Search Results for Micro Linearity vs Macro Linearity

Micro Linearity vs Macro Linearity بخش دوم

جمعه 11 سپتامبر 2009
/ / /

mind

قبل از ادامه بحث برای اینکه مجبور نباشم مطالبی رو دوباره توضیح بدم بد نیست توجه شما رو به بحث “مفهوم مینی مالیست در طراحی” که در گذشته نوشتم جلب کنم. فکر میکنم بد نباشه دوباره نگاهی به آن بیاندازید.

چیزی که بسیار بسیار مهم است اما از نگاه خیلی ها دور مانده اینه که مغز ما آخرین جایی است که صدا در اون پردازش میشه و از نگاه من مهمترین بخش پردازش در بخش های مختلف صدا در مغز انجام میشه و نه در کامپوننت ها و  تمام تغییرات در بیرون ارزش و اعتبارش به بخش پردازش صدا در مغز برمیگرده.

علت اینکه من آکوستیک سیستم (شامل آکوستیک اتاق، بلندگو و مکان بلندگو) رو خیلی مهم میدونم و اونرو شرط لازم برای یک صدای خوب فرض میکنم به این خاطر هست که یک آکوستیک سیستم بد، بدترین تاثیر رو روی پردازش صدا در مغز میگذاره و مغز نمیتونه کاملا اون تاثیر بد رو فیلتر کنه.

یکی از چیزهایی که در مغز ما اتفاق میفته اینه که مغز ما بطور ناخودآگاه و بدون اراده ما پاسخ هایی رو به صداهای اطراف میده و صداهای ناخوشایند رو سعی میکنه بشکلی فیلتر کنه. یک مثال بارزش اینه که وقتی یک منبع تولید نویز ناخوشایند در اتاق هست بعد از مدتی شنونده احساس میکنه دیگه اون صدا رو نمیشنوه و این مساله نشون میده مغز ما سعی میکنه بطور خودکار صداهای ناخوشایند رو فیلتر کنه تا توجه ما جلب نشه.

مغز در درک شباهت بین اصل یک تصویر با تصویر بازسازی شده هم از توابع پیچیده ای تابعیت میکنه که خیلی جالبه. فرض کنید عکس یک انسان رو دو نفر قراره روی کاغذ بکشند، یکیشون یک کاریکاتوریست حرفه ایست و دیگری یک شخص معمولی، شخص معمولی سعی میکنه دقیقا عین اون عکس رو روی کاغذ بکشه و کاریکاتوریست حرفه ای همون عکس رو با Exaggerate کردن زیاد روی کاغذ تصویر میکنه. اگر ما این دو تصویر کشیده شده رو با یک الگوریتم ساده پردازش تصویر (روش Objectvie) با عکس اصلی بسنجیم طبیعتا تصویری که شخص معمولی از روی عکس کشیده به تصویر اصلی نزدیک تر (مثل شباهت پاسخ آمپلی فایر Goldmund زیر اسیلوسکوپ به ایده ال) و شبیه تره اما برخلاف این نتیجه که با روش Objective بدست اومده در اکثر اوقات مغز ما شباهت بیشتری بین کاریکاتوری که یک حرفه ای با ظرافت کشیده با اصل عکس حس میکنه. این نشون میده پردازش در مغز رو نه تنها باید جدی گرفت بلکه باید اساس همه ارزش گذاری ها پاسخ Subjective حس شنیداری ما به صدا باشه.

من مطالعه ای در مورد نحوه عملکرد مغز در مواجهه با صدا نداشتم و فقط بر اساس تجربیات محدودم حرف میزنم و فکر میکنم مهمترین چیزی که باید بهش توجه بشه پاسخ حس شنیداری به صداست. همانطور که در بحث Level های شنیداری گفتم از Level 2 به بعد اساس ارزش گذاری یک صدا، شنیدن موسیقی و توجه به ارتباط مغز با خود موسیقی میشه و ذهن ما دیگه دنبال پارامترهای صدا مثل Soundstage بهتر نیست. در Level2 و بالاتر آنچه مورد نقد و بررسی قرار میگیرد پردازش صدا در مغز است که  نتیجه اش پاسخ حس شنیداری به صداست. اگر صدایی بهترین شاخص ها رو داشته باشه اما شنونده نتونه در درازمدت به اون صدا گوش کنه اون صدا ارزش چندانی نداره حتی اگر زیر اسیلوسکوپ اون سیستم بهترین پاسخ رو داشته باشه.

نتیجه ای که میخوام بگیرم اینه که هر ارزش گذاری در مسیر بهتر شدن وضعیت صدا باید تنها و تنها بر مبنای پردازش صدا در مغز که همان پاسخ حس شنیداری ماست صورت پذیرد.

ادامه دارد …

Read More

Micro Linearity vs Macro Linearity بخش اول

یکشنبه 6 سپتامبر 2009
/ / /

عنوان بحث میتونست “Vitus Audio vs FM Acoustics” باشه اما من بهتر دیدم این عنوان رو انتخاب نکنم و بحث حالت کلی تر و جامع تری داشته باشه.

همانطور که میدانید حس شنیداری در انسان پاسخی خاص به صدا میدهد که درک آن با توجه به مدل Objective ساده نیست. من قصد دارم نگاهم رو در مورد این مساله بیان کنم و از این بحث نتایجی در مورد اینکه چرا صدای Audio Note و یا Vitus رو دوست دارم بگیرم.

این مساله مهم است چرا که صنعت صدا سالهاست با دیدی صرفا Objective و بدون توجه به حس شنیداری انسان به جلو رفت اما نتیجه مطلوب حاصل نشد و الان وقت اون رسیده که برگرده و به حس شنیداری توجه کنه. ما باید دیدی دوباره داشته باشیم به مساله measurement ها و از نو به مساله نگاه کنیم .

