reviewers who primary operate at the First Listening Level is an indicative evidence now horribly audio performs in the reviewer’s rooms…

The second level of listening perception is a Dynamic Level. This Level includes two sublevels that deal with totally different properties and form my perspective should be evaluated (acknowledged) differently. I intentionally combined those two sublevels into one Dynamic Level: it simplifies the stratification and helps to emphasize that that the sublevels are fundamentally dissimilar form the First Static level.

The Dynamic Sublevel “A” is a Dynamic External Level.  At this level a listener perceives musical information as an arranged sequence of pitches inherited form the First Level and the listener’s awareness recognizes the heard not as the binary succession but as a continues variations of tonal influences.

The Dynamic Sublevel “B” is a Dynamic Internal Level. At this level a listener does not deal directly with the sounds from the First Level but deals with the inner-managerial characteristics of sound reproduction. The Level “B” is a metadata, a structure, a template for the Level “A”.

The next post will look a slightly deeper at what sonic properties are essential and what should be paid attention at the each SubLevel (“A” and “B”) of the Dynamic Level #2

Read More

Subjective Audio Glossary & Audio Reviewing بخش یازدهم

دوشنبه 15 مارس 2010
/ / /

این بحث Subjective Audio گرچه خیلی طولانی شده و هنوز به تعریف مفاهیم صدا نرسیده اما هرچی بنویسم در موردش باز هم بنظرم کم هست. سعی میکنم این مبحث رو کامل کنم و بعد برم سراغ بقیه مطالب.

فعلا مقاله زیر رو بخونید که Steve نوشته ، جالبه :

Good sound / Bad Sound

Feb 2006
by Steve Deckert

During a recent interview with Srajan Ebaen of 6-Moons, he made the observation that many accomplished musicians have rather mediocre stereo gear. Gear that by most audiophiles standards would be considered mid-fi at best.  His explanation was basically that musicians play a participatory role in the experience of music.  They only need a guideline or sketch of the music to recreate it in their minds which explains why when offered hi-end stereo gear to replace their mid-fi components most showed little if any interest.

The point of all this is that during a human beings shift from discovering music as a child to becoming a seasoned audiophile, the participatory or imaginative process employed when enjoying music when you were young (regardless of sound quality) is gradually replaced with expensive audiophile gear.  Srajan accurately points out that this attempt at substitution does not work.  What it does do is create restlessness in audiophiles while they passively wait for their wonder gear to get them off on command.  This is the reason why audiophiles constantly go through different gear in that never ending search for something that they used to have as a child, or can only find at a live concert hall.

These comments help to define the active role of enjoying music to draw a clear contrast with the way a reviewer must listen while writing a review.  Two different things that were never meant to overlap but often audiophiles who are supposed to be enjoying music are instead trying to hear all of the adjectives they read in the reviews.

I believe some of us in the industry can wear both hats because experience has thought us generally not to wear both hats at the same time. After many years of A/B testing components and cables you develop new networks in your brain to process and or hunt for anomalies that do not correspond with the way you imagine it should sound.  It doesn’t take a golden ear to become good at it.  This analytical subroutine that now runs constantly in restless audiophiles did not exist when they were children. Instead it crept up gradually as years of subliminal programming from exposure to audio hype took its toll.    I suspect that these restless audiophiles have not even realized these subroutines now exist in their brains nor would they realize they are counterproductive to experiencing music nor would they know how to turn it on and off.

On of the reasons music is an experience is because you physically go to it.  It typically doesn’t come to you without out at least being actively invited.   If stereo gear is intended to recreate the audio portion of a musical event then listening to it should be approached in a similar way.   Think of a combination of planned and anticipated listening sessions with some spontaneous encounters, never forced.

How well we master the ability to use the correct side of our brain when listening to music on our stereos depends on experience and personality.  It can be hard to turn off the subroutine so that you can have one of those WOW experiences that justify all the money you’ve spent while you listen.    The techniques used will no doubt differ from person to person and are not as important as awareness of where to focus your attention when you listen to music.

The ritual aspect of listening to high fi gear was in part lost when CD players replaced the more precarious hands-on turn table and then when remote controls were invented.   I bring up the key word “ritual” to point out that preparation and anticipation, two fundamental parts of any ritual, are components needed to enjoy music as opposed to finding yourself listening to gear trying to get it to sound better / which is often what happens when you expect a quick fix.

Here’s a few ideas for getting the door of musical ecstasy to open for you:

STEP ONE – Approach each listening session with respect in the knowledge that you don’t know yet if you will have wonderful sound or unexplainably disappointing sound.

STEP TWO – Warm up your gear for 10 to 20 minutes before pushing play, or starting the record.  This lets your mind and your ears still and creates anticipation.  Not to mention lets your amps warm up.

STEP THREE – Tease yourself into it by selecting less aggressive music and playing it at a low volume.  Stay here for at least 5 or 10 minutes minimum.  You can stay here the entire time, there is no pressure to move on.