ماجرا اینه که در طراحی سیستم صوتی ما یکسری شاخص های Objective داریم که همان پارامترهای الکترونیکی یک سیستم هست مانند دیستورشن THD و پاسخ فرکانسی و Slew Rate و پاسخ فاز و …

یعنی یک سیستم صوتی یک سری شاخص های الکترونیکی داره که بیشتر طراحان روی بهتر شدن آن شاخص ها کار میکنند. عده ای از طراحان معتقدند بدون در نظر گرفتن ساختار شنیداری انسان و بدون توجه به پردازش صدا در مغز و تنها با بهتر کردن شاخص های الکترونیکی میتوان به ایده ال نزدیک شد.

در این دیدگاه ما توجهی به حس شنیداری و درک شنونده از صدا نداریم  و فقط مسیر حرکت به سوی ایده ال رو بهتر کردن پارامترهای الکترونیکی سیستم فرض میکنیم. در این دیدگاه طراحان سعی میکنند تا حد ممکن دیستورشن رو کاهش دهند (مانند Halcro) ، پاسخ فرکانسی دامنه را گسترش دهند و پاسخ فاز را خطی نگه دارند (مانند Goldmund) و …

نکته ای که اینجا وجود داره اینه که هر طراحی به شکلی سعی میکنه این شاخص ها رو بهتر کنه و برای همین هر کامپوننتی صدایی متفاوت از بقیه داره اما بطور کلی همه طراحانی که با این مدل کار میکنند صدای کامپوننت هایشان در یک کلاس خاص قرار میگیرد و این صدا با صدای کامپوننت های دیگری که به شکل دیگری بر اساس حس شنیداری طراحی میشود فرق دارد. فراموش نکنیم همه طراحان را نمیتوان به دو دسته کاملا مجزا یعنی Objective  و Subjective تقسیم کرد بلکه بسیاری از طراحان هم در یک محدوده ای بین این دو نگاه قرار دارند. مثلا طراحانی هستند که میدانند بر اساس مدل Objective استفاده از فیدبک منفی دیستورشن را کاهش میدهد اما بدلیل تاثیر بد فیدبک منفی بر حس شنیداری از آن استفاده نمیکنند اما اساس حرکتشان بیشتر بر اساس نگاه Objective است.

چیزی که ثابت شده اینه که تکیه محض بر روی measurement ها و مدل Objective نتیجه مطلوبی نداشته و Audiophile های زیادی در دنیا هستند که معتقدند نگاه 100% آبجکتیو در عمل نتیجه مطلوبی نداشته است.

خب ، چرا اینطور شده و چرا این مدل جواب نداده؟!

آیا گوش ما علاقه مند به شنیدن دیستورشن بیشتر هست که صدای لامپ رو به Solidstate ترجیح میده؟

آیا حس شنیداری ما درست طراحی نشده که از صدای درایور کاغذی بیشتر از درایور سرامیک خوشش میاد؟

مشکل از کجاست؟ آیا مشکل به شنونده بر میگرده و یا به مدل Objective ؟

وقتی مدل Objective با حس شنیداری در تناقض هست باید کدوم رو باور کنیم؟

خیلی ها سعی کردند به این سوال پاسخ بدهند که بنظر من خیلی هاشون جواب بدرد بخوری ندادند،

من معتقدم مدل Objective قابل اتکاست اما به دو شرط :

1) نه تنها سیستم صوتی رو بلکه ساختار شنوایی و پردازش صدا در مغز رو هم بتونه مدلسازی کنه  و رابطه شاخص های الکترونیکی سیستم صوتی رو با تاثیراتش بر مغز مشخص کنه

2) دقتش رو بیشتر از چیزی که الان هست بکنه.

مشکل اینه که ما تنها مدل Objective سیستم صوتی رو در اختیار داریم و هیچ دسترسی دقیقی (کارهایی در این فیلد انجام شده اما هنوز خیلی عقب هستیم) به آنچه در مغز ما اتفاق می افتد نداریم و زمانی مدل Objective میتواند به تناقضات پاسخ دهد که بتواند بفهمد در مغز ما هنگام شنیدن صدا چه اتفاقاتی می افتد.

خب الان مساله این نیست که مدل Objective چیز بدی است چون با حس شنیداری در تناقض است بلکه مساله اینه که مدل Objective به تنهایی در حال حاضر نمیتواند به همه پرسش ها پاسخ دهد و ما را به ایده ال مان برساند.

در مقابل اگر کسی بگوید این مدل Objective کافیست و الان دیگه این صداهایی که میشنویم ایده ال هستند و اشکال در اینجاست که حس شنیداری ما اشتباه میکند (چون مثلا به صدای لامپ علاقه بیشتری دارد) ، باید به او بگوییم حتی اگر فرض کنیم ساختار شنیداری انسان درست طراحی نشده اما به هر حال من شنونده باید از صدا راضی باشم و نه آن اسیلوسکپی که به سیگنال نگاه میکند.

عده ای که هیچ ایرادی در مدل Objective نمیبینند دو نوعند:

دسته اول مثل طراح Goldmund  معتقدند گوش انسان ظرفیت درک بالایی دارد و هنوز هم سیستم ها با مدل Objective قابلیت بهتر شدن دارند وهمچنان  باید در همین مسیر دیستورشن رو کمتر و پارامترهایی الکترونیکی رو ارتقاء داد.

دسته دوم (با عرض پوزش از دوستان) یکسری ابلهند که فکر میکنند همه کابل ها و آمپلی فایرها صدای یکسانی دارند و نیازی به بهتر شدن وضعیت نیست و آنچه تحلیل گران ازتفاوت صداها مینویسند ساخته ذهن خیال پردازشان هست.

دسته اول هنوز بعد از صد سال به نتیجه نرسیدند اما هنوز امیدوارند به نتیجه برسند اما دسته دوم بدلیل حماقت ذاتی شون فکر میکنند به انتهای خط رسیدند و یک سیستم 200 دلاری پایونییر صداش با یک سیستم صوتی خوب فرقی نداره چون در هر دو اونها دیستورشن از یک حدی کمتر هست.

دسته اول کسانی هستند که از نگاه من در Level0 جای میگیرند اما دسته دوم در Level منفی یک چون حتی با صفر هم فاصله دارند. دسته اول کاملا شعورشون رو از دست ندادند چون با گوش خودشون میشنوند که صدای بهتر هم هست و سعی میکنند با همون مدل Objective صدا رو بهتر کنند  اما دسته دوم خیلی راحت توانایی های مغز رو نادیده گرفتند و به یکسری اعداد تکیه کردند.

برای مشخص تر شدن دیدگاه ها این لینک رو ببینید :

http://forum.hifi.ir/viewtopic.php?f=53&t=225

کجا بودم ، یادم رفت …

آها

داشتم میگفتم مدل Objective نتونست به ما و حس شنیداری مون جواب خوبی بده و نتونست ما رو به ایده ال هامون نزدیک کنه و این پرسش پیش اومد که باید چکار کرد؟

عده ای معتقدند هیچوقت نمیشه فهمید چرا Audio note با 10% دیستورشن صدای بهتری از Halcro با 0.001% دیستورشن داره اما عده ای هم معتقدند درسته ما نمیتونیم با مدل Objective مغز رو مدل کنیم اما با شنیدن و تجربه مستقیم صدا میتونیم راهی رو به سمت ایده ال هامون باز کنیم.

دسته دوم مانند آرتور سالواتوره ، آقای Vladimir Lamm ( طراح Lamm) ، آقای Peter Qvortrup (طراح Audio Note) و آقای Eduardo de Lima (طراح AudioPax) نظرات جالبی دارند و مدل هایی رو ارائه میدهند که ادعا میکنند بر اساس اون مدل ها ما میتونیم بفهمیم چرا ما به برخی صداها حتی با دیستورشن بیشتر علاقه نشون میدیم.

من قبل از پرداختن به نظرات این طراحان که متاسفانه تعدادشون در دنیای Audio خیلی کم هست (اضافه کنم من معتقدم آدم های باهوش و درست حسابی خیلی کمی به این فیلد اومدند و در موردش تحقیق کردند و برای همینه فکر میکنم Audio در این صد سال پیشرفت درست حسابی نداشته) نگاه خودم رو مینویسم و اصلا ادعا نمیکنم  نظراتم 100% دقیق و درست هست اما حداقل خودم به این نظرات اعتقاد زیادی دارم و فکر میکنم بد نباشه شما رو هم در جریان نگاهم قرار بدم.

اولین چیزی که باید بگم اینه که تناقض بین نگاه Objective و Subjective در همه بخش ها و کامپوننت ها دیده میشه از جمله:

– دیجیتال در مقایسه با آنالوگ

– پردازش دیجیتال و عدم پردازش در دیجیتال

– پردازش در آنالوگ و عدم پردازش درآانالوگ

– Class A در مقابله با Class A/B و Class B و Class D

– لامپ  و ترانزیستور

– کابل کربنی و کابل مسی و نقره ای

– بلندگوی درایوری و هورن در مقابل دیگر انواع بلندگوها

– درایور کاغذی در مقابل درایور سرامیک

و بطور کلی ما نه تنها در انتخاب تک تک المانهای پایه مانند لامپ و ترانزیستور بلکه در نوع طراحی سیستم هم تناقضاتی رو بین نگاه Objective و نگاه Subjective میبینیم. من شرح نگاهم رو با این جمله آرتور (Arthur Salvatore)  شروع میکنم :

Only simplicity is able to capture the complexities of music, while complex circuits will inevitably sound simple, predictable and, ultimately, boring

ادامه دارد …

Read More

Audio Federation View on Micro Dynamics

یکشنبه 31 ژانویه 2010
/ / /

نگاه مایک به برند ها از نظر رفتار خطی در میکرو و ماکرو دینامیک (این بحث کاملا مرتبط به همون بحث Macro Linearity vs Micro Linearity من هست) خیلی جالبه، من همیشه بحثم این بود به صرف لامپی بودن نمیشه گفت صدای یک آمپلی فایر خوبه مثلا Audio Research ششصد واتی رو مثال میزدم و یا Air Tight رو که بنظرم صدای خوبی در میکرو نداشتند.

مایک خیلی جالب آمپلی فایر ها رو بر اساس میکرو دینامیک درجه بندی کرده که تو این لیست خیلی از آمپلی فایر های لامپی بدترین وضعیت رو در میکرو دارند، رومی هم معتقده خیلی از Solidstate ها صدای خیلی بهتری از خیلی از لامپی هایی دارند که درست طراحی نمیشوند.

ببینید:

http://audiofederation.com/blog/archives/652

http://audiofederation.com/blog/archives/653

طبقه بندی مایک رو ببینید:

VTL – Soulution – BAT – CAT – ARC – Pass – Krell – Boulder – Spectral – Halcro – MBL – Edge – Ayre – Vitus

مایک میگه در لیست بالا VTL بدترین وضعیت رو در میکرو داینامیک داره و بعد از اون Soulution (جالبه بدونید این برند به تازگی نمایندگیش رو یکی در ایران گرفته، وقتی من میگم تو انتخاب برند آگاهی فروشندگان زیر صفر هست شما میگید چرا به همه گیر میدی) هست و بعدش Balanced Audio Technology و ARC هم که مخفف Audio Research هست وضعیت بدی تو میکرو داره (تحلیل منو از Audio Research 610 بخونید میبینید من اونجا تاکید کردم 610 صدای Emotional ای نداره) و در انتها میرسه به Edge و Ayre و تو این لیست بهترین پاسخ رو در میکرو Vitus داره.