STEP FOUR – Ask the moment in time your in if it’s okay to proceed.  You really don’t have to ask.  At this point you  either have developed a lust for more or your expecting it to become what it presently is not.   This is where you either get on or step off.   Never force it, it will not happen forced.  Good sound is like a basset hound, you can’t force it to do anything, only ask and wait.

STEP FIVE – If step four failed but you’re not willing to give up (a dangerous bridge over disappointment) you can visualize your situation as a person standing in front of a door.  You can hear the music behind the door and the door is locked.

KEY ONE – To unlock the door you need keys.  The first bunch of keys on your ring can be simply different recordings.  Try them all if you have the patients.

KEY TWO – These are master keys, which are basically components, cables, speakers and room/system layout.  Selecting a key from this group could be something like switching the amplifier or preamplifier.  These are pretty potent keys for unlocking the door because of a little thing called perspective.  If you replace the amplifier with another one you have laying around, one of two things is going to happen.  Either you will like it better than the previous one or you will not.  Regardless of the outcome make sure you listen to it for at least 10 minutes minimum.  If you like the sound better than this 10 minutes could easily turn into an open door.  If you think the sound of the amp is worse, then re-install the original amp and listen to it again.   Now your mind is focused on the things about the amp that are better than the one you just tried and this is usually the point where you suddenly decide you like the way it’s sounding and the door begins to open.

KEY THREE – Retire and try it again some other time.  If you consistently have this problem and are constantly buying and selling gear stop for awhile and quit reading about stereo stuff.  Look at the similarities in the equipment you buy.   Consider trying something ( or everything) completely different to break the pattern.  For some this can be moving from high power systems to low power/high efficiency while for others it could be moving all their present stereo gear into a different room.

LISTENING

Listening to music with the wrong side of your brain is just liking buying gear with your eyes. It’s something everyone including myself must wrestle with from time to time, it’s what makes us human.  As a professional I have developed the ability to listen to gear or music but I can only experience music as good as any other human being. Hearing the subtle phase cues that construct a palpable image and the texture or speed of a given capacitor in a circuit against what I want to be hearing at a given time is highly developed skill. This is a requirement for artistry in equipment design and in equipment review.  However, the less of it you develop the easier it is to enjoy the experience of music on a given stereo system.

Naturally with the jarring shift from left to right brain during a listening experience, it’s logical that you would become distracted and have difficulty re-entering the experience.  Just as it is logical that the better your gear actually sounds against the grand scale of perfection, the less likely it is to do something distracting to the music. That makes it easier for those inflicted audiophiles to reach step 4.

In my work, my mind is the canvas and the amplifiers or speakers (whichever I’m developing at the time) are the paint.  I have to be able to discern the difference between what I have (presently hearing) and what I think it could be at it’s potential. I started out doing this by simply building two of everything and then making small changes to only one and listening for what changed.  20 years later it has developed into the ability to multitask in real time during an evaluation.  When I listen to a component I hear how it sounds and while listening also hear how I think it could sound almost like a parallel sound track running right next to it.  Then I a few bars at a time I compare the two in my minds ear and define the differences.   As a musician I find similar processes are active when composing music.   I have also noticed that after a few drinks this process becomes modified to leave out what I hear – leaving only the perception of what I think it should sound like.  Not terribly unlike the natural ability we were all born with and lost somewhere in the process of becoming audiophiles.

Read More

Subjective Audio Glossary & Audio Reviewing بخش دهم

جمعه 14 آگوست 2009
/ / /

بنام خداوند بخشنده مهربان
امروز لازم دیدم در مورد آنچه یک شنونده در طول سالهای سال دقت در صدا و شاخص های شنیداری تجربه میکند بنویسم.
این مطلب قرار نبود نوشته بشه چون در بخش های قبلی همین موضوع Subjective Audio Glossary & Audio Reviewing به آن اشاره شده بود اما وقتی دیدم رومی از نگاه خودش به این موضوع پرداخته منم تصمیم گرفتم یک پست جدا برای این موضوع در نظر بگیرم و البته به سوالاتی هم پاسخ بدهم. این نوشته بخش دومی هم داره که پاسخ به مهندس پوینده عزیز هست و در پست بعدی من سعی میکنم نظرات مهندس رو نقد کنم و به پرسشهای پیش اومده پاسخ بدم.

هدفم از طرح این موضوع چند چیز است:
1-    چرا یک شنونده در طول زمان و بدست آوردن تجربیات بیشتر نظراتش کمی رادیکال تر و غیر معمول تر از بقیه آدمها میشه
2-    چرا اظهار نظرات آدم ها در مورد صدای یک سیستم یا کامپوننت گاهی تا 180 درجه فرق میکنه
3-    مهمتر از همه، چرا نباید هیچوقت تلاش کنیم تا نظراتمون رو با اصرار به دیگران بقبولانیم
4-    چرا بیشتر تحلیل گران درک عمیقی از صدا ندارند
5-    چرا نوع موسیقی (نه فقط ساختار) در ارزش گذاری یک صدا مهم هست
6-    چرا سیستم آکوستیکی شرط لازم برای یک صدای خوب هست
7-    چرا اظهار نظر در مورد یک کامپوننت کار راحتی نیست و شرایط خاصی رو می طلبه

من یک تقاضا دارم اونم اینه که خواننده ای که این مطلب رو میخونه باید بعد از خوندن این مطلب کمی به این موضوع فکر کنه و سعی کنه خودش رو نقد کنه. تنها راه حرکت به سمت جلو نقد خودمون هست و پذیرش اینکه ممکنه چیزهایی باشه که نمیدونیم و لازمه که یاد بگیرم.
تنها راهی که باعث میشه دیدگاه ها به هم نزدیک بشه و شخص قدمی به جلو برداره اینه که هر کسی این شجاعت رو داشته باشه که عمیق تر فکر کنه و خودش رو نقد کنه چون اگر کسی این قابلیت رو نداشته باشه، احتمال اینکه کس دیگری بتونه اون آدم رو تغییر بده و به جلو ببره محال ممکنه.
اینو نوشتم برای اینکه بگم من نه قصد تغییر نظرات کسی رو دارم و نه این امکان وجود داره که ما بتونیم نظرات کسی رو تغییر بدیم در حالی که خودش علاقه ای به نقد خودش نداره.
امیدوارم این ظرفیت و علاقه برای پذیرش نقد مخالفان در همه ما باشه تا با هم به سمت جلو حرکت کنیم.
نوشته زیر حاصل تجربیات خودم در طول مدتی است که با صدا سروکار داشتم و در مسیر پیش رویم آنچه دیدم را برای شما گزارش میکنم.
من طی این هفت هشت سالی که با صدا سروکار داشتم تست های خیلی زیادی در خانه خودم انجام دادم (نتیجه خیلی از این تست ها هنوز در دفاترم هست اما هیچوقت اونها رو وارد سایت نکردم) و سایت هم باعث آشنایی هایی شد که در نتیجه اونها من صدای سیستم بسیاری از دوستان رو در تهران شنیدم. گزارش خیلی از صداهایی که شنیدم رو در دفترم نوشتم اما بیشتر اون گزارشات در سایتم نیومد و فقط گزارش هایی درج شد که کیفیت دمو صدا امکان نوشتن تحلیل مفصل رو میداد.

تو همه این دمو ها میشد در مورد خیلی از کامپوننت ها نظرهایی داد اما من فقط جایی که مطمئن بودم نظرم رو در مورد کامپوننتی اعلام کردم چرا که دوست داشتم بشه روی نظراتم کاملا حساب کرد.
همه این تجربیات رو من بر اساس اهمیت اونها به چند دوره تقسیم کردم که معتقدم یک شنونده در طی مسیر گوش سپردن به صدا پنج مرحله رو طی میکنه. البته مرحله اول موقعیت یک شنونده مبتدی هست و چهار مرحله دیگر بر اساس عمق درک شنونده از صدا و رابطه آن با موسیقی دسته بندی میشه.
قبل از شرح این مراحل لازمه من یک مساله رو اینجا بنویسم اونم اینکه شمایی از های فای رو که بعدا بهش رجوع میکنم اینجا بکشم. به شکل زیر نگاه کنید :

figure

در شکل بالا رکورد یا مدیا همون CD ، DVD Audio و یا Master Tape ، Vinyl و نوار و … میتونه باشه که به دو بخش دیجیتال و آنالوگ تقسیم میشه.
کل بلایی که سر صدای سر صحنه از لحظه صدابرداری تا تبدیل به یک مدیا شدن میاد در این مدیا ذخیره میشه.
در بخش دوم سیستم الکترونیکی (شامل Player و Pre و Power و Crossover و کابلها) است که این مدیا رو میخونه و تقویت میکنه و به سیستم آکوستیکی تحویل میده.
در سیستم آکوستیکی سیگنال الکتریکی توسط درایورها در یک فضای آکوستیکی تبدیل به انرژی صوتی میشه.
سیستم آکوستیکی بطور کل شامل درایورهای بلندگو (مبدل انرژی الکتریکی به انرژی صوتی) و جعبه بلندگو و مکان بلندگو و شرایط آکوستیکی اتاق و البته مکان نشستن شنونده هست.

خب برمیگردم به موضوع مراحل یا Level  های شنیداری.
پنج Level به اختصار عبارتند از :

1)    Level Zero : Beginner Listener
2)    Level One : Macro Level includes L1A and L1B
3)    Level Two : Long Term Listening
4)    Level Three : Micro Level (Musical Level)
5)    Level Four : Re-creative Level

یک شنونده که تازه وارد دنیای صدا میشه در Level صفر جا میگیره. این شنونده خیلی درکی از شاخص های صدا نداره و صدا رو به صورت یک چیز درک میکنه و فقط این احساس رو داره که صداها با هم فرق دارند.
از لحظه ای که شنونده مبتدی شروع به دقت در تفاوت بین صداها میکنه کم کم  از Level صفر خارج میشه و به سمت Level بعدی حرکت میکنه . خیلی از کسانی که مدت زیادی است در این مقوله های فای هستند هنوز تو همون Level صفر به سر میبرند و نه درکی از شاخص های صدا دارند و نه حتی برخی از اونها تفاوت ها رو درست تشخیص میدهند. حتی خیلی از نوازندگان و آهنگسازان هم میتونند در همین Level صفر باشند و تمرکز مغز اونها بیشتر روی ساختار موسیقی هست و نه روی شاخص های صدا. البته از نگاه من یک نوازنده میتونه در Level های بالاتر هم قرار بگیره و به هر حال یک نوازنده حرفه ای قابلیت مغزش در درک صدا با یک Level صفر معمولی فرق داره و توانایی بیشتری داره تا این مسیر رو خیلی سریع تر طی کنه.