مایک در ادامه میگه :

the importance of correct micro-dynamics is greater than the importance of midi-dynamics which is greater than the importance of macro-dynamics.

مایک نکاه کاملا درستی به قضیه داره و معتقدم اگر کسی این مفهوم رو خوب درک کنه در مسیر درستی حرکت خواهد کرد. امیدوارم قبل از هر اظهار نظری در مورد صدای لامپ یا ترانزیستور و یا هر مقوله دیگری در صدا خودمون درک دقیق و درستی از مساله داشته باشیم.

من بزودی بحث ماکرو و میکرو رو ادامه خواهم داد.

Read More

تئوری خطا بخش سوم

دوشنبه 5 جولای 2010
/ / /

در انتهای بحث قبلی تئوری خطا داشتم تو حوزه Objective مثال میزدم و گفتم میشه با انتخاب درست درایور دیستورشن رو کاهش داد.

مثال دیگه مربوط میشه به پاسخ فرکانسی دو کامپوننت تو حوزه انالوگ، فرض کنید یک کامپوننت به سیگنال پله طوری واکنش نشون بده که سیگنال خروجی اون کمی Overshoot داشته باشه اونوقت میشه طوری کامپوننت بعدی رو انتخاب کرد که با داشتن پاسخی Damp تر خروجی نهایی وضعیت بهتری رو پیدا کنه.

مثال دیگه (البته تو حوزه دیجیتال) فیلتر های دیجیتال هستند که ما از طریق اونها خطای پاسخ آکوستیکی اتاق ، خطای فاز ، خطای پاسخ دامنه فرکانسی بلندگو و… رو تصحیح میکنیم.

این مثالهایی که زدم همشون مربوط به حوزه Objective بود و ما بر مبنای Measurement خطا میدیدیم میشه با انتخاب هایی خطا رو به کمترین حالت ممکن رسوند اما موضوعی که مورد بحث من هست دید Subjective به مساله خطای نهایی سیستم هست.

تو حوزه Subjective ما صدا رو میشنویم و هم در حوزه طراحی یک کامپوننت که از انتخاب توپولوژی و المانها تشکیل میشه و هم در حوزه Setup سیستم صوتی که شامل Matching و مکان بلندگو و … میشه شروع به بررسی نتایج حاصل از تفاوت ها میکنیم.

قبلا در مورد مفهوم Macro Linearity و Micro Linearity چیزهایی نوشتم که بد نیست نگاهی به اونها بیندازید. من معتقدم برای گرفتن نتیجه مناسب باید تا حد ممکن کامپوننت ها و المان هایی رو با هم Match کرد که شکل رفتارشون به هم شباهت بیشتری داشته باشه.

البته ذکر این نکته ضروری هست که کامپوننت ها باید شرط اولیه تطبیق رو برای انتقال انرژی رعایت کنند یعنی حتی اگر شاخص صدای یک Power با یک بلندگو هم خوانی داشته باشه اما امپدانس بلندگو طوری باشه که Power بخوبی نتونه درایوش کنه و ما خطا داشته باشیم عملا شرط اولیه نقض میشه. مثلا بلندگوی ESP و آمپلی فایر Audio Note هر دو صدایی Emotional دارند اما آئودیو نت نمیتونه از پس درایو ESP بربیاد و ما مجبوریم بریم به سمت Vitus .

اگر ما بدنبال یک صدای Impressive و Neutral تو ماکرو هستیم (یعنی تو ماکرو پاسخ خطی میخواهیم) باید کل اجزا رو با توجه به این بردار انتخاب کنیم. فرض کنید شما طراح یک سورس دیجیتال هستید و قراره کل سیستم صدایی Impressive داشته باشه، کاری که میکنید اینه که حتی تو نوشتن کدهای فیلتر دیجیتال صدا رو به سمتی میبرید که ماکرو خوبی داشته باشه و یا اگر تو همین فیلد بدنبال ساخت بلندگو هستید به سمت درایورهایی میروید که پاسخ دامنه هموار تر و دیستورشن کمتری دارند.

نه تنها در طراحی سیستم های صوتی بلکه در انتخاب کامپوننت ها هم این موضوع صادقه، من همیشه میگم نمیشه تو یک سیستم ای که بلندگوهاش Dynaudio هست و آمپلی فایرش مثلا FM Acoustics چهارصد واتی ما بدنبال یک Pre و یا DAC مثل Audio Note باشیم.

یعنی کسی که دنبال جمع کردن یک سیستم هست باید ببینه اولا دنبال چه صدایی هست و بعد وقتی فهمید قراره تو ماکرو پاسخ خوبی بگیره و یا تو میکرو باید کامپوننت ها رو بر همون مبنا انتخاب کنه.

به همین دلیل هست که مارتین کالمز میگه DAC آئودیو نت تو سیستم خودش خیلی بهتر جواب میده و یا در عمل میبینیم وقتی کل سیستم آکوفیض و یا Linn بسته میشه وضعیت بهتر هست نسبت به زمانی که این دو برند رو که دو پاسخ متفاوت دارند با هم ترکیب میکنیم.