البته نوازندگان حرفه ای در مسیر خودشون که انتخاب ساز خوش صدا تر هست قابلیت های بالایی دارند و اونها گوش خیلی حساس تری از آدم های معمولی دارند و مساله اینه برای رفتن به Level های بالاتر اونها باید تمرکز مغزشون رو روی صدا قرار بدهند.

کلا مساله ادبیات های فای که از تغییر صدایی که سیستم های صوتی ایجاد میکنند بوجود میاد یک فضای خاص هست که نمیشه انتظار داشت یک نوازنده با اون فضا آشنا باشه و نوازندگان مغزشون در مسیری دیگر و با دیدی دیگر به صدا رشد میکنه که خیلی نمیشه اونها رو به فضای صدای سیستم ها مربوط کرد. هر مغزی روی چیز خاصی تمرکز داره و روی همون شاخص عمیق تر میشه و تفاوت های ریز تر رو میفهمه و چون تمرکز مغز نوازندگان با یک Audiophile تا حد زیادی فرق میکنه کلا هر کدوم اونها در دنیای خودشون قرار میگیرند و خیلی منطقی نیست ما قابلیت های اونها رو تو فضای خودمون نقد کنیم.

نظرم در مورد مهندسان صدا و کسانی که در استودیو ها کار میکنند هم اینه که درک اونها از صدا تا حدی وابسته به رفرنسشون از صدای زنده هست و معتقدم 90 در صد اونها بین Level صفر و Level یک هستند و اونهایی که در Level1 هستند بیشتر به شاخص های ماکرو صدا توجه دارند البته یکی مثل Douglas Sax هم پیدا میشه که واقعا درک درستی از صدا داره.
کاربران Level صفر سر از مفاهیم صدا مثل ریتم و بافت و اینها در نمی آورند و فقط حس میکنند صداها با هم فرق دارند. در این Level این اشخاص در بیشتر موارد دست به انتخاب های اشتباهی میزنند و در صورت داشتن پول زیاد میلیون ها تومن برای صدایی میدهند که ارزش چندانی ندارد و البته صدایی که میشنوند در اکثر اوقات بعد از یک ساعت باعث سردرد میشود. بیشتر Level صفری ها تنها راه بهتر کردن صدا را تعویض کامپوننت میدانند و بیشتر اونها تو دنیای شیرین عوض بدل کردن سریع کامپوننت ها دست و پا میزنند.
عدم تجربه و درک کم بسیاری از آنها از صدا باعث میشود آلت دست فروشنده ای شوند که به شکل های مختلف جیبشان را خالی میکند و تنها مرجع این کاربران حرف های خنده دار فروشندگان و ستاره های مجلات هست.
متاسفانه برخی از این کاربران در مواجهه با حرف های فروشندگان و مجلات و نظرات دیگران حتی یک سیستم درست ارزش گذاری هم ندارند و نمیتونند تشخیص بدهند ارزش حرفی که یک فروشنده به اونها میزنه در مقایسه با حرفی که یکی مثل جیم اسمیت میزنه چقدر هست و ممکنه یک فروشنده کاری کنه که کاربر فکر کنه جایگاه اون فروشنده و نظر اون فروشنده از نظرات یکی مثل جیم اسمیت هم بالاتره.
یکی از این فروشندگان برای فروش متراژ بیشتری از کابلهاش به خریداری میگفت کابلهای این برند رو کیلومتری تست میکنند و شما اگر متراژ بیشتری بگیرید مشکلی پیش نمیاد؟! من هم مطمئن بودم اون کاربر تو ذهنش نمیتونست درست تشخیص بده حرف من در مورد کوتاه بودن کابل درسته و یا حرف اون فروشنده.
مساله عدم ارزش گذاری درست هم یکی از مسائل مهمی است که یک کاربر در Level صفر باید بهش فکر کنه و سعی کنه بفهمه ارزش هر منبع اطلاعاتی چقدر هست.
پیشنهاد من به دوستانی که در Level های بالاتر هستند اینه اگر دوست داشتید اطلاعات باارزشی رو از تجربیاتتون به رایگان در اختیار کسی که در Level های پایین تر هست بگذارید اول مطمئن بشید اون آدم ارزش چیزی که شما دارید بهش میدید رو کاملا میفهمه. کسی که ارزش اون اطلاعات رو نمیفهمه و پیشنهاد شما رو با پیشنهاد یک فروشنده Level صفر یکی میکنه باعث میشه از کاری که کردید پشیمون بشید.
برخی از کاربران در این Level نه به انتخاب یک کابل مناسب اهمیت میدهند و نه اصلا به Tune و Tweak توجه دارند و نه معتقدند که آکوستیک روی صدا تاثیر دارد و فکر میکنند اگر پول بیشتری بدهند و بلندگوی 300 کیلویی رو با آمپ 200 کیلویی بر اساس آخرین پیشنهادات استریوفایل و Absolute Sound جمع کنند به صدای بهتری میرسند.
در این Level من ایرادی به کاربر نمیگیرم چون دلیلی نداره در دنیای ما همه درک عمیقی از صدا داشته باشند و من ایراد رو از سیستم بازار میگیرم که با سیاست هاش فقط دنبال پول بیشتر گرفتن هست. در این سیستم مجلات نقش کلیدی بر عهده دارند و فروشندگان با تحمیق کاربر سعی میکنند اونو در مسیری اشتباه به ته جهنم های فای بفرستند.

کلا بیشتر کاربران کم تجربه در Level صفر از صدای Impressive خوششون میاد که حالتی غیر طبیعی اما در ظاهر خوشایند داره و تولید کنندگان هم اکثرشون بر مبنای همین سلیقه محصولاتشون رو تولید میکنند و صدای خیلی از سیستم های گرانی که در بازار تولید میشه برای دقایق اولیه شنیدن خوشایند هست و نه در دراز مدت. فراموش نکنیم خیلی از طراحان سیستم های صوتی هم که ایده ال گرا هستند و سعی میکنند بهترین ها رو طراحی کنند در همون Level صفر و اکثر در Level یک جا میگیرند و خیلی راحت میشه با شنیدن صدای سیستم اونها فهمید درکشون از صدا در چه سطحی هست. بینشون آدم با شعور مثل Nelson Pass هم پیدا میشه که میدونه داره چکار میکنه اما عملا بخاطر جبر بازار آمپلی فایر 1000 واتی تولید میکنه اما در گوشه ای هم برای دل خودش مشغول پروژه first watt هست.
در سیستم بازار تاکید اصلی روی عبارت The Best هست و هر ماه یک The Best جدید کاربر رو وسوسه میکنه، یک دور باطل که فقط و فقط پول از کاربر میگیره و هیچ نتیجه ای نداره و همه انتقاد من از مجلات اینه که چرا به اعتماد کاربرانی که در این Level هستند پاسخ درستی نمیده. نه تنها صدای اکثر این سیستمها Impressive هست بلکه شکل و قیافه و وزن و اندازه و Specification این کامپوننت ها هم خیلی Exotic و Impressive هست. چه بازار احمقانه ای داریم …