یکی از چیزهای جالبی که وجود داره اینه که طراح های حرفه ای مثل طراح Audio Note ژاپن سعی میکنند حتی المان های پایه ای مثل ترانس و سیم نقره رو هم طبق فرمول خودشون بسازند و من دلیل این موضوع رو در این میبینم که یک طراح حرفه ای سعی میکنه المان هایی رو تو ساخت بکار ببره که هم خوانی بیشتری با اون بردار صدایی که مد نظرش هست داشته باشه. فراموش نکنید طراحی که ایده ای از صدا نداره مثل طراح Goldmund و یا خیلی از طراحان دیگه فقط یک سری المان های بی ربط به هم رو که ایده ای در موردشون ندارند با هم جمع میکنند و این نکته فرق بین دو طراح حرفه ای و غیر حرفه ای رو نشون میده.

ویتوس میگه خیلی از کمپانی های مطرح دنیا فقط میگردند تا بهترین خازن و بهترین ترانس و بهترین ترانزیستور رو با هم ترکیب کنند بدون توجه به الگوی رفتاری هر یک از اجزاء (دقیقا مثل Goldmund) و نگاهی به مفهوم اینکه جمع شدن اجزا باید طبق یک ایده و منطقی باشه ندارند و ویتوس معتقده جمع کردن المان ها باید پشتش یک ایده و نگاه باشه تا کل اجزا در خدمت همون ایده باشند و برای همینه شما تو دنیا صدها آمپلی فایر Single Ended Triode میبینی که صداهاشون با هم فرق داره و یکی مثل Air Tight 211 صدایی Impressive میده و دیگری صدایی Emotional (نظر رومی رو در مورد آمپلی فایر لامپی Wavac بخونید که به این آمپلی فایر بدجوری ناسزا گفته).

به رومی نگاه کنید که سعی میکنه صدا رو با اون ایده ای که در ذهن داره شکل بده و نمیاد بگه من از بهترین ترانس یا بهترین خازن تو بازار استفاده کردم تا صدای خوبی بگیرم. رومی بدون ایده جلو نمیره و میفهمه اولا باید به کجا بره ثانیا میدونه برای رسیدن به اونجا باید بفهمه چگونه انتخاب کنه. یک طراح غیر حرفه ای اولا نمیدونه باید به کجا بره چون نقشه و ایده ای از صدا تو ذهنش نداره ، ثانیا انتخاب هاش هم همینطوری بدون توجه به این نکته هست که اجزا باید بر مبنای همون ایده در کنار هم قرار بگیرند.

کاری که یک طراح حرفه ای مثل طراح Audio Note انجام میده بیشتر شبیه به هنر هست اما کاری که طراح Wavac انجام میده بیشتر شبیه به علم هست و نه تنها در طراحی بلکه در سیستم جمع کردن هم هر Audiophileای روشی داره.

کسی موفق تره که اولا ایده ای داشته باشه و بدونه چه صدایی رو باید بشنوه ثانیا بر اساس اون ایده سیستم جمع کنه اما در عمل میبینیم خیلی خیلی کم هستند Audiophile هایی که درست سیستم جمع میکنند و خیلی خیلی کم هستند طراحانی که بر مبنایی درست حرکت میکنند.

به هر حال من فکر میکنم هر المان و هر کامپوننتی موقع ترکیب با اجزای دیگر باید در جهت یک برداری باشه که تو ذهن طراح هست و ما زمانی نتایج خوب میگیریم که یا الگوهای شبیه به هم رو (در همون راستا) در شاخص ماکرو و میکرو با هم ترکیب کنیم  و یا کاری کنیم که از ترکیب دو شاخص به شاخص مورد نظر نزدیک بشیم.