متاسفانه Level صفری ها اکثرشون به این نوع محصولات در بازار علاقه مندند و بقول آقای راد که میگفت بعضی از این مشتریان برای خرید به ارتفاع پنل توجه میکنند و ما پنل دراز تر ها رو بهتر میفروشیم؟!
مطمئن باشید تحلیل گران مجلات استریوفایل و بقیه کاملا میدونند کسانی که این مجلات رو میخونند و بر اساس پیشنهادات اونها سیستم ارتقا میدهند تو همون Level صفر هستند و به جای کمک به اونها سعی میکنند به گردش بازار کمک کنند.
در بین کاربران Level صفر کسانی هم هستند که هوشمندانه تر عمل میکنند و خیلی زود میفهمند که این دور بی پایان فایده ای نداره و سعی میکنند بجای باور مجلات مسیر دیگری رو در پیش بگیرند.
های فای در 99 درصد مواردی که من دیدم نتیجه قابل قبولی برای کاربران Level صفر نداشته و توصیه من به این کاربران اینه که تا زمانی که نمیدونند مسیر درست کدومه دست نگه دارند و پول و انرژی هاشون رو بیهوده مصرف نکنند.
اما یک شنونده پیگیر که دوست داره بیشتر از دنیای صدا سردربیاره تست هاشو شروع میکنه و در دفترش تجربه هاشو ثبت میکنه و در ضمن نگاهی هم به تحلیل های دیگران میندازه. در این فرایند کم کم از روی تفاوت ها صدا در ذهنش به چند شاخص تجزیه میشه و کم کم یک مختصاتی رو برای صدا در ذهنش ترسیم میکنه.
با مقایسه تفاوت هایی که درک کرده با تحلیل هایی که در مورد اون کامپوننت نوشته شده کم کم میفهمه اسم شاخصی که درکش کرده چه معادلی در ادبیات های فای داره. مثلا با شنیدن صدای کابل کارداس مفهوم Fullness رو میفهمه و با شنیدن صدای Quad مفهوم Wholeness رو و یا با مقایسه NAD با Denon مفهوم Warmness رو در صدا متوجه میشه. هر تجربه ای از صدا به گسترش درک مفاهیم بیشتری از صدا می انجامد و به مرور با تست ها و صدا شنیدن ها شنونده یک زبان مشترک با تحلیل گران پیدا میکند.
تجزیه صدا به شاخص های اون و درک این شاخص ها کمک میکنه یک شنونده کم کم بتونه در مورد یک صدا حرف بزنه و صدا رو با شاخص هایی که فهمیده شرح بده.
کسی که بتونه تحلیل بنویسه از Level صفر به Level یک میرسه و از نگاه من غیر از تلاش و تست های زیاد کمی هم استعداد لازمه تا کاربر به این Level مهاجرت کنه.
90 درصد تحلیلگران در این Level حضور دارند و اونها با توصیف صدا باعث میشوند کسانی که در Level صفر هستند رو مجذوب خودشون کنند و این حس رو در Level صفری ها بوجود بیارند که میتونند به نوشته های تحلیل گر اعتماد کنند.
بیشتر این Level صفری ها چون خودشون درکی از شاخص های صدا ندارند این اعتماد به نفس رو هم ندارند که این تحلیل گران رو زیر سوال ببرند و همیشه از مجلات تو ذهنشون یک چیز معتبر و از تحلیل گران آدم های متخصصی میسازند.
اونها هم با اعتمادی که Level صفری ها بهشون دارند تا حد ممکن از این فرصت استفاده میکنند و ترتیب کاربر رو میدهند.
من Level یک رو به دو بخش L1A و L1B تقسیم میکنم و بخش L1A رو هم براش درجاتی قائلم و معتقدم همه کسانی که در L1A جای میگیرند به یک اندازه از صدا نمیفهمند.
در L1A ما به نسبتی شاخص های صدا رو درک میکنیم و در L1B ما این توانایی رو داریم که بتونیم صدا رو بقول معروف Debug کنیم.
در L1A ما یک مختصاتی از صدا در ذهنمون داریم اما در L1B ما یک آرشیو از مقیاس تاثیر هر نوع تغییر داریم که بهمون کمک میکنه وقتی به صدایی گوش میدیم بفهمیم ایراد صدا به کدوم بخش برمیگرده.
اینکه کسی بتونه تشخیص بده ایراد صدا به کجا برمیگرده باید اول تجربه لازم رو در L1A بدست آورده باشه و بعد در L1B به مهارت برسه.
مفهوم اینکه کسی بتونه صدا رو اشکال یابی کنه و بفهمه اشکال از کجاست در Level های بالاتر هم میتونه وجود داشته باشه اما شروعش از انتهای L1A هست.
من یک مفهوم ماکرو و یک مفهوم میکرو تعریف میکنم به این معنی که وقتی شنونده ای وارد Level یک میشه و شروع به درک شاخص های صدا میکنه پارامترهایی رو زودتر میفهمه و دامنه لغاتی که از صدا درک میکنه یک مسیری رو طی میکنه. مثلا یک شنونده اولین چیزهایی که براش قابل درک هست مفهوم فرکانسهای بالا و Mid  و Bass هست و خیلی از آدم های معمولی هم در مورد باس یک سیستم اظهار نظر میکنند و این دلیلش اینه مفهوم باس یا mid خیلی زودتر درک میشه تا مفهومی مثل ریتم یا Texture .
مفاهیمی که زودتر درک میشوند رو من مفاهیم ماکرو اسم گذاری میکنم و مفاهیمی که دیرتر درک میشوند و برای فهمیدن شون نیاز به درک عمیق تری از صدا هست رو من مفاهیم میکرو نام گذاری میکنم و هر مفهومی در نسبتی میان ماکرو و میکرو قرار میگیرد.