ادامه دارد …

Read More

Vitus Audio in Iran , My Favorite Solidstate Amplifier

جمعه 10 جولای 2009
/ / /

vitus-sm-101

چه کسی فکر میکرد روزی آمپلی فایری به ایران بیاد که صداش خیلی زیباتر و Emotional تر از تصور نهایی ما از تکنولوژی Solidstate  باشه.
خوشحالم که هم ASR Emitter و هم Vitus که هر دو به پیشنهاد من به ایران اومدند خیلی فراتر از انتظار ظاهر شدند.
خوشحالم که شرکت های وارد کننده این دو برند پاسخ اعتمادشون رو به پیشنهاد من گرفتند و صدای این دو آمپلی فایر واقعا با نمونه های دیگه ای که در ایران هست (حداقل در کلاس قیمتی خودشون) قابل مقایسه نیست.
واقعیت اینه بعد از چند ماه تحقیق که Vitus رو معرفی کردم و قرار شد یارامانا اون رو بیاره ، به خودم میگفتم نکنه Vitus تفاوت صداش با آمپلی فایرهای رفرنس دیگه ای چون Krell Evolution One/Two که واقعا صدای Neutral ای دارند خیلی زیاد نباشه و من که ادعا کرده بودم ویتوس صداش از همه این آمپلی فایرهایی که به ایران اومده خیلی بهتر هست و اعتبار و آبروم رو روی این جریان گذاشتم کمی زیر سوال برم؟!
خوشبختانه ویتوس خیلی بالاتر از انتظار من ظاهر شد و من برای اولین بار از یک آمپلی فایر Solidstate صدایی شنیدم که باورم نمیشد این حس و حال در موسیقی رو یک آمپلی فایر Solidstate داره به من میده.
باور کردنی نبود، ویتوس کاملا یک کلاس بالاتر از همه آمپلی فایرهای رفرنسی که در ایران شنیدم صدا رو رندر میکرد و حتی مدل SS-101 که قیمتش زیر 30 میلیون هست کاملا صداش از Pre Power های بالای 90 هزار دلار هم یک سروگردن بالاتر بود.
من همیشه میگفتم حتی مدل 25 واتی SS-010 رو که قیمتی زیر 20 میلیون داره به این شرط که به یک بلندگوی Match بزنید صداش حتی از Solidstate های بالای 90 هزار دلار هم بهتر خواهد بود و این ادعا الان در ایران قابل اثبات هست.
من مدل Vitus Audio SS-101 Signature Series رو شنیدم که یک Integrated Amplifier پنجاه واتی Class-A هست. این آمپلی فایر زیباترین آمپلی فایری هست که تا به امروز به ایران اومده و وزنی معادل 80 کیلو (176 پوند) داره. فقط کافیه این آمپلی فایر رو از نزدیک ببینید تا باور کنید ممکن نیست آمپلی فایری ساختی بهتر از این آمپلی فایر داشته باشه.
فقط یک ورودی بالانس و یک ورودی غیر بالانس داره و طراحی مداراتش کاملا ساده و مینی مال هست تا بیشترین حس و حال رو بتونه در موسیقی منتقل کنه.
من ویتوس SS-101 رو با Wilson Audio MAXX II (به گفته دوستان بلندگو کارکردی زیر 50 ساعت داشت و هنوز Break-in نشده بود) و سورس دیجیتال Audio Research CD7 شنیدم. کابل Interconnect از شرکت Burmester بود و کابل بلندگو هم Fadel Art Coherence اگر اشتباه نکنم. کابل برق ویتوس رو طراح شرکت Argento Audio دانمارک ساخته بود و ویتوس هم کل کابل های داخلی اش از نقره بود.
من قبل از نوشتن در مورد صدا لازمه به دو مساله اشاره کنم ، یکی اینکه اگر صدا رو در آکوستیک بد و شرایط نامناسب شنیدیم باید خیلی با احتیاط در مورد صدای یک کامپوننت نظر بدیم و به اعتقاد من وقتی شرایط دمو (از اتاق و مکان بلندگو و …) مناسب نیست بهتره کسانی که تجربه شنیداری بالایی ندارند در مورد یک کامپوننت اظهار نظر نکنند و فقط نظرشون رو در مورد کل صدا بیان کنند.
به اعتقاد من خیلی از ماها این مشکل رو داریم که با تجربه ناکافی و محدودمون وقتی صدایی رو در شرایط غیر بهینه میشنویم بجای نظر دادن در مورد صدا در مورد کامپوننت ها نظر میدیم و اگر صدایی بشنویم که خوب نباشه اون رو اول از همه به حساب کامپوننت میگذاریم.
اینگونه قضاوت های اشتباه رو من در خیلی ها دیدم و متاسفانه این گونه اظهار نظرات در بین دوستداران صدا در ایران و البته در انجمن های های فای دنیا هم زیاد هست.
واقعیت اینه تحلیل صدا از این جهت که یک شنونده بتونه تشخیص بده ایرادات صدا به کدوم بخش ها برمیگرده واقعا کار راحتی نیست و هر کسی این توانایی رو نداره.
دلیل اشاره من به این موضوع اینه که وقتی کامپوننت های با ارزشی مثل ASR Emitter و یا Audio Note Ankoru و یا Vitus رو میشنویم باید به شرایط دمو توجه داشته باشیم و اگر شرایط دمو خوب نبود اون صدا رو به حساب کامپوننت ها نگذاریم.
متاسفانه اکثر اوقات صدا در ایران خوب دمو نمیشه و بیشتر شنوندگان هم نظرات عجیب و غریبی در مورد کامپوننت ها میدن که این مساله خیلی خوشایند نیست.
همین حالا اگر کسی ویتوس رو تو شرایطی که من شنیدم اگر بشنوه شاید خیلی Impress نشه و دلیل این موضوع شرایط دمو هست.
صدا در شرایطی دمو شده بود که نه بلندگو break-in شده بود ، نه کابل درست حسابی داشتیم ، نه آکوستیک مناسب بود ، نه بلندگوی به اون گندگی صداش با اون فضا جور بود ، نه مکان بلندگو مناسب بود و نه ویتوس به طور کامل Break-in شده بود ، نه لرزش ها کنترل میشدند ، نه برق و کابل برق درست حسابی داشتیم ، نه سورس دیجیتال در کلاس دقتی ویتوس بود و …
تو این شرایط طبیعتا یک صدای فوق العاده بیرون نمیاد ، صدای بلندگو با اتاق مشکل داشت داشت و نه تصویر درستی داشتیم و نه دینامیک راحتی ، البته حتی در همین شرایط هم ویتوس توانایی هاش رو به رخ شنونده میکشید و من سعی میکنم نظرم رو در مورد صدای ویتوس بر اساس تجربه هام و تا اونجایی که فهمیدم بنویسم و امیدوارم شرایطی فراهم بشه که پتانسیل کامل این کامپوننت ها مشخص بشه و بشه یک تحلیل کامل تر از صدای این آمپلی فایر دوست داشتنی نوشت.
مساله دومی که باید بدونید اینکه که غیر از تاکید زیادم روی آکوستیک (بیاد بیارید از نگاه من بدون آکوستیک خوب بالای هزار دلار پول سیستم دادن اشتباه هست) و مکان بلندگو و سازگاری بلندگو با اتاق و … در مورد match کردن کامپوننت هایی که به پیشنهاد من وارد ایران میشه هم باید توجه بشه.
من برای ASR Emitter بلندگوی آلمانی Tidal رو پیشنهاد دادم با کابل های Argento Audio ، همون Setup ای که Half Note Audio در نمایشگاه ها ازش استفاده میکنه و معتقدم پتانسیل کامل ASR Emitter با بلندگویی مثل Tidal مشخص میشه و البته ترجیحا با یک سورس آنالوگ خوب.
در مورد ویتوس هم خیلی خیلی تاکید میکنم که باید با بلندگوهای Marten Design و کابل های Jorma Design Prime Series جمع بشه و اگر کسی مدل Integrated SS-101 رو داره بهتره از Marten Design Coltrane Prime Edition استفاده کنه و کسی که از منو بلاک SM-101 با Pre Amplifier SL-101 استفاده میکنه باید از سری رفرنس Marten Design Supreme استفاده کنه با کابل های Jorma Prime .
هم Interconnect و هم کابل بلندگو و هم کابل های برق باید Jorma Prime باشند.
از نگاه من سورس باید آنالوگ باشه و اگر قرار شد سورس دیجیتال باشه بهتره خودتون انتخاب کنید و ببینید صدای چه سورس دیجیتالی رو بیشتر میپسندید. البته فراموش نکنید ویتوس یا ای اس آر رو باید با یک سورس دیجیتال درست حسابی مثل Zanden ، dCS ، Esoteric و یا EMM Labs جمع کنید.