اینکه گفتم L1A هم درجاتی دارد به این برمیگردد که همه تحلیل گران به یک اندازه از صدا نمیفهمند و یکی ممکنه کل درکش از صدا به پارامترهای ماکرو محدود شود اما ممکنه تحلیل گری هم مفاهیم عمیق تری رو درک کنه که دیگران اونرو درک نکردند.
اولین بار آقای مارتین کالمز مفهوم ریتم رو توضیح داد (http://www.hificritic.com/downloads/Archive_A7.pdf) و مسلما تحلیل های کالمز بخاطر تجربه و درک بالایی که از صدا دارند هیچوقت با نوشته های یکی مثل wes Philips یکی نیست چون درک این دو از صدا متفاوت است. یک تحلیل گر خوب میتونه چیزهای جالبی رو به ما یاد بده اما بیشتر اونها فقط توصیفی از صدا ارائه میکنند و نه یک تحلیل عمیق و کلی با به به چه چه کردن بفکر تبلیغات هستند.
مساله دیگری که هست اینه که درک برخی از شاخص های صدا وابسته به میزان اطلاعاتی هست که سیستم میتونه بده. با یک ضبط ساده سونی نمیشه مفهوم Ambience رو فهمید و اگر بخواهیم مفاهیمی از این دست رو درک کنیم باید صداهای دقیق تری رو در شرایط مناسبی بشنویم و شانسی که من آوردم این بود که این سایت باعث شد خیلی جاها صداهایی بشنوم که حداقل خودم هیچوقت امکان خرید اون سیستم ها رو نداشتم. یک سیستم ای مثل Audio Note میتونه به شما بفهمونه معنی Communicative بودن و Emotional بودن در صدا چیه و شما تا این صدا رو نشنوید نمیتونید این شاخص رو درک کنید.
در L1B یک شنونده علاوه بر درک شاخص ها میاد به یک چیز دیگه توجه میکنه اونم اینه که دقت میکنه ببینه مثلا آمپلی فایرها با چه برداری صدا رو تغییر میدهند و یا بلندگو ها به چه شکلی صدا رو تغییر میدهند و با درک نوع تغییر صدا و مقیاس تغییر در هر یک از شاخص ها برای خودشون یک آرشیوی میسازند که در اون آرشیو میزان تاثیر هر نوع کامپوننتی بر شاخص های صدا مشخص هست و با کمک این تجربیات وقتی صدایی میشنوند میتونند بگویند اشکال صدا از کجاها میتونه باشه.
گذاشتن تشخیص روی اینکه اشکال صدا از کجاست کار راحتی نیست و هم تجربه بالایی میخواد و هم حافظه خوبی و خیلی کم هستند کسانی که در L1B به مهارت میرسند. تا کسی یه این مرحله نرسه وقتی خطایی در یک صدا میشنوه نمیتونه به درستی تشخیص بده این خطا به چه نسبتی و از کدوم بخش یا کامپوننت ناشی میشه.
کسی که به L1B میرسه تا حدی میتونه خودش سیستم اش رو Setup کنه و تا حدی هم ممکنه موفق بشه به صدای خوبی برسه.
در Level یک شنونده خیلی نظرات رادیکالی در مورد صداها نداره و این احساس هست که همه صداها برای خودشون خصوصیاتی دارند و در شاخص هایی خوب و در شاخص هایی هم خوب نیستند و کلا یک نگاه همه رنگ ها خوبند داره.
در این Level شنونده به خود صدا و شاخص هاش توجه داره و متوجه میشه با هر نوع موسیقی انگار یک سیستم خاص بهتر جواب میده و کلا دریافت اش از صدا وابسته به تاثیر کوتاه مدت صدا بر خودش هست.
ممکنه یک شنونده در این Level به خیلی از Tweak ها و Tune ها توجه کنه و حتی گاهی به فکرش برسه چند تا دیفیوزر هم بچسبونه به دیوار و یا خیلی هم این احساس بهش دست بده که دیگه چقدر از صدا میفهمه و میتونه برای دیگران نظراتش رو بیان کنه اما کم کم به مرور زمان احساس میکنه این تنوع صداها و این نظراتی که در مورد صدا هایی در کوتاه مدت شنیده داده شاید خیلی نتونسته کمکش کنه که در دراز مدت با صدا کنار بیاد.
در این Level هم هنوز تاثیر سیستم آکوستیک میتونه از نگاه تحلیلگر پوشیده بمونه و شاخص هایی در صدا باشه که درکش در دوره کوتاه مدت شنیدن ممکن نباشه. در این Level شنونده بیشترین توجه اش به سیستم صوتی (Electronic Audio System) و تا حدی به رکورد هست.
Level یکی ها هنوز به تاثیر صدا بر حس شنیداری در دراز مدت توجه ندارند و خیلی از اونها با شنیدن یک صدای Impressive خیلی خوشحال میشن اما برخی هاشون کمی جلوتر میروند و کم کم به طبیعی تر بودن صدا بیشتر توجه میکنند تا Impressive بودن. بی ارزش بودن خیلی از تحلیل هایی که مجلات میکنند هم با درک Level های بالاتر مشخص میشه و برای همینه من تاکید زیادی دارم روی اینکه نمیشه روی حرف خیلی از این تحلیل گران حساب باز کرد.
کم کم بعد مدتی شنونده در این Level میفهمه انگار همه شاخص های صدا اهمیتشون یکی نیست و خیلی از صداهایی که شنیده و در ابتدا خوب بودند در درازمدت خیلی خوب نیستند و این سوال رو در ذهنش مطرح میکنه که آیا باید یک سیستم ارزش گذاری دیگری برای صدا غیر از میزان خوب بودن شاخص های صدا مانند ریتم و Image و … تعریف کنه.
گاهی به خودش میگه چرا این سیستمی که من در خونه دارم و میلیون ها تومن براش پول دادم و همه شاخص هاش هم Ok هست اما من تو ماشینم با اون ضبط معمولیش بیشتر دوست دارم موسیقی گوش کنم با اینکه صدا تو ماشین اصلا پارامترهای خوبی نداره.
کسی که پاسخی برای این پرسش پیدا کنه به Level دوم قدم میگذاره. شنونده به خودش میگه اگر هدف از یک صدای خوب شنیدن بیشتر موسیقی هست پس بجای اینکه من بیام در مورد شاخص های صدا مانند Timing و Transparency و … حرف بزنم ببینم چه صدایی میتونه کمکم کنه که در درازمدت به موسیقی گوش بدم.
الان دیگه مهم نیست یک سیستم soundstage بزرگی داشته باشه و یا خیلی ماکرو داینامیک خوبی داشته باشه، چیزی که مهمه اینه که هرجور میخواد باشه اما اجازه بده من تو روز بدون مشکل هرچقدر دلم خواست به موسیقی گوش کنم.
در این مرحله کم کم شنونده سعی میکنه رابطه ای بین شاخص های صدا و یا ترکیبی از اونها با حس شنیداریش پیدا کنه و میاد ببینه صدا باید چه نوع مشخصه ای داشته باشه که بتونه در درازمدت بدون توجه به صدا به موسیقی گوش کنه.
در این مرحله شنونده متوجه میشه شاخص هایی در صدا هست که در کوتاه مدت درک نمیشه و درک اونها نیاز به شنیدن طولانی مدت داره و تاثیر اونها بر مغز خیلی مهم هست.
اگر شانس بیاره و مثل من تو خونه آرمن صدا بشنوه میفهمه آکوستیک سیستم چقدر مهم هست و بدون اون شنیدن در درازمدت خیلی خوشایند نیست و آکوستیک سیستم خوب میشه شرط لازم برای مسیر های فای.
به این نتیجه میرسه 300 میلیون تومن پول دادن برای سیستم درسته در صدا تغییر ایجاد میکنه اما این تغییر برای حس شنیداری در درازمدت ارزش چندانی نداره.
این شنونده دیگه از اون دور باطل میاد بیرون و ممکنه اگر امکان آکوستیک سیستم خوب براش نباشه به همون رادیو لامپی یا ضبط ساده بسنده کنه.
از Level 2 به بعد شنونده دیگه بجای شاخص های صدا، حس شنیداریش رو مورد دقت و بررسی قرار میده اون هم در درازمدت و سعی در برقرار کردن ارتباطی بین شاخص های صدا با حس شنیداریش داره.
نظرات این آدم کمی رادیکال تر میشه و تفاوت نگاهش با Level یک وLevel صفر باعث میشه خیلی زبان مشترکی نداشته باشند.
از Level دو به بعد چون شنونده دنبال موسیقی گوش کردن هست با انتخاب یک سیستمی که بهش اجازه زیاد شنیدن رو میده طبیعتا به سمت موسیقی هایی میره که در اونها مفاهیم عمیق تری قابل بیان هست و کم کم انتخاب موسیقی اش هم عوض میشه. البته این اتفاق در این Level نمیفته و ممکنه کسی حتی در Level صفر درکش از موسیقی خیلی بالا باشه اما منظور من اینه از Level 2 به بالا درک از موسیقی وLevel های بالاتر درک زیبایی هم مهم میشه.
هر نوع موسیقی یک پتانسیلی برای ارتباط با لایه های عمیق تری از ناخوداگاه ما داره و تاثیر همه موسیقی ها بر ما به یک شکل و به یک اندازه نیست.
یک اثر مثل آهنگ “خوشگلا باید برقصند” تاثیری سطحی بر مخاطبش داره اما اثری مانند بیداد شجریان تاثیری عمیق و به نوعی متفاوت داره که درک زیبایی اون اثر در Level های بالاتر ناخوداگاه ذهن ما اتفاق میفته و برای همینه برای درک قابلیت یک سیستم در تاثیر گذاری صداش در Level های بالاتر ناخودآگاه، نیاز به موسیقی غنی تری داریم.
شنونده بعد از برآورده شدن شرط لازم کم کم به این فکر میکنه که ببینه آیا ممکنه صدا رو طوری تغییر بده که وقتی قراره به موسیقی مورد علاقه اش گوش کنه اون موسیقی تاثیر بیشتری بر ناخوداگاهش بگذاره و بعد از شنیدن احساس بهتری داشته باشه.
این Level که شماره 3 هست میشه مرحله Musical و در این Level بر اساس نوع موسیقی که میشنویم (که البته غنی تر از موسیقی های معمول هست) سعی میکنیم به صدایی برسیم که نه تنها در درازمدت قابل شنیدن هست بلکه تاثیرش بر روی حس شنیداری در درازمدت بهتر از دیگر صداهاست.
در این مرحله طبیعتا نظرات شنونده در Level 3 رادیکال تر و تفاوت دیدگاهش ممکنه با Level صفر رو Level یک خیلی زیاد بشه. کسی که تو Level 3 هست نمیتونه Level یک رو یا Level صفر رو با نظراتش همراه کنه و کلا این Level ها نمیتونند با اصرار و تاکید نظراتشون رو با هم یکی کنند چون از پایه با هم تفاوت جایگاه دارند.
در Level بعدی که Level 4 هست بنده تجربه ای ندارم و رومی باعث شد کمی در موردش بیشتر فکر کنم و چیزی در موردش بنویسم.
بنظر من در این Level شنونده به سمت سادگی صدا میره تا فعالیت بخش هایی از خودآگاه مغزش رو که با صدا در ارتباطه غیر فعال کنه و همه تمرکزش روی بازسازی موسیقی به شکلی که دوست داره در ذهنش باشه. بنظر شما چطور بتهوون حتی بعد از ناشنوا شدن بازهم سمفونی نوشت؟!

مغز ما چیز عجیبی هست، انگار همه چیز در ما معنی می یابد …

لازمه six Level Listening رومی رو بخونید (http://www.goodsoundclub.com/Forums/ShowPost.aspx?postID=50#50).

Read More