نکته دیگه اینکه آمپلی فایرهای ویتوس نیاز به برق خوب دارند و بهتره هم از کنتور کابل مستقیم بکشید و هم از Power Cord های Jorma استفاده کنید. آقای Jorma قبل ها پیش به من گفته بود داره یک کابل Power Cord رفرنس میسازه که احتمالا اسمش رو بگذاره Prime . فکر کنم الان این کار رو کرده باشه و سری Prime کابل برقش آماده فروش باشه.
اما در مورد صدای ویتوس:

من سه ساعتی صدا شنیدم ، البته اولش دستگاه تازه روشن شده بود و روی Class A/B بود که من بردمش روی Class-A و صبر کردیم تا بیشتر گرم بشه. اولش صدا اونقدر غیر شفاف بود که نمیشد چیزی از صدا فهمید اما کم کم چهره زیبای صدای ویتوس خودشو بیشتر نشون میداد. من قبلا به دوستی گفته بودم یک سیستم صوتی باید طوری صدا رو پخش کنه که وقتی از سر کار خسته برمیگردیم خونه و چند ساعتی به موسیقی گوش میکنیم این صدا باید خستگی رو از تن ما بیرون کنه و اینطور نباشه که ما در نگاه اول صدایی Impressive داشته باشیم و فقط در همان لحظه های اول از صدا خوشمون بیاد اما کم کم بعد از چند ساعت احساس کنیم باید سیستم رو خاموش کنیم و خستگی مون هم بجای کمتر شدن بیشتر بشه. همه حرف من اینه ویتوس صداش مثل 90 درصد آمپلی فایرهای Solidstate که صدایی بی روح با جزئیات بالا و تصویر بزرگ دارند نیست (بقول مایک که میگه بیشتر solidstate ها در مقایسه با لامپی های خوب مثل تلویزیون سیاه سفید هستند در مقابل تلویزیون رنگی و صدای این نوع solidstate ها Color و هارمونیک نداره) و صدای ویتوس اون هارمونی های زیبای صدا رو که ما رو در موسیقی فرو میبره و میگذاره صدا رو فراموش کنیم تا موسیقی خستگی کار رو از ذهنمون بیرون کنه در خودش داره.

من قبلا هم اشاره کردم به اینکه بیشتر طراحان سیستم های صوتی در دنیا درک خوبی از صدا و اینکه باید چکار کنند ندارند و ما این همه برند در بازار میبینیم که نه تنها حرفی برای گفتن ندارند بلکه قیمت هاشون هم فضایی هست. یعنی کاربر فقط پول برای soundstage بزرگ تر و یا Bass Extension  و یا احساس Detail بیشتر داره میده که این شاخص ها در درازمدت ارزش شنیداری چندانی نداشته و کاربر عملا پولش رو دور میریزه.

ویتوس برخلاف دیگر Solidstate ها طراحی دیگری داره و صدایی متفاوت که از نگاه من طراح این شرکت به درستی میدونه داره چکار میکنه و هدفش رو انتقال حس و حال در صدا میدونه و نه احساس Detail و یا Neutrality بیشتر.

متاسفانه همان طور که قبلا هم گفتم حتی تحلیل گران صدا هم بیشترشون درک درستی از صدا ندارند و وقتی شروع میکنند به تعریف کردن از صدای ویتوس دوباره میچسبند به شاخص هایی که خیلی مهم نیست. مثلا یکی از اینها نوشته بود ویتوس بهترین Bass و Neutrality رو در بین آمپلی فایر ها داشت (What sets the Vitus apart? First off, within it’s limits, and every component has them, the bass control/transient speed and dynamic impact is the best I have ever heard from a solid-state amplifier) ، این آدم خنگ نمیدونه خیلی از آمپلی فایرهای دیگه solidstate هم چنین نکات مثبتی دارند و بجای اینکه درک درستی از نقطه قوت اصلی ویتوس داشته باشه دوباره چسبیده به اون شاخص هایی که رومی میگه در First Level درک میشه. متاسفانه در دنیا با اینکه تعداد Reviewer ها کم هست اما درصد خنگ تو همین تعداد کم هم زیاد هست و روی نظر همه اونها نمیشه حساب باز کرد.

از نگاه من مهمترین چیزی که ویتوس رو از بقیه solidstate ها جدا میکنه اینه صدای این آمپلی فایر حسی Emotional هست و اون ضعفی که 99% بقیه Solidstate ها دارند رو در مقیاس خیلی کمتری داره. من یاد Audio Note Ankoru افتادم که اگه یادتون باشه قبلا گفتم Solidstate های خوب تا حدی اون Emotion در صدا رو به ما میدهند اما هیچ کدومشون به پای Audio Note Ankoru نمیرسند. واقعیت اینه ویتوس به شکل آشکاری خیلی بهتر از بقیه Solidstate های رفرنسی چون Krell Evo One و یا Burmester 808/911 و یا گریفون Mirage pre/Antileon Signature power و یا سری های معمول مارک لوینسون و آکوفیض این Emotion در صدا رو به شنونده میداد و به صدای Audio Note Ankoru نزدیک میشد هرچند باز تاکید میکنم حتی صدای ویتوس هم به اندازه Audio Note Ankoru حسی Emotional نبود.

برام باور کردنی نبود که صدایی که میشنیدم به صدای دوست داشتنی Audio Note Ankoru نزدیک شده و در عین حال هیچ کدوم از ایرادات صدای Audio Note Ankoru رو موقع درایو ویلسون مکس نداره. ویتوس واقعا سورپریز جالبی برای من بود و حتی باعث شد نظر دوست خوبمون آقای الکساندریان رو در مورد Solidstate ها تغییر بده.

Emotionality در صدا چیزی نیست که فقط Solidstate ها روی اون ضعف داشته باشند بلکه بسیاری از آمپلی فایرهای لامپی هم مثل Audio Research 610  و یا حتی خیلی از Single Ended ها هم مثل Air Tight 211 و Unison Research هم تو این شاخص کم میاورند و فقط آمپلی فایر های خیلی خاص میتونند در این شاخص حرفی برای گفتن داشته باشند.

در مورد مفهوم Impressive و Emotional اینجا رو ببینید و اینجا رو. از نگاه من صدای ویتوس در دسته Sophisticated/Emotional جای میگیره و تنها آمپلی فایر Solidstate ای هست که شاخص دومش Emotional هست.

آمپلی فایرهایی مثل FM Acoustics و یا Goldmund و Solution Audio و Burmester و … در دو دسته Sophisticated/Real و یا Sophisticated/Impressive جا میگیرند و به سمت Emotional نمیروند.

البته از نگاه من طبیعی هم هست که آمپلی فایری مثل FM Acoustics که خیلی مورد توجه هست به سمت Emotional نره چون کلا همه Solidstate هایی که بالای 100 وات هستند طبیعتا مجبورند هم مداراتشون رو کمی پیچیده تر کنند و هم از Class-A خارج بشوند و کلا هر چقدر توان خروجی بالاتر بره micro Linearity به اعتقاد من پایین میاد. حتی ASR هم تو دسته Sophisticated/Impressive جا میگیره و با اینکه طراحی و صدای فوق العاده ای داره اما به اندازه Vitus نمیتونه Emotional باشه.

من فکر میکنم طراحی مدار باید به سمت سادگی و کم شدن توان خروجی بره (مثل پروژه first watt آقای Nelson Pass) و در مقابل طراحان بلندگو بجای ساختن بلندگوهایی با حساسیت کم و امپدانس پیچیده زیر 4 اهم بلندگوهای بهتری بسازند با حساسیت بالا و امپدانس هموار و بالا. واقعا نمیشه انتظار داشت آمپلی فایری مثل  Goldmund Telo 5000 که بالای هزار وات توان داره و البته از بهترین المان ها استفاده میکنه بتونه اون لطافت موسیقی رو منتقل کنه ، یا قدرت میشه و یا لطافت.

من امیدوارم آقای ویتوس تو همین مسیر ادامه بده و Minimalist Low Power Class-A Design رو رها نکنه تا بشه از Solidstate ها هم صدای خوب شنید.

اما در مورد شاخص های صدای ویتوس :

Vitus is the sound of silence with great sense of ease, liquidity (absolute grain free texture) and harmonic integrity that help me to be relax in long listening term. It’s so pure and absolutely free from grain in both micro and macro scale with ability to producing  natural decay of instruments.
It’s sound is beautiful and elegance.
After sense of emotion the most important factor of vitus is it’s harmonic integrity that do not give us illusion of hyper detail, it give us an integrated sound in three octave (bass , mid, high) that some say it give us sense of  continuousness.
Check this link about resolution vs detail:
http://www.audionote.co.uk/articles/art_audio_hell.shtml
Vitus has great resolution but in a regular manner not exaggerated and unnatural.
Vitus third important factor is control of complex bad  drive speaker  load with great sense of ease, flow and timing.
Most today speakers are low impedance with complex load and Vitus is quite stable in controlling these speakers.
It seems that vitus is better than high class solidstate amplifiers in terms of hifi parameters like neutrality, high frequency extension , separation and timing.
It’s high is extended but with great  sense of integration with other part’s of frequency and it’s high is very natural and pure, it’s texture was  not metallic or hard.
In some times me and my friend Mr.Armen Alexandrian had the sense of there  is no amplifier  in audio chain.
It had no sound and never changed our  focus on music to it’s sound parameters and despite many amplifiers  it’s sound was not exaggerated or impressive and may be many beginner  audiophiles at first view think vitus sound is not as good as other impressive designs.
In my idea natural sound is not impressive and vitus is the most natural solidstate amplifier I have ever heard.
Vitus is not dark, it’s transparent with good micro dynamic (Vibrant) that make sound alive and juicy.
Vitus is not sweet like many solidstates (like Accuphase and general Mark levinson products) that try to exaggerated this sense but it was pure and music has it’s natural warmness.
Vitus is not bright but when we turn up volume over standard and it start to clip the signal the first character start to change the sound is the high.
Vitus is dynamic in macro but you do not sense it because it’s not exaggerated or mechanical and the best word to describe it’s sound is “It’s natural and emotional, like music”.
Decay of instruments with vitus remains me sound of audio note Ankoru and Vitus is the first solidstate amplifiers that come close to top SET amplifiers like Audio note Ankoru but all of us know that no solidstate can give use emotion, decay and bloom of good Single ended amplifiers like Audio note Ankoru.
In my idea Vitus is the best option for how have modern current hungry loudspeakers and can not use single ended triodes but they want hear emotion of music without loosing control, bass,  neutrality and extension.

🙂

Read More